نسخه چاپی متن از سایت محراب
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، حضرت مجتبی، سیّدالشّهداء، حضرت موسی بن جعفر علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، عرض تسلیت به محضر باعظمت حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای عزیز اخیر، شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، پدرها و مادرها، هر کسی که در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قدمی برداشت و قلمی زد و درهمی خرج کرد و ذرّه محبّتی داشت و نفسی زد، آن ربّانیّینی که ما را به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین متّصل کردند، روضهخوانهایی که روضه خواندند، مجلسدارهایی که مجلس گرفتند، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، و سلامتی همهی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی شما عزیزان و خانوادههای محترمتان، و سلامتی رزمندگان اسلام، رزمندگان لبنان، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسات گذشته
در محضر کتاب شریف کامل الزیارات هستیم، جهت انتخاب این بحث در اینجا، غیر از خصوصیاتی که به نظر بنده رسید که با این جلسه تناسب دارد، این بود که مطالبی که در روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هست، گاهی با نوع مطالب ما و هیجانات روزگار و تحلیلها، تفاوتهایی دارد، اگر آنها سر جای خود، درست بیان شود و درست باشند، مهم هستند، خود ما هم در جلساتی به همان امور مشغول هستیم، اما اینکه ببینیم در روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چه میگذرد، و چقدر از آنها را میشود بیان کرد، خود همین هم موضوعی است، گرچه الآن همینجا هم بنده اولاً روایاتی را انتخاب میکنم که مضمون آنها در همین کتاب و جاهای دیگر تکرار شده است، ثانیاً اینکه همین الآن هم بعضی از روایات را نمیخوانم، چون اگر همین الآن هم بخوانم، معلوم نیست که ظرفیت پذیرش آنها باشد.
در بحث یک پراکندگی هم داریم، جهت آن هم این است که من نمیخواهم مباحث کتاب را پس و پیش کنم که به هم مرتبط کنم، برای اینکه بدانید تا باب چندم رفتهایم. لذا بجای اینکه خودم منبر بروم، فرمان را به دست نویسنده دادهام، لذا ممکن است اگر کسی دقّت نکند فکر کند که موضوعات پراکندهای مطرح میشود، جهت این امر این است که باب عوض میشود و روایات تغییر پیدا میکند، و ما میخواهیم خیلی از این حالتِ روایتخوانی خارج نشویم.
یکی از نکاتی که از آن زود رد میشوم ولی مهم است، این است که در همین تحلیلها و شهوت عبرتگیریهایی که ما داریم…
شهوت عبرت از تاریخ
ما یک گرفتاری به نام «شهوت عبرتگیری» داریم، یعنی اصل عبرت گرفتن که خوب است، اصلاً عبرت برای عقلا و بیناهاست، اما عبرتِ درست، نه اینکه هر چیزی را به هر چیزی ربط بدهیم. مثل اینکه بگوییم «نمازخوانها امام حسین علیه السلام را کشتند»! یا «یک عابد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را کشت»! و سپس اینطور برداشت کنیم.
نمازخوانهایی که به کربلا آمدند که نمازخوان نبودند، از طهارت تا الفاظ، تا صورت، تا باطن، تا «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»،[4] تا تقوا، تا ولایت، به کدام شرط نماز توجّه کردند؟ هیچکدام را نداشتند.
در این میان، برای عبرتگیری مثلاً میگویند: ای مردم! شیوخ مقدّسنما امام حسین علیه السلام را کشتند.
زمانی این موضوع را توضیح دادیم و الآن قصد ورود به آن را ندارم که از بحث خارج نشویم؛ آیا شمر جزو شیوخ مقدّسنماست؟ یعنی شمر و عمرسعد و حصین بن نُمَیر و سنان بن أنس و حرمله در آن جامعه مقدّس بودند؟ اینکه شما میخواهید به آن صنف فحشی بدهید، فحش بدهید، اما چرا تاریخ را جابجا میکنید؟ چرا کربلا را جابجا میکنید؟ کدامیک از بزرگان قتلهی امام حسین علیه السلام جزو شیوخ مقدّس آن جامعه هستند؟
یا حتّی بعضی از بزرگان ما برای اینکه مردم عبرت بگیرند میگویند: ای مردم! اگر رشوه بگیرید، وضع شما خراب میشود، شیعیان رشوه گرفتند و امام حسین علیه السلام را کشتند!
یا اینکه میگویند: امام حسین علیه السلام توسط شیعیانش کشته شد!
ما این قاتلین را به اسم میشناسیم؛ نام عدهای روشن نیست، یعنی مهم نبودند، کدامیک از کسانی که اسمشان مطرح شده است شیعه بوده است؟ اصلاً کدامیک جزو محبین بوده است؟ اصلاً کدامیک جزو آدمیزاد بوده است؟
یا گاهی میخواهند یک مقتل یا روضهای را توضیح بدهند… مثلاً من در خاطر دارم که از کودکی خیلی با این روضه چالش داشتم، تا اینکه کتب را ببینم؛ مثلاً میگفتند عمر سعد مسجددار بوده است، امم جماعت بوده است، بعد حضرت زینب به او فرمود که شیخ! تو ایستادهای و حسین را میکشند؟
اولین نکته این است که مسجدداری کوفه چه شاخصهای است؟ معاویه هم در شام مسجددار بود! یعنی شما باید فضا را بشناسید، مسجدداری آن زمان که مانند امروز نبوده است، معاویه و یزید در شام، در مسجد بنی امیّه نماز جماعت میخواندند، ولید بن عُقبه هم در کوفه نماز جماعت میخواند، مغیره هم نماز جماعت میخواند.
الآن امام جماعت شدن حساب و کتابی دارد و هر کسی امام جماعت نمیشود، ولی آن زمان که اینطور نبوده است.
این عمر سعد همان کسی است که شهادت دروغین داد و گفت حُجر بن عَدی مهدورالدَّم است، معاویه هم حُجر و پسرش را کشت.
عمر سعد هیچگاه آدم تحفهای نبوده است، پدر او جزو ملعونین بود، عمر سعد فقط نسبت به أقبح قبائح که قتلِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است قدری تردید کرد، آن هم به همان دلیل که عبیدالله زیاد تردید کرد.
بعد از اینکه عبیدالله زیاد سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را کشت، به او گفتند به مدینه برو و مدینه را به خاک و خون بکش؛ او گفت: مگر من دیوانه هستم؟ من یک غلطی کردهام که خاندان مرا تا قیامت لعن میکنند؛ یعنی اعتبار اجتماعی من از بین رفته است و بدنام شدهام.
حال آیا عبیدالله زیاد باتقواست؟
نُعمان بشیر گفت: نهایتاً مرا عزل میکنند. بعد از او هم عبیدالله زیاد به کوفه آمد، اما این نُعمان بشیر سَبّاب بود، کار آن ملعون دشنام دادن به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بود، ولی میدانست قتلِ امام حسین علیه السلام اعتبار اجتماعی او و خاندانش را تا روز قیامت از بین میبرد.
اگر بگویید در بین کسانی که شاگرد اولهای پلیدی هستند، آنوقت میتوان گفت که شمر از عمرسعد بدتر است. این جمله بدین معنا نیست که این خوب است.
چون میخواهد آن روضه را بخواند که «شیخ» دارد، اینطور میگوید. به این موضوع توجّه ندارد که عرب به هر آدم پنجاه سالهای «شیخ» میگوید! به این موضوع هم کاری ندارم که اصلاً اصلِ روضه چقدر اعتبار دارد! چون در آن متن یک «شیخ» دارد، طرف یک بحر طویلی سروده است که لابد عمرسعد برای خودش کسی بوده است! نخیر!
الآن اینجا چون معمم کم است، مردم در ایران به یکدیگر شیخ نمیگویند.
حال این روایت را در این فضا ببینید.
وهابیت چقدر ما را مسخره کردهاند که فلانی در منبر یا کتاب خودش گفته است که خودتان امام حسین را کشتهاید!
برای چه چنین گفتهاند؟ شهوت عبرت از تاریخ! برای اینکه به مردم بگویند بترسید که یک زمانی امام را نکشید.
بله! ما باید همیشه از همه چیز به خدای متعال پناه ببریم، ولی تابحال شیعهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه امام خود را نکشته است.
امام حسین علیه السلام از قاتلان خود خبر میدهند
این روایت را از باب 23 کتاب شریف کامل الزیارات میخوانم.
«عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ : وَ اَلَّذِي نَفْسُ حُسَيْنٍ بِيَدِهِ»،[5] قسم به آن خدایی که جان حسین [سلام الله علیه] در دست اوست، «لاَ يَنْتَهِي بَنِي أُمَيَّةَ مُلْكُهُمْ حَتَّى يَقْتُلُونِي» حکومت بنی امیّه به اتمام نمیرسد، مگر اینکه مرا بکشند، «وَ هُمْ قَاتِلِيَّ» و آنها قاتل من هستند.
حال چرا امام حسین علیه السلام این مطلب را فرمودهاند؟ شاید میخواستند چیزی باشد که بگوید اگر به سراغ مصادر نخستین بروید، وقتی میخواهید حرف بزنید و عبرت بگیرید، بیهوده چیزی را به گردن شیعیان نمیاندازید.
«فَلَوْ قَدْ قَتَلُونِي لَمْ يَصِلُوا جَمِيعاً أَبَداً» و اگر مرا بکشند، چیزی از این نماز باقی نمیماند.
کمااینکه از این قرآن هم چیزی باقی نمیماند…
اینکه ما در زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میگوییم: «أَصْبَحَ كِتَابُ اَللَّهِ بِفَقْدِكَ مَهْجُوراً»،[6] اینها با قتل تو کتاب خدا را دور انداختند.
معنای دقیقتر که زمانی توضیح دادیم این است که اینها کتاب خدا را با قتل تو تمسخر کردند.
انگار طنزپردازی بخواهد وضو را تمسخر کند، با شکلکهایی ادا دربیاورد و به در و دیوار آب بپاشد، بعد بگوید وضو میگیرم؛ مسلماً بقیه میگویند این شخص وضو را تمسخر کرده است.
روز دیگری هم عرض کردم که ذابح قبل از ذبح قربانی، بسم الله میگوید، بعد مستحب است که الله اکبر بگوید. اگر کسی هم کنار ذابح است، چون خداست که زنده میکند و میمیراند، و ما حداکثر تیغی تکان میدهیم، آن کسی هم که میبیند، الله اکبر میگوید. این یک عمل دینی است.
