محراب
چاپ / ذخیره PDF

لازمه زمین‌گیر شدن دستگاه کفر، عبور از فتنه‌ها است

نسخه چاپی متن از سایت محراب

"متن توسط هوش مصنوعی پیاده و تنظیم شده است"

 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.

شب شهادت وجود مقدس امام عسکری علیه‌السلام است. تسلیت عرض می‌کنیم به صاحب عزا، وجود مقدس مولایمان امام زمان علیه‌السلام و عجّل الله تعالی فرجه الشریف، و همهٔ شما عزیزان و بزرگوارانی که در مجلس حضور دارید. ان‌شاءالله که دعای امام زمان علیه‌السلام شامل حال همه‌مان باشد، ان‌شاءالله.

با توجه و هدیه به پیشگاه باعظمت امام زمان علیه‌السلام، صلوات دیگری عنایت بفرمایید.

هنر مؤمن در استفاده از فرصت‌ها و تهدیدها

هنر یک مؤمن این است که بتواند از فرصت‌های زندگی‌اش بهره‌مند شود؛ فرصت‌هایی که خیلی زودگذر است. به تعبیر بعضی از روایات، مثل نسیمی که به آدم می‌خورد. نسیم وقتی به شما می‌خورد، نمی‌ایستد؛ می‌خورد و رد می‌شود. شما همان لحظه باید بهره‌ات را ببری.

فرصت‌های زندگی مثل نسیم‌هایی است که هنر یک مؤمن این است که بتواند از آن‌ها بهره‌مند شود؛ بلکه بالاتر، نه فقط از فرصت‌ها، بلکه تهدیدها را بتواند تبدیل به فرصت بکند؛ تهدیدها را، بحران‌ها را تبدیل بکند به فرصت. به تعبیر دینی، بتواند بلاها را تبدیل به نعمت بکند.

رضوان و رحمت خدا بر حاج‌قاسم آقای سلیمانی عزیزمان. یک جملهٔ حکیمانه داشت. ایشان می‌فرمود: فرصتی که در بحران‌ها و تهدیدها هست، در خود فرصت‌ها نیست؛ فرصتی که توی تهدیدها هست، توی خود فرصت‌ها نیست.

یک مؤمن از تهدیدها می‌تواند بیش از فرصت‌ها، از بلاها و فتنه‌ها می‌تواند بیش از فرصت‌ها بهره ببرد و باید این‌چنین باشد. خود این بزرگوار هم به حرف خودش عمل کرد که اگر فرصتی شد عرض خواهم کرد.

عنایت بفرمایید؛ ببینید، نعمت‌بودن نعمت یا بلابودن بلاها بستگی به عکس‌العمل ماها دارد. ما هستیم که با عکس‌العمل خودمان نعمت‌ها را کاری می‌کنیم که خدا ادامه بدهد و بلکه بیشتر بکند، اگر شکرگزار باشیم، اگر عکس‌العمل مناسب داشته باشیم. و ما هستیم که با عکس‌العمل نامناسبمان می‌توانیم نعمت‌ها را تبدیل به بلا بکنیم، می‌توانیم فرصت‌ها را تبدیل به تهدید بکنیم، اگر آدم ناشکری داشته باشد در نعمت‌ها.

و برعکس، توی بلاها اگر آدم عکس‌العمل مناسب داشته باشد، توی بلا، بلا را می‌توانیم تبدیل بکنیم به نعمت، تهدید را می‌توانیم تبدیل بکنیم به فرصت. این‌ها اموری هستند که جابه‌جا می‌شوند، ثابت نیستند؛ می‌تواند نعمت بشود بلا، بلا بشود نعمت. بستگی دارد ما چطور برخورد بکنیم؛ بستگی به عکس‌العمل ماها دارد.

اگر کسی توی بلاها بندگی بکند، خط قرمزهای خدا را زیر پا نگذارد، آنجایی که بحران پیش آمد، آنجایی که فتنه پیش آمد، آنجایی که مشکل و گرفتاری فردی یا اجتماعی پیش آمد، آنجا هم تدبیر داشته باشد، عاقلانه رفتار بکند، هم بندگی داشته باشد و خط قرمزهای خدا را زیر پا نگذارد، اگر این کار را کرد، خداوند متعال می‌فرماید که عالم مأمور من است:

«وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»

از کوچک‌ترین ذره تا بزرگ‌ترین اجرامی که توی این عالم هست، همه مأمور من‌اند. من به امداد و کمکت می‌فرستم. توی این بلا و فتنه کاری می‌کنم که تبدیل بشود به فرصت برایت، کاری می‌کنم که تبدیل بشود به نعمت. جنود و لشکریان خودم را به کمکت می‌فرستم.

ثروت عالم و خزائن عالم در اختیار منِ خداست:

«وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»

من رزقت را می‌فرستم. کلیدهای گشایش عالم در اختیار من است:

«وَلَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»

من نمی‌گذارم تو یک جایی توی تنگنا و بن‌بست بمانی؛ گشایش برایت درست می‌کنم. تو با من باش، تو خط قرمزهای من را زیر پا نگذار، تو توی بلاها و بحران‌ها خودت را نشان بده که بنده هستی و ببین من چطور برایت خدایی می‌کنم.

حضرت یوسف علیه‌السلام؛ بندگی در بن‌بست

شما همه‌تان توی قرآن این را خوانده‌اید دیگر. حضرت یوسف علیه‌السلام وقتی توی بلا قرار گرفت، زلیخا او را توی اتاق‌های تودرتوی کاخ گیر انداخت، تمام درها را قفل کرد. تعبیر قرآن این است:

«وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ»

همهٔ درها را قفل کرد زلیخا؛ یک در نبوده‌ها، «أبواب».

«وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ»

از یوسف درخواست فعل حرام هم کرد.

حضرت یوسف توی بن‌بست و مخمصه گیر افتاده بود. آن کاری که از دستش برمی‌آمد بندگی بود. بندگی این است که تن ندهد به گناه، فرار بکند.

جناب یوسف، درها قفل است، کجا فرار می‌کنی؟ به من چه! من بنده‌ام. آنی که از دست من برمی‌آید فرار است؛ بازکردن درها کار خداست.

حضرت یوسف فرار کرد. تعبیر قرآن این است که یک‌مرتبه یوسف و زلیخا که تعقیبش می‌کرد، خودشان را در مقابل عزیز مصر، شوهر زلیخا، یافتند. درها چه شد؟ درها که قفل بود! یکی‌یکی باز شد.

کی باز کرد؟ حضرت یوسف کلید که نداشت؛ کسی هم که ننشسته بود پشت در، حضرت یوسف در بزند، در را باز کنند! این‌ها که شوخی است.

خدا می‌گوید: اگر من نتوانم چهار تا درِ بسته را باز بکنم که خدا نیستم! قفل‌ها مال شماست، گشایش‌ها مال من است. بن‌بست‌ها مال شماست؛ برای منِ خدا که نیست. من باز می‌کنم. تو بندگی کردی، من برایت خدایی می‌کنم.

تمام درها باز شد.

ببینید، این درس بزرگی است که اگر کسی توی بلاها، توی فتنه‌ها، توی گره‌ها، چه شخصی و چه اجتماعی، اگر آنجا بندگی انجام بدهد، خداوند متعال نمی‌گذارد که بنده‌اش توی مخمصه بماند. ممکن است یک جایی بلا سخت بشود، به مو می‌رسد ولی قطع نمی‌شود؛ به مو می‌رسد ولی قطع نمی‌شود.

