نسخه چاپی متن از سایت محراب
"متن توسط هوش مصنوعی پیاده و تنظیم شده است"
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ اللَّعِینِ الرَّجِیمِ»
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ»
برای امام راحل و شهدا، امواتِ همهٔ مؤمنین و مؤمنات، اموات این جمع، و وجود مبارک آقا سیدالکریم، حضرت عبدالعظیم… آخه مریض شده؟ حالش خوبه؟ آره؟ انشاءالله این بچهای که ایشون فرمودند و چند نفر الان، از یکی از خادمان مادرشون و چند نفر که درخواست التماس دعا داشتند برای رفع گرفتاریشون و شفای مریضیشون، و انشاءالله اولاد صالح براشون، همین الان یک صلوات برای امام زمان هدیه بفرمایید:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».
برای امام راحل و شهدا، اموات همهٔ مؤمنین و مؤمنات، اموات این جمع، برای وجود مبارک آقا سیدالکریم، حضرت عبدالعظیم، آقا امامزاده حمزه، امامزاده طاهر و همهٔ عزیزانی که در اینجا، بزرگانی که مدفون هستند، شهدایی که مدفون هستند، علما و بزرگانی که مدفوناند، امواتی که مدفوناند، همه رو یاد کنیم؛ اموات این جمع، در صدرش برای مادر حضرت زهرا و مادر امام زمان صلواتی هدیه بفرمایید:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».
خدا رحمت کنه حاجآقا مجتهدی و حاجآقا حقشناس رو؛ به ما یاد دادند که در شروع همهٔ درسها و تدریسها و منبرها یاد وجود مبارک آقا امام زمان فراموش نشود. از امشب هم که توفیق نوکری این آستان مقدس و شما عزیزان رو داریم، چند شبی که نوکری میکنیم و خدمت میکنیم، شروعش با یاد آقا امام زمان است: «بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَىٰ». هر که آرزو دارد خودش و خانواده و نسلش خادم مکتب اهلبیت باشند، توجهش به حضرت زیاد باشه، عنایتش به حضرت زیاد باشه. روز جمعه، روزی که گذشت، متعلق به آقا امام زمانه. تو این عالم هر کار خیری انجام میشود، چه شخص بداند چه نداند، به دعای امام زمانه، به نَفَس آقا امام زمانه، به عنایت امام زمانه. امشب، شبِ اول جلسه، شروعمون با ذکر حضرت باشه؛ ایام فاطمیهٔ دوم با ذکر حضرت باشه.
کتابی است به اسم کتاب مقتل خوارزمی؛ داخل اون کتاب، قضیهای رو در ایام آقا امام حسین نشان میدهد که در اون ایام شخصی هم رزق مادیاش و هم رزق معنویاش زیاد شد. علت اینکه رزق مادی و رزق معنویاش زیاد شد، چهار نکته بود که تو اون داستان، تو شروع امشب اشاره کنم به یاد آقا امام زمان.
این شخص برده، در اون زمان برده بود. کاری که اهلبیت و مکتب اهلبیت انجام دادند این بود که مسیر بردهداری رو عوض کردند، مسیر جاهلیتها رو عوض کردند. حضرت این رو در باغ خودشون قرار داده بودند؛ این در اون باغ آدمِ پرتلاش و پرکاری بود. ببینید عزیزان! کسی میخواد رزق مادی و رزق معنویاش خوب بشه، نوجوان و جوونی اگر مشورت گرفت، باید بهش بگید: پرتلاش باید باشه؛ «إِیَّاکَ وَ الْکَسَلَ». کسی با تنبلی نمیتونه، این شخص به موفقیت نمیرسه؛ «الْکَسَلُ یَضُرُّ بِالدِّینِ وَ الدُّنْیَا»، تنبلی هم دنیای شما رو نابود میکنه و هم آخرت رو. نمیشه یک کسی یه گوشهای هی بشینه بگه: «آقا، وضع من خرابه!». خیلی نسبت به نوجوونها و جوونها این توجه به پرتلاش بودن مهمه. این شخص تو اون محلی که آقا امام حسین براش تعیین کرده بود برای باغ، یک آدم پرتلاشی بود. آقا امام حسین هم دوستش داشت؛ این کارگرِ پرکاری بود.