اگر دزدی دزدی کند که برای رضای خدا این کار را نمیکند.
اما اینکه پسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را در قتلگاه ببرند و جمیعاً الله اکبر بگویند، این «أَصْبَحَ كِتَابُ اَللَّهِ بِفَقْدِكَ مَهْجُوراً»، اینها کتاب را مسخره کردند، تدیّن کجا بود؟
بعد حضرت فرمودند که مال اینها دیگر پاک نمیشود، بعد فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ قَتِيلِ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي».
زمانی در غوغا و ترور میکشند، مثلاً زهرای مرضیه سلام الله علیها را در ترور و شلوغی کشتند، آن هم خیلی تلخ است، اما اینکه از بیآبرویی کشتن کسی نترسند… آن چیزی که عجیب است و در کربلا رخ داد، این است که امام حسین علیه السلام را در روز، بعد از محاصره، با شعائر دینی کشتند، نه با ترور. یعنی گفتند ای سپاهیان خدا سوار شوید، قربة الی الله… ای آسمان و زمین! شاهد باشید که من اولین تیر را به سوی او پرتاب میکنم.
یعنی این یک کار مخفی نبود، بلکه به قتلِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه افتخار کردند، بلکه در منابع ما مرحوم کراجکی که بعد از شیخ مفید است آورده است که آنها تا نسلهای بعد، بچههای آن ملعونی که تشت و نیزه را جابجا کرده بودند، با افتخار صدا میکردند و شأن اجتماعی پیدا کرده بودند.
حرامزادگان قاتلانِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هستند
مرحلهی بعدی این است که روایاتی بصورت صریح بیان میکنند که قاتلان امام حسین علیه السلام حلالزاده نیستند.
اصلاً جریان دشمن به دنبال این بود که بگوید مسلمین پسرِ پیامبر را کشتند، کمااینکه ظاهر کسانی که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را کشتند هم مسلمان بود، رئوس منافقین بودند ولی ظاهراً مسلمان بودند.
در روایات ما از اینها پردهبرداری کرده است، فرمودند اینها ناپاکزاده و حرامزاده هستند.
اگر وضع خانواده در جامعه بهم بخورد، استعداد امامکشی پیدا میشود. یعنی گاهی یک جوان نمیداند که اگر حریمی را هتک کند، زمینهی کشتن امام فراهم میشود. وقتی زمینهی کشتن امام فراهم شود، مسلماً زمینهی کشتن مرجع تقلید و عالم و آدم حسابی هم پیدا خواهد شد.
اگر حریم خانواده در جامعهای هتک شود، آن جامعه میتواند آنقدر جنایتکار شود که امام حسین علیه السلام را بکشد. آن جامعه میتواند به جایی برسد که ایمان از آن رخت برکند.
لذا ممکن است جوانی بگوید من فقط یک نگاه کردم، اما نگاه خریدارانه، و شُل کردنِ عفّتِ یک نفر، و چشمچرانی یک نفر، طوری است که نمیشود جلوی آن را گرفت. کار به جایی میرسد که ممکن است خون یک بینظیر ریخته شود و سرنوشت بشر تغییر پیدا کند و مسیر انسان عوض شود؛ نباید این موضوعات را ساده درنظر گرفت.
ان شاء الله خدای متعال عفّت در نگاه و عفّت در پوشش و عفّت در ترک گناه و عفّت در خوراک حلال را روزی همهی ما کند.
آثار شهادت معصومین
من دقیق نمیدانم که آن زمان اولیای خدا میدیدند که هر سنگی را جابجا میکنند… عالم مدّتی بعد از قتل سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، آثاری از خودش نشان داده است، شیعه و سنّی خیلی این موضوع را نوشتهاند، منتها من نمیدانم که آیا این موضوع قابل مشاهده برای همه بوده است، یا بنوعی حالت کشف برای برخی رخ میداده است. بعضی اوقات هست که شما چیزی را متوجّه میشوید که بقیه متوجّه نمیشوند، مثلاً خوابی میبینید یا ناگهان فکری به ذهن شما خطور میکند، یا چشمی باز میشود. اگر چشمی به حقیقتی باز شود هم لزوماً علامت این نیست که انسان خیلی ویژه است، چون در بین کسانی که نقل کردهاند هم خوب هست و هم غیرخوب.
اما بالاخره وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه یا کسی مانند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه یا کسی مانند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شهید میشود، روی عالَم اثر میگذارد، همهی عالم بهم میریزد، نظم باطنِ عالَم بهم میریزد؛ لذا روایات فراوانی در این زمینه هست، که بعضی افق را نگاه میکردند و احساس سرخی متفاوت میکردند، بعضی از روی زمین سنگ برمیداشتند و میدیدند انگار زیر آن رطوبتِ سرخرنگ است، که خون تلقّی کردهاند.
حال آیا این حالت را کشف کردهاند، یعنی آیا حالت کشف برایشان رخ داده است، یا همه میدیدند، یا مثلاً افراد خاصی میدیدند، اما در منابع مسلمین خیلی نقل شده است، این از آن جاهایی است که حتّی سنّیها هم نقل کردهاند.
یک عبارتی هست که در آن تلخی زیادی وجود دارد، چند نوع هم نقل شده است، بعضی گفتهاند شب شهادت امام حسین علیه الصلاة و السلام، یکی از اهل بیت المقدس در فلسطین امروزی این را شنید؛ بعضیها هم طور دیگری گفتهاند، مثلاً گفتهاند وقتی سر مطهّر را تا شام میبردند، کسانی که حاملین رأس مطهّر بودند، آدمهای ناپاکِ ناپاکزاده بودند، رأس مطهّر را به درخت آویزان کرده بودند و مشغول حرام بودند، ناگهان روی دیوار، سرخ نوشته شد…
حال من نمیدانم که آیا اینها میدیدند یا همه میدیدند، اما ناگهان دیوار را نگاه کردند و دیدند نوشت: «أَتَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَيْنًا *** شَفَاعَةَ جَدِّهِ يَوْمَ الْحِسَابِ؟»، آن گروهی که حسینِ مرا کشتند، آیا میگویند مسلمان هستند که پیامبر روز قیامت از آنها شفاعت کند؟
یعنی هم الآن ما نمیدانیم چرا ایام شهادت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عالم تکان میخورد، حال خود ما تغییر پیدا میکند، مثلاً همهی ما تجربه داریم که روز عاشورا یکطور هستیم و بقیهی روزها یکطور دیگر هستیم.
اگر به کربلا مشرّف شوید، آنجا هم روز عاشورا میبینید که انگار خبرهایی هست.
نمیخواهم بگویم همه ویژه و ملکوتی هستند و کار خوب میکنند، نخیر! در هر جمعی افرادی مانند بنده هم هستند که خوب نیستند و خطا میکنند، بیهوده نمیخواهم همه را تأیید کنم، اما این حکایت از باطن عالم دارد که با همه جا تفاوت دارد.
در بعضی از نقلها آمده است که سلاطین بنیامیّه سعی میکردند که این اتفاقات برایشان رخ داده است، ساکت کنند.
یک روایت طولانی آورده است که امام صادق علیه السلام فرمودند هشام بن عبدالملک بن مروان(لعنة الله تعالی علیه) (که از سلاطین بنی امیّه مروانی است) پدر مرا به شام فراخواند و گفت: شنیدم شبی که علی بن ابیطالب را کشتند، و شبی که جدّتان حسین بن علی را کشتند، اتفاقاتی در عالم رخ داده است. حضرت فرمودند: بله! «لَمَّا كَانَ تِلْكَ اَللَّيْلَةُ اَلَّتِي قُتِلَ فِيهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»[7] آن شبی که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شهید شد، «لَمْ يُرْفَعْ عَنْ وَجْهِ اَلْأَرْضِ حَجَرٌ» هیچ سنگی را از روی زمین برنداشتند «إِلاَّ وُجِدَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِيطٌ» خون تازه جاری میشد.
حال آیا این موضوع را کسی مانند امام باقر علیه السلام میدید، اولیای خدا میدیدند، بعضی بخاطر اینکه حجّت تمام شود متوجّه میشدند، نمیدانم.
این روایت را برای این قسمت آن خواندم، که وقتی روایت تمام شد، هشام به امام باقر گفت: «أَعْطِنِي عَهْدَ اَللَّهِ وَ مِيثَاقَهُ» عهد میثاق ببند که تا زمانی که من زنده هستم، این روایت را جایی نقل نکنی.
اهمیّتِ اشک بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه
یعنی دستگاه بنی امیّه به دنبال این بود که ماجرای امام حسین علیه السلام را عادیسازی کند، دستگاه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به دنبال این بود که ماجرای امام حسین علیه السلام را برملا کند.
برای اینکه ماجرای امام حسین علیه السلام برملا و همگانی و ماندگار شود، چند موضوع خیلی مهم بوده است، یکی گریه است، یعنی هر اتفاقی در کربلا رخ داده است، هر کسی پرسیده است که الآن چکار کنیم؟ فرمودهاند گریه کنید.
یکی زیارت است؛ در حالی که گریه و زیارت در ظاهر خیلی ربطی به جبران ندارد.
بیشتر از اینکه بگوید بیایید و راه امام حسین علیه السلام را ادامه دهید… البته واضح است که هر کسی راه امام حسین علیه السلام را بعنوان تبعیّت ادامه دهد خوب است، واضح است که اقتدا و تبعیّت از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خوب است، معلوم است که قصد نفی آن را ندارم؛ اما وقتی روایات به اینجا رسیدهاند، نوعاً بجای اینکه بگویند راه او را ادامه دهید، گفتهاند گریه کنید.
یعنی این گریه را یک وسیلهی تطهیر دیدهاند، بدون اینکه بخواهم بگویم آن نیست، این واضح است که ما باید از امام خودمان تبعیّت کنیم، اصلاً لفظ امام به معنای مأموم بودنِ ماست، خیلی روشن است که نمیخواهم آن را نفی کنم؛ اما چیزی که عجیب است این است که وقتی راجع به شهادت او صحبت میشود و میپرسند حال چکار کنیم؟ میفرمایند گریه کنید.
یعنی چه چیزی در این گریه قرار دادهاند که این گریه جای خالیِ همهی عدم نصرتها را گرفته است؟ نشان میدهد که یک ویژگی خاصی در این گریه وجود دارد.
برای همین خوب است که بخش گریهی جلسات ما هم در دهه اول محرّم، قالب به بقیهی امور باشد.
