نسخه چاپی متن از سایت محراب
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ، وَعَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، سِيَّمَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَعْدَاءِ اللَّهِ أَجْمَعِينَ.
اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.
تسلیت عرض میکنیم سالروز فقدان نبی مکرم اسلام، پیامبر رحمت و مهربانی را محضر همه شما برادران و خواهران؛ همچنین سالروز فقدان و شهادت دو فرزندش، امام مجتبی و علیبنموسیالرضا علیهماالسلام را.
دیگر سفره ماه صفر و محرم دارد یواشیواش جمع میشود. انشاءالله به آبروی پیامبر و فرزندانش، خداوند همهمان را ببخشد و بیامرزد، حاجاتمان را برآورده کند، بیمارانمان انشاءالله صحت پیدا کنند و باران رحمتش را خدا بر همهمان نازل کند، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
بحث ما این روزها راجع به خانواده اهلبیت بود؛ ویژگیهایی که یک خانواده حسینی، یک خانواده علوی، رضوی، نبوی، یک خانواده، خلاصه، اهلبیتی باید داشته باشد؛ چون یکی از نیازهای ضروری جامعه امروز، بحث خانواده است.
توجه دارید ما الآن دو سه تا مشکل اساسی توی خانوادهها داریم. یکیاش عدم ازدواج است و جوانهای مجرد زیادی که بالاخره سنهایشان بالا رفته و مسائل شهوانی به اینها فشار میآورد. متدیناند، مؤمناند، نمیخواهند دچار هرزگی بشوند، دچار فساد بشوند؛ خانمهای مذهبیاند. خب، این واقعاً یک معضل است؛ یعنی مسئله تشکیل خانواده، ازدواج، که بخشیاش به گرانی، به تورم، به بیکاری برمیگردد، بخشیاش هم به بیبرنامگی، بخشیاش هم به عدم توجه خانوادهها که درک نمیکنند جوانان را که چه فشاری بهشان وارد میشود در اثر عدم ازدواج. این یک مشکل است.
مشکل دیگر هم که الآن بیشتر است، اختلافات خانوادگی است؛ اختلافاتی که متأسفانه آمار طلاق را توی کشور وحشتناک بالا برده، اختلافاتی که پروندههای خانواده جزو شلوغترین پروندهها توی دادگاههاست، اختلافاتی که خیلی خانوادهها از زندگیشان لذت نمیبرند؛ تحمل میکنند، میسازند، و الّا زندگی نمیکنند. و همین موجب شده خیلی از خانوادهها دچار آسیبهای خطرناکی بشوند؛ بعضاً روابط نادرست، بعضاً گریز از خانه، دچار افسردگی و بیماریهای روحی.
بالاخره من اعتقادم این است، حالا همینجا عرض میکنم، صداوسیما هم میشنوند صدای ما را، باید یک سلسله برنامههای تخصصی خوب با کارشناسهای حوزه و دانشگاه، در جلسات متعدد صداوسیما، راجع به مسائل جوانان، ازدواج، خانواده و مسئله فرزندآوری و تربیت فرزند داشته باشیم.
بدون تعارف عرض میکنم، توی این مسئله غفلت کردیم توی این چهل سال پس از انقلاب. چشممان را هم نمیتوانیم روی هم بگذاریم؛ واقعیت است. آقا، ما اگر چشممان را بستیم، گفتیم الآن روز نیست، روز هست، ما نمیبینیم. نمیتوانیم منکر نیاز هزاران جوان توی جامعه، توی مسائل جنسی بشویم و نمیتوانیم منکر هزاران اختلاف توی خانوادهها و طلاق و درگیریها بشویم.
یک نسخههای کاربردی، یک نسخههای روشمند، یک نسخههای هنجارشکنانه؛ یعنی نسخههایی که در واقع موجب بشود بعضی از این تابوها و بعضی از این، خلاصه، باورهای غلطی که توی جامعه داریم برداشته بشود.
کی گفته کسی خانمش میمیرد، باید ازدواج نکند؟ بچههایش میگویند: «جای مادر ما کسی را میخواهی بیاوری؟» کی گفته خانمی که شوهرش را از دست میدهد نباید ازدواج بکند؟ چرا ما با پدیده ازدواج زنهای شوهر ازدستداده، مردهای زن ازدستداده، اینقدر گارد میگیریم؟ اینقدر مخالفت میکنیم؟
شما خبر از اوضاع دانشگاههای ما دارید؟ اوضاع جوانان ما را دارید یا نه؟ خودمان چون به هر حال مشغول زندگی هستیم خبر نداریم. ما فقط فکر تحصیل و فکر هزینه و فکر غذای جوانمان هستیم. چه میگذرد توی دل این جوان؟ این نیازهایی که جوانها دارند، خانوادهها دارند.
لذا مسئله خیلی مهم است. یک فکر اساسی توی نظام خانواده باید حوزه، دانشگاه و مراکز علمی بکنند؛ برنامههای رسمی، برنامههای در واقع با شفافیت و روشنی. آن هم با این فضای مجازی که حالا ماها که نداشتیم، نسل قدیمیایم، چقدر بینمان خطا وجود دارد؛ این نسل جدید که بنده خدا تقصیر ندارد، یک موبایل دستش است، همهچیز هم تویش پیدا میشود. باید حواسجمع باشد، و الّا میمانیم، و الّا آن ارزشهای دینیمان تحتالشعاع قرار میگیرد.
دین برای همه مسائل جواب دارد. نباید توی این قصه بمانیم، ناقص باشیم.
خب، اینها را دیگر اگر درد دلی بود، امروز گفتم.
اما ما قرار شد آن اصولی که توی زندگی خانوادگی موجب میشود دلها به هم گرم بشود، خانوادهها با هم مهربان باشند، اینها را بگوییم.
بعضی عزیزان روزهای قبل بودند. من دو تا اصل را گفتم:
آقایان، خواهران، خوب دقت کنید. ما یک کلمهای داریم به نام «کرامت»؛ نقطه مقابلش هم «لئامت» است، یعنی پستی.
خدا رحمت کند علامه طباطبایی را. ایشان میگوید کرامت یک لغت عربی است، نمیشود توی فارسی معنایش کرد. عربی بعضی لغتهایش معادل فارسی ندارد.
شما این همه آدم «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» را ترجمه کردهاند، این همه ترجمه قرآن نوشته شده، هنوز کسی نتوانسته «رحمان» را ترجمه کند. «به نام خداوند بخشنده مهربان.» نه «رحمان» معنایش بخشندگی کامل است، نه «رحیم» مهربانی. اصلاً رحمان و رحیم یک معنایی دارد که با «بخشنده» و «مهربان» نمیشود رساند.
لذا آقای مطهری هم، رحمةاللهعلیه، میگوید بعضی کلمات عربی را یک خط باید معنا کرد؛ یعنی یک لغت پیدا نمیشود جایش بگذاریم.
کرامت هم ما توی فارسی معنا میکنیم: بزرگواری، عزت، عظمت؛ اما نه، خیلی معنایش بالاتر از این حرفهاست.
کریم کیست؟ اولاً میدانید خود خدا یکی از صفاتش «کریم» است:
«اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ».
خدا اکرم است.
همین آقا، پیغمبر گرامی اسلام که امشب شب فقدان و شهادتشان است، رسول کریم است؛ یکی از صفاتش کریم است. همین آقا علیبنموسیالرضا و ائمه، توی زیارت جامعه کبیرهشان میخوانیم: «أُصُولَ الْكَرَمِ»؛ شما اصول کرامتید.
خود امام حسین علیهالسلام میفرماید: «إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ الْكَرَامَةِ»؛ ما اهلبیت کرامتیم.
آقایان، کرامت یک اصلی است که خانوادهها را نگه میدارد. من الآن توضیح میدهم برایتان. کرامت یک اصلی است که موجب میشود خانوادهها از هم نپاشد. اگر مرد، زن، اولاد، توی خانه با کرامت، با بزرگواری با هم برخورد کنند...
کرامت غیر از... ببینید، رسول خدا میفرماید:
«إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ».
من آمدم کرامت اخلاق را توی جامعه زیاد کنم.
کرامت اخلاق یک معنای خاصی دارد. انسانهای کریم و باکرامت علامتهایی دارند. من چند تا از این علامتها را برایتان میگویم. دقت کنید؛ ببینید اینها نشانههای انسانهای کریم و باکرامت است. اگر میخواهید ببینید چجوری میتوانید به کرامت برسید.
اول: «الْكَرِيمُ إِذَا قَدَرَ عَفَا» و «الْكَرِيمُ مَنْ جَازَى الْإِسَاءَةَ بِالْإِحْسَانِ».
انسان کریم یک ویژگیاش این است که میگذرد، اهل گذشت است، بدی را با خوبی جواب میدهد.
پس کرامت یعنی چی؟ یک: بدی را با خوبی جوابدادن، گذشت با قدرت؛ «الْعَفْوُ عِنْدَ الْقُدْرَةِ»، نادیدهگرفتن خطای دیگران. به این میگویند کرامت.
روزی که رسول خدا مکه را فتح کرد، بعد از هشت سال دوری از شهر مکه وارد مکه شد. خیلیها میترسیدند الآن پیغمبر چه میخواهد با اینها بکند. ابوسفیان با آن همه جنگی که علیه پیغمبر کرده، زنش با آن کارهایی که توی اُحد کرده بود، حمزه را قطعهقطعه کرده بود، مُثله کرده بود، سران مشرکین... خب، اینها تمامشان هشت سال پیغمبر را بیرون کردند از این شهر، آزارش دادند. مثل بید میلرزیدند؛ الآن قدرت دست پیغمبر است، مکه را فتح کرده.
حضرت یک نگاهی بهشان کرد، فرمود: «من چه کنم با شما؟»
گفتند: «أَنْتَ الْكَرِيمُ وَابْنُ الْكَرِيمِ»؛ تو هم خودت کریمی، هم بابایت کریم بود. کریم هم میگذرد.
حضرت فرمود: «أَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ»؛ همهتان را بخشید.
این میشود کرامت.
«إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ»، پیغمبر وقتی مکه فتح شد، «وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ...» همه آمدند مسلمان شدند، با یک گذشته.
پیغمبر... آها، این را میگویند که کریم گیر نمیدهد. کریم کینه به دل نمیگیرد. کریم بدی را با بدی جواب نمیدهد؛ با خوبی جواب میدهد.
زیر درخت، پیغمبر خوابیده بود، تنها. خب، اصحاب هم دور بودند. توی یکی از جنگها، یکی از این مشرکین یکمرتبه دید رسول خدا خوابیده، تنها، دستش زیر سرش است، دارد استراحت میکند. شمشیرش را کشید، رفت نشست روی سینه پیغمبر، گفت: «خوب جایی گیرت آوردم! دیگر الآن کار را تمام میکنم. مَنْ يُنْجِيكَ؟ چه کسی میخواهد نجاتت بدهد؟»
حضرت فرمود: «رَبِّي»؛ خدا.
من کسی... الآن تو شمشیر دستت است، روی سینه من هم نشستی، من کی را دارم؟ خدا.
جبرئیل آمد، این شخص را انداخت و پیغمبر فوراً شمشیرش را گرفت، نشست روی سینهاش، گفت: «خب، مَنْ يُنْجِيكَ؟ حالا تو را چه کسی نجات میدهد؟»
گفت: «كَرَمُكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؛ یا رسولالله، کرم شما.»
حضرت فرمود: «پاشو برو! پاشو برو!»
این را میگویند کریم. کریم کسی است که در واقع «إِذَا قَدَرَ عَفَا».
کریم توی زندگیاش حس گذشت دارد. توی خانوادهها گذشت کم است. نادیده بگیریم خطای هم را، مقابلهبهمثل نکنیم، قهرهایمان طولانی نباشد؛ نسبت به خانم، خانم نسبت به آقا.
بالاخره اشتباه پیش میآید. دو تا آدم زیر یک سقف میخواهند با هم زندگی کنند؛ محال است کسی بگوید ما دعوایمان نمیشود. میشود؛ اما نادیدهگرفتن، این یکی از نشانههای انسانهای کریم است.
اینها خیلی زیاد است. حالا من چندتایش را میگویم، شما ببینید چندتایش در شما هست.
صفت دوم؛ نشانههای انسان کریم را داریم میگوییم.
شخصی آمد خدمت رسول خدا. حالا دیگر امشب متعلق به پیغمبر خداست، بیشتر از ایشان باید بگوییم. آمد خدمت رسول گرامی اسلام، گفت: «آقا، من خیلی دلم میخواهد کریم باشم. چکار کنم؟ أُحِبُّ أَنْ أَكُونَ أَكْرَمَ النَّاسِ؛ من میخواهم آدم باکرامتی باشم.»
میگویند کریمبودن خیلی خوب است. خدا کریم است، پیغمبر کریم است، جبرئیل کریم است، قرآن مُکَرَّم است، ملائکه «كِرَامًا» هستند. صفت کرم، صفت همه خوبهاست؛ خدا، پیغمبر، ملائکه، قرآن، ائمه.
رسول خدا فرمود: یک راهکار ساده بهت میدهم. میخواهی کریم باشی؟
«لَا تَشْكُ اللَّهَ إِلَى الْخَلْقِ تَكُنْ أَكْرَمَ النَّاسِ.»
پیش مردم شکوه نکن. سفره دلت را وا نکن.
اگر اینطور شدیم، اگر اینطور شدیم، اگر کسی شکوه نکند پیش مردم، از خدا گله نکند، این کریم است.
آدم کریم، علامت اولش این بود: گذشت، بدی را با خوبی جوابدادن. علامت دومش: شکوهنکردن، گلهنکردن.
لذا روایت داریم کسی که مریض میشود، میروند دیدنش، بگوید: «الحمدلله، خدا را شکر، انشاءالله بهترم.» اگر گله نکند، روزی که از بستر بلند میشود، مثل روزی است که از مادر متولد شده؛ اینقدر ثواب دارد.
خدا بدش میآید از شکوه پیش دیگران.
یک وقتی یکی از اصحاب امام صادق به نام مفضّل آمد خدمت امام صادق، گفت: «آقا، یک کمکی به من...» یک مشکل مالی داشت. آقا چهارصد درهم بهش داد. وقتی میرفت، صدایش زد، فرمود که یک چیزی بهت بگویم: سفره دلت را پیش همهکس وا نکن.
«إِيَّاكَ أَنْ تُخْبِرَ النَّاسَ بِكُلِّ حَالِكَ فَتَهُونَ عَلَيْهِمْ.»
مخصوصاً آقایان، خواهرها، ببینید یک وقت شما مریضی، میروی پیش پزشک؛ خب بگو درد دارم، شب نخوابیدم، گلویم درد میکند، سرم درد میکند، پادرد... عیب ندارد بالاخره.
اما بنده که پزشک نیستم. من آمدم پنج دقیقه حالت را بپرسم. برای من، برای چی به من میگویی اینها را؟ مثلاً به من بگویی این سونوگرافیام، این رادیولوژیام، این نمیدانم امآرآیام است. من چکار میتوانم؟ مگر من دکترم؟
مخصوصاً گله آنجایی که آن طرف کاری نمیتواند بکند.
شما دو دقیقه توی اتوبوس نشستی بغل آقا. «حال شما چطوره؟» «دست به دلم نزن! بچهام که فلانه، زنم که فلان...»
آقا، این یک دو دقیقه حال شما را پرسید!
این را خدا دوست ندارد که انسان اهل گله و شکوه باشد.
شما عصر عاشورا... خدا میداند من خیلی این را گفتم. هر وقت این جمله را هم میگویم خودم خجالت میکشم.
عصر عاشورا که همه شهید شده بودند، دیگر امام حسین خودش بود و خودش، حتی ششماههاش هم رفته بود. آمد جلوی خیمه خداحافظی کند. گفت هشتاد و چند تا زن و بچه دورش حلقه زدند. آقا بدنش غرق خون بود، میخواست برود.
فرمود:
«اسْتَعِدُّوا لِلْبَلَاءِ، وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى حَافِظُكُمْ وَحَامِيكُمْ... فَلَا تَشْكُوا، وَلَا تَقُولُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ مَا يَنْقُصُ قَدْرَكُمْ.»
آماده باشید برای بلا و سختی؛ تازه از الآن شروع میشود. ولی «لَا تَشْكُوا»؛ شکوه نکنید. «وَلَا تَقُولُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ مَا يَنْقُصُ قَدْرَكُمْ»؛ یک چیزی به زبان نیاورید که شأنتان بیاید پایین و «چرا بچه من اینطور شد؟ چرا...؟»
لذا شما توی کربلا پیدا نمیکنید جایی این خانواده شکایت کرده باشند.
حضرت زینب توی مجلس یزید، مقابل یک دیکتاتور ایستاد، بله، اعتراض کرد. گفت: چرا شما ما را جلوی نامحرم آوردید؟ چرا زنهای خودت را پشت پرده گذاشتی، ما را مقابل...؟ اما گله نکرد که بیست روز است ما از کربلا تا شام آمدیم، غذا نداشتیم، تازیانه خوردیم، اذیت شدیم. ابداً.
«مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا.»
کربلا برای ما زیبا بوده.
آقایانی که عرایض ما را گوش میدهید، خواهرهای عزیز، یک خانواده نیاز به یک اصلی دارد به نام اصل کرامت.
اگر این اصل توی خانه باشد، چتر کرامت مادر خوبیهاست؛ یک چتر است که تمام آن خانواده را دور خودش جمع میکند و نمیگذارد اختلاف توی خانه پیش بیاید؛ به شرط اینکه این چتر کرامت که مال اهلبیت است، «أُصُولَ الْكَرَمِ» اینان، صفت خداست: «اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ».
کریم علامتهایی دارد: گذشت، شکوهنکردن.
سوم: «الْكَرِيمُ يَشْكُرُ الْقَلِيلَ».
سومین نشانه انسان کریم این است که توی زندگیاش تقدیر میکند، ولو چیز کم.
تشکر! یک تخممرغ هم بخورد: «خانم، دست شما درد نکند.» یک کیلو میوه هم این آقا گرفته: «خیلی ممنون آقا، زحمت کشیدی.»
نگاه نمیکند حتماً باید زیاد باشد.
این خیلی قشنگ استها:
«الْكَرِيمُ يَشْكُرُ الْقَلِيلَ.»
کریم بر چیز کم هم شکر میکند. بر چیز کم هم شاکر نعمتهای خداست.
یک دعایی داریم توی مفاتیح. البته یکخورده عبارتش سنگین است. من شاید... کار همهکس نباشد خواندنش؛ باید عربی آدم قوی باشد. به نام دعای جوشن صغیر؛ نه جوشن کبیر.
جوشن کبیر راحت است؛ به قول یکی میگفت راحتالحلقوم: «یا کریم و یا شریف...» و همه میتوانند.
جوشن صغیر خیلی سنگین است، ولی خواهشم این است مفاتیح را باز کنید. خواهشم این است یکبار ترجمههایش را بخوانید. اگر بلدید، عربیاش را هم بخوانید.
من هم همیشه نمیخوانم، ولی چون دیروز خودم خواندم الآن به شما میگویم. میگویند: «رُطَبخورده منع رُطَب کی کند؟» اگر نخوانده بودم به شما هم نمیگفتم.
خواهش میکنم یکبار ترجمههایش را... عجیب است آقا این دعا! این دعا، دعای خیلی عجیبی است.
این دعا را... پیغمبر به امام کاظم یاد داد برای رفع خطر. کسی که میترسد از یک خطری، این دعا را بخواند خوب است؛ جوشن صغیر.
خیلی جالب است. عبارتش را نگاه کنید. میگوید: خدایا، الآن بعضیها توی زنداناند، نگاهشان به این در است که کی وا میشود؛ الحمدلله من زندان نیستم. خدایا، الآن بعضیها توی بستر افتادهاند، آرزویشان این است بلند شوند، نمیتوانند بلند شوند؛ الحمدلله من راه میروم. من ندارم...
همینطور میشمرد. میگوید: این را من ندارم، این را من ندارم.
خیلی زیباست. یعنی ببین، ماها غالباً میگوییم این را داریم؛ مثلاً سردرد داریم. نمیگوییم صد تا چیز نداریم.
توی این دعا هی «ندارها» را میگوید. میگوید: خدایا، الآن یک عدهای آرزو دارند یک کلمه حرف بزنند، نمیتوانند؛ آرزو دارند راه بروند...
همینطور میشمرد، میشمرد و بعد هی میگوید: «خدایا شکرت، خدایا شکرت.»
من ندیدم دعایی به قشنگی این دعای جوشن صغیر از نظر معنا. عرض کردم عباراتش سنگین است؛ کسی کار نکرده باشد نمیتواند به این سادگی عربیاش را، ولی ترجمههایش را ببینید.
حس تقدیر؛ کریم حس شکر دارد، حس تقدیر دارد.
حضرت زهرا و امیرالمؤمنین، گاهی چند تا دانه خرما حضرت میگذاشت توی ظرفی، حضرت زهرا، خودشان و این بچهها... آن موقع هم که بچهها نبودند، خودشان میرفتند از مدینه بیرون، زیر یک درختی مینشستند، با هم صحبت میکردند، این خرما را هم میخوردند و برمیگشتند.
ببین، وقتی قرار است دل خوش باشد، با دو تا خرما هم میشود. وقتی هم قرار باشد نباشد، صد تا فستفود را، عرض میکنم، که غذاهای گران هم که باشد، نمیشود.
خدا رحمت کند حضرت امام، رهبر کبیر انقلاب. خب، ایشان گاهی بعضی جوانها نوبت میگرفتند، خطبه عقدشان را امام میخواند. وقتی خطبه عقد را ایشان میخواند، آنها میگفتند: «آقا، یک نصیحتی به ما بفرمایید.»
خدا رحمت کند مرحوم آقای توسلی که پیش امام بود. میفرمود هر وقت، هر خطبهای را امام خواند و آن جوانها به امام گفتند: «ما را نصیحت کنید»، امام یک جمله میفرمود. میفرمود:
«بروید با هم بسازید.»
سه تا کلمه: «بروید با هم بسازید.»
اگر با هم بسازید، توی چادر، چادر هم میتوانید. اگر با هم نسازید، توی برج هم نمیسازید.
امروز توی جامعه «بروید با هم بسازید» کم است. نمیسازیم با هم.
کریم گذشت دارد، کریم گله ندارد، کریم تشکر دارد توی زندگیاش.
یک جمله دیگرش هم بگویم. این خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. دیگر حالا بقیهاش هم میماند فردا انشاءالله، چون ده دوازده تا نشانه دارد آدم کریم. من سه چهار تایش را امشب، امروز گفتم برای شما.
این خیلی مهم است:
«الْكَرِيمُ يَتَغَافَلُ وَيَنْخَدِعُ.»
کریم دانسته از خطای دیگران میگذرد؛ یعنی طرف اشتباه، خطا کرده، میگوید: «انشاءالله با من نبود.»
حضرت امیر فرمود که کسی به من فحش میداد، گفتم انشاءالله با من نیست:
وَلَقَدْ أَمُرُّ عَلَى اللَّئِيمِ يَسُبُّنِي
فَمَضَيْتُ ثُمَّتَ قُلْتُ لَا يَعْنِينِي
من ناسزا میگفت، من رد شدم و گفتم: این با من نیست؛ با در و دیوار است!
این مهم نیست. مهمش این است: «يَنْخَدِعُ».
کریم کلاه سرش میرود.
این یعنی چی؟ ما شنیدیم مؤمن نباید کلاه سرش بگذارند، کیّس باید باشد. یعنی چی آدم کریم کلاه سرش میرود؟
خوب دقت کنید. گاهی انسانهای باکرامت اینطورند.
مثلاً من مثال میزنم، شاید با مثال روشن بشود.
قاضی طباطبایی از علمای ماست، استاد علامه طباطبایی. ایشان یک میوهفروشی سر کوچهشان بود، یا گاریدستی میوه میفروخت. میآمد، کاهو داشت، میگشت تمام کاهوهای گندیده و فاسد این را برمیداشت، میریخت توی بقچهای، پولش را میداد؛ پول کاهوی سالم. بعد هم میرفت کاهو را توی آب میریخت. نمیشد بخوری، فاسد بود.
خب، ببین، هر کی باشد میگوید: «عجب آدم سادهای است و کلاه سرش دارد میرود! این پول کاهوی سالم میدهد، کاهوی گندیده برمیدارد.»
نه، حالیاش بود.
میگفت: «این آبرو دارد. این کاهو هم کسی از این نمیخرد. من با این کارم به این یک کمکی میکنم.»
شما نمیتوانی بگویی قاضی کلاه سرش رفته. نه؛ خودش را به یک آدمی که کلاه سرش رفته نشان میدهد.
این معنایش «الْكَرِيمُ يَتَغَافَلُ وَيَنْخَدِعُ» است؛ یعنی بعضی از اوقات انسان دانسته کاری میکند که طرف فکر کند کلاه سر ما گذاشت، ولی بگذار بگوید.
نه، این معنای... یعنی آنقدر کریم، بزرگ است که در واقع گاهی حاضر است یک جایی یک خودگذشتگی بکند که طرف فکر کند کلاه سر این گذاشته، اما به این وسیله یک خدمتی بکند.
این نشانه انسان کریم توی زندگیاش است.
خب، فرصت ما تمام شد، چون اذان نزدیک میشویم.
ما سه روز بعدازظهرها سه تا اصل از اصول خانواده را گفتیم: محبت، معنویت، کرامت. البته این سومی کامل نشد. انشاءالله بقیهاش باشد برای فردا.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ.
دلها را روانه کنیم مدینه، کنار قبر پیامبر گرامی اسلام.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ.
در این صحن که به نام پیامبر اعظم است، انشاءالله همینطور که گنبد سبز نمادش اینجاست، یک روزی هم مدینه نگاهمان به آن گنبد سبز نبوی بیفتد، از نزدیک بگوییم:
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَحْمَةَ اللَّهِ الْوَاسِعَةِ.
سلام ای خفتگان در مدینه
شش تا معصوم تو مدینه دفنه
سلام ای خفتگان در مدینه
سلام ای عاشقان بیقرینه
سلام ای گنبد خضرای احمد
سلام ای خفته در خاکت محمد
سلام ای اشک زهرا در تو جاری
به فقدان پدر در سوگواری
این سه چهار روز آخر، حضرت زهرا دیگر از کنار بابا دور نمیشد. مثل پروانه دور پیامبر، ایشان و امیرالمؤمنین و بچهها میچرخیدند.
تا بابا حالش بد میشد، فاطمه میدوید، میگفت: «يَا أَبَتَاهْ! بابا، چی شده؟»
همین که میگفت «يَا أَبَتَاهْ»، آرام میشد پیغمبر.
خود پیغمبر فرمود، فرمود: «هر وقت فاطمه به من بگوید باباجان، من دلم زنده میشود.»
«قُولِي: يَا أَبَتِ، فَإِنَّهَا أَحْيَا لِلْقَلْبِ وَأَرْضَى لِلرَّبِّ.»
باباجون، به من بگو بابا، من آرام میشوم؛ «فَإِنَّهَا أَحْيَا لِلْقَلْبِ».
یا رسولالله، فاطمه وقتی میگفت «یا أبت»، آرام میشدی. حق هم داری؛ دختر بگوید «باباجان»، پدر کیف میکند.
اما یک «باباجان» گفت، دلت را آتش زد؛ آن هم بین در و دیوار. آنجایی که صدا زد:
«يَا رَسُولَ اللَّهِ! يَا نَبِيَّ اللَّهِ! أَهَكَذَا يُفْعَلُ بِحَبِيبَتِكَ؟»
بابا! بابا! این مزد رسالت؟
بابا...
حالا هر کجا نشستید، سه مرتبه:
یا محمد...