محراب
چاپ / ذخیره PDF

سخاوت و سپاسگزاری در مکتب اهل بیت، ۲

نسخه چاپی متن از سایت محراب

"متن توسط هوش مصنوعی پیاده و تنظیم شده است"

 

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ»

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ»

برای شادی روح امام راحل و شهدا، امواتِ همهٔ مؤمنین و مؤمنات، اموات این جمع، و در صدر همه برای مادرِ حضرت زهرا و مادر امام زمان، و وجود مبارک آقا سیدالکریم حضرت عبدالعظیم، امامزاده حمزه، امامزاده طاهر و همهٔ بزرگانی که در این مکان شریف مدفون هستند، صلواتی هدیه بفرمایید:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».

نصرت الهی و مقام «المنصوره»

خداوند متعال می‌فرماید:

«… وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ…»

(و در آن روز، مؤمنان به سبب نصرت و یاری خدا شادمان می‌شوند).

ذیل این آیهٔ شریفه چند حدیث وارد شده است که خلاصه‌اش این می‌شود: مؤمنین در ایام عمرشان گره‌های کوری در زندگی‌شان پیدا می‌شود و مشکلات شدیدی برایشان به وجود می‌آید؛ اما «نَصرُ اللهِ» واقعی و نصرت و یاری خداوند فرا می‌رسد و این‌ها شاد می‌شوند: «یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ» و دلشان شاد می‌گردد.

فرمودند این قضیه در چند جا به‌شدت اتفاق می‌افتد که نصرتِ حقیقی خدا می‌آید و دل مؤمنین شاد می‌شود:

  1. در قیامت؛ که نصرت الهی فرا می‌رسد.
  2. در زمان ظهور حضرت ولی‌عصر (عج)؛ که نصرت خاص الهی می‌آید.
  3. در زمان غیبت؛ ان‌شاءالله کسانی که در دوران غیبت امام زمان زندگی می‌کنند و این مؤمنینی که در مسیر انجام وظیفه‌شان قدم برمی‌دارند، نصرت الهی به سراغشان می‌آید، دلشان شاد می‌شود و خوشحال می‌گردند.

فرمودند آن نصرت و یاری الهی که به برکتِ او دل مؤمنین شاد می‌شود، وجود مبارک مادر ما فاطمهٔ زهرا (سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهَا) است:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ».

فرمودند به همین جهت هم خداوند لقب «الْمَنْصُورَة» را برای حضرت زهرا قرار داده است. «الْمَنْصُورَة» همان کسی است که به برکت او، نصرت و یاری الهی محقق می‌شود؛ اوست که به داد مؤمنین می‌رسد و مؤمنان به برکت وجود مبارکش شادمان می‌شوند. کسانی که در عصر امام زمان زندگی می‌کنند، ان‌شاءالله اگر قدمی در راه حضرت برمی‌دارند بدانند که حضرت زهرا یار آن‌هاست. خودِ حضرت زهرا کمک می‌رساند و با نَفَسِ حضرت زهراست که دل‌ها شاد می‌شود. «المنصوره» و آن نصرتِ الهی، وجود مبارک مادر است.

قرار بر این شد که در این شب‌ها، شروع جلسه‌مان به مناسبتی با ذکر امام زمان و یاد حضرت باشد؛ پیوسته آقا امام زمان را یاد کنیم و در مسیر ایشان قدم برداریم. هر که در مسیر او باشد، «المنصوره» فاطمهٔ زهرا او را یاری می‌فرماید. پیوسته یاد حضرت باشیم، صبح و شام به امام زمان عرض ادب کنیم و همه با هم زمزمه نماییم:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الحَسَنِ، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِی کُلِّ سَاعَةٍ، وَلِیّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْناً، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً».

جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان، صلواتی مرحمت بفرمایید:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».

