محراب
چاپ / ذخیره PDF

ویژگی های خانواده از منظر امام رضا (ع)، جلسه اول

نسخه چاپی متن از سایت محراب

"متن توسط هوش مصنوعی پیاده و تنظیم شده است"

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ، وَعَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، سِيَّمَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ، وَاللَّعْنُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَعْدَاءِ اللَّهِ أَجْمَعِينَ.

اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.

ویژگی‌های خانواده از نگاه امام رضا و اهل‌بیت علیهم‌السلام

هفته آخر ماه صفر است. این روزها، روزهای پایانی این ماه و در آستانه سالروز فقدان پیامبر گرامی اسلام و سالروز شهادت فرزندان آن حضرت، امام مجتبی و امام رضا علیهماالسلام است.

ان‌شاءالله، به خواست خدا، از امروز تا پایان هفته، همین ساعت، هر روز قبل از مغرب ما خدمت شما برادران و خواهران خواهیم بود و من یک بحثی را در رابطه با ویژگی‌های خانواده از نظر امام رضا و از نظر اهل‌بیت تقدیم محضر شما می‌کنم.

می‌دونید یکی از مشکلاتی که الان توی جامعه‌مون داریم، تزلزل خانواده‌هاست؛ آمار طلاق، اختلاف، پرونده‌ها، درگیری‌ها، قهرها. خوب است که ما ببینیم اهل‌بیت ما، پیامبر، امام حسین، امام رضا، این‌ها نسبت به خانواده چه توصیه‌هایی دارند.

ان‌شاءالله حالا پنج جلسه، شش جلسه، هرچقدر برسیم، این موضوع را ما این بعدازظهرها و قبل از مغرب‌ها مورد توجه قرار خواهیم داد و می‌پردازیم به بحث خانواده.

جایگاه خانواده در قرآن

ده‌ها آیه توی قرآن راجع به خانواده داریم. خیلی آیات قرآن راجع به خانواده زیاده؛ بعضی‌ها هم جمع‌آوری کردن و چاپ شده.

قرآن کریم می‌فرماید هدف از تشکیل خانواده آرامشه. سوره روم، آیه ۲۱:

«وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا»

ما برای شما همسر آفریدیم که آرامش پیدا کنیم.

«وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً»

با هم مهربان باشید، دوست باشید، رفیق باشید؛ نه اینکه خانواده باعث تنش و درگیری و اعصاب‌خوردی و دعوا و این‌ها باشه. خانواده، هدفش سکون و آرامشه.

ان‌قدر خانواده مهمه که قرآن کریم در سوره تحریم می‌فرماید: آقایان، خانواده‌ها، مواظب خودتون و خانواده‌تون باشید:

«قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ»

مواظبت کنید؛ «أَنْفُسَكُمْ»، اول خودتون، بعد «أَهْلِيكُمْ»، خانواده‌هاتون؛ یه وقت جهنمی نشن.

در سوره فرقان، آیه ۷۴، یه دعایی است؛ حالا این دعا رو هم یاد بگیرید، بخونید، خوبه. دعا برای خانواده است، برای فرزندان و همسر.

قرآن کریم می‌فرماید بندگان خوب خدا این دعا رو می‌کنند؛ عبادالرحمن می‌گن:

«رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا»

سوره فرقان، آیه ۷۴.

خدایا، زن و بچه ما رو نور چشم ما قرار بده؛ نور چشم ما، نه خار چشم. مردم بگن: بارک‌الله، احسنت، چه زنی، چه اولادی!

«وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا»؛ ما رو الگوی متقین قرار بده، پیشوای متقین قرار بده.

من از میان شاید بیش از صد آیه توی قرآن که راجع به خانواده است، سه تا رو فقط برای شما خوندم: یکی آیه ۲۱ سوره روم، یکی سوره تحریم، یکی این آیه سوره فرقان.

خب، برای اینکه توی اسلام خانواده محکم باشه، دل‌ها به هم جذب باشه، توصیه‌هایی شده. ان‌شاءالله ما این توصیه‌ها رو این شب‌ها از کلمات امام رضا و اهل‌بیت مورد بحث قرار بدیم.

لذا من به دوستان گفتم اعلام کنید موضوع سخن من «ویژگی‌های خانواده رضوی» است. حالا شما بگید خانواده حسینی، خانواده علوی، خانواده مهدوی؛ فرقی نمی‌کنه، این‌ها همه‌شون یه نورن.