سینهزنی هم خوب است، لطمه هم خوب است، اما گریه مهمتر است.
البته واضح است که نمیخواهم با گریه، بقیهی چیزها را نفی کنم، بلکه عرض میکنم وزن بیشتری دارد، و جلسات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین جلساتِ گریه است.
به محضر امام میآمدند و شعر میخواندند، از پشت پرده صدای جیغ میشنیدند، خانمهای خانهی امام طوری زار میزدند که صدایشان به اینطرف میآمد، طوری که با یک بیت شعر قسمت زنانه بهم میریخت.
لابد این روایت را زیاد شنیدهاید، این روایت از آن روایاتی است که کهنه نمیشود.
حضرت صادق علیه الصلاة و السلام به زراره، که سلام و درود خدا بر زراره، فرمود: «يَا زُرَارَةُ إِنَّ اَلسَّمَاءَ بَكَتْ عَلَى اَلْحُسَيْنِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالدَّمِ»،[8] آسمان چهل روز گریه کرد…
چیزهای دیگری هم گفتهاند، مثل اینکه سرخی دیده میشد، نمیدانیم آیا این برای همه دیده میشد یا برای برخی دیده میشد، آیا به کشف دیده میشد یا امام میدید؟ ما کیفیت را نمیدانیم. این واضح است که آسمان انسان نیست که گریه کند، این مَجاز است، یعنی وقتی شما در حالت عادی که گریه میکنید، گریهی افسردگی است، گریهی غم است، این گریه بهجتافزا نیست، چه حالتی برای انسان اتفاق میافتد؟ این آثار در آسمان هم بود. گاهی اشک انسان جاری نمیشود ولی آن حال گریه در وجود انسان هست و حزن همهی وجود انسان را فراگرفته است، اصطلاحاً زَفره آمده است، یعنی انسان از سر تا پا میسوزد.
امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند: آسمان چهل روز بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خون گریه کرد…
احتمالاً این «خون گریه کرد» مَجازاً است، یعنی همهِ ملکوت عالم در آسمانها، غم بود.
«وَ إِنَّ اَلْأَرْضَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالسَّوَادِ»، زمین هم همینطور، «وَ إِنَّ اَلشَّمْسَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالْكُسُوفِ وَ اَلْحُمْرَةِ» خورشید گرفت…
حال این «خورشید گرفت» یعنی چه، آیا یعنی نور خورشید بهره نرساند، آیا یعنی خدا برکت را از نور خورشید برداشت، یا واقعاً خورشید گرفت، یا عدهی خاصی میدیدند… نمیدانیم.
«وَ إِنَّ اَلْجِبَالَ تَقَطَّعَتْ وَ اِنْتَثَرَتْ» کوهها عزادار شدند، «وَ إِنَّ اَلْبِحَارَ تَفَجَّرَتْ» دریاها شکافت، «وَ إِنَّ اَلْمَلاَئِكَةَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً عَلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ» همهی ملائکه هم همینطور، «وَ مَا اِخْتَضَبَتْ مِنَّا اِمْرَأَةٌ» هیچ بانویی از ما خضاب نکرد، «وَ لاَ اِدَّهَنَتْ» روغن به سر خود نزد، «وَ لاَ اِكْتَحَلَتْ» سرمه به چشم خود نکشید، تزئین نکرد، «حَتَّى أَتَانَا رَأْسُ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ زِيَادٍ» تا زمانی که سرِ عبیدالله بن زیاد را آوردند.
یعنی حدود سه یا چهار سال، زنان بنی هاشم در حال عزا بودند و از حال عزا خارج نشدند.
اگر کسی عزیز خود را از دست دهد، روز اول چطور است؟ حواس دیگران به او هست، حواس او به خوراک و لباس و ظاهر خودش نیست، این شخص نهایتاً بعد از چهل روز به حالت عادی برمیگردد؛ در روایات مختلف دارد که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چهار یا پنج سال در این حالت بودند، در روایت دیگری که در «المحاسن» احمد بن محمد بن خالد بَرقی است، آمده است که وقتی زنان بنیهاشم به مدینه برگشتند، «لَبِسْنَ نِسَاءَ بَنِي هَاشِمٍ السَّوَادَ وَ الْمُسُوحَ»،[9] لباس خشنِ مشکی پوشیدند؛ این جزو اسناد مشکی پوشیدن است… و شروع کردند به عزاداری کردن.
این بانوان طوری عزاداری میکردند که حواسشان به خوراک خودشان و خانواده و همسرشان نبود، «وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السلام يَعْمَلُ لَهُنَّ الطَّعَامَ لِلْمَأْتَمِ»، امام سجاد علیه السلام غذایی درست میکردند و به اینها میدادند که بخورند.
چند سال هم غم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را داشتند و هم از اسارت برگشته بودند و حال طبیعی پیدا نکردند.
حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «مَا اِخْتَضَبَتْ مِنَّا اِمْرَأَةٌ وَ لاَ اِدَّهَنَتْ وَ لاَ اِكْتَحَلَتْ – وَ لاَ رَجَّلَتْ حَتَّى أَتَانَا رَأْسُ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ زِيَادٍ»، تا زمانی که مختار سرِ عبیدالله بن زیاد را فرستاد؛ که البته آن هم انتقام نبود، ولی اینها به یاد آن لحظه بودند که این ملعون با چوبدستی… تا آن لحظه برای اینکه خدای متعال را شکر کنند که آن قاتلِ بیادبِ ناپاکزاده به درک رفت، از این حالت درآمدند.
«وَ مَا زِلْنَا فِي عَبْرَةٍ بَعْدَهُ» و ما بعد از آن هم، تا همین الآن، چشممان اشکبار است. یعنی ممکن است وقتی با مردم زندگی میکنیم، حال مردم را مراعات کنیم…
«وَ كَانَ جَدِّي إِذَا ذَكَرَهُ بَكَى» وقتی جدّم امام سجاد علیه الصلاة و السلام اسم امام حسین علیه الصلاة و السلام را میشنید، شروع میکرد به گریه کردن، «حَتَّى تَمْلَأَ عَيْنَاهُ لِحْيَتَهُ» آنقدر گریه میکرد که محاسن ایشان خیس میشد.
ما یک مرتبه گریه میکنیم، دیگر میرویم تا فردا! گریهی ما دائمی نیست.
«وَ حَتَّى يَبْكِيَ لِبُكَائِهِ رَحْمَةً لَهُ مَنْ رَآهُ» وقتی دوست و دشمن حالِ زین العابدین صلوات الله علیه را میدیدند، شروع میکردند به گریه کردن.
قسمتهایی را رد میکنم، تا به اینجا رسید که امام صادق علیه الصلاة و السلام میفرمایند: «وَ مَا مِنْ عَيْنٍ أَحَبَّ إِلَى اَللَّهِ وَ لاَ عَبْرَةٍ مِنْ عَيْنٍ بَكَتْ وَ دَمَعَتْ عَلَيْهِ» هیچ چشمی برای خدا، محبوبتر از چشمی که برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه گریه کند نیست، «وَ مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ» هیچ گریهکنی نیست بر او گریه کند «إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ» مگر اینکه خبر آن به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها میرسد…
ما در این عالم چکار کنیم که به چشم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بیاییم؟
«وَ مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ» هیچ گریهکنی نیست بر او گریه کند «إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ» مگر اینکه خبر آن به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها میرسد.
«وَصَلَ» به معنای خبر رسیدن نیست، بلکه خبر رسیدن لازمهی آن است؛ همانطور که شنیدهاید میگویند صلهی رحم کنید، یعنی با رحم خودتان دیدار داشته باشید، مثلاً اقوامتان را ببین، حال و احوالشان را بپرس، اگر کمکی میخواهند کمکشان کنید، به این کارها صله میگویند.
«مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ» انگار به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها صله دادهاند، انگار هدیهای از جانب ما رفته است، «وَ أَسْعَدَهَا عَلَيْهِ»، انگار که زیر بغل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را گرفتهاند، کأنّه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه مجلس گرفته است و ما آن کسانی بودهایم که زیر بغل حضرت را گرفتهایم و به جلسه آوردهایم.
این قسمت روایت هم متعدد نقل شده است، فقط هم برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نیست، ولی ما بخاطر حساسیتی که نسبت به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها داریم، این روایت را خواندم. وگرنه در یک روایت میگوید زیر بغل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را گرفتند، در یک روایت میگوید زیر بغل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را گرفتند، چند روایت هم در مورد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است.
اینجا هم اینطور است که «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ وَ أَسْعَدَهَا عَلَيْهِ وَ وَصَلَ رَسُولَ اَللَّهِ»، انگار هدیهای هم برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم برده است.
روایات در این زمینه نام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است.
«وَ أَدَّى حَقَّنَا»…
خدا شاهد است که اگر قرار بود من بجای زراره این روایت را نقل کنم، حتماً این قسمت را سانسور میکردم، میگفتم ممکن است مردم گستاخ شوند، ولی زراره مانند من نبود که نظر خود را اعمال کند، او ثقه بود… میفرماید: اینطور حق ما اداء میشود!
در یاد دارید که اربعین جابر بالای قبر مطهّر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه رفت و گفت: آه! «حَبِيبٌ لاَ يُجِيبُ حَبِيبَهُ»،[10] چرا جواب سلام مرا نمیدهی؟
جابر که از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین یاد گرفته است گفت: «وَاللهِ لَقَدْ شَارَكْنَاكُمْ»، ما با شما شریک هستم.
«عطیه عوفی» که با او بود، میگوید این حرف او به من برخورد و گفتم: چه میگویی؟ بین رأس مطهّر و بدن شریف او فرسنگها فاصله افتاد، دختران او را به بیابانها بردند، تو که کاری نکردهای…
حبیب بن مظاهر فرمود: از حبیبم رسول خدا شنیدم که «مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ وَ مَنْ أَحَبَّ عَمَلَ قَوْمٍ أُشْرِكَ فِي عَمَلِهِمْ»، اگر کسی قومی را دوست داشته باشد با آنها محشور میشود، و اگر کسی عمل قومی را دوست داشته باشد در عمل آنها شریک است؛ من نتوانستم به کربلا بروم، ولی دوست داشتم، لذا «وَاللهِ لَقَدْ شَارَكْنَاكُمْ».
