نسخه چاپی متن از سایت محراب
"متن توسط هوش مصنوعی پیاده و تنظیم شده است"
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ اللَّعِينِ الرَّجِيمِ.
برای امام راحل و شهدا، اموات همه مؤمنین و مؤمنات، اموات این جمع، برای وجود مبارک آقا سیدالکریم حضرت عبدالعظیم (ع)، امامزاده طاهر (ع)، امامزاده حمزه (ع) و همه بزرگان و عزیزانی که در این مکان شریف مدفون هستند، همه را یاد کنیم؛ اموات این جمع و در صدرش برای وجود مبارک مادر حضرت زهرا (س)، مادر امیرالمؤمنین (ع) و مادر امام زمان (عج) یک صلواتی هدیه بفرمایید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
توجه و توسل به امام زمان (عج) منشأ برکات زیادی است. هر که آرزو دارد خانوادهاش و نسلش یار امام زمان (عج)، خادم حضرت زهرا (س)، خادم اهلبیت (ع) و خادم اباعبدالله الحسین (ع) باشند، ذکر امام زمان (عج)، یاد حضرت و توسل و توجه به حضرت را زیاد داشته باشیم. صبح و شام آقا امام زمان (عج) را یاد کنیم؛ منشأ برکات زیادی است. توجه به ایشان داشته باشیم و پیوسته زمزمه کنیم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. «اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلاً وَ عَيْناً، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلاً».
برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) صلواتی مرحمت بفرمایید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
علامه مجلسی کتاب پر از نوری دارند به اسم «بحارالأنوار»؛ دریاهای پر از نور و نورانیت. در داخل آن کتاب، حدیث و نکتهای از جناب حسین بن روح بیان میفرمود؛ از جناب حسین بن روح، نایب خاص آقا امام زمان (عج) که در زمان غیبت صغری زندگی میکردند و سفیر آقا امام زمان (عج) در آن مدت بودند؛ یکی از چهار سفیر حضرت و نایب خاص حضرت.
سؤال کردند که: «آیا آقا رسول اکرم (ص) فقط یک فرزند داشت یا فرزندان دیگری هم داشتند؟»
جناب حسین بن روح جواب دادند: «خب معلوم است که حضرت رسول (ص) چندین فرزند داشت.» (بین شش تا نه فرزند برای پیامبر ذکر کردهاند).
گفتند: «جناب حسین بن روح! این که معلوم است، معروف هم هست و مردم میشناسند؛ سؤال ما در واقع یک نکتهای دارد و آن این است که چطور شد بین فرزندان پیامبر، اصحاب پیامبر و یاران پیامبر، این فاطمه زهرا (س) بود که شد «سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ» و اینهمه عظمت پیدا کرد؟ چطور میشود که حضرت زهرا (س) اینهمه بزرگی پیدا کرد؟»
وجودش به جایی رسید که در نماز امشب خواندید: «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ * إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»؛ که دیشب اشاره کردم شش کلمه در این سوره کوتاه ـ که سوره حضرت زهراست ـ آمده که در هیچ جای قرآن تکرار نشده است؛ گویا ویژهِ ویژه برای حضرت زهراست. چطور شد وجود مبارک حضرت زهرا (س) اینهمه مقام پیدا کرد که تمام ملائکه به او افتخار میکردند؟ چطور اینهمه عظمت پیدا کرد و کوثر و خیر کثیر شد؟
جناب حسین بن روح فرمود: «بله، آقا رسول اکرم (ص) چندین فرزند داشتند: طیب، طاهر، قاسم ـ که میگوییم: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ، و کنیه ابوالقاسم برای رسول اکرم است ـ ابراهیم، زینب بنت رسولالله و رقیه بنت رسولالله؛ اینها بودند.» (بین شش تا نه اسم برای اولاد رسول اکرم ذکر شد که بعضیهایش اسم و بعضیهایش لقب آن بزرگواران بوده است).
اما علت اینکه حضرت زهرای مرضیه (س) اینهمه مقام معنوی داشت، اینهمه منشأ برکات شد و اینهمه مبارکه شد، علتش این بود… البته جواب جناب حسین بن روح به اندازه فهم سؤالکنندهها بود؛ و الا وجود مبارک فاطمه زهرا (س) که «مَنْ أَدْرَكَ فَاطِمَةَ فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ»، مقامی دارد که «لَا يُدْرَكُ وَ لَا يُوصَفُ»؛ ولی به اندازهای که سؤالکنندهها بفهمند جواب داد.
فرمود: «یکی از علتهای اصلی که حضرت زهرا (س) همه این خوبیها در او جمع شد، این بود که در تمام عمرش جز برای خدا کاری نکرد، جز برای خدا حرفی نزد، جز برای خدا حرکتی و سکونی نداشت و جز برای خدا کاری انجام نداد؛ تمام وجودش برای خدا و ولیّ خدا بود. این باعث شد ـ یعنی این اخلاص او و خلوص نیت او و اینکه تمام وجودش وقف خدا و ولیّ خدا بود ـ این باعث شد که حضرت زهرا (س) اینهمه عظمت پیدا کند؛ در آفاق، در انفس و جانها، و در گذشته و آینده.» مقامی که میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ»؛ مقاماتی که اصلاً قابل درک عادی یک بشر نیست. این به خاطر این اخلاص و خلوص نیت و این ویژگی حضرت بود که تمام عمرش وقف خدا و ولیّ خدا شد.
امشب شب آخری است که برای نوکری شما خدمت میرسیم. در این چند شب، بحثی که شروع کردیم، ویژگیهای «جریان حضرت زهرایی» با توجه به سوره «هل أتی» و آیات او بود. حدوداً چهار ویژگی را بیان کردیم و سهچهار ویژگی باقی ماند که امشب انشاءالله بحث را جمع میکنیم. اما خلاصه شبهای گذشته تا امشب این بود که عرض کردیم:
بعد در این شبها شروع کردیم که داستان چه بود؛ داستان نذر حضرت زهرا (س) و علی مرتضی (ع) را بیان کردیم و اینکه موقع افطار که شد، کمک به مسکین و یتیم و اسیر را بیان کردیم. و سوره را عرض کردیم که سوره «هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ» نازل شد. ویژگیها را با توجه به این سوره شروع کردیم؛ سهچهار تا در شبهای گذشته و امشب هم چندتای باقیمانده:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. «هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً * إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيراً * إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً».
خدا رحمت کند حاجآقا مجتهدی را. از آن اول طلبگی تا چند سالی که ما پهلوی ایشان بودیم، آن صفای دل ایشان را میدیدید، آن صفای قلب ایشان را میدیدید. خیلی هم تأکید میکرد و میگفت که: «همه مواظب باشند قلب، شیشهخورده پیدا نکند!» این قلب حضرت زهرایی است؛ این قلب حضرت زهرایی است.
یک موقع ایشان داخل خانه آمده بود، بخاری روشن بود و خانواده ایشان پای بخاری بودند. ایشان رفت یک اتاق دیگر و گفت: «شما اینجا باشید، من امشب در آن اتاقی که سرد است پتو میاندازم و آنجا میروم.» بعد یکی از اقوام نزدیک ایشان برای ما تعریف میکرد، میگفت: «من آمدم داخل خانه، دیدم حاجآقا مجتهدی دارد بدنش با یک پتویی میلرزد! میگوید نگاه کردم دیدم حاجخانم هم در همان اتاق سرد با یک پتویی نشسته است! بعد تعجب کردم که چرا بخاری را خاموش کردید؟» میگفت: «دیدم که خانم ایشان فرمود: حاجآقا فرمود امشب طلبهها خلاصه گازوئیل نرسیده و شوفاژ درست ندارند؛ من هم بالاسر اینها و مسئول اینها هستم. حالا که آنها ندارند، امشب تا صبح من هم نباید در جای گرم بخوابم!»
اللهاکبر! من هم نباید… ببینید عزیزان، کسی که مسئول جایی و صاحب سمت جایی میشود، این زود میتواند ولیّ خدا بشود و عجیب هم میتواند سقوط بکند! خیلی مهم است. حاجآقا مجتهدی این قلب پاکشان اینجور بود؛ فرمود: «من بالاسر این طلبهها هستم، امشب اینها جای گرم ندارند، گازوئیل نرسیده تا شوفاژ روشن بماند و اینها تا صبح میلرزند؛ من هم در خانه نباید جای گرم باشم.» و خانواده و خانم ایشان هم بزرگوار بود ـ که خانم ایشان هم نعمت بزرگی بود که مدد میرساند ـ ایشان هم فرمود: «من هم به حاجآقا مجتهدی اقتدا میکنم، من هم نباید امشب جای گرم داشته باشم.»
این روحیه را بعدها در حاجآقا حقشناس هم من دیدم. خدا رحمت کند، حاجآقا حقشناس هم همینطور بود. میگفت: «داداش…» یک موقع ساعت ده، یازده شب هم که میشد، میگفت: «داداش! این شهریهای، چیزی که به طلبهها یک موقع ـ ولو کم هم هست ـ میدهند، یک سری زودتر بهشان بزن کسی گرسنه نخوابیده باشد.» میگفت: «داداش! هر کسی هر سمت و مسئولیتی دارد، زیردستهایش را باید خیلی مراقب باشد و بهشان برسد. بهترین مسئول آن کسی است که خادم زیردستهای خودش باشد.» رئیس یعنی خادم؛ این در مکتب اهلبیت (ع) هست.
همین را در ادامه بگویم؛ حاجآقا حقشناس یک قلب باصفا داشت. آقا امام حسین (ع) یاد داد که قلب مؤمن، قلب کسی که دم از شیعه بودن میزند، قلبش غل و غش و دغل نباید داشته باشد. همه حضرت زهراییها هم همینطور هستند؛ قلبشان شیشهخورده نباید داشته باشد. هر که میآید نگاه بکنند ببینند چه کار خیری برای این میتوانند انجام بدهند. در هر کار و سمت و مسئولیتی، این قلب خیلی مهم است. بعد خدا از قلب حضرت زهرا (س) و علی مرتضی (ع) خبر داد که اینها در تمام عمرشان «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ» بودند؛ تمام عمرشان!
خدا رحمت کند حضرت آیتالله حقشناس تهرانی را. یک موقع بهش گفتم: «حاجآقا! چطوری است که دانشآموز و دانشجو میآیند پهلوی شما، از شما که مشورت میگیرند و حرف هم گوش میدهند ـ البته آنهایشان که حرف گوش میدهند ـ الان فلانی پروفسور شده، فلانکس هم از زمان دانشجویی پهلوی شما میآمد بهترین پزشک شده، فلان شخصِ طلبه آمد پهلوی شما مجتهد موفقی شد؟» گفتم: «حاجآقا! حاجآقا حقشناس! چطوری است؟» حالا پهلوی شما عرض کنم، بچهتر از الان بودیم، نوجوان و جوان بودیم، از ایشان سؤال کردیم: «حاجآقا! چطوری است که شما اینهمه هم خودتان موفق بودید و هم افرادی که میآیند پهلوی شما و حرف گوش میدهند، اینها خیلی آدمهای موفقی میشوند؟» گفتم: «فلان کاسب الان یکی از بزرگترین خیریهها را دارد؛ این هم پهلوی شما بود، از بچگی کاسب موفقی شد و خیریه موفقی زد.»
حتی خیلی جالب بود؛ یک عزیزی پیک موتوری بود. یک بار مثلاً یک چیزی را برای حاجآقا برده بود، بعد هم حاجآقا نگاهش کرده بود و گفته بود که: «فلانی چی آوردی؟» گفت: «حاجآقا این را.» گفت: «چهکار میکنی؟» گفت: «آقا من پیک موتوریام.» گفت: «بیا اینجا من روزی یک صفحه بهت قرآن تدریس کنم.» بعد، آن هم حضرت آیتالله حقشناس را نمیشناخت که از دوازده نفر اجازه اجتهاد دارد و اینجور چیزها را نمیدانست. گفت: «حاجآقا! چی میخواهی به من یاد بدهی آقاشیخ؟» حاجآقا گفت: «داداش! بیا یک صفحه قرآن هر روز بهت درس بدهم، از رو بخوان غلطهایش را بگیریم.» با این پیک موتوری همینجوری کار کرد.
بعد این موقع رفتن برگشت و گفت که: «ببین حاجآقا! اینها را ولش کن، پول میتوانی برای من پیدا بکنی من پولدار بشوم؟» حاجآقا گفت: «داداش! دنبال آسایش باش، دنبال آسایش دنیا و آخرت باش؛ پول و قدرت و اینها را ول کن، دنبال وظیفهات باش.» که او گفت: «حاجآقا! این حرفها را ول کن، اگر میتوانی برای من پول پیدا کن! این حرفها چیست؟ خیلیها گفتند و نتوانستند!» حاجآقا گفت: «داداش! انشاءالله برایت دعا میکنم، تو هم پرتلاش باش، منصف باش، پرتلاش باش، خدا کمکت میکند؛ ولی به حرف من میرسی که باید دنبال آسایش باشی.» بعد از فوت حاجآقا، این شخص آمد پهلوی من و گفت: «حاجآقا! کارخانهدار شدم؛ به نَفَس حاجآقا حقشناس کارخانهدار شدم، ولی به حرف حاجآقا رسیدم که ای کاش دنبال آسایش دنیا و آخرت باشیم؛ آسایش و سعادت دنیا و آخرت.» خیلی آدم خوبی هم هست و مدد میرساند.
بله، به حاجآقا گفتم: «حاجآقا! چطوری است این قضیه که میآیند پهلوی شما ـ اینها دانشجو است، کاسب است، طلبه است ـ اینهایی که خصوصاً حرف شما را گوش میدهند خیلی منشأ برکت میشوند؟» میگفت: «نه داداش، شما کجا و این حرفها…» بعد گفتم: «خواهش میکنم بفرمایید.» گفت: «باشد، از بزرگان یک چیزی یاد گرفتم بهت میگویم.» قریب به این مضامین فرمود: «از نوجوانی و جوانی یاد گرفتم حضرت زهراییها خیلی خالصاند. در روایت داریم: مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً… یاد گرفتم از گلوی من حرف غیرخالص خارج نشود، برای غیر خدا حرف نزنم از این گلوی من.» میگفت: «این را توجه داشتم یک چهل روز، بعد دوباره ادامه دادم، ادامه دادم و خود خدا کمکم کرد بتوانم موفق بشوم.» گفت: «داداش! این اخلاص، ویژگی حضرت زهراییهاست.» بعد میفرمود: «از همان اول جوانی که سعی کردم خالص باشم، خودم دیدم و احساس کردم که حضرت زهرا (س) چقدر کمک و مدد در زندگی ما شده است.»
این خلوص نیت و این اخلاص، یعنی «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ». بعد عزیزان، این خلوص سریع روی قلب اثر میگذارد. در آیات قرآن «قَلْبٍ سَلِيمٍ» داریم: «إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»؛ سریع روی قلب اثر خودش را میگذارد. قلبی که شیشهخورده دارد… شخص آمده داماد بشود یا عروس خانوادهای بشود یا سمت و مسئولیتی بگیرد یا چیزهای دیگر؛ آرزوی همه این است که این داماد، این عروس، این اولاد، این همسر و این کسی که پیدا میشود، این قلبش شیشهخورده نداشته باشد، غل و غش و دغل نداشته باشد؛ و الا کل خانواده را به هم میریزد! خیلی مهم است این قلب حضرت زهرایی. در مسئولیت و سمتها هم همینطور؛ خیلی مهم است این قلب حضرت زهرایی و قلب خالص.
پس ویژگی هفتم: «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَ لَا شُكُوراً». خدا خبر میدهد که اینها خالص هستند و قلبشان زلال است و اینها قلب پاکی دارند؛ و هر که حضرت زهرایی هم هست، همین ویژگی را دارد.
یک چند تا دعا عرض بکنم، به نَفَس و آمین شما مستجاب بشود و روضه کوتاه من، و بعد هم عزیزمان انشاءالله به فیض برسانند.
خدایا! به مقربین درگاهت قسم، آنچه خوشبختی دنیا و آخرت است، سعادت دنیا و آخرت است، توفیق خادمی حضرت زهرا (س) و مکتب اهلبیت (ع) و امام حسین (ع) است، و توفیق سربازی امام زمان (عج) است، نصیب این جمع و خانواده و رفقا و مرتبطین و نسل و جوانان و نوجوانان و مربیان و متربیان و ذویالحقوق این جمع عطا بگردان.
حاجات این جمع و ملتمسین دعا را برآورده به خیر بگردان.
رهبر عظیمالشأن ما، مراجع عظام ما و خادمین واقعی ملت ما را مؤید بدار.
بیمار هم زیاد سفارش شده؛ خدایا! این بیماران را شفای عاجل و کامل عنایت بگردان.
السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ، يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، يَا سَيِّدَتَنَا وَ مَوْلَاتَنَا!
سینهای کز معرفت گنجینه اسرار بود
کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود؟
يَا سَيِّدَتَنَا وَ مَوْلَاتَنَا، إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ، وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا، يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِي لَنَا عِنْدَ اللَّهِ! يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِي لَنَا عِنْدَ اللَّهِ!
امشب روضه کوتاه من این است؛ انشاءالله به بابالحوائج حضرت علیاصغر (ع) هم امشب اشاره کنم تا همه حاجتروا بشوند. روضه کوتاه من این است: آخه حمله بردند به در، تا صدای مادر را پشت در شنیدند، «فَضَرَبَ الْبَابَ بِرِجْلِهِ»؛ چنان با لگد به درِ نیمسوخته زدند، مادر بین در و دیوار… به فضه میفرماید: «يَا فِضَّةُ! خُذِينِي، فَوَاللَّهِ لَقَدْ قُتِلَ مَا فِي أَحْشَائِي»؛ به خدا محسنم را کشتند!
یا صاحبالزمان! یک بچه اینجا بهش حملهور شدند… آخ بمیرم، یک بچه هم کربلا… ابیعبدالله (ع) ـ آخه بمیرم ـ علیاصغر (ع) را در آغوش گرفت، خواست با او وداع بکند. زینب کبری (س) میبیند، حضرت رباب (س) میبیند؛ در این نقل دارد همان جلوی خیمهها همه زن و بچه دارند وداع حسین (ع) را با علیاصغر (ع) نگاه میکنند. یک وقت ببینند بچه دارد دستوپا میزند، نگاه کنند ببینند به خون آغشته است؛ آخه تیر سهشعبه حرمله بر گلوی علیاصغر…
هر جا نشستی بگو: حسین…