محراب
چاپ / ذخیره PDF

روضه حضرت مسلم

نسخه چاپی متن از سایت محراب

حضرت مسلم (سلام الله علیه)

السلام علیک یا اباعبدالله ‏ 

عضو عضو پیکرم پیوسته گوید یا حسین 

                                      تا ‏برات کربلایم را کند امضا حسین 

هم دلم را برده با خود در کنار قتلگاه ، 

                       هم دو چشمم را کند از اشک و ‏خون دریا حسین 

با همین پرونده ی سنگین و این بارِ گناه 

                                 می خرد مارا در این دنیا و آن دنیا حسین 

از ‏سنین کودکی پوشیده ام رخت سیاه 

(یاد مادرانمان بخیر اول محرمی مارا مُحرم می کردند.)

از سنین کودکی ‏پوشیده ام رخت سیاه 

                            ریختم اشک و زدم بر سینه گفتم یا حسین

قربون این ناله هایتان. یکسال تو حنجره ‏هایت حبس کردی، گفتی صدای خودش که در گودال در نمی آمد . از شب اول محرمی میروم حنجره ام را ‏خرجش می کنم. باریکلا مرحبا به این مستمع. حواسش جمعِ به روضه است نه اطراف. ‏ 

غم مخور گر روز محشر گم شدی در بین خلق 

تو اون شلوغیه محشر هم پدر از پسر برادر از برادر. 

غم ‏مخور گر روز محشر گم شدی در بین خلق 

                                    هرکجا باشی مارا میکند پیدا حسین... 

حالا آرزویت چیست شب ‏اول؟ من که از روز ولادت کربلایی بوده ام ، اگر یادت نیست برو از مادرانتان بپرسید اولین غذایی که تو ‏کامت گذاشتند تربت الحسین بود . من که از روز ولادت کربلایی بوده ام دوست دارم وقت مردن هم بمیرم با ‏حسین....‏ 

نمونه ی بارزش مسلم ابن عقیل است از لحظه ی ولادت تا لحظه ای که آوردنش بالای دارالعماره با ابی ‏عبدالله نفس کشیده ، نانخور خود حسین شده ، ریزه خور ابی عبدالله ست. آخر هم با گریه بر ابی عبدالله ‏سر از بدنش جدا کردند. ‏ 

شبانه نماز عشا را خواند برگشت دید یک نفر هم پشت سرش نمانده ، کوچه های کوفه را دارد تک و تنها ‏سپری میکند. دید یک خانومی دم در خانه اش ایستاده رسید به این زن فرمود : یا امت الله اسقینی بالماء ‏تشنه ام است یک جرعه آب داری به من بدهی؟ طوعه رفت میان منزل ، ظرف آب آورد همین که آب را ‏نوشید طوعه دید تکان نمی خورد . ای مرد شب است خوب نیست اینجا توقف کنی، برو منزلت. سه مرتبه ‏طوعه این را گفت . مسلم سرش را بالا آورد فرمود: من در کوفه خانه ندارم. آقاجان مگر تو که هستی؟ فرمود ‏میخواهی یک معامله ای با من کنی؟ من نزد امیرالمومنین ضمانتت را کنم؟ مگر تو که هستی؟ فرمود من ‏مسلمم. سقیر حسینم. طوعه خیلی خوشحال شد ، میزبان مسلم است. آورد میان منزل غذا درست کرد اما ‏دید مسلم تا صبح لب به غذا نمیزند. مشغول عبادت است فقط دارد گریه میکند. اظهار پشیمانی میکند. ‏ 

فردا صبح که شد خبردار شدند مسلم خانه ی طوعه است. ریختند در خانه. اول خانه را آتش زدند. شب ‏اولی کجا بریم؟ از مدینه این رسم گذاشته شد برای بردن یک پهلوان اول خانه اش را بسوزانند. خانه را که ‏آتش زدند مسلم بلافاصله آمد بیرون. دو مرتبه هجوم آوردند به اندرون اما مسلم این مهاجمین را بیرون کرد. ‏نمی خواهد یکبار دیگر خاطره ی مدینه اتفاق بیفتد . زنی بین دود و آتش بین درو دیوار مانده. به هر قیمتی ‏بود اینها را بیرون کرد. حتی نوشتند با شمشیر لبهایش را بریدند. درستش هم همین است. مسلم من از ‏همینجا گریزم را میزنم. اینجا شصت هجری بود و مدینه یازده هجری . پنجاه سال است این روضه را شنیده ‏بودیم. اگر این است تاثیر شنیدن ،شنیدن کی بود مانند دیدن ؟ شنیده بودی خانوم علی بین درو دیوار ‏مانده ، شنیده بودی در خانه اش را آتش زدند غیرتت اجازه نداد سریع از خانه آمدی بیرون. تازه طوعه کجا ‏فاطمه کجا؟ تو کجا علی کجا؟ اما نبودی که ببینی فَعَلقَت فی عُنُقِ علیٍ حبلُ طناب به گردن دستاشو بسته ‏بودن کشون کشون میبردنش . آخ بمیرم. جلو چشمش خانومش را میزدند. اینجا ناله ی یازهرا لازم دارد ها .‏ 

کاش چشمم جای دستم بسته بود، کربلا هم همین واقعه تکرار شد ، نبودی ببینی یا مسلم هشتادو چهار ‏زن و بچه را میزدند. دامنهایشان آتش گرفته بود. گوشواره از گوش بچه ها کشیدند. معجر از سرها ربودند. ‏حسین....‏ 

نبودی ببینی ، فاطمه ی بنت الحسین فرمود: حتی پارچه ای که شبها رویمان می کشیدیم را به غارت بردند . ‏شب اولیه کجا بردی مارا؟ ای خدا شب شده و من چه کنم؟ یک مصرعش مال مسلم است یک مصرعش مال ‏شام غریبان. ای خدا شب شده و من چه کنم؟ حالا مصرع دوم را بشنو ، یک زن و این همه دشمن چه کنم؟ ‏ناله بزن یا حسین....‏ 

باباالمستضعفُ الغَریب یا اباعبدالله. ‏ 

کوفه میا حسین جان کوفه وفا ندارد 

کوفه میا حسین جان کوفه وفا ندارد 

کوفیه بی مروت شرم و حیا ‏ندارد 

کوفه میا حسین جان ... ‏