محراب
چاپ / ذخیره PDF

نقش آفرینی فاطمه معصومه سلام الله علیها در پاسداری از ولایت

نسخه چاپی متن از سایت محراب

"متن توسط هوش مصنوعی پیاده و تنظیم شده است" 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.

«وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ»

«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي»

الهی اَنْتَ تَهْدِی وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ. به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرُالأَوَّلین و خَیرُالمُرسَلین، صلی‌الله علیه و آله و اهل‌بیتِ مُکرَّمش، علی‌الخصوص ولی‌نعمت ما، پناهگاه ما، شفیعه ما حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله علیها عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجا و استغاثه به محضر با عظمت حضرت بقیة‌الله، رُوحِی وَ أَرْوَاحُ الْعَالَمِینَ لِتُرَابِ مَقْدَمِهِ الْفِدَاء وَ عَجَّلَ اللهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّرِیف، صلوات دیگری محبت کنید.

نقش بانوان در مکتب اهل‌بیت

در مکتب اهل‌بیت و اسلام عزیز، نوعاً بانوان در حریم قرار می‌گیرند؛ کارهای پردردسر، پرهیاهویِ وسط میدان به مردها سپرده می‌شود. معمولاً پشت‌صحنه برای تقویت جبهه دین، بانوان هستند. ولی سه جا حداقل هست که کار از مردان ساخته نبود. جریان نفاق به گونه‌ای عمل کرده بود، و جریان دشمنِ اهل‌بیت که آنجا امام هم برای ایفای نقش، محدودیت‌های فراوانی داشت. در این حداقل سه عرصه، سه بانوی با عظمت، یا اسلام رو نجات دادند، یا حقیقت رو بیان کردند، یا حجت رو تمام کردند.

بانوی اول: صدیقه طاهره (س)

یکی که خیلی روشنه، وجود مبارک صدیقه طاهره است. صدیقه طاهره سلام‌الله علیها طبق قاعده باید مثل بقیه ایامِ نبوتِ پیغمبر اکرم عمل می‌کرد؛ بسیار مهم بود، با برکت بود. در یک مدت کوتاهی، در یک خانه‌ای که دارایی آنچنانی نداشت، با هفت سال تقریباً مادری کردن برای امام حسن، تقریباً شش سال مادری کردن برای حضرت سیدالشهدا، با فقط چهار سال مادری کردن برای حضرت زینب سلام‌الله علیها، فرزندانی تربیت کرد که سرنوشتِ عالم رو تغییر دادن.

اینکه می‌گم پشت‌صحنه، به معنای کم‌محرومیتی نیست؛ دو امام و یه زینب کبری تربیت کردن که کار کوچکی نیست! اونم تو یه زمان خیلی کوتاهی. صدیقه طاهره هفت سال مادر امام حسن بوده، نه خودش سنی داشته نه فرزندش، زود شهیدش کردن. اما کنار این موضوعِ مادری که سر جاش معلومه، عظمت فرزندان صدیقه طاهره سلام‌الله علیها طبق روایت، به خاطر این مادرش نقش محوری در رشد فرزندانش داره؛ شاید به مراتب بیش از امیرالمؤمنین در تربیت فرزندانش در شاکله اون‌ها اثر داره.

اما غیر از این، یک کار دیگری هم کرده حضرت زهرا سلام‌الله علیها که اون رو دشمن فکر نمی‌کرد. دشمن رو امیرالمؤمنین برنامه‌ریزی کرده بود، منتظر رفتار پهلوانِ عرب بود. فکر نمی‌کردند ناگهان نقش‌ها جابجا بشه. وقتی کودتا شد در مدینه بعد از پیغمبر اکرم، جمع زیادی مسلح وارد شهر شد. بالاخره حساب‌کتاب کردن، گفتن ما یک نفر رو داریم که اون معارض جدیه، و اگر اقدامی بخواد بکنه توان داره به هم بریزه؛ قبلاً هم خودش رو نشون داده. در بدر وضع کفار رو به هم ریخت، امیرالمؤمنین. در احد یک‌تنه پیغمبر رو حفظ کرد. در خندق یک‌تنه صحنه نبرد رو جابجا کرد. در خیبر یک‌تنه درِ قلعه خیبر رو کند. طبیعی بود اگر بخوان وارد این نبرد بشن، می‌گفتن خب علی بن ابی‌طالب یک سردارِ رزمنده است، با حکومت دچار اصطکاک شده و بالاخره در دعوا هم که حلوا خیرات نمی‌کنن دیگه! زد و خورد داره دیگه؛ و یادش گرامی، راهش پر رهرو باد! کشته می‌شد امیرالمؤمنین.

جریان نفاق برنامه‌ریزی کرد، گفت حمله کنیم به خانه علی بن ابی‌طالب. علی خیلی غیوره، حتماً دست به شمشیر می‌برن، حتماً وارد درگیری می‌شه؛ مخصوصاً اخلاق حضرت رو می‌شناختن. در دوره حکومت حضرت، یه وقتی حضرت وسط گرمای تابستان، دو-سه مثلاً بعد از ظهر، در سایه دیوار کوتاهی یه خرده داشت استراحت می‌کرد، وسط روز عرق‌ریزان؛ یه خانمی اومد جلو و حضرت گفتش که شوهرم منو از خونه بیرون کرده، می‌ترسم منو بزنه. حضرت فرمود که بریم حالا دارالحکومه، یه ذره حرارت کم بشه، آفتاب یه قدری بگذره بعد من تو رو می‌برم شفاعت می‌کنم. گفت خیلی عصبانیه تهدیدم کرده. حضرت رفت در خانه اون مرد؛ خلاصه می‌کنم، اول اون نشناخت جسارت کرد، بعد شناخت امیرالمؤمنین و عذرخواهی کرد و حضرت بین اینا آشتی داد. انتهای این روایت در یه نقلش این هست که وقتی این مرده زنه رو تسویه بود، مرد همسر خودش رو… در بعضی نقل‌هاش داره که امیرالمؤمنین وقتی اینا رو آشتی داد، خیالش راحت شد شمشیرش رو غلاف کرده؛ یعنی یک زنِ بی‌‌پناه شده. طبق این نقل اگر درست باشه، امیرالمؤمنین شمشیر کشیده؛ می‌شناختن اخلاق حضرت رو که خیلی غیوره. گفتن اگر به خانه‌اش حمله کنیم شمشیر می‌کشه و یک نفر با یه لشکر که نمی‌تونه بجنگه؛ خیلی روشنه! اصلاً شما نمی‌خواد بگید تهش چی شد، بگن یه لشکر با یک نفر درگیر شد، دیگه نمی‌گی بعدش چی شد؛ روشنه بعدش چی می‌شه، کار تمام می‌شه.

اما به سه دلیل -که خودش موضوع یه بحث دیگریه که نمی‌خوام اینجا واردش بشم- به دلیل آیه‌ای در سوره مبارکه فتح، به دلیل دستور پیغمبر اکرم، به دلیل طراحی الهی برای این صحنه خطرناک، فرمایش امیرالمؤمنین به حکم صریح عقل و برای حفظ جان حسنین، امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام در اون درگیری وارد نشد. خب امیرالمؤمنین در اون درگیری وارد نشد، حضرت زهرا شهید شد. وارد می‌شد غیر از خودش حسنین هم شهید می‌شدند. حسنین اگر شهید می‌شدند هدایتِ امت از بین می‌رفت. همینی که یه نفر… این تعبیر خودِ حضرتِ، فرمود اگر وارد درگیری می‌شدم، اهلم رو می‌کشتن؛ خب اهل که حضرت زهرا رو کشتن، منظور کیه؟ منظور حسنین‌اند.

امیرالمؤمنین به جهاتی که بحثش مبسوط، تیترهاش رو عرض کردم، برخلاف تصور اونا وارد درگیری نشد. اونا هم برای اینکه تحریک کنن به درگیری، هتک‌حرمت کردن. برآوردشون این بود دستگاهِ نفاق، که ما حمله کنیم حتماً علی سلام‌الله علیه وارد می‌شه، بعد هم می‌گیم درگیری شد، هم خودش کشته می‌شد، هم حسنین؛ خیالِ دستگاهِ نفاق هم از هدایتگری راحت می‌شد.

اینجا کی می‌تونه نقش‌آفرینی کنه؟ هیچ مردی در مدینه نبود که هم شخصیتش دیپلماتیک باشه بتونه اون وسط رو بگیره، یا لشکری داشته باشه که بتونه جلوی درگیری رو بگیره. هر کسی می‌آمد از سلمان و ابوذر و مقداد و امثال این‌ها می‌خواست جلوی اون جریانِ مهاجم سد بشه، می‌گفتن علی سلام‌الله علیه لشکر آورده با ما درگیر بشه؛ وارد جنگ می‌شدن. حضرت می‌خواست یه کاری کنه این‌ها علی‌رغم شمشیر افراشته، با شمشیر نزنن که جنگ صورت بگیره. خیلی کار سختی داشت حضرت، لذا هیچ اقدامی نکرد. من و شما یه چیزی می‌شنویم، خودش که داره تعریف می‌کنه، می‌فرمود:

«فَطَفِقْتُ أُقَلِّبُ أَمْرِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ، أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ…»

یکی از دلایل این بود دیگه، بررسی کردم چیکار کنم؟ بی‌یار و یاور برم بجنگم یا این ظلم عظیم رو تحمل کنم؟ بعد خودش توضیح داد به ما. ظلم عظیم که می‌گم یه سیلی و یه لگد و یه روز اذیت نیست‌ها!

«أَرَى فِيهَا الْكَبِيرَ…»

آدم بزرگ‌ها بشنون استخوناشون می‌شکنه، تحمل نمی‌کنند، کمر راست نمی‌کنند، شنیدنش کمرشکنه.

«وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ»

بچه‌ها اگه بشنون موهاشون سفید می‌شه؛ در نقدِ دارِ حسنین علیهم‌السلام زود موهاشون سفید شده.

«وَ يَكْدَحُ فِيهَا الْمُؤْمِنُ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ»

مؤمن که فاطمی‌اش اینجوری نیست، کی شروع می‌شه؟ کی تموم می‌شه؟ مؤمن تا زنده جگرش الو گرفته، آتیش گرفته.

حضرت خودش فرمود، فرمود:

«فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى»

دیدم برای حفظ جانِ حسنین، به دستور پیغمبر و جهات دیگه که حالا نمی‌خوام واردش بشم، الان باید صبر کنم.

«فَصَبَرْتُ»

خودش تعریف کرده؛ فَصَبَرْتُ، من صبر کردم. اما آسون نگذشت‌ها!

«وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى، وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا»

خار در چشم، استخوان تو گلوم بودم.

«أَرَى تُرَاثِي نَهْبًا»

خودم با چشم خودم دیدم دار و ندارم رو برده. خیلی آزمون سنگینی بوده. تنها جایی که در تاریخ داره، اگه پیغمبر و امیرالمؤمنین فرموده: «علی جان برو سراغ نوفل بن هویله، برو سراغ طلحة بن ابی‌طلحه، برو سراغ امیه، برو سراغ قلعه خیبر، برو سراغ عمرو بن عبدود، برو در احد شصت ضربه شمشیر بخور»، امیرالمؤمنین نگفته یا رسول‌الله یکی دیگه بره! اما در یه نقلی اینجا داره، وقتی پیغمبر به من فرمود تو چه بلایی سرت می‌آرن و برخلاف بقیه اوقات اینجا باید شمشیر نکشی که جنگ نشه، که حسنین کشته نشن؛ به پیغمبر عرض کرد نمی‌شه من قبل از شما از دنیا برم؟ یعنی نمی‌شه من این آزمون رو ندم؟ جلو چشمم به فاطمه حمله نشه؟ فرمود که علی جان هدایت امت به صبرِ تو وابسته است.

من خدا شاهده اهلِ مجامله نیستم؛ در حرم حضرت معصومه می‌چاد دهنِ آدم که بگم امیرالمؤمنین اون لحظه‌ای که به همسرش حمله کردن، حواسش به هدایتِ ما هم بوده! آدم معمولاً یه همچین بلایی سرش می‌آد، ناخودآگاه واکنش نشون می‌ده؛ ولی وقتی دید ریختن رو سر حضرت زهرا سلام‌الله علیها، به روایت نگاه کنید، امام صادق اشاره کرده، فرمود حواسش به هدایت بود. دید اگر جنگ صورت بگیره هدایت از بین می‌ره. وگرنه امیرالمؤمنین که مشتاق به شهادت بود؛ فرمود از بچه‌ای که به سینه مادرش شوق داره، من شوقم به شهادت بیشتره. برای بتل‌ارثِ پهلوان که جنگ کردن کاری نداره؛ وایستادن و دیدن سخته. و اتفاقاً خدا اونجا امیرالمؤمنین مبتلا کرد که زخم بود. واقعاً هیچ مردی نمی‌تونست کارِ صدیقه طاهره بکنه.

بحث گم نشه، می‌خوام عرض کنم سه برهه حداقل هست که وقتی نفاق پررنگ می‌شه، از حد می‌گذره، کار از دست مردان بیرونه. مردا ورود می‌کردن، چهار تا دونه یار امیرالمؤمنین جنگ می‌شد، چون دشمن می‌گفت نیروی نظامی آورده، و اگه جنگ می‌شد هدایت آسیب می‌خورد وگرنه حسنین هم شهید می‌شدن، به شخصه خودشون کیف می‌کردن؛ اما ما چیکار می‌کردیم؟ امت چیکار می‌کرد؟ آینده بشریت چی می‌شد؟ لذا مجبور شدن این‌ها ورود نکنند. اینجا کی می‌تونست ورود کنه؟ فقط یک زن، اونم باردار بود که کسی شبهه نداره برای جنگ نیامده؛ زن باردار که برای جنگ جایی نمی‌برند، برای درگیری با نظامی‌ها جایی نمی‌برند. اونم یک کسی که همه اهل مدینه بی‌شبهه عظمتِ او رو می‌شناختن؛ اونم اون کسی که وقتی وارد می‌شد، پیغمبر اکرم جلسه رو به هم می‌ریخت، براش می‌ایستاد، به سمتش می‌رفت، دستش رو می‌بوسید. یک کسی که در عظمتِ او شبهه نباشه، در جنگ نکردنِ هم شبهه نباشه. خطبه می‌خونه ادعا نکنن می‌خواد کودتا درست کنه؛ درسته امیرالمؤمنین اهلِ کودتا ولی اتهام و بهتانش رو می‌تونستن بزنن، می‌گن علی یه آدم نظامی سلام‌الله علیه، خطرناکه اگه وارد بشه حکومت آسیب می‌خوره. صدیقه طاهره که این حرفا رو نمی‌شد زد.

لذا در دفاع از امیرالمؤمنین و برای تشکر از بیست‌وسه سال جهاد امیرالمؤمنین، برای ده سال دفاع از پیغمبر، پیغمبر اکرم فاطمه رو سپرِ امیرالمؤمنین کرد. خطبه فدکیه خوند و اونجا آیات نفاق رو بر دشمن تطبیق کرد. فرمود:

«زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ»

ادعا کردید ترسیدید فتنه بشه، حالا فعلاً یه کاری بکنیم؟

«أَفِي الْفِتْنَةِ سَقَطْتُمْ»

غرق شدید در فتنه!

«وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ»

به کی داره می‌گه این حرفا رو؟ با کفار حرف نمی‌زنه، با سرانِ نفاق داره صحبت می‌کنه. قرآن می‌فرمود:

«أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ»

آیا دنبال اینن حکم جاهلیت رو برگردونن؟ صدیقه طاهره رو به اون فرد فرمود: «أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ تَبْغُونَ؟» می‌خوای حکم جاهلیت رو برگردونی؟ هر کسی غیر از حضرت زهرا به یه مسلمان در ظاهر نسبتِ نفاق می‌داد، باید دادگاهی می‌شد. اما صدیقه طاهره، صدیقه است، مطهره و آیه‌ی تطهیر، سیده نسا اهل‌الجنه. ما فضلِ حضرت زهرا رو می‌گیم، پیغمبر این فضائل رو بیان کرد که دستِ او رو پُر کنه که از امیرالمؤمنین دفاع کنه و این اتفاق افتاد. برکت هم کرد، مردم هزار تا کار بکنن اثر نداره. صدیقه طاهره سلام‌الله علیها، قبرش مخفی شد، یک‌هزار و چهارصد سال قبر مخفی نداشته، علمِ هدایته. خطبه خوند، دفاع کرد، گریه کرد؛ یه بانو اونجاست.

کارِ بانوی اول از کارِ بانوی دوم آسون‌تر بود، چون پیغمبر حضرت زهرا رو معرفی کرده بود. وقتی حضرت زهرا رفت در مدینه خطبه در مسجد پیغمبر بخونه، یه پرده‌ای زدن، می‌دونن فاطمه کیه و منم موی فاطمه هم می‌شناسم، من فاطمه هستم.

«فَأَطْلَقَتْ عَوْرَتَ جَهْشَةً مِنَ الْبُكَاءِ»

یه آه کشید کلِ مسجد، مؤمن و منافق گریه کردن، می‌شناختنش. چون انقدر حضرت زهرا رو می‌شناختند، عظمتش رو می‌دونستن، هر بار گریه می‌کرد کلشون گریه می‌کردن. اما یه جا که اون فرد اهانت کرد، یه نقلی آمد به امیرالمؤمنین فرمود کاش به دنیا نیامده بودند؛ من عرض می‌کنم بی‌جان اینا انقدر شما رو می‌شناختن. روز هجوم به این همه آدم مهم تو خونه بود، بهش گفتن فاطمه تو خونه است.

بانوی دوم: حضرت زینب (س)

بانوی دوم کارش سخت‌تر بود؛ دختر حضرت زهرا، برای اینکه کشته نشه، پنج‌تن آل‌عبا ف… حضرت زینب رو معرفی نکردن. شما بگردید در تاریخ راجع به حضرت زینب پنج‌تن چیزی نگفتن که به دستِ ما رسیده باشه، چون اگر معرفیش می‌کردن تو کربلا او رو می‌کشتن. تا کربلا بروز جدی نداره، حضرت زینب مخفیه، پنهانه. بگردید روایت قدیمی معتبر راجع به او پیدا نمی‌کنید. اگر او رو می‌شناختن می‌کشتن. در کربلا باید خیال می‌کردن یک زنِ عادیه؛ و حالا عیب نداره بذار ناموسِ علی بن ابی‌طالب ببریم در شام بگردونیم. نمی‌دونستن این ناموسِ علی بن ابی‌طالب اگر سخن بگه انگار حیدر کرار داره سخن می‌گه. نمی‌دونستن، تا اون روز مخفی بود. بار اولش در کوفه اینطور شد، اصلِ بحث هم گذاشت برای شام.

در شام ملاحظه بفرمایید خطبه‌ای که زین‌العابدین سلام‌الله علیه بوده، قبل از این عرض بنده، این تحلیل حضرت آیت‌الله جوادی که خدا همه علمای ما، مراجع ما رو حفظ کنه، بنده هم با ذهن ناقصم از جهاتی به همین رسیدم: تو شام اگر نگاه کنید خطبه زین‌العابدین سلام‌الله علیه، گزندگی‌اش به مراتب کمتر از خطبه زینبِ کبراست. چون اگر زین‌العابدین می‌خواست این حرف‌ها رو بزنه بلافاصله اون رو می‌کشتن. امام ترسو نیست، اما امام عاقل‌ترین انسانِ روی زمینه؛ امامِ بی‌خود که نباید کشته بشه، امام باید حفظ بشه. امیرالمؤمنین که شجاع‌ترین فردِ عالمه در جنگ‌ها، سپر دستش می‌گرفت. تقسیم کار صورت گرفت. حضرت سجاد سلام‌الله علیه در کاخ یزید مدح امیرالمؤمنین کرد، اما گزندگی‌ها به دوش زینبِ کبرا افتاد. باز برای اینکه جنگ صورت نگیره، باز برای اینکه وقتی یزید می‌خواد غضب کنه، بگن زشته جلوی سفرای کشورهای دیگه، یه حاکمی شمشیر به روی یک زن بکشه؛ حریم نگه داره، نه اینکه حیا داره، بد این کار رو بکنه.

اینجا زبانِ با برکت زینب کبری سلام‌الله علیها حقایق کربلا رو جلوی یزید بیان کرد. من یکی‌دو تاشو اشاره می‌کنم تا بانوی سوم که حضرت معصومه هستم دو-سه جمله عرض کنم. کار حضرت زینب سخت‌تر از حضرت زهرا بود، چون وقتی در کاخ یزید می‌خواست سخنرانی کنه، او را نمی‌شناختند که بخواد با حرف زدنش گریه کنه. صدیقه طاهره در مدینه وقتی می‌خواست سخنرانی کنه در حجابِ کامل بود، تازه نقلِ اینه که پرده کشیدن. ولی زینب کبری با دستِ به گردن بسته شده، با لباسِ دون، شمعِ نامناسب، با جگرِ آتش گرفته، با لباسی که یه ماه در تنشه، کشیدن و بردن و آوردن.

اگر زهرای اطهر در مدینه سخنرانی کرد، امیرالمؤمنین فرمود یه روزی فاطمه من دلتنگِ پیغمبر شد، مثلاً عبای پیغمبر رو به او نشون دادم، تا عبای پیغمبر رو دید از حال رفت، فقط یوْمَم مخفی کردم برای اینکه فاطمه اذیت نشه. دختر او چیزی برای پنهان کردن نداشت؛ سخنرانی می‌کرد در حالی که دشمن چوب‌دستی دستش بود و سر مطهر سیدالشهدا هم در طشت بود! اصلاً کسی نمی‌تونه سخنرانی کنه تو این شرایط. من الان با شما حرف می‌زنم، چند نفر حواسشون نیست ده بار حواسم پرت می‌شه؛ اینجا که اصلاً جلسه هتک‌حرمت نیست! در محضرِ بی‌بی دو عالمی، یه بانوی دست‌به‌گردن‌بسته، در لباسِ اصل، با لباس نامناسب، فی اول ابه، لباس مناسبِ شأنِ او در اون مجلس نمونده، در حالی که اون ملعونِ چوب‌دستی به دستشه، خطبه‌ای خونده که ادبا رو بیچاره کرده؛ انقدری که یزیدِ بدبخت، یه وقتی یزیدِ بدبخت گفتن تازه زین‌العابدین خیلی ادیبانه حرف می‌زنه، خب اینکه بد نیست! ببین چقدر به خودش مسلط بود. زنانِ مکتبِ اهل‌بیت مشقِ شمشیر نکرده بودند، ولی وقتی نوبت بهشون می‌رسید؛ مادر در مدینه، دختر در شام، در اوج شجاعت با توفنده‌ترین حملات، گزنده‌ترین جملات رو به دشمن گفتن.

کاری کرد که یزید اول کم آورد، بعد چوب‌دستی دست گرفت، دید نمی‌تونه حریف زینب کبری بشه. چون زینب کبری فرمود ببین من می‌گم تو هم بزن! من می‌بینم قیامت رو که تو به همین مرفقِ راستت نگاه می‌کنی، می‌گی کاش از مرفق قطع شده بود، از آرنج دستم قطع شده بود، نمی‌زدم. حالا بزن! یزید بیچاره شده بود؛ عوض اینکه او منفعل بشه، فرمود الان داری به صورتِ برادر من می‌زنی؟ من می‌بینم قیامت رو که خودت به خودت خاک‌برسر می‌دی! یزید بیچاره شد، یه عملیاتِ روانیِ دیگری کرد؛ یه نفر اومد در گوش یزید به دخترِ امام حسین اشاره کرد برای اینکه روحیه حضرت زینب به هم بریزه، برای اینکه از این پدیده ها همه‌کاری برمی‌اومد. انقدری که دخترِ امام حسین به حضرت زینب گفت عمه! اینا با ما دیگه چیکار می‌خوان بکنن؟ قاعده‌اش این بود بشکنه، ولی علمدارِ سیدالشهدا نشکست و اونا غلطی نمی‌کنن. حالا یزید جلوی سفرا گفت من هر کار بخوام می‌کنم؛ زینب کبری فرمود:

«أَ أَمِنْتَ يَا يَزِيدُ»

فرمود: لَئِنْ جَرَّتْ عَلَيَّ الدَّوَاهِي مُخَاطَبَتَكَ! بدبخت! نگاه نکن روزگار کار رو به جایی رسونده الان من باید با تو حرف بزنم و تو صدای منو بشنوی!

«إِنِّي لَأَسْتَصْغِرُ قَدْرَكَ»

تو خوارتر از اونی هستی همچین غلطی بکنی. چیکار می‌شه کرد با این زن؟ اگر این زن رو بکشه، سفرای کشورهای دیگه می‌گن تو امپراتوری هستی، یک زن حرف زده تو شمشیر می‌کشی؟ اگر حرف نزنه بیچاره شد.

«وَ يَا يَزِيدُ كِدْ كَيْدَكَ»

طرف در جایگاه امیرالمؤمنینی نشسته، آیه عزت خوند، تز و منتشا گفت حضرت، اون: «وَ يَا يَزِيدُ كِدْ كَيْدَكَ وَ اسْعَ سَعْيَكَ» هر غلطی می‌خوای بکنی بکن، هر نیرنگی می‌خوای بزنی بزن!

«وَ اللَّهِ لا تَمْحُو ذِكْرَنَا»

تو نمی‌تونی یادِ ما رو به فراموشی بسپاری.