فضیلت انفاق اهل‌بیت (ع) در سورهٔ «هل أتی»

از دیشب بحثی را محضر شما و در پیشگاه آقا سیدالکریم، حضرت عبدالعظیم آغاز کردیم پیرامون ویژگی‌های فاطمهٔ زهرا و جریان زهرایی‌ها؛ قرار شد در این شب‌ها با توجه به سورهٔ «هَلْ أَتَى» به هفت ویژگی اشاره کنیم.

عرض کردیم قضیه‌ای در بیت مولا امیرالمؤمنین و حضرت زهرا اتفاق افتاد؛ این کار خیر چنان با عظمت بود که ملائکه به شگفت آمدند، خودِ خداوند به میدان آمد و مداح و ذاکر حضرت زهرا شد، سوره‌ای نازل فرمود و به ویژگی‌های جریان فاطمی اشاره کرد. داستان چه بود؟ سوره چه بود و آن ویژگی‌ها کدامند؟ قرار شد در این چند شب محضر شما عرض شود.

اما داستان تا اینجا رسید که وجود مبارک مولا امیرالمؤمنین و فاطمهٔ زهرا نذر کردند سه روز روزه بگیرند («لِلَّهِ عَلَیَّ صَوْمُ…») تا دو فرزندشان شفا یابند. هر دو فرزند شفا یافتند و حضرت زهرا و علی مرتضی روزه را آغاز کردند. روز اول، هنگام افطار، تنها یک کف دست نان برای مولا و یک کف دست نان برای حضرت زهرا مانده بود تا افطار و سحر را سپری کنند. درِ خانه را زدند؛ مسکینی بر در بود و هر دو نان خود را عطا کردند.

عزیزانی که رزقی می‌خواهید، چه رزق مادی و چه معنوی، بدانید در چه مجلسی حاضر شده‌اید؛ در خانهٔ وجود مبارک فاطمهٔ زهرا و علی مرتضی، که خصلتشان این است: هر آنچه در توان دارند می‌بخشند.

روز دوم شد؛ افطار و سحرِ شب قبل را تنها با آب سر کرده بودند. وقت افطار روز دوم رسید؛ باز هم بیش از یک کف دست غذا نمانده بود. به‌هر‌حال این‌ها پیشوایان ما هستند و هم‌سطح مردم می‌زیستند؛ وقتی مردم در معیشت و طعام با سختی روبه‌رو بودند، در خانهٔ این بزرگواران نیز چنین بود و کف دست غذایی بیشتر نمانده بود. در را زدند: «یا علی جان! ما یتیم هستیم…» مولا امیرالمؤمنین سهم نان خود را بخشیدند، حضرت زهرا نیز بخشیدند؛ شب دوم نیز افطار و سحر را تنها با آب سپری کردند.

ارزش علم و ضرورت افتخار به هویت شیعی

در سراسر گیتی، نسل ما و فرزندان ما باید سرشار از افتخار باشند که شیعهٔ اثناعشری هستیم. قدیس و قدیسهٔ ما، مولا امیرالمؤمنین و زهرای مرضیه هستند. اگر در تمام عالم توانستید نظیر این بزرگان را پیدا کنید، به ما خبر دهید تا ما نیز پیرو آن‌ها شویم! اگر در عالم کسی مانند حضرت زهرا و علی مرتضی یافت می‌شود؟!

بارها عرض کرده‌ام: در آموزش و پرورش ما علوم مختلف تدریس می‌شود، که کاملاً هم درست است و باید چنین باشد. ویژگی علمای شیعه این است که همواره مروج علم بوده‌اند؛ زیرا اهل‌بیت به ما آموخته‌اند که: «الْعِلْمُ سُلْطَانٌ». عالمِ شیعی هرگز با علم ضدیت ندارد. خدا رحمت کند آیت‌الله حق‌شناس را؛ ایشان از دوازده مجتهد، اجازهٔ اجتهاد داشتند و مدام می‌فرمودند: «داداش‌جون! اگر فردی پزشک است، دانشمند است و در این علوم به تخصص رسیده، همواره احترام و حرمت او را پاس بدارید و مردم را هم به فراگیری این دانش‌ها ترغیب کنید.» در مکتب اهل‌بیت، عالمِ شیعه یاد گرفته است که دانش باید گسترش و تکامل یابد؛ «الْعِلْمُ سُلْطَانٌ»؛ اگر اهل علم نباشید، ستمگران و مستکبران بر شما چیره خواهند شد.