حکایت آیت‌الله حسن‌علی نخودکی اصفهانی

یک کشاورزی آمد خدمت آیت‌الله حسن‌علی نخودکی اصفهانی، این عارف بزرگوار و کم‌نظیر شیعه. آمد خدمت ایشان، گفت: آقا، آفت ملخ دارد بیچاره می‌کند ما را توی کشاورزی؛ به‌هرحال توی مزرعه‌ها و توی کِشت‌ها افتاده، همه‌چیز را دارد از بین می‌برد. دو سه روز دیگر این ملخ‌ها می‌رسند به روستای ما، می‌رسند به زمین‌های من.

ایشان فرمودند که شما حق فقرا را نمی‌دهید، زکات نمی‌دهید، ملخ‌ها می‌آیند آن‌ها را می‌خورند.

گفت: آقا، چه‌کار بکنیم؟

آقا فرمودند: قول می‌دهی و قسم می‌خوری که اگر محصولت درآمد، حق فقرا را بدهی؟

او قسم خورد، گفت: آقا، اگر محصول من دربیاید، من زکاتش را می‌دهم.

یک چیزی توی کاغذ نوشت؛ ظاهراً «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ» بود. دستش داد، گفت: یک گوشه‌ای از زمینت این را به‌هرحال توی خاک بکن، چالش بکن؛ ولی قول دادی‌ها!

گفت: چشم.

این بندهٔ خدا رفت. می‌گوید دو سه روز بعد ملخ‌ها رسیدند به روستای ما. می‌گوید دیدم یک صفحه آسمان سیاه است. وقتی آمدند ریختند توی مزرعهٔ من، گفتم بیچاره شدم دیگر، همه‌چیز از بین رفت.

یک‌مرتبه نگاه کردم، با بهت و تعجب دیدم ملخ‌ها نشستند پای ساقه‌های گندم، به‌جای اینکه ساقه‌های گندم را بخورند، دارند علف‌های هرز را می‌خورند! و آن سال دو سه برابر محصولم شد؛ یعنی یک آفت‌زدایی طبیعی از مزرعهٔ من صورت گرفت.

«وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»

تو بندگی بکن، لشکرم را من برایت می‌فرستم. آن ملخ مأمور است. ما هیچ‌چیز توی این عالم شانسی و اتفاقی نداریم؛ همه‌چیز روی حساب است. او می‌داند چه‌کار بکند؛ آن ملخ مأمور است.

می‌گفت طبق وعده‌ای که داده بودم، و واجب هم بود، زکاتش را هم رفتم پرداختم.

تو بندگی کن، خدا خدایی‌اش را بلد است؛ کاری می‌کنی که بلا تبدیل بشود به نعمت، تهدید تبدیل بشود به فرصت.

تهدید بزرگ دوران امام حسن عسکری علیه‌السلام

در زمان وجود مقدس امام عسکری علیه‌السلام که امشب شب شهادتشان است، یک تهدید بزرگی متوجه شیعه شده بود؛ یک تهدید بزرگ.

شما عنایت بفرمایید، ببینید؛ اولاً زمان امام رضا علیه‌السلام که حضرت در ایران بودند، سال دویست هجری که آمدند به ایران، چون جانشین مأمون بود، حضرت دستش باز بود. امام رضا علیه‌السلام ممنوع‌المنبر نبود، می‌توانست سخنرانی بکند. جاهای مختلف سخنرانی‌هایی که کرد، به‌خصوص راجع به امامت و ولایت، سخنرانی‌هایی که کرد، از طرفی شیعه را رشد داد و از طرفی سیره و اخلاق عملی خود امام رضا علیه‌السلام را وقتی می‌دیدند، طبیعتاً پیغمبر اکرم و آل پیغمبر خیلی محبوب شدند توی چشم مردم.

امام رضا علیه‌السلام به‌خصوص آن اسلام ناب را قولاً و عملاً وقتی نشان داد، خیلی محبوب شدند اهل‌بیت توی چشم مردم. لذا سه امام بعدی، یعنی امام جواد، امام هادی و امام عسکری، هر سه‌تایی را «ابن‌الرضا» می‌گفتند. یعنی آن‌قدر امام رضا محبوب بود که سه تا امام بعدی را به عنوان ابن‌الرضا می‌گفتند.

بعد از شهادت امام رضا علیه‌السلام، بنی‌عباس ترسیدند، احساس خطر کردند که این‌جور که این‌ها محبوبیت پیدا کردند، برای حکومت طبیعتاً خطر دارد. لذا فشار زیادی آوردند بر امامان بعدی.

سه تا امام بعد از امام رضا علیه‌السلام، اینکه شما می‌بینید آن سه امام بزرگوار عمرشان کوتاه بود؛ امام جواد بیست‌وپنج سالش بود که به شهادت رسید، امام هادی چهل‌ویک سالش بود، امام عسکری علیه‌السلام بیست‌وهشت سالش بود. یعنی این سه تا امام، توی بین تمام ائمه عمرشان کمتر بود و زودتر به شهادت رساندند.

ببینید، این همان احساس خطری است که بنی‌عباس می‌کردند؛ محبوبیتی که برای اهل‌بیت پیش آمده بود. و از طرفی به‌شدت آن‌ها را تحت نظر گرفتند. اصلاً آن‌ها را از مدینه کشاندند؛ این سه امام بعدی را آوردند توی محلی که خودشان باشند، که تحت نظر باشند.

امام جواد را آوردند بغداد که پایتخت بود. امام هادی و امام عسکری را آوردند سامرا که آن موقع، زمان متوکل که مصادف بود با امامت امام هادی علیه‌السلام، آنجا پایتخت و دارالحکومه بود. یعنی آوردند که جلوی چشمشان باشند، که بتوانند این‌ها را مراقبت بکنند؛ این سه امام را.

امام عسکری علیه‌السلام چهار سالش بود که با پدر بزرگوارش امام هادی آمدند سامرا؛ چهار سالش بود. تا بیست‌وهشت‌سالگی، این بیست‌وچهار سال توی سامرا بود، بیرون دیگر نرفت.

تنها امامی که اصلاً حج نرفت، با اینکه روح حج است، امام عسکری علیه‌السلام بود دیگر. چهار سالگی با امام هادی، پدرش، آمدند توی سامرا، توی محلهٔ عسکر که یک محلهٔ درباری بود و دیگر اصلاً بیرون نرفتند؛ یعنی در واقع، به یک معنا، توی یک زندان بزرگ بودند، تحت نظر بودند.

به‌خصوص راجع به امام عسکری علیه‌السلام یک جهت دیگری بود که به‌شدت تحت نظر و فشار بود، بیش از امامان قبلی، و آن این بود که در روایات اهل‌بیت، از پیغمبر گرفته تا روایات ائمهٔ بعدی، فرموده بودند که منجی و موعود آخرالزمان خواهد آمد که عدالت را گسترش می‌دهد و بساط ظلم را جمع می‌کند و آن موعود از نسل و فرزندان امام عسکری علیه‌السلام است.

خب، این روایات را بنی‌عباس هم دیده بودند؛ این روایات را بنی‌عباس هم دیده بودند. از این جهت به‌شدت منزل امام عسکری علیه‌السلام تحت نظر بود. هم جاسوس داخلی گذاشته بودند که اگر بچه‌ای به دنیا بیاید خبر بدهند که آن بچه را از بین ببرند، و اینکه خود امام عسکری علیه‌السلام رفت‌وآمدهایش کاملاً توی کنترل بود.

امام عسکری اصلاً خودش برای اینکه خطری برای شیعیان نداشته باشد، پیغام فرستاده بود برای شیعیان که اگر من را توی کوچه و خیابان جایی، توی بازاری جایی، دیدید، سلام به من ندهید، نیایید به من نزدیک بشوید که معلوم بشود شما شیعهٔ من هستید.

یعنی یا باید کتمان بکنید، پنهان‌کاری بکنید، یا کشته می‌شوید.

