محراب
چاپ / ذخیره PDF

بلوغ شیعه در تشخیص راه درست

نسخه چاپی متن از سایت محراب

"متن توسط هوش مصنوعی پیاده و تنظیم شده است"
 


بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ. اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا وَحَبِيبِنَا أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، سِيَّمَا بَقِيَّةِ اللهِ فِي الْأَرَضِينَ، رُوحِي وَأَرْوَاحُ الْعَالَمِينَ لَهُ الْفِدَاءُ، وَاللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَىٰ يَوْمِ الدِّينِ.

«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي».

شهادت امام حسن عسکری علیه‌السلام و غیبت حضرت ولی‌عصر، أرواحُنا له الفداء، به معنای بلوغ شیعه، به معنای رسیدن مؤمنین به حدی از معرفت هست که اگر امام حاضر و ناظر بالای سر خودشون نداشته باشند، باز می‌تونن راه خودشون رو تشخیص بدن.

شهادت امام حسن عسکری علیه‌السلام دو امتیاز بسیار برجسته رو در امت اسلام، به‌ویژه در مؤمنین به اهل‌بیت، معرفی می‌کنه؛ دو امتیاز بی‌نظیر تاریخی. این دو امتیاز رو الان هم دشمن خیلی دنبالش هست که بگیره و ما در سخت‌ترین امتحانات آخرالزمان می‌بینیم که امتحانات به‌گونه‌ای طراحی می‌شن که این دو امتیاز از شیعه گرفته بشه.

و اگر این دو امتیاز از ما گرفته بشه، معلوم نیست چه بلاها بر سرمان بیاید و چقدر ظهور به تأخیر بیفتد و چقدر ما دچار عقب‌گرد بشیم در تاریخ و دچار سرنوشت همه امت‌های پیشین.

دو امتیاز برجسته با شهادت امام حسن عسکری علیه‌السلام در امت اسلام خودش رو نشون داد. تا همین الان هم این دو امتیاز هست و تمام جنگ و دعوا هم برای اینه که این دو امتیاز از امت امام حسن عسکری علیه‌السلام گرفته بشه.

امتیاز اول؛ مسئولیت و عقلانیت عالمان شیعه

یک: مسئولیت عالمان شیعه که در نبود و در غیبت امامان، رهبری علمی و معرفتی جامعه رو به عهده دارند.

خیلی ساده می‌شه سؤال کرد: اگر علما منحرف شدند، چی؟ مردم چیکار کنن؟ خیلی ساده می‌شه سؤال کرد: اگر علما با هم اختلاف کردند، چی؟ مردم چند شقه می‌شن؟ علمایی که دسترسی به معصوم ندارند، فرقه‌های فراوان ایجاد خواهد شد.

ببینید، سؤال‌ها خیلی ساده است؛ چون خطرات بیخ گوش یک جامعه‌ای است که امام معصومش بالای سرش نیست. امام معصوم رو با علائمی می‌تونستند تشخیص بدن؛ اسامیشون رو از قبل و نشانه‌هاشون رو می‌دونستند و مؤمنین به امام معصوم تکیه می‌کردند. حالا اونایی که معتقد نیستند، مسلمون‌های دیگه، اصلاً در مورد اونا بحث نمی‌کنیم.

ولی خب، علما یه جا جمع بشن، با هم اختلاف‌نظرشون می‌شه، نتایج مختلف می‌گیرن. همین الان تو رساله‌های عملیه تفاوت فتوا شما می‌بینید. خب، این خطر نداشته باشه؟

بیش از هزار سال است عالمان شیعی از این خطر عبور کردند. این چه امتیاز برجسته‌ای است! اختلاف‌نظرها هست، اما عقلانیت همیشه علمای شیعه رو در کنار هم نگه داشته؛ فرقه‌سازی نشده. الله‌اکبر!

مثل ماهی که در آب غرقه و قدر آب رو نمی‌دونه، نباشیم. واقعاً این معجزه تشیع است، این معجزه عالمان شیعه و این معجزه حوزه‌های علمیه است. ساده نیست قصه.

شما نگید که در جاهای دیگه، مثلاً در مسیحیت هم کلیسا استوار است، مثلاً کشیش‌ها کنار هم دارن مردم رو هدایت می‌کنند. اونجا اجازه فکر به کسی داده نمی‌شه. اونجا باب اندیشه و گفت‌وگوی علمی باز نیست. اونجا باب اجتهاد باز نیست. اصلاً کسی نباید نظر بده. طبیعیه؛ اونا پادگان محصورشده و دورافتاده از اندیشه و اجتهادند. اونجا که طبیعیه اختلافی نباشه. اصلاً اونجا علم به این معنایی که ما در میان عالمان شیعه داریم، نیست.

