نسخه چاپی متن از سایت محراب
بسم الله الرحمن الرحیم
الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (156بقره )
أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ( بقره 157)
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم الحمدالله رب العالمین بارئ الخَلائِق اَجمعین باعث الانبیاء و المرسلین ثُمَّ الصلاهُ و السلامُ علی حبیب اِله العالمین و شفیع الدُّنوب المُذنبین ابالقاسم المصطفی محمد . و علی آله الطَّیبین الطاهرین سیَّما بقیه الله فی الارضین و لعنُ علی اعدائهم اعداء الله اجمعین .
اللّهمَّ کُن لِولیکَ الحُجَّت ابن الحَسن صلواتُک علیه و عَلی آبائِه فی هذه السّاعَه و فی کلِّ ساعَه وَلیاً و حافِظاً و قائِداً و ناصِراً و دَلیلاً و عَیناً حتّی تُسکنهُ عَرضَک طَوعاً و تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.
وعده دادیم این شب ها راجع به واژه ها و مفاهیم قیامت و عالم پس از مرگ صحبت کنیم. یکی لز واژه ها و مفاهیمی که خیلی مورد بحث واقع شده ، چندان به جایی هم نرسیده بحثش ، سخن از روح و حقیقت آن پس از مرگ است .
خب می دانید طبق نقل تفاسیر، آمدند خدمت پیغمبر گرامی اسلام بعضی از مشرکین سه تا سوال کردند ؛ آنها گفته بودند اگر پیغمبر سوال اول و دوم را صریح پاسخ داد سوال سوم را کلی ، این نشانه ی رسالتش است. سوال اول راجع به اصحاب کهف بود، سوال دوم راجع به ذوالقرنین بود، و سوال سوم راجع به روح که پس از یک مدتی تاخیر که در وحی پیدا شد پیغمبر اکرم طبق فرمان خدا و طبق سخن خدا سوال اول و دوم را جواب داد، اصحاب کهف و ذوالقرنین؛ اما در مورد سوال سوم آیه فرمود: یساَلونَکَ عن الرّوح ، قل الرّوحُ من امرِ ربی. پیغمبر بگو روح چیه؟ بگو روح از امر خداست . خیلی از مفسرین نوشتند یعنی خدا پاسخ نداد، فرمود : و ما اوتیتُم منَ العلمِ الّا قَلیلا، نمی کشید درکش را ندارید .
اما مرحوم سیر مرتضی رضوان الله تعالی علیه ، در کتاب اَمالی که بسیار کتاب ارزشمندی است ایشان این کتابش پاسخگوییِ به شبهات است. و اخیرا دیدم یک آقایی ترجمه کرده این کتاب را، بسیار کتاب کتاب خوبی است، سید مرتضی در این کتاب می گوید نه خدا پاسخ داد، آنها فکر می کردند روح مثل خدا قدیم است همیشگی است ، اما خدا فرمود روح حادث است از خدا ایجاد شده خد او را آفریده . پاسخ داده خدا منتها کلّی. این بحث از گذشته ی تاریخ مطرح بوده.
من یک داستانی را خدمتتان عرض کنم بعد یک قدری به بحث بپردازم.
یک زندیقی آمد خدمت امام صادق علیه السلام ، زندیق یعنی کافر، منکر خدا منکر معاد که من دیشب ۵ تفاوت الهیون و مادیون را گفتم ، این روایت در احتجاج طبرسی است. من امروز شروع کردم به خواندن دیگر خسته شدم دیدم خیلی طولانی است همه ش را نخواندم نزدیک پانزده صفحه است ، یک روایت بسیار مفصلی است ، که این زندیق سوالاتی را از وجود مقدس امام علیه السلام می پرسد ، خوب عنایت کنید چی عرض می کنم؛ یک زرنگی کرد این زندیق ، پیش امام صادق. گفت آقا اگر ما یک چراغی داشته باشیم این چراغ نور دارد دیگر ، آقایان ببینید این لامپ هایی که اینجا روشن است یک جسمی دارد یک نوری دارد که دارد نورافشانی می کند. یابن رسول الله اگر این چراغ از بین برود نورش هم از بین می رود دیگر ؟ آقا فرمود بله. حالا آن موقع لامپ اینها که نبوده همین چراغ هایی که روشن می کردند. من متن حدیث را بخوانم برای شما .