ببینید این اختناق شدید در زمان امام عسکری، هم به خاطر محبوبیتی که اهل‌بیت پیدا کرده بودند بعد از امام رضا علیه‌السلام، هم به خاطر خصوصیتی که امام عسکری داشت که از خانهٔ او منجی و موعود به دنیا می‌آید.

توی این وضعیت امام زمان علیه‌السلام به دنیا آمد؛ توی این وضعیت. و هم بارداری، زمان مدت بارداری مادر مکرمه‌شان حضرت نرجس سلام‌الله‌علیها، در اختفا و پنهان بود و هم تولدشان.

خب حالا شما جمع‌بندی بکنید، ببینید تهدیدی که آن زمان هست چه تهدیدی است، چه تهدید بزرگی برای شیعه است. از طرفی دشمن این‌جوری آمده خیمه زده روی خانهٔ امام عسکری علیه‌السلام و روی رفت‌وآمدهای ایشان و ارتباط شیعه را با ایشان بسیار محدود کرده؛ از طرفی، امام بعد از امام عسکری علیه‌السلام که وجود مقدس حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام است، قرار است غیبت داشته باشد و ارتباطش با مردم، ارتباطش با شیعیان، دیگر ارتباط زمان حضور و ظهور نیست.

یعنی به تعبیری دارد یک قطع ارتباط صورت می‌گیرد. هم زمان خود امام عسکری نمی‌گذاشتند ارتباط با امام باشد، هم بعد از امام عسکری دارد دوران حضور به دوران غیبت متصل می‌شود که مردم نمی‌توانند با امام ارتباط داشته باشند؛ یعنی ارتباط با امام دارد قطع می‌شود.

این تهدید بزرگ زمان امام عسکری است: ارتباط با امام دارد قطع می‌شود. اگر ارتباط با امام قطع بشود، قطعاً شیعه دچار انحراف می‌شود و توی طول تاریخ اصلاً گم می‌شود، هویتش را از دست می‌دهد؛ توی طول تاریخ شیعه اصلاً هویت خودش را از دست می‌دهد.

امام عسکری علیه‌السلام توی یک همچین وضعیتی باید حفظ بکند.

اقدامات امام عسکری علیه‌السلام برای حفظ هویت شیعه

اقدامات امام را ببینید؛ آن بندگی خالص امام عسکری و تدبیر الهی ایشان، آن تدبیر الهی ایشان، چند تا کار کرد که شیعه بتواند خودش را حفظ کند در زمان غیبت و از زمان حضور، وقتی وارد زمان غیبت بشوند، شیعه هویتش را از دست ندهد.

۱. معرفی امام زمان علیه‌السلام به خواص

یک: به خواص، به بعضی از خواص، اطلاع داد که امام زمان، امام دوازدهم، به دنیا آمده و حتی نشانشان داد. به چهل نفر از بزرگان شیعه نشان داد که این امام بعدی‌تان است، به دنیا آمده‌ها؛ گم نکنید، امامتان هست.

۲. آماده‌سازی شیعیان برای دوران غیبت

دو: به شیعیان توی روایات مختلف فرمود که زمان غیبت دارد می‌آید، زمان غیبتی که خیلی سختی‌ها دارد؛ آماده‌شان کرد.

۳. کاهش ارتباط مستقیم و عادت‌دادن شیعه به ندیدن امام

سوم: خود امام عسکری علیه‌السلام ارتباطش را با شیعیان جوری کرد که دیگر ارتباط مستقیم خیلی کم بشود، که عادت بکنند به ندیدن امام.

گاهی‌موقع‌ها یعقوبی نقل می‌کند، می‌گوید ـ از مورخین است و ایشان موثق است ـ گاهی‌موقع‌ها امام عسکری از پشت پرده صحبت می‌کرد. یعنی اگر کسی می‌آمد، از پشت پرده؛ یعنی مستقیم نه، که عادت بکند شیعه به ندیدن امام.

با مکاتبات و نامه، خیلی از اوقات امام عسکری علیه‌السلام با توقیعات و نامه‌ها به شیعیانش پیامش را می‌رساند. توسط وکلا و نماینده‌هایش پیامش را می‌رساند که ارتباط مستقیم یک مقدار کم بشود، شیعه عادت بکند.

۴. تقویت سازمان وکالت

چهارم: اقدام چهارمی که امام عسکری علیه‌السلام کرد، تقویت سازمان وکالت بود. من اصلاً نمی‌خواهم وارد این بحث بشوم، فقط اجمالاً عرض می‌کنم خدمتتان.

از زمان امام صادق علیه‌السلام، ائمه شاگرد تربیت می‌کردند؛ دین‌شناس، باتقوا، زمان‌شناس. این‌ها را می‌فرستادند توی بلاد مختلف شیعه‌نشین که مردم لازم نباشد مستقیم با ائمه ارتباط بگیرند؛ با این شبکهٔ وکلا و نمایندگان ائمه ارتباط برقرار کنند.

امام عسکری علیه‌السلام، زمان حضرت، در اوج این قضیه بود که حضرت نماینده‌های خودش، وکلای خودش، شاگردهای خودش، آدم‌های باتقوا را توی بلاد مختلف، از شمال آفریقا گرفته، حبشه ـ آن زمان حبشه، اتیوپیِ الان ـ تا مصر، تا جزیره‌العرب، سرزمین حجاز، بحرین، عراق، ایران، تا ماوراءالنهر، این کشورهای بالای دریای خزر، اینجا شیعه‌نشین بودند، امام عسکری علیه‌السلام نماینده‌ها و وکلایی را می‌فرستاد که مردم اگر وجوهات می‌خواهند بدهند، اگر سؤالی دارند، لازم نباشد به سختی بیفتند، بیایند مثلاً خدمت امام عسکری توی سامرا بپرسند؛ از نماینده‌اش می‌پرسند.

همان سازمان که یکی از نماینده‌های امام عسکری علیه‌السلام همین احمد بن اسحاق قمی است که در قم بود؛ آدم بسیار باعظمتی که این مسجد امام حسن علیه‌السلام که در بازار هست را به دستور امام عسکری ایشان تأسیس کرد.

این مسجد امام حسن که در چهارراه بازار قم هست، از نماینده‌های امام عسکری بود که در هنگام برگشت از سامرا توی سرپل‌ذهاب مریض شد و همان‌جا، الان می‌بینید گنبد و بارگاهش را اگر زیارت رفته باشید، همان‌جا هست.

این‌ها نماینده‌ها و وکلا بودند.

این یکی از کارهای امام عسکری بود که برای اینکه ارتباط مستقیم نباشد، این شبکهٔ وکلا برقرار بود. همین شبکهٔ وکلا در زمان غیبت امام زمان تبدیل شد به بحث مرجعیت. مرجعیت همین است دیگر؛ که به‌جای اینکه مستقیم خدمت امام برس، با نماینده‌های ائمه، با نماینده‌های ائمه، با انسان‌های باتقوا، با انسان‌های دین‌شناس، فقیه، با این‌ها مرتبط بشوند.

این هم یک اقدام.

۵. حفظ نمادهای هویت شیعی

و پنجمین اقدام که من عرض بکنم خدمتتان، پنجمین اقدام این بود که امام عسکری، چون عرض کردم زمان غیبت را می‌دانست در پیش است و چه‌بسا شیعه اگر هویت خودش، اصالت خودش، نمادهای شیعی را اگر حفظ نکند، گم بشود توی طول تاریخ.

آن روایت معروف را که همه‌تان شنیدید که فرمود علائم شیعه پنج تاست؛ این علائم را داشته باشید:

«عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: صَلَاةُ إِحْدَى وَخَمْسِينَ، وَزِيَارَةُ الْأَرْبَعِينَ، وَالتَّخَتُّمُ بِالْيَمِينِ، وَتَعْفِيرُ الْجَبِينِ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ.»

