محراب
چاپ / ذخیره PDF

ورود به دار ولایت الهی (جلسه اول)

نسخه چاپی متن از سایت محراب

به نام خداوند جهان

الحمدلله رب العالمین، أحمده و أستعینه و أستغفره و أستهدیه و أستنصره. منّه و توکّل علیه. و صلّی و سلّم علی خاتم الأنبیاء، أفضل الرّسل، حبیب الهنَا و طبیب نفوسنا، ابوالقاسم محمد (ص)، و علی آله و سلم سیّما بقیّة الله فی الارض، روحی و ارواح العالمین له الفدا. و لعن الدّائم علی أعدائهم أجمعین من الآن الی یوم الدّین.

پروردگارا، صدرم را گشاده کن، کارم را آسان گردان، و زبانم را شمرده و رسا کن تا کلامم مقبول واقع شود. ای خدایا! غم‌ها، اندوه‌ها، دشواری‌ها و وسوسه‌های شیطان را به برکت خود، ای مهربان‌ترین مهربانان، از دل‌های ما دور ساز.

در محضر نورانی امام هادی (ع)، امام عسکری (ع) و امام عصر (عج)، حاضر شده‌ایم تا صلواتی را نثار ساحت مقدس حضرت رضا (ع) و حضرت فاطمه معصومه (س) کنیم. صلواتی هدیه به تمامی گذشتگان، فرزندان صالح، پدر و مادران، اجداد، اساتید، بیماران، علمای گذشته، شهدا، سردار شهید اسلام (سیدالشهدا)، شهدای مدافع حرم، شهدای مدافع حریم وطن و ولایت، و شهدای سلامت. روح پرفتوح پدران و اجدادتان را شاد گردانیم با صلوات بر محمد و آل محمد (ص).

امروز ما را به «دار ولایت الهی» دعوت می‌کنند. «دار» به معنای خانه است؛ خانه‌ای که حاکمیت و ولایت خداوند در آن جاری است. سلوک با اباعبدالله الحسین (ع) و پیوند خوردن با ابتلای حضرت زینب (س) و دیگر معصومین، سالک را در مسیر درست و صحیح قرار داده و او را به آسانی به مطلوب می‌رساند. در این مسیر، کمترین آسیب وجود ندارد و «حتمی‌الصّولة» و عنایت خاصّ حضرات معصومین (ع) یار و یاور سالک است.

برخلاف سلوک در طرق دیگر که مستعد انواع آفات سلوکی مانند غرور، تکبر و خودبرتربینی است، در این مسیر چنین مواردی مطرح نیست. در طرق دیگر، سالک ممکن است مدتی به نوافل پایبند باشد، اما پس از مدتی همین نوافل حجاب او می‌شود؛ به امور ندبی و مستحبی مقید شده و حالت خودبرتربینی در دلش پدید می‌آید؛ دیگران را پایین و خود را بالا می‌بیند. اما در طریق ابی‌عبدالله الحسین (ع) این مسائل وجود ندارد. البته این مشروط به آن است که سالک «حقیقی» باشد، نه متوهم.

تشخیص سالک حقیقی از متوهم

سالک حقیقی از متوهم چگونه تشخیص داده می‌شود؟ سالک حقیقی کسی است که دارالولایت الهی باشد؛ یعنی فردی ملتزم به عبودیت و بندگی، متوجه امر الهی، مجری دستورات و اجتناب‌کننده از نهی‌ها. او به دنبال توجیه برای اوامر الهی نیست و اگر نهی‌ای از سوی خدا صادر شود، محلی برای توجیه معصیت پیدا نمی‌کند؛ بلکه به وادی استغفار، توبه و تربیت نفس روی می‌آورد.

به همین جهت، ما باید اموری که در وادی عبودیت مطرح است را بشناسیم، خروجی و پیامد هر کدام را بدانیم و بر آن‌ها اشراف پیدا کنیم. گویی وزنه‌ای در دست داریم که با آن می‌سنجیم آیا انسان در طریق عبودیت قرار گرفته است یا خیر. آیا حقیقتاً در دار ولایت الهی به عنایت سیدالشهدا (ع) قرار گرفته یا صرفاً ادعا می‌کند؟

حقیقت عبودیت در چند مطلب

حقیقت عبودیت را در چند مطلب صریح، شفاف و روشن از لسان امام صادق (ع) بیان می‌کنم. باید دانست، باور کرد و در رعایت این امور تمرین و ممارست داشت. اگر هیچ‌کدام از موارد را به خاطر سپردن سخت است، حداقل یکی را مد نظر قرار دهید و بر آن تأمل کنید. یادتان باشد که سلوک هم «تعلیم» می‌خواهد و هم «تادیب» (ادب و انضباط). اگر یکی از این دو نباشد، انسان عقب می‌ماند.

حقیقت عبودیت برخلاف آن چیزی است که در برخی جلسات مشاوره می‌گویند: «آقا، دستورات دین را به آرامی مطرح کنید.» خیر، دستورات دین صریح است. شما به پزشک مراجعه می‌کنید و قلبتان ناراحت است؛ آیا پزشک با کرشمه به شما می‌گوید؟ خیر، با جدیت می‌گوید: «این امور را رعایت کن و از آن‌ها اجتناب کن.» چون قلب شوخی نیست و هر لحظه ممکن است سکته کند. اگر این امور رعایت نشود، مسیر تو مسیر مرگ است. در سلوک هم دقیقاً همین‌گونه است؛ اگر این امور نباشد، انسان در مسیر هلاکت قرار می‌گیرد.

سه نشانه از لسان امام صادق (ع)

برای تشخیص سالک حقیقی، نشانه‌هایی از خطبه‌های اهل بیت (ع) (مانند خطبه‌های کربلا، امام سجاد (ع)، زینب کبری (س) و خطبه غدیر) استخراج می‌کنم. اگر خطبه غدیر بیست صفحه باشد، ده صفحه‌اش درباره توحید، خداشناسی و عبودیت است. اگر این زیربنا درست نباشد، هر بنایی که روش بگذارید متزلزل است. در محافل، به‌ویژه در دهه اول محرم، باید زیربنای توحیدی را محکم کنیم. اگر محبت حقیقی نسبت به امام حسین (ع) باشد، ما را به دار ولایت الهی دعوت می‌کند و در این خانه، «امر الهی» حاکم است.

حقیقت عبودیت در سه مطلب خلاصه می‌شود که از نهج‌البلاغه و روایات استخراج شده است:

۱. عدم قائل شدن به ملکیت برای خود (لَیْسَ لِلْعَبْدِ لِنَفْسِهِ فِی مَا أَمرَ اللَّهُ مِلْکٌ)
عبد از خود ملکیتی قائل نباشد. من می‌گویم «سیدالحسین»، نه اینکه بگویم «محمد» (که نامی رایج است). وقتی نام «محمد» به تنهایی می‌آید، نکره است (قابل صدق بر کثیر)، اما وقتی فامیل «حسین» می‌آید، معرفه می‌شود و انحصار پیدا می‌کند.
من بنده‌ام؛ اعتبارم، نامم، دستم، زبانی، اعضا و جوارحم، سرزمین دلم و تمام وجودم مال خداست. هر موقعیتی که در دنیا دارم، به عنایت الهی است و مال خداست. این یک قاعده مسلم فقهیه است: «ما فی یدِ العبدِ فلیسَ له و کُلُّ مالِ غیرِ العبدِ فله.» هر چیزی در دست بنده است، متعلق به ذات اقدس الهی است. من چیزی از خودم ندارم؛ همه چیز مال اوست. عزت، سلامت جسم و تمام سرمایه‌ها از آنِ خداست.
اگر جایی احساس کردم دارم از دست می‌دهم، باید بنگرم کجا در بندگی خدا کم گذاشته‌ام. مانند وهب که وقتی رگ گردنش را بریدند و گفتند رگ را بزنند، گفت: «نزنید، من چیزی از خودم نمی‌بینم، وجودم متعلق به لیلاست.» هر کسی در دار ولایت حسینی قرار گیرد، به چنین حقیقتی می‌رسد. او می‌گوید: «من امیری حسین و نعم‌الامیر؛ همه چیز مال اوست و از خود ملکیتی قائل نیستم.»

۲. عدم تدبیر شخصی (وَلَا یَتَدَبِّرُ الْعَبْدُ نَفْسَهُ)
سالک از خود تدبیری نمی‌اندیشد. یادآوری می‌کنم لحظه‌ای که امام حسین (ع) چشمانشان را بر علی‌اکبر (ع) دوختند و حضرت کلمات استرجاع («إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ») را بر زبان جاری کردند. علی‌اکبر (ع) پرسید: «بابا، چرا استرجاع می‌گویی؟» حضرت فرمود: «علی جان، لحظه‌ای چشمانم را گشودم و دیدم ملکی ندا می‌دهد که این قافله لحظه به لحظه به مرگ نزدیک می‌شود.»
حضرت فرمود: «بله، اگر بمیریم بر حقیم.» علی‌اکبر (ع) عرض کرد: «پساذالله بالموت، چه باکی از مرگ؟» تدبیر را به خدا واگذار می‌کنیم. در نماز نیز همین معنا را تکرار می‌کنیم: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ»، «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ». خدایا! من تو را پرستش می‌کنم و تنها از تو یاری می‌جویم. من راه کسانی را نشانم بده که به آنان نعمت دادی (پیامبران و اولیاء)، نه راه کسانی که بر آنان غضب کردی.
باز هم تکرار می‌کنم: «من عبدکم؛ نیاز درونم مرا به بیراهه نکشیده، نیازهای جسمی و مادی مرا از شما دور نکرده است. ای خدایا! تو رب منی، دست ما را بگیر. «رَبِّ إِنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ». نمی‌خواهم خودم برای خودم تدبیر کنم، می‌خواهم آن‌چه تو مقدر کرده‌ای انجام دهم.»

۳. اشتغال کامل به امر الهی (وَ کُلُّ شُغْلِهِ فِیمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى)
تمام هم و غم و اشتغال کسی که وارد دار ولایت الهی شده، این است که: «امر الهی را امتثال کنم و نهی الهی را اجتناب ورزم.»
نماز را از تو خواسته‌ای، چشمم را رعایت کرده‌ام. روزه را از تو خواسته‌ای، آن را گرفته‌ام. حتی در سفر که نمازم شکسته می‌شود، خوشحال نمی‌شوم که بهانه‌ای برای ترک روزه پیدا کنم. به بهانه‌های واهی پناه نمی‌برم.
روایتی از مرحوم آیت‌الله آش‌علی پناه اشتهاردی نقل می‌شود که ایشان از اساتید اخلاق حوزه قم بودند. ایشان در مکه می‌خواستند برای مشعر عرفات حرکت کنند. برخی مراجع می‌گویند اگر ماشین بی‌سقف نیست، در شب حرکت کنید. اما آیت‌الله اشتهاردی نظرشان این بود که محرم نباید زیر سقف باشد. وقتی به ایشان گفتند ماشین نیست و باید صبر کرد، فرمودند: «سوار ماشین می‌شوم و کفاره‌اش را می‌دهم، اما با معصیتِ زیر سقف رفتن چیکار کنم؟ خلاف امر خدا عمل کنم؟»
این تقید اولیای الهی است. حتی برای خرید یک کتاب «عروه الوثقی» که پولش را نداشتند، به محضر امام زمان (عج) مشرف شدند و پول را دریافت کردند. مراقبه‌ها این نتیجه را دارد. امام حسین (ع) فرمودند: «به راهی نروید که دشمنان من رفتند، لباسی نپوشید که دشمنان من پوشیدند، غذایی نخورید که دشمنان من خوردند.» پوشش و حتی نحوه زندگی، در این مسیر مهم است.

نتیجه‌گیری و پرهیز از غیبت و حواس‌پرتی

اگر زبانتان مرتب به ذکر باز شود، قلبتان نیز ذاکر می‌شود و حواس‌تان پرت چیزهای زائد نمی‌گردد. چرا حواس ما پرت می‌شود؟ چون ذکر نمی‌گوییم.
اولیای الهی چنان مراقب نفس خود هستند که به دنبال غیبت دیگران نمی‌روند. مرحوم آیت‌الله ستوده رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، از اساتید برجسته حوزه قم، فرمودند: «به این سن رسیدم که حتی یک بار دروغ نگفته‌ام.»
داستانی از شاگردانشان نقل می‌شود که در درس کفایه، طلبه‌ای مکرر اشکال می‌کرد و استاد به او جواب نمی‌داد. وقتی طلبه پرسید چرا جواب ندادید، فرمودند: «به این سن رسیدم که غیبت نشنیده‌ام؛ تو داری مرا وادار به غیبت می‌کنی.»
غیبت نبوده، بحث علمی بوده، اما اولیای الهی انقدر مراقب‌اند که حتی در بحث علمی نیز جانب احتیاط را رعایت می‌کنند.
مرحوم حاج آقا رحیم ارباب (ره) در گلستان شهدای اصفهان دفن شده‌اند. ایشان می‌فرمودند: «سن گرفته‌ام، نه دروغ گفتم، نه غیبت کردم، نه به نامحرم نگاه کردم.»
چرا حواس ما پرت می‌شود؟ چون اهمیت نمی‌دهیم. من تصادف کرده بودم و آن‌قدر درد می‌کشیدم که نزدیک‌ترین افرادم را نمی‌شناختم. درد مانع شد، حواسم پرت نشد. اما وقتی ذکر می‌گوییم، حواسمان به دنیای پوچ پرت نمی‌شود.

همه اشتغال و هم و غم سالک حقیقی این است: «امر الهی را انجام دهم و از نهی الهی اجتناب ورزم.»
این بحث‌ها مخصوص محرم نیست، بلکه برای ماه رمضان و تمام اوقات لازم است. اما محرم فرصتی است برای خودسازی و تزکیه نفس که در زمان‌های دیگر حتی در ماه رمضان نیز به این سادگی فراهم نیست. در ماه رمضان تکلیف داریم و ترک تکلیف عقوبت دارد. اما در محرم، تکلیف وجوبی فقهی نیست (وجوب اخلاقی و اعتقادی دارد). کسی که می‌آید، با دل و عشق می‌آید. اگر ترک شود، عقوبت فقهی ندارد. این فضای معنوی، بستری برای رسیدن به حقیقت عبودیت است.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.