نسخه چاپی متن از سایت محراب
بیایید ای جوانان گُلاب آرید و قرآن
که اکبر میرود به سوی میدان
همه بخونن
کمک کنها روضه خون شو
بیایید ای جوانان گُلاب آرید و قرآن
که اکبر میرود به سوی میدان
فرمود علیجان حالا که میخوای بریم میدان برو به اهل خیمه وداع کن. دو شهید بودن که با اهل خیمه وداع کردن که وداعشون خیمه رو بهم ریخته. ابیعبدالله همراهیش کرد بیرون خیمه، حسین منتظر، علیاکبر وارد خیمه شد عمه ها خواهرها دورشو گرفتن، یکی رکابشو میبوسه یکی کلاهخودشو میبوسه یکی دستشو میبوسه. حتی تاریخ نوشته بعضی از این بچهها افتادن پاشو بوسیدند همه یکصدا میگن ارحم غربتنا که از اینجا معلوم میشه جایگاه علیاکبر تو خیمه چقدر بود.
انقدر این وداع طولانی شد ابیعبدالله خودش ورود کرد. فصاح الحسین با صدای بلند به اهل خیمه فرمود علی رو رها کنید فإنه ممسوسٌ فی الله ومقتولٌ فی سبیل الله. هرجوری بود علی رو از خیمهها بیرون برد پدر پسر هر دو دارن گریه میکنن. ابیعبدالله راهی میدانش کرد، یه وقت علیاکبر دید باباش یه جوری داره نگاهش میکنه. نگاه پدر به پسر هفت جوره اما نگاه ابیعبدالله به علیاکبر هیچکدام از این هفت نوع نبود؛ فنظر الحسین إلیه نظرة آیسٍ منه، یه نگاه مایوسانه کرد
حالا میخوای روضه خون شی یا نه…
جوانانِ بنی هاشم بیایید
همه، همه!
جوانانِ بنی هاشم بیایید
نه نه نه نه تا اون نفر آخر امشب باید روضه خونِ جوانِ ابیعبدالله بشی.
چیزی نگذشت سکینه میگه من کنار پدرم بودم یه وقت دیدم صدای علیاکبر از میدان آمد: أبتَا علیک منی السلام. چشمانِ پدرم مثل یه محتضر در دوران بود. خودشو رسوند به میدان. راوی میگه هنوز حسین از مرکب پیاده نشده بود فصاح الحسین سبع مرات، هفت مرتبه صدا زد: ولدی علی. یاالله شبِ جمعهست کربلا رو امضا کنه این شهزاده، انشاءالله!
چند قدم مونده بود به بدن برسه از مرکب خودش انداخت پایین. مرحوم شیخ غلامعلی مینویسه ابیعبدالله رو زانوهاش حرکت کرد رسید بالینِ علیاکبر…
بغلت میکنم از بغلم میریزی
کنایهی فهما؛
علیاکبر، علیاصغر شدهای در نظرم
زمینگیر شد، نتونست بلند بشه. اینجا بود خانم به دادِ برادر رسید این اولین باره که زینب داره میآد بینِ نامحرمها. تا صدای نفسنفس زدنِ خواهر بلند شد ابیعبدالله سراسیمه بلند شد، یادِ چی افتاد؟ یادِ نفسنفس زدنِ مادر افتاد… نکنه یه بارِ دیگه اون واقعه تکرار بشه. زیرِ بغلِ خواهر رو گرفت خودش تا خیمهها زینب رو آورد. حالا حسین رو کمک کن، اینجا صدا زد یا فتیانِ بنی هاشم، احملون اخیکم.
جوانانِ بنی هاشم بیایید
علی را بر در خیمه رسانید
تو رو خدا بگو معلوم نیست تا عاشورا باشی…
جوانانِ بنی هاشم بیایید
علی را بر در خیمه رسانید