نسخه چاپی متن از سایت محراب
جلسه دوم “درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام”
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، حضرت مجتبی و سیّدالشّهداء علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، امام راحل عظیم الشأن، شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، علمایی که ما را بر سر سفرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، مجلسداران و روضهخوانهایی که زلف ما را با جلسات سیّدالشّهداء صلوات الله علیه گره زدند، رهبر شهید عظیم الشأن، سلامتی همهی رزمندگان اسلام، سلامتی همهی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسه گذشته
موضوع بحث، برخلاف نوع مباحث ما که معمولاً تحلیل واقعه و ابعاد مختلف و لایههای مختلف واقعهی کربلاست، مطالعه و درنگ کوتاهی بر روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین راجع به سیّدالشّهداء علیه الصلاة و السلام است.
جهت این امر هم این است که عمداً میخواستم در یک جلسهای، برخلاف این سر و صداها و شور و حرارت تحلیلها، که آنها هم باید سر جای خود باشد، معمولاً هم اصلاً کار ما همان است، قدری به کلمات خود اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برگردیم.
گاهی آنقدر به مباحث اجتماعی پرداخته میشود که ممکن است انسان از اصل واقعه دور شود، بلکه چون جاهایی دیدم این مفاهیم خیلی تخطئه میشود، اینکه مثلاً به اسم انقلابیگری یا دغدغههای اجتماعی، که اینها هم سر جای خود درست است، بنده هم معمولاً به همان مباحث میپردازم، گاهی میبینم مثلاً از عناوینی مانند «دین هیئتی» یا «مکتب گریه» استفاده میکنند.
اول باید به روایات برگردیم تا ببینیم اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین از ما چه خواستهاند، مخصوصاً که بعضی اوقات تحریف صورت میگیرد، و اگر نوبت روایات انتقام از خون سیّدالشّهداء صلوات الله علیه رسید، به آن اشاره میکنم؛ هر کسی هر چیزی که دوست دارد را به نام اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مطرح میکند.
اهمیت گریه در روایات
اگر به روایات برگردیم، اصلاً میبینیم که یک وظیفهی اصلی ما برای هدایت و رشد و طهارت و تطهیر و عاقبت به خیر ما «گریه» است، اصلاً آنقدر که به گریه پرداخته شده است، به آن موارد اجتماعی پرداخته نشده است.
البته واضح است که بنده نمیخواهم بگویم که آن موارد اجتماعی نیست، اگر کسی سخنرانیهای بنده را دنبال کند میبیند که بنده هم بیشتر به همان موارد پرداختهام، اما همیشه جلسات اول و دوم به این موضوع اشاره کردهام که آن لایهی باطنیِ واقعهی عاشورا که مسئلهی گریه است، عجایب و حقایقی دارد؛ و چون باطن موضوع برای ما خیلی قابل فهم نیست، آن را رها میکنیم.
اما وقتی میبینیم موضوع نفی میشود… الآن وقتی میخواهند سیر بر مقتلنویسی بنویسند، میگویند چرا نام این کتب مقتلنویسی گریه است؟ طوفان البکاء و مخزن البکاء و… است.
البته من نسبت به این کتب مقاتلی که دورهی قاجار نوشته شده است، تقریباً به هیچکدام اعتنایی ندارم، یعنی بنده هیچوقت روضههای دورهی قاجار را روی منبر نمیخوانم، هیچ اعتنایی ندارم، ضمن اینکه آن مقاتل را اصلاً قبول ندارم؛ نکتهی بنده اینجاست که میگویند چرا نام اینها گریه است؟ انگار که گریاندن یک مسئله است.
بله! اگر روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را ببینید، گریاندن مسئله است.
اگر میبینید که اسم مقتل «محرق القلوب» به معنای سوزانندهی دل شده است، یا «مخزن البکاء» به معنای گنجینهی اشک شده است، یا «طوفان البکاء» به معنای طوفان و سیل اشک شده است، البته بدون اینکه این کتبی که نام بردم را قبول داشته باشم، اما راجع به نام آنها صحبت میکنم، اگر چنین اسمی گذاشتهاند، برای این است که اینها روایات را دیدهاند، حال اینکه شما بگویید آن کتاب کتابِ خوبی نیست، بنده هم قبول دارم که کتاب خوبی نیست، اما نام کتاب غلط نیست، اسم کتاب را از روی روایات برداشتهاند، اتفاقاً اسم کتاب دقیق است.
گریه یک انفعال نیست، گریه از سر افسردگی و بیچارگی نیست، شاید ما بعضی چیزها را متوجّه شویم و بعضی چیزها را هم متوجّه نشویم، ما در این عالم از خیلی چیزها خبر نداریم، این هم روی آنها. ما این همه بواطن عالم را نمیدانیم، این هم روی آنها.
اما وقتی به گریه حمله میشود… گاهی من به این رفقا مینویسم که شما کار خودتان را انجام میدهید و الحمدلله ربّ العالمین هم چشم و گوش شما از اینکه یک ورق کتاب در عقاید اسلامی خوانده باشید منزه است، چکار داری که اینها را نفی میکنید؟ بروید و کار خودتان را کنید، بروید و تحلیل اجتماعیتان را ارائه کنید.
دوباره تأکید میکنم که بنده با تحلیل اجتماعی موافق هستم، همین الآن بحثهای شب بنده راجع به تحلیل اجتماعی است، اما اینکه بگویید این اصل است و آن نیست؛ این غلط خیلی زیادی است. اگر مرا مجبور کنند که بگویم چه چیزی اصل است، من میگویم گریه اصل است. چون این من هستم و این روایات، من جرأت نمیکنم بگویم هزار صفحه روایت غیرتکراری اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین… که اگر مجموعهی این روایات نباشد، اصلاً مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین وجود ندارد، یعنی یا مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هست و اینها هم هست، یا اصلاً مکتب اهل بیت وجود ندارد. چه کسی جرأت میکند که بگوید اینها اصل نیست؟
همهی کارهای دیگر… مثلاً اگر هیئتی قرض الحسنه نداشته باشد حیف است، حیف است که جلسهای تشکیل شود و مؤمنین دور هم جمع شوند و کار بقیه را راه نیندازند، عدهای میتوانند حول یک جلسه قرض الحسنه راه بیندازند، عدهای میتوانند برای فقرا کار کنند، عدهای میتوانند خدمات به ایتام داشته باشند؛ حیف است که جلسهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مواردی که در سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است را نداشته باشد؛ این سر جای خود، اما اینکه بگویید جلسهای که این موارد را ندارد جلسه نیست، این غلط زیادی است. اصل جلسهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه «اشک» است، اشک از سر معرفت. حال چه من بپسندم و چه من نپسندم.
از کجا چنین ادعایی میکنم؟ از این روایات!
ما نمیتوانیم با مسئلهی حادثهی کربلا، از خودمان حرف بزنیم، اولاً نبودم که ببینم، ثانیاً اگر بودم هم چه چیزی را میدیدم؟ فقط همین ظواهر را میدیدم. اما معصومین چیز دیگری فرمودهاند.
دو چیز دغدغهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است، ما روایات را با یکدیگر خواهیم خواند. وقتی خبر شهادت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم یا به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها یا به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میدهند…
شما تصوّر کنید که یک خبر بزرگ به شما میدهند و شما سؤال میکنید، مسلماً این سؤال بایستی به آن خبر ربط داشته باشد.
نوع روایات این است که وقتی به سراغ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین میروند، به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم یا انبیاء گذشته علیهم السلام یا به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه یا به زهرای مرضیه سلام الله علیها خبر میدهند، راجع به دو چیز سؤال شده است، اول اینکه چه کسی بر او گریه میکند؟…
اینجا یا انسان باید بگوید که اینها نعوذبالله کمبود دارند… مثلاً گریهی ما چه کار یا چه باری میتواند از روی دوش آنها بردارد؟
مگر اینکه بگوییم در هدایت ما نقش داشته باشد، که در اینصورت آن بزرگواران دغدغهی ما را دارند.
وگرنه چرا باید راجع به این موضوع سؤال کنند؟
دومین موضوع هم زیارتِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است.
یعنی وقتی روایات در این زمینه را میبینید، این دو مورد است، حتّی انتقام خون سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نیست، که ما بخواهیم انتقام بگیریم. اگر ما بتوانیم، یک مختاری پیدا میشود و کاری میکند، اما نام آن کار انتقام نیست، قتله را میکشد اما نمیتواند انتقام بگیرد، چون خود انتقام گرفتن بحث مفصلی است که شاید به آن بپردازم؛ انتقام گرفتن را به امام زمان ارواحنا له الفداه واگذار کردهاند.
راجع به گریه و زیارت است.
ائمهی معصومِ حکیم، این دو را بعد از خبر شهادت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه پرسیدهاند. اگر کسی واقعاً اهل تحلیل است، باید در همین فضا بحث کند، وگرنه درواقع حرف خودش را میزند، و بعد هم بخاطر ندانستن و نفهمیدن، تخطئه هم میکند و میگوید «مکتب اشک» است، بله مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به تعبیری مکتب اشک هم هست.
مکتبِ اشک
عزیزان! اصلاً بین مذاهب دیگر ضربالمثل است، وقتی میخواهند بگویند بلایی بر سر طرف آمد که گریه کرد، میگویند یک حادثهای پیش آمد و «أبکَی مِنَ الرَّوَافِض»، یعنی طرف بیش از شیعیان گریه میکرد!
مسلماً شیعیان در حالت عادی که برای زندگی خودشان گریه نمیکنند، گریهی شیعیان برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است.
یعنی این موضوع در طول تاریخ به دستور و فرمایش اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین که بعضی از آنها را خواهم خواند، متوجّه خواهیم شد که آموزشی به شیعیان دادهاند، که شیعیان اخلاقی پیدا کرده بودند، شیعیان اهل اشک بودند، با یک «یا حسین» شروع میکردند به گریه کردن. بقیه اینطور نیستند!
ابن ابی الحدید میگوید ما قدری قساوت قلب داریم و دلمان سخت است، ما مثل شیعیان نیستیم. شیعیان هم خوشاخلاق هستند… چون بالاخره دلی که نرم باشد و اشک آن دل جاری شود، باید نسبت به حوادث، آدمِ سنگدلی نباشد. یک سلاخ به قربانی کردن یک گوسفند یکطور نگاه میکند، کسی که تابحال با این موضوع مواجه نشده است، طور دیگری نگاه میکند؛ برای آن دیگری عادی نیست.
آن چیزی که ما در روایات میبینیم این است که شیعه مکتبِ اشک است؛ البته دقّت کنید که نمیخواهم بگویم یعنی مکتب جهاد نیست، مکتب جهاد هست، مکتب مقاومت هست، اما قبل از اینها مکتب اشک است، باید آنهای دیگر را طوری تعریف کنید که «مکتب اشک» آسیب نخورد.
اعتراض من به چیست؟ طرف وقتی میخواهد ذرّهای راجع به جهاد حرف بزند، اول اشک را میزند! میگوید گریه کردن فایده ندارد، باید این کار را انجام دهند!!!
اهمیت زاویه نگاه به مسائل
مانند مثالهایی که عرض کردم، مثلاً میگوید اینها ده روز گریه میکنند، بعد فقیری بین آنها هست که گرفتار است. مسلّماً اینکه اینجا فقیری گرفتار باشد و هزار نفر گریه کنند و بروند و به او محل نگذارند خیلی بد است، اما اینکه «این گریه به درد نمیخورد» را از کجا درآوردی؟ به گریهی او چکار داری؟ چرا گریهی او را نفی کردی؟
البته واضح است که این گریهی در کمال گریه نیست. اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین که خودشان گریه میکردند، خودشان کمال سخاوت و حلم و انصاف و کمک کردن هم داشتند.
میشود این را برای خیلی چیزهای دیگر هم گفت، میشود گفت نمازی که در آن نسبت به فقرا بیعنایتی میشود، نماز نیست؛ منظور این است که این نماز در کمال نیست؛ اگر منظور این باشد درست است، اما منظور این نیست که شما باید نمازتان را قضا کنید، منظور این نیست که این نماز هیچ نفعی ندارد.
یعنی درواقع ما باید روی زمین حرکت کنیم و پای ما روی زمین باشد، ما با آدمهایی طرف نیستیم که تمام آیتمهای تربیتیشان صد باشد، باید انسانها را رشد داد.
اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین با شیعیان چطور عمل میکردند؟ میفرمودند الحمدلله فلان کار خوب تو خوب است، اما فلان کار را هم اضافه کن؛ یعنی درواقع کار خوب را نفی نمیکردند.
کمااینکه شاعری اهل گناهی بود، عدهای آمدند نزد امام صادق علیه الصلاة و السلام تا پشت سر او حرف بزنند، گفتند: فلانی اهل فلان گناه است.
آن گناه هم گناه بدی بود، البته که همهی گناهها بد است، اما حضرت فرمودند: چرا نمیگویید او حبّ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دارد؟ یعنی درواقع چرا پشت سر او حرف میزنید؟ ان شاء الله آن حبّی که به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دارد او را کمک کند تا توبه کند، واضح است که گناه است و باید توبه کند، ولی چرا شما نقطهی مثبت را او را نمیبینید؟ از نقطهی مثبت او شروع کنید.
یعنی بجای اینکه بگویید مکتب اشک یعنی چه؟… شما اصلاً راهی ندارید که بخواهید مردم را نسبت به یکدیگر مهربان کنید؛ بگو تو که اشک میریزی، این اشک باید به اینجا هم برسد، حیف است که در این سطح بایستی.
این مثل این است که کسی دارایی خود را نصف قیمت بفروشد، از او میپرسند چرا دارایی خودت را ارزان میفروشی؟
اتفاقاً اگر به اشک توجّه کند، میگوید تو که چنین گنجی داری، چرا این گنج را در راستای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین کمال نمیدهی؟
پس ما مخالف آن کمالات نیستیم، اما اگر کسی گریه را بزند، یا گریه را سبک کند، حتماً این شخص اطلاعات دینی ندارد، این شخص از نظر دینی زیر بتّه به عمل آمده است؛ یا اینکه باید بگوییم اصلاً مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین وجود ندارد!
یعنی وقتی در جایی میبینیم که نود و پنج درصد آنچه راجع به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه گفته شده است، راجع به گریه و زیارت است؛ اگر این اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین حکیم هستند که هستند، لابد این موضوع در هدایت ما نقشی دارد.
ما این گرفتاری را زیاد داریم که هر چیزی که دوست داریم را به نام دین بگوییم.
حبل الله
حال کتاب کامل الزیارات را به جهت اهمیت و قدمت آن بررسی میکنیم و روایاتی از این کتاب شریف میخوانیم که اگر عزیزان خواستند هم آن کتاب را نگاه کنند.
بعد از اینکه راجع به محبّت از باب 14 خواندیم، مطالبی ذکر کردیم. چند روایت دیگر از همین باب به محضر شما تقدیم میکنم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «خُذُوا بِحُجْزَةِ هَذَا اَلْأَنْزَعِ»،[4] دست شما به دامان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه باشد، «فَإِنَّهُ اَلصِّدِّيقُ اَلْأَكْبَرُ وَ اَلْهَادِي لِمَنِ اِتَّبَعَهُ» آن کسی که صدیق است و اگر به دنبال او بروید هدایت میشوید، اوست، «وَ مَنْ سَبَقَهُ مَرَقَ مِنْ دِينِ اَللَّهِ» اگر کسی بخواهد از او جلو بزند، از دین خدا هم عبور میکند، «وَ مَنْ خَذَلَهُ مَحَقَهُ اَللَّهُ» اگر کسی آنها را رها کند، خدای متعال او را حذف میکند، «وَ مَنِ اِعْتَصَمَ بِهِ» کسی که به دامان او چنگ بزند «فَقَدِ اِعْتَصَمَ بِاللَّهِ [اِعْتَصَمَ بِحَبْلِ اَللَّهِ]»…
سالها این آیه در گفتگوها تحریف شده است که «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»،[5] این آیه راجع به وحدت مسلمین، اما با تعبیر غلط خوانده میشود! یعنی به چه چیزی چنگ بزنیم؟ باید چه چیزی باشد که ما دچار تفرّق نشویم؟ اگر بخواهیم روایات را جمع کنیم یک کتابچه میشود!
زمانی من در صدا و سیما این جملهای که میخواهم بگویم را گفتم، خیلی به ما حمله کردند، حمله به ما مهم نبود، مهم این بود که طرف یک واضحاتی را نفهمیده است. من عرض کردم که اگر قرار باشد تفرّق رخ ندهد، حبل الله یا ولایت اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است یا اگر خیلی تنزّل بدهیم، محبّتِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است. یعنی مسلمین در کمترین حالت بر سر محبّت اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین توافق کنند، چیز دیگری نمیتوانی جای آن قرار دهی.
امارات و عربستان که امروز با یکدیگر خب نیستند، مگر دعوا بر سر شیعه و سنّی دارند؟
اگر شما حبل الله را بردارید، هر چیزی را بجای آن قرار دهید، خود آن محل دعواست. این همه اختلاف بین مسلمین هست، مگر اهل غزّه شیعه هستند؟ امارات و سودان که باهم جنگ دارند، مگر دعوای شیعه و سنّی است؟ و بقیه جاها هم همینطور است.
خیلی از قتلعامهایی که در طول تاریخ صورت گرفته است، مگر خیلی از آنها بر سر مسائل شیعه و سنّی است؟ بخواهی یا نخواهی، حبل الله، یعنی آن ریسمانی که به خدا متّصل باشد. اگر عروه و حبل و آن طناب الهی و آن ریسمانی که بین شما و خدا ارتباط برقرار میکند استحکام نداشته باشد و شما به آن تکیه کنید، حتماً زمین خواهید خورد و این ریسمانِ قلابی خطرناکتر است.
اینکه قدیمها میفرمودند اگر از مأذنهی معاویه صدای تکبیر بیاید، خطرناکتر از صدای هُبَل هُبَل است، چون هُبَل هُبَل روشن است، میگویید اگر اهل بُتها هستید به سراغ معاویه بروید، اگر نیستید هم به سراغ مسلمین بروید. اما اگر صدای الله اکبر بیاید و شما خیال کنید که میخواهید به سمت الله بروید، اشتباه به مسجد معاویه بروید، مسلماً آنجا خبری از الله نیست و شما را سرِ کار میگذارند.
به قول ابوتمام که هزار و دویست سال قبل میگوید: «هَراقوا دَمَي سِبطَيهم وتمَسَّكوا *** بِحبلِ عُرىً لا المَحضُ فَتلاً والشَّزر» اینها خون بچههای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را ریختند و به یک حبل و طنابی آویزان شدند که ظاهر آن درست بود اما این طناب عملاً نه پیچیده شده بود و نه استحکام داشت.
این ما هستیم و این روایات، این خیلی روشن است که ما باید دین را از اینها بگیریم.
مؤمن در برابرِ یادِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه
اگر بخواهم خود این روایت را توضیح دهم زمان زیادی میبرد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ»،[6] جملهی بعدِ این حکیم این است که «أَحَبَّ اَللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً»، نفرموده است که پس بروید و جامعه را اصلاح کنید…
البته واضح است که اصلاً شما عاقلی پیدا نمیکنید که بگوید جامعه را اصلاح نکنید، من نمیخواهم اصلاح جامعه را نفی کنم، بلکه گلهی من از این است که طرفِ مقابل، این را نفی میکند، یا اهمیت موضوع را کم میکند و با تمسخر میگوید این مکتبِ اشک است.
زمانی کسی کنیزی آورده بود که اصلاً مسلمان نبود، آن کنیز مثلاً کار بدی میکرد و حرفهای خانه را بیرون میبرد، میخواستند این کنیز را تنبیه کنند، این کنیز هم اصلاً از دین اینها بیخبر بود، اما چون در خانه بود، حالات و رفتار اینها را میدانسته است. وقتی میخواستند این کنیز را بخاطر خطایی که کرده بود مجازات کنند، میگوید: «لَا وَ حَقِّ الَّذِي إذَا ذَكَرتُمُوهُ بَكَيتُم»[7] به حق آن کسی که وقتی اسم او میآید شما گریه میکنید، مرا مجازات نکنید.
یعنی امام حسین علیه السلام فرمودند: «أَنَا قَتِيلُ اَلْعَبْرَةِ لاَ يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلاَّ اِسْتَعْبَرَ»،[8] مؤمنین ما اینگونه هستند که وقتی نام من بیاید گریه میکنند.
بعد این شیعیان اینطور عمل میکردند، آن کنیزی که اصلاً از هیچ چیزی خبر نداشت و از یک منطقهی دیگری به آنجا آمده بود و این موضوع را میدید که گاهی وقتی نامی میآید، بقیه گریه میکنند. این همان چیزی است که ما از روایات میفهمیم.
محبّت، که عرض کردیم محبّت یعنی ترجیح دادن، دو مصداق بارز آن که در روایات خیلی به این موضوع پرداخته شده است، این است که اگر محبّت دارد اشک او جاری است و زیارت میکند.
جلوتر عرض خواهم کرد که اشک و زیارت هم برای تربیت ماست، وگرنه ائمه علیهم السلام چه نیازی به ما دارند؟! امامی که سلام الله علیه انبیاء علیهم السلام التماس او را میکنند که لحظهای در بهشت به محضر ایشان برسند، اینکه من کنار مضجع شریف ایشان بروم، به چه درد ایشان میخورد؟ که کسی توهّم داشته باشد و بگوید اینها بخاطر خودشان اینطور فرمودهاند. اگر هر روز صد میلیون نفر کربلا را زیارت کنند، به چه درد امام حسین علیه السلام میخورد؟ که ما خیال کنیم دردی از امام حسین علیه السلام دوا میشود.
جنبهی پدری و مهربانی آنها نسبت به ماست که آدرس میدهند، و کسی نباید اشک و زیارت را از بین ببرد؛ آن مسائل دیگر هم هست.
اتفاقاً بنده معتقد هستم که اگر زیارت و گریه که دو شاخص محبّت به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است، سر جای خود باشد، آنوقت اگر به ما بگویند یک بچه هیئتی گرفتار است، ما خیلی راحت پول خرج میکنیم، چون این از مصادیقِ محبّتِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است، اتفاقاً اگر دل نرم شده باشد که انسان نمیتواند تحمّل کند که مؤمنی در گرفتاری باشد و کاری هم از دست من ساخته باشد و انجام ندهم.
گاهی برای رسیدن این روایات به دست ما، راوی چهارصد ضربه شلاق خورده است، یعنی هم معصوم فرموده است، هم علمای ما کتک خوردهاند و این روایات را منتقل کردهاند.
گریه و زیارت راه نجات است
از باب شانزدهم کتاب شریف کامل الزیارات میخوانم، امام باقر علیه الصلاة و السلام از قول امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرمایند: «قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ : زَارَنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ أَهْدَتْ لَنَا أُمُّ أَيْمَنَ لَبَناً وَ زُبْداً وَ تَمْراً»،[9] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم برای دیدن ما به منزلمان آمدند، اُمأیمَن هم که خادم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بود شیر و خرما و… آورد، ما اینها را در محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم قرار دادیم و پیامبر میل فرمودند، «ثُمَّ قَامَ إِلَى زَاوِيَةِ اَلْبَيْتِ فَصَلَّى رَكَعَاتٍ»، سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به گوشهای از خانه رفتند و چند رکعت نماز خواندند، «فَلَمَّا كَانَ فِي آخِرِ سُجُودِهِ بَكَى بُكَاءً شَدِيداً»، ناگهان دیدیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم ضجّه میزنند، «فَلَمْ يَسْأَلْهُ أَحَدٌ مِنَّا إِجْلاَلاً وَ إِعْظَاماً لَهُ»، یعنی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به خودشان جرأت ندادند که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم سؤال کنند که چه اتفاقی رخ داده است! یعنی حال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم این اندازه بهم ریخته بود.
«فَقَامَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ قَعَدَ فِي حَجْرِهِ» امام حسین علیه السلام که در ظاهر کودک بودند در آغوش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نشست و «فَقَالَ يَا أَبَتِ لَقَدْ دَخَلْتَ بَيْتَنَا فَمَا سُرِرْنَا بِشَيْءٍ كَسُرُورِنَا بِدُخُولِكَ» عرض کرد: یا رسول الله! به خانهمان آمدی، آنقدر خوشحال شدیم که چیز دیگری نمیتوانست ما را اینقدر خوشحال کند، «ثُمَّ بَكَيْتَ بُكَاءً غَمَّنَا» اما اینطور که گریه کردید، جگرمان سوخت، «فَمَا أَبْكَاكَ» برای چه اینطور گریه کردید؟
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «يَا بُنَيَّ أَتَانِي جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ آنِفاً» الآن جبرئیل نزد من بود، «فَأَخْبَرَنِي أَنَّكُمْ قَتْلَى» به من خبر داد که شما را یک به یک میکشند، «وَ أَنَّ مَصَارِعَكُمْ شَتَّى» هر کدام از شما هم یک جا دفن میشوید و کنار هم نیستید.
البته این روایات تلخیص شده است، یعنی قاعدتاً همهی گفتگوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را ننوشته است، بلکه جملات مهم را نوشته است؛ صدها روایت از این دست روایات وجود دارد.
درست است که امام حسین علیه الصلاة و السلام کودک است، ولی امام است. اینجا راوی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، امام حسین علیه السلام به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرض میکنند: «يَا أَبَتِ فَمَا لِمَنْ زَارَ قُبُورَنَا عَلَى تَشَتُّتِهَا»، برای کسی که به زیارت قبور ما که هر کدام در جایی است چه اجری هست؟
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «يَا بُنَيَّ أُولَئِكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي يَزُورُونَكُمْ فَيَلْتَمِسُونَ بِذَلِكَ اَلْبَرَكَةَ» هیچوقت قبر شما خالی از زائر نمیشود، خدای متعال به آنها برکت میدهد، «وَ حَقِيقٌ عَلَيَّ» و من بر خودم این را یک حق قرار دادم که «أَنْ آتِيَهُمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ حَتَّى أُخَلِّصَهُمْ مِنْ أَهْوَالِ اَلسَّاعَةِ» روز قیامت که همه بیچاره هستند، من جزو واجبات خودم میدانم که اینها را یک به یک نجات دهم…
همانطور که عرض کردم گریه و زیارت راه نجات است، و هرچه ما به جلسات مشرّف میشویم، باید از خدای متعال بخواهیم که این را با اخلاص بیشتر و شور بیشتر بدهد، ان شاء الله خدای متعال به اندازهی یک سر سوزن گریهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را به ما بدهد.
«حَتَّى أُخَلِّصَهُمْ مِنْ أَهْوَالِ اَلسَّاعَةِ وَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ وَ يُسْكِنُهُمُ اَللَّهُ اَلْجَنَّةَ» تا خدای متعال اینها را به بهشت ببرد.
آن روایت دیگری که قبلاً خواندم این بود که آنها در بهشت با من و در درجهی من هستند!
ما اصلاً چه زمانی چنین استحقاقی داشتهایم؟ انبیاء علیهم السلام استحقاق پیدا نمیکنند که در درجهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بروند، پس واضح است که ما استحقاق نداریم، اما از لطف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم ممکن است ما را کنار ایشان ببرند، کمااینکه انبیاء علیهم السلام از لطف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم کنار ایشان میروند.
روضه و توسّل
از روزی که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میخواست از مکه راه بیفتد، ما که هزار و چهارصدسال از موضوع گذشته است، اگر همین امسال روز عاشورا زنده باشیم میبینیم که ما روز عاشورا را طوری برگزار میکنیم که انگار همین امسال اتفاق افتاده است، تا عصر استرس داریم، انگار هنوز فرصت هست، وقتی غروب میشود همه بیچاره و پراکنده و وارفته و… انگار قرار است الآن با مصیبت طرف شویم، یعنی مسئله برای ما زنده است، چون برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینطور بوده است.
ما که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را ندیدهایم، ما به معنای واقعی کلمه ندیده هستیم، امام این حس را تجربه نکردهایم که امام دستی به سر ما کشیده باشند… البته زیاد به سر ما دست کشیدهاند، وقتی شما به زیارت اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مشرّف میشوید، دست بر سر شما میکشند، ما متوجّه نمیشویم، چون بالاخره محسوس یک چیز دیگر است، اینکه در بیداری امام را ببینیم و امام یک لبخند بزنند و دستی بر سر ما بکشند، چیز دیگری است؛ ما این را ندیدهایم و ندیده هستم، برای همین اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به ما ترحّم میکنند.
حتّی در جایی تفضّلاً فرمودند که صبر اینها از ما بیشتر است، چون ما میدانیم چه اتفاقی رخ میدهد، اما اینها ما را ندیدهاند، اینها بر حسب اعتقاد به حرف ما صبر میکنند، اینها بر حسب ایمان به کلام ما تحمّل میکنند.
حال شما نگاه کنید حال بچههای امام حسین علیه السلام چگونه است.
شبی که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میخواستند صبح آن حرکت کنند، منسوب به حضرت است که سیّد بن طاووس رضوان الله تعالی علیه نوشته است امام نوشتند: «مَنْ كَانَ بَاذِلاً فِينَا مُهْجَتَهُ»،[10] کسی که میخواهد خون قلب خود را در راه ما بدهد، «وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اَللَّهِ نَفْسَهُ» خودش را آماده کرده است که جان خود را در راه خدا ببخشد، «فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا» با ما کوچ کند و این سفر را با ما آغاز کند، با ما حرکت کند، با ما هجرت کند.
ان شاء الله خدای متعال این محرّم را برای ما هم هجرت به سوی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه قرار بدهد، ان شاء الله خدای متعال این محرّم را برای ما هم هجرت به سوی امام زمان ارواحنا له الفداه قرار بدهد و قلب ما را با حضرت همراه کند.
بعد سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند که ان شاء الله صبح حرکت میکنم، صبح هم راه افتادند.
محبّتِ فرزندانِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به ایشان که با ما قابل قیاس نیست، هم برای جایگاهشان که پیغمبرزاده و امیرالمؤمنینزاده و حضرت زهرازاده هستند، فرزند امام حسین علیه السلام هستند، در کنار اینها اینکه پدرشان را دیدهاند و محبّت پدرشان را چشیدهاند، امام حسین علیه السلام پدرِ اینهاست، بعد هم این عبارات را میشنوند… چیزی که بقیه میشنوند، مسلماً این بزرگواران هم میشنوند، خواهران امام هم میشنوند، همسران امام هم میشنوند؛ اینها از روز حرکت از مکه یک اضطراب و استرسی داشتند، مخصوصاً اینکه روایاتی را شنیده بودند که از زمان حضرت آدم علیه السلام تا آن زمان، واقعهی کربلا را گفته بودند و برای آن گریه کرده بودند، مسلماً خبر آن به اینها رسیده بود. وقتی به سمت عراق حرکت میکنند، میدانند که به آن واقعهی عظما نزدیک میشوند، لذا هرچه میگذرد، نگرانیشان برای امام بیشتر است، انگار مدام به روز جدایی نزدیک میشوند.
امام حسین علیه السلام در میان راه نامه مینویسند که «مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ»،[11] هر کسی به من بپیوندد شهید میشود، یعنی فکر نکنید اگر لشکر بیاید ما نجات ظاهری پیدا میکنیم و ظاهری پیروز میشویم، نه! این سفرِ مرگ است، «مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ وَ مَنْ لَمْ يَلْحَقْ بِي لَمْ يُدْرِكِ اَلْفَتْحَ» کسانی هم که به ما نپیوندند، پیروزی بدست نخواهند آورد.
بچهها این صحنهها را میبینند و پدر را نگاه میکنند، هر کسی با حضرت صحبت میکند، حضرت میفرماید: «وَ أَيْمُ اَللَّهِ لَوْ كُنْتُ فِي جُحْرِ هَامَّةٍ مِنْ هَذِهِ اَلْهَوَامِّ لاَسْتَخْرُجُونِي»[12] اگر من بر فرض داخل سوراخ حشرهای هم پنهان شوم… این کنایه از این است که در جایی مخفی شوم که دست هیچ کسی به من نمیرسد، اینها مرا میکشند.
این بچهها که این ماجرا را میبینند…
ان شاء الله خدای متعال به فرزندان شهدا صبر عطا کند، رزمنده به خانه میآید که با زن و بچهی خود دیدار کند، وقتی میخواهد برود، مسلماً این خانواده نمیدانند که این پدر میخواهد برگردد یا نه، ولی بچهها پدر را رها نمیکنند؛ حال اگر بدانند قرار است برود و برنگردد، چطور میخواهند دل بِکَنند؟
تا اینکه در مسیر به جایی رسیدند که دو نفر از کوفه آمده بودند، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه پرسیدند: از کوفه چه خبر؟
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه حضرت مسلم بن عقیل علیهما السلام را به کوفه فرستاده بودند که آنجا را آماده کند. آن دو نفر گفتند: وقتی از کوفه بیرون آمدیم که بدن بیسرِ مسلم و هانی را به اسب بسته بودند و روی زمین میکشیدند…
هم ببینید هم برای خواهرِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه که همسرِ مسلم است، هم برای دختر مسلم، هم برای پسران مسلم چه اتفاقی رخ داده است… اصلاً همه یکپارچه ضجّه زدند و گریه کردند.
هر کسی با سیّدالشّهداء صلوات الله علیه همراه شده بود که خیال میکرد اگر به کوفه بروند پیروز میشوند و چیزی بدست میآورد، فهمیدند که در کوفه رفتن پیروزی ظاهری نیست، لذا همه رفتند.
آن جایی که امام حسین علیه السلام دختر حضرت مسلم علیه السلام را در آغوش گرفت، دختران امام حسین علیه السلام چه چیزی را نگاه میکردند؟ آنها درواقع یتیمی خودشان را در آن صحنه تماشا میکردند…
دیگر همهی وجود بچهها، عطشِ ارتباط با سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و از دست ندادنِ حضرت بود.
همهی آن کسانی که فکر میکردند چیزی بدست میآورند رفتند، توجّه کنید که خود این موضوع چقدر حال بچهها را بهم ریخت، نگاه کردند و دیدند تقریباً مردی نمانده است، کسانی که ماندند، نوعاً اینها بودند: مثلاً عابس بن أبیشبیب رضوان الله تعالی علیه که مرد میدان است، او از کوفه با نامهای آمد و عرض کرد: یا اباعبدالله! اینها نوشتهاند که با شما بیعت کردند، و من نمیدانم که آیا راست میگویند یا نه، اما من هستم و دیگر برنمیگردم، چون میترسم موقعیت را از دست بدهم.
ان شاء الله ما هم اینطور باشیم و امروز به حضرت عرض کنیم که ان شاء الله ما هم برنمیگردیم و هستیم…
سعید بن عبدالله حنفی آمد، او همان کسی است که در نماز شهید شد، او هم به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عرض کرد: اینها نامهی کسانی است که گفتهاند بیعت کردهاند، من صدق این افراد را خبر ندارم و فقط پیامشان را برای شما آوردهام، ولی من میمانم.
ابوثُمامه صائدی آمد، او اسلحه آورده بود، او شمشیرشناس بود، او همان کسی است که هنگام نماز به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عرض کرد که ای کاش ما با شما یک نماز دیگر بخوانیم…
این چند نفر ایستادند، بعداً چند نفر هم بمرور در کربلا به حضرت پیوستند که در مجموع همان حدود هفتاد یار امام حسین علیه السلام هستند.
حال شما ببینید که حال فرزندان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه چطور است، مدام پدر از شهادت میگوید، اطرافشان خالی شده است، همه رفتهاند.
لذا عبیدالله حرّ جُعفی که خود او یک بدبختی است که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه او را دعوت کرد و او حضرت را نستجیربالله تمسخر کرد، اما اینطور نوشته است که در طول عمرم دلم برای هیچکسی به اندازهی حسین نسوخت، آن زمانی که بعد از خبر شهادت مسلم به هرکجا که میرفت، چند دختربچه و پسربچه میدویدند و دور او را میگرفتند…
یعنی دیگر نگران سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بودند، هر کسی که میخواست بیاید، اینها به پدر میچسبیدند… یعنی نگران این بودند که چه زمانی آن لحظهی موعود نهایی نزدیک میشود؟!… با یک حال بد و حس غربت و دلتنگی و ترسیدن از جدایی، همینطور حرکت میکردند، تازه به حرّ رسیدند.
بالاخره آن زمان جناب حرّ آنطور عمل کرد که میدانید، جلوی اینها را گرفت، در این چند روز اخیر فرزندان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در بیابانهای اطراف کربلا آواره بودند، چون حرّ اجازه نمیداد در سایه توقّف کنند، اجازهی استراحت به آنها نمیداد، اجازه نمیداد به سمت آبادی بروند. چند روزی است که بچهها در بیابانها آواره هستند، تا اینکه روزی مثل امروز به جایی رسیدند که حرّ گفت باید همینجا بایستید، دستور آمده است که همینجا متوقّف شوید.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: اینجا کجاست؟
یک نفر گفت: آن نیزاری که کنار فرات میبینید نینواست.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: نام آن روستا چیست؟
عرض کرد: نام آن روستا غاضریه است.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه پرسیدند: نام این دشت چیست؟
عرض کرد: کربلا!
توجّه کنید که همهی این دختربچهها پدر را نگاه میکنند، ناگهان دیدند که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»… «اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ اَلْكَرْبِ وَ اَلْبَلاَءِ»،[13] همینجا خیمه برپا میکنیم، «هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا» بارها را همینجا زمین میاندازیم… سپس صدای خود را پایین آورد و فرمود: «هَاهُنَا مَسْفَكُ دِمَائِنَا» همینجا خون مرا میریزند…
اهل حرم بهم ریختند، حضرت زینب کبری سلام الله علیها آمد و به سینهی خود کوبید و فرمود: «اَلْيَوْمَ مَاتَتْ أُمِّي فَاطِمَةُ وَ أَبِي عَلِيٌّ وَ أَخِيَ اَلْحَسَنُ»، امروز مادرم را از دست دادم، امرو پدرم را از دست دادم، امروز برادرم حسن را از دست دادم… معنای این جمله این است که آن روزی که مادرمان شهید شد، من در نیمهی شب تو را نگاه کردم و گفتم خدا سایهی حسین را روی سر من نگه دارد، من به تو دلگرم بودم… آن شب که پدرمان آنطور ناتوان شد که نمیتوانست پای خود را تکان دهد و فرق ایشان شکافته شد، گفتم ان شاء الله خدای متعال سایهی تو را بالای سر من نگه دارد، خودم را با بودنِ تو تسلّی میدادم… روزی که کنار قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به بدن برادرم بیادبی شد و حسن شهید شد، گفتم ان شاء الله خدای متعال سایهی حسین را بالای سر من نگه دارد… اما حال که این جمله را گفتی «اَلْيَوْمَ مَاتَتْ أُمِّي فَاطِمَةُ وَ أَبِي عَلِيٌّ وَ أَخِيَ اَلْحَسَنُ»، امروز مادرم را از دست دادم، امرو پدرم را از دست دادم، امروز برادرم حسن را از دست دادم…
حضرت زینب کبری سلام الله علیها به سینه و صورت خود کوبید، اینجا من عرض میکنم که زینب جان! شما خودتان نزنید… چند روز دیگر در همین بیابان…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] کامل الزيارات، صفحه ۵۲ (حَدَّثَنِي جَمَاعَةُ مَشَايِخِي مِنْهُمْ أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ وَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ اَلْيَقْطِينِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ زَكَرِيَّا اَلْمُؤْمِنِ عَنْ أَبِي مُسْكَانَ عَنْ زَيْدٍ مَوْلَى اِبْنِ هُبَيْرَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : خُذُوا بِحُجْزَةِ هَذَا اَلْأَنْزَعِ فَإِنَّهُ اَلصِّدِّيقُ اَلْأَكْبَرُ وَ اَلْهَادِي لِمَنِ اِتَّبَعَهُ وَ مَنْ سَبَقَهُ مَرَقَ مِنْ دِينِ اَللَّهِ وَ مَنْ خَذَلَهُ مَحَقَهُ اَللَّهُ وَ مَنِ اِعْتَصَمَ بِهِ فَقَدِ اِعْتَصَمَ بِاللَّهِ [اِعْتَصَمَ بِحَبْلِ اَللَّهِ] وَ مَنْ أَخَذَ بِوَلاَيَتِهِ هَدَاهُ اَللَّهُ وَ مَنْ تَرَكَ وَلاَيَتَهُ أَضَلَّهُ اَللَّهُ وَ مِنْهُ سِبْطَا أُمَّتِي اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ وَ هُمَا اِبْنَايَ وَ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَيْنِ اَلْأَئِمَّةُ اَلْهُدَاةُ وَ اَلْقَائِمُ اَلْمَهْدِيُّ فَأَحِبُّوهُمْ وَ تَوَالَوْهُمْ وَ لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوَّهُمْ وَلِيجَةً مِنْ دُونِهِمْ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ ذِلَّةٌ فِي اَلْحَيَاةِ اَلدُّنْيَا وَ قَدْ خٰابَ مَنِ اِفْتَرىٰ .)
[5] سوره مبارکه آل عمران، آیه 103 (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ)
[6] کامل الزيارات، صفحه ۵۲ (حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ زَكَرِيَّا اَلْعَدَوِيِّ اَلْبَصْرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْأَعْلَى [اَللَّهِ] بْنِ حَمَّادٍ اَلْبُرْسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا وَهْبٌ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ أَبِي رَاشِدٍ عَنْ يَعْلَى اَلْعَامِرِيِّ : أَنَّهُ خَرَجَ مِنْ عِنْدِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى طَعَامٍ دُعِيَ إِلَيْهِ فَإِذَا هُوَ بِحُسَيْنٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَلْعَبُ مَعَ اَلصِّبْيَانِ فَاسْتَقْبَلَهُ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَمَامَ اَلْقَوْمِ ثُمَّ بَسَطَ يَدَيْهِ فَطَفَرَ اَلصَّبِيُّ هَاهُنَا مَرَّةً وَ هَاهُنَا مَرَّةً وَ جَعَلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يُضَاحِكُهُ حَتَّى أَخَذَهُ فَجَعَلَ إِحْدَى يَدَيْهِ تَحْتَ ذَقَنِهِ وَ اَلْأُخْرَى تَحْتَ قَفَائِهِ وَ وَضَعَ فَاهُ عَلَى فِيهِ وَ قَبَّلَهُ ثُمَّ قَالَ حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ أَحَبَّ اَللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ اَلْأَسْبَاطِ .)
[7] إختيار معرفة الرجال المعروف بـ رجال الكشي (مع تعليقات مير داماد الأسترآبادي)، جلد 2 ، صفحه 634
[8] کامل الزیارات، صفحه 108 (حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُوسَى اَلْخَشَّابِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَا قَتِيلُ اَلْعَبْرَةِ لاَ يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلاَّ اِسْتَعْبَرَ.)
[9] کامل الزیارات، صفحه 57 (وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي غُنْدَرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ : زَارَنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ أَهْدَتْ لَنَا أُمُّ أَيْمَنَ لَبَناً وَ زُبْداً وَ تَمْراً فَقَدَّمْنَا مِنْهُ فَأَكَلَ ثُمَّ قَامَ إِلَى زَاوِيَةِ اَلْبَيْتِ فَصَلَّى رَكَعَاتٍ [رَكْعَتَانِ][رَكْعَتَيْنِ]فَلَمَّا كَانَ فِي آخِرِ سُجُودِهِ بَكَى بُكَاءً شَدِيداً فَلَمْ يَسْأَلْهُ أَحَدٌ مِنَّا إِجْلاَلاً وَ إِعْظَاماً لَهُ فَقَامَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ قَعَدَ فِي حَجْرِهِ فَقَالَ يَا أَبَتِ لَقَدْ دَخَلْتَ بَيْتَنَا فَمَا سُرِرْنَا بِشَيْءٍ كَسُرُورِنَا بِدُخُولِكَ ثُمَّ بَكَيْتَ بُكَاءً غَمَّنَا فَمَا أَبْكَاكَ فَقَالَ يَا بُنَيَّ أَتَانِي جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ آنِفاً فَأَخْبَرَنِي أَنَّكُمْ قَتْلَى وَ أَنَّ مَصَارِعَكُمْ شَتَّى فَقَالَ يَا أَبَتِ فَمَا لِمَنْ زَارَ قُبُورَنَا عَلَى تَشَتُّتِهَا فَقَالَ يَا بُنَيَّ أُولَئِكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي يَزُورُونَكُمْ فَيَلْتَمِسُونَ بِذَلِكَ اَلْبَرَكَةَ وَ حَقِيقٌ عَلَيَّ أَنْ آتِيَهُمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ حَتَّى أُخَلِّصَهُمْ مِنْ أَهْوَالِ اَلسَّاعَةِ وَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ وَ يُسْكِنُهُمُ اَللَّهُ اَلْجَنَّةَ .)
[10] اللهوف علی قتلی الطفوف، جلد ۱، صفحه ۳۰
[11] کامل الزیارات، صفحه 75 (وَ حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ جَمَاعَةُ مَشَايِخِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ اَلزَّيَّاتِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : كَتَبَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ مِنْ مَكَّةَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ مِنَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ وَ مَنْ لَمْ يَلْحَقْ بِي لَمْ يُدْرِكِ اَلْفَتْحَ وَ اَلسَّلاَمُ .)
[12] وقعة الطف، جلد ۱، صفحه ۱۵۲ ([وَ قَالَ] عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ سُلَيْمٍ [اَلْأَسَدِيُّ] وَ اَلْمُذرِيُّ بْنُ اَلْمُشْمَعِلِّ [اَلْأَسَدِيُّ]: قَدِمْنَا مَكَّةَ حَاجَّيْنِ فَدَخَلْنَا يَوْمَ اَلتَّرْوِيَةِ فَإِذَا نَحْنُ بِالْحُسَيْنِ [عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ] وَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلزُّبَيْرِ قَائِمَيْنِ عِنْدَ اِرْتِفَاعِ اَلضُّحَى فِيمَا بَيْنَ اَلْحَجَرِ وَ اَلْبَابِ، فَتَقَرَّبْنَا مِنْهُمَا فَسَمِعْنَا اِبْنَ اَلزُّبَيْرِ وَ هُوَ يَقُولُ لِلْحُسَيْنِ [عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ]: إِنْ شِئْتَ أَنْ تُقِيمَ أَقَمْتَ فَوَلَّيْتَ هَذَا اَلْأَمْرَ فَآزَرْنَاكَ وَ سَاعَدْنَاكَ وَ نَصَحْنَا لَكَ وَ بَايَعْنَاكَ. فَقَالَ لَهُ اَلْحُسَيْنُ [عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ]: إِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي: «أَنَّ بِهَا كَبْشاً يَسْتَحِلُّ حُرْمَتَهَا»! فَمَا أُحِبُّ أَنْ أَكُونَ أَنَا ذَلِكَ اَلْكَبْشَ! وَ . فَقَالَ لَهُ اَلزُّبَيْرُ: إِلَيَّ يَا اِبْنَ فَاطِمَةَ؛ فَأَصْغَى إِلَيْهِ فَسَارَّهُ، ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَيْنَا اَلْحُسَيْنُ [عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ] فَقَالَ: أَ تَدْرُونَ مَا يَقُولُ اِبْنُ اَلزُّبَيْرِ؟ فَقُلْنَا: لاَ نَدْرِي؛ جَعَلَنَا اَللَّهُ فِدَاكَ! فَقَالَ: قَالَ: أَقِمْ فِي هَذَا اَلْمَسْجِدِ أَجْمَعُ لَكَ اَلنَّاسَ. ثُمَّ قَالَ اَلْحُسَيْنُ [عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ]: وَ اَللَّهِ لَأَنْ أُقْتَلَ خَارِجاً مِنْهَا بِشِبْرٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُقْتَلَ دَاخِلاً مِنْهَا بِشِبْرٍ! وَ أَيْمُ اَللَّهِ لَوْ كُنْتُ فِي جُحْرِ هَامَّةٍ مِنْ هَذِهِ اَلْهَوَامِّ لاَسْتَخْرُجُونِي حَتَّى يَقْضُوا فِيَّ حَاجَتَهُمْ، وَ اَللَّهِ لَيَعْتَدُنَّ عَلَيَّ كَمَا اِعْتَدَتِ اَلْيَهُودُ فِي اَلسَّبْتِ وَ .)
[13] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۶۶