یک روز حضرت شروع میکنند با یارانش و نزدیکانشون وارد میشوند یه ناهاری، غذایی اونجا میل بفرمایند با دوستانشون. وقتی وارد باغ میشوند، میبینند عجب، وقت ناهار خوردن و غذا خوردن این کارگر فرا رسیده. حضرت فرمود: الان من جلو برم، این مأخوذ به حیا میشه و درست غذا نمیخوره؛ ما یک گوشهای بایستیم این غذاش رو بخوره. حضرت با دوستان یک گوشه پنهان شدند. دیدند این اومد غذا بخوره؛ مثلاً نانی که در اختیار داشت، این نان رو نصف کرد و نصف این نان رو به سگ نگهبان داد و نصفش رو خودش خورد! آقا امام حسین نگاه میکردند. این رو بعدها هم ازش پرسیدند فلانی، خیلی تو اهل رحم و مهربانی هستی؛ چطور شد که اینهمه گرسنه بودی، نصف این غذا رو، نصف این نان رو به سگ دادی؟ بعدها به حضرت گفته بود: آقا، من و سگم، من و این سگ نگهبان، همه سر سفرهٔ اباعبدالله الحسین هستیم؛ این درست نبود که این نان شما رو من بخورم و به این سگ نگهبان باغ شما رسیدگی نکنم.
بعد حضرت از دور نگاه کرد؛ ویژگی دوم: دید این شخص عجیب اهل حمدِ خدا گفتن و تشکّره، که انشاءالله از امشب ویژگی فاطمی رو و فاطمیین رو میخوایم عرض بکنیم، یکیش همین اهل حمد و تشکر بودنه. خدا نیاره تو زندگی کسی، کسی اهل تشکر و سپاس نباشه. حدود دو هفته پیش برنامهٔ سمت خدا پنجاه دقیقه این بحث تشکر رو بیان کردم؛ خیلی بحث مهمیه. اگر در زندگی شما این شکر و تشکر گرفته بشه، آدم احساس میکنه خدا هیچ نعمتی بهش نداده. اینهایی که اهل قدرشناسی نیستن، اهل سپاس نیستن، همهاش احساس میکنند هیچ نعمتی بهشون داده نشده. این معجزهٔ تشکر عجیب زندگیها رو عوض میکنه! و خدا نیاره برای کسی که ناسپاس باشه؛ هر کاری بکنی، این احساس فلاکت و بدبختی داره و احساس میکنه که اصلاً چیزی گیرش نیومده.
ویژگی دوم این شخص که اوج رزق مادی و رزق معنوی بهش داده شد، این بود که اهل تشکر از مخلوق و شکرِ خالق و «الْحَمْدُ لِلَّهِ» بود. حضرت نگاه کرد دید با چه حالی «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» میگه! آی عزیزان، ایام فاطمیه یکی از بزرگترین درسها و ویژگی جریان فاطمی اینه: اهل تشکر و سپاس و حمدِ خدا بودند؛ تشکر از مخلوق و شکرِ خالق. شما خطبهٔ فدکیه رو ببینید:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ مَا أَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلَىٰ مَا أَلْهَمَ، وَ الثَّنَاءُ بِمَا قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَهَا…».
آی عزیزان، این تشکر و شکرِ حضرت زهرا تو بدترین شرایط تحریم اقتصادی بوده، تو بدترین شرایط و مشکلاتِ داخل زندگی بوده؛ ولی حضرت داره یاد میده اگر میخواید زندگی خانوادهٔ خودتون رو و امت خودتون رو و اطرافیان خودتون رو نجات بدید، اهل تشکرِ مخلوق و شکرِ خالق باشید. تا کسی اهل این نباشه، نعمتها رو نمیبینه، نعمتها رو نمیبینه.
یه موقع عرض کردم به بعضی از رفقا، دههٔ هشتاد، اون شخص میگفت: «سید، بدبختم! فقط ششصد میلیارد تومن دارم! بدبختتر از من اصلاً کسی پیدا میشه؟! فقط ششصد میلیارد تومن دارم!». آی عزیزان، اگر شکر و تشکر از جامعهای گرفته بشه، از خانوادهای گرفته بشه، جنوبشهریاش هم میگه: «چه کنم، چه کنم؟»؛ کاسهٔ چه کنم چه کنم دستشه؛ بالاشهریاش هم کاسهٔ چه کنم چه کنم دستشه؛ پولدارش هم میگه بدبختتر از من کسی نیست، بیپولش هم همین رو میگه. هنرِ تشکر و معجزهٔ تشکر اینه.
