محراب
چاپ / ذخیره PDF

جلسه اول “زمینه‌های پیدایش خوارج و شاخصه‌های آنها و راه‌حل‌های خلاصی از آن، از جمله هجرت”

نسخه چاپی متن از سایت محراب

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، پدر و مادرهای شما عزیزان، امام امّت، علمایی که زلف ما را با اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین گره زدند، کسانی که ما را با گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آشنا کردند، رهبر باعظمت شهید، و سلامتی همه‌ی رزمندگان اسلام، سلامتی همه‌ی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

الحمدلله که ماه محرّم رسید
الحمدلله ماه محرّم شروع شد و بالاخره ما به سیّدالشّهداء علیه الصلاة و السلام رسیدیم.

عظمت محرم و ارزانی آن، برای ما هم شوق ایجاد می‌کند و هم اضطراب و استرس.

آن چیزی که ما با آن طرف هستیم، از عجایب کَرَمِ الهی است که به مثل بنده هم اجازه داده‌اند. اگر تاریخ را نگاه کنیم می‌بینیم انبیائی تکه تکه شدند، کشته شدند، صورت‌ها شکافته شده است، بدن‌ها زخم برداشته است؛ بعد که از آن‌ها پرسیده‌اند که آیا می‌خواهید بر این قوم عذاب نازل شود؟ گفته‌اند نه! «فَقَالَ لِي أُسْوَةٌ بِمَا يُصْنَعُ بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»[4] ما می‌خواهیم به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تأسّی کنیم.

این موضوع از اول خلقت تا دوره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بوده است، بعد هم ماجرای کربلا رخ داد.

دریای کَرَمِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین
همانطور که ما از خیلی از امور بی‌خبر هستیم، قاعده این بود که ما از این فوز عظیم هم بی‌خبر باشیم.

زمانی عرض کردم که ما اصلاً این موضوع را درک نداریم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم چه فرموده است که مدام آسمان را نگاه می‌کرد، مانند آدمی که طاقت او تمام شده است و انتظار او لبریز شده است و صبر او گذشته است و همه‌ی وجود او نیاز و عطش است، نگاه می‌کرد تا زمان اذان شود، بعد می‌فرمود: «أَرِحْنَا يَا بِلاَلُ»،[5] بلال! مرا راحت کن؛ زودتر اذان را بگو تا نماز بخوانم.

ما اصلاً درکی از این حال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نداریم.

از آنجایی که ما صورت نماز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را شبیه‌سازی می‌کنیم، یعنی نماز ما صورتِ ظاهریِ نماز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است، که ان شاء الله خدای متعال باطن نماز ما را هم ذرّه‌ای شبیه باطن نماز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم قرار دهد؛ بعد به ما هم گفته شده است که مثلاً انتظار صلاة مهم است، مثلاً پنج دقیقه یا ده دقیقه قبل از اذان در سجاده‌تان بنشینید، هنگامی که اذان گفته می‌شود در باز می‌شود و اجازه‌ی حرف زدن می‌دهند.

اگر به کسی بگویند ساعت پنج بعد از ظهر با امام زمان ارواحنا له الفداه قرار داری؛ مسلماً انسان با یک ربع تأخیر نمی‌رود. مسلماً خیلی زودتر می‌رود که حتّی یک دقیقه را هم از دست ندهد.

اگر من عملاً راست بگویم که دوست دارم امام زمان ارواحنا له الفداه را ملاقات کنم، باید نسبت من با نماز درست شده باشد، باید نسبت به خدای امام زمان ارواحنا له الفداه شوق داشته باشم، و اگر شوق ندارم بیچاره و از مرحله پرت هستم.

لذا ما از آن حالات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین درکی نداریم.

مثلاً در حالات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین عبادت‌های عجیبی ذکر شده است، این مطالبی که شما شنیده‌اید، مثلاً هزار رکعت نماز با سوز و گداز در شبانه‌روز خوانده‌اند؛ اصلاً ما درکی از این موضوع ندارند.

به ما از لذّت خوردن یک غذای خوشمزه یا دیدن یک منظره‌ی طبیعی زیبا یا شنیدن صدای تلاطم و موج دریا درکی داریم، حال ممکن است یک نقاش برجسته یا یک هنرمند فوق‌العاده‌ای درک بیشتری داشته باشد، یا درک امام معصوم با همه تفاوت داشته باشد، ولی ما یک فهمی از این موضوع داریم که غذای خوشمزه لذیذ است، زیبایی مناظر و… داریم.

اما ما نسبت به خیلی از این امور اینگونه هستیم که اصلاً درکی از آن‌ها نداریم، در این عالم اتفاقات زیادی رخ می‌دهد که ما اصلاً از آن‌ها بی‌خبر هستیم.

اگر شما با کسانی که اهل این موضوعات هستند مراوده داشته باشید، مثلاً می‌پرسد امروز فلان دعا را داشت، آیا خواندی؟

فیوضات زیادی در عالم وجود دارد که از ما فوت می‌شود، چون اصلاً من خبر ندارم.

کسی که اهل این امور است جستجو می‌کند، شوق دارد، به دنبال خدا می‌گردد، به دنبال بهانه‌ی حرف زدن و ارتباط با خدای متعال می‌گردد.

قاعده این است که من در مابقی امور معنوی هم همینطور بی‌خبر باشم، چون سطح ایمان من یک سطح پایینی است که ان شاء الله خیلی گناه نکنم و ان شاء الله خدای متعال کمک کند که من واجبات خود را بصورت حداقلی انجام دهم.

ولی در جایی ما را از یک سفره‌ای بهره‌مند کرده‌اند که این سفره‌ی خاص اولیای خداست.

هر کسی به خودش مراجعه کند متوجّه می‌شود که همه سحرِ آباد ندارند، بعضی از شهدایی که در این جنگ شهید شدند… خیلی از دوستان ما شهید شدند، شاید بیش از صد نفر… بعضی از این‌ها دو ساعت سحرِ پرسوز و گداز داشتند.

پس این امر طبیعی است که من باید در نوعِ این امور بی‌بهره باشم؛ اما وقتی محرّم می‌رسد وضع فرق می‌کند.

اجازه دهید نمونه‌های دیگری را عرض کنم.

مثلاً ما در روزگارمان زنی را ندیده‌ایم، ما بانوی هجده ساله‌ای را ندیده‌ایم که بگویند او بدین علت سخت راه می‌رود که مدت طویلی به رکوع ایستاده است… اما حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها اینگونه بودند که بخاطر طول عبادت سخت راه می‌رفتند.

یا اینکه مثلاً انگار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را مار نیش زده بود که شب‌ها به خود می‌پیچد و ضجّه می‌زند؛ ما اصلاً درکی از این امور نداریم.

ما درکی از خوردن غذای لذیذ داریم، درکی از دیدن یک منظره‌ی زیبا داریم، اما اینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سحر بلند شوند و زار بزنند… درک ما از گریه برای خدا خیلی کم است، شاید شب‌های قدر کمی درک کنیم، البته واضح است که من راجع به افراد ویژه عرض نمی‌کنم، ضمن اینکه درک آن‌ها نسبت به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هم قابل مقایسه نیست.

روایت دارد که امام حسن و امام حسین سلام الله علیهما محضر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نشسته بودند، همینکه مؤذن «الله اکبر» گفت، دیدند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شروع کرد به گریه کردن، سپس امام حسن و امام حسین علیهما السلام هم با گریه‌‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شروع کردند به گریه کردن، بعد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: اگر می‌دانستید این مؤذن چه می‌گوید، نمی‌توانستید آرام شوید.