اما نکته‌ای است که گهگاه در تعلیم و تربیت از آن غفلت می‌کنیم؛ و آن اینکه اگرچه این دانش‌ها را باید آموخت، ولی باید اندکی هم یاد بگیریم که بتوانیم پنج دقیقه دربارهٔ امام هادی (ع) سخن بگوییم و به اماممان مباهات کنیم. این را متأسفانه هیچ‌گاه نیاموخته‌ایم. باید یاد بگیریم پنج دقیقه دربارهٔ امام عسکری‌مان صحبت کنیم و به ایشان افتخار نماییم. یاد نگرفته‌ایم که به دین و آیینمان ببالیم. باید بیاموزیم که هرجا می‌رویم، بتوانیم پنج دقیقه دربارهٔ حضرت زهرا و علی مرتضی توضیح دهیم؛ بگوییم قدیس و قدیسهٔ ما چنین ویژگی‌هایی دارند و با سربلندی از آنان یاد کنیم. این امر را نیاموخته‌ایم؛ فرزندان، نوجوانان و جوانان ما باید بیاموزند تا به مذهب و مکتب خود افتخار کنند.

انفاق به اسیر؛ اوج فتوت و مرام انسانی

روز سوم فرا رسید؛ سه روز و دو شب بود که افطار و سحرشان فقط آب بود. روز سوم هنگام افطار، کف دست نانی برای حضرت زهرا و امیرالمؤمنین مانده بود و باقی را به اهل خانه بخشیده بودند. درِ خانه زده شد؛ فردی از پشت در گفت: «من اسیری هستم و مدتی است طعامی نخورده‌ام، به من غذایی برسانید.»

در اینکه مراد از «اسیر» چه کسی است، دو تفسیر داریم؛ من یکی از آن‌ها را بیان می‌کنم تا آشکار شود مولا امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا) چه عظمتی به پا کرده‌اند. یکی از معانی اسیر این است: گروهی از کفار حربی که برای نابودی مسلمانان، پیامبر اکرم (ص) و علی مرتضی یورش آورده بودند، پس از دستگیری و اسارت، در اختیار اربابی از مسلمانان قرار می‌گرفتند و در میان مسلمین خدمت و کارگری می‌کردند. حال، آن ارباب یا غذایی نداشته یا به سهم این اسیر نرسیده بود؛ اسیری که کافرِ حربی و جنایتکار بوده است. به محض اینکه او می‌گوید من اسیرم، باز هم حضرت زهرای مرضیه و مولا امیرالمؤمنین همان لقمه‌نان را به او انفاق می‌کنند.

تعجب نکنید؛ شهید صدرزاده—این شهید بزرگوار—هنگامی که در سوریه نیروهای داعش را اسیر گرفتند، دید برخی افرادی که در ارتش آنجا بودند و در مکتب تربیتی حضرت زهرا پرورش نیافته بودند، شروع کردند به کتک زدن، جسارت و آزار اسرا. شهید صدرزاده که پروردهٔ مکتب علی مرتضی و فاطمهٔ زهراست، دستش را باز کرد و مانع شد و گفت: «این‌ها اسیرند؛ اگر بنا بر زدن است مرا بزنید، ولی به این اسرا تعدی نکنید.» آن‌ها برآشفتند و گفتند: «تو چرا متوجه نیستی؟! شما ایرانی هستید؛ این داعشی‌ها اگر دستشان به شما برسد چشمتان را درمی‌آورند، گوشتان را می‌بُرند و به ناموستان هم ترحم نمی‌کنند!» شهید صدرزاده پاسخ داد: «ما مسلمانیم؛ مسلمان باید بیاموزد اسیری که در بند شد نباید مورد بی‌احترامی قرار گیرد. آنان هیولا هستند، ما که قرار نیست هیولا باشیم!»