یه همسری، بهترین همسر هم گیرش اومدهها، بهتر از این نمیشه، ولی چون اهل سپاس نیست، میگه: «حاجآقا، بقیه چقدر شانس دارن! ما ببینید همسرمون چقدر بهدردنخوره!». اون کسی که اهل تشکر و سپاس از مخلوقه و شکر خالق رو میکنه، متوجه میشه بهتر از این همسر، هیچ همسری نبود تو عالم برای این. این رو فقط کسی میفهمه که اهل شکره و اهل تشکره. اگه کسی اهل تشکر از نعمت نباشه، تشکر از خالق نباشه، تشکر از مخلوق نباشه، بلایی که سرش میآد اینه:
پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود
زان سبب عالم کبودت مینمود
این شخص رزق مادی و رزق معنویاش زیاد بود؛ چرا؟ دو: اهل تشکر بود و حمد خدا، شکر از مخلوق، تشکر از مخلوق و شکر خالق.
سوم؛ سوم ویژگیاش این بود که اهل ترک گناه بود و اگر گناهی هم مرتکب میشد، طلب مغفرت میکرد. همونجا گفت: خدایا… بعدِ هر… بعدِ غذا: «خدایا، رَبِّ، خدایا من رو ببخش و بیامرز». بعدش هم عظمت آقا اباعبدالله الحسین و امام زمانش رو نمیشناخت، ولی بس که اهل تشکر بود، برای امام زمانش هم اینطور گفت؛ گفت: خدایا، من رو بیامرز، این بزرگِ ما رو هم بیامرز؛ طلب مغفرت هم برای او میکرد.
رزق مادی و رزق معنوی موقعی زیاد میشه که یک آدم اهل تلاش باشه تو هر صنفی هست. من توی طلبگی و آخوندیِ خودم باید پرتلاش باشم؛ اونی که دانشآموزه یا دانشجو، تو صنف خودش باید پرتلاش باشه؛ اون کسی که کاسبه، تو هر صنفی هست، تو اون صنف خودش باید پرتلاش باشه: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ».
چطور رزق مادیِ یک نفر و رزق معنویِ یک نفر زیاد میشه؟ تو اینجا یاد دادند:
این چهار تا رو، این چهار تا رو که انجام داد، آقا امام حسین اومد سراغشون. حالا رزق مادی و رزق معنوی رو ببینید! حضرت تا پهلوشون رسیدند و رحمش رو دیدند، تلاشش رو دیدند، این طلب مغفرتش رو دیدند، دعا برای امام زمانش رو دیدند، ذکر حضرت زهرا و حضرت امیر رو ازش شنیدند، حضرت همونجا فرمود که فلانی، همین الان آزاد هستی از بردگی، و به تو هم مقداری مال و اموال میدم که زندگیات بگذره.
گفت: یا ابن رسولالله! باز هم تشکر کرد. ببینید عزیزان، این زبان تشکر و قدرشناسی برکت میآره. خودش گفت: خدایا، بازم شکر خدا. بعد به آقا اباعبدالله: آقا، تشکر از شما، اینهمه محبت به من کردی، حالا که منو آزاد کردی و این پول رو هم دادی، اینهمه محبت کردی، به شکرانهٔ این، من میایستم تو باغ شما، تو این باغ بازم خادمیِ شما رو میکنم و محبین شما رو.
آقا امام حسین بازم تشکر او رو دیدند، فرمودند: تمام این باغ رو به تو هدیه کردم! این باغ برای تو.
رزق مادی و رزق معنوی، عزیزان، عجیب و غریب بالا میره! شما دنبال علوم عجیب و غریب نگردید؛ دوباره طرف دنبال ورد میگرده و ذکرهای عجیب و غریب میگرده! درِ خونهٔ اهلبیت آدم که نره، به هزار و یک جور انحراف کشیده میشه: «حاجآقا، یه دستورالعملی بدید!». خب بزرگوار، چرا درِ خونهٔ آیات و روایات نمیری؟ دنبال… دنبال یه چیز عجیب و غریب میگرده! تا تشکر و قدرشناسی کرد، باز حضرت بهش عنایت کرد، فرمود: باغ برای شما.
