نسخه چاپی متن از سایت محراب
"متن توسط هوش مصنوعی پیاده و تنظیم شده است"
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. «اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَّةِ بْنِ الحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً».
انشاءالله از یاران، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم؛ صلواتی سرداری مرحمت بفرمایید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ».
انشاءالله خدای سبحان به برکت ایام شعبانیه، که ماه پیغمبر اکرم است و میلاد منجی عالم بشریت در این ماه قرار داده شده، دلهای ما را با حضرت ولیعصر بیش از گذشته آشنا بگرداند و عطش ما را نسبت به حضرت بیش از گذشته قرار بدهد. تشنگی فرج در وجود ما انشاءالله شعله بکشد و بیتابی ما در فراق حضرت روزبهروز روزافزون بشود. صلوات دوم را بلندتر مرحمت کنید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ».
هر چقدر عشق و علاقه به حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) داریم، با صلوات بر محمد و آل محمد ابراز کنیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ».
یکی از مسائل مهمی که همیشه دغدغه بشر بوده، از ابتدای عالم که آدم (سلاماللهعلیه) خلق شد و حتی بین هابیل و قابیل اتفاق افتاد که فرزندان اولیه آدم (سلاماللهعلیه) بودند، عدالت و ظلم بود. عدل و ظلم دو حقیقتی است که از همان ابتدای عالم آغاز شد و تا امروز ادامه دارد؛ و آن چیزی که به تمام بشریت، به نیازشان، به احتیاجشان و به طلبشان در آخرالزمان پاسخ میدهد و جاذبه اصلی وجود مبارک حضرت است، آن اقامه عدل در برابر ظلمی است که در تاریخ بشریت ایجاد شده است.
اگر این نگاه باشد که کار خلیفه خدا در زمین چیست؛ تعبیری که به عنوان «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» آمده، همانطوری که خدای سبحان عدل محض است و عالم را به عدالت خلق کرده و هر چیزی در جای خودش قرار گرفته است و خلقت عالم به عدالت است، کار خلیفه خدا این است که مظهر حَکَم و عدل باشد؛ یعنی حکومت عادلانه را میخواهد برای بشر محقق بکند، میخواهد اسم «حَکَم» و اسم «عدل» را مستقر بکند. لذا هرگاه نبی و خلیفهای از جانب خدا قیام کرد، در برابرش همیشه مستکبرین، ظالمان، ثروتمندان، ملأ و مترفین—به تعبیر قرآن—مقاومت کردند. زیرا کار آن خلیفه و رسول و نبی الهی چه بوده؟ ایجاد عدالت؛ و ایجاد عدالت یعنی نبودِ آنها، یعنی جلوی آنها را گرفتن، یعنی در برابر آنها ایستادن.
هر نهضتی به مقداری که در برابر ملأ و مترفین میایستد، به مقداری که دنبال ایجاد عدالت باشد، این نهضت در راستای آن حرکت انبیاست که فرمود: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَ أَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛ تا فرهنگ عدالتطلبی را در مردم زنده کند و مردم بیدار شوند. یعنی نمیخواهند فقط هم عدالت را مستقر کنند، بلکه میخواهند چهکار کنند؟ فرهنگ عدالتطلبی بیدار شود، هر کسی دنبال عدالت باشد؛ نه اینکه فقط حاکمیت، عدالت را ایجاد کند و مردم هم خودشان کاری نداشته باشند به عدالت، بلکه زیر سایه عدالت فقط زندگی کنند؛ میگوید نه، این هم کمال نیست. کمال این است که در مردم حالتی ایجاد شود که همه مردم عدالتطلب بشوند، دنبال قسط و انجام عدل باشند.
این مهم است که این فرهنگ اجتماعی بشود. اگر این فرهنگ اجتماعی شد، برگشتناپذیر است؛ اما اگر حاکمی عدالت را محقق کرد ولی این، فرهنگ اجتماعی نشد، بلکه مردم زیر سایه عدل زندگی کردند اما فرهنگ مردم نشد، این برگشتپذیر است. با رفتن این حاکم و آمدن حاکم دیگر، چون این فرهنگ نشد، امکان بازگشت هست.
لذا تعبیر این است که همه رسولان را فرستادیم: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ» و با کتاب فرستادیم تا چهکار بکنند؟ اساسش این باشد که اقامه قسط را فرهنگ عمومی کنند: «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛ تا کاری کنند خود مردم برای قسط به پا خیزند، مردم به دنبال عدالتطلبی باشند، نه فقط اینکه عدالت محقق شود؛ اینها خیلی متفاوت است.
آنوقت وظیفه ما در وقتی که میخواهیم زمینهساز ظهور باشیم این میشود که عدالتطلبی چه بشود؟ یک فرهنگ بشود، در حقیقت یک تقاضا و مطالبهگری بشود. اگر دیدیم در جامعهای، وقتی میخواهد عدالت مطرح بشود، چه عناصر حاکمیت و چه عناصری از بیرون آمدند این را دستکاری و مخدوش کردند، آمدند این را مشوش کردند که فرهنگ عدالتطلبی زنده نشود… چون اگر حیات زمین به این است که میفرمایند: «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛ تعبیر روایات این است که موتِ ارض به نبود عدالت است و حیات ارض به بودن عدالت است. جامعهای که در آن عدالتطلبی رشد نکند، شعار عدالتطلبی ممدوح نباشد، نسبت به عدالت حساسیت نباشد و نسبت به ظلم خاموش باشند، این جامعه مرده است یا رو به موت است. «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛ خدا زمین را بعد از به اصطلاح موتش و مردنش زنده میکند. روایات میفرماید این زنده شدن به اجرای عدالت است، به طلب عدالت است، در حقیقت به این است که عدالت در این جامعه پیاده شود.
