نسخه چاپی متن از سایت محراب
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ، وَعَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، سِيَّمَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ، وَاللَّعْنُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَعْدَاءِ اللَّهِ أَجْمَعِينَ.
اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.
روز بیستوهشتم ماه صفر است؛ سالروز مصیبت فقدان پیامبر گرامی اسلام، نبی رحمت، نبی مهربانی، آخرین نبی الهی، و همچنین سالروز شهادت دو فرزند بزرگوارش، امام مجتبی، و در آستانه شهادت امام رضا علیهمالسلام.
از همینجا نایبالزیاره همه برادران، خواهران و شیعیان در کشورهای مختلف، عزیزانی که امشب نگاه دوختهاند به این حرم امام رضا علیهالسلام، هستیم و جای همهشان را خالی میکنیم. انشاءالله یک روزی این جلسه را در مدینه، کنار مضجع شریف نبی مکرم اسلام، تشکیل بدهیم؛ انشاءالله.
روزهای گذشته، من بحثم راجع به ویژگیهای خانواده اهلبیت بود؛ سیره خانوادگی اهلبیت، امام رضا، امام حسین، وجود مقدس نبی مکرم اسلام.
گفتیم یکی از ویژگیهای این خانواده، کرامت است. هم در زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «أُصُولَ الْكَرَمِ»؛ شما اصول و ریشه کرامتید. هم رسول خدا را میگوییم رسول کریم، اکرم، و هم همانطور که میدانید، اهلبیت گاهی خودشان را معرفی میکنند؛ مثل امام حسین که در یکی از خطبههایش فرمود: «إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ الْكَرَامَةِ».
من دیروز یک مقداری راجع به این کرامت صحبت کردم.
ما دو جور کرامت داریم. کرامت یعنی بزرگواری، یعنی عظمت نفس. «کریم» در مقابل «لئیم» است. لئیم یعنی پست، فرومایه؛ کریم یعنی بلند، بلندمرتبه.
اگر کسی کرامت داشته باشد، خیلی از کارها را انجام نمیدهد. مثلاً در حدیث داریم:
«مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ لَمْ يُهِنْهَا بِالْمَعْصِيَةِ.»
اگر کسی کرامت نفس داشته باشد، اصلاً به خودش اجازه گناه نمیدهد. حالا کاری به دینداریاش هم نداریمها. مثلاً ما قبل از اسلام آدمهایی داشتیم که شراب نمیخوردند. حالا اسلام نیامده بود حرام کند، ولی خودش تشخیص میداد این زشت است، این با نفسش، با عظمتش، جور درنمیآید.
جعفر بن ابیطالب، برادر امیرالمؤمنین علیهالسلام، یک وقتی جبرئیل به رسول خدا نازل شد، عرض کرد: یا رسولالله، خدا این جعفر را به خاطر چند تا ویژگیاش دوست دارد.
پیغمبر از او پرسید: «جعفر، تو چه خصوصیاتی داری که خدا تو را دوست دارد؟» البته قبل از اسلام.
گفت: «یا رسولالله، چون شما پرسیدید میگویم. من قبل از اسلام هیچوقت شراب نخوردم. شما نیامده بودید بگویید حرام است، ولی خودم تشخیص میدادم این با خرد و عقل انسان جور درنمیآید. هیچوقت دروغ نمیگفتم. حالا آیهای نازل نشده بود، پیامبری هم نیامده بود، ولی میفهمیدم دروغ گفتن اعتماد آدم را توی جامعه سلب میکند. هیچوقت مرتکب فحشا و ولنگاری روابط نشدم؛ با اینکه میدانید توی قبل از اسلام این روابط آزاد بود. اصلاً خانههای فساد بود، بالایش علامت میگذاشتند. خیلیها دنبال روابط نادرست بودند، ولی من نرفتم دنبال این کار، چون دیدم با نظام خانواده جور درنمیآید. یا رسولالله، من قبل از اسلام، شما نگفته بودید بت نپرست، شما هنوز پیغمبر نبودید، ولی من خودم بت نمیپرستیدم؛ چون میدیدم اینها را خودمان درست میکنیم؛ سنگ و چوب.»
ببینید، این را میگویند کرامت نفس. انسان اگر بزرگوار و باکرامت بار بیاید، اصلاً دست به لقمه حرام نمیبرد، دست به معصیت نمیبرد.
«مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهَوَاتُهُ.»
کسی که کرامت نفس دارد، اصلاً این نفسش را با شهوت خوار نمیکند، با گناه خوار نمیکند، با معصیت خوار نمیکند.
ما دو جور کرامت داریم. یک کرامت ذاتی؛ همه آدمها را که خدا آفریده، به آنها کرامت داده:
«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ».
فرق هم نگذاشته. همه شما که اینجا نشستهاید، یا آنکه توی اروپاست، یا آنکه صد سال پیش بوده، یا آنکه صد سال دیگر میآید.
چجوری خدا به همه کرامت داده؟ چیزی که به حیوانات نداده، به سایر موجودات نداده: عقل. کرامتی از این بالاتر؟ شعور، فطرت، وحی، پیغمبر؛ که نفرموده من مال این منطقهام، مال آن منطقه نیستم. نه؛
«إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا».
اینها کرامتهایی است که خدا به انسان داده. حالا یکی استفاده میکند، میشود ابوذر؛ یکی استفاده نمیکند، میشود ابوجهل. خودش میداند.
مثل یک بارانی که وقتی میآید گزینش نمیکند توی شهر بگوید: من توی این خانه میآیم، توی این خانه نمیروم؛ من به این محله میبارم. نه، باران کل شهر را میگیرد. حالا یک کسی اگر خودش رفت توی زیرزمینی، یا اصلاً خواب بود و ندید باران آمده، یا سقفی کشید رویش، خودش مقصر است. باران مال همه منطقه است.
خدا عقل و وحی و فطرت و وجدان و شعور را به همه داده. این میشود کرامت ذاتی.
اما یک کرامت اختیاری هم داریم؛ دست شماست:
«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ».
اگر آدم گناه را ترک کرد، تقوا داشت، شهوتران نبود، حرام نخورد، خودش را کنترل کرد، آن کرامتهای ذاتی بارور میشود، شکوفا میشود؛ عقلش، فطرتش.
والّا خاموش میشود:
«كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوًى أَمِيرٍ.»
دیگر عقل کار نمیکند، خرد کار نمیکند؛ میشود ابوجهل.
فرق ابوسفیان و ابوذر چیست؟ فرق ابولهب و ابوذر چیست؟ فرق ابوجهل و سلمان چیست؟ همین است که او از آن نور کرامتش استفاده کرده؛ یعنی عقل و وحی، شده ابوذر. اما ابوجهل از این نور استفاده نکرده، خاموش شده.
انسانهای کریم، باکرامت، علامتهایی دارند، نشانههایی دارند.
حالا امروز روز کریم اهلبیت، امام حسن مجتبی، هم هست؛ روز فقدان و شهادت نبی مکرم اسلام که ایشان فرمود:
«بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ.»
منم آمدم کرامتهای اخلاق را کامل کنم.
یک چند تا حدیث بخوانیم، کرامت را معنا کنیم.
ببینید، فرمود انسانهای باکرامت چهار تا علامت دارند. البته این یک حدیث است؛ خیلی روایت داریم:
«الْكَرِيمُ يَعْفُو مَعَ الْقُدْرَةِ، وَيَعْدِلُ فِي الْإِمْرَةِ، وَيَكُفُّ الْإِسَاءَةَ، وَيَبْذُلُ الْإِحْسَانَ.»
یک مربع چهارضلعی؛ انسان کریم توی این چارچوب قرار میگیرد، توی این، در واقع، روال قرار میگیرد.
یک: با قدرت عفو میکند؛ نه اینکه با ترس. میتواند انتقام بگیرد، ولی میبخشد. در اوج قدرت عفو میکند. «يَعْفُو مَعَ الْقُدْرَةِ»؛ با قدرت عفو میکند.
خب، شما نگاه کنید همین نبی مکرم اسلام، یکی از دلایل تأثیرش توی جامعه همین گذشتش بود.
روزی که مبعوث شد، خدا سه تا دستور به او داد؛ همان اول:
«خُذِ الْعَفْوَ»؛ پیغمبر، عفو کن.
«وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ»؛ مردم را آگاه کن.
«وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»؛ آنها هم که کشش ندارند، ناداناند، سر به سرشان نگذار.
به قول عزیزی میگفت اینهایی که در مقابل پیغمبر بودند یا خطاکار بودند، یا ناآگاه بودند، یا نادان. اینطور بود دیگر. اگر خطاکارند، «خُذِ الْعَفْوَ»، ببخششان؛ اگر ناآگاهاند، «وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ»، آگاهشان کن؛ اگر ناداناند، بعضیها واقعاً نمیکشند، تعطیلاند، سر به سرشان نگذار؛ «وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ».
پیغمبر با همین روش پیش آمد.
من بارها این را گفتم؛ ببینید، امکان اینکه یک کسی دو دهه ـ چون پیغمبر سه سال اول که دعوتش مخفی بود ـ دو دهه، بیست سال، بتواند یک تمدن ایجاد کند، خیلی مشکل است. دو دهه کسی بتواند یک نظامی را زیر و رو کند؛ نظامی را ببینید: بتپرستی برود، خداپرستی بیاید؛ دختر زندهبهگور کردن برود، تا دست دختر بوسیدن پیش بیاید ـ خود پیغمبر این کار را میکرد ـ جنگهای بیهدف تمام بشود، جنگ در راه خدا باشد؛ پیغمبر آنقدر مورد احترام واقع بشود که آب وضو را بهعنوان تبرک ببرند؛ آنقدر مسلمانها رشد کنند که وقتی به هم میرسند سوره «وَالْعَصْرِ» بخوانند؛ فحش و ناسزا و اینها تمام بشود، درگیریها تمام بشود؛ آنقدر رشد کنند، آدمهایی که گذشتشان نبوده، حالا مردم مدینه اموالشان را با مردم مکه تقسیم کنند، خانههایشان را. خیلی حرف است.
نهصد و پنجاه سال نوح فریاد زد؛ دو دهه پیغمبر این تغییر را ایجاد کرد، جامعه را زیر و رو کرد، متحول کرد. با چی؟ با همین ویژگیهایی که دارم میگویم.
کریم؛ رسول کریم است دیگر، پیغمبر اکرم.
چهار ویژگی خدا و روایت داریم که توی انسانهای کریم هست. یکی عفو با قدرت؛ در آنجا که توان داری، گذشت.
یک کسی بود در مدینه به نام ثمامة. ایشان رئیس قبیله یمامه است. یمامه یک منطقه بزرگی بوده که آن موقع صادرات گندم به مکه داشت و خیلی قبیله بزرگی بودند.
این رئیسشان، ثمامة، از دشمنان سرسخت پیغمبر بود. بارها پیغمبر را تهدید به ترور کرد، بارها تلاش کرد پیغمبر را بکشد، موفق نشد. گاهی هم پیغام میداد، میگفت: من شما را میکشم.
آخرش حضرت هم فقط میفرمود که خدایا من را بر این مسلط کن؛ یعنی این نتواند به این هدفش برسد.
اتفاقاً توی یک جنگی دستگیر شد. صاحب «أُسْدُ الْغَابَة» ـ که یک کتاب تاریخی است ـ میگوید ایشان را آوردند مدینه، بردند توی مسجد مدینه، به یک ستونی بستند.
رسول خدا وقتی آمد، دید این دستگیر شده، خیلی خوشحال شد. رفت جلو، فرمود: دیدی خدا دعای من را به اجابت رساند؟
گفت: بله، یا رسولالله.
حضرت نماز را خواندند، برگشتند، فرمودند: من با تو چه کنم؟
گفت: آقا، خودت میدانی. اختیار با شماست. من که الآن دستگیرم و شما هم الآن حاکم.
فرمود سه تا کار میتوانم انجام بدهم:
گفت: یا رسولالله، اگر این کار را بکنید، آدم بزرگی را کشتید؛ چون من رئیس یک قبیلهام، مسئولیتی دارم. ولی من حرفی ندارم؛ اگر صلاح میدانید انجام بدهید.
فرمود:
گفت: یا رسولالله، اگر این کار را هم بکنید، پول خوبی گیرتان میآید، مال خوبی گیرتان میآید.
فرمود:
گفت: آقا، اگر این کار را بکنی، کرم به خرج دادی؛ کرم.
فرمود:
«خَلُّوا سَبِيلَهُ.»
بازش کنید. بازش کنید.
آقا، کلی ما زحمت کشیدیم و گرفتیمش! فرمود: بگذارید برود.
آمد بیرون، تأملی کرد، برگشت، لباس عوض کرد، خودش را شستوشو داد، برگشت.
آقا، چی شد؟
گفت: آمدم مسلمان بشوم.
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ...»
شهادتین گفت، مسلمان شد و صادرات گندم را به مکه قطع کرد. گفت: اینها با شما...
اصلاً شد مرید. میدانید یکی از کسانی که با مسیلمه کذاب جنگیده، همین ایشان است. شد نیرو، شد کادر.
آقایان عزیز! جذب سخت است، طرد راحت است. کادرسازی سخت است، نیرو جذب کردن سخت است. ریختن که کاری ندارد؛ تندتند از قطار پیاده کردن که کاری ندارد. اینکه انسان بتواند آدمها را نگه دارد دور خودش...
رسول خدا... امیرالمؤمنین فرمود ـ میدانید یکی از منابع بسیار خوب برای معرفی پیغمبر نهجالبلاغه است؛ چند جا حضرت از ایشان تعریف کرده ـ در یک بیانی میفرماید: «أَلَّفَهُمْ»؛ پیغمبر همش الفت ایجاد میکرد، نفرت ایجاد نمیکرد.
یک کسی را هم که میفرستاد تبلیغ، به او میفرمود که مردم را اذیت نکنیها. مثلاً معاذ را فرستاد یمن، فرمود:
«بَشِّرْ وَلَا تُنَفِّرْ.»
نفرت از دین ایجاد نکنیها، مردم را از دین نزنیها.
«يَسِّرْ وَلَا تُعَسِّرْ.»
آسان بگیر، سخت نگیر.
بارها میفرمود:
«إِنِّي بُعِثْتُ بِالشَّرِيعَةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ.»
دین من دین آسان است، دین سمحه است. به خودتان سختی ندهید. من قرار نیست کسی را اذیت کنم.
نه اینکه خودش بگوید؛ قرآن میگفت. این مجوز داده:
«لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا.»
پیغمبر خدا یک جملهای... حالا من توی پرانتز میگویم: در این بیستوسه سال قاعدهسازی کرد.
میدانید که ائمه ما سر سفره قرآن و پیامبر نشستند؛ یعنی هیچ امامی نیامده چیزی به احکام اضافه کند یا کم کند. همان هفده رکعت نماز، همان روزه است، همان حج است؛ چون پیغمبر با مرگش اینها را کامل کرد. مردم هم دیدند؛ ائمه برای مردم توضیح دادند.
آنوقت حضرت قاعده ساخت. یک حدیث میگفت، یک قاعده درست میشد:
«لَا ضَرَرَ وَلَا ضِرَارَ فِي الْإِسْلَامِ.»
آقا، توی اسلام ما ضرر نداریم. این شد یک قاعده که هیچکس توی اسلام حق ندارد به دیگری ضرر بزند.
کلماتی که حضرت میفرمود، یک قاعده درست میشد. آقا، هرچی شما میبینید پاک است مگر اینکه یقین کنید نجس است؛ یک قاعده درست میشد: قاعده طهارت.
هرچی میبینید حلال است، میخواهید بخورید، بخورید، مگر خدا بگوید حرام است. نگفته باشد، حلال:
«كُلُّ شَيْءٍ لَكَ حَلَالٌ...»
کلاً قاعدهسازی کرد. صدها قاعده از حرفهای پیغمبر آمد بیرون.
این نبی مکرم اسلام، نبی کرامت است.
کریم چهار تا علامت دارد: یک، عفو میکند با قدرت، مثل همین ثمامة که گفتم. حضرت قدرت داشت، او را بسته بودند، میشد اعدامش کرد.
دو: «يَعْدِلُ فِي الْإِمْرَةِ»؛ کریم در مدیریتش عدالت دارد. در مدیریت عدالت دارد. همه انبیا برای عدالت آمدند. حرف اول و آخر پیغمبر هم این بود:
«وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ.»
من آمدم بین شما عدالت اجرا کنم.
توی جنگ حنین داشت غنیمت تقسیم میکرد. یک کسی دید که خب، آقا دارد مثلاً به مردم مکه بیشتر غنیمت میدهد. بالاخره پیغمبر صلاح دیده؛ چون مردم مکه این اولین جنگی بود که تویش شرکت کرده بودند.
جنگهای قبلی، بدر و احد و عرض میکنم اینها، هیچکدامشان مردم مکه تویش نبودند؛ مردم مکه توی آن جنگها خودشان جزو دشمن بودند. توی احد ابوسفیان جزو دشمن بود، توی بدر اینها جزو دشمن بودند، توی احزاب.
حالا اولین بار مکه فتح شده، یک جنگی شده به نام جنگ حنین. این آدمهایی که تا دیروز توی جبهه مشرکین بودند، حالا آمدند زیر عَلَم پیغمبر، مسلمان شدند. مثلاً شاید هم خیلی اسلامشان محکم نبود.
«يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا.»
«إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا.»
حالا حضرت برای اینکه اینها یکخرده دلشان جذب بشود، این اسب و شتر و غنیمتهایی که توی این جنگ به دست آمده بود، یک مقداری به اینها بیشتر میداد.
یک سری ناراحت شدند؛ از جمله یک آقایی که منافق هم بود، آمد جلو، گفت: «یا رسولالله، اِعْدِلْ؛ عادل باش، عادل باش.»
خیلی حضرت تعجب کرد، خندهاش گرفت. فرمود:
«وَيْحَكَ، إِنْ لَمْ أَعْدِلْ فَمَنْ يَعْدِلُ؟»
چی بگویی؟ من عادل نباشم، کی عادل است؟ به پیغمبر که نمیگویند عدل! این خودش برای عدالت آمده، برای عدالت آمده.
«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ.»
یک کسی گفت: آقا، این را بکشمش؟
فرمود: نه، کاریاش نداشته باش.
که بعدها این آدم جزو خوارج شد و به دست امیرالمؤمنین توی یکی از جنگها کشته شد؛ توی جنگ نهروان. حضرت توی آن جنگ وقتی جنازه این را دید، یادش افتاد: این همانی بود که به پیغمبر اعتراض میکرد.
بله، کریم چهار تا علامت دارد: یکی عفو با قدرت، یکی عدالت در مدیریت.
فرق نمیگذاشت. میفرمود بین دختر خودم با غریبه فرق نمیگذارم؛ من برای عدالت آمدم.
این هم قابل توجه مسئولین؛ عزیزانی که دارند یکی پس از دیگری حکم استانداری میگیرند توی کشور، حکم فرمانداری میگیرند، حکم وزارت و مسئولیت میگیرند، مواظب باشید این نظام بر مبنای عدالت باید بنیان باشد.
حکومت با ظلم نمیماند؛ حکومت با عدالت میماند. حکومت، استمرارش... «الْمُلْكُ»؛ مُلک و اداره کشور با عدالت بقا پیدا میکند.
عبرت بگیرید از اتفاقاتی که در تاریخ افتاده. ببینید، آنی که حکومتها را گاهی زمین زده، کفر نبوده؛ ظلم بوده. شاید یک، در واقع، جایی کفری بوده، شده کنار بیایی باهاش، اما با ظلم نمیشود؛ چون خدا وعده داده توی قرآن:
«وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.»
ظلم پایدار نیست.
این هم دومین نشانه انسان کریم.
سوم: «يَكُفُّ الْإِسَاءَةَ». کریم، «إساءة» یعنی بدی؛ خودش را حفظ میکند. اگر هم کسی به او بدی میکند، ذات کریم این نیست که بدی را با بدی جواب بدهد؛ نه.
شما سوره فصلت را ببینید، آیه سیوچهار. خدا به پیغمبر میفرماید: پیغمبر، اگر کسی به تو بدی کرد:
«ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ.»
تو باش، خوبی کن. آنوقت آن آدم میشود رفیق تو:
«فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ.»
دوست صمیمی تو.
خیلی مهم است.
ببینید، مردم سه دستهاند.
بعضیها بدی را با بدی جواب میدهند، خوبی را با خوبی. بیشتر ماها اینطوریم. میگوییم: آقا، این مهمانی ما نیامده، مهمانیاش نمیروم؛ توهین کرده، ما باهاش قهر کردیم. یا نه، خدمتی به ما کرده، برویم عزای باباش، چون عزای بابامان آمده. فلان، مثلاً مهمانی ما را دعوت کرده.
اینطوریم دیگر؛ غالباً اینطوریم. همهمان تقریباً. سیئه را با سیئه، بدی را با بدی؛ خوبی را با خوبی. این یک دسته.
دسته دوم، خوبی را با بدی جواب میدهند. اینها که خیلی بدند:
«وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ.»
این همه پیامبر به اینها خدمت کرده، اینطور برخورد با فاطمه زهرا کردند، با امام حسن و امام حسین؛ خوبی را با بدی جواب دادند. اینها که خیلی بدند، هیچی.
آن دسته اول معمولیاند، دسته دوم خیلی بد؛ اما دسته سوم، کرامت است. کرامت، کرامت این است که فرمود: بدی را با خوبی جواب میدهند.
آمده خدمت امام حسن، ناسزا گفته، فحش داده، توهین به پدر کرده. آقا میفرماید: اگر گرسنهای، بهت غذا بدهیم؛ اگر بیلباسی، بهت لباس بدهیم؛ اگر جا نداری، بهت جا بدهیم. چیه مشکلت؟
اصلاً شرمندهاش کرده، شرمندهاش کرده.
آنقدر امام حسن مجتبی نسبت به اخلاق و رعایت مردم توجه داشت که گاهی...
یک روز آمد خانه، دید یک برهای توی خانه پایش شکسته. گفت: آدم غصه میخورد، حیوان دارد درد میکشد، زجر میکشد.
آقا فهمیدند کی پای این بره را شکسته. یکی از این خادمها گفت: من کردم.
آقا فرمود: چرا این کار را کردی؟
گفت: خواستم شما را ناراحت کنم. خب، شما هیچجوری از دستت ناراحت نمیشوی، هیچجوری سر ما داد نمیزنی. گفتم یک کاری کنم شما سر ما داد بزنی.
فرمود: کار خوبی نکردی، ولی باز هم ما کارت نداریم؛ برو.
آزادش کرد.
اینقدر؛ یعنی نهایت، نهایت اخلاق.
این است که کسی بتواند... خیلی هنر میخواهد شما بدی را با خوبی جواب بدهی. قطع رابطه کرده، شما وصل کنی.
این هم سومین علامت.
چهارم: «يَبْذُلُ الْإِحْسَانَ».
انسان کریم احسان دارد، بذل دارد، خدمت میکند، بار از دوش مردم برمیدارد، گرهگشایی میکند.
بگذارید اینطور به شما بگویم و دیگر بحثم را جمع کنم.
ما دو تا کلمه داریم: «محاسن اخلاق»، «مکارم اخلاق». حالا میخواهید سادهتر بگویید: حسن خلق، کرامت خلق. اینها با هم فرق میکند. جفتش هم خوب استها.
اما محاسن اخلاق یک اخلاق عمومی است.
از امام سؤال میکنند: محاسن اخلاق چیست؟
میفرماید این است که به مردم سلام کنی، به مردم لبخند بزنی، نرمخو باشی. اخلاق عمومی است؛ یعنی شما توی جامعه بداخلاقی نکنی. این را میگویند حسن خلق.
خیلی هم ثواب دارد. حسن خلق رزق را زیاد میکند. حسن خلق پرونده اعمال انسان را، در واقع، پر میکند. حسن خلق عمر را طولانی میکند.
خیلی هم روایت داریم که رسول خدا فرمود:
«أَقْرَبُكُمْ مِنِّي أَحْسَنُكُمْ خُلُقًا.»
نزدیکترین شما به من، خوشخلقترین شماست.
اما این محاسن اخلاق است.
پیغمبر فرمود من به مکارم اخلاق برگزیده شدم. محاسن اخلاق دوره عمومی است، اما مکارم دوره تخصصی است.
کرامت خلق از حسن خلق بالاتر است.
حسن خلق: شما لبخند به مردم بزن؛ این حسن خلق است. هر کس من را ببیند: آقا، سلام علیکم؛ حسن خلق. جواب سلام مردم را بده. نرمخو باشی، تندی نکنی، «لِينُ جَانِبِكَ»، «طِيبُ كَلَامِكَ»؛ پاکیزه حرف بزنی. اینها را میگویند حسن خلق.
اما مکارم اخلاق بالاتر، تخصصی است. آنی که ارزش است، این است. مکارم اخلاق این است: منفی را مثبت جواب بدهی؛ هرچی داری بدهی، «الْجُودُ بِالْمَوْجُودِ»؛ از چیز کم هم تشکر کنی، «شُكْرُ الْقَلِيلِ».
حس تقدیر، کرامت است؛ ایثار، کرامت است؛ گذشت، کرامت است؛ عدالت، کرامت است.
و لذا رسول خدا فرمود:
«إِنِّي بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ.»
این عرض ما راجع به اصل کرامت، که از روز شنبه تا امروز که چند جلسه ـ چهار جلسه ـ است ما خدمت شما هستیم.
سه تا اصل را تا اینجا بحث کردیم. ما تا اینجا این، در واقع، ادامهاش را انشاءالله میگذاریم برای روزهای بعد:
خدایا، به آبروی امام رضا و این خانواده که اینها «أُصُولَ الْكَرَمِ» هستند، قسم میدهیم، به همه ما این ارزشها را عنایت بفرما.
جوانهای ما را از خطرات حفظ کن.
خدایا، در این روز عزای بالاترین شخصیت عالم، یعنی نبی مکرم اسلام، قسمت میدهم جامعه ما و مشکلات جامعه ما، گرانی، تورم، طلاق، عرض میکنم خشکسالی، همه این مشکلاتی که توی جامعه هست، به آبروی پیامبر رحمت مرتفع بگردان.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَحْمَةَ اللَّهِ الْوَاسِعَةَ، وَيَا بَابَ نَجَاةِ الْأُمَّةِ.
پیامبر، احمد، توی خانه خودش جان داد. توی خانه خودش غسل داده شد، توی منزل خودش کفن شد.
دیگر بنا شد تشییعجنازه رسمی هم صورت نگیرد؛ بدن را بگذارند، افراد مختلفی بیایند نماز بخوانند. هی دستهدسته میآمدند؛ چندین نماز میت خوانده شد و بعد هم با پیغمبر وداع کنند.
توی بعضی از این نقلها دارد تا سه روز بدن روی زمین مانده. خب، بدن پیامبر است. این بدن سالم میماند؛ الآن هم توی قبر سالم است. این بدن، بدن ولیّ خداست.
لذا بعضی معتقدند اول ربیع حضرت به خاک سپرده شده.
توی تمام این دو سه روز افراد مختلفی میآمدند با پیامبر وداع میکردند، تا بالاخره بنا شد توی دل شب پیامبر دفن بشود.
حساب شده بود آب از کجا بیاورند برای غسل، کی قبر را بکند؛ تمام اینها توی تاریخ آمده. چه اندازه قبر کنده بشود، کیا اجازه داشته باشند توی دفن شرکت کنند؛ تمام اینها برنامهریزی شده بود.
اما اصل کار دست امیرالمؤمنین است. فرمود: خودم غسل دادم، خودم پیغمبر را میان قبر گذاشتم.
البته بودند؛ فضل بن عباس بوده، آب میریخته؛ انس بن مالک بوده کنار پیغمبر؛ ابن عباس معروف بوده. اینها چند تا بودند کنار پیغمبر، کنار امیرالمؤمنین، کمک میکردند.
اما آنی که بدن را متولی امورش بود، به وصیت رسول خدا، آقا امیرالمؤمنین علیهالسلام بود.
بدن بالاخره به خاک سپرده شد.
انس بن مالک میگوید: آمدیم، شب بود، تاریک بود. از حجره پیغمبر بیرون آمدیم، دیدم یک خانمی سر به دیوار گذاشته، دارد گریه میکند. از صدای گریه متوجه شدم فاطمه زهرا سلاماللهعلیهاست.
هی صدا میزند: «یا أَبَتاهُ! یا رَسُولَ الله!» اشک میریزد.
وقتی آمدیم بیرون، رو کرد به ماها، گفت: پیغمبر را دفن کردید؟
گفتیم: بله، بانوی بزرگوار، وظیفه این بود.
فرمود: چگونه طاقت آوردید خاک روی بدن پیغمبر بریزید؟ چگونه طاقت آوردید سنگ لحد روی بدن پیامبر بگذارید؟
حجره را خالی کردیم. حضرت رفت کنار قبر. این خاکها را میریخت روی سر:
صُبَّتْ عَلَيَّ مَصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا
صُبَّتْ عَلَى الْأَيَّامِ صِرْنَ لَيَالِيَا
بابا، شب و روز این مصیبت برش نازل بشود، شب میشود.
بابا، چرا صدات میزنم جوابم را نمیدهی؟
إِذَا اشْتَدَّ شَوْقِي زُرْتُ قَبْرَكَ بَاكِيًا
أَنُوحُ وَأَشْكُو لَا أَرَاكَ مُجَاوِبِي
همه شوقم این است بیایم کنار قبرت؛ نوحه و اشک... صدات میزنم، اما جواب نمیدهی.
بابا، من همان فاطمهام که جلوم بلند میشدی. بابا، من همان فاطمهام که جلوی من میآمدی، حرکت میکردی.
یا فاطمة الزهراء...
داغ بزرگی است؛ أعظم مصائب.
اما به خدا هیچ جسارتی به بدن بابات نشده. با احترام میان قبر رفته.
من بمیرم برای آن بدنی که امروز جلوی قبر پیغمبر تیرباران شد، جلوی چشم عباس تیرباران شد، جلوی چشم قاسم سهساله؛ و بالاتر، آن بدنی که جلوی خانواده پایمال سُم اسبان شد.