نسخه چاپی متن از سایت محراب
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَىٰ سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَىٰ مُحَمَّدٍ، وَعَلَىٰ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، سِيَّمَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ، وَاللَّعْنُ عَلَىٰ أَعْدَائِهِمْ أَعْدَاءِ اللَّهِ أَجْمَعِينَ.
اَللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَىٰ آبَائِهِ، فِي هٰذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيًّا وَحَافِظًا، وَقَائِدًا وَنَاصِرًا، وَدَلِيلًا وَعَيْنًا، حَتَّىٰ تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا، وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.
شب شهادت هشتمین امام همام، پارهٔ تن پیامبر گرامی اسلام، رحمةالله الواسعة، امام ابوالحسن علیبنموسیالرضا، علیه أفضل التحیة والثناء، است؛ شب آخر ماه صفر و شب پایانی دو ماه عزاداری.
خدا را سپاس میگوییم که در این ایام به ما توفیق داد در حرم مطهرش، در مضجع شریفش، همینجا که هر غمدیدهای بیاد غم دلش برطرف میشه و هر گنهکاری بیاد، انشاءالله آمرزیده میشه، حضور داشته باشیم و پاسخ این آمدن رو سه جا، در قیامت و در موقع جاندادن، دریافت میکنه.
یاد میکنیم از همهٔ عزیزانی که دلشون اینجاست، اما جسمشون تو کشورشون، تو شهرشون، در سراسر دنیا، حتی دورترین نقاط جهان است؛ هر مسلمانی که دلش الان با حرم امام رضاست. نیت میکنیم، چون در روایات داریم نیت هر قومی با هر چیزی باشه، با همون محشور میشن. نایبالزیارهٔ همهٔ اون عزیزان هستیم و از طرف همهشون میگیم:
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ، يَا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا، أَيُّهَا الْمُرْتَضَىٰ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.
یکی از ویژگیهای امام رضا علیهالسلام ـ که این ویژگی همهٔ اهلبیت است و از ما هم این رو خواستند و تأکید کردند ـ مسئلهٔ گرهگشایی و رفع نیاز از مردمه.
آقا علیبنموسیالرضا فرمودند:
«مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِنٍ فَرَّجَ اللَّهُ عَنْ قَلْبِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.»
کسی که گشایشی تو زندگی مؤمن ایجاد کنه ـ حالا این گشایش ممکنه با پول باشه، با کمکِ جنس باشه، با پرداخت قرض باشه، با آبرو گذاشتن باشه؛ بار از دوش یک مؤمنی برداره ـ خدا روز قیامت تو کارش گشایش میکنه.
خیلی، آقایان! روایات این باب عجیبه. حالا قبل از اینکه داستانهاش رو بگم، چند تا حدیثش رو میخونم؛ ببینید چجور تو روایات ما تأکید بر این مطلب شده.
نبی مکرم اسلام میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ فِي عَوْنِ الْمُؤْمِنِ مَا دَامَ الْمُؤْمِنُ فِي عَوْنِ أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ.»
خدا در عون و یاری مؤمنه؛ یعنی او رو کمک میکنه. کی؟ مادامی که مؤمن در عون و یاری برادر مؤمنش باشه.
خیلی از شماهایی که دنبال راهکار بازشدن گرههای زندگیتون میگردید، راه گشودهشدنش، گرهگشودن از زندگی مردمه. به نص این حدیث، خداوند در عون و گرهگشایی از مؤمنه، اون لحظهای که داره گره از مؤمنی باز میکنه.
لذا اون موقعی که گره از کسی باز میکنید، دعا کنید؛ همون لحظه موقع اجابت دعاست.
ما غالباً وقتی میخوایم کارمون راه بیفته نماز میخونیم، قرآن میخونیم. خیلی هم از ما سؤال میکنن: «آقا، کدوم ذکر؟ کدوم دعا؟» خب مگه من و شما مثلاً چقدر دعا و قرآن بخونیم که به این ثواب برسیم؟ چقدر؟
روایت میگوید ـ شما روایت رو ببینید ـ از رسول خداست:
«مَنْ سَعَىٰ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ فَكَأَنَّمَا عَبَدَ اللَّهَ تِسْعَةَ آلَافِ سَنَةٍ، صَائِمًا نَهَارَهُ، قَائِمًا لَيْلَهُ.»