اگر ما باور کنیم که وقتی میگوییم «یَا لَیتَنِی کُنتُ مَعَکُم»، صبح که از خواب بلند میشویم و به جلسه میآییم، میآییم که با امام حسین علیه السلام در کربلا شریک شویم، آنوقت طور دیگری میآییم، حتماً باوضو میآییم، حتماً قبل از آن چند صلوات میفرستیم، حتماً جلوی در به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها عرض میکنیم که بیبی جان! امروز هوای ما را داشته باشید که بتوانیم کاری کنیم.
یعنی به همین ظواهر اکتفا نمیکنیم، متوجّه میشویم اینجا خبرهایی هست و بواطنی دارد، ملائکه و انبیاء هستند، و ممکن است امروز سیّدالشّهداء صلوات الله علیه منِ جاماندهی وامانده را هم به یاران خود ملحق کند.
فرمود: «وَ أَدَّى حَقَّنَا»، چرا چنین فرمود؟
البته نکتهای داشت که عرض میکنم.
اصلاً مگر امام حسین علیه السلام در کربلا به کسی نیاز داشت؟ این روایت بصورت مجمل در کافی شریف موجود است که از آسمان نصر نازل شد و فرشته آمد و عرض کرد که میشود کربلا اینطور رقم نخورد، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمود: ما عهدی بستهایم.
یعنی اگر امام حسین علیه السلام میخواست، آن فرشته آنجا را زیر و رو میکرد.
اگر امام حسین علیه السلام اراده میکرد همه زیر و رو میشدند، امام حسین علیه السلام به کسی نیاز نداشت؛ بلکه امام حسین علیه السلام تنهاخور نبود، لذا حتّی به عمر سعد هم فرمود که اگر توبه کنی تو را با خودم میبرم، کمااینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در جنگ خندق برای عمرو بن عبدود هم دلسوزی کردند و به او گفتند توبه کن و به محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بیا؛ او نخواست توبه کند.
چرا «وَ أَدَّى حَقَّنَا»؟ چون اصلاً امام صادق علیه السلام در مورد امام حسین علیه السلام فرمودند: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ»[11] خون دل خود را داد تا بندهها را نجات دهد.
و این نشان میدهد که گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عاملِ نجات است، اینطور سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به هدف خود میرسد، گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عاملِ تطهیر است، البته اگر انسان این ثروت عظیم را از دست ندهد.
اگر درّ گرانبهایی در جیب من باشد، تا زمانی که دزد آن را نزده است، این درّ گرانبها را از من میخرند.
گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عاملِ نجات و تطهیر است، البته اگر من با ظلم به کسی، با ارتکاب حرام، با ارتکاب حرام اعتقادی، این عمل را از بین نبرم.
اصلاً امام حسین علیه الصلاة و السلام آمد که ما را نجات دهد، و این اشک میتواند ما را نجات دهد.
برای همین همانطور که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»،[12] من اجر نمیخواهم، اگر شما اهل بیت مرا دوست بدارید و هدایت شوید که من نگران شما نباشم، من اجری از شما نمیخواهم.
گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هدایت ماست، که دغدغهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است، دغدغهی امام صادق صلوات الله علیه است، برای همین هم فرمود «وَ أَدَّى حَقَّنَا»، وگرنه آنها که چیزی از ما نمیخواهند.
منتها آنجایی که ترسناک است این است که فرمود «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ» هیچ گریهکنی نیست بر حسین [علیه السلام] کند…
پناه میبرم به خدا از اینکه در جلسات ما بازی وارد شود، شیطان بازی اضافه میکند که ما بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه گریه نکنیم، من دروغ بگویم، روضهی دروغ بخوانم، این هیئت با آن هیئت رقابت کند، نمایش بدهیم… ابلیس ما را وارد بازی میکند که ما نجات پیدا نکنیم، شرط فقط یک چیز است، «وَ مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ»، اگر بر امام حسین علیه السلام گریه کنند…
باید به خدای متعال پناه برد، که حواس ما در محضر صدیقه طاهره سلام الله علیها به چیزی پرت نشود.
فرمود: «وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يُحْشَرُ إِلاَّ وَ عَيْنَاهُ بَاكِيَةٌ» هیچ بندهای نیست که مگر اینکه روز قیامت از حسرت اشتباهات خود گریه میکند، «إِلاَّ اَلْبَاكِينَ عَلَى جَدِّيَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»، اما گریهکنهای امام حسین علیه السلام در قیامت گریه نمیکنند، «فَإِنَّهُ يُحْشَرُ وَ عَيْنُهُ قَرِيرَةٌ» با چشم روشن، «وَ اَلْبِشَارَةُ تِلْقَاهُ» به او بشارت میدهند، «وَ اَلسُّرُورُ بَيِّنٌ عَلَى وَجْهِهِ» و شادی در صورت او نمایان است، «وَ اَلْخَلْقُ فِي اَلْفَزَعِ وَ هُمْ آمِنُونَ» همه در جزع و فزع هستند و او امنیت دارد؛ البته اگر این اشک را نگه دارد و فرستاده باشد…
«وَ اَلْخَلْقُ يُعْرَضُونَ» مردم را میبرند که حساب و کتاب کنند، «وَ هُمْ حُدَّاثُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ» اینها در حال صحبت کردن با امام حسین علیه السلام هستند.
گریهی ما میتواند همنشینی و گفتگو با امام حسین علیه السلام در محشر را درست کند، البته اگر من آن را از بین نبرم.
«وَ هُمْ حُدَّاثُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ تَحْتَ اَلْعَرْشِ» تحت عرش دور سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نشستهاند و حضرت برای اینها صحبت میکند، «وَ فِي ظِلِّ اَلْعَرْشِ لاَ يَخَافُونَ سُوءَ يَوْمِ اَلْحِسَابِ» بقیه در جوش و خروش هستند و اینها غرق صحبت با سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هستند؛ مجدداً تأکید میکنم که اگر کسی این اشک را با اخلاص ریخته باشد و آن را نگه داشته باشد.
«يُقَالُ لَهُمُ اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ» به آنها میگویند شما حساب و کتاب ندارید، بهشت آماده شده است، بیایید تا شما را به بهشت ببریم، «فَيَأْبَوْنَ»، انگار اینها اصلاً نمیشنوند که کسی به اینها چیزی میگوید، اینها مشغولِ امام حسین علیه السلام هستند، «وَ يَخْتَارُونَ مَجْلِسَهُ وَ حَدِيثَهُ» طوری محو امام حسین علیه السلام هستند… بهشتِ اینها امام حسین علیه السلام است…
ملائکهی بهشت میآیند و به اینها میگویند: «أَنَّا قَدِ اِشْتَقْنَاكُمْ» بهشتیها و ملائکه و حور منتظر هستند و شوق دارند که شما را زیارت کنند، «فَمَا يَرْفَعُونَ رُءُوسَهُمْ إِلَيْهِمْ» اینها حتّی سر برنمیگردانند، «لِمَا يَرَوْنَ فِي مَجْلِسِهِمْ مِنَ اَلسُّرُورِ وَ اَلْكَرَامَةِ» اینها مشغولِ امام حسین علیه السلام هستند و اصلاً ملتفت نیستند…
دیگر کسی که به امام حسین علیه السلام رسیده است… گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم، چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی…
مسلماً این اشکی که میتواند اینقدر عزّت داشته باشد، مراقبت میخواهد، پیشمراقبه میخواهد، قبل از اینکه انسان به جلسه بیاید، به امام زمان ارواحنا له الفداه توسّل کند…
روضه و توسّل به حضرت قاسم بن الحسن علیهما السلام
امروز امام حسن مجتبی صلوات الله علیه هم به ما نظر میکند.
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه در لحظات عمر شریف خود به امام حسین علیه السلام فرمود: حسین جان! «تَكُونَ لَهُمْ خَلَفاً وَ وَالِداً»،[13] برای فرزندانم پدری کن…
و شما ببینید، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرزندان کمی نداشتند، شاید پانزده فرزند داشتند، کسانی که بزرگتر بودند و مستقل شده بودند و در خانهی امام حسین علیه السلام نبودند، هیچکدام به کربلا نیامدند، بجز حسن مثنّی که سن او از شهدای کربلا بیشتر بود و در کربلا جانباز شد، کسانی که در کربلا شهید شدند، بچههایی بودند که به خانهی امام حسین علیه السلام آمده بودند، امام حسین علیه السلام برای فرزندان امام حسن علیه السلام پدری کرد.
سه پسر از امام حسن مجتبی صلوات الله علیه شهید شد که حدود یازده ساله و سیزده ساله و چهارده ساله بودند.
وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام شهید شد، راوی دشمن میگوید از دور نظاره میکردم، «وَ خَرَجَ غُلاَمٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ»[14] نوجوانی آمد که ماهپاره بود…
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه خیلی زیبا بودند…
وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برگشت و او را نگاه کرد… همانطور که میدانید انسان در لحظات سخت و حساس، جای خالی بعضیها را حس میکند.
مثلاً کسی که پدر یا مادر خود را از دست داده است، روز عروسی خود، خیلی جای خالی آنها را حس میکند؛ در شرایط سخت هم جای آنها خالی است. برای امام حسین علیه السلام هیچ لحظهای مانند کربلا نیست، و شاید امام حسین علیه السلام هیچ جایی مانند کربلا جای خالی امام حسن مجتبی صلوات الله علیه را احساس نکرد، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه تا وقتی که بود، هر جا که بود حامی و محافظ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بود و اجازه نمیداد کسی جسارت کند، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه خودش را سپر میکرد.
وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برگشت و حضرت قاسم سلام الله علیه را دید، یک لحظه امام حسن مجتبی صلوات الله علیه را در سیزده سالگی ایشان دید، لذا امام حسین علیه السلام شروع کرد به گریه کردن.
اگر کسی حال حضرت قاسم علیه السلام را میدید گریه میکرد، کسانی که با سپر و جوشن به میدان میرفتند، چطور برمیگشتند؟ یک پیراهن عربی و یک قد کوتاه و یک شمشیری که شاید نوک آن به زمین کشیده میشود… هر کسی که او را نگاه میکرد، متوجّه میشد که بزودی چه بلایی بر سر او خواهد آمد…
همینطور اشک امام حسین علیه السلام میآمد، برای امام «نه» گفتن سخت است… ائمه علیهم السلام به کسی «نه» نمیگویند، اگر میخواستند «نه» بگویند که ما بیچاره بودیم…
همانطور که دیدهاید، وقتی ما میخواهیم توبه کنیم، میگوییم: «يا وَلِيَّ اللّهِ ! إنّ بَيْنى وَ بَيْنَ اللّهِ عز و جل ذُنُوبا لا يَأْتى عَلَيْها إلّا رِضاكُمْ»،[15] ای ولی خدا! من غلطهایی کردهام که تا زمانی که تو راضی نشوی خدا نمیبخشد…
اگر قرار بود این بزرگواران «نه» بگویند که ما اصلاً امید نداشتیم… فرزدق در مورد امام سجّاد علیه السلام میگوید: «مَا قَالَ «لَا» قَطُّ إِلَّا فِي تَشَهُّدِهِ»،[16] جز در تشهّد، نه نمیگوید، «لَوْلَا التَّشَهُّدُ كَانَتْ لَاؤُهُ نَعَمُ» اگر در تشهّد «لا» نداشت، همان یک «لا» هم نمیفرمود.
خیلی به امام حسین علیه السلام سخت گذشته است، وقتی حضرت قاسم علیه السلام خواست به میدان برود، «وَ اِمْتَنَعَ اِمْتِنَاعاً شَدِيداً» حضرت محکم فرمودند اجازه نمیدهم.
اینکه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به یتیمِ برادر چنین بگوید، برای ایشان سخت بود، ولی از شدّت محبّت خود «وَ اِمْتَنَعَ اِمْتِنَاعاً شَدِيداً» فرمودند اصلاً امکان ندارد.
حضرت قاسم علیه السلام عقبنشینی نکرد، خَم شد که دست سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را ببوسد، با اینکه برای حضرت سخت بود، اما سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دست خود را کشید، اما حضرت قاسم علیه السلام کاری کرد که امام حسین علیه السلام عقبنشینی کرد، «فَلَم يَزَلِ الغُلامُ يُقَبِّلُ يَدَيهِ ورِجلَيهِ»[17] به پای حضرت افتاد… اینجا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تسلیم شد… سینهی او را به سینهی خود چسباند و شروع کرد به گریه کردن، «جَعَلا يَبكِيانِ حَتّى غُشِيَ عَلَيهِما» آنقدر گریه کردند که خبرنگار دشمن میگوید من فکر کردم از حال رفتند!
از حال نرفته بودند، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نمیتوانست او را از خودش جدا کند… میداند لحظات بعد چه اتفاقی برای این سینهای که به سینهی خود چسبانده است خواهد افتاد… انگار نمیتوانستند از یکدیگر جدا شوند… بالاخره حضرت قاسم علیه السلام از آغوش سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بیرون آمد، «خَرَجَ ودُموعُهُ عَلى خَدَّيهِ» وقتی به سمت میدان رفت، صورت او از اشک خیس بود…
برای چه گریه میکرد؟ از رفتار ایشان معلوم است که به دو جهت، یکی اینکه شاید به ذهن ایشان رسید که چنین واقعهای رخ دهد و امام حسین علیه السلام تنها شود، خیلی جای امام حسن مجتبی صلوات الله علیه خالی است… از صبح کسی نام امام حسن مجتبی صلوات الله علیه را در میدان نبرده است، به میدان رفت، فریاد زد: «انْ تَنْکُرونى فَانَا فرعُ الْحَسَن *** سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن»… اگر نمیشناسید من پسرِ حسن هستم، من پسرِ نوهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستم…
دلیل اشک خود را هم گفت: «هذَا حُسَیْنٌ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن»، ای نامردها! عموی مرا اینجا تنها اسیر گیر آوردهاید…
به میدان رفت و جنگید، من توان ندارم بگویم چه اتفاقی افتاد، همینقدر به شما بگویم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه که شاید با اضطرابی منتظر بود ببیند چه اتفاقی خواهد افتاد، ناگهان دید صدای بریده بریدهای از زیر دست و پا بلند شد: «عَلَیکَ مِنِّی السَّلاَم یَا عَمَّاه»…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خود را باسرعت بالای سر حضرت قاسم علیه السلام رساند، «فَإِذا بِالحُسَينِ عليه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ» وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خود را بسرعت بالای سر او رساند، «وهُوَ يَفحَصُ بِرِجلَيهِ» دید که در حال دست و پا زدن بود…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] سوره مبارکه مائده، آیه 27 (وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ ۖ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ)
[5] کامل الزیارات، صفحه 74 (وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلرَّزَّازُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى اَلْخَثْعَمِيِّ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ : وَ اَلَّذِي نَفْسُ حُسَيْنٍ بِيَدِهِ لاَ يَنْتَهِي بَنِي أُمَيَّةَ مُلْكُهُمْ حَتَّى يَقْتُلُونِي وَ هُمْ قَاتِلِيَّ فَلَوْ قَدْ قَتَلُونِي لَمْ يَصِلُوا جَمِيعاً أَبَداً وَ لَمْ يَأْخُذُوا عَطَاءً فِي سَبِيلِ اَللَّهِ جَمِيعاً أَبَداً إِنَّ أَوَّلَ قَتِيلِ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي وَ اَلَّذِي نَفْسُ حُسَيْنٍ بِيَدِهِ لاَ تَقُومُ اَلسَّاعَةُ وَ عَلَى اَلْأَرْضِ هَاشِمِيٌّ يَطْرُقُ. حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى اَلْخَزَّازِ عَنْ طَلْحَةَ عَنْ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : مِثْلَهُ.)
[6] المزار، جلد 1، صفحه 174.
[7] کامل الزیارات، صفحه 75 (حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ جَمَاعَةُ مَشَايِخِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ بَشِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا بَصِيرٍ يَقُولُ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : بَعَثَ هِشَامُ بْنُ عَبْدِ اَلْمَلِكِ إِلَى أَبِي فَأَشْخَصَهُ إِلَى اَلشَّامِ فَلَمَّا دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ لَهُ يَا أَبَا جَعْفَرٍ أَشْخَصْنَاكَ لِنَسْأَلَكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ لَمْ يَصْلُحْ أَنْ يَسْأَلَكَ عَنْهَا غَيْرِي وَ لاَ أَعْلَمُ فِي اَلْأَرْضِ خَلْقاً يَنْبَغِي أَنْ يَعْرِفَ أَوْ عَرَفَ هَذِهِ اَلْمَسْأَلَةَ إِنْ كَانَ إِلاَّ وَاحِداً فَقَالَ أَبِي لِيَسْأَلْنِي أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَمَّا أَحَبَّ فَإِنْ عَلِمْتُ أَجَبْتُ ذَلِكَ وَ إِنْ لَمْ أَعْلَمْ قُلْتُ لاَ أَدْرِي وَ كَانَ اَلصِّدْقُ أَوْلَى بِي فَقَالَ هِشَامٌ أَخْبِرْنِي عَنِ اَللَّيْلَةِ اَلَّتِي قُتِلَ فِيهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِمَا اِسْتَدَلَّ بِهِ اَلْغَائِبُ عَنِ اَلْمِصْرِ اَلَّذِي قُتِلَ فِيهِ عَلَى قَتْلِهِ وَ مَا اَلْعَلاَمَةُ فِيهِ لِلنَّاسِ – فَإِنْ عَلِمْتَ ذَلِكَ وَ أَجَبْتَ فَأَخْبِرْنِي هَلْ كَانَ تِلْكَ اَلْعَلاَمَةُ لِغَيْرِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي قَتْلِهِ فَقَالَ لَهُ أَبِي يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ إِنَّهُ لَمَّا كَانَ تِلْكَ اَللَّيْلَةُ اَلَّتِي قُتِلَ فِيهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لَمْ يُرْفَعْ عَنْ وَجْهِ اَلْأَرْضِ حَجَرٌ إِلاَّ وُجِدَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِيطٌ حَتَّى طَلَعَ اَلْفَجْرُ وَ كَذَلِكَ كَانَتِ اَللَّيْلَةُ اَلَّتِي قُتِلَ فِيهَا هَارُونُ أَخُو مُوسَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ كَذَلِكَ كَانَتِ اَللَّيْلَةُ اَلَّتِي قُتِلَ فِيهَا يُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ كَذَلِكَ كَانَتِ اَللَّيْلَةُ اَلَّتِي رُفِعَ فِيهَا عِيسَى اِبْنُ مَرْيَمَ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ كَذَلِكَ كَانَتِ اَللَّيْلَةُ اَلَّتِي قُتِلَ فِيهَا شَمْعُونُ بْنُ حَمُّونَ اَلصَّفَا وَ كَذَلِكَ كَانَتِ اَللَّيْلَةُ اَلَّتِي قُتِلَ فِيهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ كَذَلِكَ كَانَتِ اَللَّيْلَةُ اَلَّتِي قُتِلَ فِيهَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ فَتَرَبَّدَ وَجْهُ هِشَامٍ حَتَّى اِنْتَقَعَ لَوْنُهُ وَ هَمَّ أَنْ يَبْطِشَ بِأَبِي فَقَالَ لَهُ أَبِي يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ اَلْوَاجِبُ عَلَى اَلْعِبَادِ اَلطَّاعَةُ لِإِمَامِهِمْ وَ اَلصِّدْقُ لَهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ إِنَّ اَلَّذِي دَعَانِي إِلَى أَنْ أُجِيبَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فِيمَا سَأَلَنِي عَنْهُ مَعْرِفَتِي إِيَّاهُ بِمَا يَجِبُ لَهُ عَلَيَّ مِنَ اَلطَّاعَةِ فَلْيُحْسِنْ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيَّ اَلظَّنَّ فَقَالَ لَهُ هِشَامٌ اِنْصَرِفْ إِلَى أَهْلِكَ إِذَا شِئْتَ قَالَ فَخَرَجَ فَقَالَ لَهُ هِشَامٌ عِنْدَ خُرُوجِهِ أَعْطِنِي عَهْدَ اَللَّهِ وَ مِيثَاقَهُ أَنْ لاَ تُوَقِّعَ هَذَا اَلْحَدِيثَ إِلَى أَحَدٍ حَتَّى أَمُوتَ فَأَعْطَاهُ أَبِي مِنْ ذَلِكَ مَا أَرْضَاهُ وَ ذَكَرَ اَلْحَدِيثَ بِطُولِهِ .)
[8] کامل الزیارات، صفحه 80 (وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ عَنْ أَبِي يَعْقُوبَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : يَا زُرَارَةُ إِنَّ اَلسَّمَاءَ بَكَتْ عَلَى اَلْحُسَيْنِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ اَلْأَرْضَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالسَّوَادِ وَ إِنَّ اَلشَّمْسَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالْكُسُوفِ وَ اَلْحُمْرَةِ وَ إِنَّ اَلْجِبَالَ تَقَطَّعَتْ وَ اِنْتَثَرَتْ وَ إِنَّ اَلْبِحَارَ تَفَجَّرَتْ وَ إِنَّ اَلْمَلاَئِكَةَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً عَلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مَا اِخْتَضَبَتْ مِنَّا اِمْرَأَةٌ وَ لاَ اِدَّهَنَتْ وَ لاَ اِكْتَحَلَتْ – وَ لاَ رَجَّلَتْ حَتَّى أَتَانَا رَأْسُ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ مَا زِلْنَا فِي عَبْرَةٍ بَعْدَهُ وَ كَانَ جَدِّي إِذَا ذَكَرَهُ بَكَى حَتَّى تَمْلَأَ عَيْنَاهُ لِحْيَتَهُ وَ حَتَّى يَبْكِيَ لِبُكَائِهِ رَحْمَةً لَهُ مَنْ رَآهُ وَ إِنَّ اَلْمَلاَئِكَةَ اَلَّذِينَ عِنْدَ قَبْرِهِ لَيَبْكُونَ فَيَبْكِي لِبُكَائِهِمْ كُلُّ مَنْ فِي اَلْهَوَاءِ وَ اَلسَّمَاءِ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ وَ لَقَدْ خَرَجَتْ نَفْسُهُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَزَفَرَتْ جَهَنَّمُ زَفْرَةً كَادَتِ اَلْأَرْضُ تَنْشَقُّ لِزَفْرَتِهَا وَ لَقَدْ خَرَجَتْ نَفْسُ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ فَشَهَقَتْ جَهَنَّمُ شَهْقَةً لَوْ لاَ أَنَّ اَللَّهَ حَبَسَهَا بِخُزَّانِهَا لَأَحْرَقَتْ مَنْ عَلَى ظَهْرِ اَلْأَرْضِ مِنْ فَوْرِهَا وَ لَوْ يُؤْذَنُ لَهَا مَا بَقِيَ شَيْءٌ إِلاَّ اِبْتَلَعَتْهُ وَ لَكِنَّهَا مَأْمُورَةٌ مَصْفُودَةٌ – وَ لَقَدْ عَتَتْ عَلَى اَلْخُزَّانِ غَيْرَ مَرَّةٍ حَتَّى أَتَاهَا جَبْرَئِيلُ فَضَرَبَهَا بِجَنَاحِهِ فَسَكَنَتْ وَ إِنَّهَا لَتَبْكِيهِ وَ تَنْدُبُهُ وَ إِنَّهَا لَتَتَلَظَّى عَلَى قَاتِلِهِ وَ لَوْ لاَ مَنْ عَلَى اَلْأَرْضِ مِنْ حُجَجِ اَللَّهِ لَنَقَضَتِ اَلْأَرْضَ وَ أَكْفَأَتْ بِمَا عَلَيْهَا وَ مَا تَكْثُرُ اَلزَّلاَزِلُ إِلاَّ عِنْدَ اِقْتِرَابِ اَلسَّاعَةِ وَ مَا مِنْ عَيْنٍ أَحَبَّ إِلَى اَللَّهِ وَ لاَ عَبْرَةٍ مِنْ عَيْنٍ بَكَتْ وَ دَمَعَتْ عَلَيْهِ وَ مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ وَ أَسْعَدَهَا عَلَيْهِ وَ وَصَلَ رَسُولَ اَللَّهِ وَ أَدَّى حَقَّنَا وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يُحْشَرُ إِلاَّ وَ عَيْنَاهُ بَاكِيَةٌ إِلاَّ اَلْبَاكِينَ عَلَى جَدِّيَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَإِنَّهُ يُحْشَرُ وَ عَيْنُهُ قَرِيرَةٌ وَ اَلْبِشَارَةُ تِلْقَاهُ وَ اَلسُّرُورُ بَيِّنٌ عَلَى وَجْهِهِ وَ اَلْخَلْقُ فِي اَلْفَزَعِ وَ هُمْ آمِنُونَ وَ اَلْخَلْقُ يُعْرَضُونَ وَ هُمْ حُدَّاثُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ تَحْتَ اَلْعَرْشِ وَ فِي ظِلِّ اَلْعَرْشِ لاَ يَخَافُونَ سُوءَ يَوْمِ اَلْحِسَابِ يُقَالُ لَهُمُ اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ فَيَأْبَوْنَ- وَ يَخْتَارُونَ مَجْلِسَهُ وَ حَدِيثَهُ وَ إِنَّ اَلْحُورَ لَتُرْسِلُ إِلَيْهِمْ أَنَّا قَدِ اِشْتَقْنَاكُمْ مَعَ اَلْوِلْدَانِ اَلْمُخَلَّدِينَ فَمَا يَرْفَعُونَ رُءُوسَهُمْ إِلَيْهِمْ لِمَا يَرَوْنَ فِي مَجْلِسِهِمْ مِنَ اَلسُّرُورِ وَ اَلْكَرَامَةِ وَ إِنَّ أَعْدَاءَهُمْ مِنْ بَيْنِ مَسْحُوبٍ بِنَاصِيَتِهِ إِلَى اَلنَّارِ وَ مِنْ قَائِلٍ فَمٰا لَنٰا مِنْ شٰافِعِينَ `وَ لاٰ صَدِيقٍ حَمِيمٍ وَ إِنَّهُمْ لَيَرَوْنَ مَنْزِلَهُمْ وَ مَا يَقْدِرُونَ أَنْ يَدْنُوا إِلَيْهِمْ وَ لاَ يَصِلُونَ إِلَيْهِمْ وَ إِنَّ اَلْمَلاَئِكَةَ لَتَأْتِيهِمْ بِالرِّسَالَةِ مِنْ أَزْوَاجِهِمْ وَ مِنْ خُدَّامِهِمْ عَلَى مَا أُعْطُوا مِنَ اَلْكَرَامَةِ فَيَقُولُونَ نَأْتِيكُمْ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ فَيَرْجِعُونَ إِلَى أَزْوَاجِهِمْ بِمَقَالاَتِهِمْ فَيَزْدَادُونَ إِلَيْهِمْ شَوْقاً إِذَا هُمْ خَبَّرُوهُمْ بِمَا هُمْ فِيهِ مِنَ اَلْكَرَامَةِ وَ قُرْبِهِمْ مِنَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَيَقُولُونَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي كَفَانَا اَلْفَزَعَ اَلْأَكْبَرَ وَ أَهْوَالَ اَلْقِيَامَةِ وَ نَجَّانَا مِمَّا كُنَّا نَخَافُ وَ يُؤْتَوْنَ بِالْمَرَاكِبِ وَ اَلرِّحَالِ عَلَى اَلنَّجَائِبِ فَيَسْتَوُونَ عَلَيْهَا وَ هُمْ فِي اَلثَّنَاءِ عَلَى اَللَّهِ وَ اَلْحَمْدِ لِلَّهِ وَ اَلصَّلاَةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ حَتَّى يَنْتَهُوا إِلَى مَنَازِلِهِمْ.)
[9] المحاسن، جلد 2 ، صفحه 420 (عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ طَرِيفِ بْنِ نَاصِحٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع لَبِسْنَ نِسَاءَ بَنِي هَاشِمٍ السَّوَادَ وَ الْمُسُوحَ وَ كُنَّ لَا يَشْتَكِينَ مِنْ حَرٍّ وَ لَا بَرْدٍ وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع يَعْمَلُ لَهُنَّ الطَّعَامَ لِلْمَأْتَمِ)
[10] بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، جلد ۱ ، صفحه ۷۴ (أَخْبَرَنَا اَلشَّيْخُ اَلْأَمِينُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ شَهْرِيَارَ اَلْخَازِنُ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ فِي مَشْهَدِ مَوْلاَنَا أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي شَوَّالٍ سَنَةَ اِثْنَتَيْ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ أَمْلَأَ عَلَيْنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْبُرْسِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو طَاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ اَلْقُرَشِيُّ اَلْمُعَدِّلُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حُمْرَانَ اَلْأَسَدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْمُقْرِي قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْأَيَادِي قَالَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ مُدْرِكٍ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ زِيَادٍ اَلْمَلَكِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا جَرِيرُ بْنُ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنِ اَلْأَعْمَشِ عَنْ عَطِيَّةَ اَلْعَوْفِيِّ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيِّ زَائِرَيْنِ قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَلَمَّا وَرَدْنَا كَرْبَلاَءَ دَنَا جَابِرٌ مِنْ شَاطِئِ اَلْفُرَاتِ فَاغْتَسَلَ ثُمَّ اِتَّزَرَ بِإِزَارٍ وَ اِرْتَدَى بِآخَرَ ثُمَّ فَتَحَ صُرَّةً فِيهَا سُعْدٌ فَنَثَرَهَا عَلَى بَدَنِهِ ثُمَّ لَمْ يَخْطُ خُطْوَةً إِلاَّ ذَكَرَ اَللَّهَ تَعَالَى حَتَّى إِذَا دَنَا مِنَ اَلْقَبْرِ قَالَ أَلْمِسْنِيهِ فَأَلْمَسْتُهُ فَخَرَّ عَلَى اَلْقَبْرِ مَغْشِيّاً عَلَيْهِ فَرَشَشْتُ عَلَيْهِ شَيْئاً مِنَ اَلْمَاءِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ يَا حُسَيْنُ ثَلاَثاً ثُمَّ قَالَ حَبِيبٌ لاَ يُجِيبُ حَبِيبَهُ ثُمَّ قَالَ وَ أَنَّى لَكَ بِالْجَوَابِ وَ قَدْ شُحِطَتْ أَوْدَاجُكَ عَلَى أَثْبَاجِكَ وَ فُرِّقَ بَيْنَ بَدَنِكَ وَ رَأْسِكَ فَأَشْهَدُ أَنَّكَ اِبْنُ خَاتِمِ اَلنَّبِيِّينَ وَ اِبْنُ سَيِّدِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اِبْنُ حَلِيفِ اَلتَّقْوَى وَ سَلِيلُ اَلْهُدَى وَ خَامِسُ أَصْحَابِ اَلْكِسَاءِ وَ اِبْنُ سَيِّدِ اَلنُّقَبَاءِ وَ اِبْنُ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ اَلنِّسَاءِ وَ مَا لَكَ لاَ تَكُونُ هَكَذَا وَ قَدْ غَذَّتْكَ كَفُّ سَيِّدِ اَلْمُرْسَلِينَ وَ رُبِّيتَ فِي حَجْرِ اَلْمُتَّقِينَ وَ رَضَعْتَ مِنْ ثَدْيِ اَلْإِيمَانِ وَ فُطِمْتَ بِالْإِسْلاَمِ فَطِبْتَ حَيّاً وَ طِبْتَ مَيِّتاً غَيْرَ أَنَّ قُلُوبَ اَلْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ طَيِّبَةٍ لِفِرَاقِكَ وَ لاَ شَاكَّةٍ فِي اَلْخِيَرَةِ لَكَ فَعَلَيْكَ سَلاَمُ اَللَّهِ وَ رِضْوَانُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى مَا مَضَى عَلَيْهِ أَخُوكَ يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا ثُمَّ جَالَ بَصَرَهُ حَوْلَ اَلْقَبْرِ وَ قَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ أَيَّتُهَا اَلْأَرْوَاحُ اَلَّتِي حَلَّتْ بِفِنَاءِ اَلْحُسَيْنِ وَ أَنَاخَتْ بِرَحْلِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ أَقَمْتُمُ اَلصَّلاَةَ وَ آتَيْتُمُ اَلزَّكَاةَ وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ اَلْمُنْكَرِ وَ جَاهَدْتُمُ اَلْمُلْحِدِينَ وَ عَبَدْتُمُ اَللَّهَ حَتَّى أَتَاكُمُ اَلْيَقِينُ وَ اَلَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَقَدْ شَارَكْنَاكُمْ فِيمَا دَخَلْتُمْ فِيهِ قَالَ عَطِيَّةُ فَقُلْتُ لَهُ يَا جَابِرُ كَيْفَ وَ لَمْ نَهْبِطْ وَادِياً وَ لَمْ نَعْلُ جَبَلاً وَ لَمْ نَضْرِبْ بِسَيْفٍ وَ اَلْقَوْمُ قَدْ فُرِّقَ بَيْنَ رُءُوسِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ وَ أُوتِمَتْ أَوْلاَدُهُمْ وَ أَرْمَلَتْ أَزْوَاجُهُمْ؟ فَقَالَ يَا عَطِيَّةُ سَمِعْتُ حَبِيبِي رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ وَ مَنْ أَحَبَّ عَمَلَ قَوْمٍ أُشْرِكَ فِي عَمَلِهِمْ وَ اَلَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً أَنَّ نِيَّتِي وَ نِيَّةَ أَصْحَابِي عَلَى مَا مَضَى عَلَيْهِ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ أَصْحَابُهُ خُذْنِي نَحْوَ أَبْيَاتِ كُوفَانَ فَلَمَّا صِرْنَا فِي بَعْضِ اَلطَّرِيقِ قَالَ يَا عَطِيَّةَ هَلْ أُوصِيكَ وَ مَا أَظُنُّ أَنَّنِي بَعْدَ هَذِهِ اَلسَّفْرَةِ مُلاَقِيكَ أَحْبِبْ مُحِبَّ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ مَا أَحَبَّهُمْ وَ أَبْغِضْ مُبْغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ مَا أَبْغَضَهُمْ وَ إِنْ كَانَ صَوَّاماً قَوَّاماً وَ اُرْفُقْ بِمُحِبِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَإِنَّهُ إِنْ تَزِلَّ لَهُ قَدَمٌ بِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ ثَبَتَتْ لَهُ أُخْرَى بِمَحَبَّتِهِمْ فَإِنَّ مُحِبَّهُمْ يَعُودُ إِلَى اَلْجَنَّةِ وَ مُبْغِضَهُمْ يَعُودُ إِلَى اَلنَّارِ .)
[11] زیارت اربعین
[12] سوره مبارکه شوری، آیه 23 (ذَٰلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ۗ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ ۗ وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ)
[13] الأمالي (للطوسی)، جلد ۱، صفحه ۱۵۸ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ بِلاَلٍ اَلْمُهَلَّبِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُزَاحِمُ بْنُ عَبْدِ اَلْوَارِثِ بْنِ عَبَّادٍ اَلْبَصْرِيُّ بِمِصْرَ ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا اَلْغَلاَبِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْعَبَّاسُ بْنُ بَكَّارٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ اَلْهُذَلِيُّ ، عَنْ عِكْرِمَةَ ، عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ . قَالَ اَلْغَلاَبِيُّ : وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْوَاسِطِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ صَالِحِ بْنِ اَلنَّطَّاحِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلصَّلْتِ اَلْوَاسِطِيُّ ، قَالاَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ يُونُسَ اَلْيَمَامِيُّ ، عَنِ اَلْكَلْبِيِّ ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ ، عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ . قَالَ: وَ حَدَّثَنَا أَبُو عِيسَى عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْفَضْلِ اَلطَّائِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سَلاَمٍ اَلْكُوفِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْوَاسِطِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ صَالِحٍ ، وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلصَّلْتِ ، قَالاَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ يُونُسَ اَلْيَمَامِيُّ ، عَنِ اَلْكَلْبِيِّ ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ ، عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ ، قَالَ: دَخَلَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) عَلَى أَخِيهِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) فِي مَرَضِهِ اَلَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ، فَقَالَ لَهُ: كَيْفَ تَجِدُكَ يَا أَخِي قَالَ: أَجِدُنِي فِي أَوَّلِ يَوْمٍ مِنْ أَيَّامِ اَلْآخِرَةِ وَ آخِرِ يَوْمٍ مِنْ أَيَّامِ اَلدُّنْيَا، وَ اِعْلَمْ أَنِّي لاَ أَسْبِقُ أَجَلِي، وَ أَنِّي وَارِدٌ عَلَى أَبِي وَ جَدِّي (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) ، عَلَى كُرْهٍ مِنِّي لِفِرَاقِكَ وَ فِرَاقِ إِخْوَتِكَ وَ فِرَاقِ اَلْأَحِبَّةِ، وَ أَسْتَغْفِرُ اَللَّهَ مِنْ مَقَالَتِي هَذِهِ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ، بَلْ عَلَى مَحَبَّةٍ مِنِّي لِلِقَاءِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ لِقَاءِ فَاطِمَةَ وَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَرٍ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) ، وَ فِي اَللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) خَلَفٌ مِنْ كُلِّ هَالِكٍ، وَ عَزَاءٌ مِنْ كُلِّ مُصِيبَةٍ، وَ دَرَكٌ مِنْ كُلِّ مَا فَاتَ. رَأَيْتَ يَا أَخِي كَبِدِي آنِفاً فِي اَلطَّسْتِ، وَ لَقَدْ عَرَفْتَ مَنْ دَهَانِي، وَ مِنْ أَيْنَ أُتِيتُ، فَمَا أَنْتَ صَانِعٌ بِهِ يَا أَخِي فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : أَقْتُلُهُ وَ اَللَّهِ. قَالَ: فَلاَ أُخْبِرُكَ بِهِ أَبَداً حَتَّى نَلْقَى رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، وَ لَكِنِ اُكْتُبْ: ‘هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ إِلَى أَخِيهِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ، أَوْصَى أَنَّهُ يَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ، وَ أَنَّهُ يَعْبُدُهُ حَقَّ عِبَادَتِهِ، لاَ شَرِيكَ لَهُ فِي اَلْمُلْكِ، وَ لاَ وَلِيَّ لَهُ مِنْ اَلذُّلِّ، وَ أَنَّهُ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً ، وَ أَنَّهُ أَوْلَى مَنْ عُبِدَ وَ أَحَقُّ مَنْ حُمِدَ، مَنْ أَطَاعَهُ رَشَدَ، وَ مَنْ عَصَاهُ غَوَى، وَ مَنْ تَابَ إِلَيْهِ اِهْتَدَى. فَإِنِّي أُوصِيكَ يَا حُسَيْنُ بِمَنْ خَلَّفْتُ مِنْ أَهْلِي وَ وُلْدِي وَ أَهْلِ بَيْتِكَ، أَنْ تَصْفَحَ عَنْ مُسِيئِهِمْ، وَ تَقْبَلَ مِنْ مُحْسِنِهِمْ، وَ تَكُونَ لَهُمْ خَلَفاً وَ وَالِداً، وَ أَنْ تَدْفِنَنِي مَعَ جَدِّي رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَإِنِّي أَحَقُّ بِهِ وَ بِبَيْتِهِ مِمَّنْ أُدْخِلَ بَيْتَهُ بِغَيْرِ إِذْنِهِ وَ لاَ كِتَابٍ جَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِهِ، قَالَ اَللَّهُ (تَعَالَى) فِيمَا أَنْزَلَهُ عَلَى نَبِيِّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي كِتَابِهِ : «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُيُوتَ اَلنَّبِيِّ إِلاّٰ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ» فَوَ اَللَّهِ مَا أُذِنَ لَهُمْ فِي اَلدُّخُولِ عَلَيْهِ فِي حَيَاتِهِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ، وَ لاَ جَاءَهُمُ اَلْإِذْنُ فِي ذَلِكَ مِنْ بَعْدِ وَفَاتِهِ، وَ نَحْنُ مَأْذُونٌ لَنَا فِي اَلتَّصَرُّفِ فِيمَا وَرِثْنَاهُ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِنْ أَبَتْ عَلَيْكَ اَلاِمْرَأَةُ فَأَنْشُدُكَ بِالْقَرَابَةِ اَلَّتِي قَرَّبَ اَللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) مِنْكَ، وَ اَلرَّحِمِ اَلْمَاسَّةِ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) أَنْ لاَ تُهَرِيقَ فِيَّ مِحْجَمَةً مِنْ دَمٍ حَتَّى نَلْقَى رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَنَخْتَصِمَ إِلَيْهِ، وَ نُخْبِرَهُ بِمَا كَانَ مِنَ اَلنَّاسِ إِلَيْنَا بَعْدَهُ’ .