نسخه چاپی متن از سایت محراب
"متن توسط هوش مصنوعی پیاده و تنظیم شده است"
بسماللهالرحمنالرحیم. الحمدلله رب العالمین، والصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا المحمود الأحمد، أبیالقاسم المصطفی محمد، حبیب إله العالمین و آله الطیبین الطاهرین، و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یومالدین.
اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن، صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة، ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً، حتی تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً.
شادی قلب نورانی حضرت ولیعصر (ارواحنا له الفداء) صلوات بلند بفرستید. صلی الله علی محمد و آل محمد. شادی روح همه شهدا، امام عزیزمان، شهدای هشت سال دفاع مقدس، شهدای جنگ تحمیلی اخیر و شادی روح شهید سید حسن نصرالله؛ انشاءالله که همهشان فیض ببرند، صلوات بلند بر محمد و آل محمد.
در این فرصت کوتاه ولی مغتنم، در محضر اساتید و علمایی که شرف حضور دارند در جلسه و شما عزیزان بزرگوار، چند دقیقهای را درس پس بدهم و نکاتی را عرض کنم. خداوند متعال در قرآن کریم، به عنوان کتاب هدایت بشر، جامعهای که مسیرش مسیر قرآن باشد، زندگیاش بر مبنای قرآن باشد، اما قرآن به قرائت معصومین؛ آن جامعه شاید دچار فراز و فرود بشود، ولی قطعاً و یقیناً به آن نتیجهای که میخواهد میرسد: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا».
با توجه به اینکه هفته، هفته دفاع مقدس است و این روزها و شبها سالگرد شهادت شهید بزرگوار، شهید سید حسن نصرالله در حرم نورانی حضرت فاطمه معصومه (سلاماللهعلیها) است، این مطلب را محضر عزیزان میخواهم عرض کنم که خداوند متعال در این آیه شریفه که میفرمود: «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ»؛ دستگاه ابلیس در طول تاریخ وقتی میخواهد اجازه ندهد مردمی در مسیر هدایت قرار بگیرند، یکی از مهمترین کارهایی که انجام میدهد، آن جامعه را تحقیر میکند، سرکوب میکند.
سرکوب هم همیشه به مثابه یک سرکوب ظاهری نیست. مثلاً در دوران طاغوت مردم راهپیمایی میکردند، مردم را به گلوله میبستند؛ یکوقتهایی جلوهی سرکوب این است که خودباوری یک جامعه را بگیرند. یعنی جامعه در خودش نبیند که میتواند حرکت کند، میتواند رشد کند. این فهم در حرکت، این انگیزه برای رشد، اینکه میتواند از نقطهای به نقطهی بالاتر حرکت کند؛ این روحیه، این فکر و این تفکر را از آن جامعه بگیرند. این هم یک نوع تحقیر است، یک نوع سرکوب است.
دستگاه ابلیس در طول تاریخ نوع مبارزهاش با جریان توحیدی اینگونه بوده؛ برای اینکه مردم در صراط مستقیم قرار نگیرند، به هر شکلی جلوی فهم آن جامعه را میگرفتند. روزنهای از فهم -فهم به معنای واقعی کلمه- در آن جامعه میدیدند، آن روزنه را کور میکردند. اینجا قرآن میفرماید که فرعون قومش را سرکوب کرد؛ اصطلاحاً میگویند «استخفّ»، یعنی بهگونهای مدیریت کرد جامعهاش را که آن جامعه به مسیر هدایت قدم برندارد که هیچ، فهمِ رسیدن به مسیر هدایت را هم از جامعه گرفت؛ کمال جامعه را تغییر داد، مسیر جامعه را تغییر داد.
خوب عنایت کنید حرف را؛ ما اگر بخواهیم این آیه شریفه را به زبان امروز با همدیگر مرور کنیم، باید اینجوری عرض کنم که دستگاه ابلیس وقتی میخواهد در مقابل امتی که قرار است جریانساز و زمینهساز ظهور منجی آخرالزمانی بشوند، امتی که قرار است زمینهساز بشوند برای آن حکومت جهانی حضرت ولیعصر (ارواحنا له الفداء)؛ دقیقاً بههمانگونه عمل میکند که دشمن در طول تاریخ عمل کرده. یعنی چه کار میکند؟ خودباوری را از جامعه میگیرد؛ کاری میکند که جامعه در مسیر هدایت قرار نگیرد، اصلاً دغدغهای نداشته باشد که بخواهد در مسیر هدایت قرار بگیرد.
میخواهم بگویم این یک مدل است، فقط بسترش متفاوت است. فرعون و نمرودها، و فرعونها، و ابوسفیانها، و معاویهها، و یزیدها، و هارونها و مأمونها در طول تاریخ بشریت، وقتی شما با این آیه سراغ تاریخ بروید، متوجه میشوید که همه دارند بر اساس یک قاعده عمل میکنند؛ حالا مصادیقش متفاوت است، ولی نقشه همان نقشه است.
آقا جامعهای که خودباوریاش را از دست بدهد، تحقیر بشود؛ مثلاً عرض میکنم یکی از مؤلفههای تحقیر این است که «شما عرضه ندارید، شما نمیتوانید روی پای خودتان بایستید، شما حتماً باید کمکتان کنند اگر میخواهید قدم از قدم بردارید». یکی از مؤلفههای تحقیر این است که آن نقاط روشنی که در تاریخ شما هست و شما میتوانید به واسطهی آن نقاط روشن، مسیر آیندهی خودتان را روشن کنید، آن نقاط روشن را از شما بگیرند؛ به هر شکلی. حالا ما در منبرهای قبلیمان که در این حرم نورانی و مطهر داشتیم عرض کردیم، یا آن نقاط روشن را حذف کنند، تحریف کنند، هر کاری بکنند که شما نتوانید از آن عقبههای مؤثر تاریخیتان بهره ببرید.
چرا؟ چون شما باید سرکوب بشوید، شما باید خودباوریتان را از دست بدهید، شما باید دغدغهی حرکت به سمت آن حکومت جهانی را از دست بدهید، شما باید انگیزهتان را از دست بدهید، شما باید امیدتان را از دست بدهید. یعنی به این نتیجه برسید که دیگر نمیشود کاریاش کرد، دیگر نمیشود حرکت کرد، دیگر نمیشود به آن حکومت جهانی رسید؛ باید راهبردتان را عوض کنید، باید مسیرتان را تغییر بدهید. دارم عرض میکنم نقشه، یک نقشه است، اما هر زمانی به اقتضای زمانهی خودش در مصادیقش متفاوت میشود. مصداق دوران ما یک مصادیقی است، مصادیق در دوران گذشته مصادیق دیگریست، ولی مغز مطلب یکی است.
قرآن میفرماید دشمنان شما وقتی میخواهند به شما غلبه کنند، شما را تحقیر میکنند، میروند به سمت سرکوب؛ شما اجازه نمیدهند حقیقتها را درست ببینید، مسیر شما را سعی میکنند تغییر بدهند، هویت شما را سعی میکنند ازتان بگیرند، خودباوریتان را بگیرند. وقتی اینها کنار هم قرار بگیرد، اصلاً نیاز نیست به شما حمله کنند، شما دقیقاً همانگونه میشوید که آنها میخواهند. لذا شما در تاریخ ببینید ملتهایی سرکوب شدند که خودباوریشان را از دست دادند، ملتهایی سرکوب شدند که به این نتیجه رسیدند به تنهایی نمیتوانند کاری بکنند. تاریخ را مشاهده کنید.
من یک متنی را میخواهم از رو بخوانم برایتان، اول متن را بخوانم بعد آدرسش را عرض میکنم؛ جالبه، حالا ناظر به همین مسئله است که آقا دستگاه ابلیس به دنبال حذف نقاط روشن و شخصیتهای مؤثر از عقبهی تاریخی یک جامعه است، بهخاطر اینکه آن جامعه خودباوری و هویتش را از دست بدهد و دچار خودتحقیری بشود. عبارت این است:
«وقتی که این احساس در یک ملت بهوجود آمد -آقایان، خواهران، دقت کنید- که شخصیت برجستهای در پیشینهی زندگی تاریخی او وجود نداشته باشد، یعنی یک جامعهای را کاری سرش بیاورند که مردمش احساس کنند نه، ما آدمهای مؤثری در تاریخ گذشتهمان نداشتیم، احساس حقارت میکند. وقتی احساس حقارت کرد، کار برای آن متصرف مستبد بسی آسان است. چرا؟ برای اینکه کسی را تصرف کنی، اگر میخواهی کسی را تصرف کنی اول کوچکش کن، اول تحقیرش کن، اول به او حالی کن که چیزی نیست، اول در دل او این مطلب را فرو کن که هیچ نقطهی مثبتی در زندگی او وجود ندارد. وقتی که او خوب باورش آمد که هیچی نیست، وقتی باورش آمد که بیشخصیت است، وقتی باورش آمد که حقیر است، وقتی باورش آمد که بیبته و بیریشه است، خیلی آسان میشود او را تصرف کرد. این شیوهی دشمن.»
این از کتاب همرزمان حسین مقام معظم رهبری است. این کتاب برای حدود پنجاه و پنج سال پیش است که وقتی میخواهند یک ملتی را سرکوب کنند، وقتی بخواهند جغرافیای ایران و مردم ایرانی که بر اساس مستندات روایی و قرآنی ما، امت زمینهسازند برای حکومت جهانی حضرت ولیعصر، وقتی بخواهند شما را از آن زمینهسازی متوقفتان کنند، یکی از مهمترین حربههایش این است: شما را سرکوب کنند، تحقیر کنند، خودباوریتان را بگیرند، امیدتان را بگیرند، سر ببرند، امید به آینده را از جامعه بگیرند، از صغیر و کبیر جامعه امید به آینده را بگیرند؛ حالا به چه شیوهها و به چه مدلهایی، این خودش یک بحث دیگری است.
حالا با این نکتهای که عرض کردم، از باب اینکه هفته، هفتهی دفاع مقدس و ایام شهادت شهید بزرگوار سید حسن نصرالله است، ناظر به این مسئله، دو تا مطلب میخواهم عرض کنم و دعاتون کنم. شما جنگ را ببینید؛ هشت سال این جنگ زمان برد، یک تهاجم هشتساله. کشوری که از جهت آماری که آن زمان بود و اعلام شد، ما در برابر دشمنی که در برابر ما بود از جهت تسلیحات فاصله داشتیم از زمین تا آسمان؛ چون صدام فقط طرف حساب نبود، حدود هشتاد کشور دنیا به محوریت آمریکا پشت سر صدام قرار گرفتند. حدود هشتاد کشور دنیا، این آمار به نظرم تکرارش در این روزها خیلی مهمه؛ ما از حدود هفده ملیت، یعنی هفده کشور دنیا اسیر داشتیم، از حدود چهل کشور دنیا غنیمت جنگی داشتیم. یعنی چهل کشور دنیا به صدام تجهیزات میدادند، هفده کشور دنیا نیروی نظامی تزریق کردند، حدود هشتاد کشور دنیا ایستادند پشت سر صدام، تأکید میکنم به محوریت آمریکا.
در مصداقها، من یک مصداقش را عرض کنم؛ همین جریان موشکی ایران. قذافی در لیبی قول داد که چند تا موشک به ایران بدهد. سوریه، آقای حافظ اسد اعلام کرد من نمیتوانم، اما حاضرم نیروهایتان بیایند آموزش ببینیم. شهید تهرانیمقدم حدوداً شدند یک جمع بیستنفره؛ نوزده یا بیست نفر، کلمهی حدود عرض میکنم، همین عدد و رقم است. میگوید ما وقتی وارد کشور سوریه شدیم، آن ژنرال خندهاش گرفت؛ گفت شماها میخواهید آموزش ببینید؟ همه جوان بودیم؛ سنمان نوزده سال، بیست سال، بیست و یک سال. گفت ببینید شش ماه زمان میبرد. بچههای ما گفتند ما فرصت نداریم، ما دو ماه بیشتر فرصت نداریم، ما کشورمان درگیر جنگه، ولی گفتیم شما ما تلاشمان را میکنیم، شما حرف شش ماه را در دو ماه بزن بگو.
کار ما رسید به جایی که روزی سه ساعت میخوابیدیم در این دو ماه. روزی که آموزشها تمام شد وارد ایران شدند، به قول ما نگفتند آقا ما دو ماه از زن و بچه دوریم، برویم یک سری به خانواده بزنیم؛ از همان هواپیمایی که پیاده شدند، پرواز بعدی آماده بود، حرکت کردند ظاهراً به سمت کرمانشاه. اصلاً هم به نیروهای قذافی اطلاع دادند که ما رفتیم در سوریه آموزش دیدیم. به قول ما شدند پادوی نیروهای موشکی که از لیبی آمده بودند؛ آنهم یک مشت آدمهایی که تعبیر یکی از همین آقایون این است، میگفت اینها ما را تحقیر میکردند، میگفت مسئول ما میرفت جلو، اینها دوزانو مینشستند؛ میگفت امروز باید یک موشک شلیک بشود، میگفت آن فرمانده موشکی لیبی میگفت نه، شما امروز صبحانه به ما شیر ندادید بخوریم، ما هم الان حس کار کردن نداریم، باشد فردا! میگفت لحظهای نبود که ما را اینها تحقیر نکنند؛ ولی بچهها صبوری کردند، چون ما باید به این فناوری دست پیدا میکردیم.
از آنور صدام با قذافی رفت زد و بند کرد که چرا باید یک کشور عربی به یک کشور عجم کمک کند؛ اینها یک سری از خدمت شما عرض کنم که ابزار موشکها را بردند، رفتند در سفارت لیبی، یعنی کار و موشکها را از کار انداختند. شهید تهرانیمقدم میگوید پانزده شبانهروز بچهها کار کردند تا توانستند اولین موشک را آماده کنند برای شلیک و این مسیر ادامه داشت تا امروزی که شما دارید میبینید. دشمنی که امروز به شما میگوید آقا باید اورانیوم غنیشده را به من پس بدهی، روزی که بهش احتیاج پیدا کنی برای صنعت پزشکی و برق و حدود یکصد کاربردی که این کار دارد، همانجور باید بروی زانو بزنی، تحقیر بشوی، شاید کمک کند، شاید هم کمک نکند. آن روزی که احتیاج ضروریِ قطعی پیدا میکنید، همان میشود عامل تحقیر شما.
این دشمن از جهت معادلات مادی، برادرها، بزرگوارها، شما بههیچوجه جنگ هشتسالهی دفاع مقدس را با معادلات مادی نمیتوانید بررسی کنید؛ اگر انسان بخواهد جنگ را درست تحلیل کند با نگاه مادی نمیشود جنگ را تحلیل کرد. چه شد؟ عبارت آیه که میفرماید «إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ»، به تعبیر بعضی از بزرگان ما، یکی از پیامهای این آیه این است: آن امتی که از خط الهی خارج بشوند و تن به ذلت دستگاه طاغوت و کفر بدهند، «قَوْمًا فَاسِقِينَ»؛ یعنی مسئله را این آیه یکطرفه ندیده، این مسئله دوطرفه است. دستگاه طاغوت سفره پهن میکند برای تحقیر شما، دستگاه طاغوت نقشه میکشد که خودباوری شما را بگیرد، شما را به ذلت بیندازد؛ آن امتی که این ذلت را بپذیرد، «هُوَ قَوْماً فَاسِقِينَ»؛ مسئله دوطرفه است.
شما وقتی خودباوری نداشته باشید، وقتی در حرکتمان به سمت آن حکومت جهانی حضرت ولیعصر قدرت خدا را درست نبینیم که مافوق همهی قدرتهاست، ثمرهاش این میشود که شما از تاریخ آغاز جنگ هشتسالهی دفاع مقدس حدود سیصد سال برگردید به عقب، سه برابر مساحت فعلی کشور ایران در جنگهای مختلف کنده شد دادند دست اجنبی! از تاریخ دفاع مقدس حدود سیصد سال برگردید به عقب، سه برابر مساحت فعلی ایران را کندند دادند دست اجنبی. اولین باری که هشت سال جنگ شد، دستگاه کفر با این حجم گسترده به ایران حمله کرد و یک وجب خاک دست اجنبی ندادند؛ این هشت سال دفاع مقدس، چرا؟ چون بر اساس قاعدهی قرآن عمل کردند.
چون شهید حسن باقری فرمود ما نمیتوانیم بر اساس قواعد مرسوم نظامی دنیا با دشمن مقابله کنیم، ثمرهاش میشود همان شکستهایی که روزهای اول جنگ دیدید. خب آقای حسن باقری چگونه عمل کنیم؟ حسن باقری میگوید شما باید استراتژی جنگتان را تغییر بدهید؛ جنگِ تسلیحاتمحور، تفکر آمریکاییها هم هست، جنگ تسلیحاتمحور تفکر دشمنت هم هست، میگوید وقتی تسلیحات دارم پیروزم. لذا صدام نگاه کرد هشتاد کشور دنیا پشتش هستند، آمریکا پشتش ایستاده، ابرقدرتهای دنیا ایستادند، همه دارند بهش تجهیزات و نیرو و پول میدهند؛ سخنرانی کرد گفت من پانزده روز دیگر تهرانم! بر اساس معادلاتش هم درست میگفت، اما چه چیزی پانزده روز، بیستروزه، آن را کرد هشت سال؟ یک وجب هم نتوانست بیاید جلو، آن مقداری هم که آمد جلو برگشت عقب. همان نکتهی حسن باقری؛ گفت ما باید «جنگ تسلیحاتمحور» را تبدیل کنیم به «جنگ ایمانمحور».
نه اینکه در جنگ ایمانمحور تسلیحات نباید باشد، آقا زیارت عاشورا بخوان بزن به خط دشمن! نخیر، نشانهاش این است که حسن باقری در شناسایی به شهادت میرسد؛ میگوید شما پیگیر تسلیحات باش، اما بدون معیار و رمز اصلی پیروزی تو خداست، نه موشک تو. برای اینکه بتوانی یک موشک شلیک کنی، کار شش ماه را در دو ماه باید بروی انجام بدهی، بیخوابی بکشی، سختی بکشی، ماهها از زن و بچهات هم باید دور باشی، اما آنی که میتواند به تو قدرت بدهد در برابر این دشمن بایستی، خداست. لذا وقتی دشمن سد راه تو میشود، یقین بدان اگر با خدا باشی میتوانی راه را پیدا کنی، اما امتی که برای نجات خودش در مقابل دشمنش سر فرود بیاورد، قرآن میگوید اینها محکوماند، اینها نمیرسند به آنجایی که باید برسند. این آیهی قرآنه.
لذا بزرگان ما این آیه را دو جنبهاش را دیدند، میگوید بله فرعون امتش را تحقیر کرد، هویتشان را گرفت، خودباوریشان را گرفت؛ «إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ»، آن چه قومی میشود؟ «قَوْمًا فَاسِقِينَ»، آن قومی که تن بدهد به این ذلت، آن قومی که در برابر دشمن زمان خودش سر فرود بیاورد.
برادر من! دشمنِ امروز در زمانهی ما، دقت کنید چهکار میکند؛ مثلاً میآید به قول شما ماشه را فعال میکند، آقا تحریمها باید برگردد؛ از آنور از جریان نفوذ داخلیاش هم استفاده میکند. مقام معظم رهبری صحبت میکنند، به دوازده شب نشده انقدر روی طلا و دلار میرود؛ چطور میشود که بگویم بله، اگر شما نیایید تسلیم نشوید، اورانیومهایتان را ندهید، موشکیتان را ندهید، اوضاع اقتصادی کشورتان همین است که هست. میبینید بله، با جریان نفوذ آنها میخواهند یکهمچین حرفی را به جامعه القا کنند.
اما من امروز دیدم رئیسجمهور محترم یک جملهای دارد؛ جملهاش جملهی دقیقی است، ایشان میفرماید که آنها به دنبال این هستند که حرف ناحساب میزنند، توقع اعمال ناحساب از ما دارند، ما مقاوم میایستیم، یک راهی پیدا میکنیم. این تفکر، تفکر درستیه. آنها به دنبال این هستند که هویت شما را بگیرند. حزبالله لبنان که امروز میشود حزبالله لبنان، که اسرائیل با همهی ادعایش حدود هشتاد تن موشک بر سر آن ساختمانی میریزد که سید حسن نصرالله هست، این حزبالله لبنان روزی که شروع شد بیست نفر بودند، حدود بیست نفر؛ تاریخ تشکیل حزبالله را بخوانید.
حزبالله مقتدر امروز که خیلی دوست دارند این را القا کنند با شهادت سید حسن نصرالله هیمنهی حزبالله شکست، حزبالله متلاشی شد؛ حزبالله مقاومتر، محکمتر از قبل ایستاده، چرا؟ چون ما قائلیم با شهادت تمام نمیشود، تازه با شهادت شروع میشود. همین حزباللهِ امروز که شده خار چشم برای آمریکا و اسرائیل، شده قلب تپندهی جبههی مقاومت، شده استخوان در گلوی دستگاه صهیونیستی تا آن روزی که اینها را خفه کند، با بیست نفر شروع کرد برادر من؛ بیست نفر! با بیست نفر شروع کرد، امروز شده حزبالله لبنان. خب تاریخش را بخوانیم؛ چند روز پیش آقای قالیباف یک مصاحبهی دوساعته کرده، ببینید این مصاحبه را؛ میگوید اولینبار با شهید احمد کاظمی که اولین موشکها را ما بردیم حزبالله، شهید سید حسن نصرالله هواش را درآورد، سجدهی شکر به جا آورد. با بیست نفر حدوداً شروع کردند، تازه عدد بهنظرم دارم زیاد هم میگویم؛ شدند این جریان قدرتمندی که میبینید.
وقتی جامعهای با خدای خودش معامله کند، وقتی جامعه با ولیِّ جامعه همراه بشود، در مسیر ولیِّ جامعه قرار بگیرد، این جامعه محکوم به پیروزیه، نه شکست. اما خدا به صراحت در این آیه میفرماید او میخواهد تو را دچار خودتحقیری بکند، توی سرت بزند، «تمهی»، «منکوب» بکند؛ اگر تو بپذیری محکومی، میشود شکست. این قانون قرآن است.
لذا شما هشت سال دفاع مقدس، آخه نمیشود برادر من عکس شهید را بزنیم، عکسِ شهدا عمل کنیم! اگر دفاع مقدس تاریخ روشنِ غرورآفرین این جامعه است، خب از این تاریخ عبرت بگیریم. اگر شهدا عامل افتخار یک جامعهاند، خب از شهدا باید درس بگیریم. رمز پیروزی ملت ایران… چون ببینید دشمن الان دیگر چیزی برای رو کردنِ جدید ندارد، آنچه که داشته را رو کرده، اینها نفسهای آخرشان است.