آیا ما اگر بخوایم خانواده علوی باشیم، مهدوی باشیم، حسینی باشیم، رضوی باشیم، نبوی باشیم ـ نه، اصلاً راحتش می‌کنیم ـ خانواده اهل‌بیتی باشیم، باید چه ویژگی‌هایی داشته باشیم؟

آقایان عزیز، خواهران گرامی، این‌ها رو من این شب‌ها بحث می‌کنم. حالا امشب یکیش رو عرض می‌کنم.

اصل اول: محبت و عشق‌ورزیدن به یکدیگر

اول، اصل محبت و عشق‌ورزیدن به هم.

چقدر روایات داریم که یکی از صفات مؤمن اینه که به همسرش محبت کنه و بهش بگه: دوستت دارم.

حدیثش رو بخونم. رسول خدا فرمود:

«الْعَبْدُ كُلَّمَا ازْدَادَ لِلنِّسَاءِ حُبًّا ازْدَادَ فِي الْإِيمَانِ فَضْلًا.»

هرچقدر یک مرد زنش رو بیشتر دوست داشته باشه، «ازْدَادَ فِي الْإِيمَانِ فَضْلًا»؛ ایمانش بیشتر می‌شه. یعنی دوست‌داشتن همسر نشانه ایمان، نشانه باور و نشانه اعتقاد است.

یکی از اسامی حضرت زهرا «حانیه» است. حانیه رو دو جور می‌نویسن؛ هم با «حاء» و هم با «هاء». این «حانیه» که اسم حضرت زهراست، با «حاء» است. چرا به حضرت زهرا می‌گن حانیه؟ یعنی کسی که شوهر‌دوست، اولاددوسته.

لذا رسول خدا فرمود یکی از ویژگی‌های انبیا اینه:

«مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ حُبُّ النِّسَاءِ.»

یکی از ویژگی‌های انبیا اینه که به همسرشون عشق می‌ورزند و این رو اعلام می‌کنند.

خیلی بده الان بعضی خانواده‌ها سختشونه به هم بگن: ما دوستت داریم؛ به هم محبت کنند.

حالا من پنج‌شش مورد از روش‌های محبت رو براتون می‌گم، ولی اولش دو تا داستان بگم.

داستان حَولاء عطّاره

یه خانمی بود به نام حَولاء؛ البته اسمش زینب بوده، منتها ایشون عطرفروش بوده، بهش می‌گن «حَولاء عطّاره». ایشون توی مدینه عطر می‌فروخت.

یه وقتی همسرش، شوهرش، اومد سراغش، این بداخلاقی کرد، تندی کرد، به مردش محل نگذاشت.

خب، بدونید در روایت داریم زنی که شوهرش ازش راضی نباشه، اگر بخوابه، اون نمازی که اون روز خونده، عبادتی که انجام داده، قبول نیست.

خیلی تندی کرد، بداخلاقی کرد. چی بود؟ اعصابش خرد بود. بالاخره مرد هم ولش کرد و رفت.

فردا پشیمان شد. گفت: این چه کاری بود؟ ما چرا جلوی این مرد ان‌قدر بداخلاقی کردیم، تندی کردیم؟

اومد عذرخواهی کرد از همسرش. نه‌تنها عذرخواهی کرد؛ متن روایت اینه که به دست مردش افتاد، دست مردش رو بوسید، سر مردش رو بوسید. گفت: ببخشید، من دیروز اعصابم خرد بود، ناراحت بودم.

مرد هم معلوم می‌شه یه آدم قدری بداخلاقی بوده؛ محل نذاشت، «فَحول وَجْهَهُ عَنْهَا»؛ صورتش رو برگردوند.

آخرش این خانم ناراحت شد، زد توی صورتش؛ «فَلَطَمَتْ وَجْهَهَا». گفت: بابا، یه غلطی من کردم! تا دیروز من اعصابم خرد بود، بداخلاقی بود؛ خب چرا این‌طور می‌کنی با من؟

«وَبَكَتْ بُكَاءً شَدِيدًا»؛ به گریه افتاد، شدیداً گریه کرد.

خدا رحمت کنه مرحوم آقای فلسفی رو. ایشون، من پای منبر آقایی می‌رفتم، وقتی این قصه رو نقل می‌کرد، می‌گفت دو تا اشتباه شد: اشتباه اول رو اون خانم انجام داده که شوهرش اومده سراغش، بداخلاقی کرده، تندی کرده؛ اشتباه دوم اینکه حالا که عذرخواهی می‌کنه، این مرد قبول نمی‌کنه.