ثُمَّ قُبِضَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ). قَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ : فَدَعَانِي اَلْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ عَبْدَ اَللَّهِ بْنَ جَعْفَرٍ وَ عَلِيَّ بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْعَبَّاسِ فَقَالَ: اِغْسِلُوا اِبْنَ عَمِّكُمْ، فَغَسَلْنَاهُ وَ حَنَّطْنَاهُ وَ أَلْبَسْنَاهُ أَكْفَانَهُ، ثُمَّ خَرَجْنَا بِهِ حَتَّى صَلَّيْنَا عَلَيْهِ فِي اَلْمَسْجِدِ ، وَ إِنَّ اَلْحُسَيْنَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) أَمَرَ أَنْ يُفْتَحَ اَلْبَيْتُ، فَحَالَ دُونَ ذَلِكَ مَرْوَانُ بْنُ اَلْحَكَمِ وَ آلُ أَبِي سُفْيَانَ وَ مَنْ حَضَرَ هُنَاكَ مِنْ وُلْدِ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ ، وَ قَالُوا: أَيُدْفَنُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عُثْمَانُ اَلشَّهِيدُ اَلْقَتِيلُ ظُلْماً بِالْبَقِيعِ بِشَرِّ مَكَانٍ وَ يُدْفَنُ اَلْحَسَنُ مَعَ ! رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ اَللَّهِ لاَ يَكُونُ ذَلِكَ أَبَداً حَتَّى تُكْسَرَ اَلسُّيُوفُ بَيْنَنَا وَ تَنْقَصِفَ اَلرِّمَاحُ وَ يَنْفَدَ اَلنَّبْلُ. فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : أَمَا وَ اَللَّهِ اَلَّذِي حَرَّمَ مَكَّةَ – لَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اِبْنُ فَاطِمَةَ أَحَقُّ بِرَسُولِ اَللَّهِ وَ بَيْتِهِ مِمَّنْ أُدْخِلَ بَيْتَهُ بِغَيْرِ إِذْنِهِ، وَ هُوَ وَ اَللَّهِ أَحَقُّ بِهِ مِنْ حَمَّالِ اَلْخَطَايَا، مُسَيِّرِ أَبِي ذَرٍّ (رَحِمَهُ اَللَّهُ)، اَلْفَاعِلِ بِعَمَّارٍ مَا فَعَلَ، وَ بِعَبْدِ اَللَّهِ مَا صَنَعَ، اَلْحَامِي اَلْحِمَى، اَلْمُؤْوِي لِطَرِيدِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، لَكِنَّكُمْ صِرْتُمْ بَعْدَهُ اَلْأُمَرَاءَ، وَ بَايَعَكُمْ عَلَى ذَلِكَ اَلْأَعْدَاءُ وَ أَبْنَاءُ اَلْأَعْدَاءِ. قَالَ: فَحَمَلْنَاهُ، فَأَتَيْنَا بِهِ قَبْرَ أُمِّهِ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) فَدَفَنَّاهُ إِلَى جَنْبِهَا (رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ وَ أَرْضَاهُ). قَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ : وَ كُنْتُ أَوَّلَ مَنِ اِنْصَرَفَ فَسَمِعْتُ اَللَّغْطَ وَ خِفْتُ أَنْ يُعَجِّلَ اَلْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) عَلَى مَنْ قَدْ أَقْبَلَ، وَ رَأَيْتُ شَخْصاً عَلِمْتُ اَلشَّرَّ فِيهِ، فَأَقْبَلْتُ مُبَادِراً فَإِذَا أَنَا بِعَائِشَةَ فِي أَرْبَعِينَ رَاكِباً عَلَى بَغْلٍ مُرَحَّلٍ تَقْدُمُهُمْ وَ تَأْمُرُهُمْ بِالْقِتَالِ، فَلَمَّا رَأَتْنِي قَالَتْ: إِلَيَّ إِلَيَّ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ ، لَقَدْ اِجْتَرَأْتُمْ عَلَيَّ فِي اَلدُّنْيَا تُؤْذُونَنِي مَرَّةً بَعْدَ أُخْرَى، تُرِيدُونَ أَنْ تُدْخِلُوا بَيْتِي مَنْ لاَ أَهْوَى وَ لاَ أُحِبُّ. فَقُلْتُ: وَا سَوْأَتَاهْ! يَوْمٌ عَلَى بَغْلٍ، وَ يَوْمٌ عَلَى جَمَلٍ، تُرِيدِينَ أَنْ تُطْفِئِي نُورَ اَللَّهِ، وَ تُقَاتِلِي أَوْلِيَاءَ اَللَّهِ، وَ تَحُولِي بَيْنَ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ بَيْنَ حَبِيبِهِ أَنْ يُدْفَنَ مَعَهُ، اِرْجِعِي فَقَدْ كَفَى اَللَّهُ (تَعَالَى) اَلْمَئُونَةَ، وَ دُفِنَ اَلْحَسَنُ إِلَى جَنْبِ أُمِّهِ، فَلَمْ يَزْدَدْ مِنَ اَللَّهِ (تَعَالَى) إِلاَّ قُرْباً، وَ مَا اِزْدَدْتُمْ مِنْهُ وَ اَللَّهِ إِلاَّ بُعْداً، يَا سَوْأَتَاهْ! اِنْصَرِفِي فَقَدْ رَأَيْتِ مَا سَرَّكِ. قَالَ: فَقَطَبَتْ فِي وَجْهِي، وَ نَادَتْ بِأَعْلَى صَوْتِهَا: أَمَا نَسِيتُمُ اَلْجَمَلَ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ ، إِنَّكُمْ لَذَوُو أَحْقَادٍ. فَقُلْتُ: أَمَا وَ اَللَّهِ مَا نَسِيَهُ أَهْلُ اَلسَّمَاءِ، فَكَيْفَ يَنْسَاهُ أَهْلُ اَلْأَرْضِ! فَانْصَرَفَتْ وَ هِيَ تَقُولُ: فَأَلْقَتْ عَصَاها فَاسْتَقَرَّتْ بِهَا اَلنَّوَى كَمَا قَرَّ عَيْناً بِالْإِيَابِ اَلْمُسَافِرُ)
[14] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه 102
[15] زیارت جامعه کبیره
[16] شرح نهج البلاغة، جلد ۱۵، صفحه ۲۷۴
[17] مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، جلد 2، صفحه 27 (خَرَجَ مِن بَعدِهِ [أي بَعدِ عَونِ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ جَعفَرٍ] عَبدُ اللّهِ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ في بَعضِ الرِّواياتِ، وفي بَعضِ الرِّواياتِ القاسِمُ بنُ الحَسَنِ وهُوَ غُلامٌ صَغيرٌ لَم يَبلُغِ الحُلمَ فَلَمّا نَظَرَ إلَيهِ الحُسَينُ عليه السلام اعتَنَقَهُ، وجَعَلا يَبكِيانِ حَتّى غُشِيَ عَلَيهِما، ثُمَّ استَأذَنَ الغُلامُ لِلحَربِ فَأَبى عَمُّهُ الحُسَينُ عليه السلام أن يَأذَنَ لَهُ، فَلَم يَزَلِ الغُلامُ يُقَبِّلُ يَدَيهِ ورِجلَيهِ ويَسأَلُهُ الإِذنَ حَتّى أذِنَ لَهُ، فَخَرَجَ ودُموعُهُ عَلى خَدَّيهِ وهُوَ يَقولُ: انْ تَنْکُرونى فَانَا فرعُ الْحَسَن سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن هذَا حُسَیْنٌ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن بَیْنَ اُناسٍ لاسُقوا صوبَ الْمُزَن وحَمَلَ وكَأَنَّ وَجهَهُ فِلقَةُ قَمَرٍ، وقاتَلَ فَقَتَلَ عَلى صِغَرِ سِنِّهِ خَمسَةً وثَلاثينَ رَجُلًا. قالَ حُمَيدُ بنُ مُسلِمٍ: كُنتُ في عَسكَرِ ابنِ سَعدٍ، فَكُنتُ أنظُرُ إلَى الغُلامِ وعَلَيهِ قَميصٌ وإزارٌ ونَعلانِ قَدِ انقَطَعَ شِسعُ إحداهُما ما أنسى أنَّهُ كانَ شِسعَ اليُسرى فَقالَ عَمرُو بنُ سَعدٍ الأَزدِيُّ: وَاللّهِ لَأَشُدَّنَّ عَلَيهِ! فَقُلتُ: سُبحانَ اللّهِ! ما تُريدُ بِذلِكَ؟ فَوَاللّهِ لَو ضَرَبَني ما بَسَطتُ لَهُ يَدي، يَكفيكَ هؤُلاءِ الَّذينَ تَراهُم قَدِ احتَوَشوهُ. قالَ: وَاللّهِ لَأَفعَلَنَّ! وشَدَّ عَلَيهِ، فَما وَلّى حَتّى ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّيفِ، فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ وصاحَ: يا عَمّاه! فَانقَضَّ عَلَيهِ الحُسَينُ عليه السلام كالصَّقرِ، وتَخَلَّلَ الصُّفوفَ، وشَدَّ شِدَّةَ اللَّيثِ الحَرِبِ، فَضَرَبَ عَمراً بِالسَّيفِ فَاتَّقاهُ بِيَدِهِ، فَأَطَنَّها مِنَ المِرفَقِ فَصاحَ، ثُمَّ تَنَحّى عَنهُ، فَحَمَلَت خَيلُ أهلِ الكوفَةِ لِيَستَنقِذوهُ، فَاستَقبَلَتهُ بِصُدورِها ووَطِئَتهُ بِحَوافِرِها، فَماتَ. وَانجَلَتِ الغَبرَةُ فَإِذا بِالحُسَينِ عليه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ وهُوَ يَفحَصُ بِرِجلَيهِ، وَالحُسَينُ يَقولُ: عَزَّ وَاللّهِ عَلى عَمِّكَ أن تَدعُوَهُ فَلا يُجيبَكَ، أو يُجيبَكَ فَلا يُعينَكَ، أو يُعينَكَ فَلا يُغنِيَ عَنكَ، بُعداً لِقَومٍ قَتَلوكَ، الوَيلُ لِقاتِلِكَ! ثُمَّ احتَمَلَهُ، فَكَأَنّيأنظُرُ إلى رِجلَيِ الغُلامِ تَخُطّانِ الأَرضَ، وقَد وَضَعَ صَدرَهُ إلى صَدرِهِ، فَقُلتُ في نَفسي، ماذا يَصنَعُ بِهِ؟ فَجاءَ بِهِ حَتّى ألقاهُ مَعَ القَتلى مِن أهلِ بَيتِهِ، ثُمَّ رَفَعَ طَرفَهُ إلَى السَّماءِ وقالَ: اللّهُمَّ أحصِهِم عَدَداً، ولا تُغادِر مِنهُم أحَداً، ولا تَغفِر لَهُم أبَداً! صَبراً يا بَني عُمومَتي صَبراً يا أهلَ بَيتي، لا رَأَيتُم هَواناً بَعدَ هذَا اليَومِ أبَداً.)