"متن توسط هوش مصنوعی پیاده و تنظیم شده است"
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِنَا وَ حَبِيبِ إِلَٰهِ الْعَالَمِينَ أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ) وَ عَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ الْمُكَرَّمِينَ، وَ اللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.
دعای سلامتی امام زمان (عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَى فَرَجَهُ الشَّرِيفَ) رو میخونیم که سلامتی حضرتش، سلامتی امتش هم هست و سلامتی امتش، سلامتی نائبش هم هست؛ علاوه بر اینکه آقای شهید ما فرمودند وقتی دعای سلامتی حضرت خوانده میشود، حضرت هم دعای ویژه برای ما میکنند. همیشه به یاد ما هستند، اما با این توجهِ ویژه، به یاد ما هم هستند. به این جهت با توجه، این دعا رو با هم زمزمه میکنیم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ؛
«اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ، فِي هَٰذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيًّا وَ حَافِظًا وَ قَائِدًا وَ نَاصِرًا وَ دَلِيلًا وَ عَيْنًا، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.»
إنشاءالله از یاران، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم؛ صلواتی سرداری مرحمت کنید: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
إنشاءالله شهیدان شفیعان ما باشند و آقای شهید ما در رأس این شفیعان ما باشند. هر چقدر دوست داریم عاقبت ما هم ختم به شهادت باشد، صلوات دوم رو بلندتر مرحمت کنید: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
همه عشقمون رو به اهلبیت (علیهمالسلام) بخصوص حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) با صلوات بر محمد و آل محمد ابراز کنید: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
نقش آخرالزمانی انبیاء، اولیاء و شهدا
سعی میکنم در چند نکته، بحث رو إنشاءالله مختصراً خدمت دوستان عرض کنم؛ بیش از دو ساعت نشه إنشاءالله… إنشاءالله بیش از دو ساعت نشه! منتها چند نکته است که نکته به نکته عرض کنم.
نکته اول این است که عنوان جلسه ما هم که به عنوان مراسمی برای بزرگداشت شهادت حضرت آقا تشکیل شده، با این نگاه که هر کسی یک نقشی در زمان خودش دارد و یک نقشی در جریان آخرالزمانی دارد. بهخصوص انبیاء، اولیاء و اوصیاء الهی؛ نقششون به لحاظ زمان خودشون یک نقش است، نقششون به لحاظ آخرالزمان یک نقش پررنگتر و عمیقتر و دقیقتریست. لذا در زندگی همه انبیاء و اوصیاء، از همون ابتدا آدم (سلاماللهعلیه) إِلَىٰ يَوْمِنَا هَٰذَا، همیشه نقش انبیاء غیر از نقش زمان خودشون، با نقش آخرالزمانیشون هم تشریح شده، تبیین شده و تو روایات ما بیان شده.
و همینطور در روایات آمده است که همه سُنَن انبیاء و مَوَارِيثِ انبیاء، در وجود مبارک حضرت حجت بَقِيَّةِ اللَّهِ (أَرْوَاحُنَا لِتُرَابِ مَقْدَمِهِ الْفِدَاءُ)، همه اونها حاضر است و برای حضرت همون کاری رو میکند که برای اونها میکرده. نشان میده که نقش اونها یک نقش مقدمی بوده برای رسیدن به جریان ظهور. این نگاه رو به عنوان یک کلیدی در نگاه به انبیاء باید دید؛ در نگاه به اولیاء باید دید که نقش اینها در جریان آخرالزمان چه نقشی بوده. تبیین این نقشی که آدم (سلاماللهعلیه)، نوح و ابراهیم و موسی و عیسی (علیهمالسلام و علی نبینا و آله و علیهمالسلام) چه نقشی داشتند و تمام انبیاء، یک کار ویژه معرفتی است که نشان میدهد همه جریانهای گذشته تاریخ، دورانی بوده که برای بشریت، آمادگی برای این مرتبه بُلُوغ و أَشُدّیّت رو ایجاد میکرده است. و خود این تبیین میخواد. تفصیل جریان ظهور در جریانات انبیاء و اولیاء، تا حدودی این تجلی محقق شده.
با این نگاه که مقدمتاً عرض کردم، جریان آقای شهید ما هم به همین نسبت است؛ یک نقشی در زمان ما دارد، یک نقشی به لحاظ جریان ظهور دارد. این نقش در وجود آقای شهید ما واضحتر است؛ چون ما تو دوران آخرالزمان زندگی میکنیم، بهخصوص تو مراحل شدید دوران آخرالزمان زندگی میکنیم، و همین باعث میشود پذیرفتن این نقش آسانتر میشود. این یک نگاهیست که جای بحث دارد، اما نکته دقیقی است که زندگی آقا، نقشش در جریان ظهور چه نقشیست؟
تقابل فطرتها: فرار از نقص و شوق به کمال
نکته دوم که مترتب بر این عرض خواهیم کرد این است: انسان یک فطرت فرار از نقص داردُنَن انبیاء و مَوَارِيثِ انبیاء، در وجود مبارک حضرت حجت بَقِيَّةِ اللَّهِ (أَرْوَاحُنَا لِتُرَابِ مَقْدَمِهِ الْفِدَاءُ)، همه اونها حاضر است و برای حضرت همون کاری رو میکند که برای اونها میکرده. نشان میده که نقش اونها یک نقش مقدمی بوده برای رسیدن به جریان ظهور. این نگاه رو به عنوان یک کلیدی در نگاه به انبیاء باید دید؛ در نگاه به اولیاء باید دید که نقش اینها در جریان آخرالزمان چه نقشی بوده. تبیین این نقشی که آدم (سلاماللهعلیه)، نوح و ابراهیم و موسی و عیسی (علیهمالسلام و علی نبینا و آله و علیهمالسلام) چه نقشی داشتند و تمام انبیاء، یک کار ویژه معرفتی است که نشان میدهد همه جریانهای گذشته تاریخ، دورانی بوده که برای بشریت، آمادگی برای این مرتبه بُلُوغ و أَشُدّیّت رو ایجاد میکرده است. و خود این تبیین میخواد. تفصیل جریان ظهور در جریانات انبیاء و اولیاء، تا حدودی این تجلی محقق شده.
با این نگاه که مقدمتاً عرض کردم، جریان آقای شهید ما هم به همین نسبت است؛ یک نقشی در زمان ما دارد، یک نقشی به لحاظ جریان ظهور دارد. این نقش در وجود آقای شهید ما واضحتر است؛ چون ما تو دوران آخرالزمان زندگی میکنیم، بهخصوص تو مراحل شدید دوران آخرالزمان زندگی میکنیم، و همین باعث میشود پذیرفتن این نقش آسانتر میشود. این یک نگاهیست که جای بحث دارد، اما نکته دقیقی است که زندگی آقا، نقشش در جریان ظهور چه نقشیست؟
تقابل فطرتها: فرار از نقص و شوق به کمال
نکته دوم که مترتب بر این عرض خواهیم کرد این است: انسان یک فطرت فرار از نقص دارد، یک فطرت شوق به کمال. با فطرت فرار از نقص، از هر نقصی، حدی، کمبودی، از هر بدی جدا میشود و خودش رو از او میکند تا با فطرت شوق به کمال،َّا اللَّهُ» تحقق پیدا میکند و إِلَى مَا شَاءَ اللَّهُ. ﴿أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾؛ که شدت بر کفار، سبب رحمت بین مؤمنین هم میشود. یعنی اگر دایره شدت بر کفار درست تعریف نشود و به کار گرفته نشود، رحمت بین مؤمنین هم محقق نمیشود.
در روایت دارد که آمدند پیش امام (علیهالسلام) عرض کردند که آقا، یک کسیست… یعنی روایتم یک دونه نیست، روایات زیادیست که من چند تا از اینها رو دارم که میفرمایند که، آمدند عرض کردند که کسیست محبت شما را دارد اما بغض به اعداء شما رو ندارد. حضرت فرمودند این «مُخَلِّط» است، این پریشانراه است، این دچار پریشانی شده؛ نه فقط یک اشتباه دارد! دقت بکنید، یک مسیر غلط رو انتخاب کرده است که میخوایم به دنبال این، این مسئله رو مطرح بکنیم که حالا عرض کردم اینها روایات زیادیست، همه اینها رو من الان بعضیش رو نوشتم. تعبیری که: «كَذَبَ مَنِ ادَّعَى مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ يَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا». اصلاً دروغ میگه کسی که اظهار محبت ما رو داشته باشد، اما از دشمنان ما دشمنی نداشته باشد و تبری نداشته باشد؛ این محبتش هم صحیح و درست نیست! خیلی زیباست؛ یعنی این تبری مقدمه راهِ رسیدن به محبت است.
یک نکته دنبال این، این است که این جریان فرار از… فطرت فرار از نقص که لازم است، صحیحش با فطرت شوق به کمال امکان ندارد انسان از نقص فراری باشد، مگر به سمت کمال حرکت بکند. اگر از نقص فراری باشد، به سمت کمال حرکت نکند، این راه فرار از نقصش هم غلط است. اگر کسی به سمت کمال حرکت بخواد بکند، اما فطرت فرار از نقص نداشته باشد، مسیر محبت به کمالش هم غلط است. دقت بکنید، این دو تا ملازماند، باید در کنار هم باشند.
مکتب خونخواهی (ثار) و بیداری جامعه
این نگاهی که تو نگاه معرفتی ما تثبیت بشود، اصلاً راه حرکت رو، موازنه در حرکت رو ایجاد میکند. ما جریان «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ» رو خیلی شنیدیم، اما حرکتمون نمیداد. مفهومش رو میشناختیم، شاید اشکم میریختیم، تصور ثارالله رو هم میکردیم؛ اما آیا از زمین ما رو بلند میکرد؟ آیا حال تنفر و تبری به دشمنان رو در وجود ما زنده میکرد؟ نه! مفهوم بود، چون نه مصداق. اما پس از اینکه جریان خونِ امامِ شهید ما به زمین ریخته شد، جریانِ «ثَار» دوباره بعد از حدود یک هزار و سیصد و اندی سال در وجود ما مصداقی شد.
از اینجا میخوام یک نکتهای رو عرض بکنیم: یک موقع ما جریان خونخواهی رو به عنوان یک موضوع دینی میبینیم، این یک نوع نگاه است که یک موضوع دینی است، اهمیت دارد. اما یک موقع خونخواهی رو به عنوان یک مسیر و راه میبینیم، به عنوان یک فرهنگ، مکتب، مدرسه میبینیم که این مکتب و این فرهنگ و این مسیر خودش برای خودش لوازمی دارد. این سرعتِ سیر در حرکت ایجاد میکند. فقط یک موضوع نیست، بلکه یک مسیر و راه است، یک مدرسه و مکتب است؛ خونخواهی که این فقط هم با قتل و قصاصِ کسانی که این کار رو کردند تمام نمیشود. آغاز میشود با اونها، اما تمام نمیشود! لذا ببینید تمام کسانی که جریان امام حسین (علیهالسلام) بودند تقریباً در زمان مختار اینها کشته شدند و قصاص شدند، اما ثارالله بودنِ امام حسین (علیهالسلام) چیه؟ باقیست.
و این خون چرا؟ چون اثری که دشمن در ریختن این خون ایجاد کرد فقط یک سلب نفس نبود، یک محرومیتی در نظام اجتماعی ایجاد کرد که این اثرش رو ما نمیفهمیم چقدر است، نمیدانیم چقدر است، نمیدانیم چه محرومیتی ایجاد شده! این موج محرومیتی که تعبیر بعضی از روایات است که بعد از شهادت امام حسین (علیهالسلام)، ادراکِ اثر عید فطر و قربان از مردم برداشته شد. یکی از بیاناتش این است که اون کمالی که در عبادات اجتماعی و اون حقایق دینی بود، با شهادت این امام، اون حقیقت تحت تأثیر قرار گرفت به طوری که نتایج قطعی اون برای مردم محقق نمیشود.
این مکتب خونخواهی به این عنوان است که حتماً باید امامی که میداند اون خون چه محرومیتی ایجاد کرده، قیام کند تا این خونخواهی محقق بشود. لذا جریان ثار که تعبیر این است که وقتی خبر شهادت… خبر شهادت سنگین به جریان امام حسین (علیهالسلام) رو به حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) دادند، حضرت فرمودند که اونجا این تحمل این جنین برای من تا دنیا آمدنش با این سرنوشت سخت است. اونجا جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و بعد از اینکه امر الهی رو که این شهادت و این سختی در قبالش، نسل امامت از نسل اباعبدالله (علیهالسلام) قرار میگیرد و منتقم از نسل اوست؛ که دید حضرت که منتقم از نسل… و اونجا حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) دارد که «رَضِيتُ»، راضی شدم به این سختی شهادت با همه این تبعاتش، چون این منتقم از نسل اوست.
ارتباط جریان ثار با ظهور حضرت حجت (عج)
این نگاهی که خونخواهی با «يَا لَثَارَاتِ الْحُسَيْنِ» (علیهالسلام) شکل میگیرد و جریان امام زمان که اقامه حق است و ابطال ظلم و جور است، با دیگر جریان «يَا لَثَارَاتِ» شکل میگیرد؛ این نشون میده خط سیر ظهور و تعجیل در فرج با اقامه «يَا لَثَارَاتِ» شکل میگیرد. با اقامه پرچم خونخواهی. این پرچم هم مسیر است، یک مکتب است که داره شکل میگیرد. یعنی هرگاه جریان خونخواهی به اوج خودش برسد، جریان ظهور نزدیک میشود. این جریان خونخواهی یک جریان اقتداری مؤمنانه است؛ جریانی است که توان غضب و مجاهدت مؤمنان رو بیدار میکند.
ما درونمون قوه غضبیه ما خاموش است، تو جریان این مجاهدت هست که بیدار میشود. همچنان که قوه محبت خاموش است؛ تعبیری که شهید مطهری داره خیلی زیباست، میفرماید محبت مثل شکافت هستهای، انرژی بیپایانی درون اوست که اگر بیدار شود غیر قابل کنترل میشود، این دیگه مهارپذیر نیست. در قبال این، قوه غضبیه ما هم همینگونه است. اگر قوه غضبیه با خونخواهی بیدار شود و این مسیر و مکتب آغاز شود، دشمن دیگه آرامش نخواهد داشت. وقت زوال دشمنیِ دشمنان رسیده.
لذا در جریان ظهور که پرچم «يَا لَثَارَاتِ» است، یعنی قوه غضبیه مؤمنان آنچنان در اوج قرار میگیرد، قدرت انتقام از جریان امام حسین (علیهالسلام) ایجاد میشود. این ثار میخواد انتقامش گرفته بشود به برکت وجود امام منصور و امام مهدی، که این در حقیقت قدرت ایجاد میشود. اونوقت الان معلوم میشود نقش شهادت آقای شهید ما و امام شهید ما، که این قوت رو بیدار کرده و داره این قدرت و اقتدار رو رقم میزند. این معلوم میشود به دنبالش این موج تا کجاها خواهد رفت، این موج چقدر فراگیر خواهد شد و چه طوفانی به پا خواهد شد! شاید دشمن زودتر از ما این رو بفهمد. ما غرق نعمتیم، چون غرق نعمتیم معمولاً مطلع بر نعمت کمتر هستیم؛ اما دشمن که از بیرون نگاه میکند میفهمه این چه سیل بنیانکنی است، چه طوفان خانمانبراندازی است که داره رشد میکند.
لذا بحث انتقام و خونخواهی یک موضوع نیست، یک مسیر است، یک مکتب است، یک روش است که داره بعد از یک هزار و سیصد و خردهای سال زنده میشود و زنده شدن این، راه ظهور است. لذا جریان ظهور با زنده شدنِ این، همانطور که در روایاتی که میفرمایند اسلام در زمان ظهور مثل پوستین وارونه است که این «كَالْفَرْوِ الْمَقْلُوبِ»، پوستین ظاهر و باطنش خیلی متفاوته، این رو و اون روش کاملاً متفاوته. لذا این جریانِ مفهومی بودن دین و مصداقی بودن دین همین دو روی پوستین است. گاهی دین تغییری نکرده غیر از اینکه مصادیقش تبدیل شده؛ به چی؟ فقط مفهوم. ما مفهومِ ثار رو میشناختیم، اما مصداق ثار برای ما معلوم نبود. خونخواهی رو نمیشناختیم. الان این خونخواهی در رگهای ما تزریق شده، انگیزه ایجاد شده.
اراده اقدام و وعده نصرت الهی
لذا با پیام رهبر عزیزمون هم که بیان کردن، این جریان خونخواهی از این به بعد باید یک رشد فزاینده، یک پرچم با اهتزاز، یک دغدغه اصلی، یک هدف برای رسیدن قرار بگیرد. فقط یک موضوع نیست و فقط هم خونخواهی، قصاص نیست. قصاص اولین مرحلهشه، باید محقق بشود. اما این قصاص، آغاز حرکتِ سرعت اجتماع قلوب رو ایجاد میکند. سرعت اجتماع قلوب با بغض، سریعترین اتحادی است که ایجاد میشود.
لذا با همین إنشاءالله پرچم حرکت خواهیم کرد. از این به بعد باید ما باور کنیم که خدای سبحان به ما وعده داده است که: ﴿وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا﴾. باور بکنیم اگر ما پرچم خونخواهی رو در دلها و جامعهمون برافراشته کنیم، باور بکنیم که میخوایم اقدام بکنیم، باور بکنیم که میتوانیم. «میتوانیم» فقط در صنعت نیست، «میتوانیم» فقط در یک نظام علمی نیست، «میتوانیم» در اینجا همراه دارد. نگاه نکنیم در برجهای عاجشون اینها خودشون رو محفوظ کرده باشند؛ اگر جاش برسد و ما اقدام کنیم، باور کنیم خدای سبحان اونها رو در دسترس ما هم قرار میدهد.
این باور اگر ایجاد شود که ما میتوانیم، و با تمام باورمون که هر کدام از ما هم میتوانیم در این راه قدمی برداریم. این بغض مشترک را، این قدرت انتقام و خونخواهی رو به عنوان یک فرهنگ؛ نه فرهنگی که فرهنگ کینهورزی باشد، فرهنگ اقامه حق است، فرهنگ مبارزه با ظلم است. این ممدوح است، غیر از کینهورزی است که اون مذموم است. این نه، این انتقام ممدوح است؛ این انتقام از ظالم است که همه وجدانها میپسندند.
الحمدلله رب العالمین که خدای سبحان یک رشحهای از اون رو هم همین امروز به ما نشون دادند و یکی از اون پلیدترین عناصر اینها به درک واصل شد. حالا شاید هم به طریقی دست مؤمنین، دست در حقیقت بهاصطلاح مظلومین به او رسیده باشد و این کار محقق شده باشد، اما خود اونها اظهارشون این است بهطور ناگهانی بوده و جزو کینهورزترین افرادم بوده. شاید خدا خواست به ما با همین نشون بدهد اگر شما آغاز کنید، من نتیجه میدهم. باور کنید که میشود. این باور به «من میتوانم»، باور به اینکه باید فکر کنیم هر کدام از ما طریقی برای این کار پیدا کنیم. اینجور نیست لزوم داشته باشد همه ما بخوایم بریم آمریکا هم این کار رو بکنیم یا فلانجا هم؛ اما ببینیم چه کار ازمون برمیاد تا اون کار رو بخوایم انجام بدیم. این خودش اثرگذار است که همه دخیل باشیم. چنانچه در محبت همه دخیلام، باور داریم میشود محبتهای ما در هر گوشهای، چه محبت قلبی، چه محبت زبانی، چه محبت یدی، تأثیر دارد. و میشه کمال ایمان در این سه محبت دارند؛ که بغض نسبت به دشمنان ما قلباً، بغض نسبت به دشمنان ما زباناً، بغض نسبت به دشمنان ما مثل محبت به ما قلباً و زباناً و یداً هست. پس از اینجاها آغاز کنیم تا طلیعه اون قصاص ما هم، و انتقام ما هم، و بلکه خونخواهی بالاتر ما هم إنشاءالله محقق بشود.