فقط فرمود که یه خواهشی ازت دارم… تواضع آقا امام حسین رو ببینید! خدا نیاره یک کسی یه سمتی، مسئولیتی، یه چیزی پیدا بکنه، یادش بره همهچی، یادش بره چه کسی بوده! تواضع حضرت رو ببینید؛ حضرت فرمود: فلانی، حالا که باغ برای تو شد، اجازه میدی من و دوستانم امروز اومدیم، از این باغ بهره ببرند؟ اگه اجازه نمیدی، ما بریم. این بههم ریخت! گفت: یا ابن رسولالله، همهٔ این مال و اموال برای شماست؛ حالا که اینطور فرمودید، من تمام این باغی که به من هدیه کردید، وقفِ شما و محبین حسین بن علی میکنم و خودم اینجا وامیستم، خادمیِ شما و خادمین و محبین اباعبدالله الحسین رو انجام میدم. کل باغ رو وقف کردند؛ خودش هم بهعنوان خادم اونجا ایستاد برای امام حسین و یاران امام حسین و محبین امام حسین.
شروع فاطمیهٔ دوم، از امشب قرار شد نوکری بکنیم؛ شروعش با یاد امام زمان و دعا برای امام زمان باشه. فرمود:
دیر و زود داره، سوخت و سوز نداره! هم رزق مادیاش و هم رزق معنویاش وسعت پیدا میکنه و خدا بهش عطا میکنه. لذا شروع فاطمیهٔ دوم، شروع این جلسات، صبح و شام پیوسته یاد کنیم آقا امام زمان رو و همه با هم زمزمه کنیم:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَىٰ آبَائِهِ، فِی هَٰذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً، حَتَّىٰ تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً».
تعجیل در فرج آقا امام زمان صلواتی مرحمت بفرمایید:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».
در این چند شب، انشاءالله به فضل الهی و به نَفَس امام زمان، بحث ما «ویژگی جریان فاطمی» است با توجه به سورهٔ هل أتی. هر کسی که دم از حضرت زهرای مرضیه و ارادت به او و شیعهٔ او و یاریِ جریان او میزنه، چند ویژگی است که در سورهٔ هل أتی اشاره شده، و تو این چند شب این ویژگیها رو اشاره کنیم و توضیح بدهیم انشاءالله.
کتابی شیخ طوسی دارند؛ در اون کتاب اشاره میفرمایند داستان و قضیهای در خانهٔ حضرت زهرا و علی مرتضی اتفاق افتاد و به برکت اون داستان و قضیه، خدا مداح و ذاکر حضرت زهرا و امیرالمؤمنین شد، و همونجا خداوند سورهای رو نازل کرد و آیاتی در مدح حضرت زهرای مرضیه. جناب شیخ طوسی (رحمة الله علیه) در کتابشون نوشتند تمام تفاسیر شیعه قبول دارند این رو و ذکر کردند این داستان رو و این سوره رو و این آیات رو که در مدح زهرای مرضیه است. غوغایی به پا کرد حضرت زهرا که همهٔ ملائکه متعجب شد! خدا به میدان آمد: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ». خلیفةالله رو ببینید! شرافت انسانی رو ببینید! ای ملائکه، اشکال گرفتید، حالا «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» رو ببینید. خدایا، چرا این انسان رو خلق میکنی که خون به پا میکنه، جاهلیت داره، «یَسْفِکُ الدِّمَاءَ» است؟ خدا فرمود: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»؛ از بین همین انسان، افراد باشرافتی وجود دارند که از مقام ملائکه بالاتر میروند؛ خود ملائکه چهبسا سر به سجده بذارند نسبت به شرافت او و عظمت او. کاری کرد حضرت زهرای مرضیه، سوره نازل شد، خدا مداح شد، خدا ذاکر شد.