اَخبِرنی یَابن رسول الله عَنِ السِّراج اِذ اِنتَفَعَ عینَ ذهبَ نورُ؟ آقا اگر این چراغ از بین برود نورش می ماند؟ نه دیگر هم نورش از بین می رود هم خودش، گفت آقا کذلکَ الجسم، ماهم اینطور هستیم دیگر ، این جراغ یک جسمی دارد یک نوری دارد ، آن نور را فکر کنید روحش آن جسم هم فکر کنید پیکرش. اینطور نیست وقتی این جسم از بین برود نور بماند، نور هم از بین می رود، به امام عرض کرد : اَینَ ذهبَ نُورُهُ؟ آقا فرمود : یَذهَب فلا یَعود، اگر خود چراغ از بین رفت نورش هم ازبین می رود. گفت آقا فَما انکرتَ ان یَکونَ للانسان مثلُ ذلک اذا ماتَ؟ خب آدم هم همین طور است دیگر. وقتی مُرد همخودش می رود هم روحش. جفتش از بین می رود. پس حرف ما ثابت شد .که قیامت نیست معاد نیست .با یک مثال با یک تشبیه خواست پیش امام صتدق علیه السلام انکار کند روح را. گفت روح مثل نور است ، چراغی که خودش از بین می رود نورش هم از بین می رود آدمی هم که خودش ازبین می رود روحش هم از بین می رود.
آقا امام صادق فرمودند: لم ..... القیاس ، قیاست غلط است . الرّوح جسم الرقیق قَد .... ... چرا بدن آدم را به چراغ تشبیه می کنی؟ که چراغ که از بین می رود نورش از بین می رود، آدم هم از بین می رود روحش از بین می رود نه، روح حقیقت رقیقی است ماندگار است تحت فرمان الهی در این جسم قرا گرفته و این جسم وقتی که از دنیا برود می پوسد ، حالا اخیرا گفتن تو بعضی از این قبرها آمدند دوربین گذاشتند بعضی ها راکه دفن کردند گفتند ببینیم این نکیر و منکر و سوال و جواب اینها، دیدند نه هیچ خبری نیست هیچی ، این فیلم هیچی نشان نمی دهد ، گفتند پس چی می گویند آخوندها می گویند سوال می کنند جواب می کنند فشار قبر هست. درک نمی کنند که این فشار این سوال این جواب تمام اینها متعلق به روح است .
خدا رحمت کند مرحوم آقای فلسفی را ایشان مثال قشنگی می زد می گفت: شما ماشین را وقتی روشن است و راننده هم پشتش است ، یک وقت ماشین را روشن می گذارد می آید پایین. روشن است ولی راننده توش نیست، می گفت این خواب است .در خواب روح از بدن خارج می شود اما موتور آدم روشن است کار می کند . شما پیش خانومت خوابیدی پیش همکارت توی اتاق ، یک مرتبه بلند می شوی می گویی سوختم ، در صورتی که این بدن هیچی نسوخته سالمی. می گویی تو آتش بودم خوب شد بیدارم کردی ، ما که چیزی ندیدیم تو قشنگ اینجا خوابیده بوده. آقا خوب شد نجاتم دادی داشتم تو دره سقوط می کردم ، سنگ بزرگی روسمبود. اصلا این بدن اینجا راحت ، بچه هایش کنارش نشستند می گویند ما چیزی احساس نکردیم .
این روح است که آن حرارت را احساس می کند. این روح است که آن گرما را احساس می کند.
