محراب
چاپ / ذخیره PDF

هدایت توسط پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله

نسخه چاپی متن از سایت محراب

"متن توسط هوش مصنوعی پیاده و تنظیم شده است"
 


اعوذ باللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم، بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم.

اَلحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمِین، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهتَدِیَ لَو لَا أَن هَدَانَا اللَّهُ. وَالحَمدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ المُتَمَسِّکِینَ بِوِلَایَةِ أَمِیرِالمُؤمِنِینَ وَالأَئِمَّةِ المَعصُومِینَ عَلَیهِمُ السَّلَام، وَلَعنٌ دَائِمٌ عَلَی أَعدَائِهِم أَجمَعِین. ثُمَّ الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَی رَسُولِهِ الأَمجَدِ، الَّذِی سُمِّیَ فِی السَّمَاءِ بِأَحمَد، وَفِی الأَرضِ بِالقَاسِمِ مُصطَفَی مُحَمَّد، صَلَوَاتُ اللهِ وَالسَّلَامُ عَلَیهِ وَعَجَّلَ فَرَجَهُم وَسَهَّلَ المَخرَج.

قَالَ اللهُ الحَکِیمُ فِی مُحکَمِ کِتَابِه: «إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا».

عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه عزیزان، بزرگواران، زائرین حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها. ان‌شاءالله که توفیق بندگی و اطاعت خداوند رو در همه احوال زندگی داشته باشیم و ان‌شاءالله که نسبت به قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام عاشق و عارف و عامل باشیم، ان‌شاءالله. عرض تبریک بنده رو هم پذیرا باشید به مناسبت ایام ولادت رسول اکرم، این مولود پربرکت این ماهِ نورانی و رحمت خدا بر عالمیان. دعا می‌کنیم ان‌شاءالله رفتار ما، اخلاق ما، کردار ما مرضیّ رضای اون بزرگوار قرار بگیره، ان‌شاءالله.

هدایت الهی و انتخاب انسان

خب، خداوند با وجود حضرت رسول صلوات‌الله‌وسلام‌علیه‌وآله رحمت خودش رو به بندگان فرستاد، هدایت رو برای بندگانش فرستاد. آیه‌ای که در مطلع سخن تلاوت کردیم، همین آیه سوم سوره مبارکه انسان بود: «إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا». هدایت خداوند گاهی به عنوان انبیای الهی‌ست، گاهی قرآن کریمه، خودِ قرآن خودش رو معرفی می‌کنه: «هُدًی لِلنَّاسِ»، گاهی عقل انسان، «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحمَن»، گاهی فطرت انسانی است، گاهی اهل‌بیت علیهم‌السلام. هدایت مختلفه؛ اما این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم انعطافمون نسبت به این مسیرِ هدایت چی باشه.

می‌شود خداوند نبیِ خودش رو قرار بدهد «رَحمَةً لِلعَالَمِین»، لسانی به پاکیِ لسانِ پیغمبر، چهره پیغمبر، بیانِ شیوای حضرت، بیانِ قرآن کریم باشد و هیچ تأثیری روی بعضی از قلب‌ها نذاره؛ هیچ تأثیری! آیه‌اش رو شاید بعضی‌ها هم حفظ باشن؛ آیه ششم سوره مبارکه بقره: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیهِم أَأَنذَرتَهُم أَم لَم تُنذِرهُم لَا یُؤمِنُونَ». می‌شود نبیِ خدا فاعلِ انذار، اون هشداردهندگیِ دینی، اون روشنگریِ دینی، خودِ نبیِ خدا باشد، اون هم خاتم‌الانبیا، شیواترین کلام رو داشته باشد، ولی «سَوَاءٌ عَلَیهِم» هیچ تفاوتی ندارد؛ چه انذار بکنی، چه انذار نکنی. به قول ما چه بگی، چه نگی، هیچ فرقی، یه چند درصد مثلاً بهتر می‌شم؟ نه، این‌ها قلب‌هاشون «کَالْحِجَارَةِ»؛ یه آدم‌هایی مثل قلبِ سنگ می‌مونن. نبیِ خدا هم روشون تأثیر نمی‌ذاره. این صراحت آیه قرآنه؛ حتی اگر جهاد تبیین، ایجاد بصیرت هم براشون باشه، یقین هم به حق پیدا کنن، باز هم تبعیت نمی‌کنند. این هم آیه قرآن داره.

معرفت، شرطِ کافی نیست

در چهل‌سالگی پیامبر اکرم صلوات‌الله‌وسلام‌علیه‌وآله شما می‌بینید کم‌کم خبر پخش می‌شه؛ تأیید کنیم؟ تکذیب کنیم؟ شک‌ها، شبهه‌ها. خب، یکی از روش‌های فهمِ اینکه نبیِ خدا کیست، اینه که از پیروانِ نبیِ گذشته بپرسن. اومدن مردم پیشِ یهودی‌ها؛ این شخصی که می‌گه من پیغمبرم، واقعاً هست یا نیست؟ آیا معارفی در دینِ شما نسبت به این نبی هست یا نیست؟ سال‌هاست می‌گید یه نبیِ خدا می‌آد. یهودی‌ها، قرآن می‌فرماید: «یَعرِفُونَهُ کَمَا یَعرِفُونَ أَبنَاءَهُم»؛ می‌شناختند پیغمبر رو، معرفت یعنی شناخت، «کَمَا یَعرِفُونَ أَبنَاءَهُم»، مثل اینکه فرزندانشون رو می‌شناختند. پسر و پدر چجوری همدیگر رو می‌شناسند؟ به صراحت، هیچ شک و شبهه‌ای نیست؛ یعنی جهاد تبیین و ایجاد بصیرت، ایجاد علم و معرفتِ صددرصدی توسط حضرت موسی و کتاب مقدسشون براشون اومده.

