محراب
چاپ / ذخیره PDF

شرح حکمت نهم نهج‌البلاغه

نسخه چاپی متن از سایت محراب

سلامٌ علیکم و رحمة الله.

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. «وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ».

عرض سلام و صبح‌به‌خیر دارم، و تسلیت در عزای سیدالشهدا (علیه‌السلام). ان‌شاءالله که خداوند این توسلات به محضر مبارک آقا سیدالشهدا (علیه‌السلام) را مایهٔ ارتقای معنوی ما، تعمیق معرفتی ما و گسترش بصیرت ما قرار بدهد.

ما به حکمت نهم نهج‌البلاغه رسیدیم. در حکمت نهم سخن از این است که اگر دنیا به شما رو کند چه نشانه‌ای دارد و نشانهٔ پشت‌کردن دنیا به شما چیست.

اجازه بدهید ابتدا عبارت نورانی امام علی (علیه‌السلام) را در حکمت نهم بخوانیم. حضرت می‌فرمایند:

«إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ»

هنگامی که دنیا به احدی، به کسی روی بیاورد، خوبی‌های کس دیگری را به او نسبت می‌دهد، عاریت می‌دهد؛ و اگر دنیا به کسی پشت کرد، کاری می‌کند که مردم خوبی‌های واقعی خود آن شخص را هم قبول نکنند، خوبی‌های خودش را هم از او می‌کَنَد و می‌سِتانَد.

خب، این حکمت چه می‌خواهد بگوید؟

حقیقت دو روزهٔ روزگار (اقبال و ادبار)

در نامهٔ سی‌و‌یکم نهج‌البلاغه، مولا علی (علیه‌السلام) عبارتی دارند که عیناً در حکمت‌ها هم تکرار شده است. حضرت می‌فرمایند: «إِنَّ الدَّهْرَ يَوْمَانِ»؛ روزگار برای هر انسانی دو روز است، در واقع یعنی دو تا مرحله دارد، دو تا رو دارد: «إِنَّ الدَّهْرَ يَوْمَانِ: يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ». روزگار برای هر کسی دو روز است؛ یک روز دنیا همه‌اش به تو رو کرده، همه‌چیز به نفع توست: سلامتی، عافیت، زیبایی، احترام، مقبولیت، محبوبیت، آبرو، همه‌چیز به نفع توست. اما «وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ»، یک روز هم می‌رسد که دنیا به تو پشت می‌کند؛ جوانی‌ات را از تو بگیرد، عافیتت را از تو بگیرد، آبرویت در خطر می‌افتد، محبوبیت را از دست می‌دهی، معروفیتت را از دست می‌دهی. دنیا همین است.

مثال اول: ورزشکاران و فوتبالیست‌های حرفه‌ای

شما بیایید راحت‌ترین و آشناترین نماد این قصه را برای شما بگویم: فوتبالیست‌ها، ورزشکارهای حرفه‌ای؛ مخصوصاً حالا چون فوتبال با همت صهیونیست‌ها خیلی در جهان بیشتر طرفدار دارد. یک فوتبالیست در هر دوره‌ای خیلی مطرح می‌شود، درسته؟ آدم‌های عاقل که از بالا نگاه می‌کنند می‌گویند خیلی هول نشود؛ قبل از رونالدو و مسی هم خیلی فوتبالیست‌ها در زمان خودشان مشهور شدند، بعد دنیا به این‌ها پشت کرد، آبرویشان در خطر افتاد، دیگر تیم‌ها این‌ها را نخواستند، اصلاً سن‌وسالشان بالا رفت، دیگر توانایی و تکنیکشان ضعیف شد.

