نسخه چاپی متن از سایت محراب
السَّلَامُ عَلَیْکِ یا أُمَّ الحَسَنِ وَ الحُسَین…
چون شمع، وجودِ تو قطرهقطره آب شد
آخر دعای نیمهشبت مستجاب شد
پروانهوار دورِ تو گشتم، ولی دریغ
پروانه ماند…
معمولاً برعکسه دیگه؛ پروانهای که دور شمع تا صبح میگرده ذوب میشه…
دورِ تو گشتم، ولی دریغ
پروانه ماند و در بَرِ او شمع آب شد
با بودنت، سلامِ علی یک جواب داشت
با بودنت، سلامِ علی یک جواب داشت
با رفتنت، سلامِ علی بیجواب شد
با من حساب داشت عدو از غدیرِ خُم
از من تو را گرفت و دگر بیحساب شد
معمولاً خاطراتِ عزیزی که سالها بین ما بوده، آدم یادآوری میکنه، این خاطرات تَشَفّیِ دله؛ اما ببین حضرت چی میگه در قالب زبانِ حال:
یادِ جوانیِ تو مرا پیر میکند
یادِ جوانیِ تو…
بابا عذر میخوام از امیرالمؤمنینها، خاک بر فرق من و تمثیلم، این مالِ ماست؛ یه زن و شوهری که سالها با هم زندگی کردن، روزهای اول زندگیشونو یادآوری میکنن، میگن یادش بخیر جوون بودیم…
یادِ جوانیِ تو مرا پیر میکند
چرا؟
آخر که دیده قدِّ خمیده به عهدِ شَباب شد؟!
گفتم و فیض عام و دستهجمعی ناله بزنیم:
خانهنشینِ روزم و خانهبهدوشِ شب
گرچه علی ز بعدِ تو خانهخراب شد
زهرا جان…
دشمن به طعنه گفت که دیدی به دستِ من
هم غنچهی تو پرپر و هم گل گلاب شد
یک نیمهشب نخفت دگر چشمِ علی، ولی
بختِ علی ز بعدِ تو در خواب شد…
میاومد کنار مزار، میفرمود:
«وَ لَوْلَا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلِینَ عَلَیْنَا»
اگه بنا نبود که قبرت مخفی بماند و علی دشمنشاد بشه:
«لَاتَّخَذْتُ جِوَارَ قَبْرِکِ مُقَاماً»
کنار مزارت میموندم، خیمه میزدم، معتکف میشدم… اینا بیانات خودِ حضرته:
«وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ الثَّکْلَی»
مثل مادر بچهمرده زار میزدم سرِ قبرت…
از همینجا ببرمت کربلا…
پنجاه سال بعد هم دخترش زینب، روز یازدهم اومد کنار گودالِ قتلگاه… گفت داداش:
«لَوْ خُيِّرْتُ بَيْنَ الْمُقَامِ عِنْدَكَ وَ بَيْنَ الرَّحِيلِ، لَاخْتَرْتُ الْمُقَامَ»
اگه اختیار با من بود، کنار قبرت، کنار بدنت میموندم… اما هرچی اینجا توقف کنم، بچههاتو میزنن…
چهجوری زینب رو سوار کردن، الله اعلم!
کی دست و بازوی زینب رو بست، الله اعلم!
اما یه وقت دیدن سکینه صدا زد:
«أَبَتَاهْ! انْظُرْ إِلَى عَمَّتِيَ المَضْرُوبَة…»
یا حسین…