خب، تبعیت چگونه است؟ تابعِ این معرفت؟ نه، این‌ها همون‌هایی بودند که حق رو کتمان کردن؛ اونا همین‌هایی بودن که جنگ خیبر، این روزها خیلی ازش می‌شنوید، جنگ خیبر رو کیا بود تا پیغمبر جنگیدن؟ همین یهودی‌ها بودن که اتفاقاً «یَعرِفُونَهُ کَمَا یَعرِفُونَ أَبنَاءَهُم»، معرفت کامل داشتن ولی جنگیدن! پس می‌شود نبیِ خدا باشد، با بیانِ شیوای خودش، با اینکه هیچ شک و شبهه‌ای هم نیست، یقین هم باشه، اما تبعیت نباشد. همین رو توی بابِ حجتِ کتاب شریف اصول کافی نگاه بکنید؛ یک کسایی با حضرت و حجت هم می‌جنگن. کلمه حجت که ما به حضرت بقیة‌الله الاعظم صلوات‌الله‌وسلام‌علیه‌وعجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف نسبت می‌دیم، یعنی هیچ شک و شبهه‌ای راجع به او نیست؛ او استدلالِ تام و کامل است. بحث سرِ فهم نیست، بحث سرِ عداوت و دشمنی با دنیاشون داره مخالفت می‌کنه، لذا می‌جنگن. توی همون صراحت، همون بابِ حجت ببینید، می‌جنگن با حضرت؛ بحث سرِ حجت و شک در مورد حقانیت او نیست؛ کما اینکه شکی در مورد حقانیتِ پیغمبر هم نداشتن؛ آیه رو حفظ شدیم: «یَعرِفُونَهُ کَمَا یَعرِفُونَ أَبنَاءَهُم». مشکلِ معرفت نیست.

خطرِ «استخفاف» به دین

پس یه سری گروه‌ها هستن نسبت به هدایت صرفاً مقاومت می‌کنن؛ حتی اگر یقین نسبت به هادی و متنِ هدایتش داشته باشند، باز هم عداوت می‌کنن. اونا نسبت به خدا افترا دارن، حالا قواعدِ خودش رو داره، بسیار هم طولانیه، توی قرآن چندین جا متعرضش می‌شه. قرآنِ کریم خیلی زیبا که این گروه‌ها چه خاصیت‌هایی دارن؛ الان بحثمون این نیست.

اما نه، یه سری گروه‌هایی هستن انعطاف دارند نسبت به نبیِ خودشون، حتی نسبت به امام انعطاف دارند، اما یک جاهایی، در بزنگاه‌هایی، مسیر رو گم می‌کنند. یک چیزهایی غلبه می‌کنه براشون. پیغمبرِ ما یک سری نگرانی‌ها نسبت به ما داره، می‌خونیم ان‌شاءالله روایت‌هاشون رو، «انی أخَافُ عَلَیکُم»؛ امّتم، می‌ترسم برای شما، نگرانم براتون. اون یهودیه، اون کسی که مخالفت می‌کنه، در عینِ معرفت داره دشمنی می‌کنه، امثالِ ابوجعل‌ها که تکلیفشون مشخصه، اون رو تو اون قسمت اولِ بحث عرض کردم. نه، راجع به امتِ پیغمبر می‌خوایم صحبت کنیم؛ کسانی که اتفاقاً اهلِ نماز و روزه هستند، ولی یه سری خطرها تهدیدشون می‌کنه.

حضرت فرمود: «من می‌ترسم برای امّتم»؛ «انی اخاف علیکم استخفافا لدین»؛ می‌ترسم دین رو تحقیر کنید، خفیف بشمرید، چیزی حساب نکنید. استخفاف! مثل اینکه ما بگیم مثلِ یه بیماری مثلاً تصور بکنید من بگم این بیماری که چیزی نیست! یا دارویی رو بگم، این دارو که چیزی نیست، اثری نداره. استخفاف نسبت به دین؛ دین که چیزی نیست! مهم نیست، یه چیزِ فرعیه، یه چیزِ کناریه، حالا بود، بود؛ نبودم، نبود، فعلاً زندگیمون رو می‌کنیم. اینکه ما نفهمیم که دین کجای زندگیه؛ آیا فقط یه سری شعائر، یه سری نماز و روزه و مثلاً ماه مبارک بیاد اینجوری روزه بگیرم نمازم هم به این صورته؟ دین همه‌اش احکامه؟ یا نه، یه چیزهای دیگه‌ای هم داره؟

خدا وقتی خیر بخواد بده به یه بنده‌اش: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْرًا فَقَّهَهُ فِي الدِّينِ»؛ فهمِ دینی پیدا می‌کنه. فقه یعنی فهمِ عمیقِ دینی. فهمِ عمیقِ دینی پیدا می‌کنه، متوجهِ دین می‌شه. دین فقط احکام نیست، اگرچه احکام هست، ولی فقط احکامی، اخلاق، اعتقادات، درست و غلط‌ها، فهمِ موقعیت‌ها، همه این‌هاش هست. بله تو احکامش سرِ جای خودش رو داره، توی اعتقاداتش سرِ جای خودش رو داره. هرکدوم از این‌ها هم بلد نبودنش صدمه می‌خوره آدم.

اهمیت یادگیری مسائل دینی

شما رساله رو هم که باز بکنید، همون اوایلِ رساله، همه رساله‌ها هم یه مسئله شرعی مشترک دارن. همون مسئله شرعیِ منبرمون هم بگیم: «مسائلی را که انسان غالباً به آن‌ها نیاز دارد واجب است یاد بگیرد.» ببینید تو همه رساله‌ها هست. اصلِ عقلی هم هستش؛ بابا یه کاری آدم می‌خواد انجام بده باید بلد باشه دیگه، رانندگی‌اش هم همینه، باید بلد باشی که انجامش بدی. یعنی اگر بلد نبود صدمه می‌خوره، دینش. حالا تو احکام یه جور صدمه می‌خوره.

