محراب
چاپ / ذخیره PDF

شرح حدیث امالی صدوق

نسخه چاپی متن از سایت محراب

عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ آبَائِهِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ) قَالَ:

جُمِعَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي ثَلَاثِ خِصَالٍ: النَّظَرِ وَالسُّكُوتِ وَالْكَلَامِ؛ فَكُلُّ نَظَرٍ لَيْسَ فِيهِ اعْتِبَارٌ فَهُوَ سَهْوٌ، وَكُلُّ سُكُوتٍ لَيْسَ فِيهِ فِكْرَةٌ فَهُوَ غَفْلَةٌ، وَكُلُّ كَلَامٍ لَيْسَ فِيهِ ذِكْرٌ فَهُوَ لَغْوٌ؛ فَطُوبَى لِمَنْ كَانَ نَظَرُهُ عِبْرَةً، وَسُكُوتُهُ فِكْرَةً، وَكَلَامُهُ ذِكْراً، وَبَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ، وَأَمِنَ النَّاسُ شَرَّهُ.

أمالی الصدوق، مجلس هشتم، ص ۸۰

جمع بودن همه‌ی خیرها در سه ویژگی

[امام صادق (علیه السلام) از پدرانشان نقل میکنند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:]

«جمع الخیر کله فی ثلاث خصال»؛ سه چیز را اگر بتوان تأمین کرد، همه‌ی خیرات - مستقیم و غیر مستقیم - در اینها وارد و داخلند. «النظر و السکوت و الکلام»؛ یکی نگریستن، دوّم سکوت، سوّم کلام. اگر این سه رفتار متعارف انسانی - که انسان، هم نگاه میکند به چیزها؛ در مواردی هم حرف نمیزند، سکوت میکند؛ در مواردی هم حرف میزند - آن‌چنان که شایسته است، انجام بگیرد، همه‌ی خیرات - مستقیم و غیر مستقیم - در اینها جمع است؛ مقصود این است.

«فکل نظر لیس فیه اعتبار فهو سهو»؛ فرمود هر نظری، هر نگاه کردنی، نگریستنی - که انسان همین‌طور نگاه میکند و میبیند اشیاء دَور خودش را، انسانها را، دیگر چیزها را - که در آن عبرت گرفتن نباشد، اعتبار نباشد، سهو است؛ یعنی کاری است مثل عمل خطا، مثل عمل اشتباه، مثل عملی که از روی سهو و غیر عمد انجام میگیرد؛ یعنی هیچ فایده‌ای ندارد. پس معلوم میشود که نظر باید با عبرت همراه باشد.

اعتبار و عبرت گرفتن چیست؟ عبرت به معنای سنجیدن است؛ هر چیزی را با سنجش، نگاه کردن. اصل معنای «عبرت» را لغویّین میگویند از نفوذ است؛ در چیزی نفوذ کردن، وارد شدن؛ عبور هم که میگویند که از مادّه‌ی «عَبَرَ» است، به خاطر نفوذ کردن است؛ عبرت، یعنی چیزهایی را که شما نگاه میکنید - همه‌ی چیزهایی که در اطراف ما هست - سطحی نگاه نکنید، با سنجیدگی نگاه کنید. این همان شیوه‌ای است که قرآن کریم عملاً آن را به ما تعلیم میدهد: ﴿والشمس وضحاها﴾ (۱)؛ خب، شمس را داریم همه میبینیم؛ ضحای شمس را همه داریم میبینیم، امّا سوگند میخورد تا انسان را متوجّه کند: قسم به خورشید، قسم به ضحای خورشید؛ ﴿والقمر اذا تلاها﴾ (۲). اینها همه چیزهای پیرامونی انسانی روشن میشود. معمولی و عادی است که جلوی چشم انسان است، امّا میخواهد انسان با سنجیدگی به این حادثه نگاه کند. به همه‌ی امور دیدنی‌های زندگی عادت کرده‌ایم؛ به تولّد انسانها عادت کرده‌ایم؛ به تکوین انسانها عادت کرده‌ایم. اگر چنانچه با دقّت نگاه کنیم، عظمت این حادثه را می‌بینیم. سنجیدگی و عبرت یعنی این؛ انسان نگاه کند که عجب حادثه‌ای است؛ خدای متعال از هیچ چیز، یک موجودی را می‌آفریند که اهل عقل است، اهل منطق است، اهل فعّالیّت است، مغز دارد، اندام دارد، زندگی دارد، دنیا را میتواند تغییر بدهد؛ اینها همه با دقّت، با تأمّل، با سنجیدگی برای انسان آشکار میشود. با نگاه سطحی و عبوری، انسان هیچ نمیفهمد. قرآن پُر است [از این موارد]؛ در همه‌ی زمینه‌ها؛ حالا این یک نمونه‌ای بود که عرض کردیم. ما توجّه نداریم؛ ما به دنیا می‌آییم و با غفلت زندگی میکنیم و عبور میکنیم و جوان میشویم، کامل‌مرد میشویم، پیرمرد میشویم، از کار افتاده میشویم، بعد هم میمیریم. خدای متعال در آیات متعدّدی از قرآن، همین مسیر را برای ما روشن کرده است؛ که انسان وقتی به این مسیر توجّه پیدا میکند، در هر مقطعی از زندگی باشد، تکلیف خودش را میفهمد؛ تأمّل در حوادث عالم. پس نظر باید با عبرت همراه باشد، با نگاه نافذ، با سنجش، با ملاحظه و تأمّل و تدقیق باید همراه باشد.

«و کل سکوت لیس فیه فکره فهو غفله»؛ سکوت هم جزو کارهای متعارف و رفتارهای متعارف انسان است. انسان یک جاهایی ساکت است؛ خب، این سکوت میتواند همراه با تفکّر باشد، بر روی [یک] مسئله‌ای، یک موضوعی فکر کند؛ میتواند هم نه، همین‌طور سکوت محض، سکوتِ بی‌مضمون، سکوتِ بی‌محتوا [باشد]. هر سکوتی که در آن فکری نیست، غفلت است. پس معلوم شد که رفتار دوّم هم که سکوت هست، باید همراه با فکر باشد. وقتی انسان ساکت است، باید یک چیزی را خوراک ذهن خود قرار بدهد، درباره‌ی آن تفکّر کند.

«و کل کلام لیس فیه ذکر فهو لغو»؛ ذکر میتواند به معنای عامّ ذکر باشد؛ یعنی یادآوری، یک چیزی را انسان به یاد خود، یا به یاد مخاطب بیاورد - میتواند این باشد - میتواند هم مراد ذکرالله باشد. میفرماید هر کلامی که در آن ذکر نیست، یاد نیست، توجّه نیست - حالا یا به طور مطلق، یا توجّه الی الله - این کلام، لغو است. بعضی‌ها حرف میزنند، هیچ چیز از حرفشان به دست نمی‌آید، هیچ محتوایی از این حرف عاید نمیشود؛ همین‌طور لفّاظی [میکنند]، بدون اینکه کسی از این کلام استفاده‌ای بکند؛ این میشود لغو.

«فطوبی لمن کان نظره عبره و سکوته فکرا و کلامه ذکرا و بکی علی خطیئته و امن الناس شره»؛ آن وقت [خوشا به حال] انسانی که این سه خصوصیّت را دارد و بر گناهان خود و خطاهای خود، بگرید؛ این نتیجه‌ی همین توجّهات است. وقتی ما ساکتیم و فکر میکنیم، وقتی حرف میزنیم و تذکّر در آن هست، وقتی نگاه میکنیم و با سنجش [است]، آن وقت یکی از چیزهایی که مورد نگاه ما است، خودِ ما و رفتارهای خودمان است؛ خطاهای خودمان را پیدا میکنیم. مشکل ماها این است که اشتباهات خودمان و خطاهای خودمان را نمیفهمیم، نمیبینیم؛ وقتی فهمیدیم، آن وقت عظمت کار را مشاهده میکنیم. و اگر اهل دل باشیم، بر خطاهای خودمان گریه میکنیم. (٣)

پاورقی‌ها:

(۱) سوره‌ی شمس، آیه‌ی ۱

(۲) همان، آیه‌ی ۲

(۳) ۱۳۹۳/۲/۲۸ (تاریخ سخنرانی مندرج در کتاب)