گاهی همایشان می فرمود ماشین را خاموش می کنی از ماشین پیاده می شوی که آن می شود مرگ. این است که تو روایات داریم ؛ خواب تشبیه شده به مرگ ، تشبیه شده به خواب ، یعنی در واقع این بدنها از بین می رود، این روح است که فشار قبر این روح است که حقیقت سرما گرما سوال جواب ، در بدن های مثالی . گاهی آقایان سوال می کنند بدن مثالی چیه؟ آقا شما اینجا خوابیدی خودت را تو کربلا می بینی ، آدممی بینی آنجا ، این چه بدنی است ؟ شما که اینجایی. شما اینجا خوابیدی خودت را در مشهد می بینی. این چه بدنی است؟ و داستان های مختلفی که از صدر اسلام حالا از خود قرآن دیشب به داستان عُزیر اشاره کردیم به هرحال این موضوع روح موضوع پیچیده ای هست . مادیون هم توش ماندند که چه جور است یک آدم دارد راه می رود بعد می گویند مُرد ، هیچ تغییری در او حاصل نمی شود. حتی وزن آدم هم کم نمی شود. چطور می شود وقتی روح می خوابد تمام این حقایق را می بیند ناظر است ؟
محمد ابن مسلم آمد خدمت امام صادق ، این روایات، خدا رحمت کند شیخ صدوق را ایشان یک کتابی دارد به نام معانی الاَخبار، بسیار کتاب با ارزشی است ، اینجور روایات را دارد آنجا.
آمد خدمت امام صادق علیه السلام گفت آقا: کیفَ هذا النَّفخ؟ اینی که خدا می فرماید ما بشر را آفریدیم با نَفَختُ فیه من روحی، یعنی چی نفختُ فیه من روحی؟
آقا فرمودند: انَّ الروح متحرکُ کالریح، اصلا می دانی چرا روح را می گویند روح؟ از ریح گرفته شده ریح یعنی باد، باد حرکت می کند دیگر روح هم حرکت می کند. یعنی می تواند جاهای مختلفی حضور داشته باشد. اصلا روح را می گویند روح چون متحرک است . بعد آقا این را فرمود، فرمودند : چطور خدا به خانه ی خودش می گوید بیت الله؟ به شتر حضرت صالح می گوید ناقهُ الله؟ به ماه رمضان می گوییم شهرُ الله، روح را به خودش نسبت می دهد یعنی از من است . یعنی من این را خلق کردم من این را آفریدم. بعد امام در این روایت توضیحات دادند که حالا بماند.
ببینید ، این بحث حقیقت روح است . شما داستان سلمان را مکرر روی منبرها شنیدید؛ اصبغ ابن نُباته می گوید آمدم دیدن سلمان در مدائن، سلمان استاندار بوده د مدائن الان هم قبرش آنجا هست هم ایشان هم حُظیفه، که حالا من به دوستان صداوسیما گفتم تو ماه صفر هم بروید یک برنامه ای کنار قبرش آنجا بسازید به هرحال این شخصیت بیشتر معرفی بشود.
سلمان به اصبغ ابن نباته گفت من از مولایم وجود مقدس رسول خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسَلّم ، شنیدم روزی که مرگ تو می رسد ، یکی از این مردگان با تو صحبت خواهد کرد ، فکر کنم مرگم نزدیک است می شود من را ببرید نزدیک قبرستان؟ اصبَغ می گوید من فرستادم یک تخته ای آوردند و یک پارچه ای رویش انداختنم و چهار نفر هم خبر کردم و سلمان پیرمرد را برداشتیم آوردیم جلوی قبرستان در مدائن. رو کرد به این قبرستان عظیم .
