حضرت مسلم (سلام الله علیه)
السلام علیک یا اباعبدالله
عضو عضو پیکرم پیوسته گوید یا حسین
تا برات کربلایم را کند امضا حسین
هم دلم را برده با خود در کنار قتلگاه ،
هم دو چشمم را کند از اشک و خون دریا حسین
با همین پرونده ی سنگین و این بارِ گناه
می خرد مارا در این دنیا و آن دنیا حسین
از سنین کودکی پوشیده ام رخت سیاه
(یاد مادرانمان بخیر اول محرمی مارا مُحرم می کردند.)
از سنین کودکی پوشیده ام رخت سیاه
ریختم اشک و زدم بر سینه گفتم یا حسین
قربون این ناله هایتان. یکسال تو حنجره هایت حبس کردی، گفتی صدای خودش که در گودال در نمی آمد . از شب اول محرمی میروم حنجره ام را خرجش می کنم. باریکلا مرحبا به این مستمع. حواسش جمعِ به روضه است نه اطراف.
غم مخور گر روز محشر گم شدی در بین خلق
تو اون شلوغیه محشر هم پدر از پسر برادر از برادر.
غم مخور گر روز محشر گم شدی در بین خلق
هرکجا باشی مارا میکند پیدا حسین...
حالا آرزویت چیست شب اول؟ من که از روز ولادت کربلایی بوده ام ، اگر یادت نیست برو از مادرانتان بپرسید اولین غذایی که تو کامت گذاشتند تربت الحسین بود . من که از روز ولادت کربلایی بوده ام دوست دارم وقت مردن هم بمیرم با حسین....
نمونه ی بارزش مسلم ابن عقیل است از لحظه ی ولادت تا لحظه ای که آوردنش بالای دارالعماره با ابی عبدالله نفس کشیده ، نانخور خود حسین شده ، ریزه خور ابی عبدالله ست. آخر هم با گریه بر ابی عبدالله سر از بدنش جدا کردند.
شبانه نماز عشا را خواند برگشت دید یک نفر هم پشت سرش نمانده ، کوچه های کوفه را دارد تک و تنها سپری میکند. دید یک خانومی دم در خانه اش ایستاده رسید به این زن فرمود : یا امت الله اسقینی بالماء تشنه ام است یک جرعه آب داری به من بدهی؟ طوعه رفت میان منزل ، ظرف آب آورد همین که آب را نوشید طوعه دید تکان نمی خورد . ای مرد شب است خوب نیست اینجا توقف کنی، برو منزلت. سه مرتبه طوعه این را گفت . مسلم سرش را بالا آورد فرمود: من در کوفه خانه ندارم. آقاجان مگر تو که هستی؟ فرمود میخواهی یک معامله ای با من کنی؟ من نزد امیرالمومنین ضمانتت را کنم؟ مگر تو که هستی؟ فرمود من مسلمم. سقیر حسینم. طوعه خیلی خوشحال شد ، میزبان مسلم است. آورد میان منزل غذا درست کرد اما دید مسلم تا صبح لب به غذا نمیزند. مشغول عبادت است فقط دارد گریه میکند. اظهار پشیمانی میکند.
فردا صبح که شد خبردار شدند مسلم خانه ی طوعه است. ریختند در خانه. اول خانه را آتش زدند. شب اولی کجا بریم؟ از مدینه این رسم گذاشته شد برای بردن یک پهلوان اول خانه اش را بسوزانند. خانه را که آتش زدند مسلم بلافاصله آمد بیرون. دو مرتبه هجوم آوردند به اندرون اما مسلم این مهاجمین را بیرون کرد. نمی خواهد یکبار دیگر خاطره ی مدینه اتفاق بیفتد . زنی بین دود و آتش بین درو دیوار مانده. به هر قیمتی بود اینها را بیرون کرد. حتی نوشتند با شمشیر لبهایش را بریدند. درستش هم همین است. مسلم من از همینجا گریزم را میزنم. اینجا شصت هجری بود و مدینه یازده هجری . پنجاه سال است این روضه را شنیده بودیم. اگر این است تاثیر شنیدن ،شنیدن کی بود مانند دیدن ؟ شنیده بودی خانوم علی بین درو دیوار مانده ، شنیده بودی در خانه اش را آتش زدند غیرتت اجازه نداد سریع از خانه آمدی بیرون. تازه طوعه کجا فاطمه کجا؟ تو کجا علی کجا؟ اما نبودی که ببینی فَعَلقَت فی عُنُقِ علیٍ حبلُ طناب به گردن دستاشو بسته بودن کشون کشون میبردنش . آخ بمیرم. جلو چشمش خانومش را میزدند. اینجا ناله ی یازهرا لازم دارد ها .
کاش چشمم جای دستم بسته بود، کربلا هم همین واقعه تکرار شد ، نبودی ببینی یا مسلم هشتادو چهار زن و بچه را میزدند. دامنهایشان آتش گرفته بود. گوشواره از گوش بچه ها کشیدند. معجر از سرها ربودند. حسین....
نبودی ببینی ، فاطمه ی بنت الحسین فرمود: حتی پارچه ای که شبها رویمان می کشیدیم را به غارت بردند . شب اولیه کجا بردی مارا؟ ای خدا شب شده و من چه کنم؟ یک مصرعش مال مسلم است یک مصرعش مال شام غریبان. ای خدا شب شده و من چه کنم؟ حالا مصرع دوم را بشنو ، یک زن و این همه دشمن چه کنم؟ ناله بزن یا حسین....
باباالمستضعفُ الغَریب یا اباعبدالله.
کوفه میا حسین جان کوفه وفا ندارد
کوفه میا حسین جان کوفه وفا ندارد
کوفیه بی مروت شرم و حیا ندارد
کوفه میا حسین جان ...