ممکنه شما غیر از مسیحیت از یهود حرف بزنید؛ اون‌ها هم همین‌طورن. حالا روایتی از امام حسن عسکری علیه‌السلام در مورد عالمان یهود تقدیم خواهم کرد خدمت شما.

این یک معجزه بزرگه؛ عادی نیست. جهان با این پدیده عالمان شیعه تازه داره آشنا می‌شه. علمای مسیحیت، علمای یهود هستند، ولی اونا اجازه اندیشیدن به کسی نمی‌دن؛ یک باند مخصوص‌اند.

اینجا هر کدوم از شما اراده کنید، فرزندتون می‌تونه بیاد تو حوزه. بعد که آمد، باید مجتهد بشه. مجتهد یعنی صاحب‌نظر بشه. دیگه از یه جایی به بعد حتی حرام می‌شه براش تقلید کردن؛ باید خودش نظر بده.

این یعنی بعد، آقا، چند هزار طلبه، عالم دینی، خودشون باید نظر بدن؛ دعواشون نمی‌شه؟ اینا با هم... خیلی طبیعیه.

من با صدای بلند عرض کنم محضر همه؛ علما هم در جلسه حضور دارند. فکر نکنند مردم که اینجا رفیق‌بازی و باندبازی سیاسی و نمی‌دونم منافع مشترک و چی‌چی و این‌ها علما رو کنار همدیگه نگه داشته. یا علمشون و، در علم اگر اختلاف‌نظر پیدا کنند، عقلشون؛ عقلی که با تقوا فربه شده. و الا طبیعیه تو محیط علمی اختلاف‌نظر پیش بیاد.

خصوصاً بعد از انقلاب، از سال اول پیروزی انقلاب، دشمن سرمایه‌گذاری کرد سر اختلاف بین علما؛ حتی در حد مراجع سرمایه‌گذاری کرد، بلکه انقلاب رو از اونجا ضربه بزنه. من دیگه به جزئیات نپردازم. موفق نشد، با همه مشکلاتی که هست تو جامعه، با همه حرف و حدیث‌هایی که نمی‌خوام اوقات شما رو تلخ بکنم و به اون‌ها بپردازم. اصلاً جهان مونده!

خاطره‌ای از سفر به کانادا

من حالا شدت اهمیت این موضوع رو بخوام به شما بگم، بد نیست یه خاطره‌ای بگم.

بنده یه سفر برای دانشجوها رفتم کانادا. بعد بنا شد که در جمع ضدایرانی‌ها، ضدانقلاب‌ها، وابستگان صهیونیسم ـ حالا اینایی که بالاخره به قول ما فریب خوردن ـ برم سخنرانی کنم.

گفتن: «نه، ما راه نمی‌دیم. شما یه آخوندی، ما راه نمی‌دیم. بعد آخوند انقلابی هم هستی؛ اون که دیگه اصلاً!»

از ما اصرار، از اون‌ها رد. یک ساعت و اندی طول کشید که ما اصرار کنیم: «باشه، شما ضداسلامید، ضدانقلابید، خب باشه؛ بذارید ما بیایم بین شماها حرف بزنیم.»

من مطمئن بودم اگه بریم اونجا حرف بزنیم، جمعشون رو از هم می‌پاشیم. بالاخره ما یه منطقی داریم دیگه؛ ما به عقلانیت اینجا اتکا داریم. این رو بریم یک کمی اونجا عرضه کنیم، ببینیم چی می‌شه.

آقایون، بزرگواران، یک ساعت و نیم وسطای بحث گفتن: «آخه چی می‌خوای بگی؟»

هر موضوعی رو من گفتم قبول نکردن. دقت بفرمایید، من شک نداشتم که اون جمع، اداره کلیش دست صهیونیست‌هاست؛ حالا ممکنه چهار تا فریب‌خورده مقابل ما باشن. من هیچ‌وقت هم این خاطره رو با این جزئیات نقل نکردم در هیچ‌کجا.

هر موضوعی رو گفتم قبول نکردن:

تا آخر سر یه موضوع گفتم، قبول کردن. گفتن: «می‌ریم به بقیه گروهک‌ها هم می‌گیم.» چون نمایندگان گروهک‌های ضدانقلاب و تروریست هم بودند؛ اونا باید تصمیم می‌گرفتن.

این موضوع براشون جالب شد. همه گفتن: «بگو بیاد.»

چه موضوعی فکر می‌کنید؟ این موضوع که من بیام به شما بگم در حوزه علمیه یک عالم دینی چگونه قدرت پیدا می‌کند، به مرجعیت می‌رسد.

چون از نظر سیاسی خیلی برای اون‌ها مهمه. اگه می‌خوان توطئه‌ای بکنن، باید بیان اینجا؛ ملت دین دارن، پایه انقلاب اینجا بوده. گفتن: «آقا، باشه.»

