بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ
و همانگونه که عزیزان مستحضرند، داریم نزدیک میشویم به اربعینِ امامِ مظلوممان، مولایمان حضرتِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام، و در این رابطه خواستم که در این دقایقی که خدمتِ عزیزان هستم، مصدّع بشوم. و این تیتّم دو قسم: قسم اول راجع به خودِ اربعین مطلبی داریم، و در قسم دوم، یک فرازی از زیارت اربعینِ حضرت را نقل میکنم که در مورد آن فراز، یک قدری با هم مانوس شویم.
و اما قسم اول که عرض کردم راجع به اربعین است. اولا باید گفت صحبتی شده بین اهلِ معرفت و دانشمندان که این عددِ اربعین و عددِ چهل که در بعضی از موارد وارد شده، آیا این موضوعیت دارد؟ اربعین، یا اینکه حسابِ دیگری است؟ در بعضی از موارد، کلمهٔ اربعین و چهل، مثلا میگن فلان عمل را کسی چهل روز بهجا بیاورد، یا فلان ذکر را چهل روز بگوید، و امثالِ اینها مختلف است. اقوال بعضیا گفتن که چهل موضوعیت داره، بعضیا گفتن نه. در بعضی جاها یک دستورهای اخلاقی مثلا داده میشه، مانند حدیثی که انشاءالله کمی پس از این خواهیم گفت، مثل: مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا… در اینجور موارد که دستورِ اخلاقی و روحی داده میشه، میگم در این موارد عددِ چهل به عنوانِ شاید بیانِ کثرت باشد. گاهی ما عددی رو ذکر میکنیم و مقصودمون دقیقا خودِ آن عدد نیست، بلکه میخواهیم کثرتی رو بیان کنیم. مثلا به فرزندمون میگیم که ما فلان مطلب را به تو ده مرتبه تذکر دادیم؛ مقصودمون عددِ دقیقِ ده نیست، یک کثرتی رو میخواهیم بیان کنیم، میخوایم بگیم یعنی زیاد تذکر دادن. مثالِ خیلی بارزی که در قرآنِ مجید است، در آنجا که میفرماید: إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ؛ اگر تو برای مشرکین ای پیامبر هفتاد مرتبه از خدا آمرزش بطلبی، هرگز خدا اینها را نمیبخشد. این به این معنا نیست که پیغمبرِ اکرم اگر هفتاد و پنج مرتبه آمرزش بطلبد خدا اونها رو ببخشد، یا هشتاد مرتبه آمرزش بطلبد خدا اونها رو ببخشد؛ این به این معنا نیست. این بیانِ کثرت هست، یعنی اگر تو زیاد هم برای مشرکین استغفار کنی، طلبِ مغفرت کنی، خدا اینها رو هرگز نمیبخشد.
حالا عرض کردم حضورتون، یه وقت هست یه دستورِ عملیّه میگن فلان چیز رو چهل مرتبه بخونید، اونجا موضوعیت داره، یا فلان ذکر را در چهل روز بگید، این موضوعیت داره. اما در مواردی که میبینیم صحبت، صحبتِ ذکر نیست، یه عملِ خاص نیست، یه جریانی رو میخواد بیان کنه، مانند این حدیث که وعده دادم بخونم، میفرماید: مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا أَجْرَى اللَّهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ. این حدیث از اون احادیثِ بسیار پرسر است که در طولِ قرنها دانشمندان رو مشغول کرده به خود و خیلی بحثها در اطرافش در گرفته. ملاحظه بفرمایید مثلا میفرماید هر کس چهل صباح برای خدا اخلاص ورزد، چون وقتی که در خانهٔ خدا میریم و میخوایم خودمون رو اصلاح کنیم، تزکیه کنیم، بعد به درجاتی برسیم، در این موارد عدد خیلی مطرح نمیشه. مواردی است که توجه به خداست، یه مواردی است که آدم میخواد یه اقدامهای اساسی بکنه به خاطرِ اصلاحِ خود؛ دیگه اینجا سی مرتبه، چهل مرتبه این چیزا مشکل است جایگاهی داشته باشد. بنابراین در این حدیث هم بعضیا گفتن به عنوانِ این بیانِ کثرت هست، بعضیها گفتن منافات نداره که موضوعیت هم باز داشته باشه. بالاخره عددِ چهل یه عددی است که عرض کردم گاهی موضوعیت پیدا میکنه.