خب، اگر یک موقعی ما در جامعه به صورتی قرار گرفتیم که هرگاه ندای عدالتطلبی در جامعه خواست بلند شود، نگذاشتند این صدا درست به گوش برسد، و همین باعث شود کسانی که سردمدار حکومت هستند در امان بمانند؛ از چه؟ از اینکه صدای مردم و فریاد مردم بلند باشد؛ این بالاترین خیانتی است که ممکن است به یک کشور اسلامی بشود.
لذا دشمن میداند—دقت بکنید—دشمن میداند که اگر مردم در صحنه عدالتطلبی ظاهر شوند، قطعاً سردمداران ما هم با یک انگیزه جدیتری، مراقبت بیشتری و توجه دقیقتری به لوازم عدالت، مجبورند قدم بردارند. اگر قبول هم نداشته باشند، بعضیهایشان مجبورند؛ چون میبینند تقاضای مردم است. با این نگاه، کشور زنده میشود، این کشور بیمه میشود، این کشور پایدار میماند. اما دشمن کاری کرده که هرگاه ندای عدالتطلبی، ندای در مقابل ظلمی که دارد محقق میشود بلند شده باشد، همانجا این صدا را چهکار کند؟ مغشوشش کند، مشوشش کند با صداهایی که خروج از حاکمیت را به اصطلاح صدا بزند؛ تا حاکمیت مجبور شود، با اینکه قصدش نبوده و نمیخواسته، اما با کاری که اینها میکنند مجبور شود این برخورد را داشته باشد، و این برخورد به دنبالش آن سکوت در مقابل مطالبه عدالت را به همراه داشته باشد.
خب این بالاترین خیانت میشود؛ یا نه، از این خیانت بالاتر امکانپذیر است؟ اینکه کشور بمیرد و زنده نشود. «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛ با اجرای عدالت، زمین زنده میشود، جانها زنده میشود. اگر این را باور کردیم، چقدر باید بکوشیم ما مؤمنین سردمدار مطالبهگری عدالت باشیم! عدالتطلبیِ صحیح را ما ندا کنیم تا نکند با مغشوش شدن به صدای دیگران، این ندا در حقیقت خاموش بشود، این ندا منحرف بشود.
پس اگر داریم به زمان ظهور و زمینهسازی ظهور نگاه میکنیم، کسی در راستای ظهور حرکت کرده که در مسیر همین شعار باشد؛ اگر شعار امام زمان این است که: «یَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً»، که ندای حضرت در ظهور، عدالتطلبی است در مقابل ظلمی که برپا شده، این عدالتطلبی شعار مطلوب است. اگر ما توانستیم در جامعه خودمان شعار عدالتطلبی را زنده کنیم، پرچمش را بلند کنیم بر فراز تمام کشور و مردم ما مصداق «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» باشند، به گونهای که هر کسی وظیفه حقیقی و جدی خودش را این بداند که احیای عدالتطلبی در مردم، زمینهساز ظهور است.
اگر سردمداران حاکمیت کشور ما گاهی ممکن است از جهت فکری، نوع تفکر غلطی را در رابطه با مباحث اقتصادی داشته باشند، گاهی ممکن است در اجرا غلط اجرا بکنند، گاهی ممکن است خائنی در بین اینها باشد، گاهی ممکن است مشاوران—در حقیقت مشاورین اینها—کسانی باشند که خیر مردم را نمیخواهند، بلکه میخواهند سوق بدهند به سمتی که مردم به ستوه بیایند؛ همین احتمالات هست، امکان همه اینها هست. چون دشمن فقط در عرصه مقابله نظامی با ما حرف نمیزند و مقابله نمیکند، بلکه میداند آن چیزی که این کشور را از پا درمیآورد، از درون پوسیده شدن و مردن است؛ و مردن از درون، به محقق شدن آن ظلم و نبودِ عدالتطلبی است.
قطعاً و یقیناً بدانیم که در این راستا تمام امکانش را به کار میگیرد تا کسانی مشاور باشند یا دستاندرکار باشند که بخواهند در این راستا ضربه بزنند. ما نمیخواهیم بگوییم هر کس اینجوری است؛ قطعاً این نیست. قطعاً قاطبه مسئولین ما یا انسانهای خوبی هستند، که اینها ممکن است بعضیهایشان فکرشان غلط باشد، فکرشان اشتباه باشد؛ اصل اینکه آدم خوبی هستند مورد مناقشه نیست، اما تفکرِ غلط هم هست.