یه وقت یه بنده‌خدا مسئله شرعی اومد به من گفت، گفت: «حاج‌آقا! قدیم به من گفته بودن، خیلی قدیم، گفت به من گفته بودن ماه رمضون جمعه‌ها تعطیله! گفت من تو کلِ ماه رمضون تا پنج‌شنبه روزه می‌گرفتم، جمعه رو می‌خوردم، دوباره شنبه به بعد رو می‌گرفتم! گفت به من گفته بودن جمعه‌ها مثل مغازه چجوری تعطیله، مثلاً اداره‌جات تعطیله، ماه رمضون همه جمعه‌ها رو خوردم!» حالا یک بنده‌خدای دیگه هم یه وقت به من می‌گفتش که: «به من گفته بودن اگر چیزی رو نمک نزنی بخوری روزه باطل نمی‌شه! گفت من انقدر تو روستای خودمون سرِ جالیز رفتم مثلاً خیار کَندم پوست کَندم خوردم ولی نمک نزدم!»

این یه وقت بلد نبودنِ مسئله شرعیه. احکام، اخلاقیات، بلد نبودنش بلا می‌آره سرِ آدم. نمی‌داند دچارِ «تسویل» می‌شه؛ «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا»، قرآنِ کریم… بلد نیست، نمی‌دونه اینجا ریاست، اینجا تواضعه، اینجا کبره، اینجا موقعیت چیه. اگه صدقه می‌خواد، یه جاهایی باید سِر باشه، یه جایی باید علانیه باشه، یه جایی باید یواشکی صدقه بده، یه جایی باید آشکارا صدقه بده. اگه این‌ها رو بلد نبود، عبارت‌های قرآنی «سِرًّا وَعَلَانِیَةً»، جایگاهش چیه؟ «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد». این مسئله شرعی جاش کجاست؟ این مسئله اخلاقی جاش کجاست؟

گفت یه وقت یه طلبه‌ای خیلی حالش بد شده بود، مستجاب بود و دیگه نفس‌های آخر رو… خیلی رفیقاش دیدن خیلی اوضاعش خرابه، گفتن بریم این طبیب رو از روستای بغلی خبر کنیم. یه دوستش، رفیقش موند بالا سرش، گفت خدایا چیکار کنم، این خیلی حالش بده، باید یه روحیه‌ای بهش بدم حالش بهتر بشه. گفت: «قرآن براش می‌خونم دیگه، از این بهتر که نداریم که، قرآن می‌خونم یه ذره روحیه‌اش بهتر بشه». این هم حالا حالِ بد افتاده روی زمین، دستش رو گذاشت بیخِ گوشش: «أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم، قُل إِنَّ المَوتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیکُم…» (سوره جمعه)؛ بگو اون مرگی که ازش فرار می‌کردید بالاخره می‌آد سراغتون! جا درجا طرف مُرد!

فهمِ اینکه کدوم آیه رو کجا [بخوانیم] فهمِ دینیه. «به قرآن خوندم دیگه»، باشه نه! چیزی رو… فهمِ دینی، اینی که می‌گن فقیه، به این معناست؛ کدام روایت جایگاهش کجاست؟ اگر استادِ اخلاق می‌گن، یعنی بدون اینجا فلان نماز، اینجا این کار ریا نیست، اتفاقاً باید انجامش بدی؛ اینجا اینجا برعکسه.

خیلی توصیه می‌کنم به عزیزان خودم، به عزیزان رو توصیه می‌کنم چهل حدیث حضرت امام، این چند تا حدیث اولش رو خیلی دقت بکنید. تو مسائل اخلاقی این‌قدر قشنگ ورود می‌کنه، راه و چاهِ قضیه، اینکه شیطون سواری می‌گیره از آدم، تو این مسائل بلد بودنش خیلی مهمه. فکر می‌کند که دارد از ریا دوری می‌کند، عینِ ریا رو داره انجام می‌ده! پنج تا، چهار تا یا پنج تا مثال هستش ایشون می‌زنه، تصور، تخیله. پس بلد بودن تو اخلاق می‌خواد، بلد بودن تو اعتقادات می‌خواد. بدانم اعتقادِ درست نسبت به توحید، نسبت به نبوت، تمامِ این‌ها اصولِ دینِ ما، امامت، عدل، معاد، بدانم این‌ها چی هستن. ندانسته تابع چی هستن؟ اون‌وقت می‌شم تابعِ تصوراتم‌ها، تابعِ تصورات. اون‌وقت می‌آی نگاه می‌کنی طرف تهمت به خدا هم می‌زنه! یه وقت‌هایی تو این تلفن همراه می‌بینم، می‌گه آقا فلان مسئله، می‌گه آقا نماز می‌خواد بخونه حالا با لاک هم وضو گرفت اشکال نداره خدا که قبول می‌کنه! دیدم چند روزیه که بنده اش قبول نمی‌کنه! از کجا داری می‌گی خدا قبول می‌کنه؟ چرا تهمت به خدا می‌زنی؟ مگه تو پیغمبرِ خدا هستی که بیان داری از جانبِ خدا؟ از کدوم روایت استفاده می‌کنی؟ حرفِ خودتو به خدا نسبت می‌دی؟ خدا قبول می‌کنه؟ خدا و سرش هم تکون می‌ده، می‌گه خدا قبول می‌کنه! روشِ این رسیدن به حرفِ خدا مگه روشِ اینه که چشمام رو ببندم ببینم چی به نظرم می‌رسه؟ قرآن هست، اهل‌بیت علیهم‌السلام هستند، فقیه هم اصلاً کارش همینه، مرجع تقلید کارش همینه، احکام رو، اخلاق رو، اعتقادات رو استخراج کنه برای ما بیان کنه. پس فهمِ این مسئله چی بود؟ «مسائلی را که انسان غالباً به آن‌ها نیاز دارد واجب است یاد بگیرد.»