گفت:السلام علیکم یا عَرصه البَلاء السلام علیک یا مُحتَجبین عَن الدنیا، سلام بر شمایی که دیگر در این دنیا نیستید. السلام علیکم یا مُنتظِرین النَفخةِ الاُولی، سلام بر شما که منتظر نفخ اسرافیل هستید، دوبار سه بار سلام داد. اصبغ می گوید یک وقت دیدم یکی از این قبرها ندایی ازش بلند شد ، السلام علیکم و رحمةُ الله برکاته یا اهلَ الفَناء و المشتغلین بعَرصَةِ الدنیا، سلام بر شما ای اهل فنا ای کسانی که مشغول دنیا و زن و بچه و ...
سلمان گفت: اَ انتَ من الاهل الجنّه اَ من اهل النار؟ اول بدانم با کی دارم حرف می زنم؟ بهشتی هستی یا جهنمی؟ گفت: نه، أنا مِمن أنعَم الله تعالى عليه بِعَفوه و كَرَمِه و أَدخَلهُ جَنَّته برحمته، الحمدالله خدا به من لطف کرد من بهشتی ام ، من جهنمی نیستم خیالت راحت باشد با یک جهنمی سخن نمی گویی، (خوب دقت بفرمایید)اینها راهکار است.
می گوید: به سلمان گفت می دانی چرا من بهشتی شدم؟ أنا كنت في دار الدنيا مِمَّن ألهمني الله تعالى الخير ، خدا به من لطف کرد تو زندگی ام دلیل اینکه از میان این مردگان من جوابت را دادم و من بهشتی ام این است:
۱. أؤدي فرائضه، واجباتم را انجاممی دادم. آقایان دقت کنید، واجباتم را انجام می دادم .
۲. و أتلو كتابه ، قرآن می خواندم.
۳.به والدینم نیکی می کردم.
۴. أجتنب الکَبائر، گناه کبیره ، شراب زنا مرتکب نمی شدم و الحَرام.
۵. اطلب الحلال ، حرام خور نبودم .
اینها را کی دارد می گوید ؟ یک میتی دارد به سلمان می گوید . دلایل اینکه خدا من را بهشتی کرده؛ انجامواجبات ، قرائت قرآن ، پرهیز از کبائر ، طلب حلال و نیکی به والدین.
بعد مفصل است روایتش ، شروع کرد برای سلمان توضیح دادن ، من وقتی از دنیا رفتم اینطور شده آنطور شده ، غسال خانه بردنم. همه را برایش توضیح داد که بعد اصبغ می گوید سلمان را آوردیم خانه و رو به قبله و سلمان از دنیا رفت. و امیرالمومنین علیه السلام از مدینه آمد بدن اورا به خاک سپرد.
خب اینها چی می خواهد بگوید؟ این داستان که نظیر این فراوان است توی تاریخ . آن حَبّه ی عُرَنی حَبّه از اصحاب امیرالمومنین است، اسمش حَبِّه است مال قبیله عُرینه هست بهش می گویند حبّه ی عرنی. می گوید من یک شب که با آقا آمدیم تو وادی السلام کوفه، آقا رفت دیدم دارد صحبت می کند. هی صحبت می کرد. من یک خورده نشستم خسته شدم ، فَقُمتُ ، ایستادم ، دوباره هسته شدم نشستم. دوبار سه بار هی نشستم و هی پاشدم. گفتم آقا من خسته شدم چقدر صحبت شما طول کشید؟ چی داری به اینها می گویی اینها چکار می کنند مگر؟ مگر اینها چیزی حالیشان می شود ؟ اَ هُم اجسام اَ ارواح؟ اینها جسم اند بدن هایی که زیر خاک است یا روح اند ؟ آقا فرمود: یا حبَّه ارواح، اینها روح اند. من با جسم که حرف نمی زنم من دارم با ارواح حرف می زنم. گفتم مگر اینها حالیشان می شود؟ تعبیر این است ؛ آقا فرمود: اینها گروه گروه دور هم جمع می شوند مُتَحابّین باهم دوست می شوند، حلقه دارند رفتار دارند با هم صحبت می کنند.
پس ما ممکن است حقیقت روح را..