آقا تحریمها را برگردانیم… نمیخواهم بگویم کار سخت نمیشود، اما حواستان به نفوذیهای داخلی هم باشد؛ آنها با فشارهای خارجیشان و با جریان نفوذ داخلیشان میخواهند شما را به یک نتیجه برسانند که شما نمیتوانید بهتنهایی در این مسیر قدم بردارید، شما محتاجید به آمریکا و به اسرائیل! اگر هم ما قرار است کمکتان کنیم که اقتصادتان درست بشود، اولش این است که اورانیومتان را بدهید. شما اصلاً بیخود کردید غنیسازی کردید! شما تا آخر عمرتان باید محکوم بشوید که گدایی کنید از ما؛ مثل این کشورهای عربی که بروید خدمت شما عرض کنم نیروگاههای بزرگ هستهای بسازید، اما آن قلب تپندهی نیروگاه، یعنی آن اورانیوم غنیشدهاش را باید از ما گدایی کنید، ما آنجوری که دوست داریم بهتون میدهیم!
بشوید مثل قطر که پادشاه قطر را آدم حساب نکنیم که خبرش بدهیم ما میخواهیم فلان ساختمان را بزنیم، میزنیم، هیچ غلطی هم نمیتونی بکنی! حالا از باب اینکه جلوِ مردمت کم نیاری برو یکذره پشت تریبونها داد و فریاد کن، تو بالاخره نوکر خودمونی، بشینید! شما اگر میخواهید اقتصادتان درست بشود حرف آنها این است؛ موشکهایتان را بدهید. شما اصلاً بیخود میکنید موشک دارید، همه را تحویل بدهید، لیست دانشمندهایمان هم بدهید که هر وقت عشقمان کشید هر جای کشورتان را خواستید شخم بزنید، شخم بزنید هیچ غلطی هم نتوانید بکنید. حرف آنها این است، آنها حرفشان همین است، برای همین با همهی قدرتشان دارند فشار میآورند که جامعه برسد به این نتیجه، آقا نمیشود برویم مسئله را یکجوری حلش کنیم.
خدا وعده داده به قومی که در برابر ایجاد تحقیرِ دستگاه کفر کوتاه بیایند؛ خدا این قوم را چجوری معرفی میکند در قرآن؟ «إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ». مردم ایران همه جرمشان برادر من، خواهر من، ماها، شماها، همهی زن و مرد؛ همه جرم شما این است زیر بار زور آمریکا و اسرائیل نرفتید. شما مجرمید از جهت اینها! نرفتید که هیچی، دارید یاد میدهید به بقیه هم که میشود در برابر آمریکا ایستاد و آقایی کرد. این قانون قرآن است.
هشت سال دفاع مقدس؛ عرضم تمام، دعاتون کنم. دفاع مقدس به ما یاد داد به جوانها اطمینان کنید؛ ببینید میانگین سنی فرماندهلشکرهای ما چند سال بوده؟ بیست و یک، بیست و دو؛ میانگین سنی فرماندهان ما. تلاش کنید «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا» با همهی وجودتان تلاش کنید، اما بدانید که کار به دست خدا حل میشود «لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا»؛ حتی اگه همهی کفر هم در مقابل شما بایستند تلاش کنید، توکلتان به خدا باشد، هیچکی حریف شما نیست. حالا دشمن هر غلطی میخواهد بکند، بکن بکند، ولی به شرط اینکه کار را دست خدا بدانیم، در مسیر ولایت قدم برداریم. اینها شعار نیست؛ وقتی برای خدا بدانید، در مسیر ولایت قدم بردارید میشود شهریاری، دشمن میگوید ترورش کنید، میشود احمدیروشن ترورش کنید، میشود قاسم سلیمانی بزنیدش، میشود محمد باقری ترورش کنیم، میشود حاجیزاده ترورش کنیم، میشود دانشمندان هستهای ما، میشود شهید طهرانچی، میشود فخریزاده. هر کسی که میخواهد این خودباوری را به این جامعه ارائه کند و عرضه کند که ما میتوانیم، ترورش کنید؛ این مردم نباید احساس کنند که میشود کار انجام داد؛ دشمن این است.