جناب شیخ طوسی فرمودند که در تفاسیر شیعه همهٔ بزرگان شیعه اشاره کردند؛ در تفاسیر علمای اهل سنت، برخی از بزرگان اهل سنت، اونها هم تأیید کردند این داستان رو و این سوره رو و آیات رو. داستان چیست؟ سوره چه بود و آیات چه بود؟
اما داستان: فرمود علی جان! «أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَىٰ»؛ شما بدون که همهٔ انبیا وصیای داشتند، من پیغمبر آخرالزمان هم وصی دارم، وصی من شما هستی، مثل هارون بهمنزلهٔ موسی، «إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی». و علی جان! سه پسر خدا به هارون داد، وصی حضرت موسی، اولیای خدا؛ خدا به تو هم سه پسر میدهد، این را همه بدانند. نام پسران حضرت هارون شَبَّر و شَبِیر و مُشَبِّر بود. علی جان! شما و فاطمهٔ زهرا هم خدا سه پسر به شما میدهد، نامشان همین شبر و شبیر و مشبر که به عربی میشود حسن و حسین و مُحَسِّن، که الان معروفه میگن حضرت محسن. اصل، شبر و شبیر و مشبر؛ حسن و حسین و محسن، که معروف شده به حضرت محسن. البته دشمنان خیلی درصدد هستند هر سهتای اینها اثری ازشون باقی نمونه؛ «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ»، میخوان از این سادات فاطمی و علوی هیچی باقی نمونه، ولی بدون: «کَلَّا… فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ * إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ»؛ اینها دسیسه میکنند اثری از اینها باقی نماند.
وجود مبارک امام حسن و امام حسین خردسال بودند، سن بسیار کم، بیماری شدیدی گرفتند. معلوم نبود این بیماری چیست، بیماریْ شدتْ زیاد. آقا رسول اکرم آمدند عیادت، فرمودند: علی جان، درِ خانهٔ خدا برو و نزد خدا یک نذری و یک عهدی بکن که این دو بچه انشاءالله شفا بگیرند، شما اون نذر و عهدت رو ادا بکنی. فرمود: «عَلَىٰ عَیْنِی یَا رَسُولَ اللَّهِ»، چشم.
آی عزیزان، داخل پرانتز این رو دقت بفرمایید: انبیا و اوصیا و اولیا در عمرشون معجزات عجیب و غریب زیاد انجام نمیدادند؛ مثلاً گاهی اوقات یک پیغمبر ممکن بود در کل عمرش یک معجزه فقط نشون بده. انبیا و اوصیا و اولیا زندگیِ عادی داشتند؛ اصلاً بالاترین معجزهشون هم این بود مثل مردم زندگی میکردند: «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ». وقت سختیها شرافت خودشون رو نشون میدادند؛ این کرامت انسانیه. بعضیها تو معجزه دنبال چیزهای عجیب و غریب میگردند. خود اینکه موقع تقسیم ارث خواهر و برادر، برادرها حواسشون جمع باشه کم نذارند نسبت به سهم خواهر، تو سختیهاست طرف شرافت خودش رو نشون میده. موقع بیماریها، شخص همسرش بیمار شده، توجه بهش نداره؛ اونجا شرافت انسانیه.
وجود مبارک حضرت زهرا و حضرت امیر بزرگترین کرامتشون اینه؛ یکی از بزرگترین کرامتها، که در سختترین شرایط، جوهرهٔ وجودیِ خودشون رو نشون دادند، که اون اوج خلیفةاللهی و انسانیت و شرافت بود. مردم تو سختیها خودشون رو نشون میدند، تو نداریها خودشون رو نشون میدند، تو داراییها خودشون رو نشون میدند، تو سختیِ دیگران خودشون رو نشون میدند. اومده تقسیم کرده زمین رو، هی هر چند وقت یکبار یک بیلی میزنه ده متر دوباره بیاد تو زمین خودش! چرا؟ میگه: «آقا، من نیاز دارم، زن و بچه دارم!». خب بقیه هم دارند! فقط به فکر خودشیفتگی، فقط به فکر خودش.
این رو تو دههٔ محرم اینجا اشاره کردم: اگر «مُصِیبَةٍ مَا أَعْظَمَهَا»های کربلا نبود، شما عظمت قمر بنیهاشم رو درک نمیکردید. شما کِی فهمیدید آقا ابوالفضل «لَا یُدْرَکُ وَ لَا یُوصَفُ» است؟ اوج این ماه بنیهاشم، افتخار همهٔ عالَمه. اینکه تو مصیبت کربلا، وسط مصیبتها شرافتش رو نشون داد و عظمتش رو. انسان شرافتش رو وسط سختیها نشون میده؛ این خیلی مهمه که تو سختیها و گرفتاریها بقیه از کوره در میرند، خداینکرده حیوانیتها گل میکنه، غرایز غلبه میکنه، اینجا شرافتش رو بخواد شخص نشون بده، این عظمته. اینجاست که طرف مسیر ضلالت و گمراهی و جاهلیت رو نره؛ اینجا شرافت انسانیه.