علامات مؤمن پنج تاست:

  1. پنجاه‌ویک رکعت نماز؛ هفده رکعت نماز واجب، سی‌وچهار رکعت نماز مستحب.
  2. انگشتر دست راست کردن.
  3. پیشانی به خاک گذاشتن.
  4. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ» را بلند گفتن.
  5. زیارت اربعین.

این‌ها نمادهای شیعه است.

انگشتر دست راست کردن، چون می‌دانید توی قضیهٔ حکمیت، توی جنگ صفین که امیرالمؤمنین با معاویه می‌جنگید، هجده ماه طول کشید، کار رسید به حکمیت. قرار شد امیرالمؤمنین یک نماینده، معاویه هم یک نماینده، که با هم مذاکره کنند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام ابتدا مالک اشتر را پیشنهاد کرد، خوارج نگذاشتند؛ یعنی فشار آوردند به حضرت. حضرت ابن‌عباس را پیشنهاد کرد، باز هم نگذاشتند. تحمیل کردند به امیرالمؤمنین ابوموسی اشعری را.

امیرالمؤمنین می‌دانست این آدم فتنه است، می‌دانست این آدمی است که بصیرت ندارد، فهم ندارد، ولی خب تحمیل کردند.

از طرف امیرالمؤمنین یک نماینده، ابوموسی اشعری؛ از طرف معاویه هم عمرو بن عاص، شیطان و نابغه‌ای در شیطنت.

این‌ها قرار شد با هم مذاکره کنند؛ هر تصمیمی گرفتند، جنگ به همان ختم بشود.

توی مذاکره با همدیگر گفتند هر کدام می‌رویم روی منبر و من، ابوموسی، می‌روم روی منبر، علی را خلعش می‌کنم از حکومت؛ تو هم برو روی منبر، معاویه را از حکومت شامات خلعش بکن.

وقتی خواستند بروند عملی بکنند، اول ابوموسی اشعری تعارف کرد به عمرو عاص که شما بفرما. گفت: نه، شما مقدسی، شما پیرمردی، سنت بیشتر است، شما برو روی منبر.

این ابوموسی اشعری هم پا شد رفت روی منبر، گفت: من همان‌جور که انگشتر را از دست راستم درمی‌آورم، علی را از خلافت خلعش می‌کنم. آمد پایین.

نتیجهٔ مذاکرات این است که علی خلع؛ نماینده‌اش دارد می‌گوید دیگر، دیگر باید بپذیرد.

عمرو عاص رفت روی منبر، انگشتر را از دست راستش درآورد، کرد دست چپش، گفت: همان‌جور که من دست چپ می‌کنم، معاویه را نصب می‌کنم.

از آن به بعد انگشتر دست چپ کردن نشانهٔ اموی‌بودن بود و آن‌هایی که انگشتر دست راست می‌کردند، نشانهٔ اعتراض به این حکمیت بود که قبول نداشتند این حکمیت را؛ نشانهٔ علوی‌بودن بود.

و لذاست که خب می‌دانید، به‌هرحال انگشتر دست چپ کردن، در صورتی که دست راست خالی باشد، هیچ انگشتری نداشته باشد، مکروه است؛ چون نشانهٔ شیعه‌بودن، نشانهٔ علوی‌بودن این است که دست راستت انگشتر باشد. آن‌وقت اگر بود، دست چپ هم اگر بکنی اشکال ندارد.

امام عسکری فرمود یکی از نمادهای شیعه، دست راست کردن است:

«وَالتَّخَتُّمُ بِالْيَمِينِ»

و یکی پیشانی به خاک گذاشتن است:

«وَتَعْفِيرُ الْجَبِينِ»

این مخصوص شیعه است دیگر، که مهر می‌گذارد، روی خاک سجده می‌کند.

و یکی:

«وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ»

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ» را بلند گفتن.

می‌دانید اهل‌سنت یا بسم‌الله را نمی‌گویند وقتی یک سوره را می‌خواهند توی نماز بخوانند، یا اگر هم بگویند آهسته می‌گویند. نماد شیعه است بسم‌الله را بلند گفتن.

و یکی هم زیارت اربعین؛ زیارت اربعین. این‌ها نمادهاست.

امام عسکری فرمود این نمادها را حفظ کنید که هویت شیعه توی طول تاریخ از بین نرود، این پرچم شیعه بلند باشد. این نمادها را حفظ بکنید که خب، همان اقدامات بود که شیعه اصالتش را توی طول تاریخ غیبت از دست ندهد، فرهنگش را حفظ بکند، بلکه تقویت بکند، تا برسد به اینجایی که امروزه پرچم بلند کرده توی عالم، حکومت تشکیل داده شیعه و یک قدرت شده.

اقدامات امام عسکری آن تهدید زمان خودش را که قطع ارتباط شیعیان با امامت بود تبدیل کرد به یک فرصت برای شیعه، یا حداقل خطر را رفع کرد، یا حداقل آن تهدید را رفع کرد.

سنت الهی در فتنه‌ها و تهدیدها

این، برادر بزرگوار، خواهر بزرگوار، سنت خداست که اگر کسی توی تهدیدها و فتنه‌ها بندگی خدا را بکند، بندگی متناسبی با آن فتنه، با آن به‌هرحال بلا، و با تدبیر و عقلانیت پیش برود، خداوند متعال امدادش را می‌فرستد و آن تهدید تبدیل به فرصت می‌شود.

در آخرالزمان، در دوران غیبت، دورانی است که تهدیدها و فتنه‌ها بزرگ و پی‌درپی پیش خواهد آمد. هم فتنه‌ها و تهدیدها در آخرالزمان، زمانی که ما داریم در آن زندگی می‌کنیم، هم زیاد است، هم بزرگ است؛ فتنه‌های کمرشکن.

امام رضا علیه‌السلام در یک روایتی به حسن بن محبوب فرمود:

«يَا حَسَنُ، سَيَكُونُ فِتْنَةٌ صَمَّاءُ صَيْلَمٌ، يَذْهَبُ فِيهَا كُلُّ وَلِيجَةٍ وَبِطَانَةٍ.»

یا حسن، فتنه‌ای خواهد آمد ـ اشاره به آخرالزمان ـ فتنه‌ای خواهد آمد سخت و کمرشکن، که آنجا خویشاوندی و دوستی از بین می‌رود توی آن فتنه‌ها؛ یعنی به تعبیر ساده، حرمت‌ها شکسته می‌شود آنجا، حرمت‌ها شکسته می‌شود. حرمت خویشاوندی و دوستی و این‌جور چیزها محفوظ نمی‌ماند.

فتنه‌های آخرالزمان فتنه‌های سختی است، اما اصلاً از این فتنه‌ها نباید ترسید. لازمهٔ رشد مؤمنین همین است. لازمهٔ اینکه پرچم کفر زمین‌گیر بشود و دستگاه شیطان زمین‌گیر بشود، لازمه‌اش عبور از این فتنه‌هاست.

از این فتنه‌ها در روایات ما هست اصلاً نترسید؛ این فتنه‌ها خاصیت‌های زیادی دارد. من دو سه‌تایش را عرض بکنم خدمتتان، چون به‌هرحال الان هم توی یکی از این فتنه‌ها هستیم. دو سه تا از این خاصیت‌هایش را عرض بکنم.

فایدهٔ اول فتنه‌ها؛ آشکارشدن جریان نفاق

یکی از خاصیت‌ها و فواید فتنه‌ها که اهل‌بیت فرمودند نترسید، حتی استقبال کنید از فتنه‌ها ـ نه اینکه آدم دعا کند فتنه بیاید، دعا کند بلا بیاید، نه ـ اما اگر آمد، این‌جوری نیست که بترسد، بلرزد؛ نه، امید داشته باش.

یکی از فواید این فتنه‌ها این است که جریان نفاق و اشخاص منافق و ناسالم و ناصالح توی این فتنه‌ها رو می‌آیند. هر از گاهی مثل یک موج دریا که کثافت‌ها را می‌ریزد بیرون، این فتنه‌ها باعث می‌شود که جریان نفاق و افراد منافق و ناصالح، این‌ها بریزند بیرون؛ این کثافت‌ها بریزند بیرون.

این کلام پیغمبر است. من تقاضا می‌کنم ببینید، شما دیگر عربی‌اش هم می‌توانید متوجه بشوید. پیغمبر فرمود:

«لَا تَكْرَهُوا الْفِتْنَةَ؛ فَإِنَّهَا تُبِيرُ الْمُنَافِقِينَ.»

از فتنه بدتان نیاید، کراهت نداشته باشید:

«لَا تَكْرَهُوا الْفِتْنَةَ؛ فَإِنَّهَا تُبِيرُ الْمُنَافِقِينَ.»

فتنه‌ها منافقین را ذلیل می‌کند، منافقین را از بین می‌برد.

در یک روایت دیگری امام صادق علیه‌السلام فرمود ـ اینکه خیلی عجیب است ـ فرمود:

«تَمَنَّوُا الْفِتْنَةَ؛ فَإِنَّ فِيهَا هَلَاكَ الْجَبَابِرَةِ وَطَهَارَةَ الْأَرْضِ مِنَ الْفَسَقَةِ.»

در آخرالزمان استقبال بکنید از فتنه‌ها، استقبال بکنید از فتنه‌ها؛ زمین را از فاسقین خالی می‌کند.

ببینید، برادر بزرگوار، خواهر بزرگوار، زمان امام زمان علیه‌السلام ما سه جریان نداریم؛ جریان ایمان، کفر، نفاق، سه جریان نداریم، دو جریان داریم: یا ایمان یا کفر.

یعنی نفاق باید برچیده بشود، باید برود به سمت کفر، اگر در آن حدی است که واقعاً تهش کفر است، باید برود آن سمت؛ یعنی جریان‌ها شفاف بشود دیگر.

قرار نیست امام زمان علیه‌السلام تشریف بیاورد و مثل یازده امام قبل، کسانی دورش را بگیرند که منافق باشند؛ کسانی دور امام زمان را بگیرند که از پشت خنجر بزنند؛ کسانی دور امام زمان را بگیرند که نان‌به‌نرخ‌روزخور باشند. قرار نیست امام زمان بیاید این‌ها هنوز باشند.

این‌ها باید توی این فتنه‌ها از بین بروند. توی این فتنه‌ها باید آن خالص‌ها بمانند و آن ناخالص‌ها باید بروند.

شما ببینید توی زمان خودمان، توی فتنهٔ هشتادوهشت، چقدر از این کسانی که به‌هرحال حتی تا بالاترین مقامات کشور رفته بودند؛ ریاست‌جمهوری، نخست‌وزیری، نخست‌وزیر زمان امام، رئیس مجلس؛ این‌ها سابقه‌دار بودند دیگر، سابقه‌دارهایی در انقلاب بودند، اما در عین حال، توی آن فتنه، توزرد درآمدند و مردم کنارشان زدند.

بحمدالله، به‌هرحال این موج فتنه باعث شد این کثافت‌ها بریزند بیرون.

باز توی فتنه‌هایی که توی این سال‌های بعد بود، جریان‌های غرب‌گرا، جریان‌های غرب‌گرا، حتی اگر لباس روحانی تنشان باشد؛ لباس برای انسان اگر خودش تقوا نداشته باشد، خصوصیتی نمی‌آورد.

جریان‌های غرب‌گرا، جریان‌های اشرافی، جریان‌های دنیاطلب؛ ببینید هر از گاهی به‌هرحال مثل بدنی که چرک می‌گیرد، احتیاج دارد یک کیسه به تنش مالیده بشود. این انقلاب هم یک چرکی می‌گیرد دیگر. این جمهوری اسلامی و مسئولینش هم باید یک کیسه تنشان مالیده بشود. این فتنه‌ها آن کیسه است.

این یک، که جریان‌های نفاق و ناخالص خودشان را نشان می‌دهند.

فایدهٔ دوم فتنه‌ها؛ شناخت ضعف‌های خودمان

دو: ما توی این فتنه‌ها ضعف‌های خودمان را می‌فهمیم. ما ضعف‌های زیادی داریم. اگر این فتنه‌ها و چالش‌ها نباشد، این ضعف‌ها می‌تواند خدای‌نکرده به‌طور طبیعی ما را زمین‌گیر کند؛ به‌طور طبیعی ما را زمین‌گیر کند، باعث بشود خدای‌نکرده مردم را از دست بدهیم، مردم را از دست بدهیم.

این فتنه‌ها باعث می‌شود نقطه‌ضعف‌ها معلوم بشود. ما نقطه‌ضعف‌هایمان کم نیست.

ما در جهاد تبیین که رهبر بزرگوارمان، این دیده‌بان بصیر انقلاب اسلامی، فرمودند، ما ضعف داریم. نتوانستیم تبیین بکنیم برای جوان و نوجوانمان که دشمن کیست. نتوانستیم، هنوز نتوانستیم، تبیین بکنیم برای جوان و نوجوانمان الگوهای شهدا را.

سلبریتی‌ها و چهره‌ها برایشان شناخته‌شده است؛ برای جوان و نوجوان زندگی آن‌ها را می‌دانند، بچه‌هایشان را می‌دانند، خانوادهٔ سلبریتی‌ها را می‌دانند، ولی اگر ازشان راجع به شهید برونسی بگویی چیزی نمی‌دانند، شهید خرازی را نمی‌شناسند. یعنی الگوها را نتوانستیم معرفی بکنیم.

یک موقع آقا می‌گفت، مقام معظم رهبری می‌گفت، می‌گفت نوجوان ما الان رونالدو را خوب می‌شناسد، اما شهید کاظمی آشتیانی را نمی‌شناسد. ببینید، این ضعف ماست.

و همین‌جا من بگویم این ضعف حالا خیلی جاهاست. تقصیر را گردن یک جا نگذاریم؛ ما همه‌مان به نوعی مقصریم. باید تقسیم بکنیم، تقصیر را گردن یکی یا یک نهاد نگذاریم.

اما یکی از نهادهایی که واقعاً ضعف دارد، آموزش‌وپرورش ماست. دوازده سال چه‌کار می‌کنی؟ بچه‌های مردم دستت است. دوازده سال بهترین سن برای تربیت دست توست، چه‌کار می‌کنی؟ یک انبوهی از اطلاعات توی کلهٔ بچه کردن که بسیاری‌اش مفید نیست و در عین حال اصلاً راه خودش را نمی‌تواند بشناسد، زمانهٔ خودش را نمی‌تواند بشناسد، با کوچک‌ترین چیزی فریب بخورد.

خب یکی از جاهایی که ساعت‌ها بچه‌هایمان در اختیارش است، آموزش‌وپرورش ماست؛ ضعف داریم.

یکی از جاهایی که ما باز ضعف داریم، توی جنگ روایت‌گری است. ببینید، شما نگاه بکنید، یک حادثه‌ای وقتی به وجود می‌آید، ما اگر روایت نکردیم آن حادثه را، دشمن با رسانه‌هایش روایت می‌کند و سوار افکار عمومی می‌شود.

شما توی همین فتنه ببینید، نیروی انتظامی عزیز ما، که ما می‌دانیم شما آدم‌های خدوم بسیار توی شما هست، این را ما می‌دانیم، چرا بعد از سه روز این فیلم خانم مهسا امینی را پخش می‌کنید؟ بعد از سه روز! هفتادودو ساعت گذشت دیگر.

آن فیلمی که این خانم توی آن محل کلاس امنیت اخلاقی افتاد، فیلم را نشان دادند. خب توی این سه روز دشمن سوار شد بر افکار عمومی. بعد از سه روز ما اصلاً تأخیر فاز داریم؛ واقعاً توی اینجاها عقبیم. جنگ روایت‌گری، این ضعف ماست.

یکی از ضعف‌های ما توی فضای مجازی است که همه‌مان دیگر به‌هرحال تویش استاد هستیم از جهت دردمندبودن، نه از جهت اینکه بدانیم چه‌کار بکنیم؛ از جهت درد داشتن.

همین فضای مجازی که به تعبیر رهبر بزرگوارمان قتلگاه برای جوان‌ها و نوجوان‌های ماست؛ قتلگاه. این تعبیر آقاست دیگر.

همین فضای مجازی را که زمینه را برای فتنه‌ها آماده می‌کند، همین فضای مجازی که عرض کردم، من نمی‌خواهم واقعاً به‌هرحال اینجا، این محل مقدس را ببرم روی اشخاص و افراد، ولی خب به‌هرحال توی دولت قبل بود دیگر، افتخار می‌کردند به یله‌بودنش، افتخار می‌کردند به رهابودنش؛ فقط پهنای باند، بدون هیچ...

توی هیچ کشوری نداریم که فضای مجازی مدیریت‌شده نباشد. توی هیچ کشوری؛ آمریکا، چین، روسیه، کرهٔ جنوبی، همهٔ کشورها مدیریت می‌کنند فضای مجازی را که هر کثافتی آن تو نریزد، هر آشغالی آن تو نریزند.

اما مسئولین ما، به‌خصوص حالا به‌هرحال توی دولت گذشته که افتخار می‌کردند به آزادبودنش، دست هم می‌خواستی بزنی، گفتند: نه، نه میلیون شغل توی اینستا هست؛ شما اگر بخواهی این را ببندی، این مشاغل از دست می‌رود.

و متأسفانه، و متأسفانه، مجلس ما ـ ما گله داریم ازشان ـ این مجلس، به‌هرحال این را قبول داریم، تا آنجایی که می‌شناسیم، به‌هرحال نسبت به مجالس قبل انقلابی‌ترین مجلس و از هر جهت، به‌هرحال از جهت تقوا، آن‌هایی که می‌شناسیم، حالا نمی‌گویم همه، ولی خب به‌هرحال کثیرشان این‌جوری هستند.

توی بحث طرح صیانت از کاربران فضای مجازی که در دست مجلس بود، ترسیدند؛ یعنی ترسیدند که یک آشوبی بشود، یک چیزی بشود. چون یک‌مرتبه حمله بهشان شد که شما می‌خواهید فضای مجازی را ببندید، اینترنت را می‌خواهید ببندید، ترسیدند.

این طرح را به‌هرحال ارجاع دادند به شورای عالی فضای مجازی؛ از مجلس رفت بیرون. شورای عالی فضای مجازی اگر می‌توانست کاری بکند، توی هشت سال گذشته می‌کرد.

ما ضعف داریم توی صداوسیما و ارشدمان که چرا شما چهره‌هایی را بزرگ می‌کنید، همین سلبریتی‌ها را بزرگشان می‌کنید، اما مهارشان نمی‌توانید بکنید؛ فقط بزرگشان می‌کنید، خودتان هم ازشان می‌ترسید.

می‌گویند یک کسی اسم پسرش را گذاشته بود رستم، خودش هم صدا می‌زد، می‌ترسید! خودش هم صدا می‌زد او را، می‌ترسید.

صداوسیما و ارشاد ما این‌ها را بزرگ می‌کنند؛ این‌هایی که من نمی‌خواهم بگویم حالا همه‌شان، ولی واقعاً تویشان بسیاری‌شان هست، سوادی ندارند، اطلاعاتی ندارند. شهادت ائمه این‌ها باید بیایند حرف بزنند، توی میلاد ائمه این‌ها باید بیایند حرف بزنند، توی انتخابات این‌ها باید بیایند حرف بزنند!

خب این‌ها همه‌کاره‌اند، علامهٔ دهرند دیگر! فیلم هم که مردم این‌ها را می‌بینند، خوششان می‌آید، بزرگ می‌شوند؛ برای یک روز مبادایی که این‌جوری خنجر از پشت می‌زنند. بزرگشان می‌کنیم، ولی مهارشان نمی‌کنیم.

ما ضعف داریم توی خواصمان؛ توی خواص. همان‌هایی که آقا توی صحبت‌های دیروزشان به‌هرحال اجمالاً گله کردند ازشان.

خواص ما که یا شتاب‌زده وارد میدان می‌شوند، هنوز حالا یا عمداً ـ که ان‌شاءالله این اشتباه را بکنیم ـ یا از باب دلسوزی که آقا فرمودند، شتاب‌زده وارد می‌شوند آنجایی که نباید وارد بشوند؛ آنجایی که باید وارد بشوند و آبرو گرو بگذارند، نمی‌آیند، آنجا که باید بیایند نیستند.

خواص ما، این ضعف ماست.

ما ضعف داریم، با وجود همهٔ تشکرهایمان از قوهٔ قضائیه‌مان، به‌خصوص توی این دورهٔ جدید که خیلی فعال‌تر شده، اما به‌هرحال ما گله داریم از قوهٔ قضائیه‌مان؛ از قوهٔ قضائیه‌مان گله داریم که توی حادثه‌هایی که پیش می‌آید، وقتی که کمیتهٔ تحقیق و بازرسی می‌گذارند، آخرش معلوم نمی‌شود چه شد.

قضیهٔ متروپل آخرش چه شد؟ کی مقصر بود، کی نبود؟

توی قضیهٔ همان ساختمانی که توی آبادان بود، ریخت؛ توی سیلی که مثلاً توی امامزاده‌ها بود یا بعضی از جاها، کمیتهٔ بازرسی تشکیل شد، خب چه شد آخرش؟ چه شد؟

توی قضیهٔ قطاری که از ریل خارج شد توی سمنان و یک تعدادی آنجا ما کشته دادیم، خب کمیته... خب چه شد؟ چرا این بازرسی‌ها آخرش به مردم اطلاع داده نمی‌شود؟ کی مجرم بود، کی مقصر بود؟

یعنی بدانیم آن ته حادثه‌ای که پیش می‌آید، به یک جایی ختم می‌شود.

ما گله‌مندیم. در عین عرض می‌کنم تشکر از فعالیت‌های به‌خصوص این دورهٔ قوهٔ قضائیه، ولی گله‌مندیم که چرا بعضی از مسئولین ارشد توی دولت یا دولت‌های قبل، که با فعلشان یا ترک فعلشان باعث شدند بعضی‌ها به خاک سیاه بنشینند، از همین مردم عزیز ما به خاک سیاه بنشینند و زمینهٔ خیلی از فتنه‌ها را فراهم کردند، چرا یقه‌شان گرفته نمی‌شود؟

چرا می‌آیند می‌نشینند توی بعضی از مجالس، می‌خندند و مردم می‌بینند؟ همینی که خون به دلشان کرده، این راحت می‌آید نشسته جلوی همه، باز می‌خندد به همه. چرا این‌ها معلوم نمی‌شود چی به چی است؟

ما از دولتمان، این دولتی که، برادر بزرگوار، خواهر بزرگوار، من نمی‌خواهم بگویم ظرفیت انقلاب ما بزرگ‌تر از این حرف‌هاست، اما با این وجود، ببینید، تمام نیروی انقلاب آمده توی این دولت، قرار است جمع بشود و کار بکند.

