محراب
چاپ / ذخیره PDF

قسم به جلوه ایمان

نسخه چاپی متن از سایت محراب

قسم به جلوهٔ ایمان، قَسَم به حضرت زهرا

عصارهٔ دو جهان، جان، قَسَم به حضرت زهرا

بیا که شاد شود قلب حضرت زهرا

گناهکاریِ ما را ببخش آقاجان

به جود و بخشش و لطف و به رحمت زهرا

دعا برای محبین خود به لب داری

میان نافله‌ها طبق عادت زهرا

مادر، زهرا، برا همسایه‌های خطاکارم دعا می‌کرد… بچه‌ها، برام رَویِ که ولیّ خدا رو چند ماه گذاشته پشتِ در؟! مگه میشه امام زمانی برای گریه‌کنای مادرش دعا نکنه؟!

از پله‌های سرداب پایین اومدم دیدم صدای حجت خدا داره میاد… خوش به حال اون کسی که گوشش آشناست با صدای امام زمانش… اون که صدای حجت خدا رو شنیده باشه، این شبا تو مجلس مادر می‌فهمه آقاش اومده، داره برا مادرش گریه می‌کنه…

از صدا فهمیدم حجت خدا داره مناجات می‌کنه. پله‌های سردابو پایین‌تر اومدم، دیدم مشغول قنوته… تو قنوتش میگه: «خدایا! دوستان ما گاهی به اتکای محبت ما خطایی می‌کنند، گناهی مرتکب میشن؛ خدایا! گناهکارای از دوستان ما رو به منِ مهدی ببخش…»

خیلی جان و آبرو گرو گذاشته آقا برای ما… بگو آقا، حالا که دعاهات برا ما اینه، بخوان:

شعاع نور بصیرت به ما عنایت کن

از آفتاب رفیعِ بصیرت زهرا

رسیده‌ایم که ما را علی‌شناس کنی

به پای مکتب و درس ولایت زهرا

کدوم مکتب؟!

هزار شیر چنان قاسم سلیمانی

گرفته‌اند شجاعت ز غیرت زهرا

کم‌کم سالگردش داره می‌رسه… خوشا به سعادت اون‌هایی که پیش‌مرگ فاطمه میشن… قبل از رسیدن فاطمیه، پیش‌مرگ بی‌بی شد. همهٔ اینا پیام داره؛ یعنی بی‌بی‌جان! اگر نبودم اون روز تو کوچه هواتو داشته باشم، نذارم این نامردا بیان، امروز قبل فاطمیه از خدا خواستم دورت بگردم…

به خون خویش تپید و به شعله سوخت، ولی

رسید با پرِ خونی به خدمت زهرا

یا زهرا…

آقاجان، اجازه هست شریک غم شما بشویم؟

برای ناله‌زدن در مصیبت زهرا

اول اجازه بگیر از آقا بعد… امشب باید طوری ناله بزنی تو روضه بی‌صدا، چرا که بچه‌ها عقده تو سینه‌هاشون بود، هی بغض سر وا می‌کرد… هی مولا می‌فرمود: حسنم، حسینم! اگه نمی‌تونید، این آستینا رو به دندان بگیرید… مادرتون وصیت کرده دشمنا خبر نشن…

چه شد که اهل مدینه پس از رسول خدا

عوض شدند و شکستند حرمت زهرا؟

یا زهرا…

چه شد که چهرهٔ خود را ز شوهرت پوشاند؟

مگر چه بوده عیان بین صورت زهرا؟

این‌قدر امام حسن دلشوره داشت… این همه شب و روز از بابا پنهان کرده، چیزی از کوچه نگفته، اما حالا می‌خواد بدن مادرو غسل بده… الان بابام از همه‌چی باخبر میشه… ای وای…

غلاف تیغ قنفذ چه وضعی زده بر بازو؟

هنوز خوب نشده این جراحت زهرا…