و مشاور، بهخصوص این را آقا فرمودند، سابق از این هم مشاورینی که در رصدِ دیدن نیستند… بعداً هم هر خرابی که میشود به اسم اینها نمیشود، چون مشاور در دید نیست. آن که جلوی پیشانیِ کار است، آن مجری است که دارد این را انجام میدهد. این با مشاورهاش میبینید در دولتهای مختلف هم ممکن است حضور داشته باشد؛ چون این هیچگاه در دید نمیآید و همیشه هم از پشتپرده، امین دیده میشود، چون هجومی به عنوان اینکه خودش مسئول اجرایی بشود نمیکند. اما ممکن است چهکار بکنند؟ در راهکارها، در پیشنهادها، در آمارسازیها، در آن چیزی که تصمیمسازی است نفوذ بکنند. آقا فرمودند که اینها در تصمیمسازی دخالت میکنند بدون اینکه دیده بشوند.
خب، اگر این را باور کردیم، نگاه ما به ساختار حاکمیت باید چگونه باشد؟ وظیفه ما در مطالبهگری، وظیفه ما در عدالتطلبی و وظیفه ما در ظلمستیزی چیست؟ پیشقراول و کارواندارِ اینها باید کیا باشند؟ مؤمنان باشند؛ که اگر دشمن خواست بر این سوار شود، قدرت پیدا نکند و جوری نشود که اساس دولت زیر سؤال برود که باعث بشود انحراف در طلب ایجاد بشود و این دشمنشادکن بشود. که اگر جوری شد که دشمنشادکن شد، خب این میشود طریق خودِ دشمن.
نگاه این است که باید بالاخره بهطوری این حرکت صورت بگیرد که قصد اصلاح دولت را انسان داشته باشد، قصد اصلاح قانون را داشته باشد اگر قانون خدشهای دارد و اشکالی دارد، یا اگر عدهای میخواهند درست حرکت کنند؛ نه به افراط و تفریط. چون کسانی هم که عدالتطلبی میکنند، گاهی از روی سادگی، گاهی از روی دشمنی، گاهی از روی عقدههایی که هست، و گاهی هم نه، درست حرکت نمیکنند، باعث میشوند راه عدالتطلبی بسته بشود. وقتی داری حرکت میکنی، یک شعار بیجا، یک حرف غلط، یک موضعگیری اشتباه، جلوتر راه را میبندد. به عنوان عدالتطلب، افراط در عدالتطلبی، راه عدالتطلبی را میبندد؛ همچنان که آن کسی که نقشه دشمن از بیرون باشد، بخواهد راه عدالتطلبی را ببندد.
پس حیات یک جامعه به این است که این عدالتطلبی نه فقط برای شخص خودش باشد، بلکه وقتی اجتماع را میبیند، هرچند خودش در نظام اجتماعی ممکن است برایش آن شدتِ مشکل نباشد که بگوید مشکل من است—هرچند این مشکل برای همه ایجاد میشود—اما اساس این است که مردم را ببیند، برایش مردم اهمیت داشته باشند. وقتی مردم را میبیند، عین این است که خودش این مشکل در وجودش دارد ایجاد میشود، این سختی برایش است؛ ندای عدالتطلبیِ درست و آن روش صحیح را داشته باشد تا صدق کند: «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ».
تعبیری که مقام معظم رهبری دارند تعبیر زیبایی است؛ میفرماید، نمیفرماید که «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان» «لیقوم الدین»؛ «لیقوم الدین» نمیگوید. چرا «لیقوم الدین» نمیگوید؟ نه اینکه دین را نمیخواهند، نه؛ تا این جریان اقامه قسط آغاز نشود، دینداری شکل نمیگیرد. اقامه قسط فراگیری دارد؛ یعنی این گفتمان اگر درست مطرح بشود، هم در حقیقت آن کسی که در آفریقاست، هم آن کسی که در آمریکاست، هم آن کسی که در اروپاست و هم کسی که در آسیاست، همه میپسندند، همه میبینند این برایشان مطلوب است.
و لذا مظهر ظلم را هم ابتدا میبینند در عالم کی هست، تا نوچههای ظلمه را. یعنی آن مظهرِ اصلِ ظلم را که زورگویی و فرعونیت و آن «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى» بودن را دارد فریاد میزند و حتی به دوستانش هم رحم نمیکند، اولین بغض نسبت به ظلمستیزی، نسبت به مظهر تام ظلم صورت میگیرد و به تبع آن، به نوچههایش؛ تا میرسد ممکن است در کشور خود ما هم افرادی که همان کار را منتها در اندازه خودشان دارند انجام میدهند، انسان آنوقت میبیند اینجا هم بغض پیدا میکند، اینجا هم مقابله برایش محقق میشود.
پس اگر ما به دنبال عدالتطلبی بربیاییم، حقیقت عدالتطلبی احیای جانهاست. اینکه میفرماید: «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»، بعد از اینکه زمین مرده، زنده میشود، ارضِ اول، ارضِ جانهاست؛ بعد ارض بیرونی است که جامعه را هم شکل میدهد. یعنی جانها وقتی مأیوس باشد نسبت به عدل، وقتی تابع شد نسبت به ظلم، وقتی کِرِخ شد نسبت به عدالتطلبی و بیحس شد نسبت به عدالتطلبی، این جان مرده است؛ این جان حیات دینی هم ندارد. چون اساس حیات دینی قوامش به آن نشاطی است، به آن عدالتی است که حتی در صفات اخلاقی، اساس بر این است که عدالت محقق شود.
در درون جان ما هم قوای ما باید عدالت در آن محقق بشود؛ و الا اگر شهوت غلبه کرد، اگر غضب غلبه کرد، اگر شیطانیت غلبه کرد، خب در این جان عدالت نیست. وقتی عدالت نباشد، این دوباره خودش از اعوان ظلمه است. یعنی اینجور نیستش که ظلم فقط اقتصادی باشد؛ ظلم ممکن است سیاسی باشد، اخلاقی باشد، اجتماعی باشد. تمام مراتب ظلم را، که از درون انسان آغاز میشود تا به بیرون کشیده میشود، شامل میشود.
لذا میفرمایند امام زمان که تشریف میآورند، بهطوری در حقیقت عدالتطلبی توسعه پیدا میکند که در روایت میفرماید مثل هوا و نسیمی که همهجا را فرا میگیرد، تمام خانهها و پستوی خانهها را هم شامل میشود؛ که خیلی زیباست که این عدالت اینقدر نفوذ میکند و همهجا را فرا میگیرد. حالا اگر روایتش را پیدا بکنم… یک صلوات هم بفرستید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».
امام صادق (علیهالسلام) میفرماید:
«أَمَا وَ اللَّهِ لَیَدْخُلَنَّ عَلَیْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُیُوتِهِمْ کَمَا یَدْخُلُ الْحَرُّ وَ الْقَرُّ»؛
میگوید: به خدا سوگند، عدالتش درون خانههای آنها داخل میشود، همچنان که گرما و سرما نفوذ میکند در وقتی که هوا گرم است و هوا سرد است. چقدر نفوذ گرما و سرما درون خانهها لطیف است! بهطوری که با اینکه پوشیده است، با اینکه در و پنجره و دیوار است، اما سرما و گرما از همه اینها عبور میکند. میگوید عدالتطلبی حضرت اینجور فرومیرود در هر جایی که هست؛ هیچ مانعی نمیتواند مانعش بشود. کسی نمیتواند درون خانهاش بگوید من نمیخواهم و در را ببندد؛ همچنان که نمیتواند بگوید من هوای سرد یا گرم را نمیخواهم وارد بشود. میگوید تو یک قدری میتوانی جلویش را بگیری، اما هوا از در و دیوار بر تو وارد خواهد شد و سرما و گرما به درون خواهد آمد.
این نگاه به اینکه نهضت حضرت بر اساس این عدالتطلبی است، میدانید چه جان و نشاطی باید به شیعه بدهد؟ به کسانی که این نگاه را باور دارند، چقدر باید اشتیاق بدهد که خدایا! اگر من میخواهم یک کاری بکنم که زمینهساز ظهور باشد، لحظهای زودتر ظهور محقق شود، دامن بزنم به ظهور و نزدیک شدنش، میگوید باید عدالتطلب بشوی. ندای عدالتطلبی از درون و بیرون باید از تو شعلهور باشد؛ هم در درونت دنبال تهذیب باشی و نگذاری شیطنت، سبعیت و در حقیقت شهوت بر تو غلبه بکند تا وجودت عدالتطلب بشود، ندایش هم افراط و تفریط در آن نباشد.
کسی که ندایش در آن افراط و تفریط است، از یک جانِ افراط و تفریطی نشئت میگیرد؛
از کوزه همان برون تراود که در اوست.
اگر در جانش به عدالت رسیده باشد، گفتاری هم که از او سر میزند با عدالت و بهدور از آن شدتها و ضعفهاست. اما اگر جانی، خودش هنوز در آن دعواست، دائم در آن این دعوای دائم است، اگر ندایی هم میکند، آن ندا با ندای درون هماهنگ میشود؛ لذا میبینی اثرش ضعیف میشود. نمیگویم برویم اصلاح کامل بکنیم خودمان را و بعد ندای عدالتطلبی داشته باشیم؛ اما وقتی ندای عدالتطلبی را لازم میبینیم، پس اصلاح درونم هم لازم است، پس باید همراه او این اصلاح هم صورت بگیرد.
در روایات دیگری میفرماید از امام رضا (علیهالسلام)… پس آن روایت قبلی تعبیر این بود: عدالت مثل هوای تازه برای تنفس است، که این هوا اگر نباشد، همانجوری که آلودگی هوا جانها را از بین میبرد، اگر عدالت نباشد جانها زنده نمیماند. «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛ با عدالتطلبی، این هوای تازه به جامعه دمیده میشود.
واقعاً تکلیف امروز ما این است که تکتک ما گفتمانمان این باشد، فکرمان این باشد: چه کنیم و چگونه حرکت بکنیم که عدالتطلبی را زنده کنیم؟ اما مراقب افراط و تفریطش هم باشیم، که هم آن جلوی عدالت را نگیرد، هم آن ظلم به جای عدالت با ندای عدالت نیاید.
خب ببینید، بنیعباس به اسم کی آمدند؟ هاشمیون آمدند، اما شدند کسانی که ظلمشان از بنیامیه بیشتر بود بر اهلبیت! یعنی شعارشان خونخواهی از دشمنان هاشمیون و اهلبیت بود، با این ندا آمدند، اما شدند دشمنترین. میشود عدالتطلبی کرد، اما دشمنترین نسبت به عدالت بود! پس مراقبت در این است که عدالتطلبی، حقیقتاً در آن مرز عدالتطلبیِ درست که با میزانی که خدای سبحان معلوم کرده، حرکت کند؛ انسان حرکت کند تا انس با امام زمان پیدا کند. یعنی امروز یقیناً بدانیم جانی که واقعاً تمام وجودش برای اجرای عدالت بسوزد و دنبالش باشد، در این رابطه دائماً فکر و ذکرش—و درست، افراطیاش را نمیگویمها، درست باشد—این با امام زمان آشناترین است. چون امام زمان دنبال اجرای عدالت است، میشود اولین دستورالعمل کاریاش؛ که به عنوان تابلوی حرکت ظهور حضرت، اجرای عدالت است. منتها اجرای عدالت مقصود نهایی نیست، مقصود اولی است.
پس اولین کار برای اقامه حاکمیت امام زمان و زمینهسازی ظهور این است که عدهای، جانهایی، عدالت در وجودشان شعله بکشد، طلب داشته باشند، بتوانند این را سرایت بدهند. این آتش وجودِ عدالتطلبی را چهکار بکنند؟ مثل آن به اصطلاح زغالی که آتش گرفته، زغالهای اطرافش را او آتش میزند؛ این شدتِ عطشِ جانها را به عدالتطلبی آشکار کنند، واضح کنند.
اگر جانها عدالتطلب شد، دیگر مسئولی نمیتواند بیتفاوت باشد، مسئولی نمیتواند این گفتمان عدالت را در برنامه کارش نبیند و بگوید: «من یک دستورالعملهای اقتصادی میشناسم، همانها را میخواهم اجرا کنم.» میگوید نه، این مخالفت مردم را به دنبال دارد اگر با پیوست عدالت اجتماعی نباشد. همانجوری که در بعضی از سالهای انقلاب ما، بعضی از مسئولین ما همینجور ندا میکردند که اگر پیشرفت محقق شد، خودبهخود عدالت میآید! آقا مخالفت کردند، گفتند: آن پیشرفتی که سالیانی جلو ببرد اما همراهش عدالت نباشد و قشر ضعیف به استضعاف بیشتری کشیده بشوند، ما این پیشرفت را نمیخواهیم. پیشرفت با ملاک عدالت اجتماعی؛ نه پیشرفتی که جوامع غربی ادعا میکنند که در آنجا مظلومینشان فاصلهطبقاتیشان بیشتر بشود، در عین حال ممکن است کشور در یک زرقوبرقی هم برای مرفهین باشد، اما آنها هم در یک بیچارگیِ بیشتر و ذلتِ سختتری باشند. نه، این را ما نمیخواهیم. ما نمیخواهیم کشور زرقوبرق داشته باشد به قیمت اینکه مستضعفی مستضعفتر بشود و فشاری بر طبقه محروم بیشتر بشود. به قیمتی طلبِ آن را میکنیم که قشر مستضعف ما هم طبقاتی بالاتر آمده باشد، گامهایی جلوتر آمده باشد. پیشرفت را میخواهیم، اما این پیشرفت را؛ که این پیشرفت و توسعه همهجانبه است، نه یکسویه که فقط اقتصادی باشد. پیشرفت همهسویه یعنی اینکه جانها در این کشور زنده میشود، انگیزهها بالا میرود.
متأسفانه خب ما در این سالها نتوانستیم این نگاه عدالتطلبیمان را، که این حقیقت فرهنگ ماست، آنچنان که باید جلوه بدهیم؛ و در اجرایش هم در کشور خودمان، همانجوری که بارها رهبر معظم فرمودند، متأسفانه موفقِ کامل نبودیم، و لذا طبق آن چیزی که توقع داشتیم، ایشان فرمودند آن چیزی که برای ما مطلوب بود نتوانستیم در آن حد برسیم. علتش هم این است که برای بعضی از مسئولین ما در بعضی از دورهها، مباحث جنبی و فرعی مهمتر از مباحث عدالتطلبی بود، بعضی از مسائل سیاسی مهمتر از مباحث عدالتطلبی بود.
پس اگر جریان عدالتطلبی در بین مؤمنین زنده نشود، بیدار نشود، در جانهای ما این ندا مثل یک آتش شعلهوری که بقیه را هم زنده بکند با آن نگاه صحیح شکل نگیرد، دوباره مدتی طول نمیکشد که مردمی که به آنها فشار آمده، آنها میخواهند اعتراضی بکنند؛ خب بالاخره تا یک حدی فشار تحمل میشود. دشمن هم چون میداند این وقتی است که هیجان ایجاد شده و این هیجان غیرقابلکنترل میشود، بر این موج سوار خواهد شد، و دوباره و دوباره… خب این سیر را ما چرا چند بار باید تکرار بکنیم تا بیدار بشویم؟
ندای عدالتطلبی باید گفتمان رایج بشود، باید از حوزه آغاز بشود، باید در حقیقت مساجد مدعیاش باشند، باید در حقیقت مؤمنین در همهجا این را فریاد بکشند تا مردم احساس بکنند پشتوپناهشان در عدالتطلبی، طیف مؤمنین هستند. آنهایی که اهل عمل و دنبالگیری هستند و صحیح به نتیجه میرسانند، مؤمنان هستند؛ لذا به دین علاقه پیدا میکنند و این شعار محقق میشود که: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَ أَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛ که قیام به قسط را به دنبال خودش خواهد داشت.