یک روز همه‌چیز به نفعشان است؛ امروز به نفع رونالدو و مسی است. عربستان برایش یکصد میلیون دلار هزینه می‌کند، یک قصر به او داده که فقط شش تا فروشگاه در آن هست، یک دانه ماشین تازگی مثلاً خریده که دویست میلیون دلار ارزشش است، فلان، هرچه هست. اما یک روزی هم دنیا همهٔ این‌ها را از او می‌گیرد. چرا؟ دیگر رونالدو به درد بازی نمی‌خورد، دیگر آن تکنیک را ندارد، دیگر آن نفس را ندارد، دیگر آن قدرت بدنی را ندارد، یا یکی بهتر از او پیدا شده است.

آن‌قدر در طول تاریخ دیده‌ایم؛ از پله شروع شده، آمده به زیکو، مارادونا، کی، کی، کی، کی، امروز رسیده به رونالدو و مسی. مطمئن باشید چند سال آیندهٔ خیلی نزدیک، این‌ها به فراموشی سپرده می‌شوند و کسان دیگری رو می‌آیند.

مثال دوم: بازیگران و هنرپیشه‌ها

یا هنرپیشه‌ها؛ هنرپیشه‌ها در هر چند سالی یک دو سه تا هنرپیشه خیلی مطرح می‌شوند، محبوبیت پیدا می‌کنند. اما بروید الان هنرپیشه‌هایی که پیر شده‌اند را ببینید؛ از افسردگی بعضی‌هایشان خودکشی می‌کنند. چرا؟ چون این‌ها عادت کرده‌اند که خیلی تحویلشان بگیرید، هر جا رفتند هزار نفر ریختند که «توروخدا امضا بده»، «توروخدا بذار یک عکس بگیریم». الان دیگر کسی به آن‌ها اعتنا نمی‌کند؛ چون هنرمندان زیباتر، جدیدتر، جذاب‌تر و جوان‌تر آمده‌اند، کسی دیگر آن‌ها را قبول ندارد.

خب، پس دنیا یک روزی به ما رو می‌کند؛ آن روز همه‌چیز به نفع ماست، حتی کاری می‌کند مردم خوبی‌هایی که ما نداریم و دیگران انجام داده‌اند را به اشتباه به ما نسبت می‌دهند. اما همین دنیا یک روزی هم چهرهٔ بی‌رحم خودش را به ما نشان می‌دهد؛ در آن روز کاری می‌کند که حتی مردم خوبی‌های واقعی ما را هم دیگر قبول ندارند.

مثال سوم: سرنوشت عبرت‌آموز سیاستمداران

بگذارید من سومین مثالم را از سیاستمداران بزنم، چه داخلی و چه خارجی. جز عدهٔ اندکی از سیاستمداران صالح واقعی که چه در دوران ریاست‌جمهوری و بالاخره رهبری‌شان، چه بعد از رفتنشان و چه حتی بعد از مرگشان همچنان محبوبیت دارند — که دلیلش را عرض خواهم کرد — اکثر سیاستمداران بزرگ جهان وقتی که آمدند روی کار، دنیا به آن‌ها رو کرد، فریب دنیا را خوردند و فکر کردند حالا حالاها هستند؛ چه اقبالی، چه استقبالی، چه رأیی، چه محبوبیتی، چه دلدادگی‌ای! اما یک وقتی هم رسید که دنیا به آن‌ها پشت کرد و مردم، همان‌هایی که به آن‌ها رأی دادند، همان‌هایی که خودشان را برایش به کشتن می‌دادند، از آن‌ها نفرت پیدا کردند.

در بیرونِ کشور ما ببینید، در داخل هم ببینید؛ مثلاً بنی‌صدر وقتی با امام در هواپیما از پاریس آمد، چه استقبالی، چه شخصیتی، چه جایگاهی! اولین رئیس‌جمهور ایران شد. شعار ملت ما در خیابان‌ها این بود: «بنی‌صدر صددرصد، بنی‌صدر صددرصد». اما همین بدبخت، وقتی دنیا به او پشت کرد، آن‌قدر منفور شد و بی‌اقبال در این کشور که مجبور شد همراه با داماد خبیث ملعونش، مسعود رجوی، با لباس و آرایش زنانه از این کشور فرار کند و در یک کشور بیگانه با نکبت بمیرد. دیدید چه روزگاری است؟