ما رفتیم و بالاخره یه مقدمه‌ای گفتیم. تو مقدمه اصلاً این رو تحمل نمی‌کردند که ما یه چیزی از انقلاب اسلامی و اسلام بگیم. توهین می‌کردند، هی مسئول جلسه ساکتشون می‌کرد.

فرزند یکی از علمای بزرگ حوزه و انقلاب و یکی از شهدا تو جلسه بود؛ البته ایشون با لباس مبدل و این‌ها. حالا کسی خواست، من آدرس می‌دم دقیق. خاطره اون جلسه، جلسه عجیبی بود، ولی خب جلسه دست ضدانقلاب بود.

بعد گفتیم: «باشه، ما می‌ریم سر اصل مطلب؛ در حوزه چگونه یک عالم دینی قدرت پیدا می‌کنه؟»

با افتخار از عقلانیت جاری در حوزه حرف زدیم؛ از عقل. نمی‌دونستن چی بگن.

گفتم اینکه این اختلاف‌نظرها ممکنه پدید بیاد، ولی اختلاف‌نظر هیچ‌وقت موجب شقاق اجتماعی نمی‌شه، موجب تفرقه دینی نمی‌شه، موجب تفرقه اجتماعی نمی‌شه؛ چون در حوزه عقل حاکم است. حوزه تمام علمیتش، تمام سندش عقله. اگر عقل و نقل گفتن، نقل هم بازگشتش به عقله.

حالا این حرفایی که طلبه‌ها ممکنه بگن که «این حرف‌ها برای مردم به چه دردی می‌خوره؟»، ان‌قدر برای اون ضدانقلاب جذاب بود؛ چون خب اون‌ها می‌دونن دارن چیکار می‌کنن. و چقدر برای ما پرافتخار بود به رخ بکشیم.

حتماً مراجع عظام تقلید تو خیلی از جزئیات نظراتشون با هم متفاوته؛ با ولی‌فقیه هم ممکنه متفاوت باشه. اما جامعه رو نگاه کن: شقاقی؟ تفرقه‌ای؟ فرقه‌سازی؟ الله‌اکبر!

هرکی بخواد مریدای خودش رو بکشه، یا علی بگه بیاد تو میدون، می‌دونید چی می‌شه؟ اصلاً شما باورتون نمی‌آد این اختلاف‌ها...

این عظمت عالمان شیعه است. عالمان شیعه با علمای دیگر مذاهب و ادیان فرق می‌کنن. من حالا از مذاهب سخن نگم. در برخی مذاهب هست که باب اجتهاد بسته است. همون چند تا فقیهی که مثلاً در دوران امام صادق علیه‌السلام نظر دادن، همون؛ حتی کسی حق نداره حرف جدید بزنه. خب اونجا اختلاف پیش نیاد، دیگه معلومه؛ یه فضای دیکتاتوری علمی.

تلاش برای اختلاف‌افکنی میان علما

انقلاب اسلامی که پیروز شد، دشمنان ما به خیال خامشون می‌گفتند: «خب، عیبی نداره. علمای حوزه، فقهای شیعه، این‌ها انقلاب کردند؛ خب دعوا می‌اندازیم بینشون.»

و من نمی‌خوام به جوون‌ها خاطراتی رو یادآوری کنم که تلخه. شروع کردند و در برخی بیوت نفوذ کردند و تمام تلاشی که می‌توانستند انجام دادند؛ مثلاً یک مرجع تقلید رو مقابل امام قرار بدن. ببین، کار کردن؛ نشد، موفق نشدن.

خیلی این مسئله، مسئله مهمیه. این امتیاز برجسته در میان عالمان اگر نبود، غیبت اتفاق نمی‌افتاد. خب مردم گمراه می‌شدند. به کی واگذار کنند مسئله رو؟ به عالمان دینی.

به عالمان دینی یعنی چی؟ به عقل عالمان دینی، به تقوای عالمان دینی، به علم و جدوجهد علمی عالمان دینی.

والا عالمان دینی که یه باند سیاسی خاص نیستند که همچین ارثی بدن به افراد بعد، مثل هیئت‌امنای یه مؤسسه مثلاً، در بازه دیگه. این حوزه است؛ هزار ساله هیچ اتفاقی نیفتاده. الله‌اکبر!

بعضی از اختلافات در مقابل این هزار سال پایداری و استقامت و اتحاد عالمان شیعه، اصلاً چیزی به نظر نمی‌آد که ما ازش حرف بزنیم.

تجربه تاریخی غیبت صغری

بگذارید برای اهمیت این موضوع یه موضوعی رو مطرح کنم از تاریخ.

دوران غیبت صغری شروع شده. نایب حضرت ولی‌عصر، أرواحُنا له الفداء، نایب اول اعلام می‌کنه: «فرزند من از جانب امام زمان نایب دومه.»