یکی میگفت: «حاجآقا، معجزهٔ قرآن…»، تو معجزهٔ قرآن دنبال چیزهای عجیب و غریب میگشت. عزیزان، معجزهٔ قرآن زیاده، ولی یکی از مهمترین معجزات قرآن، هُدیٰ بودنِ قرآنه؛ یعنی کسی که با قرآن مأنوس باشه، مثل رسول اکرم، مثل حضرت زهرای مرضیه، مثل چهارده نور پاک، اینهایی که با قرآن محشور هستند، شریفترین انسانِ روی زمین هستند. اینکه قرآن کریم اَهدیٰ است، بهترین هدایت رو داره، به قول امروزیها بهترین تولید علوم انسانی رو داره، این معجزهٔ قرآنه که خیلیها ازش غفلت دارند. یکی از بالاترین کرامتهای آل زهرا و حضرت امیر این اتفاقه.
دو تا بچه مریضیِ شدید گرفتند؛ آقا رسول اکرم فرمود: علی جان، نذر و عهدی کن خدا شفا بده؛ «عَلَىٰ عَیْنِی یَا رَسُولَ اللَّهِ». درِ خانهٔ خدا رفتند، صیغهٔ نذر و عهد رو جاری کردند. این صیغهٔ نذر و عهد هم مهمه عزیزان؛ مسئلهٔ شرعی رو از دفتر مرجعشون بپرسند. معمول فقها نظرشون اینه شما اگر یک نذری، عهدی کردید، اگر صیغهٔ لازمِ او رو مثل «لِلَّهِ عَلَیَّ» اون رو اگر بیان کردید، واجب فقهی است که این نذرتون رو ادا بکنید؛ اما اگر نه، صیغهٔ خاصی نخوندید، همینطور گفتید این کار رو انجام میدم، این واجب فقهی نیست. مهمه آدم مسئلهٔ شرعی بلد باشه، مسائلش رو.
امروز ظهر جمعه بود، جایی نماز ظهر رو اومدیم بخونیم، داخل خونه یه جایی جماعت خوندیم؛ نماز جمعه نبودیم، جماعت بود، یه چند تا از رفقا بودند. نماز ظهر جمعه رو بلند من خوندم؛ به جَهْر. نماز ظهر و عصر رو باید به هَمْس خوند، آهسته خوند؛ من بلند خوندم. بعد یک سؤالی پیش اومد: چطور بلند شما خوندید؟ من گفتم که بهش… اجازه بدید یاد کنم شهید، سردار حاجیزاده رو؛ یک ظهر جمعهای منزل ایشون، روضهٔ خانگی ایشون گرفته بود، ظهر جمعه بود. من نماز ظهر رو بلند خوندم، نماز عصر رو به همس خوندم و آهسته. بعداً این سردار عزیز، این نور چشم گفت: «حاجآقا میرهاشم، چطور شد نماز ظهر رو بلند خوندی ظهر جمعه، نماز عصر رو آهسته؟». گفتم: سردار، فقط و فقط نماز ظهر جمعه استثناست؛ اگر شما نماز جمعه تشریف نبردید یا داخل خانه نماز خوندید، ظهر جمعه استثناست، میتونید به جهر هم بخونید؛ نماز عصرش نه، فقط ظهر جمعه. بعد ایشون یک چیز قشنگ فرمود؛ فرمود: اینهمه سال من مسئلهٔ شرعی خیلی مقیّدم —سردار حاجیزادهٔ عزیز فرمود من مسئلهٔ شرعی و احکام رو خیلی مقیدم، خیلی هم کار کردم، خیلی هم بلد بودم— ولی تا حالا این مسئله رو بلد نبودم؛ و تشکر از ما کرد که یه مسئلهٔ شرعی یاد دادی که من تا حالا اینهمه مسئلهٔ شرعی بلد بودم این رو بلد نبودم. و عزیزان، بدونید کسی که به اوج معنویت بخواد برسه، مسئلهٔ شرعی و حقالله و حقالناس رو، اینها الفبایی است که باید دقت بکنه؛ اینها خیلی باید دقت بشه.