باورِ توحید، درمانِ مشکلات

رضوانِ خدا بر علامه طباطبایی، رضوانِ خدا برش، ایشون یه نقلی من از ایشون شنیدم، می‌فرمودند: «هرچی ما مشکل داریم تو تمام شئونِ زندگیمون، مالِ همون قسمتِ اولِ توحیده.» می‌گفت باورمون نشده خدا هست، خدا «صَمَد»، بی‌نیازه، خدا «بَصِیرٌ بِالعِبَاد»، هرکدوم از این‌ها رو کلمه‌هاش رو قشنگ می‌گماها، ولی معناش هم فهمیدم؟ «می‌بیند مرا»؟ «لَا یُضِیعُ أَجرَ المُحسِنِین»، خدا اجرِ آدمِ نیکوکار رو ضایع نمی‌کنه. فکر کنید اگه همین یک کلمه برای قلبِ آدم اثبات شد، ایمان بهش داشت، مگه ریا تو آدم راه پیدا می‌کنه؟

حالا می‌رسیم ان‌شاءالله به قسمتِ بعد، «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم»؛ اگه خدا رو کمک کردید، خدا هم کمک می‌کنه. اگه آدم این رو باورش شد، مگه زیرِ بارِ زور می‌ره؟ حالا کشورش «فِئه قلیله» باشه که تعدادش هم کم باشه، مگه زیرِ بارِ زور می‌ره؟ و همین آدم وقتی آقای باورش شد، می‌آد روی منبر می‌شینه، می‌گه آمریکا هیچ غلطی هم نمی‌تونه بکنه. رجز نمی‌خونه، واقعیت، تنصرالله رو باورش شده. هرچی مشکل داریم مالِ قسمتِ اولِ توحید، باورپذیریِ خدا برامون، باورم شده خدا «رَزّاق» است؟

خدا رحمت کنه آیت‌الله شجاعی، رضوانِ خدا برشون، می‌فرمودند: «هرچی ماها مشکلاتی که داریم با صفاتِ خدا درافتادیم.» اونی که دزدی می‌کنه، به مالِ خدای‌نکرده حرام می‌افته، زبانم لال، اون‌هم با «یا رزّاق»ِ خدا درافتاده، یادش رفته که رزّاقِ اوست. یادمون رفت که کمک‌کارِ اوست، واقعیتِ اوست. «لَا یُخلِفُ المِیعَاد» اونه، اوست که وعده‌اش رو خُلفِ وعده نمی‌کنه. وگرنه شیطان هزار وعده می‌ده، «یَعِدُکُمُ الفَقرَ»؛ می‌آد تحریمتون می‌کنه، «یَعِدُکُمُ الفَقرَ»، تحریمش، ترجمه‌اش همین تحریم‌هاست! وعده می‌دهد به شما فقر رو، یعنی اگر با من نباشی فقیر می‌شی! خودمونیش هم، تحریم‌ها هم، ترجمه‌اش همینه: «اگه حرفِ منو گوش ندی فقیر می‌شی، من نمی‌ذارم کاسبی کنی، نمی‌ذارم اقتصاد…» چون خودش رو رزّاق تصور می‌کنه و می‌خواد به ما بقبولونه.

باورمون شد رزّاقِ واقعی کیه؟ باورمون شد خدا کیه؟ یا نه، اون رو رئیس و حالا بالاسر دونستیم، خدای دکوری. می‌ترسم برای امّتم «استخفاف» به دین. دین خفیف بشه تو ذهنشون، واقعیت پیدا نکنه، شئونِ دینی رو رعایت نکنن، نفهمن دینِ کجای زندگیه. دین همه زندگیِ ماست، راه و روش است، فلاحِ دنیا و آخرتِ ما رو داره. تصوراتِ اجتماع، مالِ اشتباهاتِ ما، مالِ اینکه نفهمیدم دین رو، نمی‌دونم وقتی نفهمیدمش، خدا رو واقعی باور نکردم، دین رو به عنوانِ اصلی‌ترین موضوعِ زندگی نپذیرفتم. حالا روش‌های دیگه می‌آد جایگزین می‌شه، ولیِ من، دیگران می‌شن. «الله ولی الذین آمَنُوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ»؛ خدا ولی، اگر خدا ولایتش بود، «یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ»، از اوجِ تاریکی به اوجِ نور می‌آره. «وَالَّذِینَ کَفَرُوا»؛ اون‌هایی که «کَفَرَوا» یعنی پوشاندند، می‌گن فلانی کافر است یعنی حق رو پوشانده است، می‌گن کفاره گناهان یعنی پوششی بر گناهان، خودِ کفر؛ «وَالَّذِینَ کَفَرُوا» اون‌هایی که این‌ها رو پوشوندن، حق رو پوشوندن، کفر ورزیدن نسبت به این معنا، «أَولِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ». دقت بکنید عزیزان! آیه نمی‌گه بی‌ولی می‌مونن، ولی دارن، اما «أَولِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ». حالا این اولیای طاغوت چیکار می‌کنه؟ «یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ»؛ صراحتِ آیه است، غرقشون می‌کنه تو تاریکی. تاریکی که ازش بیرون اومدی هم نیست، فکر نکنیم‌ها. «كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ» یه مقدار نورانی می‌شن، بعدشم یه لحظه فکر می‌کنم یه چراغی روشن شده، بعدشم زمین می‌خورم.

قرآن، چراغ هدایت یا تبدیل به صوت؟

«أن تَتَّخِذُوا القرآنَ مَزاميرَ »؛ می‌ترسم براتون امتِ من، «أن تَتَّخِذُوا القرآنَ مَزاميرَ »؛ قرآن رو باهاش معامله، «مَزَامِیرَ» جمعش می‌شه، مفردش می‌شه «مِزمَار»، مضامیر جمعشه به معنی… حالا مضامیر حضرت داوود هم می‌گم؛ یعنی قرآن تبدیل بشه به صوت فقط؟ مجلسِ قرآن، دیگه قرآن ماهیتش چیه؟ همه‌مون خوندیم تو قرآن، خودِ قرآن خودش رو معرفی می‌کنه، می‌گه من «هُدًی لِلنَّاسِ»، غیر از اینه؟ «هُدًی لِلنَّاسِ»، این صراحتِ قرآن، من اصلِ هدایتم. مصدرم به کار می‌بره، من اصلِ هدایتم.

می‌ترسم قرآن بینِ شما این معجزه الهی تبدیل بشود به مزامیرِ صوت؛ دورِ همدیگه بشینید و کشورتون کشورِ قرآنی بشود، چاپ هم بکنید قرآن رو، هزار مسئله هم داشته باشید و حج هم تو کشورتون برگزار بشه، ولی پایگاهِ آمریکایی تو کشورتون داشته باشید، مسلمون‌ها رو هم از همین پایگاه بزنید، تأمینِ هزینه ظلم هم تو دنیا به عهده شما باشه! قرآن هم وقتی اسمش می‌آد همه‌تون بگید: «آقا این‌قدر حافظِ قرآن داریم، این‌قدر قاریِ قرآن داریم!» «رُبَّ تَالِ القُرآنِ وَ القُرآنُ یَلعَنُه»؛ چه بسا تلاوت‌کنندگانِ قرآن هستند در حالی که قرآن لعنتشون می‌کنه؛ یعنی دور باشند از رحمتِ الهی. می‌ترسم قرآن این‌طوری بشه براتون. مجلسِ قرآن‌تون به جای اینکه مجلسِ هدایت باشه، بشه مجلسِ صوت فقط، تمام!

بله، این‌قدر دستور داریم که قرآن رو با صوتِ خوش بخونید، با الحانِ خوش بخونید، اما همه‌اش خلاصه بشه تو همین. اتخاذ کردنِ یه چیزی را، جایِ دیگری گرفتن از اون، افعالِ دو مفعولی؛ هر چیزی راجع به قرآن می‌گیم راجع به اهل‌بیت علیهم‌السلام هم هست‌ها برادرانِ عزیزم، «کِتَابَ اللهِ وَ عِترَتِی»؛ این دو تا کنارِ همن. اگه می‌ترسیم که مجلسِ قرآنمون تبدیل بشه به صوت، از «هُدًی لِلنَّاسِ» بیفته، باید از برای هیئت‌هامون هم بترسیم‌ها.

هیئت، محلِ رشد پیدا کردنه، هیئت محلی‌ست که وقتی توی دفاعِ مقدس ما بود، هیئت‌ها بودش که می‌گفتن توی مساجد، اون‌هایی که یه مقدار سنشون بالاتره یادشونه: «سوی دیارِ عاشقان، حسین حسین می‌گفتند…» سوارِ اتوبوس‌ها می‌شدن طرفِ جبهه. هیئت خاصیتش این بود، جهادگرِ تبلیغ می‌کرد، آدم تربیت می‌کرد. یک کلمه می‌گفتن «بچه هیئتی»، هزار کلمه از کنارش می‌اومد بیرون؛ یعنی چشمش پاکه، دستش پاکه، اهلِ حساب و کتابه، میزانِ اعمال و رفتارش میزونه، منطبق بر شرعه. اگه یه روزی به کسی گفتیم بچه هیئتی و این‌جوری نبود، یعنی یه اتفاقاتِ بدی داره می‌افته‌ها!

می‌ترسم از اینکه قرآن رو اخذ کنید به عنوانِ صوت؛ مجلسِ قرآن‌تون بشه مجلسِ صوت. مجلسِ هیئتمون فقط تو صوت خلاصه نشه؛ مجلسِ آدم‌سازیه، باید مجلسی پُر باشه از «قَالَ الصَّادِقُ»، «قَالَ البَاقِرُ» علیهم‌السلام؛ روایاتِ اهل‌بیت علیهم‌السلام، قرآنِ کریم، که خاصیت و ماهیتِ نفسِ این‌ها هدایته. مثلِ موادِ نگهدارنده است؛ دیدید یه چیزی خراب می‌شه، دو روزه خراب می‌شه، این موادِ نگهدارنده رو بهش می‌زنن، فاسد نمی‌شه. قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام واسه قلب‌های ما این‌طوری‌ان، اگه این‌ها نباشن فاسد می‌شیم، دنیا می‌گیردمون؛ به قولِ امام حسین علیه‌الصلاةوالسلام می‌شیم: «النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنیَا»، بنده دنیا می‌شیم و دین «لَعقٌ عَلَی أَلسِنَتِهِم»، یه سری حرف هم می‌زنیم به عنوانِ دین، پشتش واقعیتی نداره. «لعق» همون لقلقه زبانی که ما می‌گیم، یه چیزی گفتن، ولی معناش رو نمی‌فهمم، نه، فرق می‌کنه.

حواسمون به هیئت‌هامون بشه، اگه قرآن این قابلیت رو داره که تبدیل به مضامیر بشه، هیئتمون هم این قابلیت رو داره. هیئت‌مون پُرِ روایت، هیئت پُر از آگاه، اخلاق، احکام، اعتقاداتِ این‌ها باشه، تو هیئت‌هامون رونقِ هیئت‌هامون و همین مسئله باشه، محلِ پاکسازیِ افکاری باشه، محلِ یاد گرفتنِ دینمون باشه، ان‌شاءالله هرچه قوی‌تر، هرچه قوی‌تر. پایگاه باید باشه، مسجدمون خدای‌نکرده تبدیل به نمازخونه خالی نشه، مسجد محلِ رفعِ مشکلاتِ حتی مادیِ مردم هم هست. ببینید می‌آمدن رسول‌الله، آقا اون جریانِ انگشتر که امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و‌السلام دادن تو مسجد بود، در حالِ رکوع حضرت دادن؛ تو موقعیت رسیدن به این حال‌ها، موقعیت‌های مختلف، حلِ اختلاف‌ها، خیلی چیزها باید تو مسجد حل بشه، الی آخر.

قطعِ رحم و عواقب آن

وَ قَطِيعَةَ اَلرَّحِمِ! می‌ترسم برای امّتم که رفت و آمدشون با همدیگه قطع بشه، دیگه با همدیگه کاری نداشته باشن. خواهر و برادر، سال تا سال همدیگه رو نمی‌بینن، عمرها کم می‌شه. از اسبابِ ازدیادِ عمر، چند تا چیز رو گفتن، حالا صدقه این‌ها، اون چیزی که مرتبط با این باشه، یکیش صله‌رحمه. بعضاً تو روایاتِ ما بیش از سی سال داره به عمرِ آدم اضافه می‌شه! قطعِ رحم و چقدر بد گفتن ازش! «حاج‌آقا شما نمی‌دونی آخه این‌ها چی گفتن!» اصلاً کاری به گفتن نگفتنش ندارن؛ دقت بکنیم بالاخره کدورت، مسئله پیش می‌آد، من کجای قضیه ایستادم؟

امام زین‌العابدین علیه‌السلام، دعای بیستمِ صحیفه سجادیه، توی تقریباً اواسطِ دعا می‌شه، دعای مکارم الاخلاق که شب‌های قدر می‌خونیم، و اسمشم دعای مکارم الاخلاق، دعای بیستمِ صحیفه سجادیه، می‌فرمایید: از صفاتِ اهلِ تقوا، اون‌هایی که لباسِ اهلِ تقوا رو دارن، «إِطفَاءُ نَائِرَةِ»؛ مثلِ اطفای حریق، شنیدید؟ آشناست براتون، آتیش خاموش کنن. اگه دو نفر، خواهر، برادر، کسی، فامیلن، دعواشون شده، از لباسِ اهلِ تقوا اینه که می‌رن این‌ها رو هم با همدیگه آشتی می‌دن. حالا من خودم کسی‌ام که قهر کردم، سال تا سال هم یه زنگ بهش نمی‌زنم، لباسِ اهلِ تقوا رو، خیلی دنبالِ جایِ مهر اینجا نگردیم، از امام زین‌العابدین علیه‌الصلاةوالسلام یاد بگیریم و ضمّ اهل الفرقة. ببینید توی روایتش رو، اگه دو نفر افتراقی دارن، یا دو تا خاندانی هستند، دو تا شخصی هستند، چقدر من تو این تلاش می‌کنم؟ فهمِ این مسائلِ دینی از لسانِ حضرت…

و نمی‌ترسم «وإنِّي واللهِ مَا أخَافُ عَلَيْكُمْ أنْ تُشْرِكُوا بَعْدِي»؛ نمی‌ترسم بعد از من مشرک بشید، چون بعد از حضرت موسی، در زمانِ خودِ حضرت موسی هم این‌ها شرک داشتند. «وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ»؛ ده روز اضافه، چهل روز رفتن گوساله پرست شدن و سامری، حتی در زمانِ خودِ حضرت موسی! وقتی این‌ها از رودخانه بیرون آمدن، امیرالمؤمنین علی علیه‌الصلاةوالسلام می‌فرمایند: «هنوز کفش‌هاشون، نعل‌هاشون خیس بود!» آیه قرآن رو ببینید، نگاه کردن یه گروهی رو که «أَصنَامٌ» داشتن، بت‌پرست بودند؛ زود برگشتن به حضرت موسی علیه‌السلام، گفتند: «اجعَل لَّنَا إِلَهًا کَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ»؛ برای ما الهه بت‌پرستی برای ما این رو قرار داد! به خدا، حضرت موسی گفتن این‌ها خیلی اوضاعشون در تاریخ خرابه. حالا حضرت فرمود: «نمی‌ترسم بعد از من مشرک بشه، اون جریانِ حضرت موسی نه».

«وَلَكِنْ أَخَافُ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنَافَسُوا فِيهَا»؛ می‌ترسم تو مسابقه دنیا بیفتید، دنیا‌پرست بشید. ترسِ پیغمبره؛ می‌دونم امّتش رو این زمین می‌زنه، ارزشتون بشه دنیاتون بشه، همه خداتون، چیزی افقِ بالاتر از این نداشته باشید. می‌ترسم از این براتون، و چیزِ خطرناکیه. حدیثِ معراج رو ببینید؛ خداوند به پیامبر اکرم صلوات‌الله‌وسلام‌علیه‌وآله، حدیثِ معراج: «مَن كَثُرَ أكلُهُ و ضِحكُهُ و نَومُهُ و غَضَبُهُ» کسی که خور و خواب و خشم و شهوتش همین جاست، تو همین‌ها دور می‌زنه، در ادبیات کهن‌مون هم از این مطلب زیاد داریم، هیچ افقِ بالاتری از این نداره. قليلُ الرِّضا، آدم‌های همیشه ناراضی، آدم‌هایی که تو دنیا خلاصه می‌شن.

اما امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام ببین در موردِ دنیا که ما رو چقدر تحقیر کردن، دنیا رو چجوری تصویر می‌کنه؟ حضرت که حاضر نیستم به هیچ قیمتی، حالا عبارت‌های مختلفی داره، به هیچ قیمتی یک مقدار کاهی رو از دهنِ یه مورچه بگیرم. حالا من برای دنیا چیکار می‌کنم؟ دنیا چقدر ارزش داره؟ من خودم رو چقدر قابل دونستم؟ من خودم رو بنده خدا دونستم یا «عَبِیدُ الدُّنیَا» دونستم؟

أَتَحْسَبُ أَنَّکَ جِرْمٌ صَغِیرٌ وَفِیکَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَکْبَرُ

(شعر منتسب به امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام)

فکر می‌کنی یه موجودِ کوچکِ بی‌مقداری؟ یه عالمِ بزرگ در تو نهفته است. حیفِ اسراف نشیما! اسراف شدن یعنی تو کارِ دنیا مصرف شدم. دیدی سرِ سفره می‌گن دورریزِ سفره است، ریخته کنار؟ اینجا اسرافه، بی‌برکت می‌کنه زندگیِ ما رو. بدانم خدا برای من چی، منو خلق کرده؛ «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»؛ من برای بندگیِ خدا خلق شدم، ارزشم خیلی بیشتر از اینه، حیف نشما! جایگاهِ خودمو بفهمم.