خلاصه زد توی صورتش، به گریه افتاد: آقا، مرد، آقای من، ببخشید، نفهمیدم. فایده نداره.

بلند شد اومد پیش پیغمبر، این خانم. چون جدیدترین عطرهایی که برای فروش می‌آورد، پیغمبر ازش می‌خرید.

اومد. ام‌سلمه گفت: بفرمایید.

گفت: با رسول خدا کار دارم، ناراحتم.

گفت: پیغمبر نیست، بشین تا بیاد.

نشست. پیغمبر وقتی آمد، دید حَولاء اونجاست. فرمود: هان، دوباره عطر جدیدی آوردی برای ما؟

گفت: نه، یا رسول‌الله! این دفعه برای عطر فروختن نیومدم؛ اومدم یه مشکلی دارم به شما بگم.

و مشکل من این هست که من یه بداخلاقی با مردم کردم، این هم کینه به دل گرفته؛ حالا به هیچ‌وجه حاضر نمی‌شه با من صلح کنه. به خودم زدم، گریه کردم، دستش رو بوسیدم، سرش رو بوسیدم.

آقایان عزیز، خواهران گرامی، حالا فرصت نیست من این روایت رو کامل بخونم. پیغمبر مفصل، حدود یک صفحه، راجع به حقوق زن و شوهر برای این خانم صحبت کرد.

حالا اگر اون‌هایی که اینترنت دارید بزنید «روایت حَولاء»؛ حَولاء. از پیغمبر خیلی مفصل براش گفت که زن باید این‌طور باشه، این‌طور باشه، این‌طور باشه.

از جمله این رو فرمود؛ فرمود: یا حَولاء... حَولاء خانم، مرد باید توی خانه حضور داشته باشه، اظهار محبت به همسرش کنه، مشفق باشه، مهربان باشه.

برو از طرف من به شوهرت سلام برسون و این‌ها رو بهش بگو.

دیگه اومدن و بالاخره دعواهاشون تموم شد.

منظورم این است که اظهار محبت.

محبت امام حسین علیه‌السلام به رَباب

شما ببینید، حالا ما از کربلا همه‌چیز می‌گیم غیر از این حرف‌هاش.

رَباب، همسر ابی‌عبدالله، می‌دونید که ایشون... این‌ها دو تا خواهرن؛ یکیشون زن امام حسنه، یکی زن امام حسین. یعنی امام حسن و امام حسین، غیر از اینکه برادرن، باجناق هم هستن با هم؛ چون رَباب و خواهرش، این‌ها دخترهای امرؤ‌القیس‌اند.

امرؤ‌القیس یک آقایی بود در شام، نصرانی بود، مسیحی بود. سه‌چهار تا دختر خیلی خوب داشت. بالاخره اومد مدینه و مسلمان شد و از مسلمانان خوب شد.

به امیرالمؤمنین گفت: من دلم می‌خواد این دو تا دختر عروس شما باشن. یکیشون رو امام حسن گرفت، یکی رو امام حسین.

امام حسین از رَباب دو تا اولاد داره: یکی سکینه که در کربلا ده‌دوازده سالش بوده، یکی هم علی‌اصغر علیه‌السلام که خب تازه به دنیا اومده بود.

این اواخر امام حسین می‌فرمود:

«إِنِّي لَأُحِبُّ دَارًا تَكُونُ بِهَا سُكَيْنَةُ وَالرَّبَابُ.»

خونه‌ای که سکینه و رَباب توش باشه، من اون خونه رو دوست دارم.

خیلی امام حسین رَباب رو دوست داشت؛ خونه‌ای که سکینه و رَباب توش باشن.

ایشون هم می‌دونید بعد از... اولاً توی مجلس ابن‌زیاد، وقتی وارد شدن، اون نانجیب سر مقدس امام حسین رو گذاشته بود مقابلش و چوب خیزران می‌زد.

رَباب بلند شد. این رو خوارزمی نوشته. خوارزمی یکی از مقتل‌نویسانی است که حدود هشتصد، نهصد سال پیش این کتاب مقتل رو نوشته. شیعه هم نیست، از علمای اهل‌سنته، ولی یه کتاب خوبی راجع به امام حسین نوشته به نام «مقتل خوارزمی».

ایشون می‌گه رَباب بلند شد، رفت سر ابی‌عبدالله رو برداشت، چسبوند به سینه، گفت: نزن!

«يَا ثَمَرَةَ فُؤَادِي، يَا قُرَّةَ عَيْنِي.»

نور چشمم، حسینم!

بعد گفت: ابن‌زیاد، من نبودم، ولی شنیدم پیغمبر این لب‌ها رو می‌بوسیده، می‌بوییده؛ چرا چوب می‌زنی؟

ان‌قدر عشق داشت.

بعد از شهادت امام حسین، یه شعری راجع به امام حسین گفت. گفت ـ این شعر مال رَبابه، گفتم شاید نشنیده باشید ـ:

إِنَّ الَّذِي كَانَ نُورًا يُسْتَضَاءُ بِهِ
بِكَرْبَلَاءَ قَتِيلٌ غَيْرُ مَدْفُونِ

اون آقایی که نور بود و عالم رو روشن می‌کرد، در کربلا به شهادت رسید و بدنش روی خاک افتاد.

قَدْ كُنْتَ لِي جَبَلًا صَعْبًا أَلُوذُ بِهِ

حسین، برای من یک کوه بود که من بهش تکیه می‌کردم و با ما مهربان بود، با ما با خوش‌اخلاقی برخورد می‌کرد.

حالا بعد از شهادت امام حسین، می‌دونید که اولین کسانی که از دنیا رفتن، یکی حضرت زینبه، یکی ایشونه. نه زینب کبری و نه رَباب، بعد از کربلا یک سال بیشتر زنده نماندن.

امام حسین سال شصت‌ویک شهید شده؛ هم رَباب و هم حضرت زینب، جفتشون توی مدینه سال شصت‌ودو از دنیا رفتن.

البته اینی که گفتن حالا رَباب بعد از اربعین کربلا موند، این سندی نداره، محکم نیست. گفتن من زیر آفتاب... برای من سایه‌بان نزنید... حالا آقایون ذاکرین هم گاهی می‌خونن، ولی احتیاط کنن، چون این سند محکمی نداره.

مرحوم قاضی طباطبایی یک کتابی دارد به نام «اربعین». می‌گه من هرچی گشتم، سند محکمی پیدا نکردم برای اینکه رَباب بعد از اربعین در کربلا مونده باشه.

آمد مدینه، ولی خب گاهی می‌رفت زیر آفتاب می‌نشست، می‌گفت: خودم دیدم بدن ولیّ خدا زیر آفتاب بود.

عشق به ابی‌عبدالله؛ این‌ها نکات مهمی است.

آقایون، ما ـ من به خودم عرض می‌کنم ـ منبری‌ها، سخنران‌ها، خیلی برای شما روضه خواندیم، کربلا گفتیم؛ اما کمتر از خانواده امام حسین، از این محبت‌ها گفتیم. این‌ها مهمه. ما توی این منبرها باید این‌ها رو یاد بگیریم.

شما ببینید امیرالمؤمنین می‌فرماید: من وقتی از در می‌آم تو و نگاه به فاطمه می‌کنم، غم‌های دلم برطرف می‌شه.

محبت به همسر، چه آقایون چه خانم‌ها، فرقی نمی‌کنه، یک وظیفه است.

من امشب بحثم روی این کلمه است: اصل محبت.

ان‌شاءالله اگر شب‌های دیگه هم تشریف آوردید، هر شبی یک اصل رو برای شما می‌گیم که لااقل این پنج شبی که خدمت شما هستیم، پنج‌شش شب، پنج‌شش تا اصل از خانواده پیامبر و اهل‌بیت رو برای شما گفته باشیم.

توی این خانواده، اظهار محبت.

رسول خدا فرمود مرد وقتی به زنش بگه «دوستت دارم»، این از دلش بیرون نمی‌ره. بهترین هدیه است.

خب، چجوری باید به همسر اظهار محبت کرد؟

من این‌هایی که می‌شمرم، فقط گوش بدید، چون دیگه وقتم کمه، به اذان نزدیک می‌شیم، نمی‌رسم توضیح بدم. این‌هایی که می‌گم شیوه‌های اظهار محبت به همسره.

شیوه‌های اظهار محبت به همسر

  1. حس تقدیر و تشکر

    آقا، زن از مرد تشکر کنه، مرد از زن تشکر کنه.

    سال‌ها از رحلت حضرت خدیجه گذشته، پیغمبر ازش تعریف می‌کرد، می‌فرمود: أینَ مثلُ خدیجه؟ خدیجه زنده نبود دیگه، نبود که بشنوه. پیغمبر می‌گفت: کو دیگه خدیجه؟ کو؟ کی مثل خدیجه می‌شه؟

    امیرالمؤمنین بعد از رحلت، بعد از شهادت حضرت زهرا، بارها از او تعریف می‌کرد. کنار قبرش صدا زد: فاطمه جان، کاش من می‌مردم، جان می‌دادم، داغ تو رو نمی‌دیدم.

    این‌ها مهمه‌ها؛ اظهار محبت.

    یک: با حس تقدیر.

    امیرالمؤمنین به یک عربی توی مدینه فرمود: فاطمه توی خونه من ان‌قدر آرد درست کرد که دست‌هاش مجروح شد؛ اون‌قدر مشک به دوش انداخت، آب آورد توی خونه که اثر بند مشک به بدنش ماند.

    تعریف می‌کرد.

  2. خدمت به خانواده

    محبت به همسر می‌خواید بکنید، یکی حس تقدیر؛ دو، خدمت به خانواده.

    کی گفته مرد نباید توی خانه کار کنه؟

    روایت داریم. این روایت رو خوب گوش بدید. آقایونی که ما به شما می‌گیم زیاد صدقه بدید، صدقه که فقط پول‌دادن نیست.

    «خِدْمَتُكَ زَوْجَكَ صَدَقَةٌ.»

    خدمت به همسر صدقه است.

    «لَا يَخْدُمُ الْعِيَالَ إِلَّا صِدِّيقٌ أَوْ شَهِيدٌ.»

    مردی که به زنش توی خونه خدمت کنه، صدیق و شهیده. می‌دونید «صدیق» مقام بزرگیه، «شهید» مقام بزرگیه.

    فرق نمی‌کنه.

    این قصه رو براتون بگم، جالبه.

    یه آقایی اومد پیش پیغمبر خدا، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله، گفت: یا رسول‌الله، یه زنی دارم خیلی خوبه.

    آقا، آدم کم اتفاق می‌افته از زنش تعریف کنه! غالباً تا می‌شینی، مردها گله می‌کنن.

    گفت: یا رسول‌الله، از در که می‌آم تو، می‌آد استقبال؛ وقتی می‌رم بیرون، می‌آد بدرقه. وقتی ناراحتم، می‌آد پیشم می‌شینه، می‌گه: چرا غصه می‌خوری؟ اگر برای دنیا و رزقت غصه می‌خوری، نخور؛ دنیا ارزشی نداره، رزق هم خدا می‌رسونه. اگر برای آخرت غصه می‌خوری، عیب نداره، بخور؛ آخرت ارزش داره، ثواب داره.

    گفت: یا رسول‌الله، من یه همچین زنی دارم؛ بدرقه‌ام می‌آد، استقبالم می‌آد، نمی‌ذاره غصه بخورم.

    آقایان، خانم‌ها، مخصوصاً خانم‌ها، ببینید پیغمبر چی فرمود راجع به این زنی که ان‌قدر مهربانه.

    فرمود: خدا یه سری کارگر داره. اگه آدم کارگر خدا باشه، چقدر خوبه! کارمند داره.

    «إِنَّ لِلَّهِ عُمَّالًا، وَهَذِهِ مِنْ عُمَّالِهِ.»

    این زن تو کارمند خداست؛ کارمند خداست.

    بعد فرمود این زنی که می‌گی این کار رو می‌کنه، بدرقه و استقبال و مهربانی:

    «لَهَا نِصْفُ أَجْرِ الشَّهِيدِ.»

    نصف اجر شهید داره.

    می‌دونید که شهید چه اجری داره.

    این‌ها؛ چگونه زن و مرد به هم مهربانی کنند.

  3. گذشت و تغافل

    یک، عرض کردم حس تقدیر؛ دو، خدمت به همسر؛ سوم، گذشت و تغافل.

    این‌قدر بدی‌های همدیگه رو برجسته نکنیم.

    تغافل غیر از گذشت است؛ یعنی نادیده بگیریم. حالا این آقا یه چیزی گفت، از دهنش پرید؛ این خانم...

    این‌ها باعث محبت می‌شه.

  4. غذاخوردن در کنار خانواده

    در روایت داریم ـ خوب دقت کنید ـ مردی که سعی کنه با خانواده‌اش غذا بخوره، بیرون غذا نخوره؛ ظهر توی خونه، شب توی خونه.

    من بخونم براتون، ببینید:

    «إِذَا أَكَلَ الْمُؤْمِنُ مَعَ أَوْلَادِهِ...»

    وقتی مرد سر سفره با بچه‌هاش و زنش می‌شینه،

    «كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ لُقْمَةٍ ثَوَابَ عِتْقِ رَقَبَةٍ.»

    به هر لقمه‌ای خدا ثواب یک برده آزادکردن بهش می‌ده.

    می‌دونید چرا برده آزادکردن ثواب داره؟ هر لقمه‌ای که با خانواده‌اش...

این‌ها می‌شه محبت: غذاخوردن، خدمت‌کردن، تقدیر، گذشت، مهربانی، اظهار محبت.

خب، امروز یک اصل از اصول خانواده اهل‌بیت رو گفتیم: اصل محبت.

ان‌شاءالله روزهای دیگه هم هر روز یکی از این اصول رو خدمت شما عرض خواهیم کرد.

ایام بیماری پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله

این روزها، روزهای بیماری پیغمبر خداست.

مثل امروزی، زیر بغل پیغمبر رو گرفتن، آمد مسجد، با مردم خداحافظی کرد. بعد آمد منزل و این سه‌چهار روز دیگه حضرت زهرا و حضرت امیر و امام حسن و امام حسین نرفتن خونه‌شون؛ دور تا دور بستر پیغمبر حلقه زده بودند.

رسول خدا گاهی حالشون خوب می‌شد، گاهی بدتر می‌شد، تا روز بیست‌وهشتم که به شهادت رسیدند و از دنیا رفتند.

من دو سه جمله روضه‌ای شما رو در این صحن پیامبر اعظم بفرستم مدینه.

خدایا، به آبروی رسول خدا، موانع زیارتش رو از ما بردار. توفیق حج و زیارت خانه‌ات و قبور ائمه رو به ما نصیب بفرما.

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ.

هر کجا نشستید، دو ماهه دارید به امام حسین سلام می‌دید؛ امروز سلام به پیغمبر می‌دیم. این چند روز متعلق به رسول خداست.

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ، يَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ، يَا نَبِيَّ اللَّهِ، يَا نَبِيَّ الرَّحْمَةِ.

بوی غم می‌آید از شهر رسول
بوی اشک حیدر و آه بتول

دیگه مدینه داره یواش‌یواش داغ پیغمبر رو تجربه می‌کنه.

بوی غم می‌آید از شهر رسول
بوی اشک حیدر و آه بتول

کنار بسترش امیرالمؤمنین اشک می‌ریخت، حضرت زهرا گریه می‌کرد.

لحظه‌ها لبریز از دلواپسی
فاطمه گریان ز داغ بی‌کسی

زهرا این روزها داره یتیم می‌شه.

لحظه‌های آخر پیغمبر است
روح هستی در میان بستر است

می‌دونید پیغمبر غصه‌اش از چیه این روزها؟

اشک او از بی‌کسی حیدر است

علی غریب واقع می‌شه بعد از او. ریسمان به گردن علی می‌اندازند، شمشیر بالای سر علی می‌گیرند.

اشک او از بی‌کسی حیدر است
قصه نامردی و خنجر است

یا رسول‌الله...

گاه گوید با غم و درد و محن
غم مخور، هستی من، زهرای من

یا رسول‌الله، الان دورت نشستن. این روزها تا ناله می‌کنی، گریه می‌کنند، آب می‌آرن، عرقت رو پاک می‌کنن.

اما نبودی یه روزی هم همین فاطمه بین در و دیوار هی صدا می‌زد: بابا، بابا، یا رسول‌الله!

يَا أَبَتَاهُ، يَا رَسُولَ اللَّهِ...

یا رسول‌الله...

عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ وَالْعَافِيَةَ وَالنَّصْرَ.

آقامون رو به فریاد ما برسان. در ظهورش تعجیل بفرما. عاقبتمون ختم به خیر بگردان. این ویروس رو از کشور ما ریشه‌کن کن، از دنیا ریشه‌کن کن. بیمارانمون لباس عافیت بپوشان. کشورمون، رهبر عظیم‌الشأنمون، محافظت بفرما.