▪️چشم کسی نشد به دو عالم تر اینچنین
یاسی ندیدهام که شود پرپر اینچنین
▪️با دستهای بیرمق و بازوی کبود
از خانهی کسی نرود، مادر اینچنین
▪️از ما گذشت و زندگی ما بهباد رفت
دیگر زنی نسوخت به پشت در اینچنین
▪️باغ تنی سپید، پر از غنچههای سرخ
چشم فلک ندیده دگر منظر اینچنین
▪️غسل شبانهی بدنی زیر پیرهن
یاربّ! نکن نصیب کسی دیگر اینچنین
▪️هنگام غسل ماندهام این ضربههای دست
دارد اثر مگر ز روی معجر اینچنین
▪️با دیدن جراحت جسمت، گمان کنم
آسیب دیدهای تو ز یک لشکر اینچنین
▪️فردا نگاه کلّ خلایق به دست توست
وای از حضور تو به صف محشر اینچنین
▪️افتاد و سوخت نام مسلمان به زیر پا
آخر ستم به کس نکند، کافر اینچنین
▪️دست نبی، امانت خود را گرفت و گفت
دستت ندادهام بهخدا دختر اینچنین
▪️خون از تنت کشید به صحرای کربلا
وقتی چکید خون ز نوک خنجر اینچنین
▪️دیدم به گوش زینبت این روز آخری
گفتی ببوس جای من از حنجر اینچنین
▪️گفتم که میزنی تو به سر، دست غم چرا
گفتی که از قفا نبرد کس، سر اینچنین
چشم کسی نشد به دو عالم تر اینچنین
">