خب این لوازمی را میطلبد؛ حتماً باید قرارگاههایی، حتماً باید اجتماعاتِ مؤمنینی بر این شکل بگیرد که روش اجرای این را چگونه اجرا بکنند، چگونه ندا بکنند تا در حقیقت بهترین بازخورد را همراه داشته باشد و از آن به اصطلاح لوازم بدی که دشمن دنبالش است، بَری باشد. لذا وقتی هیجان ایجاد میشود، مؤمن است که میتواند خودش را کنترل بکند. نباید توقع داشت از عموم مردم که وقتی هیجانزده میشوند، روی مسیر صراط مستوی و مستقیم حرکت بکنند؛ همیشه جای هیجان، آن وقتی است که انسان به افراط و تفریط مبتلا میشود. اما اگر جلودار کسی باشد که مهذب باشد، جلودار کسی باشد که باور داشته باشد، او حفظ میکند.
ببینید، پرندهها وقتی حرکت میکنند، جلودارشان بهطوری حرکت میکند—دیدید مثل پیکان حرکت میکنند—نمیگذارد پراکندگی در صف پرندهها ایجاد بشود. طوری اینها منظم و با حرکتِ درست حرکت میکنند که بقیه پشتسرِ اینها به تشویش و آشوب و کثرت و جدایی و تفرقه مبتلا نمیشوند؛ یعنی آنها نگاهشان به پشت سر هست، حواسشان هست.
به موسیِ کلیم، وقتی خدای سبحان… بحث میقات بود، به سمت در حقیقت خدا حرکت میکرد برای اینکه آن هفتاد نفر را هم ببرد، برای اینکه آنجا… در حقیقت آن بیانی که آنجا دارد، خدا میگوید: موسی! چرا عجله کردی و آمدی؟ قومت کو؟ تو جلوتر آمدی، پس قومت کو؟ آنها کجا هستند؟ آنجا میگوید: خدایا! «وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَى»؛ من عجله کردم از عشق به تو، اما حواسم به آنها هست، دارم میپایمشان که آنها پشت سر من دارند میآیند، حواسم هست؛ حواسم پرت نشد که اگر عشق به تو دارم، حواسم از قافلهام پرت بشود. یعنی عشق به خدا را با نگاه به قافله و کاروان در حقیقت توأم میبیند.
باید جوری شعار داد، باید جوری مطرح کرد که مردم امکان همراهی داشته باشند، بتوانند بیایند. نه جلو جلو برویم بهطوریکه کسی نیاید—دقت میکنید؟—نه بهطوری برویم که عقب بمانیم؛ بلکه باید جوری حرکت کنیم تا «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» محقق شود، که مردم هم در این فرهنگ زنده بشوند. این میشود «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛ این، زنده کردن است.
ما احتیاج داریم در این برهه، واقعاً احتیاج داریم که جامعهمان یک حیات جدیدی پیدا کند و وقتش هم الان است. یعنی در آن وقتی که همه در حقیقت انتظار دارند و یک حالت بهتی ایجاد شده که چه کنند، در این مسئله اگر مؤمنان درست حرکت بکنند، بهترین وقت است برای تغییر؛ اما در وقت عادی این شعار خوب نمیگیرد. لذا باید از این فرصت بهترین استفاده را بکنیم، زیباترین حرکت را داشته باشیم؛ نه افراطی که منجر به تضعیف حاکمیت بشود و به براندازی—نعوذبالله—منجر شود، و نه تفریطی که بعداً پاسخی نداشته باشیم پیش خدا که بگوید اینهمه خون ریخته شد، بهخصوص خون شهدای مظلومی که با این مظلومیت ریخته شد، اینها را کی میخواهد جواب بدهد؟ کوتاهی که در کشور اگر محقق بشود، اگر یک عدهای کوتاهی بکنند، این خونها ریخته شد، کی میتواند پاسخ بدهد اگر ما شعارمان و فریادمان درست بلند نباشد؟
درست، ببینید دائم تکرار میکنم، تکرویها و شعارهای غلطی که باعث میشود افراط در مطرح شدن بشود، فقط آسیب را به دنبال دارد، فقط جدا شدن را ایجاد میکند. مثل موسی (علیهالسلام) که حرکت میکند، حواسش به پشت سر هست که ببیند مردم تا چقدر کشش دارند همراهش بیایند تا از این رفتن به قله پرت نشوند، از کوه آسیب نبینند، قدرت حرکت داشته باشند، با نگاه به عقبه؛ تا «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» باشد.