کسی که تلاش کنه برای بار از دوش مردم برداشتن، اصلاً ممکنه خودش هم نتونه، پول نداشته باشه؛ اما معرفی کنه، نامه بده، اینور و اونور بزنه، وقت بذاره، بره توی بانکی، بالاخره مثلاً رو بندازه برای وام به این آقا، برای جهیزیهٔ دختر این آقا، به این بگه، به اون بگه، سعی کنه، حالا خسته بشه؛ در واقع تلاش کنه.
کجا شما پیدا میکنید این رو؟ «فَكَأَنَّمَا عَبَدَ اللَّهَ تِسْعَةَ آلَافِ سَنَةٍ»؛ گویا نههزار سال عبادت کرده!
من چند تا دعا بخونم بشه نههزار سال؟ من همهٔ عمرم هم که دعا کنم، شب نخوابم، روز بخونم، همهٔ صد سالم که عمر کنم، نههزار سال کجا، صد سال کجا؟ اون هم چه نههزار سالی؟ «صَائِمًا نَهَارَهُ، قَائِمًا لَيْلَهُ»؛ نههزار سالِ روزه و عبادت!
اصلاً واقعاً عجیبه. روایات این باب، نمیشه انسان ساده از کنارش عبور کنه.
عزیزانی که اینجا نشستید، کسایی که صدای منو میشنوید، ما حدیث داریم تمام این مردم عیال خدا هستند.
عیال؛ شما عیال دارید، مثلاً زن و بچه؛ به اینها میگن عیال شما. دیگه غالباً آدم برای زن و بچهاش میدوه.
الان شما عیالتون رو آوردید مشهد، خانوادهتون رو آوردید مشهد، جا براش میگیرید، صبح پا میشید نان میرید میگیرید. عرض میکنم، اگر مثلاً شما مسافرت باشید، بیمار باشید، چقدر خوشحال میشید یه کسی به عیال شما، خانوادهٔ شما برسه؟ برادرتون، عرض میکنم فامیلتون، بگه: «خب، حالا شما که کار دارید، من به خانوادهات میرسم.»
یا اگر ما از دنیا بریم، یه کسی بیاد سر بزنه به خانه، قرضشون رو بده؛ بالاخره شما اون عالم خوشحال میشید کسی به خانوادهٔ شما خدمت کنه، خوشحال نمیشید؟
میگه: «آقا، زن و بچهٔ شما تو خیابون مانده بود، من سوارشون کردم. اجارهشون عقب بود، من پرداختم. دخترخانمت بیمار بود، شما نبودی، من بردمش بیمارستان.»
خدا میفرماید مردم عیال مناند:
«الْخَلْقُ عِيَالِي، فَأَحَبُّهُمْ إِلَيَّ أَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَأَسْعَاهُمْ فِي حَوَائِجِهِمْ.»
محبوبترین مردم پیش من کسیه که به این مردم مهربان باشه؛ «وَأَسْعَاهُمْ فِي حَوَائِجِهِمْ»؛ سعی کنه حاجتشون رو برآورده کنه و مشکلاتشون رو رفع کنه.
اصلاً شاخصهٔ شیعه اینه؛ شاخصهٔ شیعه اینه.
کسی آمد خدمت امام باقر علیهالسلام؛ از یه شهری میاومد که خب شیعه اونجا زیاد بود. گفت: «آقا، الحمدلله ما خیلی تو شهرمون شیعه داریم؛ شیعهها تو شهر ما فراواناند.»
آقا فرمودند که سه تا سؤال منو جواب بده. ادعا که کافی نیست.
الان بنده ممکنه بگم پزشکم؛ شما قبول میکنید از من؟ من رانندهٔ پایهیکم؛ از من قبول میکنید؟ وقتی پشت کامیون تونستم بشینم معلوم میشه گواهینامهٔ یک دارم؛ وقتی تونستم نظام پزشکی بگیرم معلومه پزشکم.