این در مکتب اسلام بسیار حائز اهمیت است؛ اسیر حرمت دارد. اساساً در تمام نبردها اصل ماجرا این است که شرافت مؤمنانه و کرامت انسانی خود را زیر پا نگذارید.

سردار حاجی‌زاده نقل می‌کردند که رهبر عزیزمان فرمودند: «تا یقین حاصل نکردید که تنها دشمن را هدف قرار می‌دهید و خانواده‌ها آسیبی نمی‌بینند، به هیچ روی حق حمله ندارید.»

در مستند بوکمال بنگرید؛ هنگامی که حاج قاسم وارد منطقه شد—و شهید آقا مهدی نعمتی که در این آستان مدفون است و تمام عمرش در کار خیر بود و در همان مستند بوکمال حضور داشت؛ البته آقا مهدی در آنجا بیست و شش روز به کما رفت و یارانش می‌گفتند شهید می‌شود، اما خودش گفت: «نه، من در جنگ با اسرائیل شهید می‌شوم» و در این جنگ دوازده‌روزه به محض اینکه پشت میزش نشست تا کار مردم را راه بیندازد و کمکی برساند، همان‌جا اسرائیل او را هدف قرار داد؛ این شهید بزرگوار هم سیمایی زهرایی داشت و چهره‌اش کبود بود، این عاشقان زهرا صورت‌هایشان عجیب شبیه هم است، درست مانند آقای حاجی‌زاده و آقا مهدی نعمتی—باری، در همان مستند بوکمال ببینید، به محض اینکه حاج قاسم درمی‌یابد خانواده‌ها در آن منطقه سکونت دارند، می‌گوید: «حتی اگر بازنده شویم حق نداریم جسارت کنیم؛ شکست بخوریم باکی نیست، پیروزی و شکست واقعی در گرو حفظ شرافت است. حتی اگر کشته شویم نباید شرافت انسانی زیر سؤال برود.» داعش هر جنایتی را مرتکب می‌شود، اما او داعش است؛ حاج قاسم دستور داد چند روز صبر کنیم و عملیات معطل بماند: «ولو شکست هم بخوریم ایرادی ندارد، ولی شرافت انسانی نباید مخدوش شود.»

تمام کشمکش کربلا نیز بر سر همین مسئله بود؛ دشمن آمده بود تا بساط انسانیت را برچیند، اما جریان زهرایی و نهضت حسینی نگذاشت این شرافت پایمال شود؛ «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلاً».

حیرت فرشتگان و نزول سورهٔ انسان

شب سوم شد؛ سه روز و دو شب متوالی تنها با آب روزه گشودند و به ضعف شدید دچار آمدند. کافرِ حربی در لباس اسیر پشت در است؛ حضرت علی و حضرت زهرا سهمیهٔ غذای خود را تماماً بخشیدند و تا بامداد چیزی برای میل کردن نداشتند.

اینجا بود که در میان ملائکه شوری برپا شد و تازه به حقیقت آیهٔ «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» پی بردند! فرشتگان با خود گفتند: عجبا! ما به خلقت پروردگار خرده گرفتیم که چرا این انسان را می‌آفرینی که در زمین ستم و خیانت و خونریزی راه بیندازد («وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ»)؛ اما خداوند فرمود: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»؛ بنگرید که برترین مخلوق از بطنِ همین نسل انسانی زاده می‌شود. اینجا بود که فرشتگان، اشرفِ مخلوقات و خلیفهٔ راستین خدا را به نظاره نشستند.