خب، این روایتهای دیگری در اینجا از امام رضا (علیهالسلام) هست:
«فَإِذَا خَرَجَ وَضَعَ مِیزَانَ الْعَدْلِ بَیْنَ النَّاسِ فَلَا یَظْلِمُ أَحَدٌ أَحَداً»؛
این «وَضَعَ مِیزَانَ الْعَدْلِ بَیْنَ النَّاسِ» نه اینکه یک ترازو میگذارد؛ یعنی میزانالعدل و فرهنگ عدل بین مردم محقق میشود، که آنجا «فَلَا یَظْلِمُ أَحَدٌ أَحَداً»؛ هیچکس به کس دیگری ظلم نمیکند.
پس از درون خانه شروع کنیم؛ نمیگویم به بیرون کار نداشته باشیم، اما اگر میخواهیم این نهادینه بشود و فرهنگ بشود، از درون خودمان و درون خانهمان در روابطمان دنبال اصلاح و احیای عدالت در اینجا باشیم، و از اینجایی تمرین کنیم و یاد بگیریم چطور در خانه اگر میخواهیم عدالت را فریاد بزنیم و اجرا بکنیم، به قیمت طرد و جدا کردن کسی نیست. در خانه کسی نمیخواهد بچه را بیندازد بیرون، نمیخواهد در حقیقت طردی بکند، اما دنبال اصلاحی است که حیات ایجاد کند و قوام این خانواده را ایجاد بکند.
یا در آنجا میفرماید که امام زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) بعد از تولد چنین دعا کردند:
«اللَّهُمَّ أَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی، وَ أَتْمِمْ لِی أَمْرِی، وَ ثَبِّتْ وَطْأَتِی، وَ امْلَأِ الْأَرْضَ بِی عَدْلاً وَ قِسْطاً»؛
قدمهایم را محکم کن و زمین را به واسطه من از عدل و قسط پر کن. من را موفق کن تا عدالت را بتوانم محقق بکنم؛ یعنی از وقتی که حضرت تولد پیدا کرده، شعارش در حقیقت این بوده است: «وَ امْلَأِ الْأَرْضَ بِی عَدْلاً وَ قِسْطاً»، که من در این موفق بشوم که این کار را بکنم.
یا میفرماید امام صادق (علیهالسلام) وقتی حجت ما قیام میکند:
«حَکَمَ بِالْعَدْلِ وَ ارْتَفَعَ فِی أَیَّامِهِ الْجَوْرُ، وَ آمَنَتْ بِهِ السُّبُلُ، وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ بَرَکَاتِهَا، وَ رُدَّ کُلُّ حَقٍّ إِلَى أَهْلِهِ»؛
یعنی وقتی عدالت محقق میشود، زمین هم همراهی میکند، آب و هوا هم همراهی میکند. اما اگر رانتخواری شد، اگر در حقیقت این ظلم نسبت به عدهای محقق شد، زمین و آسمان هم مقابله میکنند. تعبیر را ببینید؛ میفرماید: «وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ بَرَکَاتِهَا»، با عدالت، زمین هم برکاتش را آشکار میکند، «وَ رُدَّ کُلُّ حَقٍّ إِلَى أَهْلِهِ»، هر حقی به اهلش میرسد.
یا میفرماید که امام حسین (علیهالسلام):
«لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّى یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِی فَیَمْلَأَهَا عَدْلاً وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً، کَذَلِکَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ».
امام حسین میگوید من این را خودم از پیغمبر شنیدم. صلوات را بفرستید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».
این آیه شریفه هم بهخصوص:
«وَ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى».
اگر یک عدهای آمدند دشمنی کردند، بغض به خرج دادند، بد وارد شدند و بر موج عدالتطلبی به گونهای سوار شدند و اینهمه در حقیقت نفرت را ایجاد کردند، «وَ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ»، این باعث نشود شما عدالتطلبی یادتان برود: «عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى». دیگر نگویید حالا فقط دنبال این باشیم و مشغول نشوید که این شعار اصلی و خط اصلی فراموش بشود.
پس باید همراه با اینکه رسوایی کسانی را که در این کارها آمدند و این کارهای تروریستیِ قبیح را کردند داریم، باید روح این را آن عدالتطلبی قرار بدهیم، ثمره شهادت شهیدان را آن ندای عدالتطلبی قرار بدهیم تا این خونها زنده بشود و اثرگذار بشود؛ «وَ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى».
یا میفرماید، در بعضی از روایات میفرماید که بله، امام صادق (علیهالسلام): وقتی که شما در حقیقت برسید به اینکه: «وَ رَأَیْتَ الرِّبَا ظَاهِراً لَا یُعَیَّرُ»؛ اگر ربا در جامعه حاکم شد و سرزنش نشد، یعنی عادی شد، حساسیتها کم شد، ربا جاری شد و کسی هم حساسیت نداشت، میگوید این از آن جاهایی است که ظلم محقق شده است.
یا میفرماید: «وَ رَأَیْتَ الرِّشْوَةَ»؛ این در حقیقت چی هست؟ هر کسی که رشوه بیشتری بدهد، هر کسی که بتواند، این بشود در حقیقت حاکمیت پیدا کند و بتواند در مساند بنشیند؛ میگوید اینها از مظاهر آن ظلم است.