بعد از آن هم ما داشتیم رئیس‌جمهورهای این‌جوری؛ رئیس‌جمهوری داشتیم که خیلی‌ها او را امیرکبیر ایران می‌دانستند، چقدر محبوب، چقدر فلان! اما از دنیا رفت، حتی رهبر انقلاب که دوست شصت‌سالهٔ او بود، به خودش اجازه نداد که در نماز میتِ آن شخص، عبارتی را که برای هر مرده‌ای در نماز میت می‌گویند به کار ببرد. آن عبارت این بود: «اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَيْراً»؛ خدایا ما از این مرده جز خوبی و خیر ندیده‌ایم. حضرت آقا این حرف را نزدند. چرا؟ چون دروغ می‌شد. حتی بعد از مدت‌ها هم که در سخنرانی با جوانان یاد آن فرد افتادند — یعنی بحث کشیده شده بود آنجا — اشاره‌شان این بود: «آن فردی که خدا از سر تقصیراتش بگذرد».

یا رئیس‌جمهورِ بعد از ایشان، که با یک طمطراقی آمد و دوم خردادی راه انداخت؛ و چه جشن‌هایی، چه پایکوبی‌هایی، چه میتینگ‌هایی! بیست میلیون رأی به او دادند در آن روزگار. کارش به جایی رسید که سال‌ها بعد می‌خواست برود در انتخابات شرکت کند، جرئت نمی‌کرد برود یک جای مشهور شرکت کند؛ رفت در روستای اطراف گیلاوندِ دماوند رأیش را داد و در رفت! کارش به جایی رسید که رهبر معظم انقلاب وقتی بیمار شدند و در بیمارستان بستری شدند، انواع و اقسام هنرپیشه‌ها و مسئولین را به حضور پذیرفتند، حتی عمو پورنگ و امیرمحمدش را قشنگ به حضور پذیرفتند، اما خاتمی که درخواست کرد به ملاقات برود نپذیرفتند؛ فرمودند: این یاغیِ انقلاب است، تا نرود اقرار نکند که سال هشتادوهشت دروغ گفتند نسبت به تقلب، قبولش نمی‌کنم. همان آدمی که گردن‌کشی می‌کرد و حرف از گفتگوی تمدن‌ها می‌زد و خواب می‌دید که دبیرکل سازمان ملل خواهد شد و بعدش ولی فقیه ما می‌شود، آن‌قدر منفور شد که جرئت نداشت در انظار عمومی بیاید و رأی بدهد.

بعد از آن، آقای دیگری داشتیم که اولْ انقلابی آمد، وسط کار چقدر مقبولیت، چقدر محبوبیت، چقدر فعالیت! اما امروز اکثر قریب به اتفاق کسانی که برایش تبلیغات کردند و به او رأی دادند و حتی در دولتش با او کار کردند، نسبت به او انزجار دارند.

عبرت‌ها و وظیفهٔ انسان در روزگار اقبال

پس دنیا اگر به کسی رو کرد یعنی چه؟ یعنی انسان اگر در آن روزگاری که دنیا دارد همه‌چیز را برایش جور می‌کند حواسش را جمع نکرد، فریب دنیا را خورد و فکر کرد دنیا همیشه همین روی خوش را دارد، آن‌قدر خطا می‌کند، آن‌قدر جفا می‌کند، این‌ها جمع می‌شود؛ این اشتباهات و خیانت‌ها که جمع شد، یک‌دفعه رو می‌شود. حالا انگار دنیا به او پشت کرده است:

لطف حق با تو مداراها کند

چون‌که از حد بگذرد رسوا کند

پس آدم باید چه کار بکند؟ حضرت در حکمت‌های نهج‌البلاغه می‌فرمایند:

«عَيْبُكَ مَسْتُورٌ مَا أَسْعَدَكَ جَدُّكَ»