صیغه و نذری داره عهد، اگر که بخواد نذر و عهد کسی داشته باشه. اینجا مولا صیغهاش رو خوندند، فرمودند: «لِلَّهِ عَلَیَّ أَنْ أَصُومَ…»، فرمودند که خدایا، این دو بچهٔ من رو شفا بده، انشاءالله شفا دادید من سه روز روزه میگیرم. همونجا زهرای مرضیه هم فرمود که من هم همین نذر میکنم: «لِلَّهِ عَلَیَّ أَنْ أَصُومَ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ»، و سه روز نذر میکنم روزه گرفتن رو. بچه، هر دو کودک خردسال، وجود مبارک حسنین (علیهم الصلاة و السلام) شفا گرفتند.
مولا امیرالمؤمنین و حضرت زهرای مرضیه روزه رو شروع کردند. روز اول، موقع افطار، مردم اینقدر وضع مالیشون خرابه، دیگه مولا امیرالمؤمنین هم مثل مردم زندگی میکنه؛ غذا نداشتند، رفتند بیرون، نان جویی قرض کردند، قرض کردند آوردند، هیچی برای افطارِ خانه نیست. آی عزیزان، تو سختیها طرف شرافت انسانیاش رو نشون میده. خیلی از این دادگاهها رو ببینید، خیلی از این اختلافها رو ببینید؛ یه موقع میبینید طرف، یکطرف شرافت خودش رو زیر سؤال برده. مگه میشه کسی حضرت زهرایی باشد، علوی و فاطمی باشد، این روحیهها رو از دست بده؟ روحیهٔ درست بودن.
حضرت نون رو از بیرون گرفتند آوردند، نان جو؛ افرادی داخل خانه بودند، بین همه پخش کردند. برای حضرت زهرا و حضرت امیر یه کفِ نان، کفِ دست نان باقی ماند. حضرت این کفِ دست نان رو اومدند میل بکنند، موقع افطار، از صبح تا حالا گرسنگی… درْ دقالباب شد: «یا علی جان، من مسکین هستم، درمانده… مسکین آمده». خدا رحم بکنه عزیزان، حواسمون به این کسایی که فقیر هستند باشه، خداینکرده عذاب میآد اگه آدم حواسش نباشه؛ گرفتارها، فقیرها.
همیشه عزیزان، یک رفیقی داشته باشید بغلدستتون که این اهل این باشه که به فقرا کمک بکنه؛ اهل همین… دیشب یک عزیزی پهلوی ما بود: «حاجآقا، کهریزک کِی بریم به سالمندان کمک بکنیم؟». یک همچین کسی داشته باشید. خدا این نعمت رو به من داده، همیشه یکهمچین کسایی دوروبرِ ما هستند؛ به فکر باشه آدم. بارها عرض کردم داخل خونه، این بغلدستیِ شما داره ساختمون میسازه، سر کوچهتون یه بنده خدایی اونجا داره نگهبانی میده تو کیوسکی، این خیلی موقعها غذای درستِ گرم نداره بخوره، نگهبانه دیگه؛ شما میتونی یه غذا داری غذای گرم میخوری، باباجان، این ظرف هم ببر به این یه غذا بده، کاری نداره که! اینکه دیگه دو تا سیب داری داخل خونه، باباجان، این یه سیب برای ما، این سیب رو بده این بیچاره بنده خدایی که نگهبانه، این میوه احتمالاً درست و حسابی نخورده. حضرت زهراییها اینجوریاند؛ غذای خودشه، درب رو زدند مسکین، حضرت دادند. اون شب علیِ مرتضی و فاطمهٔ زهرا فقط غذایی که خوردند، فقط چیزی که میل کردند، آب بود؛ افطار و سحر.