خب، حالا ما از کجا بفهمیم ایشون راست می‌گه؟ فقط خود ایشون با امام زمان مرتبطه، درسته؟ فرزند ایشون سنش کمتر از برخی علمای دیگه است.

علمای دیگه، بعضی‌ها قاطی کردن؛ نمونه‌اش شلمغانی. اون زمان که چاپ کتاب نبود، می‌گفتند شلمغانی کتاب‌هاش در خانه‌های شیعه بود؛ استنساخ می‌کردند.

شلمغانی قاطی کرد. نمی‌شه که! یه فرقه درست کرد. او و طرفدارانش نابود شدند در دوران غیبت صغری و این آخرین فرقه‌سازی در شیعه بود.

وقتی می‌گیم آقا اتفاقی نیفتاده، خیلی اهمیت داره. این اتفاق در دوران غیبت کبری می‌تونست ده برابر رخ بده؛ که این عالم به اون عالم بپره، بگه: «تو چیکاره‌ای؟ تو مگه چی...» اون رو به این بگه: «مگه کاغذ داری، مثلاً این‌جوری، از طرف حضرت ولی‌عصر؟» ولی...

بعد عالم شیعه قدرت داره‌ها؛ قدرت یعنی سیاست. آقا، چی شده تاریخ تشیع از این آسیب‌ها مصون مونده؟

تجربه دوران امام موسی‌بن‌جعفر(ع)

شیعه زمان امام موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام واکسینه شده. دو تا از علمای شیعه، نایب امام موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام، منحرف شدند. انحراف بسیار حرفه‌ای.

گفتند «بَداء» حاصل شده. حالا بداء رو از کجا گیر آوردن که روش طرح ریختن، دیگه بماند. بداء حاصل شده، تصمیم خدا تغییر کرده؛ به‌جای دوازده امام، هفت امام بیشتر نداریم.

برای چی؟ برای اینکه پولایی که می‌گرفتن از مردم، مثلاً خمس و زکات و این‌ها، بدن به امام موسی‌بن‌جعفر، اینا رو ندن به امام رضا علیه‌السلام.

قدرت دیگه؛ قدرت چیز خوشمزه‌ایه! نایب امام موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام رو خراب کرد. ولی در دوران غیبت دیگه این اتفاق نیفتاد.

این امتیاز رو حالا خدا علمای شیعه رو حفظ می‌کنه، امام زمان دوستشون داره، اینا با امام حسین وصلن، حفظ می‌شن، توسلاتشون... دیگه اینا، حالا عوامل مختلف چی هست؛ قدر این نعمت رو بدونید.

شهادت امام حسن عسکری علیه‌السلام مصادف شد با بلوغ جامعه ایمانی و این بلوغ دو امتیاز برجسته داره.

یک: عالمانش عالمان درستی هستند؛ عالم سوء نیستند، فرقه نساختند، تفرقه نکردند؛ علی‌رغم اجتهاد و اندیشه و فضای باز عقلانیت، علی‌رغم این.

این رو خیلی باید ازش حرف زد. خیلی جوونه، خب تو فضا نیست؛ از دور نگاه می‌کنه چند تا عمامه‌به‌سر میان حرم، می‌رن، یه پیرمردی اونجا نشسته درس می‌ده، دو هزار نفر نشستن. فکر نکنه هرکی پیرمرد شد، اونجا می‌شینه درس می‌ده، بقیه می‌نشینن. اینا کار برده، رنج کشیدن.

خیلی جریان علم در حوزه و تلفیقش با تقوا، مخالفت با هوای نفس که در روایات آمده، و عقلانیت فوق‌العاده، چیز عجیبیه.

من دارم به شما می‌گم، ضدانقلاب هیچ حرفی از ما رو حاضر نبود گوش بده. یعنی حاضر نبودن من تو اون دانشگاه بگم. من که حالا برای ضدانقلاب نمی‌خواستم حرف بزنم؛ گفتم اینا مانع نشن که من برای اون مردم حرف بزنم.

حاضر شدن یه چیز من بیام بگم: حوزه چه مناسباتی داره؟ کی می‌آد بالا؟ خیلی حساسه.

من الان خودم دارم در مورد حساس‌ترین موضوع صحبت می‌کنم، ولی به کوری چشم دشمنان، خیالتون راحت باشه.

قم و استمرار علم اهل‌بیت(ع)

یه روایت رو براتون یادآوری کنم. فرمود مرکز علم و معارف اهل‌بیت در آخرالزمان قم خواهد شد و از قم به سراسر عالم این علوم و معارف خواهد رفت؛ بعد از کوفه، که حالا ما الان چقدر تو آخرالزمانیم، نمی‌دونم.