خدا رحمت کند آقای فلسفی تو این کتاب معادش می گوید : من از قدیم دنبال اظهار ارواح بودم ، ببینم این یعنی چی ؟ ایشان می گوید یک پزشک روانشناسی یا روانپزشکی از دنیا رفته بود من رفتم مجلس ختمش، سخنرانی کردم راجع به روح ، بعد که تمام شد آمدم پایین آن بستگانش گفتند که آقا ما یک مجمعی داریم یک جایی داریم تو لاله زار تهران هر هفته یکبار جمع می شویم احضار ارواح می کنیم ، می شو شما هم بیایید؟ ایشان می گوید من خیلی علاقه داشتم رفتم و حالا داستانش مفصل است نوشته توی کتابهایش؛ بعد می گوید : دیدم نه چیزی در چنده شان نیست ، نتوانستند آن چیزی که من مد تظرم هست از آن جلسه به دست بیاورم . حالا من هم الان بحثم روی احضار و اینها نیست.
بحثم این است ببینید این صریح قرآن است من آیه اش را برایتان بخوانم ، سوره ی مومن آیه ی ۱۱، ربّنا، خدایا تو مارا دوبار میراندی و دوبار زنده کردی، اَمتَّنا اِثنَتَین و اَحیَیتَنا اِثنَتَین، این یعنی چی؟ معنا کنید شما ، دوبار مارا می راندی و دوبار زنده کردی .
و آیه دیگر که در سوره ی بقره هست می فرماید: کنتم اَمواتا، مرده بودید و احیاکُم ، از جمادی مُردم و نامی شدم. ثُمَّ یُمیتُکم ثُمَّ یُحییکُم ، این دوتا آیه را یکی ۸۲ بقره یکی ۱۱ مومن کنار هم که می گذاریم ما دوتا حیات دوتا ممات داریم . اول انسان جسم بوده تین، خدا نَفختُ فیه من روحی ،ثُمَّ یُمیتُکم ثُمَّ یُحییکُم دوباره زنده می شود، و این حقیقت روح است که در کافر و مومن می ماند بعد از مرگ .
و لذا ببینید رسول خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله بعد از جنگ بدر آمدند سر توی چاه کردند چاه هایی که جنازه های بدر و کفار ، هفتاد نفر در بدر به درک واصل شدند. عُقبه شَیبه ابوجهل، حضرت سرش را کرد توی چاه گفتند آقا چه می کنی؟ دارم با اینها حرف می زنم. گفتم مگر اینها می شنوند؟ فرمود: بله . بعد رو کرد به اینها و آن جمله ی معروف : هَل وجدتُم ما وعدَ ربُّکم حَقّا ؟ آیا یافتید آنهایی که خدا گفت حالا می کشید ؟
اینها نشان دهنده ای از حقیقت روح است. لذا عَلَم لذت درد شادی کم زیاد عِلم جهل یقین شک اینها همه مال روح است . هیچ کدام مال جسم نیست. بله این جسمچون روح بهش تعلق دارد اینها را احساس می کند. وقتی انسان از دنیا می رود این جسم دیگر آنها را احساس نمی کند. آن بدنی که توی قبر اینها را احساس می کند این بدن نیست ، بدن مثالی است. همان بدنی که شما توی خواب می بینی.
آمد خدمت امام معصوم یک کسی، خیلی ترسیده بود گفت آقا دامادم را خواب دیدم همچین مارا بغل کرد بوسید که ، دامادش مُرده بود، آقا به نظرمماهم این جند روزه بمیریم. بعضی ها خواب را بد تعبیر می کنند .
توی روایت داریم خواب سه جور است :
البُشری منَ الله. بعضی هایش بشارت الهی است.
۲.بعضی هایش تحزینُ من الشیطان ، خواب های شیطانی است . شیطان تو زندگی آدممی آید.
۳.بعضی هایش هم داریم تحدیث نفس است. فردا صبح امتحان داری تا صبح ده بار خواب می بینی جا ماندی. این معلوم است فکرت مشغول است. این قصه سومی خیلی زیاد است مثلا شما از صبح تا شب تو فکر یکی بودی شب خوابش را می بینی . اینها تحدیث نفس است ، تحزین شیطان هم ول کنید. فقط آن قسم اول، خواب هایی که بشارت دارد.
خدا رحمت کند مرحوم آقای شوشتری ، یک کتابی دارد من ندیدم دیگر توی بازار اینکتاب را ولی من دارم ، به نام آیات بیِّنات ، ترجمه شده به گنجینه ی رویا ، بسیار کتاب خوبی است ؛
گفت آقا همچین خوابی دیدم ، آقا فرمود : اسم داپادت چیه؟ گفت حسین ، فرمودند که اینی که تورا بغل کرده و بوسیده عمرت طولانی می شود، اینی همنامش حسین است به زودی می روی زیارت کربلا، خیلی خوشحال شد گفت آقا خیلی مشغول بود . آقا فرمودند: نه تعبیرش این است.
پس تمام این درک ها، کسی اگر فیلم گذاشته باشد دوربین گذاشته باشد دیده دامادش این را بغل کرده بوسیده؟ نه. واقعا خودش دیده، دامادش آمده اورا بغل کرده ، کدام بدن را بغل کرده ؟ این که اینجا خوابیده ، کدام بدن را بغل کرده؟ این همان بدن مثالی است. لذا عرضم را با این حدیث جمع می کنم.
فرمود: جسم شش حالت دارد روح هم شش حالت. خیلی روایت قشنگی است.إِنَّ لِلْجِسْمِ سِتَّةَ أَحْوَالٍ ، بدن شما شش حالت دارد ، و کذلک روح ، روح هم همین شش حالت را دارد ، من بشمارم برایتان:
۱و ۲ : الصِّحَّةَ وَ الْمَرَضَ ، آدمگاهی سالماست گاهی مریض است این دوتایش. که ان شالله خدا همه ی مریض ها را شفاء بدهد.
۳و ۴: النَّوْمَ وَ الْيَقَظَةَ ، خواب ، بیداری، آدم یا خواب است یا بیدار است.
۵ و ۶: الْمَوْتَ وَ الْحَيَاة، به قول ما طلبه ها اینها مانعهُ الجمع است ، شش تایش با همدر یکی نمی شود. هم سالمباشد هممریض، هممرده باشد هم زنده ، هم خواب باشد هم بیدار. سه تایش در یک نفر می شود. یا سالم یا مریض یا خواب یا بیدار یا مرده یا زنده است. این شش تا را وجود مقدس امام معصوم فرمود.
فرمود : وَ كَذَلِكَ الرُّوحُ ، حالا ببینید ؛سلامت جسم من و شما به چی است ؟ همین آزمایشات که می رویم می دهیم این قند و چربی فشار خون است، الان که دیگر یک آقایی می گفت توی تهران چند میلیون می گیرند چکاب کامل می کنند کبد چرب است نمی دانم چی خشک است سفت است همه را می گویند. خب این یک. مرگ و حیات همکه معلوم است اورژانس می آید یک دستگاه می گذارد می گوید انّا لله و انّا الیه راجعون مُرد تمام شد . شوک هم فایده ندارد. خداب و بیداری هممعلوم است. بلاخره توی جسمالان من از شما سوال کنم چجوری این شش تا را تشخیص می دهید؟ همه تان راهش را بلدید سلامت و مریضی خواب و بیداری و مرگ و حیات. اما توی روح چی؟ من بگویم ببینید کداممان در کدام مرحله هستیم؟
۱.فرمود: و اما كَذَلِكَ الرُّوحُ فَحَيَاتُهَا عِلْمُهَا وَ مَوْتُهَا جَهْلُهَا ، هرکه علم دارد حَی است هرکه عام ندارد جاهل است ؛ پس روح زنده بودنش به علم است العُلَما باقون ، چرا علما باقی اند؟ بقاءُ کل شیءِِ بحسبِه چون کلُّ من علیه فان، و یَبقی وجهُ ربّک ذوالجَلال و الاِکرام ،این یک . حیات روح به چیه ؟ به علم و مرگش به جهل.
۲. وَ مَرَضُهَا شَكُّهَا وَ صِحَّتُهَا يَقِينُهَا ، صحت روح به یقین است ، مرضش به شک . شک یک نوع مرض است دیگر بدترین نوع است تردید توی اعتقادات ، الان هم می دانید بازار بازار شک و شبهه هست.
۳و ۴: و دوتای آخر ، خواب و بیداری چیه؟َ نَوْمُهَا غَفْلَتُهَا وَ يَقَظَتُهَا حِفْظُهَا، خواب در روح غفلت است ، بیداری این یَقظِ و توجه است .
پس ببینید جمع کنم بحثم را ، یکی از مفاهیمی که هم مادیون بهش پرداختند هم الهیون ، بحث روح است. هنوز روح زیر تیغ جراحی هیچ پزشکی نیامده. حقیقتش جایگاهش مخفی است . با گذشت قرن ها از تاریخ اسلام هنوز این آیه يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ، حقیقت روح همچنان برای بشر ، حقیقت خواب هم هنوز مخفی است ، حالا بعضی ها می خواهند سر از خدا در بیاورند ، بابا شما هنوز روح را سر در نیاوردید. روح که مخلوق است حادث است همه تان هم باهاش سرو کار دارید هموز بشر تویش مانده، و این روح ما غیر از روح حیوانات است. روح حیوان ببینید یک شتر یا مثلا گوسفند این هم می میرد و حیات دارد ، اما آن حیاتش هم مثل خودش حیات حیات حیوانی است یعنی روحش هم روح حیوانی است. روح حیوان عام ندارد روح حیوان شک ندارد روح حیوان یقین و جهل ندارد ، نَفختُ فیه من روحی غیر از آن روحی است که در حیوانات است. روح انسان روح انسانی است . یعنی فقر جهل بیماری. با مرگ این روح است که تعلقش از بدن جدا می شود.
حالا بعضی می پرسند این روضه ها که شما خواندی برای چی سر قبر برویم ؟ شما که می گویی این بدن از بین می رود روح هم چیز دیگری است ،
چون میت و روح به این جسم تعلق دارد ، شما یک خانه تو محله ای ۲۰ سال زندگی کنی یک وقت رد می شوی می گویی عه این خانه مال ما بود، یک روستایی اگر به دنیا آمده باشی ۵۰ سال بعد هم می گویی روستای ما بود. خب روحی که ۵۰ سال ۶۰ سال ۷۰ سال با این بدن زندگی کرده به این بدن توجه دارد. لذا می گوید بیا سر قبر. این در نکته ی لصلی است که برای این بحث بود.
ان شالله خداوند به همه مان توفیق بدهد مارا به رحمت و عنایتش ان شالله اهل بهشت باشیم که امید همه ی ما به همین روضه ها و ارتباط های با اهل بیت علیهم السلاماست.
امیرالمومنین در نهجالبلاغه می فرماید: لَم تَستَقِر ارواحُهم فی ابدانِهم ، آنهایی که مرد خدا هستند این روح تو این بدن استقرار ندارد . مرگ اگر مرد است بو پیش من، اصلا ترس از مرگ ندارد . چون محدودیت می آورد این جسم برای روح محدودیت می آورد. آنها مرگ را زندگی می بینند.
چرا قرآن می فرماید : ولا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلو فی سبیل الله امواتا بل احیاءُ ، چرا در کربلا اینطور سبقت می گرفتند به شهادت؟ به خاطر اینکه درک می کردند، امام حسین شب عاشورا یک لحظه جاهایشان را بهشان نشان دهد. ببینید اینجاهایید. لذا یقین ۱۰۰ در ۱۰۰ البته اینها قبلش هم یقین داشتند. این همان حقیقتی است که قرآن می فرماید : اگر کسی درک کند دیگر از مرگ نمی ترسد. ان زَعَمتُم اَنَّکم اولیاءُ لله من دون النّاس فَتَمنّوا الموت ان کنتم صادقین.
السلام علیک یا اباعبدالله ، هرچه به عصر عاشورا نزدیک تر می شد امام حسین برافروخته تر می شد ، راوی گفت: فَوَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ قَطُّ قَتِیلًا مُضَمَّخاً بِدَمِهِ أَحْسَنَ مِنْهُ وَ لَا أَنْوَرَ وَجْهاً، ندیدم هیچ کسی را با این همه مصیبت ولی این همه نورانیت این همه بشاش بودن ، معلوم است چون می فهمد چون درک می کند حقیقت را. لذا این همه امیرالمومنین تو زندگی اش افتخارات داشته هیچ کجا نفرموده: فُزتُ و رب الکعبه فقط وقتی فرقش تو محراب شکافت. فُزتُ و رب الکعبه این درک حقیقت مرگ است.
السلام علیک یا اباعبدالله
آقاجان امید ما هم با همین روضه های شماست. و ارتباط با شماست.
السلام علیک و علی الارواح الّتی حلت بفنائک. السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
سرم خاک کف پای حسین است
(زبانحال همه ی این جمعیت)
سرم خاک کف پای حسین است
دلممجنون و شیدای حسین است
بُود پرونده ام چون برگ گل پاک
چرا؟ چرا با این جرات می گوییم پرونده ی ما پاک است؟
بُود پرونده ام چون برگ گل پاک
در این پرونده امضای حسین است
در این پرونده امضای حسین است
بهشت ارزانی خوبان عالم
بهشت من تماشای حسین است
به وقت مرگ چشمم را نبندید
غالبا می گویند چشم محتضر را باید بست ،
به وقت مرگ چشمم را نبندید
که چشم من به سیمای حسین است
که چشم من به سیمای حسین است
مترسانیدم از روز قیامت
(انقدر ما را نترسانید از مرگو قیامت)
مترسانیدم از روز قیامت
قیامت قدّ و بالای حسین است
قیامت قدّ و بالای حسین است
به بازار عمل فردای محشر
همه هستم تولای حسین است
همه هستم تولای حسین است
خوب این شعر را درک کرده بود آن غلام. لذا روز شهادت چشمانش باز است خون از بدنش رفته ، آقا را هم صدا نزده اما هی دارد نگاه می کند آیا کسی می آید سرش را به دامن بگیرد یا نه؟ ارباب است، یک وقت سر جُون را از رو زمین برداشت ، سر غلام را روی زانو گذاشت دوست و دشمن دارند نگاه می کنند ، ابی عبدالله چه می کند با این غلامسیاه چهره؟ آیا به همین آمدن اکتفا می کند؟ خون از چهره پاک کرد ، یک وقت دیدند خم شد وَضَعَ خَدَّهُ علی خَدِّه صورت رو صورت غلام، یک نگاهی کرد صدا زد : مَ مثلی مَن مثلی؟ وابنُ رسول الله وضَعَ خَدَّهُ علی خَدّی، آی دنیا چه مدالی بالاتر از این پسر فاطمه صورت رو صورتمگذاشت؟
حق داری خیلی مدال بزرگ است . اما نبودی جُون ، ببینی خودش تو گودی قتلگاه وقتی جان می داد هرچه نگاه کرد فَلم یَرء احدا من اصحابِه ، صورت را روی خاککربلا وضَعَ خَدَّهُ علی الرملِ و التُّراب و هو یُناجی رَبَّه یا قیاسَ المُستَغیثین.
صلی الله علیک یا مظلوم یا اباعبدالله. یا رحمه الله علی واسعه و یا باب النجاه الامَّه.