بله، مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا؛ هر کس برای خدا چهل صباح اخلاص بورزد، یعنی اعمالی که در این چهل روز از او سر میزند تماما عاری و خالص از هر شائبهای باشد، چون شائبهها که اخلاص ما را به هم میزنند زیادند. اول یک قدری اینجا توضیح بدم. وقتی صحبتِ شائبه میشه، بزرگترین شائبه اول به نظر ما میرسد. بزرگترین شائبه چیه؟ معمولا ریاست. ریا ضدِ اخلاصه. خب، ریا شائبه است و یه شائبهٔ خانمانسوزی هم هست؛ یعنی در یه عملی ذرهای ریا بیاد، هوامون عمل باطل میشه، به هم میریزه. اما باید غافل نبود از اینکه ریا اعظم شائبهست. شائبهٔ غیر از ریا هم داریم. بعضی از شائبهها قائم به شخص نیست، مانندِ ریا. ریا قائم به شخص نیست؛ باید یه شخصی اونجا باشه یا اشخاصی باشند، آدم ریا بورزه. مثلا منت گذاشتن قائم به شخص نیست. ما به کسی نعمتی دادیم، عرض کنم حضورتون کاری براش انجام دادیم، حالا هی مرتب به رخش میکشیم، میگیم که من همان بودم که این کار رو برات درست کردم، یادت هست تو در چه حالتی بودی؟ ما بودیم که بالاخره دست رو گرفتیم، هی مرتب منت میگذاریم. که میفرماید: لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى؛ ای مؤمنین، نیکیهای خودتون رو با منت و اذیت باطل نکنید. حالا یه کاری براش انجام دادی، هی مرتب میگه یادت هست که تو چنین و چنان بودی، ما آمدیم تو رو بردیم فلانجا؛ خب این منت شائبه است، منتها شائبهایست که قائم به شخص نیست، قائم به غیر است. یعنی ریا، منت گذاشتن، تکبر، اینا چیزایی است که حتما باید غیرى باشد تا اینها تحقق پیدا کنند. بنده الان نشستم در خانهٔ خودم و کسی نیست، اینجا تحققِ ریا پیدا نمیکنه، ریا تحقق پیدا نمیکنه، تکبر تحقق پیدا نمیکنه، یا منت پیدا، تحقق پیدا نمیکنه. ولی بعضی شائبهها هست که قائم به شخص است. یعنی یه بندهٔ مؤمن بلند میشه نصف شب نماز شب میخونه، دیگه از این بهتر. حتی آنچنان آهسته و با ملاحظه اقدام به نماز شب میکنه که اهل و عیالِ خود او باخبر نمیشن، از خواب بیدار نمیشن، چراغ روشن نمیکنه، قدمها را آهسته برمیداره، یه کاری میکنه که حتی اونا هم متوجه نشن. انقدر میخواد عملِ خالص صورت بگیره، میآد وضو میگیره و سجادهٔ نماز شب رو پهن میکنه، آقا شروع میکنه به نماز. یه شائبهای قائم به شخص میآد سراغش، نه شائبهٔ قائم به غیر. اون چیه؟ اونم عُجْب است. یه اوج میآد سراغش. همین اندازه یه لحظه فکر بکنه که خب الان نوعِ مردم خوابن و غرق در خوابن، این منم که یک سر و گردن از اون بقیه بالاترم که بلند شدم نماز شب میخونم؛ میفرمایند اینجا با همین اندیشه این اجرش ضایع میشه و شب آینده یا نمیگذارند بلند شه و یا اگر برای نماز بلند شد، دیگه حالی که باید پیدا کنه پیدا نمیکنه.
و بنده در جملههایی که برای دوستان مصدّع میشم، حرفِ اون مردِ صاحبدل را زیاد بازگو میکنم که شاید بیست سال پیش بود، کی بود؟ صاحبدلی رو زیارت کردم که میگفت: إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ عمومیت داره. مرصادِ نماز شبخونم به اندازهٔ خودشه، مرصادِ فرعون، مرصادِ جاه و روزگار برای خودشن. یه نماز شبخون هم به اندازهٔ خودش یه مرصادی داره. اینم اگه بخواد عُجْبی پیدا کنه، مرصادی براش هست که دیگه نذارن بلند شه و یا اینکه اون حالی که باید پیدا کنه پیدا نکنه.
پس برمیگردیم به حدیث که: مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا؛ کسی چهل صباح برای خدا اخلاص بورزد، اعم از یعنی اخلاص بورزد، خالص کند اعمال رو از شائبهها؛ اعم از شائبههای قائم به غیر و شائبههای قائم به نفس، از تمام اینا خالص کند؛ یعنی خالص کردنِ عمل از هر چیزی. و این خیلی مرحلهٔ بزرگیست. کسی بتونه چهل روز از صبح تا شب حتی یک سلام بدونِ خلوص به کسی ندهد، خیلی حرف بزرگی است. حالا آمد و موفق شد که چهل روز توانست اخلاص ورزد، خب اون قسمتِ بعدیِ حدیث خیلی پرسر است. در اول عرضم گفتم که این حدیث دانشمندان رو مشغول کرده، صاحبانِ معرفت رو مشغول کرده، واقعا سرِ زیادی داره. میفرماید: مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا أَجْرَى اللَّهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ. از باطنِ او، وقتی که خداوند دید این بنده چهل صباح اخلاص ورزید، با اون توضیحی که دادم، میفرماید چشمههای حکمت را از باطنِ او در ظاهرِ او جاری میسازد. عجیب است. این انسان که ما یه سرمایههایی معلوم میشود در درونِ خودمون داریم و خدا چیزایی رو مرحمت فرموده که اینها با گناه و معصیت، این سرمایهها مخفی میشه به کلی، حتی به طوری که خودمون هم بیخبر میشیم. چرا فرمودند: مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ؟ شناختنِ نفس چیه که انقدر مهم است؟ خدا انشاءالله بر علوّ درجاتِ امامِ راحلمان بیفزاید که اگر خاطرتون باشه، امامِ راحل قدّسَ اللَّهُ سِرَّهُ در بعضی از صحبتهاشون میفرمودند بعضی از علما گفتن مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ از بابِ تعلیق به محال است، یعنی قدرِ مشکل است شناختنِ نفس. خب کسی نفس رو بشناسد، این ذخیرهها را میشناسه، این سرمایهها را میشناسه. خب این خوارقی که گاهی از بعضیها به وجود میآد، کراماتی که از بعضیها دیده میشه ـ حالا معصوم رو عرض نمیکنم، معصوم یه بحثِ کاملا جداییست که هیچ نمیتونیم به این مباحث ربطِ اونها رو بدیم، بنده مادونِ معصوم رو عرض میکنم ـ مادونِ معصوم دیده میشود، اونها که راهِ اهل بیت رو میپیمایند، کراماتی، خوا عاداتی از اینها سر میزنه. خب اینا چیاند؟ خب مثلِ ما یه آدماییان، بشرهای مثلِ ما هستند. اما وقتی که خالص باشند، عملها برای خدا باشد، اثرِ وضعیاش این است که این سرمایهها دیده میشه، این ذخیرهها ظاهر میشه. برعکسش هم هست؛ یعنی اگر بنا شود که مواظبِ خود نباشد، بنا شود همش کارِ ریا باشد، برای آفرین، باریکلا، احسنت، برای این دنیای زودگذر که عجیب است برای بعضیها، برای این دنیای زودگذر خیلی کارا میکنند، دست به خیلی کارا میزنن، برای این دنیا حاضرن کسی رو لکهدار کنند، حاضرند برای همیشه آبروی کسی رو ببرن، حاضرن گنهکار باشند نزدِ خدا، اما به این دنیای زودگذرِ فانی برسن. اگه بنا باشد که اینچنین عمل کنن، برعکسِ اون حالتِ اول پیش میآد، یعنی ذخیرهها پوشیده میشه، خودِ شخص نمیدونه چی داره.
یکی از بزرگانِ علمای ما، مرحوم سید عبدالله شبّر نجفی است رضوانُ اللَّهِ علیه. شبّر مردِ بزرگی بوده و نوشتههای او خیلی پربرکت است، برای اینکه پنجاه و دو سال ایشون مجموعا در دنیا بوده ولی میگن که تالیفاتش از علامه مجلسی هم شاید بیشتر است. خب خیلی عمرِ با برکتی داشته، مردِ بزرگی بوده و قضیهای هم البته دارد. میگه من در خواب دیدم که حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام قلمی به دستم داد، بعد میگه: فَكُلُّ مَا بَرَى مِنْ بَرَكَةِ الْقَلَمِ الشَّرِيفِ؛ هر چه از من سر زد از نوشتهها از اون قلم بود. حالا غرضم این است: نوشتههای پرنور و پربرکتی دارد ایشان، تفسیری دارد در قرآن مرحوم شبّر البته؛ تفسیر، تفسیرِ مختصریست اما در اون اختصار خیلی پرفایده است. اونجا دیدم که ایشان در ذیلِ اون آیهٔ شریفه که میفرماید: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا، دَسَّاهَا را عجیب تفسیر کرده. دو تا عبارت دارد در عِیدِ اختصار، هر کدوم به اندازهٔ یه رساله انصافا ارزش داره که میفرماید: دَسَّاهَا أَيْ أَخْفَاهَا؛ یعنی زیانکار شد اون کسی که نفس رو مخفی کرد. آدمِ گنهکار خودش رو مخفی میکنه، آدمِ گنهکار خودش رو دفن میکنه، حتی از نظرِ خودش خودش رو غایب میکنه. ولی تعبیرِ دومش این است، میفرماید: أَيْ أَخْفَى قَدْرَهَا بِالْجَهْلِ وَالْعِصْيَانِ؛ یعنی زیانکار شد آن کسی که قدرِ نفس را با جهل و نادانی مخفی کرد.
بالاخره بروزِ این سرمایهها که در این حدیث آمده که چشمههای حکمت از باطن بر ظاهر جاری میشود، نیاز دارد به پاکیزگی، و یکی از دستورهایی که داده شده که عددِ اربعین و چهل هم درش مطرح شده همان حدیث بود که برای عزیزان قرائت کردم: مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا… شاید عبارت دو جور هم باشد، یکیش همینطور که بنده گفتم: أَجْرَى اللَّهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ باشد، یکی هم عبارتی دارد که: جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ؛ دیگه «اللَّه» نداره در بعضی تعابیر. این قسمتِ اول خواستم حضورتون بگم.
و اما قسمتِ دوم که فرازیست از زیارتِ اربعین، انشاءالله خداوند همه ما رو با توفیق و عافیت زائرِ اربعینِ حسین علیهالسلام قرار بدهد. قبل از اینکه اون فراز رو از زیارتِ اربعین براتون بگم، یه یادگاری از یکی از اولیای خدا براتون عرض میکنم. بنده زیارت کردم یکی از اولیای خدا رو؛ از نظرِ علمی مردی بود خیلی بالا، رضوانُ اللَّهِ علیه، و از نظرِ عمل و بصیرت و چیزهای دیگه که در این دقایق نمیگنجد، مردِ بزرگی بود. ایشون میفرمود برای زیارتِ اربعینِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام پاداشی وعده داده شده که در مقابلِ هیچ ی پاداش نیست، و این پاداش از اسرار، یعنی از اسراری است که فقط محرمانِ ولایت میدونن. ایشون اینطور میگفت و چیزی نیست که ما بخواهیم با معلوماتِ کم یا با قواعدِ ظاهریهٔ علمی که در دستِ ما هست این رو حل کنیم. حالا هرچی هست نزدِ خداست که روایاتی البته این مطلب رو میرسونن. گفتارِ اون بندهٔ خدا نیست. و خلاصه آن این است که زائرِ اربعین پاداشی دریافت میکند که هیچ صاحبِ هیچ عملی دریافت نمیکنه، و اون این است که پاداشِ زیارتِ اربعین عاقبتبهخیریه. عجیب است. هر کس روزِ اربعین کنارِ قبرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام باشد، یه اثرِ وضعی داره؛ میفرمایند ایمان در قلبش ثبت میشه و او هرگز بیایمان از دنیا نمیره. حالا اینا چه سریست خدا میدونه.
در اون روایتِ معروفِ حضرتِ عسکری علیهالسلام هم هست که آقایون مستحضرند. حضرت میفرماید که علائمِ ایمان پنج چیز است؛ البته اینا علائمِ ایمانه، نشانههای ایمانه، نه اینکه اگر در کسی نبود یا بعضی از اونها رو فراموش کرد، مومن حساب نمیشه. نه، نشانههای ایمانه. چند چیز است که یکی میفرماید: التَّخَتُّمُ بِالْيَمِينِ؛ انگشتر رو به دستِ راست کردن. خب معلوم میشود که این استحباب داره و دستوریست، رجحان داره. و تَعْفِيرُ الْجَبِينِ؛ یکی هم این است که در نماز پیشانی رو بگذره روی خاک یا هر آن چیزی که بهجز خاک به عمل آمده، از زمین روییده، غیر از پوشیدنی و خوردنی. علامتِ سوم میفرماید: وَرَفْعُ بَسْمَلَةِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ فِي الصَّلَاةِ؛ در نمازها بسمالله را بلند گفتن است، که در نمازهای جهریه که خب معلوم است بسمالله یا بقیهٔ حمد و سوره بلند گفته میشه، اما در نمازهایی که آهسته خونده میشه، اونجا هم مستحب است بسماللهها بلند گفته بشه. بعد میفرماید: وَصَلَاةُ إِحْدَى وَخَمْسِينَ؛ در شبانهروز پنجاهویک رکعت نماز خوندن است. علامتِ چهارم از علائمِ ایمان، که شما نمازهای واجب و مستحب و عرض کنم حضورتون که نوافلِ یوم و لیله رو همه رو جمع بکنید، میشه پنجاهویک رکعت، و صلاةُ إحدی و خمسید. بعد میفرماید: وَزِيَارَةُ الْأَرْبَعِينَ. این زیارتِ اربعین از اسرار است که در این حدیث از علائمِ ایمان ذکر شده.
اون فرازِ زیارتِ اربعین رو براتون بگم. خدا میدونه این فراز به قدری اگر انسان دقت کنه سنگین است و ثقیل است که انسان از صاحبانِ ولایت شرمنده میشه، و خدا کند انشاءالله ترتیبِ اثر بدیم که اون موقع از این فراز کاسته میشود. زائر در اینجا اینطور میگوید: وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ؛ یعنی هدفِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ چه بوده؟ مقصود از نهضتِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ و قیامِ عظیمِ این امامِ مظلوم چه بوده؟ اگرچه اجمالا یا تفصیلا همهمون میدونیم، اما در اینجا خیلی خلاصه شده. و بعد مُهْجَتِهِ که مهجت دو تا معنا دارد که عرض کردم، که این ثقیل است؛ آدم از صاحبانِ ولایت شرمنده میشه تفسیر بکنه. بله، یکی مُهْجَتُهُ معنای روح است و معنای دیگرش خونِ قلب. هر دو در لغت آمده، که زائر میگوید: ای خدا، أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جانِ خود را ـ خلاصه بخواهیم جمعبندی کنیم که هر دو معنا را در بر بگیره ـ همون جان باید بگیم، جانِ خود را در راهِ تو داده. برای چی؟ ببینید یک نفر جانِ خود را میده، خونِ خود را میده، و بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ؛ اینکه بندگانِ تو را از نادانی نجات بدهد. خودتون میدونید که انقاذ، استنقاذ همیشه در مورد کسی که غرق داره میشه یا در یه آتشی داره میسوزه این لغتها در مورد نجات دادنِ یه همچین آدمی به کار میره. یه نفر نشسته در منزلِ شما، برین دستِ او را بگیرید از اتاق بیارید بیرون و هیچ خبری نیست و هیچ بلایی هم نیست، به این انقاض گفته نمیشه. انقاذ از نظرِ لغت به نجات گفته میشود؛ به نجات دادنِ کسی که داره از بین میره. آقا داره دست و پا میزنه تو آب، الانه که دیگه زندگیش خاتمه پیدا کنه. داره توی آتش دست و پا میزنه، الانه که بسوزه و هرگز دیگه نعمتِ حیات رو نداشته باشه. یکی بره دستِ اون رو بگیره بیاره بیرون، به این انقاذ، استنقاذ گفته میشه. این نادانی چه آتشیست؟ ندانستن چه آتشیست؟ جهل چه آتشی است که میفرماید أَبِي عَبْدِ اللَّهِ هدف از قیامش این بوده که بندگان را از آتشِ جهل بیرون بیاورد، از دریایِ جهل نجات بدهد. وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلَالَةِ؛ بندگان را از جهالت نجات بده و از حیرتِ گمراهی اینها رو نجات بده. حالا اینجا بحثی هم هست که چرا گفتند حیرتِ گمراهی، این بحث یه موردِ دیگری دارد. علی کل حال، اگر در گفتارمون، در رفتارمون، در خانوادهها، در معاشرتمون، هر کجا خدای نخواسته بوی جهل داد، باید متوجه بشیم که این قسمت ضدِ هدف و نهضتِ امامِ حسین سلامالله علیه هست. این جملهٔ معروف که گفته میشه که بعضیا میگن حدیثه ولی حدیث بودنش برای ما ثابت نشده، که میگن: كُلُّ يَوْمٍ عَاشُورَاءُ وَكُلُّ أَرْضٍ كَرْبَلَاءُ؛ خیلی شده جوونها از من میپرسند: آقا این حدیث؟ میگم نه، حدیث نیست، یه حقیقتیه، یه حقیقتیه، یه کلامِ خوبیه و حدیث نیست. یعنی اگه حدیث هم باشه، برای ما ثابت نشده تا حالا. نظیرِ اون شعری که به عنوانِ حدیث متاسفانه به امام حسین نسبت میدن. حتی من دیدم تابلو درست شده، پارچه نوشتن، یه کارایی کردن که میگه: إِنَّ الْحَيَاةَ عَقِيدَةٌ وَجِهَادٌ. اینم اصلا ربطی به امام حسین نداره، هیچ حدیث نیست اصلا. و اینا که ادبیاتشون ضعیفه، این رو حدیث فرض کردن. اگر ادبیات قوی باشه، این یه عربیِ جدید چهل سال بیشتر هم نداره، یه عربی تازه است اصلا خودشه. این الحياة عقيدة بعضیها یه جملهایست از یه شاعری. حالا متاسفانه دیدم که اینم به عنوانِ قالَ الحسين علیهالسلام نوشته، بعضی جاها نصب کردن. حالا دیگه چه کنیم؟ غرضم این است که کلِّ عاشورا حدیث نیست ولی یه حقیقتیه، حرفِ درستیه، حدیثم نباشه. جوونا وقتی از من میپرسن، به اونا اینطور جواب میدم، میگم یعنی همیشه میخواد بگه تقابلِ حق و باطل هست. هر کجا حق و باطلی روبرو شد، اونجا کربلاست، اون روز عاشوراست. توجه فرمودید؟ عاشورا، کربلا اینطور میخوان بگن؛ یه جریانیه که هنوزم ادامه داره.
وقتی من بدونم که هدفِ امامِ من، سیدِ مظلومان أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام این بوده که منو از جهل نجات بده، از حیرتِ گمراهی نجات بده، حالا در معاشرتم، در درس خوندنم، پشتِ میزی که نشستهام، مسئولیتی رو اداره میکنم، در هر کجا اگر خدای نخواسته یک فعلی از من، یه حرکتی، سکونی از من بوی ـ نعوذ بالله ـ جهل بدهد، بوی عدمِ توجه بدهد، باید متوجه بشم که اون قسمت از کارِ من، اون بعد از عملکرد من، مخالف با نهضتِ امامِ حسینه. چون امام حسین آمده برای این، قیام کرده که هیچ بعدی از ابعادِ زندگیِ ما درش نادانی نباشد، هیچ بعدی از ابعادِ زندگیِ ما درش جهل و عدمِ توجه به ضرایب نباشد. حتی در منازلِ شخصیِ خودمون. حالا یه وقت در اجتماع هستیم، یه بحثی. یه وقت هم در زندگیهای خصوصیِ خودمون. الان افرادِ زیادی مراجعه میکنند، البته بنده گاهی در این مجالس حاضر میشم، آقایون، خواهرها حسنظن دارند، روی حسنظن اعتماد مراجعه میکنند. نامهٔ زیادی الان نزدِ بنده جمع شده که تقریبا میتونم اینطور بگم هفتاد درصدِ این نامهها یا این تلفنها یا این سوالایی که شفاهی صورت میگیره، من جمعبندی میکنم میبینم مربوط به بینشاطی مردم میشه. نشاطِ عبادت ندارن. بعضیا خیلی حالتِ افسردگی بر بعضیها مستولی شده. در عبادت خیلی میگن آقا ما نماز میخونیم لذت نمیبریم، زیارت میخونیم، فلان دعا رو میخونیم. یعنی این نداشتنِ نشاط نسبت به عبادت یه بلای تقریبا دامنگیری شده. و چیه علتش؟ حالا بنده قابل نیستم ولی به عنوانِ یک برادرِ کوچک، به عنوانِ یه طلبه عرض میکنم این بینشاطیها نوعا در گردش به بدرفتاری در منازله؛ یعنی در منازل بدرفتاری بشه، انسان فریاد بکشه به روی زن، به روی فرزند، در منزلی که مرتب از آنجا فریاد شنیده شود، در آنجا نشاطِ عبادت نخواهد بود. حالا این رو من دیگه نمیتونم خیلی باز کنم، ولی گفتم به عنوانِ یه طلبه، یه طلبهٔ گنهکار میدونم علت این است. این همه که میگن و میشنوند آقا، بیشتر برگشتش به همینه. امام حسین قیام کرده، ما در منازلمون ظلمت به وجود نیاریم. حالا غیر از وظایفی که در اجتماع داریم که مختصری توضیح دادم، در منازلمون، در هیچ بعدی از زندگیمون مجال ندیم ظلمتی پیدا شود. یعنی باز تکرار میکنم، هر بعد از ابعادِ زندگی خدای نکرده بوی جهل داد، ما بدونیم که در اون بعد هدفِ امام حسین رو داریم ضایع میکنیم: وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلَالَةِ.