بعد این قسمتش می‌فرماید: و این وضعیت ادامه خواهد داشت تا ظهور حجت‌بن‌الحسن المهدی، أرواحُنا فداه.

ما مراقبت باید بکنیم از خودمون، از حوزه؛ ولی یه حرف‌ها، مژده‌هایی هست، نشون می‌ده اون کسی، اون خدایی، اون امام زمانی که تا حالا هدایت کرده علما رو، دستشون رو گرفته، من‌بعد هم دستشون رو خواهد گرفت.

ولی این نعمت برجسته رو باید دید، باید ازش حرف زد.

طبیعیه؛ بله خب، علما طبیعیه با هم... آقا، علما طبیعی... اتفاقاً علما طبیعیه با هم دعوا کنن! حسادت، نه‌تاش تو علماست، یکیش تو غیرعلماست!

علما چون صاحب‌نظرند، می‌تونن نظر همدیگر رو رد کنن. اصلاً طبیعی نیست که علما با هم اتحاد کنن. طبیعیه علما هوای هم رو داشته باشن؟ قدرت و اعتبار اجتماعی و معنوی، فاسدکننده‌تر از قدرت‌های مادی و این مسئولیت‌های رایجه. لذا اگر فسادی نیست، باید خیلی تحسین کرد. مسئله ساده نیست.

امتیاز دوم؛ بصیرت مردم

امتیاز دوم، امتیاز دوم، بصیرت مردم است. مردم به قدرت تشخیص عالم خوب رسیده‌اند. الله‌اکبر!

این امتیاز، آن روی سکه امتیاز قبلی است. چون ببینید، اگر مردم عالم سوء رو از عالم خوب تشخیص ندن، فایده نداره:

  1. عالم خوب غریب می‌مونه.
  2. عالم سوء سوار می‌شه، مردم فریب می‌خورند.

مردم، آقا، مردم! امام حسن عسکری علیه آلافُ التَّحيّةِ والثَّناء وقتی به شهادت رسیدند، یعنی: «فرزندم مهدی! تو از این مردم شیعه خیالت راحت باشه. اینا تشخیص می‌دن عالم خوب کیه.»

اینا باید تشخیص بدن عالم خوب کیه که این مسیر ادامه پیدا بکنه؛ و الا همیشه، همه‌جا، همیشه ممکنه عالم سویی پیدا بشه.

کلام امام حسن عسکری(ع) درباره عالمان سوء

در این کلام شریف امام حسن عسکری علیه‌السلام، به نقل «احتجاج» طبرسی ـ کلام خیلی طولانیه ـ در این کلام حضرت یک آیه‌ای از قرآن رو شرح می‌دن:

«وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لَا يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلَّا أَمَانِيَّ...»

دو سه صفحه است. اگر بخوام بخونم که خیلی طولانی می‌شه.

امام حسن عسکری علیه‌السلام، بنابر نقل احتجاج طبرسی، این عالمانی که ادعای علم می‌کردند از مذاهب دیگه، مثل یهود، اینا رو توضیح می‌ده. می‌فرماید بعضی از اینا اصلاً سواد ندارند؛ «أُمِّيُّونَ» هستند، «لَا يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ»؛ اینا اصلاً با کتاب آشنا نیستند، بی‌خود ادعا می‌کنند. «إِلَّا أَمَانِيَّ»؛ یه حرف‌هایی برای خودشون درست کردن، اینا مال کتاب خدا نیست، دارن مردم رو گمراه می‌کنند.

حضرت مفصل این‌ها رو توضیح می‌دن و خیانتشون رو به رسول خدا توضیح می‌دن. بعد توضیح می‌دن حتی در کتاب خودشون، تورات و انجیل، مشخصات پیامبر دقیق آمده. بعد وقتی پیامبر ظاهر شدن، مبعوث شدن، اینا یه‌دفعه‌ای کتاب رو تغییر دادن.

برگشتن گفتن: «نه، اون کسی که بناست بیاد، هیکلش خیلی بزرگ‌تر از ایشونه؛ مثلاً قیافه‌اش این‌جوریه.» عمداً این‌جوری گفتن مردم گمراه بشن. می‌گن: «خیالمون راحت، ایشون آخرین پیامبر نیست» که برن ایمان بیارن.

علمای سوء یهود؛ حضرت اینا رو توضیح می‌دن.

بعد بحث می‌رسه به اینجا که ایشون از امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید؛ امام حسن عسکری علیه‌السلام از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کنند که پرسیدند: «آقا امام صادق، پس مردم عوام یهود گناه نکردند؛ علماشون اون‌ها رو منحرف کردند؟»

حضرت می‌فرماید: «نخیر، عوام مردم مقصرند.»

می‌پرسه... این نقل امام حسن عسکری علیه‌السلام از امام صادق علیه‌السلام هست که از امام صادق علیه‌السلام پرسیدن: «مردم عوام که گناهی نکردند که رفتن دنبال علماشون؛ علماشون هم اونا رو گمراه کردن.» بحث هم در مورد علمای منحرف بود دیگه.

حضرت می‌فرماید: «نه، مردم بدی‌های اون علما رو دیدند؛ چرا رفتن ازشون تبعیت کردن؟»

بعد وقتی که در واقع شروع می‌کنند به توضیح بدی‌های علما، خیلی نکته است. می‌فرماید: «دیدند علماشون حرام‌خورند؛ چرا پرهیز نکردند؟ دیدند متعصبانه حرف می‌زنند و متکبرانه رفتار می‌کنند؛ چرا حرفشون رو قبول کردند؟ دیدند تبعیت از زورگویان و طاغوت‌ها می‌کنند؛ چرا از اون‌ها تبعیت کردند؟»

یعنی اینه که مثل منِ جزو عوام جامعه، درباره هر عالمی باید چشمت باز باشه‌ها.

تجربه‌های تلخ تاریخی

ما یه‌دونه مشکلات داشتیم در طول تاریخ: شهید اول، شهید ثانی، شهید ثالث یا رابع، شهید شیخ فضل‌الله نوری.

بالاخره چند تا علما ساکت شدند؛ اون فریادی که باید بزنن، نزدن. تعداد زیادی از علما البته فریاد زدن، فریادشون به جایی نرسید. یکی دو تا علمای خائن، مثل اون عالم، در واقع، زنجانی، حکم قتل ایشون رو صادر کردند.

حتی به ایشون شهید رابع گفته می‌شه، بر روی محاسبه‌ای؛ یا حتی شهید ثالث، روی محاسبه دیگری.

بله، شده مردم تنها بگذارند. البته شیخ فضل‌الله نوری رو مردم تنها نگذاشتند. انصافاً مردم تظاهرات کردند. فهمیدند شیخ فضل‌الله نوری رو می‌خوان محاکمه کنن. اینا شایعه کردن تو مردم تهران: «نه، شیخ فضل‌الله نوری به‌زودی آزاد می‌شه؛ این محاکمه، محاکمه صوریه، خبری نیست.»

تظاهرات مردم رو پراکنده کردند. غروب، غروب اون روز، یه محاکمه ساختگی، فوری. بلافاصله عصری، در واقع، نذاشتن ایشون نماز عصرش رو که بنا بوده بخونه. مثلاً شاید به این دلیل تأخیر کرده بوده یا دلیل دستگیری... ایشون رو سریع اعدام کردن، با اراذل و اوباشی که در اطرافشون بودن.

نمی‌شه گفت بازم مردم تنها گذاشتن علمای خوب رو، ولی بالاخره صدمه خوردیم.

پانزده خرداد و شناخت مردم

همین مردم قم پانزده خرداد چرا شلوغ کردن؟ پانزده خرداد چهل‌ودو. چون حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی وقتی دستگیر شدند ـ أعلى اللهُ مقامَه الشَّريف ـ مردم ریختن تو خیابونا: «یا مرگ یا خمینی.»

بله، شوخی نداره.

بعد حضرت امام فرمود: «من پانزده خرداد رو تا ابد عزای عمومی اعلام می‌کنم.» تا ابد عزای عمومی اعلام می‌کنم؛ یعنی نقطه عطف تاریخ.

عوام مردم نه‌تنها عالم خوب رو می‌شناسن، پاش جون می‌دن. این شد انقلاب. این شد ورق خوردن تاریخ حیات بشر. این شد آغاز اون پیچ تاریخی که از ضلالت به سوی سعادت بره بشر. و تازه در آینده اهمیت انقلاب درک خواهد شد.

من از اون دشمنی‌هایی که دشمنان می‌اومدن بین علما اختلاف بندازن اول انقلاب حرف زدم. هنوزم تلاششون رو دارن می‌کنن. هنوزم مردم اگر چشماشون رو باز نکنن، مردم رو دوست دارن دچار عالم سوء بکنن.

ولی جانم به این فهم مردم!

شهدای محراب و علمای شهید

از اونا حرف زدم، از شهدا، از علما حرف نزدم.

شهدای محراب رو شما در نظر بگیرید. کسی مثل شهید مدنی؛ علمای دیگه می‌دونستن ایشون به محضر حضرت ولی‌عصر، أرواحُنا فداه، می‌رسه. بعد چجوری ابراز ارادت به امام می‌کرد! حجت رو بر همه علمایی که اهل معنا بودند، شهید مدنی تمام کرد. رفتن اون رو کشتن.

شهید قاضی در تبریز، شهید اشرفی اصفهانی، شهید یزد، شهید آیت‌الله صدوقی. دیدند نه، نمی‌تونن. گفتن: «ما اینا رو بکشیم، بکشیم تا این انقلاب کنترل بشه.»

جانم به این علما که دشمنان این انقلاب اول سراغ علما اومدن. شهید دستغیب در شیراز. اول خود علما سینه سپر کردند.

غیر از شهدای ترور، از شهید مطهری و شهید مفتح گرفته تا شهید بهشتی؛ غیر از شهدای طلبه‌ای که رفتند جبهه.

و تو همین حوزه علمیه قم، تقریباً ما ماهیانه با رفقا سلام‌علیک، خداحافظی می‌کردیم؛ منتظر شهید شدن همدیگه بودیم. مدرسه‌ها همیشه عزای یکی از شهدا رو داشت.

تعداد طلبه‌هایی که رفتن جبهه، شهید شد، از تعداد جوون‌ها در هر صنف دیگری بیشتر بود. حقش هم هست؛ همین طلبه‌ها ادعای خدا و پیغمبر بکنن، خب برن شهید بشن. رفتن، شدن.

تعداد فرزندان علما که به شهادت رسیدن، از هر صنفی بالاتر. راست گفتن؛ خون می‌دن در این راه.

دشمنان فکر می‌کنند که این اعتباری که عالم دینی بین مردم پیدا کرده، اینا رو با چهار تا تبلیغات و با چهار تا گرفتاری روزمره که خود علما هم درگیرش هستند، مثل بقیه مردم تو این گرفتاری‌ها، می‌تونن اینا رو برطرف بکنن؟

بابا، مردم دارن با این علما زندگی می‌کنن. عالم مسجدش رو می‌بینه، زندگیش رو از نزدیک... کی رو سنگ بزنه؟

تبلیغاتی تو جهان کردن، خرجی کردن. حالا قبل از انقلاب که کار می‌کردن هیچی؛ دوباره تو این فتنه‌های اخیر که چه بکنند. تونستن؟ خب این شهدایی از علما رو چیکار می‌کنی؟

دو امتیاز مردم در آستانه غیبت

امام حسن عسکری علیه‌السلام دو تا امتیاز در مردم دیدند که مردم رو به دوران غیبت سپردند.

من عوامل ظاهری شهادت ایشون رو کاری ندارم. می‌خوام به اون حکمت پشت پرده دوران غیبت بپردازم که چرا باید چنین دوران غیبتی آغاز بشه.

چون مردم بصیری تربیت کرده امام صادق علیه‌السلام، ائمه هدی علیهم‌السلام؛ مردم بصیری که فرق بین عالم خوب و بد رو می‌فهمند.

آقا، این خیلی حرفه!

من تو اون جلسه ضدانقلاب‌ها، برای اینکه واقعاً بمباران می‌کردم اون‌ها رو با این حرف‌ها، می‌گفتم: هر ایرانی، هر شیعه‌ای، آزاد مرجع تقلید خودش رو انتخاب کنه.

شیوه رسیدن به مرجع تقلید اعلم این است: یا خودش مطمئن بشود او عالم‌تر است، یا به چهار عالم دینی دیگر مراجعه کند که او عالم‌تر است و اطمینان و یقین حاصل کند.

آقا، این حرف‌ها می‌دونید یعنی چی؟ تو جهان امروز این حرف می‌دونی یعنی چی؟ الله‌اکبر!

من زبانم قاصره؛ یعنی واقعاً بلد نیستم خوب صحبت کنم. زیبایی و شکوه چنین مرامی رو...

تفاوت مرجع تقلید و وحدت اجتماعی

تو انتخابات‌ها دیدید دعوا می‌شه. الان خود شماها که اینجا نشستید، مراجع تقلیدتون بالاخره مختلفن. تا حالا شده دعواتون بشه؟ تا حالا شده یه تیکه به هم بندازید؟

چه انتخاب می‌کنید؟ انتخاب دیگه، مثل آدم؛ چه دعوایی؟ شما این‌جور تشخیص دادید، بله، خدا قبول کنه؛ من البته تشخیص دیگری دادم.

بعد نماز می‌خونن. نه فحش می‌دن به هم، نه تیکه می‌اندازن، نه دعوا می‌کنند. الله‌اکبر از این معرفت شیعه، از این سطح بصیرت!

دو تا مقلد، دو تا مرجع بخوان دعوا کنن، مگه اون مراجع اجازه می‌دن؟

در همین جریان اربعین، هرکی دوست داشت عکس مرجع تقلیدش رو بیاره؛ ذوق می‌کردند، بالاخره دوست داشتند. آقای سیستانی در عراق فرمودند: «عکس منو نبرید.» مقام معظم رهبری در ایران فرمودند: «عکس منو نبرید.»

آقا، عکس‌کشی یعنی چی؟ تموم شد بحث‌ها، اگه دشمن می‌خواست مثلاً سوءاستفاده بکنه.

من شاید دارم خورشید رو توضیح می‌دم؛ أَظْهَرُ مِنَ الشَّمْس است. در نعمتی غرقیم، ولی سکوت درباره این نعمات باعظمت که در طول تاریخ بشریت سابقه نداشته...

اگر در طول تاریخ بشریت یه همچین نعمتی بود، ادیان پیامبران الهی تحریف نمی‌شدند. تحریف نشدن دین حضرت ختمی‌مرتبت به این است که امام حسن عسکری علیه‌السلام سپرد...

من روایاتی رو از خود حضرت هم می‌خوام بخونم برای شما که می‌فرماید امام حسن عسکری علیه‌السلام: عالم بد از یزید برای امت ما بدتره. یزید و شمر بدن‌ها را قطعه‌قطعه می‌کردند، اما عالم بد روح‌ها رو نابود می‌کنه.

و این‌جور کلمات امام حسن عسکری علیه‌السلام... دیگه مجلس فرصتش نیست.

حضرت فاطمه معصومه(س) و عالمان شیعه

و شما، شأن‌تون و شأن مجلس‌تون در خانه حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها...

همین خانم بزرگوار بزرگ‌ترین افتخار شیعه است و علمای شیعه. نگاه کنید، برادرای ایشون تو قم هستند. ایشون چرا باید همه دور حرمشون پروانه بگردند؟

علما، نه عوام. عوام این حرم رو راه ننداختند. آیت‌الله‌العظمی مرعشی نجفی، فیلسوف عالی‌قدر و مفسر قرآن علامه طباطبایی و همه علما یه عمر افطار با بوسه بر ضریح حضرت باز کردند.

علما این حرم رو رونق دادند، نه عوام.

یک دختر؛ چرا برادرای ایشون به این مقام نرسیدن؟ چون ایشون عالمه. جهان تشیع بیرقش شده حضرت معصومه.

خب، برادرای ایشون... برادرای شهید داره ایشون. امامزاده‌های شهید والامقام ما داریم. ایشون عالِمهٔ غیرمعلَّمه است، نابغه‌ای است. نه‌سالگی، در نبودن پدرشون امام موسی‌بن‌جعفر، مسئله، احکام مردم رو حل می‌کردند. «فَداها أبوها» گفته شده است.

بله.

ای خدای من! این قوم و این علما، قم و این جهان تشیع، هرچه زودتر به ظهور و فرج مهدی فاطمه متصل بفرمای.

امام حسن عسکری(ع) و اربعین حسینی

امام حسن عسکری علیه‌السلام، یه تشکر ویژه هم بهشون بدهکاریم؛ مخصوصاً ماها، آدمایی که تو این ده سال اخیر زندگی می‌کنیم؛ به خاطر اشاره ولایی ایشون به اربعین حسین که فرمود علامت مؤمن، اربعین است.

اربعین...

یا امشب یه‌جور خاصی به امام حسن عسکری ابراز ارادت کنید: «آقا، ممنونتیم. اشاره شما اگر نبود، بیست میلیون نفر در بیابان‌ها این‌جور توفیق پیدا نمی‌کردند دور حسین‌تون رو بگیرند. این روضه رو شما راه انداختید، آقا.»

روضه امام حسن عسکری(ع)

امام حسن عسکری علیه‌السلام، غریبانه بدنت تشییع شد، غریبانه به شهادت رسیدی.

اوج غربت! دیگه امامی مانند شما غریب بود که دیگه هیچ‌کس دورش نباشه؛ تنها فرزند پنج‌ساله شما، امام زمان ما، بیاد بالای سر شما، کسی دیگه نباشه در اصحاب.

اما امام حسن عسکری، الهی فدای غربت و غم‌های دلت.

بالاخره به بدن شما بی‌احترامی نشد. بدنتون زیر سُمِ ستوران قرار نگرفت.

در نقلی هست، من نمی‌دونم، ان‌شاءالله که درست نباشه، حضرت نرگس خاتون هم بعد از امام حسن عسکری به اسارت کشیده شدند. مدتی ایشون هم اسیر و محصور بودند.

اما دیگه تو بیابان‌ها نکشیدند، از این شهر به اون شهر، مانند کاری که با زینب کردند و بچه‌های حسین.

امام حسن عسکری، شما روضه‌دار بیست‌میلیونی بزرگ اربعین حسینی هستید. دسترسی به فرزند شما پیدا نکردند.

اما امام باقر علیه‌السلام می‌فرمود، یا امام زین‌العابدین علیه‌السلام: هر موقع بچه‌های حسین گریه می‌کردند، با چوب نیزه به سرشان می‌زدند.

أَلَا لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ.