محراب
چاپ / ذخیره PDF

پرده خوانی شش ماهه حسین

نسخه چاپی متن از سایت محراب

فایل تصویر با کیفیت پیوست شده است

متن پیشنهادی:

بچه‌های گلم روز عاشورا بود. دشمنان امام حسین علیه‌السلام همه را شهید کردند.
یک وقت امام حسین علیه‌السلام نگاه کرد دید همه شهید شدند.
اکبر فرزند بزرگش شهید شده، ابوالفضل العباس علمدارش شهید شده، حضرت عباس و برادرانش هم شهید شده بودند.
سی هزار دشمن نامرد، امام حسین چطور از زن‌ها و بچه‌ها مراقبت کند؟
امام حسین نگاهی کرد به زن‌ها و بچه‌ها در خیمه‌ها، همه ترسیده بودند و بعضی‌ها گریه می‌کردند.
اما در میان آن‌ها یک کودک شیرخواره هم بود؛ حضرت علی‌اصغر.
شش ماه بیشتر نداشت. خیلی کوچک بود.
مادرش دیگر شیر نداشت که به او بدهد.
لب‌های کوچولوی علی‌اصغر خشک شده بود. از شدت تشنگی هیچ چیزی نخورده بود.
حتی صدایی از او بلند نمی‌شد، فقط لب‌های کوچکش آرام به هم می‌خورد و دل همه را می‌سوزاند.
امام حسین وقتی نگاهش به این صحنه افتاد، جلو رفت و فریاد زد:
«آیا کسی هست که برای خدا از حرم رسول خدا دفاع کند؟
آیا فریادرسی هست که به ما کمک کند؟»
در این هنگام صدای گریه یک طفل از خیمه‌ها آمد؛ صدای علی‌اصغر بود.
یعنی حسین من هنوز زنده‌ام که از این نامردها کمک می‌خواهی.
امام حسین علی‌اصغر را از مادرش رباب گرفت.
گفت می‌خواهم او را برای سیراب کردن ببرم.
مادرش خوشحال شد، چون فکر کرد امام حسین او را سیراب خواهد کرد.
امام حسین طفل کوچک را در آغوش گرفت و به سمت دشمنان رفت.
گفت: «اگر به من رحم نمی‌کنید، به این کودک رحم کنید.»
اما دشمنان رحم نکردند.
تیر به سوی کودک پرتاب شد و گلوی علی‌اصغر را هدف گرفت.
خون از گلوی او به آسمان پاشید.
امام حسین با چشمانی اشکبار فرمود:
«خدایا شاهد باش، ما برای یاری دین تو آمدیم اما این مردم به ما رحم نکردند.»
امام حسین بسیار ناراحت شد و خون گلوی علی‌اصغر را گرفت و به آسمان پاشید.
در ادامه متن می‌گوید:
بعضی‌ها فکر می‌کنند چون کوچک هستند نمی‌توانند کار بزرگی انجام دهند،
اما حضرت علی‌اصغر نشان داد حتی یک کودک هم می‌تواند کار بزرگی انجام دهد.
حتی بچه‌ها هم می‌توانند با کارهای کوچک، یار امام حسین باشند؛
مثلاً پرچم امام حسین را در خانه بزنند، یا نقاشی یا «یا حسین» بکشند و به در اتاق بچسبانند.
با این کارها دل امام حسین را شاد می‌کنید و امام حسین برای شما دعا می‌کند.