اما حالا بریم سراغِ زیارتِ اربعین و بعضی از زائرانِ اربعین، بلکه انشاءالله خودمون هم به فضلِ الهی در این جایگاهِ پرنور و مقدس امروز در زمرهٔ زائرانِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قرار بگیریم. فرقی نمیکنه آقا، کسی که دستش نمیرسه به قبرِ نازنینِ حضرت، او از دور میتونه زیارت کنه، و این یه چیزِ عاطفی یا شعار یا برخاسته از عقایدِ عوام نیست. روایات در حدِّ تواتر داریم که کسی دستش به حرمهای مقدسِ عزیزانِ خدا نرسید، اینها را از دور زیارت کنه؛ یعنی زیارتی که از دور خوانده میشود اگر همه را جمع کنیم چندین جلد کتاب میشه. بنده باز هم به عنوانِ خیراندیشی تذکری میدم که اگر روزِ اربعین کسی حال داشت یه زیارتِ جامعهٔ کبیره بخونه، او حتما اون روز از زائرینِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ حساب میشه. یقین بدانید اگر کسی امکان داشته باشد بره کربلا ـ به طورِ فرضی عرض میکنم ها ـ روایات نشون میده که اگر کسی امکان داشته باشه، براش ممکن باشه بره کربلا و نره و از دور زیارت کنه، این ثوابِ چندانی نمیبره؛ ای بسا مذمتهایی هم در روایات وارد شده. اما کسانی که نمیتونن برن، اینا از دور عرضِ ادب بکنن، خدا اینها را جزوِ همونایی که زیرِ گنبدِ منورِ امام قرار میگیرند حساب میکنه. حالا البته تمامِ این قبیل عرایضِ بنده مشروط به نشاط است؛ اگه نشاط داشته باشند جامعهٔ کبیره رو بخونن، نشاط نداشته باشند دو سه سطرِ اول رو بخونن، باز هم پروردگار اینها رو زائرِ اربعین حساب میکنه.
عرض میکنم حضورتون قضیهٔ زیارتِ جابر بن عبدالله انصاری رضواناللهعلیه، این صحابیِ جلیلالقدر و این صحابیِ مؤمن و این صحابیِ محرمِ اهلبیت علیهمالسلام رو حتما میدونید. جابر مردِ بزرگواری بود، خدا او را از طولِ عمرم بهرهمند کرده بود، و روایات نشان میدهد که موضعِ سرِّ اهلبیت هم بود؛ یعنی یه چیزایی گاهی به او میگفتند. خب اسرارِ ولایت طبقهبندی اینطور نیست که به همه گفته بشه، اما روایات نشون میده جابر مثل اینکه محرم بوده به بعضی از اسرار، و شرحِ محرمیتِ جابر مجالِ دیگری میخواد. کلِ حال، به هنگامِ شهادتِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام جابر پیرمردی بود، معمر، رسولِ اکرم فرموده بود که تو اینقدر عمر پیدا میکنی که وصیِّ پنجمِ مرا هم که اسمش اسمِ منه درک میکنی، وقتی او را دیدی از قول من سلام برسان. خدا اینقدر به او عمر داد که حضرت باقر علیهالسلام را هم دید. حتی بالاخره در واقعهٔ کربلا، یعنی به هنگامِ وقوعِ واقعهٔ کربلا، جابر پیرمردی بود، قدرتِ اینکه جایی بره کاری انجام بده نداشت و اگر جایی هم میرفت از کسی کمک میخواست، دستش رو میگرفتند. پیرمردی بود ضعیف، نحیف و بسیار رنجدیده.
عَطِیَّهٔ عَوْفِی یکی از علمای زمانِ جابر و یکی از رواتِ حدیث بود. بنده گاهی بعضی روایات را که میبینم، دقت کردم دیدم که در اسنادهای فریقین، یعنی شیعه و سنی، اسمِ جابر، اسمِ عطیه هست؛ عطیهٔ عوفی. حالا این مهم نیست، ولی چون دیگه اینجا مکانِ مقدس و میعادِ نور است، عیب نداره این اشتباهم بنده تصحیح بکنم. گاهی به گوشم میرسه که بعضیا در خواندن و گفتن میگن که جابر رفت به غلامِ خود عطیه چنین گفت. اینم اینجا تصحیح میشه که این عطیه غلام نبوده، یکی از علمای زمان بود؛ عطیهٔ عوفی از رواتِ حدیثه ـ که گفتم هم سنی هم شیعه ازش نقلِ حدیث کردند ـ غرض از علما بوده و صداقتی بین او و جابر ظاهرا بوده، که این روایت هم از طریقِ همون عطیهٔ عوفی رسیده، یعنی از طرقی که رسیده یکی هم طریقِ عطیهٔ عوفی است.
حضورتون عرض میکنم، عطیه میگوید که جابر به من گفت: عطیه منو ببر روزِ اربعین مولایم أَبِي عَبْدِ اللَّهِ رو زیارت کنم. که اینجا البته من بارها به دوستان گفتم که حقِ جابر رو هم ما خیلی وقتا ادا نمیکنیم. زیارتِ جابر رو میگیم که آمد و حضرت رو زیارت کرد و منقلب شد و رفت، اما یه نکتهٔ مهمی درش هست که انشاءالله مختصرا عرض میکنم. بالاخره البته حالا این کدوم اربعین بوده، این من نمیدونم، محتاج به تحقیقه. ما در تحقیقمون هنوز نرسیدیم به اینکه این کدوم اربعین بوده، اول بوده، دوم بوده، بالاخره اربعین بوده که جابر مشرف میشه به زیارتِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام. عطیه میگه من رفتم دستِ او را گرفتم. میگه خوب متوجه بودم که این پیرمردی که عمری در محضرِ چند تا معصوم گذرونده حالاتش چگونه است. میگه میدیدم که مرتب تسبیح و تحلیلِ خدا را بر زبان جاری میکنه. لباسهای پاکیزه پوشید، رسیدیم به یه نهرِ آبی، گفت عطیه اینجا کمک کن من غسل به جا بیارم. غسل به جا آورد و دستش رو گرفتم، قدمها را کوتاه برمیداشت و به طرفِ قبرِ شریف حرکت میکرد. میگه وقتی کنارِ قبر رسیدیم، به من گفت که عطیه دستِ من رو روی قبر بگذار. البته این قسمت رو من اضافه میکنم که میگم نمیدونم چه ارتباطی بود بین اون تربتِ نازنین و جانسوختهٔ این پیرمرد که عطیه میگه تا دستش رو روی قبرِ آقا گذاشتم، اشکش سرازیر شد، گریهٔ فراوان کرد، آخر بیهوش شد و روی قبرِ شریف افتاد.
اینجا نکتهای رو عرض میکنم که میگم حقِ جابر ضایع نشه. ببینید ایمان معنای عمیقی دارد. حضرتِ عسکری سلاماللهعلیه میفرماید زیارتِ اربعین از علائمِ ایمانه. حالا اینا وقتِ زیادی میخواد گفتنش، دارد که وقتی که زیارت کرد امام حسین را، بلند شد ایستاد، و این مهم است در حقِ جابر که ما جابر رو بشناسیم که چرا اصلا زیارتِ اربعین آمده بوده. خب دوستانِ امام حسین زیاد بودند، کسانی که حضرت رو دوست داشتند خیلی بودند، اما جابر روی علم آمده بود، برای اینکه وقتی که بلند شد ایستاد در مقابلِ قبرِ نازنین این جمله رو بر زبان آورد، اصلا غیرِ امامشناس این جمله رو نمیتونه بگه. گفت: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عُلُومِ الْأَنْبِيَاءِ؛ سلام بر تو ای وارثِ علومِ پیامبران. اینطور خطاب کرد به أَبِي عَبْدِ اللَّهِ. عطیه میگه خلاصه پیرمرد غش کرد، رفتم آب آوردم به صورتش پاشیدم به حال اومد. میگه دیدم دوباره داره حرف میزنه. دقت کردم دیدم داره به أَبِي عَبْدِ اللَّهِ میگه: حَبِيبٌ لَا يُجِيبُ حَبِيبَهُ؟ آقا چرا جوابِ دوستتون را نمیدهید؟ من اون پیرغلامِ قدیمیِ شما هستم، از راهِ دور آمدم. حَبِيبِي يَا أَبِي عَبْدِ اللَّهِ، صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ الْبَيْتِ، مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ**