در این هنگام بود که پروردگار خود به تجلیل آمد و سوره‌ای در منزلت و مدح زهرای مرضیه و امیرالمؤمنین نازل فرمود:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً».

در عدم بودیم مستورِ وجود

لطفِ حق ناگفتهٔ ما می‌شنود

«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعاً بَصِیراً».

ای انسان! روزگاری اصلاً نبودی، پس چرا دچار کبر و خودخواهی شده‌ای؟! روزی نیز از میان می‌روی و نام و نشانی از تو بر جای نخواهد ماند؛ هیچ اثری از تو باقی نمی‌ماند. از این کبر، غرور و فریب در زندگی‌ات پرهیز کن! روزی وجود نداشتی و روزی فرا می‌رسد که بر پیکرت فریاد می‌زنند: «بلند بگو لَا إِلٰهَ إِلَّا اللّٰهُ!» و اثری از تو بر جای نمی‌ماند.

خدا رحمت کند یکی از اساتید حوزهٔ علمیهٔ مرحوم آیت‌الله مجتهدی را؛ آخرین روز تدریس مرحوم حاج‌آقا جواد کاشانی—آن استاد محبوب و والامقام. خدا رحمت کند حاج‌آقا حق‌شناس را، ایشان را در دکان پدرش دیده و فرموده بودند: «این جوان طلبهٔ شایسته‌ای می‌شود، بیاید حوزه.» ایشان نیز وارد طلبگی شدند و سپس در حوزهٔ حاج‌آقا مجتهدی و حاج‌آقا حق‌شناس به تدریس پرداختند و از زبده‌ترین اساتید شدند. همین سه چهار سال پیش، پیش از وفاتشان، در آخرین جلسهٔ درس روی تخته نوشتند و فرمودند: بنویسید: «مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ…» مسکینِ حقیقی همین فرزندان آدم هستند؛ چرا او را کبر و غرور فرا گرفته در حالی که مرگی پیش‌رو دارد که زمانش را نمی‌داند و به‌زودی او را در بر خواهد گرفت!

این حکمت‌های نهج‌البلاغه را نگاشتند و سپس درس را آغاز کردند. همین که از کلاس بیرون آمدند، دچار سکته شدند و از دنیا رفتند. چه درس ارزنده‌ای دادند! فاصلهٔ میان نگارش این حکمت تا ارتحالشان به چند ساعت نکشید: «مِسْکِینٌ ابْنُ آدَمَ».

خداوند هشدار می‌دهد: ای انسان! مراقب باش کجا روزگار می‌گذرانی و غافل نشو:

از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟

به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم؟

مرغِ باغِ ملکوتم، نِیَم از عالمِ خاک

دو سه روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم

اهمیت صیانت از سمع و بصر

قرآن می‌فرماید:

«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعاً بَصِیراً».

ای عزیزان! خداوند به شما شنوایی (سمع) و بینایی (بصر) عطا فرمود. پروردگارا! چرا از میان حواس تنها این دو را ذکر فرمودی؟ زیرا تمام مسیر زندگی‌تان به واسطهٔ این دو دگرگون می‌شود. اگر شیطان قصد لغزش شما را داشته باشد، از گذرگاه چشم و گوش وارد می‌شود؛ و اگر بخواهید از اولیای الهی و انسانی وارسته گردید، باید چشم و گوش خود را مهار کنید: «سَمِیعاً بَصِیراً».

امام باقر (ع) روایت دلنشینی فرموده‌اند؛ نقل می‌کنند فردی وارد محفلی می‌شود؛ پیش از ورود، دست به شکر الهی برمی‌دارد که: «خدایا سپاس، چقدر به من نعمت بخشیدی!» و غرق در احساس نعمت است. سپس در مجلسی می‌نشیند که عده‌ای در آن به تفاخر و نمایش اشرافی‌گری مشغولند. امام باقر (ع) می‌فرمایند این شخص اندکی چشم و گوش به رفتار آنان می‌سپارد: «فَلَا یَقُومُ…» هنوز از جای برنخاسته، چنین می‌پندارد که هیچ بهره‌ای از نعمت‌ها نبرده و از همهٔ خلایق تیره‌بخت‌تر است!