عیب تو پنهان است مادامی که دنیا به نفع تو دارد رفتار می‌کند (تا وقتی که بخت یار توست). پس تا وقتی دنیا به تو پشت نکرده، برو عیوبت را اصلاح کن. اگر با این عیوب ادامه بدهی، مطمئن باش طبق قاعدهٔ حکمت نهم، یک روزی همین دنیا به تو پشت می‌کند. آن موقع بهترین عزیزانت، مریدانت، دوستانت، شاگردانت، اساتیدت، دوروبرت، اقوامت که تو را قیمه‌قیمه می‌کردند و روی سرشان می‌گذاشتند و اصلاً از تو تبرک می‌جُستند، یقین داشته باش دشمنت می‌شوند؛ حداقل این است که به تو پشت می‌کنند و از این‌همه وقتی که برایت گذاشته‌اند احساس پشیمانی می‌کنند. این قاعدهٔ دنیاست.

کسی که نهج‌البلاغه را درست خوانده باشد، حواسش جمع است. آن روزی که از او تعریف می‌کنند، می‌رود عبایش را درست می‌کند؛ چون یک روزی همان تعریف‌کننده‌ها می‌شوند عیب‌گیران. آن روز که جوان است به فکر دوران پیری‌اش می‌رود: دانشش، اخلاقش، معرفتش، احسان به مردم، باقیات‌الصالحاتش، عباداتش. تو الان جوانی؛ نمازهایت را بخوان، روزه‌هایت را بگیر، مراقب حجابت باش. پیر شدی پشیمانی می‌آید، دیگر نمی‌توانی کاری بکنی؛ بعد هی تندتند وصیت می‌کنی: «من مُردم چهل سال نماز برایم بخوانید»، «این‌قدر فلان کنید»، «حج نرفتم»، «خمس ندادم».

دنیا حتماً روی بدش را به همهٔ ما نشان خواهد داد؛ حتی به انبیا و اولیا هم نشان داد. عاقل کسی است که در دورهٔ اقبالِ دنیا از فرصت استفاده کند، درون خودش را اصلاح بکند، خودش را تقویت بکند، از نظر انسانیت، از نظر معنویت، از نظر علم، از نظر مهارت قوی بشود که حالا اگر دنیا به جنگش آمد، هیچ غلطی نتواند بکند؛ یعنی چیزی ندارد که بخواهد آبرویش برود، ضعفی ندارد که بخواهد محتاج و بی‌آبرو بشود. انسان باید خیلی مراقب باشد.

جمع‌بندی و دعای پایانی

پس این حکمت را یک بار دیگر با هم می‌خوانیم و جلسه را ختم می‌کنیم. در حکمت نهم نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین — جانِ عالم به فدایش — فرمودند:

«إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ»

وقتی که دنیا به کسی روی می‌آورد — یعنی به نفعش می‌شود — عاریه می‌دهد به او محاسن و خوبی‌های دیگران را؛ «وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ»، همین دنیا وقتی که نسبت به کسی پشت کرد، آن موقع چه اتفاقی می‌افتد؟ «سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ»؛ خوبی‌های خودش را هم از خودش می‌کَند و می‌رُباید. دیگر مردم خوبی‌های واقعی‌اش را هم قبول ندارند، اصلاً نمی‌بینند، زیبایی‌های او را دیگر نمی‌بینند، خوبی‌های او را نمی‌بینند.

نتیجه‌اش هم عرض کردم: «عَيْبُكَ مَسْتُورٌ مَا أَسْعَدَكَ جَدُّكَ». تا دنیا به نفع توست، برو دنبال عیب‌های مستور و این عیب‌های پوشیده را اصلاح کن؛ چون بالاخره یک روزی پرده از عیوبت برداشته می‌شود و آنجا دیگر فرصت اصلاح نداری.

ان‌شاءالله خداوند متعال توفیق فهمیدن و عمل‌کردن و ترویج این سخنان حکمت‌آمیز را به همهٔ ما عنایت بفرماید.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.