شما الان یکی بگه: «من سخنرانم»، میگم: «آقا، بیا اینجا یه نیمساعت صحبت کن.»
شیعه زیاده؟ شیعه اسم که نیست. سه تا سؤال منو جواب بده:
گفت: «لَا، يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.» این هم آدم رُکی بوده؛ گفت: نه آقا، اینایی که شما میگی نیست.
آقا فرمودند:
«لَيْسَ هَؤُلَاءِ شِيعَةً؛ الشِّيعَةُ مَنْ يَفْعَلُ هٰذَا.»
اینا شیعه نیستن. چرا به من میگی اینا؟ تو فکر کردی شیعه فقط به اسم، به نام؟ بله، محب ما ممکنه باشن.
ببینید، گرهگشایی از مردم... ائمهٔ بزرگوار ما، گاهی شما تاریخ رو نگاه کنید. حالا یه وقت ممکنه ـ عرض کردم ـ من نمیگم همیشه پول باشه؛ همیشه نه.
یک کسی آمد خدمت امام کاظم، پدر بزرگوار این علیبنموسیالرضا، در مدینه. گفت: «آقا، فرماندار ری یه مالیات سنگینی برای من نوشته. ایشون اهل شهر ری بود. نمیتونم بپردازم. میشه شما یه کاغذی بهش بنویسید؟»
ایشون فرمودند: باشه.
امام نوشتند:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ. اِعْلَمْ أَنَّ لِلَّهِ تَحْتَ عَرْشِهِ ظِلًّا لَا يَسْكُنُهُ إِلَّا مَنْ أَسْدَىٰ إِلَىٰ أَخِيهِ مَعْرُوفًا، أَوْ نَفَّسَ عَنْهُ كُرْبَةً، أَوْ أَدْخَلَ عَلَىٰ قَلْبِهِ سُرُورًا، وَهٰذَا أَخُوكَ، وَالسَّلَامُ.»
آقای فرماندار! بدان خدا یه سایهٔ رحمتی داره که روی سر کسی میاندازه که یکی از این سه تا ویژگی رو داشته باشه:
کسی که یکی از این سه ویژگی رو داشته باشه.
بعد فرمود: «وَهٰذَا أَخُوكَ»؛ ایشون هم برادر شماست.
نامه رو گرفت. آقا اصلاً هیچی ننوشته که ایشون مالیات بدهکاره، فلانه؛ ولی خب گفت: باشه، میبرم دیگه.
نامه رو برداشت، شبانه آمد پیش فرماندار؛ حالا شاید میخواست نفهمن از طرف امام کاظم آمده. ایشون هم آدم خوبی بود. با اینکه تو حکومت بنیعباس بود، ولی آدمهای خوب همیشه تو همهٔ جریانهای سیاسی بودن، حتی تو جریانهای سیاسی مثل بنیعباس و بنیامیه.
نامه رو گرفت؛ اول که بوسید، گریه کرد. اون نامهٔ آقا امام کاظمه؛ فدای امام کاظم برم.
گفت: «مشکلت چیه؟»
گفت: «مالیات برای من اومده، سنگینه.»
گفت: «این رو که بخشیدم، ولی چون آقا و مولایم ابوالحسن موسیبنجعفر برای من نامه نوشته، هرچی مال دارم با تو نصف میکنم. اگه پول دارم نصف میکنم؛ اگر چیزایی هم که نمیشه نصف کرد، مثلاً فرش رو نمیشه نصف کرد، قیمت میکنم؛ یا تو فرش رو بردار، پول نصفش رو بده، یا من نصفش رو میدم.»
تمام اموالش رو با ایشون نصف کرد.
گفت: «فقط به من بگو، خوشحال شدی یا نه؟ فقط به من بگو امام از من راضی است؟»
گفت: «بله آقا، من اصلاً توقع نداشتم این همه...»
بعد که آمد خدمت امام کاظم، آقا فرمودند: منو خوشحال نکرد؟ تو رو خوشحال نکرد؟ ما رو خوشحال کرد، خدا رو خوشحال کرد؛ ما هم خوشحالش میکنیم، براش جبران میکنیم.
بله، این آقا امام رضاست. تو زیارت جامعه میگید:
«عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ، وَسَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ.»
شما روشتون احسانه؛ بار از دوش مردم برداشتنه.
پشت مسئله نیفتیم. گرهگشایی از مردم انقدر ارزش داره که امام صادق علیهالسلام یه پولی گذاشته بود پیش یکی از یارانش به نام مفضّل برای همین کارها.
حالا شما ببینید قصه رو.
مفضّل میگه: «من یه روز رد میشدم، دو نفر دعواشونه.» ظاهراً پدرزن و داماد بودن؛ سر بدهی دعواشون بود. این میگفت: «دادی»، داماد میگفت: «ندادی.» دعواشون شده بود سر این؛ داشتن به سر و کلهٔ هم میزدن، دارن دو تا آدم با هم اختلاف پیدا میکنن.
گفت: «چیه؟»
گفتن: «دعوای ما سر چهارصد درهمه. من به ایشون میگم دادم، میگه ندادی.»
گفت: «خب، دعوا نکنید؛ من میدم. بیا این چهارصد درهم.» تمام شد.
بعد سؤال کردن، گفتن: «مفضّل، تو این پول رو از کجا آوردی؟»
گفت: «این پول مال امام صادقه، مال من نیست. به من داده برای همچین مواردی؛ اگه دعوای یکی با پول حل میشه، اینطور حلش کنم.»
آقا علیبنموسیالرضا قبل از اینکه غذا میل کنه، از گُلِ غذاهای سفره میذاشت میان سینی و به فقرا میداد. انقدر نسبت به امور مردم...
اون هم با کرامت. یه وقت آدم با تحقیر یکی رو کارش رو راه میاندازه؛ اما این با کرامت، با عظمت بود. زندگی امام رضا علیهالسلام اینطوری بود.
نه فقط حالا انسانها که جای خود دارن.
سلیمان جعفری میگه: من نشسته بودم خدمت امام رضا، یه گنجشکی آمد توی اتاق، سر و صدا میکرد، خودش رو اینور و اونور میزد.
خب، اعتقاد ما اینه: امام به اذن خدا ـ به اذن خدا ـ عالم به اون چیزهایی است که خدا به او داده. علم غیب مطلق مال خداست. اما خدا؛ زندهکردن مال خداست، میراندن مال خداست، خالق خداست، مُحیی خداست، مُمیت خداست؛ همهٔ عالم برمیگرده به خدا.
ولی همین خدا میراندن رو واگذار کرده به عزرائیل. همهٔ شما میگید: «عزرائیل اومد جون بچهٔ ما رو گرفت.» یکی هم نگفته حالا این حرف شرکه.
وقتی تو میگی: «امام رضا بچه رو شفا داد»، میگه: «آقا، این حرفها رو نزن، شرکه!»
قربان جدت، تو شرک رو نمیفهمی! پس چرا میگی عزرائیل جان ما رو گرفت؟ میکائیل به ما رزق داد؟ این حرفها چیه؟
مگه حضرت عیسی نمیگفت من خلق میکنم؟ خلق که از شفا بالاتره. آفریدگار خداست، اما حضرت عیسی میگفت: من میآفرینم، من مرده زنده میکنم:
«أَخْلُقُ... وَأُحْيِي الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّهِ.»
ولی «بِإِذْنِ اللَّهِ». هیچ منعی نداره شما کار رو به فاعل اصلی نسبت بدی یا فاعل واسطه؛ کمااینکه ما به جبرئیل نسبت میدیم، میگیم وحی آورد؛ بابا، وحی رو خدا میده. عزرائیل جان گرفت؛ خدا جان میگیره:
«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ...»
خب، این در واقع سیرهٔ ائمهٔ ما علیهمالسلام بوده که به رفع نیاز از مردم بپردازند، مشکلات مردم رو حل کنند.
حالا این حیوان؛ امام زبانش رو میداند. مگه سلیمان نمیدانست؟ مگه داوود، پدرش، نمیدانست؟ امام رضا که از انبیای غیر از رسول خدا بالاتره. اینا اماماند، حجت خدا هستند، مقام بالایی دارند.
سلیمان جعفری میگه: آقا منو صدا زد، فرمود: «یه چوبی، عصایی، چیزی بردار، برو. این حیوان اومده گله میکنه؛ میگه مار میخواد بچههاشو بزنه یا ببره.»
میگه: اومدم بیرون، دیدم روی درخت یه لانهایه، سه چهار تا جوجه توشه، یه ماری هم داره از این تنهٔ درخت میره بالا. با چوب، مار رو رد کردم و بچههاشو نجات دادم؛ گنجشک هم رفت.
یعنی رفع نیاز از یک حیوان تا این حد.
شما نمونههایی از کرامات... یک کتابی دارد یکی از آقایان، آقای مروجی، در همین مشهد نوشته؛ مروجی خراسانی، «کرامات رضویه». خیلی از این نمونهها رو در اون کتاب ایشون آورده؛ از گرهگشاییهایی که امام رضا از زندگی مردم...
اون زمانی که سه سال... خب، ایشون میدونید بیست سال امامتشون بوده، پنجاهوپنج سال عمرشون؛ سه سال آخر ایران بودند، بقیهاش در مدینه بودند.
این اهمیت و جایگاه گرهگشایی است.
البته یه نکتهای خدمت شما عرض کنم. اون نکته این است که در بحث گرهگشایی از دیگران، گاهی آدم خودش توان نداره؛ اصلاً بنده پول ندارم، اما اعتبار دارم.
حدیث داریم اونی که از اعتبارش خرج میکنه، مثل اینکه پول خرج میکنه.
بنده یه کاغذی میدم، این آقا به شما یه وام میده. من وام ندادم، پول هم نداشتم، ولی ثواب این وام رو میبرم.
خدا رحمت کنه مرحوم آیتالله شیخ مرتضی حائری رو در شهر قم. ایشون خب سال شصتوشش فوت کرد و در پایین پای پدرش، توی حرم حضرت معصومه سلاماللهعلیها، دفن شد.
خیلی مرد متدین، مؤمن، خیر، سادهزیست، بیادعا.
من خودم یه وقت از آیتالله مشکینی شنیدم که فرمودند: «هر کسی میخواد یه چهرهٔ بهشتی ببینه، آشیخ مرتضی رو ببینه.»
ایشون خب یه مدتی رهبر انقلاب هم پیش ایشون درس خواندند و آقا هم خیلی به ایشون علاقه دارند و شخصیت، بههرحال، والایی است. شصتوشش تقریباً فوت کرد. حضرت امام هم براشون یه اطلاعیه داد.
ایشون گاهی مراجعه میکردن، میگفتن مثلاً این اداره برق اینطور نوشته، گاز اینطور نوشته، آب، نمیدونم... حالا ایشون کاغذهای کوچیکی داشت، به رؤسای ادارات نامه مینوشت.
یه وقت کسی اومد خدمت ایشون، گفت: «آقا، بعضی از این نامهها اثر داره؛ میبریم، اون رئیس میگه الحمدلله، تشکر میکنه، آقا نوشته، بالاخره کمک میکنه؛ ولی بعضی از این رؤسا اینا رو مچاله میکنن، تو سطل میاندازن.»
ایشون فرمود که اون کسی که این کار رو میکنه، نافهمی خودش رو میرسونه. من یه وظیفهای داشتم، نوشتم؛ حالا یکی میپذیره، یکی نمیپذیره. من وظیفهام رو انجام دادم.
«الدَّالُّ عَلَى الْخَيْرِ كَفَاعِلِهِ.»
این حدیث خیلی مهمه؛ کسی که کسی رو راهنمایی کنه به کار خیر.
ببینید آقایون، خدمترسانی در روایات داریم؛ گاهی انسان یه آبرویی داره.
آقا، شما برید خونهٔ این دختر و پسر، یه دو شب، سه شب صحبت کنید، دعواشون حل میشه، به طلاق کشیده نمیشه.
این، من نمیگم حتماً خدمترسانی مالی؛ گاهی آبروست.
حدیث هم داریم:
«الشَّفَاعَةُ زَكَاةُ الْجَاهِ.»
اینایی که آبرو دارن، شفیع بشن، واسطه بشن در حل اختلافات، در رفع نیاز از مردم.
گاهی با آبرو آدم میتونه، گاهی با یه نامه انسان میتونه، گاهی با یه توصیه انسان میتونه، گاهی هم نه؛ خود انسان با کمکهای مالی.
مخصوصاً تو این شرایط و دورانی که ما الان گرفتاری تو مردم زیاد داریم، بهواسطهٔ گرانی، تورم، بهخاطر تحریم، بهخاطر بیمدیریتیهایی که صورت گرفته، بهخاطر مشکلات مختلفی...
بالاخره ما تو این سه چهار سال اخیر شاهد صعود قیمتها بودیم.
واقعاً بعضیا نمیتونن ظرف ماست بخرن؛ یعنی اذیت میشن. من میشناسم، واقعاً نمیتونن ماهیانه گوشت تهیه کنن. درآمدهای اندک، روزانه، کار کم؛ مخصوصاً کارگرها، مخصوصاً کسایی که بهروز کار میکنند.
حالا خداینکرده این بابا یه مریضی هم بگیره، خونه بیفته، خیلی به بعضی خانوادهها سخت میگذره.
عزیزان، بدانید زیر این آسمان کاری بالاتر از رسیدگی به این افراد عیالوارِ آبرومند نیست.
کسی آمد نزد رسول خدا، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، عرض کرد: «آقا، من میخوام محبوبترین آدم پیش خدا باشم.»
همین دو کلمه رو حفظ کنید، بس.
فرمود:
«أَحَبُّ النَّاسِ إِلَى اللَّهِ أَنْفَعُهُمْ لِلنَّاسِ.»
«أَحَبّ»، «أَنْفَع»؛ محبوبترین آدم پیش خدا اونه که نافعترین باشه به مردم؛ بیشتر سودش برسه به مردم، بیشتر در واقع خدمت کنه.
و گرهگشایی گاهی اصلاً مالی نیست؛ گرهگشایی معنویه.
یعنی یه جوانی داره گمراه میشه، با این فضای مجازی دچار شبهه شده؛ باید پاش حرف زد، راهنماییش کرد، آموزش داد؛ اون هم خیلی ثواب داره.
گرهگشایی یعنی بهصورت کلی نسبت به امور مردم اهتمام داشتن و توجه داشتن. این تو سیرهٔ آقا امام رضا موج میزد.
فقط همین رو عرض کنم؛ این روایت:
«مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِنٍ...»
کسی ـ امام رضا فرمود ـ بار از دوش مؤمنی برداره:
«فَرَّجَ اللَّهُ عَنْ قَلْبِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.»
خداوند روز قیامت تو زندگیش گشایش ایجاد بکنه.
خدایا، مشکلات ما رو مرتفع کن.
خدایا، توفیق خدمت به مردم، هنر خرجکردن برای مردم رو به همهٔ ما عنایت بفرما.
خدایا، درهمی از مال حرام تو زندگی ما قرار مده.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ، يَا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى، أَيُّهَا الرِّضَا، يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.
شب شهادت امام رئوف، علیبنموسیالرضاست.
وقتی مأمورها از پیش مأمون... که مأمون در خراسان بزرگ بوده. این خراسان الان خیلی کوچیک شده؛ اون خراسان قدیم خیلی بزرگ بوده، خیلی از این کشورهای اطراف جزء خراسان بزرگ بوده، از جمله ترکمنستان فعلی که شهر مرو محل حضور مأمون بوده.
امام رضا هم به مرو آمد، نه اینجا. بله، در برگشت از مرو به بغداد، در این منطقه مسموم شد و به شهادت رسید؛ اما این سه سال در مرو بوده که هنوز هم آثارشون در شهر مرو، که الان جزء ترکمنستان شده، هست.
خراسان خیلی بزرگ بوده. مأمون هم تمام این خراسان، در واقع، استاندارش بوده تا اینکه برادرش امین رو کشت و شد حاکم و خلیفه.
برای اینکه قیامهای علویان رو سرکوب کنه، حکومتش رو محکم کنه، فرستاد آقا رو بیارن اینجا. بالاخره پایتخت اینجا شده بود؛ گرچه بعد دوباره پایتخت رفت بغداد.
مأمورها آمدن مدینه برای بردن امام رضا از شهر مدینه.
خب، قبلش پدرش امام کاظم رو برده بودن به بغداد؛ دیگه برنگشته بود، به شهادت رسیده بود. یه ذهنیت اینطوری تو ذهن مردم بود.
لذا دور قبر پیغمبر جمع شدن، اجازه نمیدادن؛ اما زور بود. اینها اومده بودن با مأمور، امام رو ببرن؛ گرچه به ظاهر مثلاً مهربانی میکردن، خوشرفتاری میکردن.
حالا عرضم اینجاست.
وجود مقدس امام رضا، ظاهراً اونی که معروفه، فقط امام جواد رو دارن. حالا فرزندان دیگه هم به ایشون نسبت داده شده، ولی مشهور اینه که تکفرزندشون امام جواد بوده؛ گرچه بعضیا فرزندان دیگه هم نوشتن، ولی شیخ مفید میگه ایشون یک فرزند داشته.
آقازادهشون چهار سالش بود، اومد دنبال باباش کنار قبر پیغمبر. همسرشون هم اومد. خواهر و برادراش هم که تعدادشون زیاده؛ هنوز حضرت معصومه سلاماللهعلیها هم مدینه بود، حضرت احمدبنموسی؛ اینا همه اونجا بودن.
دور تا دور امام رضا رو حلقه زدن در کنار قبر پیغمبر و امام میان این حلقه قرار گرفت.
خداحافظی کرد با اینها. فرمود: «من باید برم.»
گفت: «نه، من از خانواده کسی رو با خودم نمیبرم.»
یه وقت دیدن آقا رو کرد به خواهرها و برادراش، به فرزندش امام جواد، به همسرش؛ فرمود: «برای من عزاداری کنید، گریه کنید.»
آقایی که هنوز به شهادت نرسیده!
در زیارت آمده:
«السَّلَامُ عَلَىٰ مَنْ أَمَرَ أَوْلَادَهُ وَعِيَالَهُ بِالنِّيَاحَةِ عَلَيْهِ قَبْلَ وُصُولِ الْقَتْلِ إِلَيْهِ.»
یعنی سلام بر اون آقایی که فرمان داد خانوادهاش براش اشک بریزن.
بمیرم برات آقا، که خودت تو مدینه برای خودت مجلس عزا به پا کردی، خودت برای خودت مجلس روضه گرفتی تو مدینه.
بعضیها هم گفتن: «آقا، بگذرید، خوب نیست.»
فرمود: «نه، من دیگه به مدینه برنمیگردم. این سفر دیگه بازگشت نداره.»
اما آقا، میدونید جدش ابیعبدالله وقتی دورش حلقه زدن کنار خیمهها، رباب، زینب، سکینه، رقیه شروع کردن گریه، فرمود: «راضی نیستم، گریه نکنید.»
چرا؟ چرا؟
چون ابیعبدالله میدانست هنوز گریهها هست. اینا باید بیان قتلگاه، چهل منزل، سر بالای نیزه بدارند.
اما امام رضا میدانست دیگه زن و بچهٔ او را نمیبینند. لذا اهل خانوادهاش و عیالش رو امر کرد به گریه و نیاحه بر او.
تا اینکه این اتفاق، سه سال بعد، مثل چنین شبی، غریبانه...
مثل مارگزیده تو حجره به خودش میپیچید:
«يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِيمِ...»
لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.