محراب
چاپ / ذخیره PDF

شرح حکمت ششم

نسخه چاپی متن از سایت محراب

سلام علیکم و رحمة‌الله.

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»

فرا رسیدن ماه محرم، ایام سوگواری سید و سالار شهیدان، امام حسین (علیه‌السلام) رو خدمت همه شما سروران گرامی تسلیت عرض می‌کنم. امیدوارم از فرصت حضور در مجالس عزای اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) برای کسب معرفت و تعمیق بصیرت و رشد عاطفه مذهبی خودمون، حداکثر بهره‌برداری رو بکنیم. امیدوارم سیل اشک‌های خالصانه و عاشقانه و البته عاقلانه‌ای که برای سیدالشهدا (علیه‌السلام) ریخته می‌شه، آثار وضعی گناه و ظلم رو از جامعه ما پاک کنه.

حکمت ششم نهج‌البلاغه؛ رازداری و خوش‌رویی

ما امروز مهمان حکمت ششم نهج‌البلاغه هستیم. مولا علی (علیه‌السلام) در این حکمت می‌فرمایند: «صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ، وَالْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ، وَالِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ»؛ یا می‌فرمایند: «الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُيُوبِ، وَمَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ».

چند نکته اخلاقی و تربیتی رو مطرح می‌کنند:

اول می‌فرمایند: «صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ». سینه انسان عاقل و خردمند، صندوق محکمی‌ست برای نگهداری از اسرارش.

بعد می‌فرمایند: «وَالْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ». خوش‌رویی مثل یک ریسمان و طنابی است که به دست و پای دل دیگران انداخته می‌شه و اون‌ها رو جذب به محبت و مودت و دوستی می‌کنه؛ بشاشت ریسمان دوستی و دوست‌یابی‌ست.

بعد می‌فرماید: «وَالِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ». تحمل بالا داشتن مثل اینه که عیب‌ها رو در یه گوری پنهان کرده باشی.

در ادامه سیدرضی فرمود، یا [حضرت] فرمود: «وَالْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُيُوبِ». خِباء یعنی پنهان کردن؛ در جای دیگری در نهج‌البلاغه داریم که: «الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ»، یعنی شخصیت انسان پنهان است در پشت یا زیر زبانش. «الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُيُوبِ» یعنی پرسیدن باعث می‌شه عیبِ ندانستن ما پنهان بشه. قدیمی‌ها می‌گفتن: «پرسیدن عیب نیست، ولی ندانستن عیب است».

و در آخر هم می‌فرمایند: «وَمَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ». کسی که از خود راضی باشد، کسانی که ازش بدشون می‌آد زیاد می‌شن.

حالا بریم از اول شروع کنیم ببینیم که چی گیر ما می‌آد از این حکمت نورانی.

تفاوت انسان عاقل و احمق در حفظ اسرار

«صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ». انسان‌ها قاعدتاً به دو دسته عاقل و غیرعاقل یا احمق تقسیم می‌شن. در نهج‌البلاغه ویژگی‌های متعددی از عاقل، ویژگی‌های متعددی از احمق بیان شده. یکی‌ش اینه که انسان عاقل هیچ‌وقت اسراری رو که از فاش شدنش نگرانه، افشا نمی‌کنه؛ حتی برای صمیمی‌ترین کسش، حتی برای نزدیک‌ترین دوستش! سینه یک خردمند مثل گاوصندوق چندقفله رمزیِ محکمِ نسوزی‌ست که اسرارش رو اونجا می‌ذاره و چندقفله می‌بنده. اما انسان احمق همه حرفاش رو همه‌جوره به همه می‌گه.

چقدر خوبه بیایم تمرین کنیم مراقبت از زبان رو. شما می‌دونید دیگه، کلید صندوقِ سینه، زبان انسانه. انسان وقتی حرف می‌زنه، داره اونچه که در سینه داره رو می‌ریزه بیرون. انسان عاقل به این راحتی‌ها گاوصندوقش رو باز نمی‌کنه به روی هر کس و ناکس، که فردا ازش بدزدن و براش آسیبی درست کنن. اما انسانِ کم‌عقل، انسان نادان و احمق خیلی راحت حرف می‌زنه، همه‌چیز رو می‌گه، هرچی به ذهنش می‌آد می‌گه.

امام علی (علیه‌السلام) فرمود: اسرار خودت رو به نزدیک‌ترین دوستت هم نگو؛ زیرا چه بسا دوستان امروز که دشمنان فردا می‌شن. فردا که با تو کدورت پیدا کرد، اسرارت رو مایه آزار و اذیت تو قرار می‌ده و با آبروی تو بازی می‌کنه. اون موقع کیو باید سرزنش کنی؟ خودتو! که چرا اون موقع که باهاش رفیق بودی هر چیزی رو که بهش ربط نداشته رو بهش گفتی؟ برای چی باید وارد خونه تو می‌شد؟ برای چی باید ارتباط خانوادگی می‌گرفتی؟ برای چی باید از گذشتت می‌گفتی؟ برای چی؟ برای چی؟ برای چی؟

هر چیزی رو می‌خواید به هر عزیزی بگید، قبلش این سوال رو از خودتون بکنید: «به ایشون چه ارتباطی داره؟ من باید برای چی این حرف رو به ایشون بزنم؟»

[ممکنه بگید:] «نه دیگه، حالا رفیقیم دیگه! آدم تو عالم رفاقت حرف می‌زنه.»

نه! تو عالم رفاقت خیلی حرفای مهم‌تری هست که باید زد. من حق ندارم حتی به برادر خودم همه اسرار زندگی خودمو بگم.

قاعده ضرورت در کلام

اما انسان نادان اینجوریه، بهش زنگ می‌زنی: «سلام، چطوری؟»، شروع می‌کنه: ما کجا بودیم، بعد اونجایی که بودیم کیو دیدیم، بعد اون به ما چی گفت، بعد ما بهش چی جواب دادیم، بعد کی اومد وسط بحث ما قاطی شد، بعد اونجا چه… ریز شروع می‌کنه آخر تا اینجا برسه! یعنی برای یک سوال که «خب چطوری؟»، همه‌چیز رو می‌ریزه وسط!

اما انسان‌های عاقل اینگونه‌ان: «خب چطورید؟»، «الحمدلله، خدا رو شکر، شما خوب هستید؟» تموم شد! (دیگه نمی‌گن:) «بله، ما چند وقتی هم هست اونجوری هستیم و نمی‌دونم اونجا اون فلان شده اینجا…»

انسان عاقل یک اصل داره در تمام رفتارهاش که: این گفتارم، یا این کردار من الان، در این موقعیت، در این منظر و محضر و با این فرد، چه فلسفه‌ای داره؟ چه ضرورتی داره؟ نگاهش هم این نیست که «حالا اگر ضرر نداره بگیم»، نه! نگاهش اینه که «اگر ضرورت نداره نگیم!». خیلی فرق می‌کنه. بین کسی که می‌گه «حالا ضرر نداره» (اینا معمولاً بعداً که مصیبت براشون درست می‌شه، می‌گن: اصلاً فکر نمی‌کردم اینجوری بشه!)، ولی آدم عاقل می‌گه که: «آخه ضرورتی داره؟» می‌گه: «من این حرف رو به ایشون بگم؟ این سوالی که کرده جوابش دو کلمه است، بقیه مقدمات و مؤخراتش به چه درد من می‌خوره؟ به چه درد ایشون می‌خوره بهش بگم کلاً؟»

سه راز کلیدی مؤمن: ذهب، ذهاب، مذهب

لذا اینا صاحب سِرّن. مؤمن در فرهنگ اهل بیت (علیهم‌السلام) سِرّ دارد. یعنی دوست صمیمی‌ش هم خیلی خبر نداره که خونه زندگیش چجوریه، با خانواده‌ش چجوریه، اموالش چقدره، کار و بارش در طول هفته چیاست، برنامه‌اش چیه؛ چیکار داره بدونه؟

«اسْتُرْ ذَهَبَكَ وَذَهَابَكَ وَمَذْهَبَكَ»؛ سه چیزت رو پنهان نگه‌دار:

گاهی وقتا آدم‌های ضعیف (حتی آدم‌های خوبِ ضعیف) از حرفای من و شما برداشت‌های به‌شدت غلط می‌کنن و این برداشت غلط رو می‌رن نشر می‌دن. بعد ما می‌مونیم تو منگنه اینکه حالا چجوری توضیح بدیم که: «بابا به خدا ما همچین چیزی نگفتیم و منظورمون هم این نبود اصلاً!» ولی می‌رن، می‌رن می‌گن.

متأسفانه مثلاً در مورد بنده رفته بودن دوستان من گفته بودن: «ایشون گفته وقتی نهج‌البلاغه هست دیگه احتیاجی به قرآن نیست!» که وقتی یکی از بزرگان، از علما به من این حرف رو زد، من اصلاً خودم شاخ درآوردم که خدایا، اینا چجوری از حرف ما همچین برداشت اشتباهی کردن (حالا یا عامدانه یا سهواً فرقی نمی‌کنه) که با آبروی ما بازی کردن؟ در حالی که ما هزار بار گفتیم نهج‌البلاغه خوانی مقدمه است، ذی‌المقدمه اینه که همه رو برگردونیم به قرآن. و اصلاً ارزش پایه و اصلی نهج‌البلاغه اینه که قرآن ناطق و شارح قرآنه. رهبر انقلاب و حضرت آیت‌الله جوادی آملی (که مفسر برجسته امروز جهان اسلامه) هر دو در مورد نهج‌البلاغه و نسبتش با قرآن عبارتی شبیه هم دارند که عصاره و مضمونش اینه که: «نهج‌البلاغه بهترین شرح و تفسیر قرآنه». پس نهج‌البلاغه شرافتش رو از قرآن داره می‌گیره چون شرح قرآنه، اینقدر ارزشمنده.

بعد ببینید یه دوستی می‌ره علیه ما این‌ور اون‌ور، تو محافل، تو بزرگان می‌گه: «آقا خطرناکه، اینا می‌گن قرآن دیگه لازم نیست!» مگر می‌شه؟ خود امام علی (علیه‌السلام) قریب هزار آیه رو در این کتاب استفاده کرده؛ یعنی ستون معارف امام علی (علیه‌السلام) قرآنه و اصلاً خود نهج‌البلاغه ما رو به سمت قرآن سوق می‌ده. اما بی‌دقتی من بوده، برداشت کردنِ دیگران بوده؛ به‌هرحال ببینید چقدر راحت اشتباه می‌شه! خصوصاً اگه تو خلوت به کسی درِ گوشی چیزی بگی، بعد دیگه نمی‌تونی ثابت کنی: «آقا به خدا سخنرانی صوتش هست، شاهد دارم، فلان داره…».

پس سینه خردمند صندوق اسرارشه و هیچ‌وقت به این راحتی اسرارش رو بیرون نمی‌ریزه.

ارتباط مستقیم عقل و میزان سخن

دومی هم فرمود… حالا در مورد قسمت اول کافیه بزرگواران مراجعه کنن به بند چهارم از خطبه یکصد و هفتاد و شش نهج‌البلاغه. حضرت اونجا می‌فرمایند که: قلب عاقل، قلب عاقل جلوی زبانشه؛ ولی قلب احمق پشت زبانشه. بعد خودشون توضیح می‌دن، می‌فرمایند مؤمن (که عاقل یعنی مؤمن)، مؤمن قبل از اینکه هر سخنی رو به زبون بیاره خوب حلاجی می‌کنه. اگر با هزار واسطه حتی احتمال بده که ضرری، آسیبی خدایی نکرده داره، اون حرف رو نمی‌زنه. حاضره از منافعش بگذره و اون ضرره رو نچشه. اما احمق هرچی به زبونش می‌آد می‌گه، بعد می‌شینه فکر می‌کنه: «ای وای اشتباه گفتیم! الان این رو چجوری درستش کنیم؟ این رو چجوری جبران کنیم؟ این رو چجوری اصلاح کنیم؟»

لذا آدم عاقل به‌اندازه حرف می‌زنه، زیادی حرف نمی‌زنه. برعکس، در نهج‌البلاغه فرمود انسانی که عقلش ناقصه، زیاد حرف می‌زنه. یعنی حرف زیادی می‌زنه. نه که ببینید… زیاد حرف زدن یه وقت اشتباه نشه ها! مثلاً رهبر معظم انقلاب خیلی سخنرانی می‌کنه، خیلی گفتگو و جلسات داره، این به معنای زیادی نیست؛ زیادی یعنی غیرضروری، زیادی یعنی بیش از اندازه مجاز، حرفایی می‌زنه که نباید بزنه.

فرمود: «إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلَامُ»؛ وقتی عقل انسان تام بشه و کامل بشه، سخنش کم می‌شه. چرا؟ چون به قیراط حرف می‌زنه! اما بعضیا به خروار حرف می‌زنن، یه قیراط توش ارزش نیست.

شما این صفت رو بیاید جدی بگیرید. عقلانیت انسان یک شاخص خیلی آشکار داره و اونم حرف زدنشه. هم کمیت سخن، هم کیفیت سخن، هر دو تا رو باید مراقبت کرد.

ان‌شاءالله فردا اگر زنده بودم در مورد بشاشت و خوش‌رویی و ریسمان دوستی با هم گفتگو می‌کنیم.

هر جا هستید در مجالس اهل بیت (علیهم‌السلام) خواهش می‌کنم برای فرج و ظهور امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) خیلی دعا کنید. برای سلامتی و عزت رهبر عزیز انقلاب خیلی دعا کنید و برای حل مشکلات فرهنگی و اخلاقی و اقتصادی و امنیتی این کشور هم دعا کنید. همدیگر رو هم دعا کنید که خدا دعای مؤمن در حق مؤمن رو زودتر از دعای خودش در حق خودش اجابت می‌کنه.

وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ، یا علی.