فرمود بسیار مراقب سمع و بصر باشید. گاه شخصی دوچرخه‌ای دارد و شاکر پروردگار است، یا مرکب و موتوری دارد و حمد خدا می‌گوید؛ اما لحظه‌ای در کنار انسانی اشراف‌زده می‌نشیند و ناگهان زبان به گلایه می‌گشاید که: «آیا در زمین، بیچار‌ه‌تر از ما نیز کسی هست؟!» چشم و گوش دارای آثاری چنین شگرف است. در یک لحظه و در یک همنشینی، همهٔ مسیر انسان تغییر می‌کند.

ثروتمندترین فرد دنیا—که مالداری فراتر از او یافت نمی‌شود—همین چندی پیش بیان کرد: مدتی در فضای اینستاگرام وقت می‌گذراندم؛ پس از چند ماه دیدم عجب زندگی‌هایی دارند و من چه اندازه محرومم! پیش خود می‌گفتم چه اتومبیل‌های مجللی سوار می‌شوند! در حالی که خودروی خودم بهتر بود. می‌گفتم چه منازلی دارند! درحالی‌که مسکن خودم مجلل‌تر بود. می‌گفتم چه امکاناتی دارند! درصورتی‌که خودم امکانات والاتری داشتم. اما ماهیتِ چشم و گوش چنین است؛ وقتی انسان نظاره می‌کند، مغلوب می‌شود. می‌گفت دیدم پس از شش ماه حضور در اینستاگرام گرفتار افسردگی مفرط شده‌ام و گمان می‌برم از همه نگون‌بخت‌ترم! پس آن را کنار گذاشتم و حالم رو به بهبودی نهاد. درست همان فرمودهٔ امام باقر (ع) است.

آری عزیزان! گاه انسان در فضای مجازی یا عالم واقع، دل به سخن و تصویری می‌سپارد و سراسرِ زندگی‌اش دگرگون می‌شود؛ تا جایی که احساس فلاکت و فقر مطلق می‌کند و گمان می‌برد هیچ نعمتی ندارد. خداوند تذکر می‌دهد: ای انسان! مراقب این چشم و گوش باش.

ویژگی نخست جریان فاطمی: شکرگزاری و فرهنگ سپاس

سپس می‌فرماید:

«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً».

سراسر مسیر آدمی در این آیه خلاصه شده است: نسبتِ ما با نعمت‌ها چگونه است؟ رسالت شیطان تنها این است که انسان را نسبت به نعمت‌ها به بوتهٔ فراموشی بسپارد: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً».

با عنایت به سورهٔ «هل أتی»، نخستین شاخصهٔ جریان زهرایی این است:

در فاطمیهٔ اول در جلساتی که برگزار شد، مفصلاً دربارهٔ «شکر و تشکر در سیرهٔ حضرت زهرا» سخن گفتم. اگر فردی داعیهٔ انتساب به مکتب زهرایی را دارد، باید در زندگانی‌اش بسیار اهل شکر و تشکر باشد. عزیزان! اگر خصلت قدرشناسی را از فردی بگیرند، هر اندازه نعمت نیز داشته باشد گمان می‌کند خدا هیچ به او عطا نفرموده است. اما اگر انسان، همسر و فرزندانش اهل سپاس باشند، دیده که بگشاید خواهد دید چه اندازه انسان‌های شایسته پیرامونش حضور دارند؛ در حالی که پیش‌تر می‌پنداشت همگان دچار نقص و عیب هستند. شکر نسبت به خالق و قدردانی از مخلوق.

دیشب جلسه را با استناد به «مقتل‌الحسین» و محوریت بحث شکر برای رزق مادی و معنوی آغاز کردم؛ امشب نیز تأکید می‌ورزم: ویژگی جریان فاطمی این است که سپاسگزار و قدرشناسند؛ اگر فردی لطفی در حقشان نماید، قطعاً تشکر نموده و در پی جبران برمی‌آیند.

فرمود: ای انسان! کل مسیر تو در این حقیقت گنجانده شده است: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً»؛ یا اهل تشکر از خلق و شکر الهی خواهی بود، یا به ورطهٔ کفران می‌افتی. عزیزان! قدردانی از اموری است که پاداش آن در ذات خودش نهفته است؛ یعنی وقتی سپاسگزاری کردی، تازه چشمِ دلت به نعمت‌ها باز می‌شود. تا انسانی اهل تشکر نباشد، هرگز متوجه حقیقت نعمت‌ها نخواهد شد.

روزی شخصی می‌گفت: برای فرزندی اسباب‌بازی تهیه می‌کردیم؛ هر چه پیش چشمش می‌آوردیم می‌گفت: «این نه، آن یکی را می‌خواهم!» تا جایی که اتومبیلی پر از اسباب‌بازی‌های متنوع آوردیم؛ نگاهی به آن‌ها انداخت و دوباره گفت: «این‌ها را نمی‌خواهم، چیز دیگری می‌خواهم!» برخی در سن هشتادسالگی نیز همانند این کودک نابالغ رفتار می‌کنند؛ همسرشان محبت می‌کند، ولی همچنان طلبکارند؛ والدین ایثار می‌کنند، ولی طلبکارند؛ فرزند خدمت می‌کند، اما طلبکارند؛ در محیط کار مدیر یا مسئولی گرهی از کارشان می‌گشاید، باز هم حق‌به‌جانب و متوقع‌اند! این روحیهٔ شگفت از آن روست که نعمتِ «شکر» از نهادشان سلب شده است؛ و اگر نعمت قدردانی از کسی ستانده شود، بیچاره خواهد شد.

تمام ایستادگی مادرمان حضرت زهرا در برابر وسوسه‌های شیاطینِ انس و جن بود. مأموریت شیاطین انس و جن چیست؟ کشاندن انسان به ورطهٔ نسیان و فراموشی. این شخص در گرداب نسیان فرورفته و حتی متوجه نعمت عظیم باطنی به نام «ولایت» نیست. شیطان غفلت ایجاد می‌کند و می‌گوید: «خدا و اولیا را رها کن و به همین امور مادی بپرداز!» وقتی بنده می‌پذیرد و دین و ولایت را وامی‌گذارد و به مواهب مادی روی می‌آورد، شیطان در مواجهه با همان نعمت‌های مادی نیز او را گرفتار نسیان می‌کند.

دیشب عزیزی به من می‌گفت: «حاج‌آقا سؤالی دارم؛ می‌دانید که من دیانت استواری ندارم و نماز هم نمی‌خوانم، اما سؤالی برایم پدید آمده است: فرزند و خویشانم در کشوری اروپایی ساکنند و خود ما هم مدام به خارج رفت‌وآمد داریم؛ چرا چند ایرانی که در غربت کنار هم هستند به یکدیگر رحم نمی‌کنند؟! چرا چنین است؟ حتی وقتی به داخل ایران هم می‌آیم، چند جا به من رحم نکردند.» در پاسخ گفتم: «بزرگوار! تو خودت در درون اهل شکر و تشکر و سپاسگزاری باش؛ آن‌گاه هر کجا بروی، انسان‌های بزرگی را خواهی یافت که در حال باز کردن گره از کار دیگرانند.»

خداوند متعال فرمود:

«لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ»

(اگر شکرگزار باشید، شما را افزونی می‌بخشم).