اگر ما کمک ندهیم به این دولت حزب‌اللهیِ انقلابی، دیگر آن‌وقت فرصت دیگری معلوم نیست داشته باشیم.

این دولتی که خب همه‌مان می‌دانیم شب و روز دارد کار می‌کند، مسئولین ارشدش، به‌خصوص رئیس‌جمهور مخلصش، شب و روز دارد می‌دود، این را همه‌مان می‌دانیم.

اما دولت عزیز، اولاً بعضی از این مدیران میانی را تسویه کن. این‌ها همان قبلی‌ها هستند که مسببین خیلی از اوضاع فعلی‌اند. این‌قدر با تساهل و تسامح باهاشان برخورد نکنید.

و ثانیاً، و ثانیاً، این را من خدمت خود ایشان هم گفتم، خدمت خود آقای رئیسی هم همین چندی پیش بود، یک جلسه‌ای بود، بهشان گفتم؛ گفتم: حاج‌آقا، ببینید، توی بحث بنزین، توی آن آشوب نودوهشت، بنزین شد یک هزار و پانصد تومان یا سه هزار تومان، حالا آزادش؛ یعنی حدود هزار، هزار و پانصد تومان روی بنزین، آشوب درست شد.

الان که روی همهٔ جنس‌ها رفته، نه یک هزار، هزار و پانصد تومان، چندین برابر شده، اما مردم آشوب نکردند، چون اعتماد به شما داشتند که می‌خواهی اصلاحاتی را انجام بدهی؛ اعتماد داشتند.

این زمانش خیلی نباید طول بکشدها! این خیلی اگر زمانش طول بکشد، فشار جوری می‌کند که نمی‌توانند تحمل بکنند.

شما یک سری کارهای زودبازده، یک سری کارهای اورژانسی را توی بحث معیشت مردم انجام بده. توی زمانی که تولیت آستان قدس بودید، یک کارهای زودبازده و اورژانسی انجام دادید؛ توی زمانی که قوهٔ قضائیه بودید همین‌جور؛ اینجا هم باید همین‌جور باشد.

زیرساخت‌های اقتصادی باید درست بشود، اما آن‌ها طولانی‌مدت است، آن‌ها درازمدت است. شما باید یک کارهای اورژانسی انجام بدهید.

الان دیگر بحث اشتغال و ازدواج و بحث معیشت و مسکن جنبهٔ امنیتی پیدا کرده؛ جنبهٔ امنیتی پیدا کرده. اگر درست بهش رسیدگی نشود...

این‌ها نقطه‌ضعف‌های ماست و امثال این‌ها که به‌هرحال توی این فتنه‌هاست که شناخته می‌شود و ان‌شاءالله باید... حالا دیگر غفلت ماها دیگر چه باید بکنیم؟ ولی باید این ضعف‌ها بررسی بشود و رفع بشود.

فایدهٔ سوم فتنه‌ها؛ دیدن دست خدا

و سومین و آخرین، که خیلی هم عذر می‌خواهم، وقت بنده تمام است؛ سومین فایده و خاصیت این فتنه‌ها این است که دست خدا را توی این فتنه‌ها می‌بینی، می‌بینی که امام زمان علیه‌السلام پشت کار است.

فتنه‌هایی که، خدا شاهد است، ما توی این چهل‌وخرده‌ای سال گذراندیم، یکی دو تایش را بعضی از کشورهای بلوک شرق گذراندند، چپه شدند؛ یکی دوتایش را.

یعنی شما همان فرض کنید، به‌عنوان حالا من هشت سال دفاع مقدس که یک جنگ جهانی بود را نمی‌گویم؛ توی آن فتنهٔ هشتادوهشت که جنگ احزاب انقلاب اسلامی بود و تمام گروه‌های معاند و مخالف و همه آمده بودند پشت آن فتنه.

آن فتنهٔ رنگین؛ خب همین انقلاب‌های رنگین بود که بعضی از کشورهای بلوک شرق، مثل رومانی، مثل یوگسلاوی، مثل گرجستان، مثل اوکراین، این‌ها را چپه کرد، حکومتشان را از بین برد.

توی ایران هشت ماه برقرار بود؛ هشت ماه! اما این انقلاب ایستاد. این یک دست پشتش است.

امام راحلمان، آن حکیم بزرگ، می‌گفت این انقلاب قرار است به دست امام زمان علیه‌السلام برسد.

رهبر فرزانه و عزیزمان، این امیدی که دارد، این‌جوری نیست که نعوذبالله همین‌جوری هوایی باشد. می‌بیند این دست را.

توی بعضی از جاها خودش تصریحاً مطرح کرده. شاید شنیده باشید از ایشان، توی جلسه‌ای که مطرح کرد، می‌گفت: من... ما که جلو بودیم، توی همهٔ حوادث از اول انقلاب، بلکه قبل از انقلاب جلو بودیم، می‌بینیم که انقلاب ما مثل یک اتوبوسی است که مثلاً توی چالوس، توی آن گردنه‌های خطرناک، این اتوبوس دارد می‌آید؛ مسافرین هم همه خیالشان راحت، خوابیدند، خیالشان راحت که راننده آن جلو هست.

راننده هم وقتی می‌خواهد به‌هرحال فرمان را جابه‌جا بکند، این فرمان نیست، این روی فرمان نیست.

ایشان می‌فرمود، می‌فرمود: ما که آن جلو هستیم می‌فهمیم این فرمان دست کس دیگری است؛ این فرمان دست کس دیگری است.

خب، این توی این فتنه‌هاست که آدم این دست را می‌بیند.

ما توی جنگ بود که امداد خدا را دیدیم، ما توی طبس بود که امداد خدا را دیدیم، توی خیلی جاهای دیگر بود که دیدیم این انقلاب را کسی دیگر دارد اداره می‌کند، کسی دیگر دستش هست.

ایران، شیعه‌خانهٔ امام زمان علیه‌السلام

سفیر اسبق انگلیس توی ایران، حالا شاید مال زمان رضاخان بوده یا شاید قبلش، به یک پیرمرد شیعه‌ای که با سفارتخانه رفت‌وآمد داشته، به او گفته بود: آقا، من ایران شما را نمی‌فهمم. من تاریخ ایران شما را شخم زدم، این‌قدر مطالعه کردم توی تاریخ ایران. توی کل تاریخ، هفده مرتبه حوادثی بر ایران گذشت که باید از روی نقشهٔ جغرافیایی محو می‌شد. من ماندم که این ایران چطور هنوز برقرار است!

آن پیرمرد گفتش که: جناب سفیر، ما یک اعتقادی داریم که شما آن را نمی‌دانی. ما اعتقاد داریم که امام زمان علیه‌السلام، معصوم، دست خداست در بین ما. به مو می‌رسد اما قطع نمی‌شود.

مرحوم نائینی، شاید خیلی‌هایتان این را شنیده باشید، مرحوم آیت‌الله میرزا حسین نائینی، این بزرگوار، توی جنگ جهانی اول که روس‌ها و انگلیس‌ها توی ایران ریخته بودند، تاخت‌وتاز کرده بودند، با اینکه ایران اعلام بی‌طرفی کرده بود، اما توی همین ایران تا هشت میلیون گفتند، تا هشت میلیون گفتند، توی آن زمان که جمعیت ایران شاید مثلاً بیست‌ویک، بیست‌ودو میلیون بود، حدود یک‌سوم مردم ایران مردند؛ در اثر قحطی، وبا، تیفوس و انواع بیماری‌ها، حدود یک‌سومشان مردند.