کما اینکه یه روز به امام سجاد فرمود عزیزِ برادرم! چرا داری با جونت بازی می‌کنی؟ حضرت سجاد فرمود اون بدنِ حجت خداست که دارن اسب می‌برن تو قتلگاه، و اون من دارم می‌بینم روزی رو که -ببین کجا رو نگاه می‌کرده- که صبح و شام قبر بابای تو خالی از زائر نمی‌شه. من دارم می‌بینم؛ نگاه نکن ما امروز غریبیم.

بانوی دومی که بارِ امامت رو، اون بخشیش رو که امکان داشت کمک‌کاری کرد، جانِ امام رو حفظ کرد، حقیقتِ امام رو مشخص کرد، زینبِ کبری است.

بانوی سوم: حضرت معصومه (س)

دو جمله عرض کنم، وقت گذشت. بانوی سوم بی‌بی دو عالم، حضرت معصومه سلام‌الله علیهاست. در یه روزگار دیگری، بعضی از نزدیکان امام رضا علیه‌الصلاةوالسلام با امام رضا حسِ رقابت داشتند. امام کاظم علیه‌الصلاةوالسلام برای اینکه امام رضا بتونه ماجرا رو مدیریت کنه، فرمود همه چیز به دست علی بن موسی‌الرضاست. با تلخیص عرض می‌کنم؛ دو-سه دهه فرمود اگر همسرانِ من -امام کاظم فرمود- اگر همسرانِ من که بعد از من در خانه من زندگی می‌کنند ازدواج نکردند، در خانه‌هاشون بمونن نفقه شون داده می‌شه، مگر اینکه علی بن موسی‌الرضا نخواهد. رفت؛ اون‌هایی که بعد از من ازدواج می‌کنند از خانه‌های من برن، برن خونه شوهر دیگه، به این‌ها نفقه پرداخت نشه، مگر اینکه علی بن موسی‌الرضا بخواهد. امرِ ازدواجِ دخترانم به دستِ علی بن موسی‌الرضاست. ولایتِ تامه امام رضا و امام کاظم علیه‌الصلاةوالسلام.

بعد التی فرمود بی‌بی دو عالم، حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله علیها به شوق زیارت برادر آمد ایران. زیارت با برکتِ حضرت معصومه سلام‌الله علیها؛ نمی‌دونیم تقریباً چند سالشون بوده، ولی هر چه بوده جوان بودن ایشون، به امرِ الهی عمل کردند، پای کارِ امام رضا بودند، علمِ تبلیغِ امام رضا بودند. خدا هم همچین برکتی در او قرار داد. دویست سال اولِ اسلام تا قرن چهارم، بارِ تشیع به دوشِ قم بود که بخش زیادیش از جانبِ برکت حضرت معصومه است. تهران پایتخت، چرا حاج شیخ حوزه پایتخت رو رونق نداد؟ به قم چیکار داشت اون موقع؟ قم از رونق افتاده رو چه کار داشت؟ قم از رونق بیفته، کنارِ فاطمه معصومه سلام‌الله علیهاست. کنار فاطمه معصومه سلام‌الله علیها علامه طباطبایی، علامه طباطبایی می‌شه؛ آیت‌الله بهجت، آیت‌الله بهجت، شوق این‌ها رو، این علما رو، مراجع و حالا اسم نبرم از همه نسبت به عرض ادب این بی‌بی.

ببینید شما اگر دلتون می‌خواد در قیامت در بهشت با صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین محشور باشید، به ما یه راهِ واضح نشون دادن؛ اگه از دستش ندید. فرمودند اگر کسی به زیارت ایشون بیاد اقتضا اینه بره بهشت. اگر من حفظش کنم از دستش ندم، همین کفایت می‌کنه.

روضه مادر

خب وقت گذشت، شما هم دیگه خیلی حوصله ندارید؛ من واردِ روضه می‌شم. این ایامی که توش به سر می‌بریم شواهدی بنده دارم که ایام هجوم به خانه صدیقه طاهره است و لذا از حضرت معصومه اجازه می‌خوام برای بی‌بی دو عالم، حضرت معصومه، روضه، روضه مادرش رو… چرا روضه مادرش رو؟ خب حضرت زهرا سلام‌الله علیها که قبر شناخته‌شده نداره، ما شیعه‌ها اینجوری هستیم؛ یه امام‌زاده‌ای که نمی‌دونیم با چند واسطه به امام می‌رسه، هر جا بریم می‌ریم عرض ادب. اما اینجا نه، ما اینجا به امید می‌آیم. من که خودم هر وقت حرم حضرت معصومه می‌آم، زیارت حضرت زهرا هم می‌خونم، به امیدِ زیارتِ صدیقه طاهره می‌آم.