اگر اهل تشکر باشید چه رویدادی رخ می‌دهد؟ چه چیزی افزوده می‌شود؟ بفرمایید: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ»؛ آیا نعمت افزایش می‌یابد یا خودِ شما شاکران وسعت می‌یابید؟ شما وسعت می‌یابید؛ شکر، انسان‌های شاکر را فزونی می‌بخشد؛ انسان‌های وارسته و قدرشناس زیاد می‌شوند، و با فزونی اهل تشکر، برکات و نعمات نیز فراوان خواهد شد. نفرمود «لأزیدنّ النعمة»، بلکه فرمود: «لَأَزِیدَنَّکُمْ»؛ یعنی ظرفیت و کمال شما افزایش پیدا می‌کند.

امروز در کانون خانواده نیازمند فرهنگ شکر و تشکریم؛ در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به آن محتاجیم. اگر افراد شاکر در جامعه نباشند، آن اجتماع هرگز عطر خوش نعمت را استشمام نخواهد کرد؛ آن خانواده مدام در اضطراب به سر خواهد برد؛ بانو از شوهر خود پیوسته طلبکار و مرد از همسر خود دائماً متوقع خواهد بود؛ این که زیست سالمی نیست، این سراسر رنج و مشقت است! اما اگر زبان، زبان سپاس و ممنونیت و قدرشناسی باشد، به مقتضای «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ»، انسان‌های شاکر پیرامون شما حلقه می‌زنند و آن‌گاه چشم انسان به رؤیت نعمت‌ها بینا می‌شود.

تمام مکر شیطان این است که نسبت به نعمات نسیان پدید آورد؛ ابتدا نعمت باطنی را می‌رباید و القا می‌کند بی‌دین باش، امامت و ادیان و رسول و ولایت را واگذار؛ چون انسان را در حصار نعمات مادی محصور ساخت، در همان عرصه نیز فراموشی می‌آفریند؛ تا جایی که همگان کاسهٔ چه کنم به دست می‌گیرند! فرد متمول بالای شهر می‌نالد که ندارم، مستضعف پایین شهر هم می‌گوید ندارم؛ متمول فریاد بیچارگی سر می‌دهد و تهیدست نیز چنین می‌گوید؛ ثروتمند و فقیر هر دو پریشان‌حالند.

فرمود نعمت تشکر، نعمتی بی‌بدیل است. در سیرهٔ فاطمی، سپاس از بندگان و شکر الهی، حتی در پرمشقت‌ترین احوالات، اصلی بنیادین است. نخستین مؤلفهٔ جریان فاطمی:

«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً…»

مسیر فاطمی مسیر شاکران است؛ اما اگر از این صراط عدول کردی، سرنوشتت چنین خواهد بود:

«… وَإِمَّا کَفُوراً * إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ سَلَاسِلَا وَأَغْلَالاً وَسَعِیراً»

که طریق کفران، تباهی و سقوط است.

خداوندا! به مقربان درگاهت سوگند، به همهٔ ما، خانواده‌هایمان، نسلمان، جوانان و نوجوانانمان، مربیان و متربیانمان و ذوی‌الحقوقِ ما، توفیقِ تخلق به این ویژگی حضرت زهرا—که مقام شاکر بودن است—و خدمتگزاری به مکتب اهل‌بیت، یاری امام زمان و گام برداشتن در مسیر انسان کامل را عطا بفرما.

توسل و روضهٔ پایانی

شش ویژگی دیگر را به شرط حیات و توفیق، با عنایت به سورهٔ «هل أتی» در شب‌های آینده بیان خواهیم کرد.

«السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ، یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، یَا سَیِّدَتَنَا وَ مَوْلَاتَنَا…»

وای مادرم! مادرم را غریب گیر آوردند… مادرم را تنها گیر آوردند…

وای مادرم! وای مادرم! وای مادرم!

«یَا وَجِیهَةً عِنْدَ اللَّهِ، اشْفَعِی لَنَا عِنْدَ اللَّهِ… یَا وَجِیهَةً عِنْدَ اللَّهِ، اشْفَعِی لَنَا عِنْدَ اللَّهِ».