روز دوم شد. خیلی خوبه عزیزان، ما توی مدارس، آموزش و پرورش، تو جاهای مختلف علوم مختلف رو یاد میدند، این خیلی خوبه؛ چون اهلبیت به ما یاد دادند، عالِم شیعه و عالمی که تو مکتب اهلبیت بزرگ شده، علم رو خیلی ترویج میکنه. خدا رحمت کنه آیتالله حقشناس رو، میفرمود داداششون تو یک جلسهای، پزشکی بود، دکتری بود، دانشمندی بود: «به همه بگو و تشویق بکن؛ مکتب اهلبیت تشویقِ علمه، «الْعِلْمُ سُلْطَانٌ»». علم تو یک جامعهای بیاد بالا، ظالمین و مستکبرین اینقدر نمیتونند هجمه و حمله کنند؛ علوم مختلف، همین باران هم باران باریدن و مدیریت بحران آب و اینها، خودش این یک علمه، باید پروفسور و دانشمندان رو جمع بکنند، طراحی براش بکنند، که حالا انشاءالله یک شب دربارهٔ این بحث نماز باران هم تو بحث یک اشارهای عرض میکنم.
منتها تو وسط اینکه علم رو ما داریم ترویج میکنیم، علوم مختلف رو، دانشمندان رو تشویق میکنیم، یک چیزی نباید یادمون بره و اون اینکه: اولیای خدا و انسان کامل و حضرت زهرا و علی مرتضی هم، اینم سر کلاس درسش بشینیم، پنج دقیقه بلد باشیم دربارهٔ عظمت حضرت زهرا و علی مرتضی این بچههامون حرف بزنند؛ اینم خیلی مهمه. این درس علوم دیگر هم مهمه، ولی مهمتر از اونها این هستش که ما بدونیم امام عسکری چه خدمتی انجام داده، امام هادی چه خدمتی، امام رضا چه خدمتی، حضرت زهرا… بعد این درس بزرگ رو هم یاد بگیریم؛ اینهمه سال ما درس خوندیم، پنج دقیقه بلد نیستیم دربارهٔ حضرت زهرا چیزی بگیم و تو زندگیمون یاد بگیریم بهش عمل بکنیم؟ خیلی این لازمه؛ رحمها، مروّتها، شرافتها، خدمتها. اگه پای درس حضرت زهرا نشینند، اونوقت تو جامعه ببینید چه اتفاقی میافته؛ مسئولی که از اون جامعه بزرگ هم بشه، ممکنه رحم نکنه.
شب دوم شد؛ یتیمی درب خانه آمد، غذا رو دادند. شب سوم… شب سوم چه اتفاقی افتاد که خودِ خدا به میدان آمد و مداح حضرت زهرا و علی مرتضی شد و هفت ویژگی، هفت ویژگی یا هشت ویژگی فاطمیون رو بیان کرد؟ انشاءالله این هفت، هشت ویژگی و ادامهٔ این قضیه برای شبهای دیگر.
خدایا، به مقربین درگاهت قسم، به همهٔ ما، خانواده و نسل ما، رفقا و مرتبطین ما، جوانان و نوجوانان ما، مربیان و متربیان ما، ذَوِیالحقوق ما، توفیق خادمیِ این مکتب، یاریِ امام زمان، در مسیر انسان کامل قدم برداشتن، و خادمیِ مردم را داشتن، به همه اعطا بگردان!
«السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ، السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ أَبِیهَا، السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ…».
انشاءالله مدینه روضه بخوانیم… از قبرستان بقیع آدم پایین میآد، آرومآروم به سمت مسجدالنبی؛ انشاءالله بهزودی با عافیت، با معرفت، این جمع با خانواده مدینه، اونجا روضه بخونه.
آخ، بمیرم! تا میآی مسجدالنبی، دلتنگِ مادر… آدم پشت درب خانهٔ مادر بیقرار میشه؛ خصوصاً اینکه یک روزی این در رو آتش زدند… آخ، بمیرم! غریب گیر آوردند مادرم رو، تنها گیر آوردند، ای وای…
آی عزیزان، انشاءالله روزی شده باشه، اونهایی هم که روزی نشده، روزی بشه؛ موقعی که از مدینه بیرون میآی، آدم لباس احرام و حرکت کنه مکه، موقع خداحافظیِ مدینه آدم بیقراره، یکوقت بیاختیار زمزمه همه میکنند، یکوقت همه میگند:
یا فاطمه، من عقده دل وا نکردم
گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم…
هر جا نشستی بگو: یا زهرا…