این نگاهِ حیات آقای ما در راه مبارزه با ظلم و جهاد تبیین در مقابل استکبار بود. شهادت ایشون هم زنده کردن مکتب خونخواهی شد. این به نظر من، این به نظرِ منِ بنده، اعظم از دوران حیات است، بلکه ثمره دوران حیات است. یعنی همه دوران حیاتی که جهاد تبیین داشتند، این فصل اخیر زندگی ایشون، این آخرین کمال زندگی ایشون، این امضا کرد همه آنچه را که سابق بیان کرده بودند و زنده کرد و تضمین کرد آنچه را که فرموده بودند. لذا اگر کوتاهی در این خونخواهی از ما صورت بگیرد، به گونهای که این خونخواهی سرد شود، آرام شود، مثل اینکه محبت ما کم شود تلقی شود. اگر اینجور ببینیم، بدانیم ازدیاد و تضاعف این خونخواهی و زنده نگهداشتن این، به ما قدرت میدهد، اقتدار میدهد. ﴿جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ﴾؛ این غلظت بر منافقین و بر کفار با این خونخواهی محقق میشود. و این راه، جریان غلبه مؤمنان بر کفار رو و مظلومان بر ظالمان را إنشاءالله هموار میکند.
عشق را افسانه کردی یا حسین
عقل را دیوانه کردی یا حسین
در رهِ معبود بیهمتای خویش
همتی مردانه کردی یا حسین
روضه و توسل به حضرت عباس (ع)
جملاتی که در بیانیه رهبر عزیزمون بود خیلی سنگین بود؛ نفرموده بودند قبلاً این رو، که در شهادت آقای شهید ما هم نمونهای از شهادت حضرت زهرا بود، هم نمونهای از شهادت اباعبدالله (علیهالسلام) بود، هم نمونهای از شهادت قمر بنیهاشم بود. نمیدانیم این نمونهها چیست، اما به ذهن انسان خطوراتی خطور میکند که زهرا (سلاماللهعلیها) چه بر سرش آورد، اباعبدالله (علیهالسلام) چه بر سرش آمد که گوشهای از اونها بر امام شهید باد… اما میریم در خانه باب الحوائج حضرت عباس علمدار کربلا.
میگه وقتی آمد خدمت برادر، عرض کرد آقاجان: «قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ»؛ دلم تنگ است! میبینم شهادتهایی که محقق شد، چگونه مظلومانه این شهادتها محقق شد. علی اکبر چگونه إِرْباً إِرْباً شد… قاسم چگونه زیر سُم اسبان… یاران و انصار چگونه یکی پس از دیگری… منم اجازه میدان میخوام تا انتقام اینها را بگیرم. اباعبدالله (علیهالسلام) بفرماید تو پرچمدار لشکر من هستی و اگر تو به شهادت برسی لشکر متفرق میشود. بعد صدای ناله بچهها به گوش میرسد؛ اباعبدالله (علیهالسلام) میفرماید این صدای العطش رو که میشنوی، عباس جان اگر میخواهی به میدان بری برو برای اینها آب بیار.
عباس (سلاماللهعلیه) به طرف شریعه میرود، مشک رو پر میکند، نزدیکترین راه را برای برگشتن انتخاب میکند. اما طولی نمیکشد که رجزی به گوش خیمهها میرسد که:
«وَ اللَّهِ إِنْ قَطَعْتُمْ يَمِينِي * إِنِّي أُحَامِي أَبَداً عَنْ دِينِي»
میفهمند دست راست عباس قطع شده است. مشک رو به شانه چپ میگیرد، باز حرکت میکند. رجز دیگری… که اگر دست چپ قطع شده باشد، مشک رو به دندان بگیرد، سر رو خم کند حافظ مشک باشد. اما ناگهان تیری بر مشک فرود بیاد… وقتی که تیر بر مشک میرسد آنجاست که عباسِ بقیه، متحیرند، نمیداند چه کند، به کدام طرف برود… نه دستی در پیکر دارد که بجنگد، نه رویی دارد به خیمه برگردد. و نانجیبی تیری به چشمان عباس، و آن نانجیب با ضربت بر فرق عباس…
وقتی که بر زمین میافتد: «يَا أَخَا أَدْرِكْ أَخَاكَ»… اینجاست که امام حسین (علیهالسلام) وقتی به بالین عباس میرسد: «الْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِي وَ قَلَّتْ حِيلَتِي»…
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ…
السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ) وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.