اینکه خدا برای چی منو خلق کرده، یه وقت یه موقعی پیش نیاد یهو چشم باز کنم ببینم «ناگهان بانگی برآمد: خواجه رفت!» اون‌وقت داد بزنم، یه دادِ مشترک همه آدما می‌زنن: «رَبِّ ارْجِعُونِ»! اون «رَجعت» یعنی بازگشت، خدایا منو برگردون برای اینکه می‌خوام «أَعْمَلُ صَالِحًا»؛ برای اینکه می‌خوام عملِ صالح انجام بدم. جوابشم کلاست: «کَلَّا»! تا وقتی زنده‌ایم حواسمون به خودمون باشه. تنفس به دنیا، این دویدنِ دنبالِ همدیگه، دنبالِ دنیا دویدن و دنیا رو نگرانیِ اصلی قرار دادن، این کارِ شیطونه؛ حواست رو این‌قدر پرت می‌کنه یه وقت نگاه می‌کنی می‌بینی کار تموم شد، دیگه دستِ تو نیست.

توصیه به عمل صالح

تا وقتی می‌تونه خدا رحمت کنه آقای مجتهدی رو، رضوانِ خدا برش، می‌گفت: «خودخواه باشید!» اصطلاحش تا همه حواسشون که آقا خودخواهی که بده، حضرت می‌گفت: «نه!» ایشون می‌فهمن، می‌گفت: «تا وقتی زنده‌اید حواستون به خودتون باشه، به عملِ صالح‌تون، اینکه دینی گردنِ دیگران نداشته باشید، چه مادی، چه معنوی.» حرفی زدی که به کسی برو معذرت‌خواهی کن. از صفاتِ پستِ اهلِ دنیا اینه که: «لا یَعذِرُ مَنِ اعتَذَرَ إِلَیهِ وَ لا یَقبَلُ مِن مُعتَذِرٍ»؛ نه عذرخواهی می‌کنه از کسی، نه عذرخواهیِ کسی رو می‌پذیره. تا هستیم بریم جلو، تا هستیم دنیای خودمون رو آباد کنیم.

می‌شه اهل‌بیت علیه‌السلام، قرآنِ کریم، پیامبر اکرم صلوات‌الله‌وسلام اومده، اومدن همین‌ها رو به ما یاد بدن. و ان‌شاءالله موفق هم می‌شیم توش، لحظه‌به‌لحظه ان‌شاءالله، به فضلِ خدا. ناامیدی هم مالِ شیطونه، هیچ‌وقت آدم حق نداره بگه «ای بابا از ما که گذشت» و ناامید شدیم و از رحمتِ خدا ناامید شدیم؛ اصلاً نهیِ قرآنی داره، «اتق» تو… یعنی اصلاً حق نداریم از امید نسبت به خدا ناامید باشیم و نسبت به دیگری هم حق نداریم امید داشته باشیم: «بِعِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ کُلِّ آمِلٍ غَیْرِی»؛ به عزت و جلالم ناامید می‌کنم امیدِ کسی رو که به غیرِ من امید داشته باشه. طلبه‌ها تو منیه المرید، همون اول، طلبه که این روایت رو می‌خونن… خدا رحمت کنه آقای مجتهدی رو، رضوانِ خدا بره، شاید من صد بار این‌هایی که از ایشون شنیدم. «بِعِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ کُلِّ آمِلٍ غَیْرِی»؛ نکنه امیدمون به غیر بره، چیزی بره به غیر از خدا بره.

توکل به خدا و پایان‌بندی

توکلمون نسبت به خدا باشه. توکل یعنی چی؟ اعتماد به خدا و سپردنِ کار به خدا و اعتنای به لوازم. اعتنا به لوازم، اگر ما هرگونه تسلیحاتی داریم، هرگونه مسائلی تو دنیا کاسبیم هست، هر چیزی هست، این‌ها لوازمِ زندگیه، ولی اعتمادم به این‌ها نیست، اعتمادم به خداست. چه تو مسئله فردی گفتم، تو کاسبی و کارمندیِ خودم، چه تو مسائلِ اجتماعی، چه تو مسائلِ کلانش هم هست؛ اگه موشک هم داریم بزنیم تو سرِ دشمنمون، اعتمادمون به این موشک‌ها نیست‌ها، اعتمادمون به خداست. اعتنا به لوازم، بله، تو لوازم «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ»؛ هرچی هم می‌تونید باید تلاش بکنید، هرچقدر استطاعت دارید اینجا باید بذارید، اما اعتمادمون به خداست عزیزان.

اگر خدا فراموش شد، اگر خدا کنار گذاشته شد، دنیا پُر‌رنگ شد، بعد اون‌هایی که دنیا رو مدیریت می‌کنن، ما رو هم مدیریت می‌کنن‌ها! وعده‌هاشون برای ما، ارزش‌گذاری‌هاشون برای ما ارزش می‌شهها! نسبت بهشون منعطف می‌شیم، ترسمون، شجاعتمون، تمامِ مسائلمون تحتِ تأثیرِ اونا قرار می‌گیره. علممون از جانبِ اونا می‌آد، اون تعیین‌تکلیف می‌کنه، او می‌گه به کی توکل داشته باش؟ الان چی انجام بده؟ دستورالعمل می‌نویسه. بله، قاعده نفی سبیل هم که رفت، دستورالعمل برامون می‌نویسه؛ غرب، کفر. حضرتِ آقا فرمودند همه دردِ این‌ها اینه که چرا ما بهشون چشم نمی‌گیم؟

اگر ما رو گرفتارِ دنیا کردن، پستِ دنیامون کردن، تسویل کردن، «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ»، اگر تسویل کردن، چیزِ زشت رو زیبا جلوه دادن، دنیا رو همه چیزِ ما قرار دادن، بعد مدیریتمون می‌کنن، بعد پایِ هر میزِ مذاکره‌ای می‌آرن، بعد از فشارِ پشتِ سریِ جمعیتِ مردم هم استفاده می‌کنند برای اینکه همه چیز رو به ما بقبولونن، چون دنیا برای ما اصل شد، خدایِ ما شد دنیا.