«وَ ذَلِکَ عِنْدَمَا تَصِیرُ الدُّنْیَا هَرْجاً وَ مَرْجاً وَ یُغَارُ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ»؛
میگوید اینکه در زمان غیبت، حضرت کِی میآید؟ میگوید: آن هنگامی است که دنیا دچار هرجومرج میشود و بعضی بر بعضی دیگر غارتگری میکنند. میرود میگیرد آن کشور را و رئیسجمهورش بعد میگوید: «من نفت این را میخواهم، مال من است!» غارتگری است. این رهزنی است، کشتیهای کشور دیگری را میگیرد میگوید: «زورم میرسد، میخواهم، لازم دارم! ما احتیاج خودمان داریم به چیزی که مال دیگران است.» میرود در حقیقت یک کشور دیگری را میگوید: «آن باید مال من باشد، آن باید استان و ایالت چندم من باشد!» اینجا با این غارت: «وَ یُغَارُ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ فَلَا الْکَبِیرُ یَرْحَمُ الصَّغِیرَ وَ لَا الْقَوِیُّ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ». میگوید به جایی میرسد که در درون افراد هم نه بزرگتر به کوچکتر رحم میکند و نه قوی به ضعیف؛ نه بزرگ به کوچک و نه قوی نسبت به ضعیف.
در بین ما نیست؟ وقتی علی بن مهزیار خدمت امام زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) میرسد، بعد از بیست سال حج رفتن، حضرت اول به او میفرماید که: ای ابنمهزیار! ما زودتر از این، شب و روز منتظر تو بودیم: «کُنَّا نَتَوَقَّعُکَ لَیْلاً وَ نَهَاراً». میگوید: آقا! من که راهی نداشتم، من که مشتاق بودم! میگوید: ابنمهزیار! راه نبود، یا رابطه صغیر و کبیر فرق کرده؟ رابطه قوی و ضعیف فرق کرده؟ اقویا کاری به ضعفا ندارند، بلکه پایش برسد حقشان را هم ضایع میکنند؛ بزرگترها توجهی به کوچکترها ندارند، پایش هم برسد حقش را هم ضایع میکنند! این بنبست ایجاد کرده است. آنجا ابنمهزیار میگوید: «الْإِقَالَةَ الْإِقَالَةَ»؛ همینجوری شده، ما روابطمان درست نیست.
حضرت، علت رانده شدن از ظهور—یعنی ندیدن حضرت—را این میداند. وقتی روابط تغییر کرده باشد، ظهور محقق نمیشود. پس از کجا باید شروع کنیم؟ از درون خودمان، روابطمان را اصلاح کنیم؛ از توی خانه تا جامعه، تا در حقیقت دنبال این فرهنگ باشیم که رحمِ کبیر بر صغیر، توجهِ قوی به ضعیف، و توجه کسی که سالم است به مریض باشد. تمام اینها یک رِقّتِ وجودی ایجاد میکند؛ آن موقع دیگر انسان بیتفاوت نمیشود. اگر میبیند یک کسی تحت فشار است، نمیگوید: «خب من چهکار بکنم؟ خدا اگر میخواست به او میداد!» نه، این خودش احساس مسئولیت میکند.
خب، روایات زیادی است… دیگر خیلی روایات زیادی است، من نوشته بودم، دیگر اینقدر حرف زدیم روایات را نتوانستیم بخوانیم.
انشاءالله خدای سبحان همه ما را قدردان این نظام الهی، که آرزوی انبیا بوده و در رأسش یک ولیّ الهیِ عادل است که «صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِینِهِ، مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ» قرار بدهد؛ اینجور هست، اما سربازانی باشیم برای این ولی که منویاتش را اجرا کنیم، نه اینکه بگوییم ما سربازیم ولی هر کی کار خودش را بکند و آن ظلم را بکند، و ایشان هم وقتی به صحنه نگاه بکند ببیند همینها سربازش هستند و با همینها باید این کارها را بکند و اینها بیش از این هم از دستشان برنمیآید.
انشاءالله بتوانیم برای ولیّمان سرباز نافعی باشیم. این ایامی که متعلق به امام زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) است، عهد کنیم با حضرت که کسی باشیم که وجودمان مرضیّ حضرت باشد؛ وقتی به ما نگاه میکند لبخند بر لبان حضرت جاری بشود و رضایتش را نسبت به ما احساس بکنیم.
انشاءالله خدای سبحان فرجش را نزدیک بگرداند؛ این ظلم را از همهجای عالم ریشهکن بگرداند؛ عدالت را در همهجای عالم گسترده بفرماید؛ محور مقاومت را عزت روزافزون و غلبه بر مستکبران و صهیونیستها عنایت بفرماید؛ دشمنان ما را، دشمنان محور مقاومت را، دشمنان مظلومان را نیست و نابود بگرداند؛ فرعونیت را از جهان ریشهکن بگرداند؛ ما را در طریق اقامه عدل و مبارزه با ظلم، شهید راه عدالتطلبی قرار بدهد.
وَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.
یک صلوات بلند مرحمت بفرمایید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ».