نسخه چاپی متن از سایت محراب
جلسه سوم “درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام”
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء و وجود نورانی حضرت موسی بن جعفر علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، اموات شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، هر کسی در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قدمی برداشت و قدمی زد و درهمی خرج کرد و قطرهی اشکی ریخت و ذرّه محبّتی داشت، کسانی که ما را بر سر سفرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، عالمان ربّانی، امام راحل، رهبر شهید عظیم الشأن، اموات شما عزیزان، پدر و مادرهایتان، سلامتی همهی رزمندگان اسلام، سلامتی همهی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی شما عزیزان و خانوادههای محترمتان، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسات گذشته
بر سر سفرهی روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین در کتاب شریف کامل الزیارات مرحوم ابن قولویه قمّی، استاد شیخ مفید، هستیم.
جهت انتخاب این موضوع این است که در این حوادث و تحلیلها و بررسیها که خوب هم هست و باید هم باشد و اتفاقاً ما هم در مجالس دیگری به آنها میپردازیم، بد نیست که ما هر از چندگاهی به روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برگردیم و ماجرای کربلا را از زاویهی نگاه آنها هم ببینیم، که فاصلهی ما از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، از حد نگذرد.
فاصلهی معرفتی ما، فاصلهی محبّتی ما، فاصلهی علمی ما از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین که اصلاً قابل قیاس نیست و حتّی نمیتوانم بگویم فاصله از زمین تا آسمان است، اما بالاخره ما روح ماجرای کربلا و محرّم را از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین گرفتهایم؛ حال اگر به ضرورت تحلیل میکنیم، که سر جای خود ایرادی ندارد و بلکه باید هم این کار را انجام دهیم و ما بالاخره باید شیرفهم شویم که لایهی روییِ ماجرای کربلا چه بوده است، آیا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه قیام کردهاند یا نه، آیا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میخواستند حکومت تشکیل دهند یا نه، حضرت میخواستند چکار کنند؟
اینها موضوعاتی است که باید بحث بشود و الحمدلله بحث هم میشود، اما در کنار این باید به سراغ روایات رفت.
آن چیزی که در روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین از ما خواسته شده است، ممکن است در بدو امر احساس کنیم که خیلی با آن چیزی که در حرفها بیان میشود خیلی فاصله داشته باشد، جهت آن هم این است که گاهی ما به ضرورتهای اجتماعی، ممکن است به بخشی تمرکز کنیم و حواس ما از بعضی امور پرت شود.
در روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به دو مسئله خیلی پرداخته شده است، اصلاً وقتی ماجرای شهادت امام حسین علیه السلام مطرح شده است، خیلی به دو مسئله پرداخته شده است، و چون از طرف حکیم صادر شده است، قاعدتاً انسان متوجه میشود که این دو موضوع یا اصل هستند و یا جزو اصلها هستند، اما بهرحال موضوعات فرعی نیستند.
وقتی خبر شهادت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، به زهرای مرضیه سلام الله علیها، به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میدهند، باید سؤالِ سؤالکننده ربط داشته باشد.
مثلاً وقتی ما به کسی بگوییم این جلسه هیئت رفتیم، او نمیپرسد چای آنجا ایرانی بود یا خارجی؟ کمرنگ بود یا پررنگ بود؟
اگر چنین سؤالی بپرسد، شما میفرمایید آیا واقعاً اولین سؤالی که در ذهن تو نقش بست این سوال بود که چای جلسه چطور بود؟! یعنی فهم تو از جلسهی هیئت این بود؟! میگویید این سؤال حکیمانه نیست.
اما اگر امام زمان ارواحنا له الفداه چنین سؤالی بپرسند چه میگویید؟ دیگر نمیشود گفت حکیمانه نیست، شاید یک لقمهی حلالِ خاصی است، شاید یک داروی شفابخش است یا…
وقتی امام معصوم چنین سؤالی کند که شما هیچ شکی در حکمت امام معصوم ندارید، بررسی میکنید که چرا چنین سؤالی پرسیدند.
وقتی ماجرای شهادتِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه مطرح میشود، توسط معصوم از گریه بر امام حسین علیه السلام سؤال میشود، یا زیارت امام حسین علیه السلام، یا متعلقات این دو موضوع.
برای مثال شما تصور کنید که کسی بگوید شنیدهاید که پسر همسایه سوار بر موتور بود که تصادف کرد و شب اول محرم از دنیا رفت؛ هیچ کسی سؤال نمیکند که «حال چه کسی بر او گریه میکند؟»، مسلماً در حالت عادی این سؤال دهم ما هم نیست! و اگر ما چنین حرفی بزنیم بقیه تعجّب میکنند.
اما اگر حکیمی چنین سؤالی بپرسد، انسان متوجه میشود که لابد خبری هست، چون قاعده این است که این نباید سؤال اول و دوم و پنجم باشد، وقتی این سؤال را میپرسند، نشان میدهد که نکتهای در آن نهفته است.
کار «امام» هدایت است، بیان امام هدایت است، ائمهی ما خیلی کمحرف بودند، کسی که میشناسد معصومِ حکیم اینطور میفرماید، توجّه او جلب میشود.
بعلاوهی اینکه گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه یا زیارتِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هیچ سودی برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین ندارد.
یعنی اگر حکیم و معصوم نبود، گریه و زیارت ما برای او اهمیت نداشت، چه برسد به اینکه معصوم و حکیم هم هست!
اما امام یک ویژگی دارد، آن هم این است که همهی تلاش او، اتفاقاً برای هدایت بقیه است؛ مخصوصاً در مسیر کربلا که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه حتّی منبر یک نفره هم رفتند، یعنی به خیمهی طرف رفتهاند و او را صدا کردهاند و برای او صحبت کردهاند.
اصلاً امام است و هدایتگری او، امام است و دستگیری او؛ اصلاً چیزی که برای امام مهم نیست «تعداد» است.
امام حسین علیه السلام جلوی لشکر دشمن صحبت کردند و آنها هلهله کردند و تمسخر؛ چند نفر از آن هزاران هزار نفر برگشتند، برای امام همان یک نفر مهم است، همان یک حرّ برای امام مهم است.
وقتی ما این مطالب را میدانیم، اگر اینها را کنار یکدیگر قرار دهیم… من الآن با تحلیل به آن میرسم، در روایات هم خواهیم خواند که به این موضوع تصریح میکنند. پس میفهمیم این گریه و این زیارت در هدایت و رشد و طهارت ما اثر دارد، وگرنه نباید اولین سؤالی که معصوم از خبر شهادت امام حسین علیه السلام میشنید این سؤالات میبود.
منظور بنده این است که با اینکه روایت داریم و من آنها را برای شما میخوانم، اصلاً لازم نبود روایت داشته باشیم، چون انسان متوجه میشود وقتی معصوم راجع به گریه اینقدر سرمایهگزاری میکند، معلوم است این گریه در هدایت و رشد و سعادت ما مؤثر است.
و اینکه عرض میکنم گریه مؤثر است… جمعیت خوب است، امام صادق علیه السلام فرمودند اگر جمعی باهم خدای متعال را صدا بزنند، یا اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را صدا بزنند، خدای متعال بیشتر نظر میکند، یعنی یک فرد باید بیشتر تکرار کند؛ اگر جمع خوبان دور یکدیگر جمع شوند خیلی خوب است، ولی مجلسِ امام حسین سلام الله علیه یعنی یک گوینده و یک روضهخوان و یک شنونده، حتّی گاهی ممکن است که روضهخوان و شنونده یک نفر باشند، یعنی انسان بگوید و خودش گریه کند.
جلوتر روایات را خواهم خواند که هر کسی در جایی، در نصرت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه کم آورده است، یعنی حسرت میخورد که چرا من حضرت را یاری نکردهام، به او پیشنهاد دادهاند که گریه کن.
مسلماً این فرمایش هم باید حکیمانه باشد.
مثلاً میگویند وقتی آب نیست با خاک پاک تیمم کن، این تیمم جایگزین وضوست، نوعی طهارت است. وقتی میخواهی نماز بخوانی باید یا با آب وضو بگیری و یا با خاک تیمم کنی، جایگزینی هم ندارد. پس باید نسبتی داشته باشد، ما میگوییم خاک پاک جایگزین آب برای تطهیر است.
طرف میگوید من به کربلا نرسیدهام، میفرمایند گریه کن!
این چه نسبتی دارد؟! من نرسیدم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را یاری کنم، زن و بچهی حضرت به اسارت رفتند؛ اما میفرمایند گریه کن.
وقتی معصوم اینطور میفرماید، یا باید بگویید که نعوذبالله جواب بیربط دادهاند، که از معصوم حکیم بعید است؛ بلکه حتّی معصوم حکیم هم نه، حتّی اگر شما از یک طلبهی فاضل هم بپرسید، اگر از پدرتان هم بپرسید، که مسلماً پدران ما معصوم نیستند، بپرسید که من به چنین کاری نرسیدم، شما جایگزینی بفرمایید؛ خیلی روشن است که باید نسبت تناسب داشته باشد.
بلکه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به این موضوع تصریح کردهاند.
میخواهم عرض کنم که یعنی باید خیلی قدرِ این اشک را دانست. اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین حالاتِ دیگری هم داشتهاند، ولی خیلی از آن حالات به ما نرسیده است، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین سحرها ساعتها ضجّه میزدند و با خدای متعال حرف میزدند، از آنها خیلی به شکل عمومی به ما نرسیده است، خیلی به ندرت گیر برخی آمده است.
یعنی گریهی بر خوف خدا به ما نرسیده است، نه اینکه خبر نداریم، بلکه یعنی بین ما رایج نشده است که مثلاً ما حداقل دو روز در هفته سحرها دور یکدیگر جمع شویم و مناجات ابوحمزه بخوانیم و زار بزنیم، مناجات شعبانیه بخوانیم و زار بزنیم، دعای کمیل بخوانیم و زار بزنیم؛ این کم است.
تازه وقتی ما مجلس دعا هم برگزار میکنیم، با امام حسین علیه السلام زار میزنیم. این هم خوب است و هم بد است، از این جهت خوب است که واضح است که گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خوب است، از این جهت بد است که ما از گریهی بر خوف خدا محروم هستیم.
اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین این گریه را داشتهاند، در هیچ جایی از دعای ابوحمزه روضه ندارد، اما امام سجاد علیه السلام زار میزدند.
واضح است که موضوع منبر بنده اهمیت گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است و نمیخواهم گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را نفی کنم، بلکه میخواهم بگویم ما از چیزهایی محروم هستیم.
اینکه عرض کردم «قدر این گریه را بدانید»، برای این است که کسانی که آن رفتار را دارند و ما از آن محروم هستیم، ولی ما را از این گریه محروم نکردهاند.
اگر من حالات گریهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را بگویم، شما یک احساس شباهت اندکی با مجالس خودتان در آن پیدا میکنید.
البته واضح است که نمیگوییم مانند هم هستند.
در باب اشک و حزن برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین
آخرین روایت باب شانزدهم کامل الزیارات اینگونه است… من این روایت را برای یک جملهی آن میخوانم، وگرنه روایت شبیه این را روز گذشته به محضر شما عرض کردم.
طبعاً روایاتی را محضر شما میخوانم که مکرر نقل شده است، در همین کتاب هم پشت سر هم تکرار شده است، من یکی از آنها را انتخاب میکنم.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «زَارَنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ذَاتَ يَوْمٍ»،[4] روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به منزل ما تشریف آوردند «فَقَدَّمْنَا إِلَيْهِ طَعَاماً وَ أَهْدَتْ إِلَيْنَا أُمُّ أَيْمَنَ صَحْفَةً مِنْ تَمْرٍ وَ قَعْباً مِنْ لَبَنٍ وَ زُبْدٍ»، اُمِّ أیمَن که خادم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بود و با اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هم رفاقت داشت و جزو شاهدان فدک است، برای ما چیزی از خرما و شیر آورده بود، هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم آمدند، سفره آوردیم و محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم قرار دادیم، «فَقَدَّمْنَا إِلَيْهِ فَأَكَلَ مِنْهُ» سفره پهن شد و محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نشستیم، وجود نورانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم لقمه دهان مبارک خویش گذاشتند، «فَلَمَّا فَرَغَ» وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم غذا را میل کرد، «قُمْتُ وَ سَكَبْتُ عَلَى يَدَيْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَاءً» من بلند شدم و دست مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را شستم، «فَلَمَّا غَسَلَ يَدَيْهِ مَسَحَ وَجْهَهُ وَ لِحْيَتَهُ بِبِلَّةِ يَدَيْهِ» وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دست مبارک خود را شستند، با اضافهی آب دست خویش به محاسن شریف خود کشید (شاید منظور امیرالمؤمنین صلوات الله علیه این است که اینجا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم وضو گرفتند)، «ثُمَّ قَامَ إِلَى مَسْجِدٍ فِي جَانِبِ اَلْبَيْتِ» به مسجد خانه رفتند…
«مسجد خانه» یعنی چه؟ خانهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کلاً کوچک بوده است. باید در خانه یک جایی باشد که انسان آنجا نماز بخواند، آنجا مسجد و مصلی باشد، حال اگر انسان بتواند جای جدایی پیدا کند که بهتر است، معمولاً در خانههای ما که کوچک است، خوب است که سجادهای در گوشهای پهن باشد.
خلاصه اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به مسجد خانه رفتند، «وَ صَلَّى وَ خَرَّ سَاجِداً فَبَكَى» نماز میخواند و به سجده افتاد و شروع کرد به گریه کردن.
گریهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در نماز، برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین عادی است، «وَ أَطَالَ اَلْبُكَاءَ» اما گریهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خیلی طول کشید، آنقدری که برای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها جلب توجّه کرد، «ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ» وقتی سر مبارک خود را بلند کرد، «فَمَا اِجْتَرَأَ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ أَحَدٌ يَسْأَلُهُ عَنْ شَيْءٍ» کسی از ما جرأت نکرد… درواقع یعنی ما از حال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به خودمان جسارت ندادیم که بپرسیم چه اتفاقی رخ داده است، یعنی متوجه شدیم حال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در کنار عبادتی که میکردند، ناگهان دگرگون شد.
همانطور که میدانید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم… اولیای خدا اینطور هستند که دائماً واردات دارند، همینطور که اینجا نشستهاند… بقیه صدای گریهی شما را میشنوند، ولی اگر ولیّ خدا در جلسهای حضور داشته باشد، صدای گریهی این پایهی میکروفن و پرچم و باند و چراغ و ستون و فرش و سنگ و… را میشنود، هیچ چیزی نیست الا اینکه تسبیح خدا میکند.
امام صادق علیه السلام فرمودند این را با آب طلا بنویسید، یعنی این از آن چیزهایی است که ما به شما هدیه دادیم، فرمودند: «نَفَسُ اَلْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِيحٌ»،[5] یعنی اگر کسی در جلسهی امام حسین علیه السلام یک آه بکشد، تسبیح است.
لذا ذوقی عرض نکردم که در جلسهی امام حسین علیه السلام تسبیح میکنند، شاید اگر گوشی بشنود میبیند که این درخت و پرچم و… هم آه میکشند.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «نَفَسُ اَلْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِيحٌ وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَةٌ»، همینکه قلب او سنگین و فشرده میشود، وقتی مصیبت را میشنود و برای او سخت میشود، عبادتِ خدای متعال است.
درواقع اینجا میفرمایند ما عبادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را دیده بودیم، ولی حال گریهی ایشان طوری بود که به خودمان جسارت ندادیم که برویم و علّت را بپرسیم، «فَقَامَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَدْرُجُ حَتَّى صَعِدَ عَلَى فَخِذَيْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ» سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در دامان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نشست «فَأَخَذَ بِرَأْسِهِ إِلَى صَدْرِهِ» و خواست سر مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را به سینهی خود بچسباند، وقتی سر مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم روی سینهی امام حسین علیه السلام قرار گرفت، چانهی مبارک امام حسین علیه السلام روی سر مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم قرار گرفت، «وَ وَضَعَ ذَقَنَهُ عَلَى رَأْسِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»، یعنی درواقع امام حسین علیه السلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را در آغوش گرفت، «ثُمَّ قَالَ يَا أَبَتِ مَا يُبْكِيكَ» سپس پرسید: چرا گریه میکنید؟
آن روایتی که عرض کردم، اگر روایت دیروز را در یاد داشته باشید، امام حسین علیه السلام به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرض کرد وقتی شما به خانهی ما آمدید یک خوشحالی وجود ما را فرا گرفت که وصفنشدنی بود، اما این روایت از یک طرف دیگر میگوید، چون این خوشحالی برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم هست.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «يَا بُنَيَّ إِنِّي نَظَرْتُ إِلَيْكُمُ اَلْيَوْمَ فَسُرِرْتُ بِكُمْ سُرُوراً» من به خانهی شما آمدم، این بیت الشّرف، بیت النور، بیت المحبّت، بیت العبادة، بیت الولایة… آن خانه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مرکز قلب عالم است… وقتی اینجا را دیدم دل من غنج رفت، «لَمْ أُسَرَّ بِكُمْ قَبْلَهُ مِثْلَهُ» ناگهان این لطف خدا به شما و این نور شما و این حال ملکوتی این خانه به چشم من آمد، «فَهَبَطَ إِلَيَّ جَبْرَئِيلُ فَأَخْبَرَنِي أَنَّكُمْ قَتْلَى» جبرئیل نازل شد و خبر شهادت شما را به من داد، «وَ أَنَّ مَصَارِعَكُمْ شَتَّى» هر کدام هم در منطقهای خواهید بود.
اینجا نقطهی اوج است، چنین بلایی میخواهد بر سر خانوادهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بیاید، واکنش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم… گریهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم که کاملاً طبیعی است، در عالم کسی مانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عاطفه ندارد، اما عبارت را ببینید، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میفرماید همینکه خبر را شنیدم «فَحَمِدْتُ اَللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ سَأَلْتُ لَكُمُ اَلْخِيَرَةَ» حمد کردم و گفتم الحمدلله ربّ العالمین…
چه کسی چنین کاری میکند؟ کسی که با همهی وجود خود باور دارد که خدای متعال بدِ ما را نمیخواهد.
گاهی ممکن است ما فقر پیدا کنیم، گاهی ممکن است فرزندمان را از دست بدهیم، گاهی ممکن است مریض شویم، گاهی ممکن است مریض داشته باشیم، گاهی ممکن است عزیزانم در خطر باشند، گاهی ممکن است آبرویم در جامعه به خطر بیفتد، گاهی ممکن است حتّی آبرویم برود، در این عالم هیچکسی مانند امام حسین علیه السلام نبود، ولی سی هزار نفر ایشان را نعوذبالله مسخره کردند…
البته واضح است که امام حسین علیه السلام آبروی دو عالم است، اصلاً آن اراذل که اهمیتی ندارند، آبرو نداشتن بین آن اراذل که افتخار است، چون انسان یا نزد خدای متعال آبرو دارد، یا برای آل یزید آبرو دارد.
اما کسی که خدای متعال را میشناسد، هرگز در تنگنا قرار نمیگیرد، چنین خبری میدهند، یعنی خبر مصیبتی را میدهند که هزار و چهارصد سال است که برای ما انسانهای معمولی هم سرد نشده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند وقتی خبر را به من داد من «فَحَمِدْتُ اَللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ سَأَلْتُ لَكُمُ اَلْخِيَرَةَ»، من خدا را حمد کردم… یعنی من میدانم این خدا کریم است و این کار هم از شدّت رحمت خدای متعال است… «وَ سَأَلْتُ لَكُمُ اَلْخِيَرَةَ» گفتم فدای خدایی شوم که برای شما خیر خواسته است.
ببینید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم چقدر به خدای متعال حسنظن دارد.
واضح است که اصلاً شیطان به این شخص راه پیدا نمیکند، بعضیها خیال کردهاند «اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین معصوم هستند» یعنی خدای متعال طوری مقدّر کرده است که اینها نمیتوانند گناه کنند، نخیر! معرفت آنها طوری است که اصلاً معنا ندارد که بخواهند گناه کنند. همانطور که کسی زباله و کثافت چاه را بجای صبحانه نمیخورد، مگر ما معصوم هستیم که این کار را نمیکنیم؟ نخیر! چون ما به ناپاکی و وقاحت این امر علم داریم، اصلاً طمعی به خوردن آن نداریم.
اینطور نیست که کسی جلوی معصوم را بگیرد که گناه نکند، بلکه چون معصوم حقیقت عالم را میداند و خدای متعال را فاعل عالم میداند و میداند در دنیا همه چیز بدست خدای متعال است.
جلوتر عرض میکنم که وقتی امام حسین سلام الله علیه روز عاشورا میخواست به یاران خود بفرماید که شروع کنید، «إِنَّ اَللَّهَ قَدْ أَذِنَ فِي قَتْلِكُمْ»[6] خدا اجازه داده است که شما هم شهید شوید.
حال شما ببینید که آیا میشود این شخص را در کربلا، در تنگنا قرار داد؟
سی هزار نفر میخواهند حمله کنند، امام حسین علیه السلام به یاران خود میفرمایند «إِنَّ اَللَّهَ قَدْ أَذِنَ فِي قَتْلِكُمْ» خدا اجازه داده است که ما هم شهید شویم!
مسلماً امام حسین علیه السلام اصلاً عمرسعد را آدم حساب نمیکند، که مثلاً بگوید عمرسعد میخواهد ما را بکشد یا… اصلاً عمرسعد کیست؟
«إِنَّ اَللَّهَ قَدْ أَذِنَ فِي قَتْلِكُمْ» خدا اجازه داده است که ما هم شهید شویم!
لذا این شخص اصلاً میتواند ترس داشته باشد؟ نه! مسلّماً او به استقبال میرود.
کمااینکه سیّد حمیری در مورد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میگوید وقتی حضرت در خیبر میرفت، با اینکه جمعیت دشمن زیاد بود و دشمن قوی بود، میگوید وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میرفت «یَرجُو الشَّهَادَةَ»… انسان به جنگ میرود که پیروز شود، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم در همهی جنگهای خود پیروز شد، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه وظیفهی خود را انجام میداد، اما میرفت که شاید شهید شود، یعنی امیدِ شهادت داشت، اما چون وظیفه داشت که بجنگد، یَدُالله بود و پیروز هم میشد، حضرت از هیچکسی هم شکست نخورد، اما میرفت که شهید شود، «تَهتَزُّ فِی یُمنَی یَدَی مُتَعَرِّضٍ لِلمَوت»، میرفت که شهید شود، اما مسلماً امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که خودکشی نمیکند، بلکه میرود و میجنگد، اما به دنبال شهید شدن بود و دعا میکرد که شهید شود.
لذا وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در احد شصت ضربهی شمشیر خورد و بدن مبارک ایشان خیلی آسیب دید، از حال رفت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بالای سر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمد، وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه چشمان خود را باز کرد، گریه کرد، دو جمله فرمود، اولین جمله این بود که خدا را شکر میکنم که مرا مفتضح نکرد و توانستم پای شما بایستم و فرار نکنم و از شما دفاع کنم، خدا روزی من کرد که مدافع شما شوم…
وقتی در روایت میگوید شما ارکان توحید هستید، برای همین است!
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه غوغا کرد! بعد فرمود: الحمدلله که من مفتضح نشدم!
جملهی دوم این بود که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گریه کرد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: علی جان! چرا گریه میکنی؟ عرض کرد: پس چرا من شهید نشدم؟!
یعتی کسی که در به در شهادت است که اصلاً در کربلا در تنگنا قرار نمیگیرد و اصلاً آرزوی شهادت میکند، منتها واضح است که خودکشی نمیکند، مجاهد است و میجنگد و وظیفهی خود را انجام میدهد.
بلاتشبیه وقتی تمرین کنند و از این بزرگواران یاد بگیرند، آن مجاهدی که… ان شاء الله خدای متعال شهدای پای لانچر را رحمت کند، بعضی از آنها همهیئتیهای ما بودند، شهید جلالوند و شهید کاشفی و… پای لانچر رفته است که بزند و دشمن را شکست دهد، دوست دارد بزند که پیروز شود، وظیفهی خود را هم دقیق انجام میدهد، از طرفی هم دوست دارد شهید شود، اما برای کشته شدن کاری نمیکند و میگوید شهید شدن «رزق» است، اگر روزی من بشود… اگر بزنم، دشمن را شکست دادهام، اگر شهید شوم هم رزق من است.
پس مسلماً اصلاً نمیشود چنین کسی را در تنگنا قرار داد.
لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «فَحَمِدْتُ اَللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ سَأَلْتُ لَكُمُ اَلْخِيَرَةَ» از خدا خیر خواستم.
حال نگاه کنید که سؤال اول امام حسین علیه السلام که زینت عرش و آسمانها و زمین که امام معصوم است، بلافاصله بعد از آن چیست، میفرماید: «يَا أَبَتِ فَمَنْ يَزُورُ قُبُورَنَا» چه کسی قبور ما را زیارت میکند؟
مثالها را ابتدای جلسه عرض کردم، اگر قرار بود سؤال بیربط باشد که دیگر آن شخص امام حسین علیه السلام نمیبود.
ما از این سؤال این را متوجّه میشویم که قبر مبارک امام، مرکز همهی برکات عالم است.
باید زیارت را اینگونه دید
لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «مَنْ زَارَنِي بَعْدَ وَفَاتِي كَانَ كَمَنْ زَارَنِي فِي حَيَاتِي».[7]
اگر به ما بگویند صاف بنشینید که امام زمان ارواحنا له الفداه میخواهند به جلسه بیایند، چه حالی به ما دست میدهد؟
وقتی ما به کربلا میرویم، به زیارت قبر امام حسین علیه السلام نمیرویم، بلکه به زیارت امام حسین علیه السلام میرویم.
وقتی ما به مشهد میرویم، به زیارت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام میرویم، نه زیارتِ قبرِ حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام.
لذا کسی که گیج است میگوید چقدر به کربلا میروید، نمیفهمد که ما به زیارت امام میرویم، نه به زیارت قبر و سنگ و خاک؛ اشتباه نشود، ما به زیارت امام میرویم.
اگر امام زمان ارواحنا له الفداه تشریف بیاورند چقدر برکت دارد؟ زیارت قبرِ امام، زیارتِ امام است، آنجا محل اشرافِ امام است، برای همین هم «مَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِشَطِّ اَلْفُرَاتِ كَانَ كَمَنْ زَارَ اَللَّهَ فَوْقَ [فِي] عَرْشِهِ»،[8] اگر صرف سنگ و چوب بود که اینطور نبود، اگر موضوع امام حسین علیه السلام نبود که اینطور نبود.
اگر کسی به زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برود، ملائکه به صف میشوند تا به او دست دهند، تا از برکت دست او استفاده کنند.
در این دنیا که کسی ما را آدم حساب نمیکند! مردم عادی ما را حساب نمیکنند! ملائکه، جبرئیل دست به سینه بایستد که یک دست به دست ما بکشد! از چه زمانی این دست تبرّک است؟ از آن لحظهای که این دست به سینه قرار بگیرد و بگوید «صَلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا أبَاعَبدِالله»، این هم برکت است، هم معنویت است، هم نور است، هم هدایت است، هم رشد است.
یعنی باید زیارت را درست معنا کرد، زیارت به معنای دیدار امام است، در دیدار امام چه چیزهایی اتفاق میافتد؟
فوق رغبتِ ما… ما خودمان کوچک هستیم و خواستههایمان هم کوچک است.
امام همهی حقایق عالم است، اصلاً بیادبی است که بگویم امام گنجِ عالم است، بیادبی است که امام را به پول و جواهر و دُرّ و گوهر تشبیه کنم.
اینکه «کسی که قبور ما را زیارت کند»، به چه درد این بزرگواران میخورد؟
این یعنی وقتی ما کشته میشویم و قبول ما متفرّق میشود و دست مردم به ما نمیرسد، آنها چکار کنند؟
یعنی وقتی مردم به آنجا بیایند، دستشان به ما میرسد.
بلکه کسی به معصوم عرض کرد که گاهی دلمان برای شما تنگ میشود و دستمان به شما نمیرسد، معصوم فرمود: اگر دلتان تنگ شد و شرایط زیارت نداشتید، قبور صالحین اولیای ما را زیارت کنید.
یعنی اگر دلتان تنگ شد و نتوانستید به کربلا بیایید، به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام بروید، اگر نتوانستید به گلزار شهدا بروید، من آن رشد و هدایت و تربیتی که قرار است با دیدن من بدست بیاوری را، در زیارت آن صالح، آن عالم ربّانی، پدر و مادرت قرار میدهم.
نباید زیارت را ساده درنظر گرفت.
روضه و توسّل به حضرت رقیّه سلام الله علیها
عرف ماست که روز سوم محرّم روضه در جای خیلی سختی است، و اصلاً خیلی از روضهخوانها منتظر هستند که روز سوم رد شود که خیالشان راحت شود و از این فشار سنگین فاصله بگیرند.
حال چون ما امسال خیلی شهید و فرزند شهید داریم، من از اینجا شروع میکنم.
هیچکسی با اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قابل قیاس نیست، اما بالاخره اینکه ما دیدیم، باعث میشود ذرّهای بیشتر واقعه را بفهمیم.
ما در این ایّامی که گذشت، زیاد دختربچه فرزند شهید داریم، فیلمی هم منتشر شد که من مردِ دیدنِ آن نبودم، فقط موضوع را شنیدم که دل دختربچهای برای پدر شهیدش تنگ شده بود…
کسانی که فیلم را دیدهاند میگویند کسی در این فیلم نمیگوید که این دختر را زدهاند، اما باز هم کسی نمیتواند فیلم را نگاه کند، چون دل یک دختر برای پدرش تنگ شده است…
قاعدتاً کسی به این دخترخانم بیادبی و جسارت نکرده است، کسی او را آوارهی بیابان نکرده است، لباس پاره به تن او نکردهاند، ولی ما نمیتوانیم تحمّل کنیم، ما نمیتوانیم دردِ دوری یک قلب کوچک برای پدر را تحمّل کنیم…
خدای متعال شاهد است که من نتوانستم فیلم را ببینم، ولی همان لحظه به ذهنم رسید که ای کاش فرزندان من یتیم شده بودند و این دختربچه یتیم نشده بود، خیلی دلم برای این دختربچه سوخت، مگر یک دختربچه چقدر تحمّل دارد؟
حال آیا اصلاً قابل قیاس است؟ فرزندان شهدا در نهایت حرمت هستند، وقتی ما فرزند شهید میبینیم، با همهی وجود نسبت به او حس بدهکاری داریم، میگویم خودم و پدر و مادرم فدای تو، نسبت به آنها متواضع هستیم و ان شاء الله قدرشان را میدانیم.
این ایامی که در کشور ما فرزند شهید زیاد شد، برای اهل ایمان یک سفرهی بزرگ الهی است، که شما بروید و یک سلام عرض کنید.
روایت میگوید طرف سنّی است، یا اصلاً مسلمان نیست، اگر دیدید اطرافیان او از دنیا رفتند، بروید و به او تسلیت بگویید، در حالت غربت و تنهایی این کار آرامش ایجاد میکند، و طرف مقابل هم هیچوقت فراموش نمیکند.
از طرفی اگر کسی برود و طعنه بزند هم هرگز فراموش نمیکنند…
یکی از دوستان ما چیزی تعریف کرد که ناگهان من به یاد صحنهای افتادم، میگفت به دیدار یک فرزند شهید رفتیم، پدرشان سپاهی بود، دیدهاید برخی که لباس پدر را آویزان میکنند؛ یکی از میهمانها در حال رد شدن بود که این لباس افتاد، دختر او دوید و لباس را برداشت و نگاه کرد که این لباس خاکی نشده باشد.
او تحمّل ندارد لباس پدرش خاکی شود، چه برسد به گونهی پدر… «أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ»… نمیتواند تحمّل کند که ببیند خاک روی صورت پدرش نشسته است، چه برسد به اینکه ببیند چوبدستی بالا و پایین میرود… تحمّل ندارد… نمیتواند ببیند…
وقتی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شهید شد، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بلافاصله خانه را عوض کرد، دید بچهها نمیتوانند در این خانه زندگی کنند، هرجا را که نگاه کنند، از مادرشان خاطره دارند… اینجا زمین افتاده بود، آنجا درد داشت، اینجا دست به دیوار گذاشت…
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خانه را عوض کرد…
فرزندان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از فردای عاشورا تا شام، بیست روز در راه بودند، هر صبحی که چشم باز کردند، صورت شمر ملعون را دیدند… یا خنجر آن ملعون را میدیدند… یا صدای نعرهی آن ملعون را میشنیدند… یا صدای قهقههی آن ملعون را میشنیدند… این دلها آب شد… جگرها پاره شد…
وجود مبارک حضرت سجّاد و زینب کبری سلام الله علیهما، هر دو فرمودهاند «وَ اَلْجُرْحُ لَمَّا يَنْدَمِلْ»… جگری که از ما پاره شد، به این زودیها التیام پیدا نمیکند و فراموش نمیشود…
وقتی از کوفه راه افتادند…
این رفقای ما در معراج شهدا میگویند وقتی شهیدی میآورند و خانوادهی شهید میآیند، خیلی مراقبت میکنند، اگر وضع شهید غیرطبیعی باشد، پیکر او را طوری با پنبه و کفن مرتب میکنند که دل اینها نسوزد، ترتیبی اتخاذ میکنند که خیلی جلو نیایند و متوجه نشوند چه اتفاقی رخ داده است…
در همهی مسیر اینگونه بودکه وقتی به هر شهری که میرسیدند، اینها را در معرض نمایش قرار میدادند، رأس مطهّر کنار این بزرگواران به نیزه بود…
مگر قلب یک دختر چند ساله چقدر ظرفیت دارد؟ اگر بنا نبود خدای متعال شام را فتح کند، اینها باید در راه جان میدادند… خدای متعال میخواست اینها شام را فتح کنند، وگرنه اینها در مسیر جان میدادند…
دختران امام این تجربه را نداشتند که در معرض توجّه نامحرم قرار بگیرند… خیلی از حرفها را هم نمیخواهم عرض کنم…
بیست روز گذشت و اینها با این سختی به دروازهی شام رسیدند، آنجا اصلاً اوضاع طور دیگری بود، اینها میدیدند که یک شهر آمادهی جشن است…
از اینها رد میشوم، خیلی حرفها نقل کردهاند که میترسم تکرار آن به محضر مبارک اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین جسارت تلقّی شود، این قسمت از روضه در مقاتل بسیار مبسوط است، چون این اتفاقات مقابل شهروندان اتفاق افتاده است و گزارشگر زیاد است…
هر کسی از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کینه داشت آمد تا از این بزرگواران انتقام بگیرد… عبور میکنم…
با یک حالِ غیرقابل وصف وارد کاخ شدند، خیلی به آنها سخت گذشت، چون لباس آنها مناسبِ جلسهای نبود که مردان حضور داشته باشند… اینها اهل جلسهی بزم نبودند و تابحال این جلسات را ندیده بودند… این همه بیحرمتی…
شاعری یک بیت گفته است که ان شاء الله خدای متعال پدر او را رحمت کند، در این عالم کسی مانند صدیقه طاهره سلام الله علیها مصیبت نکشیده است، و کسی هم مانند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه أصبرالصابرین صبر نکرده است، واقعاً گاهی حق است که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین فرمودهاند برای یک بیت شعر، یک خانه در بهشت عطا میکنند، ان شاء الله برای این بیت به این شاعر خانهای کنار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عطا کنند.
این شاعر میگوید: حضرت زینب کبری سلام الله علیها باید در این جلسه بچهها را اداره میکرد، وقتی اهانت میشد حال این بچهها بهم میریخت و باید آنها را آرام میکرد؛ دشمنان هم دائم عملیات روانی میکردند و به بعضی از این دخترها اشاره میکردند… اینجا شاعر اینطور میگوید: «بِأبِي الَّتي وَرِثَتْ مَصائبَ أمِّها» پدرم فدای آن زینبی که همهی مصیبتهای مادر به او ارث رسید، «فَغَدتْ تُقابِلُها بِصَبْرِ أبيها» و مانند پدرش صبر کرد…
برای اینکه قدری شما را آرام کنم، اول این را عرض میکنم که وقتی آن بیادبِ ملعون جسارت کرد، ناگهان دیدند که انگار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ذوالفقار کشیده است، زبان حضرت زینب کبری سلام الله علیها مانند ذوالفقارِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، به یزید ملعون فرمود: «لَئِنْ جَرَّتْ عَلَيَّ اَلدَّوَاهِي مُخَاطَبَتَكَ»،[9] بدبخت! نگاه نکن روزگار کار را به جایی رسانده است که دخترِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه باید با تو حرف بزند و تو صدای مرا بشنوی «إِنِّي لَأَسْتَصْغِرُ قَدْرَكَ» بدبخت! من تو را آدم حساب نمیکنم، تو خارتر از آن چیزی هستی که بخواهی غلطی کنی، نمیتوانی هیچ غلطی کنی.
آنجا یزید در ظاهر سلطان است و صاحب سرباز و ثروت است، اما مقابلِ حضرت زینب کبری سلام الله علیها مانند موش بود…
حضرت زینب کبری سلام الله علیها فرمودند: «إِنِّي لَأَسْتَصْغِرُ قَدْرَكَ» بدبخت! کسی تو را آدم حساب نمیکند، «وَ أَسْتَكْثِرُ تَوْبِيخَكَ» کسانی که دور تو هستند اگر مگسِ دور شیرینی نبودند باید تو را توبیخ میکردند…
از این جملهی حضرت زینب کبری سلام الله علیها روشن است که آن ملعون چکار میکرد…
حضرت زینب کبری سلام الله علیها فرمودند: الآن این دست تو بالا و پایین میرود، من قیامت تو را میبینم که آرنج دست راست خودت نگاه میکنی و میگویی ای کاش دست من از آرنج بریده شده بود و اینطور به صورتِ حسین بن علی جسارت میکردم…
جلسه بهم خورد و یزید ملعون نتوانست جواب دهد…
دختران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم با دلِ پاره پاره شده به خرابه آمدند…
وقتی چنین حادثهای برای زنان عفیفه رخ دهد، دوست ندارند خاطراتشان را راجع به آن تعریف کنند؛ هر کسی به گوشهای رفت و نشست، کسی با کسی صحبت نمیکرد، اما آن دختر کوچک که بالا و پایین شدنِ دست را میدید اما قد او نمیرسید که ماجرا را ببیند، آرام نشد، انگار که مار او را نیش زده باشد… به جان او ولوله افتاده بود، انگار جگر او آتش گرفته بود، صورت خود را روی خاک خرابه گذاشت که بخوابد… اما نمیتواند بخوابد… آن نامرد با پدر من چکار میکرد؟!…
وقتی سر را آوردند خرابه تاریک بود، شاید چشمان این دختر هم کمسو شده بود، اما وقتی روبند را کنار زد وحشت کرد… گاهی وحشت از ترس است، گاهی وحشت از عدم تحمّل برای دیدن است… عقب عقب رفت… اما پدر را از پشت آن همه زخم شناخت، با همان دستهایی که بسته بود به صورت پدر کشید… «مَنِ الَّذِی أیتَمَنِی عَلَی صِغَرِ سِنِّی»…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] کامل الزیارات، صفحه 58 (حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي اَلْقَاسِمِ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْقُرَشِيِّ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ يَحْيَى اَلثَّوْرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : زَارَنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ذَاتَ يَوْمٍ فَقَدَّمْنَا إِلَيْهِ طَعَاماً وَ أَهْدَتْ إِلَيْنَا أُمُّ أَيْمَنَ صَحْفَةً مِنْ تَمْرٍ وَ قَعْباً مِنْ لَبَنٍ وَ زُبْدٍ فَقَدَّمْنَا إِلَيْهِ فَأَكَلَ مِنْهُ فَلَمَّا فَرَغَ قُمْتُ وَ سَكَبْتُ عَلَى يَدَيْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَاءً فَلَمَّا غَسَلَ يَدَيْهِ مَسَحَ وَجْهَهُ وَ لِحْيَتَهُ بِبِلَّةِ يَدَيْهِ ثُمَّ قَامَ إِلَى مَسْجِدٍ فِي جَانِبِ اَلْبَيْتِ وَ صَلَّى وَ خَرَّ سَاجِداً فَبَكَى وَ أَطَالَ اَلْبُكَاءَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَمَا اِجْتَرَأَ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ أَحَدٌ يَسْأَلُهُ عَنْ شَيْءٍ فَقَامَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَدْرُجُ حَتَّى صَعِدَ عَلَى فَخِذَيْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَأَخَذَ بِرَأْسِهِ إِلَى صَدْرِهِ وَ وَضَعَ ذَقَنَهُ عَلَى رَأْسِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَتِ مَا يُبْكِيكَ فَقَالَ لَهُ يَا بُنَيَّ إِنِّي نَظَرْتُ إِلَيْكُمُ اَلْيَوْمَ فَسُرِرْتُ بِكُمْ سُرُوراً لَمْ أُسَرَّ بِكُمْ قَبْلَهُ مِثْلَهُ فَهَبَطَ إِلَيَّ جَبْرَئِيلُ فَأَخْبَرَنِي أَنَّكُمْ قَتْلَى وَ أَنَّ مَصَارِعَكُمْ شَتَّى فَحَمِدْتُ اَللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ سَأَلْتُ لَكُمُ اَلْخِيَرَةَ فَقَالَ لَهُ يَا أَبَتِ فَمَنْ يَزُورُ قُبُورَنَا وَ يَتَعَاهَدُهَا عَلَى تَشَتُّتِهَا قَالَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي يُرِيدُونَ بِذَلِكَ بِرِّي وَ صِلَتِي – أَتَعَاهَدُهُمْ فِي اَلْمَوْقِفِ وَ آخُذُ بِأَعْضَادِهِمْ فَأَنْجَاهُمْ مِنْ أَهْوَالِهِ وَ شَدَائِدِهِ .)
[5] الأمالي (للمفید)، جلد ۱، صفحه ۳۳۸ (قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو اَلْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ سَلَمَةَ اَلْكِنْدِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ غَزْوَانَ وَ عِيسَى بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: نَفَسُ اَلْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِيحٌ وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَةٌ وَ كِتْمَانُ سِرِّنَا جِهَادٌ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَجِبُ أَنْ يُكْتَبَ هَذَا اَلْحَدِيثُ بِالذَّهَبِ.)
[6] کامل الزیارات، صفحه 73 (وَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنِ اَلْحَلَبِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ صَلَّى بِأَصْحَابِهِ اَلْغَدَاةَ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ – إِنَّ اَللَّهَ قَدْ أَذِنَ فِي قَتْلِكُمْ فَعَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ .)
[7] کامل الزیارات، صفحه 13 (وَ عَنْهُ عَنْ سَلَمَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَيْفٍ قَالَ حَدَّثَنِي سُلَيْمَانُ بْنُ عُمَرَ اَلنَّخَعِيُّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَنْ زَارَنِي بَعْدَ وَفَاتِي كَانَ كَمَنْ زَارَنِي فِي حَيَاتِي وَ كُنْتُ لَهُ شَهِيداً وَ شَافِعاً يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ .)
[8] کامل الزیارات، صفحه 147 (وَ حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ اَلْخَيْبَرِيِّ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْقُمِّيِّ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : مَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِشَطِّ اَلْفُرَاتِ كَانَ كَمَنْ زَارَ اَللَّهَ فَوْقَ [فِي] عَرْشِهِ.)
[9] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۷۴