محراب
چاپ / ذخیره PDF

روایت‌نویسی جنگ (تکنیک‌های تولید محتوای جذاب و تأثیرگذار)

نسخه چاپی متن از سایت محراب

از روزهای اول جنگ، نفس(کوچک‌ترین خواهرزاده‌ام) یارِ هرشب تجمع رفتن‌مان شده است‌. هربارکه تصاویر و فیلم‌های امام شهید از تلویزیون پخش می‌شود، از من می‌پرسد: " چون خدا شهید شده، گریه می‌کنی؟" و من با لبخند به او جواب می‌دهم: "خدا شهید نشده! خدا همیشه زنده است. امام شهید شده" و با همان فهم کودکانه‌اش دوباره می‌پرسد: "یعنی امام رضا شهید شده؟" با این حرف، خنده را به لب‌هایمان می‌آورد؛ امام رضا در ذهن او، بزرگترین مقامی است که بعد از خدا می‌شناسد! این مکالمه تکراری هربار بین ما برقرار می‌شود، گاهی هم در تجمعات خیابان، این سوال را از ما می‌پرسد.

چندشب قبل در تشییع شهید چنگایی از من پرسید: "خاله، مگه نگفتی امام رفته پیش خدا و داره ما رو میبینه، پس چرا دوباره گریه می‌کنی؟" به او جواب دادم: "چون یک نفر دیگه که به خاطر ما رفته جنگ، شهید شده گریه می‌کنم"...

دیشب در تشییع شهیدان بهرامی و میرزاوند، دوباره پرسید: "خاله،مگه بازم کسی شهید شده که گریه می‌کنی؟ چرا همش کسی شهید میشه؟"
سوالات کودکانه و صادقانه‌اش، بی‌پایان است و گاهی جواب‌های مناسب سنش را بلد نیستم اما یادآوری‌های خوبی برایم دارد؛ حق با اوست، چرا باید داغدار این همه جوان پاک و بی‌گناه بشویم؟ مگر اصلا ما شروع‌کننده این جنگ بودیم؟ مگر ما جز دفاع از خاک وطن‌مان، برای چیز دیگری می‌جنگیم و کشته‌می‌شویم؟

توضیح همه این‌ها برای نفس، آن‌هم در آن شدت بارش باران، کار سختی بود؛ پس در یک جمله به او جواب دادم: "چون داریم پیروز می‌شیم، دوستامون دارن شهید میشن..."
و با همه وجود به این جواب، یقین داشتم؛چراکه این خون‌های پاک، زمینه‌ساز فتح و پیروزی جبهه حق بر باطل خواهند بود ان‌شاءالله.

عارفه ج‌رشنو.