وقتی بی‌بی دو عالم، صدیقه طاهره سلام‌الله علیها اقداماتی کرد، سخنرانی کرد، افشاگری کرد، منافق رو فاش کرد، گریه کرد؛ شاید در خانه انصار و مهاجر رفت. کارد به استخوانِ اینا رسید، گفتن کار رو یکسره می‌کنیم، می‌ریم کارِ علی رو بسازیم. محاصره کردند خانه امیرالمؤمنین و گروه اول که آمدند سر و صدا کردند، صدیقه طاهره آمد پشتِ در. در نزدند که بگیم می‌خواست در باز کنه، ولی چون همه حرمتِ او رو می‌شناختند، آمد پشتِ در فرمود ما عزاداریم. انقدر عظمت داشت که وقتی فرمود ما عزاداریم، همین رذل‌ها گریه‌کنان برگشتند! یه عده پلیدتر می‌فرستادند؛ این‌ها اومدن جلوی درِ خانه بی‌ادبی کردن. واضح نمی‌خوام حرف بزنم.

اینجا صدیقه طاهره سلام‌الله علیها پشتِ در، دیگه این‌ها رو مورد خطاب قرار دادن؛ رو کردند به قبر مبارک پیغمبر که نزدیکشون بود، عرض کردن:

«يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ، كَذَا فُعِلَ بِحَبِيبَتِكَ وَ ابْنَتِكَ»

بابا جان! اینا دارن راجع به دخترِ شما این‌طوری صحبت می‌کنن! این پلیدها هم گریه‌کنان برگشتن. به اون فردِ اصلی خبر دادن چه نشستی؟ این‌طور باشه فاطمه نیروهای تو رو مدیریت می‌کنه! خودش آمد و بِیَدِهِ قَبَسٌ مِنَ النَّار، مشعل به دست، مصمم، دل از کینه آتش گرفته، شد کوره انتقام؛ مصمم مشعل به دست به سمتِ خانه می‌آمد. غلامش دوید جلو، گفت: «إِنَّ فِيهَا فَاطِمَةَ»، فاطمه تو خونه است!

فاطمه‌ای که خدا ان‌شاءالله به هر یک از شیعیانِ امیرالمؤمنین فرزند نداره، فرزندِ صالح عطا کنه. فرزند صالح می‌خواد عطا کنه نوبتی پیش پزشک می‌رن، پزشک می‌گه همسر الان استرس براش خوب نیست، اضطراب براش خوب نیست، هلش ندید، دود و دم براش خوب نیست، نباید در همهمه قرار بگیره، در محیط شلوغ نباید قرار بگیرد.

آمد و بِیَدِهِ قَبَسٌ مِنَ النَّار، مشعل به دست، مصمم، کینه فوران کرده. دو طرفِ در رو آتش زدن تا در سست بشه. یه قدری که گذشت، منسوب یه جمله‌ای می‌گه، در رو یه تکونی دادم ببینم درش قدری سست شده که بشه در رو باز کرد، دیدم: «فَأَسْقَطَتْ أَحْشَاءَهَا» و بَلَغَ فَاطِمَةَ… تنش رو به در چسباند، با همه وجودش از امیرالمؤمنین حمایت کرد. منم یاد این افتادم، با علی حساب‌کتاب زیاد داریم، با من حساب داشت عدو از غدیر خم. دیدم فاطمه تنش رو به در چسبانده، فَرَفَسَ الْبَاب، لگدی زدم…

«عَلَى لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.

دیدم جلوتر رفتن، درِ حریمِ بی‌بی سخته. خدایا تا برادرمون این عزیزان رو به فیض می‌رسونه، امشب شفاعتِ بی‌بی دو عالم، فاطمه معصومه سلام‌الله علیها رو روزیِ ما، پدر مادرامون، نسل و ذریه‌مون، دوستانمون قرار بده. فرجِ موفور و سرورِ امام زمان تعجیل بفرما. این حوادثِ پیش‌رو رو با نصرت و پیروزی شیعیان امیرالمؤمنین ختم به خیر بگردان. رهبر معظم انقلاب سایه‌اش رو بر سرِ ما تا ظهور امام زمان مستدام بدار. هر کسی با هر حاجتی در این حرم آمده امشب او را حاجت‌روا برگردان. به برکت صلوات بر محمد.