این یعنی کسی مانند من اصلاً از مرحله پرت است و خبر ندارد، خبرهای من پرت است، اما خبرهای دیگری هم در این عالم هست که درواقع آن‌ها خبر هستند، اصلاً مرا به این دنیا نیاورده بودند که به خبرهای بی‌اهمیت بها دهم، اما من کاری به خبرهای مهم نداشتم.

در میان عبارات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، عبارات عجیبی مانند «أَبْكِي لِسُؤَالِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ»،[6] «أَبْكِي لِوَحْشَتِي»، «أَبْكِي لِغُرْبَتِي» داریم، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برای غربت در قبر زار می‌زدند! پس چرا من آرام هستم و آرامش دارم؟ این رفتار من نشان می‌دهد که من بی‌خبر هستم.

در صلواتی که سید بن طاووس رضوان الله تعالی علیه نقل می‌کند یا شاید هم خود ایشان برای حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نوشته باشد، ولی درست نوشته است، می‌گوید: «صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ… حَلِيفِ السَّجْدَةِ الطَّوِيلَةِ»،[7] حضرت موسی بن جعفر علیه السلام سجده می‌کرد، ناگهان این سجده ساعت‌ها طول می‌کشید، «وَ اَلضَّرَاعَاتِ اَلْمُتَّصِلَةِ»… در زندان هرچه می‌رفتند و می‌آمدند تا لقمه‌ای نان به حضرت بدهند، می‌دیدند حضرت مشغول عجز و لابه و گریه است، «وَ اَلدُّمُوعِ اَلْغَزِيرَةِ» همینطور اشک روان بود.

چقدر در روایات هست اشک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به سینه مبارک ایشان چکید، یا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به سجده افتاده بود، وقتی بلند شد دیدند رمل‌های اطراف صورت مبارک حضرت خیس است؛ ما اصلاً فهمی از این موضوعات نداریم.

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به خدای متعال عرضه می‌دارند که «وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكَاءَ اَلْفَاقِدِينَ»، انگار من تو را گُم کرده‌ام و زار می‌زنم…

اما من اصلاً بی‌خیال هستم و خبر ندارم، انگار من در یک دنیای دیگری هستم و چیزهای دیگری برای من مهم است.

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هم همینطور هستند، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم گریه‌های عجیب و غریب دارند؛ اما من اصلاً بی‌خبر و بی‌توجّه هستم، من اصلاً در میان موضوع نیستم.

کسی که در این سطح هم درگیر موضوع نیست، قاعده این بود که وقتی بخواهد به امام حسین علیه السلام برسد، باید درکی نمی‌داشت.

نمی‌شود یک نفر یک نماز مغرب بخواند که نماز ربّانییّن باشد، اما مابقی نمازهای خود را مانند نمازهای من بخواند.

اگر کسی یک سطح و توجّهی پیدا کند و مخاطب و قربی پیدا کند، حال نماز او از یک حدی تکان نمی‌خورد، اینطور نیست که فقط یک نماز او حال داشته باشد؛ اگر طرف متوجه باشد که در محضر ربّ العالمین است، دیگر حال او با حال من تفاوت دارد.

قاعده این بود من که از این مراحل محروم هستم، مرا از خیلی چیزهای دیگر هم محروم کنند، کمااینکه اگر نماز من نماز نباشد، اگر استادی پیدا کنم هم آن استاد راجع به تعقیبات نماز با من حرف نمی‌زند، بلکه آن استاد می‌گوید تو سعی کن نماز تو قضا نشود و نماز تو اول وقت باشد، سپس سعی کن تسبیحات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را بخوانی.

اگر به من بگویند مظهر کَرَم خدا و اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چیست، من این را عرض می‌کنم که کَرَمِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین این نیست که لقمه‌ی نان خود را به فقرا بدهند، که البته این کار را هم انجام می‌دادند، بلکه کَرَمِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین این است که از آن حالشان با خدای متعال که احدی خبر ندارد، چیزی به ما داده‌اند. این کریمانه است، این کَرَم است.

طلاب که در حوزه درس می‌خوانند، به کلاس می‌روند، بعضی از درس‌ها مانند جلسه‌ی شما شلوغ هستند، استاد هم در یک سطحی درس می‌دهد. اگر طلبه‌ای سوال درست داشته باشد و تقریر کند و به سوالات مشرف باشد، استاد به او می‌گوید ما یک جلسه هم فلان زمان داریم که می‌توانی بیایی. اگر به آن جلسه برود می‌بیند که مثلاً فقط بیست نفر هستند.

مسلماً اگر روز اول همه به جلسه دوم بروند که اصلاً به دردشان نمی‌خورد.

اگر قدری این جلسه دوم را بروی و بدرخشی، استاد می‌گوید فلان زمان هم جلسه‌ای داریم؛ در آن جلسه مثلاً فقط سه نفر حضور دارند! این امر کاملاً طبیعی است، اصلاً حکمت اقتضاء می‌کند که باید رده‌بندی صورت بگیرد.

البته اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین در جاهای دیگر این کار را کرده‌اند، اما اینجا از خوف اینکه ما از دست برویم، ما را راه انداخته‌اند، وگرنه مناجات شعبانیه، مناجات بین خدای متعال و اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است، یعنی حرف‌های اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین با خدای متعال است، قاعده این بود که ما را به ما لو ندهند و این مناجات برای خاص الخاص‌ها باشد، ولی عطا کرده‌اند. صحیفه سجادیه علیه الصلاة و السلام اینطور بوده است، شاید زیارت غدیریه اینطور بوده است، این‌ها در دسترس ما هست، ولی کم استفاده می‌شود. اتفاقاً شاید اقتضا این بود که بگویند چون از این‌ها کم استفاده می‌شود، می‌گفتند پس مابقی را به این‌ها ندهیم، چون این‌ها استفاده نمی‌کنند؛ آن‌ها را به اهل آن بدهیم!

اما اگر قرار بود فقط به اهل آن می‌دادند، باید ما بیچاره‌ها چکار می‌کردیم؟ ما باید از کجا شروع کنیم؟ من که در آنجاها راه نیفتاده‌ام باید چکار کنم؟ یا باید ناامید شوم، یا یک راه دیگری هم هست.

بله! یک راه دیگری هم هست که امید هست دست ما را بگیرند، آن هم ماه محرّم است.

عبادات بعضی از ماه‌ها، مانند ماه ذی القعده و ماه ذی الحجه و… طوری است که نوعاً از ما فوت می‌شود، ماه مبارک رمضان هم اینطور است که اگر واجب نکرده بود، ما همان اندازه روزه می‌گرفتیم که در ماه‌های دیگر روزه می‌گیریم. مگر در استحباب روزه ماه رجب و شعبان شک داشتیم؟ اگر ماه مبارک رمضان هم واجب نکرده بود، ما آنجا را هم از دست می‌دادیم.

بجای اینکه از ما ناامید شوند، چون اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین و خدای متعال یک طوری برای هدایت ما کار می‌کنند، که انگار محتاج درست شدنِ ما هستند، درحالیکه هیچ نیازی به ما ندارند.

همه‌ی آن مسیر را درست کردند، بعضی از شما استفاده کردید، بعضی‌ها هم مانند من بیچاره بودند، برای همین هم یک راه دیگری اضافه کردند، و آن هم محرّم است. برای اینکه این موضوع را تبیین کنند هم خیلی تلاش کردند، شما روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را ببینید، از حضرت آدم تا بعد هست. در این زمینه روایات زیادی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هست.

مثلاً امام حسین علیه الصلاة و السلام در آغوش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نشسته بود، ناگهان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم گریه کردند.

اطرافیان پرسیدند: یا رسول الله! چه اتفاقی رخ داده است؟

در بعضی از روایات هم دارد که اطرافیان از ابّهت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم حیاء می‌کردند که سؤال کنند؛ خود امام حسین علیه السلام که در ظاهر خردسال بود، گرچه امام برحق بود، عرض کرد: چرا گریه می‌کنید؟

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم شروع کردند به صحبت کردن.

روزی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در آغوش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نشستند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «لَعَنَ اللهُ قَاتِلِیک»، خدا قاتلان تو را بکشد.

برای من سخت است که بگویم، اما پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «لَعَنَ اللهُ سَالِبِیک»، خدا لعنت کند کسانی که آن پیراهن کهنه را هم از تن تو درآوردند.

همینطور که می‌بینید، وقتی به امام حسین علیه السلام رسید، ما کمی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را درک می‌کنیم! این کَرَمِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بود، وگرنه ما همان کسانی بودیم که از عالَم بی‌خبر هستیم، ما همان کسانی بودیم که از حال اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خبر نداریم، اما اینجا کمی حال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را درک می‌کنیم.

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم امام حسین علیه السلام را نگاه کرد و فرمود: تو را کنار دو نهر آب…

همینطور که می‌بینید… این یک میراثی برای ما بوده است، زحمت کشیده‌اند که ما را بر سر این سفره بنشانند؛ همان بزرگواران زحمت کشیده‌اند اما ما هنوز بر سر خیلی از سفره‌های حقیقت عالَم ننشسته‌ایم، اما از ما ناامید نشده‌اند و ما بر سر این سفره نشسته‌ایم.

وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به کربلا رسیدند
این را قدم به قدم به ما آموزش دادند، در این زمینه روایات زیادی وجود دارد، خیلی فکر کردم که کدام روایت را بگویم، به دل بنده افتاد که این روایت را بگویم.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در مسیر صفین بودند، البته در روایات روشن نیست که آیا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از صفین برمی‌گشتند یا در راه صفین بودند، بهرحال به کربلا رسیدند.

ابن عباس می‌گوید: «فَلَمَّا نَزَلَ بِنَيْنَوَى وَ هُوَ شَطُّ اَلْفُرَاتِ»،[8] به نینوا رسیدند، که درواقع حریم رود فرات است، «قَالَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ»، ناگهان دیدم حال امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تغییر کرد و بلند صحبت کرد، انگار که هیجانی در حضرت بود، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با صوت بلند فرمود: «يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ أَ تَعْرِفُ هَذَا اَلْمَوْضِعَ»، آیا می‌دانی اینجا کجاست؟

عرض کردم: نه!

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «لَوْ عَرَفْتَهُ كَمَعْرِفَتِي» اگر مانند من می‌دانستی که اینجا چه اتفاقی خواهد افتاد، «لَمْ تَكُنْ تَجُوزُهُ حَتَّى تَبْكِيَ كَبُكَائِي» از اینجا رد نمی‌شدی، جز اینکه روی خاک می‌نشستی و زار زار گریه می‌کردی.

بعد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شروع کرد به گریه کردن، «فَبَكَى طَوِيلاً».

باید از مرحب و عمرو بن عبدود شنید که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کیست، باید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را از رزمنده‌های دشمن شنید که می‌گفتند مرگ سرخ می‌آید و قابض الأرواح کنار او ایستاده است، وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شمشیر می‌کشید همه فرار می‌کردند، باید هیبتِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را از آن‌ها شنید.

اینجا ابن عباس دید که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه روی زمین نشست و شروع کرد به گریه کردن، هنوز اتفاقی رخ نداده بود…

«فَبَكَى طَوِيلاً حَتَّى اِخْضَلَّتْ لِحْيَتُهُ» آنقدر گریه کرد که محاسن ایشان خیس شد.

درست است که ما حال امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را درک نمی‌کنیم، ولی این موضوع را بیشتر از موضوع نماز می‌فهمیم. من می‌فهمم که محرّم قلابِ شکارِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است، بلکه بتوانند ما را هم شکار کنند.

«حَتَّى اِخْضَلَّتْ لِحْيَتُهُ» آنقدر گریه کرد که محاسن ایشان خیس شد، «وَ سَالَتِ اَلدُّمُوعُ عَلَى صَدْرِهِ» دیدم اشک مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به روی سینه‌ی ایشان جاری شد، «وَ بَكَيْنَا مَعاً» ما هم با اینکه نمی‌دانستیم موضوع چیست، گریه می‌کردیم.

بعد دیدند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «أَوْهِ أَوْهِ»… انگار که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرموده باشند: آه… آه…

این امیرالمؤمنین صلوات الله علیه همان کسی است که در احد شصت ضربه‌ی شمیر به تن ایشان اصابت کرد و یک آخ نگفت، وقتی شمشیر ابن ملجم ملعون به سر حضرت اصابت کرد «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» گفت، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آخ نمی‌گفت… اما اینجا دیدند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: آه…

«مَا لِي وَ لِآلِ أَبِي سُفْيَانَ» این بنی امیّه با ما چه می‌کنند، «مَا لِي وَ لِآلِ حَرْبٍ حِزْبِ اَلشَّيْطَانِ وَ أَوْلِيَاءِ اَلْكُفْرِ»…

ابن عباس می‌گوید: دیدیم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه همینطور که گریه می‌کرد، رو به امام حسین علیه السلام برگشت و فرمود: «صَبْراً يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ»… «فَقَدْ لَقِيَ أَبُوكَ مِثْلَ اَلَّذِي تَلْقَى» پدرت هم چیزهایی مانند آن چیزهایی که تو خواهی دید، دیده است…

یعنی اگر تو احساس کردی برای ناموس خودت نگران هستی، روزی پدرت هم این دردها را چشیده است… «صَبْراً يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ»… روزی من هم دیدم مقابل چشمان من هجوم آوردند و…

همینطور که می‌بینید ما نسبت به خاطرات عبادات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین «تماشاچی» و «بی‌خبر» هستیم، ولی وقتی نوبت به «گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه» می‌رسد، ما هم روشن می‌شویم.

استرسِ ما در محرّم
برای همین هم ماه محرّم استرس دارد، یعنی یااباعبدالله! اگر منِ بیچاره نتوانستم در محرّم به شما برسم، چه کنم؟

این همه رفقای ما شهید شدند، عروج کردند، پرواز کردند، آنقدر ایمان‌ها رشد کرد… اما من عقب‌افتاده هستم.

گاهی در زد و خوردها تهران به ذهن من می‌رسید که آیا امسال محرّم ما حضور داریم یا نه؟ چون اینکه در ماه محرّم دست ما را بگیری و تغییری در ما ایجاد کنی که ما توبه‌ای کنیم… محرّم با همه‌ی سال تفاوت دارد، شما از یکی دو روز دیگر می‌بینید که پرچم حضرت در همه‌ی کوچه‌ها می‌رود، سفرای حضرت می‌آیند و مردم را صدا می‌زنند و دور یکدیگر جمع می‌کنند.

به خدای متعال پناه می‌برم که این محرّم و صفر تمام شود و من بهانه‌ای بدست امام حسین علیه السلام نداده باشم.

امام حسین علیه السلام خیلی‌ها را در مسیر دیدند و همه را هم دعوت کردند، کسانی که به حضرت بهانه دادند کم بودند، حضرت هم آن‌ها را نگه داشتند.

ان شاء الله خدای متعال امسال یک «إرفَع رَأسَک» هم روزی ما کند.

اهمیّت اشک بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه
یکی از جاهایی که در دعای ندبه می‌خوانید «وَ صِلِ اللَّهُمَّ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ وُصْلَهً»، خدایا! بین ما و امام زمان ارواحنا له الفداه یک راه ارتباطی قرار بده؛ یکی از آن‌ها همینجاست. هم امام زمان ارواحنا له الفداه برای امام حسین علیه السلام گریه می‌کنند، هم ما. البته واضح است که قابل قیاس نیستیم، ولی بهانه پیدا می‌شود؛ نباید این گریه را دست‌کم گرفت.

البته مهم‌تر از گریه، حزن درونیِ قلبی است، چون ممکن است چشم کسی از لحاظ فیزیولوژیکی ایرادی پیدا کرده باشد و نتواند گریه کند، «اشک» نمادِ آن حزنِ قلبی است، آن حزنِ قلبی مهم است.

حرف‌های عجیبی برای گریه زده‌اند، بعضی از آن‌ها تکراری نمی‌شود.

ماه محرّم در کنار درس‌ها و حرف‌ها و عبرت‌ها و بحث‌ها و چالش‌ها و سینه‌زنی‌ها و… آن چیزی که مهم است «گریه از سر معرفت و فهم» است، این مطهِّرِ ماست.

اگر کسی آلوده و بیچاره باشد، حتّی اگر دوست نداشته باشد، وقتی او را به آب بیندازند، تمیز می‌شود.

روایات عجیبی راجع به گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هست، یعنی بعضی اوقات اینطور است که مثلاً من که منبر می‌روم می‌گویم اگر ما بودیم این حرف‌ها را نمی‌زدیم، چون ممکن است مردم گستاخ شوند و بعضی از وظایف خود را انجام ندهند؛ که البته اگر کسی اهل معرفت باشد اتفاقاً وظایف خود را بهتر انجام می‌دهد.

چرا اینقدر به گریه وزن داده‌اند؟ ما خبر نداریم که در عالم چه خبر است.

حضرت صادق علیه الصلاة و السلام فرمود: «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ»،[9]…

این روایت خیلی عجیب است، مثلاً زمانی می‌گویند هیچ اهل تقوایی نیست که این کار را کند، یا هیچ نمازشب‌خوانی نیست که این کار را کند، یا هیچ مجاهد راه خدایی نیست که این کار را کند، یا هیچ جانباز راه خدایی نیست که این کار را کند، یا هیچ منفقی در راه خدا نیست که این کار را کند، اما «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ» یعنی هیچ گریه کنی نیست که این کار را کند؛ هیچ شرطی قرار نداده است، البته واضح است که قاعدتاً ایمان هست، ولی غیر از ایمان که شرط واضح است، شرط دیگری ندارد.

فرموده است: «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ»…

من می‌فهمم اگر قرار است خدای متعال به من نگاه کند، در این محرّم یک فرصت بزرگ، فارغ از هیاهو و اینکه چه کسی سخنران است یا چه کسی مداح است یا کدام جلسه است و چه بنری نصب کرده بودند و… ان شاء الله خدای متعال روزی کند که ما متوجّهِ خودِ حضرت شویم.

فرمود: «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ» هیچ گریه‌کنی نیست که بر حسین بن علی علیه الصلاة و السلام گریه کند، «إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ» مگر اینکه همینکه اشک او جاری شود، خبر آن به مادر ما می‌رسد…

یعنی مادر ما شما را رصد می‌کند، واضح است که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نیازی به ما ندارند، مادر به دنبال این است که ببیند آیا بالاخره این فرزند هم اهل و سر به راه شد یا نه…

«مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ»، مرحله‌ی اول یعنی خبر این گریه به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌رسد، اگر بخواهم یک مرحله بهتر معنا کنم این است که یعنی شما صله می‌دهید، صله مانند هدیه است، مانند صله رحم. صله رحم چیست؟ اگر شما یک تماس با اقوام خود برقرار کنید، صله رحم است، اگر پدرتان را ببینید صله است، اگر برای پدر و مادرتان خریدی کنید صله است، اگر به اقوامتان که مشکل مالی دارند پولی بدهید صله است، یک هدیه، یک کار خوب، یک چیزی که قدری او را خشنود کند صله است.

فرمود: «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ»، معنای بهتر این است که انگار به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها صله دادید، «وَ أَسْعَدَهَا عَلَيْهِ»، هم دل ایشان شاد می‌شود و هم انگار زیر بغل ایشان را گرفته‌اید.

یعنی ان شاء الله وقتی ما به جلسه مشرّف می‌شویم، متوجّه باشیم که چه کسی صاحب‌عزاست.

این ایام که به مجلس ختم شهدا می‌رفتیم، نسبت به فرزند و همسر و پدر و مادر شهید اینگونه بودیم که کاری به سخنران و مداح و… نداشتیم، بلکه حضور پیدا می‌کردیم که به بستگان شهید تسلیت بگوییم.

فرمود: «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ وَ أَسْعَدَهَا»، اصلاً انگار زیر بغل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را گرفته‌اید…

خدای متعال شاهد است که اگر این سخن برای من بود، من این قسمت را نمی‌گفتم، فرمود: «وَ أَدَّى حَقَّنَا» حق ما اداء می‌شود.

این جمله خیلی حکیمانه است، چون زمانی می‌پرسند که مگر می‌شود حق شما را اداء کرد، می‌گوید: اگر قرار باشد کسی خودش را ببیند که باید بگوید اصلاً چطور می‌خواهد حق امام حسین علیه الصلاة و السلام را اداء کند؟ بجای اینکه دختران شریف سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به بیابان رفتند، می‌خواهید چکار کنید؟

اما می‌فرماید اصلاً من فرزندانم را به آن بیابان بردم تا تو برگردی، اصلاً من راه افتادم که تو را راه بیندازم، برای همین هم اگر تو همراه شدی، حق مرا اداء کرده‌ای، چون من که چیزی برای خودم نمی‌خواستم.

امام مانند ما نیست که توقع شخصی داشته باشد، «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»،[10] آن هم برای این بود که بتوانی مسیر هدایتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم آمده است را ادامه دهی، باید به سراغ اقرباء پیامبر بروی.

لذا اتفاقاً «وَ أَدَّى حَقَّنَا» خیلی حکیمانه است، ولی اگر کسی مثل من بود نمی‌گفت، من می‌گفتم مردم گستاخ می‌شوند.

من از این موضوع می‌فهمم که گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اقتضای هدایت دارد، آن هم در حدی که خیال امام از هدایت ما راحت شود، البته اگر آن را از دست ندهیم.

یک جمله فرمود که هم سخت است و هم آسان، «مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ»، یعنی اگر کسی به امام حسین علیه السلام گریه کند، نه به سبک، نه به حرف فلان سخنران، نه به شرایط جلسه.

لذا کسی که اهل این گریه باشد، اصلاً کاری به این ندارد که آیا کسی می‌تواند بخواند یا نه.

معلوم است که ماه محرّم یک فرصت عظیم است، و آن سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از مکه تا عراق و کربلا، هر خیمه‌ای را که دید، برای آن‌ها منبر یک نفره رفت و یک به یک دعوت کرد، چه اراذلی بین آن‌ها بودند.

اتفاقاً وقتی من خودم را می‌بینم، می‌بینم که الآن هم اراذل را آورده است…

اگر این جلسه جلسه‌ی قراء برجسته بود که من بین آن‌ها نبودم، اگر جلسه‌ی عبّاد برجسته بود که من بین آن‌ها نبودم، اما وقتی محرّم می‌شود من هم هستم، سفره‌ی امام حسین علیه السلام پهن است؛ ضمن اینکه حتّی من هم کمی از این اشک می‌فهمم و درکی از این حزن دارم.

لذا اگر بگویند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها راجع به گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه این کار را کردند و اینطور فرمودند، گیج نیستم. واضح است که نمی‌گویم مانند اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین متوجّه می‌شوم، ولی قدری در خط هستم. این یعنی ما را نگه داشته‌اند. ان شاء الله خدای متعال این را از ما نگیرد.

روضه و توسّل به حضرت مسلم بن عقیل علیهما السلام
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «إِنِّي لَأُحِبُّكَ يَا عَقِيلُ حُبَّيْنِ»،[11] من عقیل را به دو جهت دوست می‌دارم، «حُبٌّ لَكَ وَ حُبٌّ لِحُبِّ أَبِي طَالِبٍ إِيَّاكَ» یکی بخاطر اینکه ابوطالب [سلام الله علیه] او را دوست داشت، من هم او را دوست می‌دارم.

حال چرا خودش را دوست می‌دارم؟ شاید به این جهت که «إنَّ وَلَدَهُ لَمَقْتُولٌ فِي مَحَبَّةِ وَلَدِكَ»،[12]پسر او در راه محبّت پسر تو کشته شد… این عبارت خیلی عجیب است…

اینجا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «فَتَدْمَعُ عَلَيْهِ عُيُونُ اَلْمُؤْمِنِينَ»، مؤمنین بر او گریه می‌کنند…

بعد آنقدر خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم گریه کرد که در روایت دارد اشک‌های ایشان از محاسن شریفشان عبور کرد و به سینه مبارکشان رسید، بعد به خدا شکایت کرد.

ان شاء الله خدای متعال استاد فاطمی‌نیا را رحمت کند که ایشان هم اینطور می‌خواند، وقتی حضرت مسلم علیه السلام را در خیابان‌های کوفه می‌کشیدند، کسی آنجا نبود که بیاید و کاری کند؟ «أتَقضِی وَ لَم تَبکِکَ البَاکِیات»،[13] تو از دنیا رفتی و یک نفر نبود که گریه کند، همه هلهله کردند… «أمَا لَكَ فِي المِصرِ مِن نَائِحَة» آیا کسی نبود که پولی بگیرد و به اینجا بیاید و تو را از غربت دربیاورد؟

معلوم است که در گریه خبری نهفته است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در احد دیدند که همه بالای سر شهیدشان گریه می‌کنند، فرمود: حمزه گریه‌کن ندارد. همه آمدند و کنار پیکر جناب حمزه سلام الله علیه نشستند.

در این گریه اسراری نهفته است، ان شاء الله خدای متعال این گریه‌ی ما را خالصاً لِوَجهِ الحسین علیه السلام قرار دهد و ما را از بازی نجات دهد.

حضرت مسلم علیه السلام برای امام حسین علیه الصلاة و السلام غربت کشید، به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنم.

کوچه را محاصره کردند و فقط یک نفر ماند، از پس و پیش حمله می‌کردند، از بالای بام هم تیر می‌انداختند و هم سنگ می‌انداختند، وقتی سنگی به صورت حضرت مسلم علیه السلام اصابت کرد، در روایت دارد که «فَتَبَسَّمَ مُسلِم»،[14] لبخندی زد… کأنّه به خودش گفت نوش جان تو، الحمدلله که یک سنگ هم به او اصابت کرد…

آنقدر جنگید که «وقَد اُثخِنَ بِالحِجارَةِ»،[15] آنقدر خون از بدن ایشان روی شن‌های کوچه ریخت که دیگر جانی برای جنگیدن نداشت…

من به حضرت مسلم سلام الله علیه عرض می‌کنم که خوشا به حال تو که با تنِ غرق به خون، با دلِ سوخته… شباهت‌های عجیبی با سیّدالشّهداء صلوات الله علیه پیدا کرده است…

ایشان را کشان کشان به دارالحکومه بردند، همانطور که می‌دانید خواست آب بنوشد که نتوانست… این هم از لطف حضرت بود… حضرت مسلم علیه السلام باید با فاصله‌ی دور، اما تشنه، شهید شود، باید غریب شهید شود…

دیدند حضرت مسلم علیه السلام گریه می‌کند، از ایشان پرسیدند که چرا گریه می‌کنی؟ مرد جنگ که گریه نمی‌کند!

حضرت مسلم سلام الله علیه فرمود: من که مرد جنگ هستم، ولی به امام حسین علیه السلام نوشت بودم «إِنَّ اَلرَّائِدَ لاَ يَكْذِبُ أَهْلَهُ»،[16] پیش‌قراولی که فرستادی به تو حقیقت را می‌گوید، زودتر به سمت ما بیا… حال به دنبال این هستم که کسی را پیدا کنم تا به امام حسین علیه السلام بگویم تشریف نیاورند…

هرچه نگاه کرد، کسی را پیدا نکرد، در نهایت هم به پسر اشعث وصیت کرد.

من به حضرت مسلم سلام الله علیه عرض می‌کنم: شما این غربت را کشیدید، اینجا که اینطور گریه می‌کردید، دختر شما در آغوش سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بود، «لا یَوم کَیَومکَ یَا أبَاعَبدِالله»…

آن لحظه‌ای که امام حسین علیه السلام تک و تنها شد، نگاهی به چپ و راست میدان کرد و دید هیچ کسی در میدان نمانده است و همه روی زمین افتاده‌اند، از سینه‌ی مبارک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خون جاری بود، بعد از اینکه از کنار علقمه آمده بود نگران بود، کسی را پیدا نکرد که به او حرف بزند، پشت سر دختران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستند و پیش رو هم این حرامیان، وقتی کسی را پیدا نکرد، رو به همین حرامیان فرمود: «هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»[17]…

[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] کامل الزيارات، جلد ۱، صفحه ۶۴ (حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : إِنَّ إِسْمَاعِيلَ اَلَّذِي قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ – وَ اُذْكُرْ فِي اَلْكِتٰابِ إِسْمٰاعِيلَ إِنَّهُ كٰانَ صٰادِقَ اَلْوَعْدِ وَ كٰانَ رَسُولاً نَبِيًّا  لَمْ يَكُنْ إِسْمَاعِيلَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ نَبِيّاً مِنَ اَلْأَنْبِيَاءِ بَعَثَهُ اَللَّهُ إِلَى قَوْمِهِ فَأَخَذُوهُ فَسَلَخُوا فَرْوَةَ رَأْسِهِ وَ وَجْهِهِ – فَأَتَاهُ مَلَكٌ عَنِ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ بَعَثَنِي إِلَيْكَ فَمُرْنِي بِمَا شِئْتَ فَقَالَ لِي أُسْوَةٌ بِمَا يُصْنَعُ بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ .)

[5] مفتاح الفلاح في عمل الیوم و اللیلة من الواجبات و المستحبات، جلد ۱، صفحه ۱۸۲ (كَمَا رُوِيَ: أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَانَ يَنْتَظِرُ دُخُولَ وَقْتِ اَلصَّلاَةِ وَ يَقُولُ أَرِحْنَا يَا بِلاَلُ .)

[6] دعای کمیل

[7] مصباح الزائر، جلد ۱ ، صفحه ۳۸۱

[8] الأمالی (للصدوق)، جلد ۱، صفحه ۵۹۷ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ اَلسِّنَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا اَلْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَاصِمٍ عَنِ اَلْحُصَيْنِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي خُرُوجِهِ [فِي خَرْجَتِهِ] إِلَى صِفِّينَ فَلَمَّا نَزَلَ بِنَيْنَوَى وَ هُوَ شَطُّ اَلْفُرَاتِ قَالَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ أَ تَعْرِفُ هَذَا اَلْمَوْضِعَ قُلْتُ لَهُ مَا أَعْرِفُهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَوْ عَرَفْتَهُ كَمَعْرِفَتِي لَمْ تَكُنْ تَجُوزُهُ حَتَّى تَبْكِيَ كَبُكَائِي قَالَ فَبَكَى طَوِيلاً حَتَّى اِخْضَلَّتْ لِحْيَتُهُ وَ سَالَتِ اَلدُّمُوعُ عَلَى صَدْرِهِ وَ بَكَيْنَا مَعاً وَ هُوَ يَقُولُ أَوْهِ أَوْهِ مَا لِي وَ لِآلِ أَبِي سُفْيَانَ مَا لِي وَ لِآلِ حَرْبٍ حِزْبِ اَلشَّيْطَانِ وَ أَوْلِيَاءِ اَلْكُفْرِ صَبْراً يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ فَقَدْ لَقِيَ أَبُوكَ مِثْلَ اَلَّذِي تَلْقَى مِنْهُمْ ثُمَّ دَعَا بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ وُضُوءَهُ لِلصَّلاَةِ فَصَلَّى مَا شَاءَ اَللَّهُ أَنْ يُصَلِّيَ ثُمَّ ذَكَرَ نَحْوَ كَلاَمِهِ اَلْأَوَّلِ إِلاَّ أَنَّهُ نَعَسَ عِنْدَ اِنْقِضَاءِ صَلاَتِهِ وَ كَلاَمِهِ سَاعَةً ثُمَّ اِنْتَبَهَ فَقَالَ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ فَقُلْتُ هَا أَنَا ذَا فَقَالَ أَ لاَ أُحَدِّثُكَ بِمَا رَأَيْتُ فِي مَنَامِي آنِفاً عِنْدَ رَقْدَتِي فَقُلْتُ نَامَتْ عَيْنَاكَ وَ رَأَيْتَ خَيْراً يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ قَالَ رَأَيْتُ كَأَنِّي بِرِجَالٍ قَدْ نَزَلُوا مِنَ اَلسَّمَاءِ مَعَهُمْ أَعْلاَمٌ بِيضٌ قَدْ تَقَلَّدُوا سُيُوفَهُمْ وَ هِيَ بِيضٌ تَلْمَعُ وَ قَدْ خَطُّوا حَوْلَ هَذِهِ اَلْأَرْضِ خَطَّةً ثُمَّ رَأَيْتُ كَأَنَّ هَذِهِ اَلنَّخِيلَ قَدْ ضَرَبَتْ بِأَغْصَانِهَا اَلْأَرْضَ تَضْطَرِبُ بِدَمٍ عَبِيطٍ وَ كَأَنِّي بِالْحُسَيْنِ سَخِيلِي وَ فَرْخِي وَ مُضْغَتِي وَ مُخِّي قَدْ غَرِقَ فِيهِ يَسْتَغِيثُ فَلاَ يُغَاثُ وَ كَأَنَّ اَلرِّجَالَ اَلْبِيضَ قَدْ نَزَلُوا مِنَ اَلسَّمَاءِ يُنَادُونَهُ وَ يَقُولُونَ صَبْراً آلَ اَلرَّسُولِ فَإِنَّكُمْ تُقْتَلُونَ عَلَى أَيْدِي شِرَارِ اَلنَّاسِ وَ هَذِهِ اَلْجَنَّةُ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ إِلَيْكَ مُشْتَاقَةٌ ثُمَّ يُعَزُّونَنِي وَ يَقُولُونَ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ أَبْشِرْ فَقَدْ أَقَرَّ اَللَّهُ بِهِ عَيْنَكَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ – « يَوْمَ يَقُومُ اَلنّٰاسُ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِينَ  » ثُمَّ اِنْتَبَهْتُ هَكَذَا وَ اَلَّذِي نَفْسُ عَلِيٍّ بِيَدِهِ لَقَدْ حَدَّثَنِي اَلصَّادِقُ اَلْمُصَدَّقُ أَبُو اَلْقَاسِمِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنِّي سَأَرَاهَا فِي خُرُوجِي إِلَى أَهْلِ اَلْبَغْيِ عَلَيْنَا وَ هَذِهِ أَرْضُ كَرْبٍ وَ بَلاَءٍ يُدْفَنُ فِيهَا اَلْحُسَيْنُ وَ سَبْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً مِنْ وُلْدِي وَ وُلْدِ فَاطِمَةَ وَ إِنَّهَا لَفِي اَلسَّمَاوَاتِ مَعْرُوفَةٌ تُذْكَرُ أَرْضُ كَرْبٍ وَ بَلاَءٍ كَمَا تُذْكَرُ بُقْعَةُ اَلْحَرَمَيْنِ وَ بُقْعَةُ بَيْتِ اَلْمَقْدِسِ ثُمَّ قَالَ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ اُطْلُبْ لِي حَوْلَهَا بَعْرَ اَلظِّبَاءِ فَوَ اَللَّهِ مَا كَذَبْتُ وَ لاَ كُذِبْتُ وَ هِيَ مُصْفَرَّةٌ لَوْنُهَا لَوْنُ اَلزَّعْفَرَانِ قَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ فَطَلَبْتُهَا فَوَجَدْتُهَا مُجْتَمِعَةً فَنَادَيْتُهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ قَدْ أَصَبْتُهَا عَلَى اَلصِّفَةِ اَلَّتِي وَصَفْتَهَا لِي فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ صَدَقَ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ قَامَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يُهَرْوِلُ إِلَيْهَا فَحَمَلَهَا وَ شَمَّهَا وَ قَالَ هِيَ هِيَ بِعَيْنِهَا أَ تَعْلَمُ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ مَا هَذِهِ اَلْأَبْعَارُ هَذِهِ قَدْ شَمَّهَا عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ مَرَّ بِهَا وَ مَعَهُ اَلْحَوَارِيُّونَ فَرَأَى هَاهُنَا اَلظِّبَاءَ مُجْتَمِعَةً وَ هِيَ تَبْكِي فَجَلَسَ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ جَلَسَ اَلْحَوَارِيُّونَ مَعَهُ فَبَكَى وَ بَكَى اَلْحَوَارِيُّونَ – وَ هُمْ لاَ يَدْرُونَ لِمَ جَلَسَ وَ لِمَ بَكَى فَقَالُوا يَا رُوحَ اَللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ مَا يُبْكِيكَ قَالَ أَ تَعْلَمُونَ أَيُّ أَرْضٍ هَذِهِ قَالُوا لاَ قَالَ هَذِهِ أَرْضٌ يُقْتَلُ فِيهَا فَرْخُ اَلرَّسُولِ أَحْمَدَ وَ فَرْخُ اَلْحُرَّةِ اَلطَّاهِرَةِ اَلْبَتُولِ شَبِيهَةِ أُمِّي وَ يُلْحَدُ فِيهَا طِينَةٌ أَطْيَبُ مِنَ اَلْمِسْكِ لِأَنَّهَا طِينَةُ اَلْفَرْخِ اَلْمُسْتَشْهَدِ وَ هَكَذَا تَكُونُ طِينَةُ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ أَوْلاَدِ اَلْأَنْبِيَاءِ فَهَذِهِ اَلظِّبَاءُ تُكَلِّمُنِي وَ تَقُولُ إِنَّهَا تَرْعَى فِي هَذِهِ اَلْأَرْضِ شَوْقاً إِلَى تُرْبَةِ اَلْفَرْخِ اَلْمُبَارَكِ وَ زَعَمَتْ أَنَّهَا آمِنَةً فِي هَذِهِ اَلْأَرْضِ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى هَذِهِ اَلصِّيرَانِ فَشَمَّهَا وَ قَالَ هَذِهِ بَعْرُ اَلظِّبَاءِ عَلَى هَذَا اَلطِّيبِ لِمَكَانِ حَشِيشِهَا اَللَّهُمَّ فَأَبْقِهَا أَبَداً حَتَّى يَشَمَّهَا أَبُوهُ فَيَكُونَ لَهُ عَزَاءً وَ سَلْوَةً قَالَ فَبَقِيَتْ إِلَى يَوْمِ اَلنَّاسِ هَذَا وَ قَدِ اِصْفَرَّتْ لِطُولِ زَمَنِهَا وَ هَذِهِ أَرْضُ كَرْبٍ وَ بَلاَءٍ ثُمَّ قَالَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ يَا رَبَّ عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ لاَ تُبَارِكْ فِي قَتَلَتِهِ وَ اَلْمُعِينِ عَلَيْهِ وَ اَلْخَاذِلِ لَهُ ثُمَّ بَكَى بُكَاءً طَوِيلاً وَ بَكَيْنَا مَعَهُ حَتَّى سَقَطَ لِوَجْهِهِ وَ غُشِيَ عَلَيْهِ طَوِيلاً ثُمَّ أَفَاقَ فَأَخَذَ اَلْبَعْرَ فَصَرَّهُ فِي رِدَائِهِ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَصُرَّهَا كَذَلِكَ ثُمَّ قَالَ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ إِذَا رَأَيْتَهَا تَنْفَجِرُ دَماً عَبِيطاً وَ يَسِيلُ مِنْهَا دَمٌ عَبِيطٌ فَاعْلَمْ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ قَدْ قُتِلَ بِهَا وَ دُفِنَ قَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ فَوَ اَللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَحْفَظُهَا أَشَدَّ مِنْ حِفْظِي لِبَعْضِ مَا اِفْتَرَضَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيَّ وَ أَنَا لاَ أَحُلُّهَا مِنْ طَرَفِ كُمِّي فَبَيْنَمَا أَنَا نَائِمٌ فِي اَلْبَيْتِ إِذِ اِنْتَبَهْتُ فَإِذَا هِيَ تَسِيلُ دَماً عَبِيطاً وَ كَانَ كُمِّي قَدِ اِمْتَلَأَ دَماً عَبِيطاً فَجَلَسْتُ وَ أَنَا بَاكٍ وَ قُلْتُ قَدْ قُتِلَ وَ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنُ وَ اَللَّهِ مَا كَذَبَنِي عَلِيٌّ قَطُّ فِي حَدِيثٍ حَدَّثَنِي وَ لاَ أَخْبَرَنِي بِشَيْءٍ قَطُّ أَنَّهُ يَكُونُ إِلاَّ كَانَ كَذَلِكَ لِأَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَانَ يُخْبِرُهُ بِأَشْيَاءَ لاَ يُخْبِرُ بِهَا غَيْرَهُ فَفَزِعْتُ وَ خَرَجْتُ وَ ذَلِكَ عِنْدَ اَلْفَجْرِ فَرَأَيْتُ وَ اَللَّهِ اَلْمَدِينَةَ كَأَنَّهَا ضَبَابٌ لاَ يَسْتَبِينُ مِنْهَا أَثَرُ عَيْنٍ ثُمَّ طَلَعَتِ اَلشَّمْسُ فَرَأَيْتُ كَأَنَّهَا مُنْكَسِفَةٌ وَ رَأَيْتُ كَأَنَّ حِيطَانَ اَلْمَدِينَةِ عَلَيْهَا دَمٌ عَبِيطٌ فَجَلَسْتُ وَ أَنَا بَاكٍ فَقُلْتُ قَدْ قُتِلَ وَ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنُ وَ سَمِعْتُ صَوْتاً مِنْ نَاحِيَةِ اَلْبَيْتِ وَ هُوَ يَقُولُ – اِصْبِرُوا آلَ اَلرَّسُولِ قُتِلَ اَلْفَرْخُ اَلنُّحُولُ نَزَلَ اَلرُّوحُ اَلْأَمِينُ بِبُكَاءٍ وَ عَوِيلٍ ثُمَّ بَكَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ وَ بَكَيْتُ فَأَثْبَتُّ عِنْدِي تِلْكَ اَلسَّاعَةَ وَ كَانَ شَهْرُ اَلْمُحَرَّمِ يَوْمُ عَاشُورَاءَ لِعَشْرٍ مَضَيْنَ مِنْهُ فَوَجَدْتُهُ قُتِلَ يَوْمَ وَرَدَ عَلَيْنَا خَبَرُهُ وَ تَارِيخُهُ كَذَلِكَ فَحَدَّثْتُ هَذَا اَلْحَدِيثَ أُولَئِكَ اَلَّذِينَ كَانُوا مَعَهُ فَقَالُوا وَ اَللَّهِ لَقَدْ سَمِعْنَا مَا سَمِعْتَ وَ نَحْنُ فِي اَلْمَعْرَكَةِ وَ لاَ نَدْرِي مَا هُوَ فَكُنَّا نَرَى أَنَّهُ اَلْخَضِرُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ .)

[9] مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، جلد ۱۰، صفحه ۳۱۳ (وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحِمْيَرِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ عَنْ أَبِي يَعْقُوبَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا زُرَارَةُ إِنَّ اَلسَّمَاءَ بَكَتْ عَلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ اَلْأَرْضَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالسَّوَادِ وَ إِنَّ اَلشَّمْسَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالْكُسُوفِ وَ اَلْحُمْرَةِ وَ إِنَّ اَلْجِبَالَ تَقَطَّعَتْ وَ اِنْتَثَرَتْ وَ إِنَّ اَلْبِحَارَ تَفَجَّرَتْ وَ إِنَّ اَلْمَلاَئِكَةَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً عَلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ مَا اِخْتَضَبَتْ مِنَّا اِمْرَأَةٌ وَ لاَ اِدَّهَنَتْ وَ لاَ اِكْتَحَلَتْ وَ لاَ رَجَّلَتْ حَتَّى أَتَانَا رَأْسُ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ زِيَادٍ لَعَنَهُ اَللَّهُ وَ مَا زِلْنَا فِي عَبْرَةٍ مِنْ بَعْدِهِ وَ كَانَ جَدِّي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذَا ذَكَرَهُ بَكَى حَتَّى تَمْلَأَ عَيْنَاهُ لِحْيَتَهُ وَ حَتَّى يَبْكِيَ لِبُكَائِهِ رَحْمَةً لَهُ مَنْ رَآهُ وَ إِنَّ اَلْمَلاَئِكَةَ اَلَّذِينَ عِنْدَ قَبْرِهِ لَيَبْكُونَ فَيَبْكِي لِبُكَائِهِمْ كُلُّ مَنْ فِي اَلْهَوَاءِ وَ اَلسَّمَاءِ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ إِلَى أَنْ ذَكَرَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ غَيْظَ جَهَنَّمَ عَلَى قَاتِلِيهِ وَ قَالَ وَ إِنَّهَا لَتَبْكِيهِ وَ تَنْدُبُهُ وَ إِنَّهَا لَتَتَلَظَّى عَلَى قَاتِلِهِ وَ لَوْ لاَ مَنْ عَلَى اَلْأَرْضِ مِنْ حُجَجِ اَللَّهِ لَنَقَضَتِ اَلْأَرْضُ وَ أَكْفَأَتْ مَا عَلَيْهَا وَ مَا تَكْثُرُ اَلزَّلاَزِلُ إِلاَّ عِنْدَ اِقْتِرَابِ اَلسَّاعَةِ وَ مَا عَيْنٌ أَحَبَّ إِلَى اَللَّهِ وَ لاَ عَبْرَةٌ مِنْ عَيْنٍ بَكَتْ وَ دَمَعَتْ عَلَيْهِ وَ مَا مِنْ بَاكٍ يَبْكِيهِ إِلاَّ وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ وَ أَسْعَدَهَا عَلَيْهِ وَ وَصَلَ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَدَّى حَقَّنَا وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يُحْشَرُ إِلاَّ وَ عَيْنَاهُ بَاكِيَةٌ إِلاَّ اَلْبَاكِينَ عَلَى جَدِّيَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَإِنَّهُ يُحْشَرُ وَ عَيْنُهُ قَرِيرَةٌ وَ اَلْبِشَارَةُ تِلْقَاهُ وَ اَلسُّرُورُ بَيِّنٌ عَلَى وَجْهِهِ وَ اَلْخَلْقُ فِي اَلْفَزَعِ وَ هُمْ آمِنُونَ وَ اَلْخَلْقُ يُعْرَضُونَ وَ هُمْ حُدَّاثُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ تَحْتَ اَلْعَرْشِ وَ فِي ظِلِّ اَلْعَرْشِ لاَ يَخَافُونَ سُوءَ يَوْمِ اَلْحِسَابِ يُقَالُ لَهُمُ اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ فَيَأْبَوْنَ وَ يَخْتَارُونَ مَجْلِسَهُ وَ حَدِيثَهُ وَ إِنَّ اَلْحُورَ لَتُرْسِلُ إِلَيْهِمْ إِنَّا قَدِ اِشْتَقْنَاكُمْ مَعَ اَلْوِلْدَانِ اَلْمُخَلَّدِينَ فَمَا يَرْفَعُونَ رُءُوسَهُمْ إِلَيْهِمْ لِمَا يَرَوْنَ فِي مَجْلِسِهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مِنَ اَلسُّرُورِ وَ اَلْكَرَامَةِ اَلْخَبَرَ .)

[10] سوره مبارکه شوری، آیه 23 (ذَٰلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ۗ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ ۗ وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ)

[11] شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، جلد ۳، صفحه ۲۳۹ (وَ كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ لِعَقِيلٍ : إِنِّي لَأُحِبُّكَ يَا عَقِيلُ حُبَّيْنِ، حُبٌّ لَكَ وَ حُبٌّ لِحُبِّ أَبِي طَالِبٍ إِيَّاكَ.)

[12] الأمالی (للصدوق)، جلد ۱، صفحه ۱۲۸ (حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ قَالَ حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ اَلْمُنْذِرِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنَّكَ لَتُحِبُّ عَقِيلاً قَالَ إِي وَ اَللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّهُ حُبَّيْنِ حُبّاً لَهُ وَ حُبّاً لِحُبِّ أَبِي طَالِبٍ لَهُ وَ إِنَّ وَلَدَهُ لَمَقْتُولٌ فِي مَحَبَّةِ وَلَدِكَ فَتَدْمَعُ عَلَيْهِ عُيُونُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ تُصَلِّي عَلَيْهِ اَلْمَلاَئِكَةُ اَلْمُقَرَّبُونَ ثُمَّ بَكَى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَتَّى جَرَتْ دُمُوعُهُ عَلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ إِلَى اَللَّهِ أَشْكُو مَا تَلْقَى عِتْرَتِي مِنْ بَعْدِي .)

[13] مقتل الحسين المقرم، جلد 1 ، صفحه 168

[14] مقتل الحسین خوارزمی  جلد : 1  صفحه : 300 (ثمّ أمر ابن زياد خليفته-عمرو بن حريث المخزومي-أن يبعث مع محمد بن الأشعث ثلاثمائة رجل من صناديد أصحابه، فركب محمد بن الأشعث حتى وافى الدار التي فيها مسلم بن عقيل، فسمع مسلم وقع حوافر الخيل، و أصوات الرجال، فعلم أنه قد أتي، فبادر مسرعا إلى فرسه، فأسرجه و ألجمه، و صبّ عليه درعه، و اعتجر بعمامته، و تقلّد سيفه، و القوم يرمون الدار بالحجارة، و يلهبون النار في هواري القصب، فتبسم مسلم ثمّ قال: يا نفسي! اخرجي إلى الموت الذي ليس منه محيص و لا محيد)

[15] تاریخ طبری، جلد 5، صفحه 374

[16] مثیر الأحزان، جلد ۱، صفحه ۳۲ (ثُمَّ إِنَّ عُبَيْدَ اَللَّهِ بْنَ زِيَادٍ حَيْثُ خَفِيَ عَلَيْهِ حَدِيثُ مُسْلِمٍ دَعَا مَوْلًى لَهُ يُقَالُ لَهُ مَعْقِلٌ فَأَعْطَاهُ أَرْبَعَةَ آلاَفِ دِرْهَمٍ كَمَا ذُكِرَ فِي كِتَابِ إِعْلاَمِ اَلْوَرَى بِأَعْلاَمِ اَلْهُدَى وَ أَمَرَهُ بِحُسْنِ اَلتَّوَصُّلِ إِلَى مَنْ يَتَوَلَّى اَلْبَيْعَةَ وَ قَالَ أَعْلِمْهُ أَنَّكَ مِنْ أَهْلِ حِمَّصٍ جِئْتُ لِهَذَا اَلْأَمْرِ فَلَمْ يَزَلْ يَتَلَطَّفُ حَتَّى وَصَلَ إِلَى مُسْلِمِ بْنِ عَوْسَجَةَ اَلْأَسَدِيِّ فَأَدْخَلَهُ إِلَى مُسْلِمٍ فَبَايَعَهُ . وَ كَتَبَ مُسْلِمُ بْنُ عَقِيلٍ إِلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كِتَاباً أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اَلرَّائِدَ لاَ يَكْذِبُ أَهْلَهُ وَ إِنَّ جَمِيعَ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ مَعَكَ وَ قَدْ بَايَعَنِي مِنْهُمْ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ أَلْفاً فَعَجِّلِ اَلْإِقْبَالَ حِينَ تَقْرَأُ كِتَابِي وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ. وَ حَمَلَهُ مَعَ عَابِسِ بْنِ أَبِي شَبَثٍ[شَبِيبٍ]اَلشَّاكِرِيِّ وَ قَيْسِ بْنِ مُسْهِرٍ اَلصَّيْدَاوِيِّ .)

[17] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۰۲