اما اگر یه کسی گفت «هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ»، و ما از همون شخص یاد گرفتیم ذلت رو نمی‌پذیرم. یه لحظه تو ذهنتون می‌آد اون نامه‌ای که «امان‌نامه» بهش می‌گن به حضرت ابوالفضل علیه‌السلام دادن؟ یه لحظه تو ذهنتون می‌آد نامه مثلاً حضرت تو ذهنش اومده باشه که خب حالا امام حسین علیه‌السلام رو رها کنیم بریم اون طرف؟ یه لحظه تو ذهنِ انسان نمی‌آد! تازه یکی از روضه‌های حضرت عباس اینه که شاید چقدر دلش سوخته باشه که چی رو من حساب کردن یه همچین نامه‌ای دادن؟ مگه می‌شه من دست از حسین بردارم؟ اصلاً زندگی و حیاتِ دنیا نسبت به اون عزتی که نسبت با امام بودن، نسبت با خدا بودن دارن، هیچ ارزشی نداره؛ اولویت‌ها فرق می‌کنه، حساب و کتاب‌ها فرق می‌کنه عزیزانِ دلم.

یکصد و نه بار تو قرآنِ کریم، تو یکصد و دو آیه قرآنِ کریم این واژه هست و حرفِ اصلی‌اش هست و اومده، نوعاً با سیاقِ منفیه: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ». یه زبون، اصلاً حساب کتاباتون غلطه! نباید به کسی که در راهِ خدا کشته شده اموات، جمعِ کلمه میت، بگید میت. الاحیا اون «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون»؛ این‌ها زنده‌ان پیشِ خدا دارن رزق می‌گیرن. حواسمون هست؟ «مَن یَتَّقِ اللهَ» رزقش چجوریه؟ «یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب»، رزقش از جای اصلاً حساب کتابش ما دستِ شماها نیست! حالا دستِ آمریکا باشه و دستِ فلان قدرت باشه. مگه اونا رو، قرآن رو خوندیم؟ ولی قرآن و مضامیر خوندیم یا نه واقعیت خوندیم؟ گفتیم رزّاق تو نیستی، «مِن حَیثُ لا یَحتَسِب»، اونی که رزق دستشه گفته «مِن حَیثُ لا یَحتَسِب» رزق رو می‌رسونم، ولی به شرطِ تقوایِ منه. «لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ» مالِ اون قلبیه که قلبِ با تقواست؛ خوف و حزن دنیا نمی‌آد، او می‌خواد بترسونه، او به هوایِ موشکی می‌ترسونه، او به هوایِ هزار مسئله دیگه حالا اقتصادی، «یَعِدُکُمُ الفَقر»ش یه جوره، هزار جور می‌خواد بترسونه. پس چرا خوف تو دلِ اهلِ تقوا نمی‌آد؟ چون می‌دونن فاعلِ اصلی خداست.

و توصیه آخر برای خودم و همه: «اوصِیکُم بِتَقوَی الله»، خط قرمزهایِ خدا رو رعایت کردن، فهمِ اینکه اوست «لَم یَلِد وَ لَم یُولَد وَ لَم یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَد»، هیچ کس به جز او «کُفُو» وجود نداره. ان‌شاءالله خدا به همه تون خیر بده. خدا رحمت کنه آقای مجتهدی رو، می‌فرمودند: «منبر بدونِ روضه مثلِ اینه که یه قابلمه غذا درست کردی و نمک بهش نزدی! خوشمزه نمی‌شه.» حالا به واسطه‌یِ ایامِ ولادت فقط یه سلام به اباعبدالله علیه‌السلام می‌دیم دیگه، ما دلهامون رو هر کاری کنن گره خورده با حضرت اباعبدالله، یه سلام عرض بکنیم و یا علی مَدَد.

«اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَباعَبدِاللهِ وَ عَلَی الأَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ، عَلَیکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزِیارَتِکُم، اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَینِ وَ عَلَی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ وَ عَلَی أَولادِ الحُسَینِ وَ عَلَی أَصحابِ الحُسَینِ علیهم‌السلام.»

خدایا! تو رو به آبرویِ امیرالمؤمنین و صدیقه طاهره سلام‌الله‌علیها ما آنی و کمتر از آنی ما رو به خودمون واگذار نکن. خدایا ما رو ببخش و بیامرز، عاقبتِ همه‌مون رو ختم به خیر کن. خدایا در نسل و ذریه ما کم‌ارادت و بی‌ارادت به قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام قرار نده، عشق و علاقه ما نسبت به قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام رو روز‌افزون قرار بده. خدایا شرِ دشمنانِ اسلام و انقلاب، خواستِ این صهیونیستِ وحشیِ کودک‌کش رو خدایا هرچه زودتر به خودشون برگردان. خدایا رهبرِ عزیزمون، خادمین به اسلام و انقلاب رو در کنفِ حمایتِ خودت حفظ بفرما. فرجِ آقا امام زمانمون رو هرچه نزدیک‌تر بفرما، ما رو از اعوان و انصارِ واقعی‌اش قرار بده. برای گذشتگان‌تون، اون‌هایی که دستشون از دنیا کوتاهه اما چشمشون به این مجالسِ اهل‌بیت، شهدا و صدیقین و امامِ شهدا، «رَحِمَ اللهُ مَن قَرَأَ الفَاتِحَةَ الصَّلَوَات».