عرضم تمام. در این سه-چهار دقیقهی پایانی بگذارید یک خاطره بگویم که هم خاطره باشد هم عرض توسل من باشد و انشاءالله عزیز دلمان هم انشاءالله فیض خواهند داد.
در عملیات کربلای پنج؛ عملیاتی بود که منجر شد به پیروزی. خب، اما سختیهای خودش هم داشت، یک جاهایی در عملیات کار گره خورد به قول این آقایون رزمندههای ما. یکی از آن محورهایی که یک مقدار کار بههم پیچید، محور لشکر ۱۴ امام حسین (علیهالسلام) بود، بچههای اصفهان؛ شهید حاج حسین خرازی. که شهید خرازی در شلمچهی عراق تو همان عملیات به شهادت میرسید. آن عزیزی که کنار حاج حسین خرازی بود میگفت: یکجا دیدم دیگر حاج حسین خرازی خیلی بههمریخته است. حجم سنگین آتشی که بود، میگوید به شهید خرازی گفتم که: «حاجی! میخواهی بگویم تورجیزاده بیاید یک روضهای بخواند؟» ایشان گفت: «بله». میگوید پیگیری کردم فهمیدم که شهید تورجیزاده تیر خورده. محمدرضا تورجیزاده؛ شما اصفهان بروید تخت فولاد بگویید آقا آن شهیدی که میگویند عاشق حضرت زهراست، میگویند آقا تورجیزاده؛ را میگوید، همیشه هم مزارش بهقولِ ما مشتری دارد. همهجوره رو بیسیم را رساندند به شهید تورجیزاده. حاج حسین آمد پشت بیسیم: «محمدرضا! کارمان گره خورده، میشود یک دو بیت برای حضرت زهرا بخوانی؟»
یک فیلمی از حاج قاسم سلیمانی هست، بین بچههای خطشکنِ غواص تو عملیات والفجر ۸ دارد صحبت میکند، به گریه میگوید: «آی بچهها! آب را قسم دهید به حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) که ای آب! تو را به حق حضرت زهرا ما را از این رودخانه عبور بده.» تلاش شده، رفتن شناسایی، آموزش، همهچی، ولی میگوید آن مادر باید امضا کند تا درست بشود.
شهید تورجیزاده شروع کرد پشت بیسیم حاج حسین خرازی روضه خواندن:
در بینِ آن دیوار و در، زهرا صدا میزد پدر
دنبالِ حیدر میدوید، از پهلویش خون میچکید
میگوید شهید خرازی فرمود: طیبالله، طیبالله. میگوید نشست به گریه. چند ساعت بعد از این روضه پشت بیسیم، دوبیتی هم شهید خرازی به شهادت رسید. حالا عرض من، آقا ما به همان قاعدهای که آنها پیروز شدند و حرکت کردند، باید حرکت کنیم. صلیالله علیک یا رسولالله. و روضهی من هم همین دوبیتی شهید تورجیزاده بود:
در بین دیوار و در، زهرا صدا میزد پدر
دنبالِ حیدر میدوید، از سینه اش خون میچکید
این روزها، روزهای بیماریِ فاطمهی زهرا (سلاماللهعلیها) است. فدای آن مادری بشوم که ذرهذره دارد آب میشود؛ کار به جایی رسید سلمان میگوید: «دیدم وقتی تابوت را بلند کردیم انقدر سبک بود که انگار کسی داخل تابوت نبود». کاری با مادر ما کردند که دیگر توانِ راه رفتن هم ندارند. حالا دستها را بلند کنید در حرم فاطمه معصومه، از جان و دل زمزمه کنید… یا وجیهتا عندالله …