که توی این فیلم «یتیم‌خانهٔ ایران» سعی کرده به‌هرحال آقای طالبی این را نشان بدهد.

شما نگاه بکنید، توی جنگ جهانی که فشار عجیبی روی ایران بود و تلفات سنگین، مرحوم آیت‌الله آقای نائینی که نجف بود، یک موقعی خیلی توسل می‌کرد به اهل‌بیت.

این وضعیت... خود ایشان می‌گفت، ازشان نقل است که من شبی بود با امام زمان علیه‌السلام درد دل کردم، گفتم: یا صاحب‌الزمان، شیعیانتان توی ایران دارند از بین می‌روند، دارند از بین می‌روند، تلفات سنگین است. شروع کردم این گلایه‌ها را کردن.

تعبیر شاگرد ایشان که از ایشان نقل کرده، تعبیر میرزا مهدی اصفهانی که از ایشان نقل کرده، این است که مکاشفه‌ای برای مرحوم نائینی پیش آمد؛ خواب نبود، مکاشفه‌ای پیش آمد.

دید وجود مقدس امام زمان علیه‌السلام کنار یک دیوار بسیار بلند که این دیوار به شکل نقشهٔ ایران است و زیر این دیوار تعدادی زن و بچه نشستند و آن دیوار از آن بالا دارد کج می‌شود؛ از آن بالا، چهار پنج متر آن بالایش دارد کج می‌شود.

مرحوم نائینی می‌گوید من این صحنه را دیدم. دیدم حضرت دست مبارکشان را گذاشتند همان قسمتی که کج شده بود و خم شده بود، آن را برگرداندند.

فرمودند: ایران شیعه‌خانهٔ ماست. خم می‌شود، کج می‌شود، خطر برایش پیش می‌آید، ولی ما نمی‌گذاریم سقوط کند؛ ولی ما نمی‌گذاریم سقوط کند.

بندگی متناسب با فتنه

این اشک‌های شما، این گریه‌ها و توسلات شما، این بندگی شما، متناسب با فتنه.

بندگی متناسب با فتنه این نیست که بروی نماز بخوانی. بندگی متناسب با فتنه این نیست که بروی روزه بگیری. بندگی متناسب با فتنه این نیست که گوشت به دهان آن کسی باشد که گوشش به دهان حجت‌بن‌الحسن است.

بندگی ما الان این است که از ولی خدا که دستش توی دست امام زمان علیه‌السلام است جدا نشویم. بندگی ما این است که دچار شبهه نشویم، دچار تردید نشویم. بندگی ما توی این زمان این است.

اگر این بندگی باشد که بحمدالله شما توی همهٔ این فتنه‌ها و از جمله این فتنه نشان دادید، دست مقدس امام زمان علیه‌السلام پشت این مردم است.

عذر می‌خواهم از همه‌تان، همین مقدار که مصدع شدم، به‌خصوص سروران و اساتید عزیزی که تشریف دارند توی بین شما.

روضهٔ شهادت امام حسن عسکری علیه‌السلام

وجود مقدس امام عسکری علیه‌السلام، آن لحظات آخرش که سم در بدن مبارکش...

بیست‌وهشت سالش بود. دومین امام جوان ما، دومین امام ما؛ وگرنه از ائمه که خب حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها از همه جوان‌تر بود، ولی دومین امام جوان ما بعد از امام جواد علیه‌السلام، امام عسکری است.

بیست‌وهشت سال.

حضرت افتاده توی بستر، زهر بر بدن مبارکش اثر کرده، بدن نحیف.

همان موقع فرمود که فرزند من را بیاورید. وجود مقدس امام عصر علیه‌السلام پنج سالش بود آن موقع. وقتی آوردنش، چشم امام عسکری افتاد به این فرزندش، فرمود:

«يَا سَيِّدَ أَهْلِ بَيْتِهِ، اسْقِنِي الْمَاءَ؛ فَإِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي.»

منم دارم می‌روم به سمت پروردگارم.

بعد حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام آمد. یک ظرف، به‌هرحال یک شربتی، یک جوشانده‌ای، یک چیزی بود که حالت دوایی داشت. توی همهٔ به‌هرحال نقل‌قول‌های تاریخی نوشتند که وقتی به لب مبارک امام عسکری علیه‌السلام، پدر بزرگوارش، گذاشت، ایشان می‌لرزید؛ بدنش، این زهر اثر کرده بود، بدن می‌لرزید، این دندان‌هایش می‌خورد به این ظرف که نقل شده که حضرت این‌شکلی خورد.

خیلی از ائمهٔ ما موقع شهادتشان سرشان توی دامن فرزندشان، سرشان توی دامن بستگانشان، دورشان بودند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام همین‌جور بود، امام حسن علیه‌السلام همین‌جور بود، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام رضا، امام عسکری، همه‌شان این‌جوری بودند.

فقط یک نفر بود که موقع شهادت سرش روی زمین بود، هیچ‌کسی نبود که سرش را به دامن بگیرد؛ فقط امام حسین بود که صورتش روی زمین گرم کربلا بود، ذکر می‌گفت.

بله، سر او هم توی دامن فرزند گذاشته شد، اما توی خرابهٔ شام؛ اما توی خرابهٔ شام بود که سرش را توی دست‌های رقیه‌اش گذاشتند.

این طفل معصوم، توی یک نقلی من دیدم، چون گرسنه بود، چیزی نخورده بود توی این سفر اسارت، این سر مقدس را که توی دستش گرفت، می‌لرزید. این سر را که سر پدر... می‌لرزید این طفلک.

توی یک نقلی دارد که اصلاً حرف نتوانست بزند؛ «بابا» و شوک شد و افتاد.

توی نقل مشهوری همینی که شنیدید، چند کلمه حرف زد:

باباجان، چرا این‌جوری شدی؟
چرا رگ‌های گردنت این‌جوری است؟
چرا محاسنت خونین است؟
باباجان، کی من را توی بچگی‌ام یتیم کرد؟

این‌ها را گفت. یک‌مرتبه دیدند سر مقدس از دست‌های کوچکش غلتید، یک طرف افتاد؛ خودش هم یک طرف.

دعا

خدایا، به آبروی امام عسکری قسم می‌دهیم، فرج مولایمان امام زمان را تعجیل بفرما.

به آبروی امام عسکری، ما را از سربازان ولی‌عصر علیه‌السلام در غیبت و ظهورش قرار بده.

خدایا، به آبروی امام عسکری علیه‌السلام قسمت می‌دهیم، این دست‌هایی که به گدایی بلند شده، حاجتی دارند، گرفتاری و مشکلی دارند؛ خدایا، تو از دل‌ها خبر داری، این دست‌ها را ناامید برمگردان.

به آبروی امام عسکری، مریض‌های اسلام، منظورین، شفای عاجل کرم بفرما.

به آبروی حضرت عسکری علیه‌السلام، خدایا قسمت می‌دهیم، رهبر بزرگوارمان، خدمتگزاران به دین، خدمتگزاران به این مردم نجیب، بر توفیقات و طول عمرشان بیفزای.

خدایا، به آبروی امام عسکری، شر و فتنهٔ دشمنان دین، آمریکا، اسرائیل، انگلیس، وهابیت خبیث، خائنین به این مردم نجیب را به خودشان برگردان.

امام راحلمان، شهدایمان، شهدای مدافع حرم، حاج‌قاسم آقای سلیمانی عزیزمان، شهدای اخیر توی این فتنه، خدایا همه‌شان را با امام عسکری علیه‌السلام، با سیدالشهدا محشور بفرما.

و عاقبت همه‌مان ختم به سعادت و خیر بگردان.

صلوات عنایت بفرمایید.