نسخه چاپی متن از سایت محراب
السلام علیک یا ابا عبد الله.
خیلیها امشب به نیت خاصی اومدن، انشاالله دست خالی هم بیرون نمیرن.
مرحوم شیخ علی آقای محدثزاده فرزند مرحوم محدث قمی که از خطبای زبردست تهران بود، قبل از محرم یه عارضهای تو حنجرهاش ایجاد شد، اطبا جوابش کردن گفتن حتی نباید حرف بزنی، با اشاره باید حرف بزنی. رسید اول محرم، همه دعوتهای روضه رو کنسل کرد، خیلی نگران و ناراحت و غصهدار، خدایا هر سال میرفتم نوکری میکردم، امسال جوری محروم شدم که حتی نمیتونم حرف بزنم. اونقدر گریه کرد، شب اول خوابش برد، اهل خونه همه مشرف شده بودن به روضه سیدالشهدا. در عالم رویا دید، مجلس روضهای به پا شده، ابی عبدالله تشریف آوردن، شیخ علی محدث هم تو اون مجلس هستن. بدون اینکه به ابی عبدالله اظهار بیماری کنه، حضرت به سیدی که بین اونها بود فرمودند: “به شیخ علی بگو، اگه میخوای گرفتگی حنجرهات رفع بشه، روضه دخترم رقیه رو بخون.”
الله اکبر، این خانواده جامعه اضدادند یعنی صدای خودش دیگه جوهره نداره، اما گریه بر مصائب او حنجرهها رو باز میکنه برای نوکری ابی عبدالله. از خواب بیدار شدم، حسب الامر توسلی کردم به این نازدانه، دیدم همه گرفتگی حنجرهام رفع شد، مراجعه کردم به طبیب، هر چه معاینه کردن، گفتن اثری از بیماری وجود نداره.
حالا امشب میخوایم بریم سر سفره این نازدانه، نازدانهای که از کربلا تا شام، یه منزل نبود که کتکش نزده باشند. چند بیت زبان حال این نازدانه رو بگیم، انشالله، رزق نوکریمون باز شدن حرمش باشه.
خستهام از بس که بوسیدم تو را از راه دور
فهمیدی چی گفتم؟ تو یه منزلی، نیزهدار سر ابی عبدالله، میگه ما اتراق کردیم، من خودمو زدم به خواب، دیدم دختر ابی عبدالله اومد، پایین نیزه، روی پنجه پاش ایستاد، دستاشو باز کرد، بلکه بتونه سر بابا رو بغل کنه، هر چه تلاش کرد، قدش نرسید، یه وقت دیدم نیزه خم شد، حسین صورتشو آورد مقابل این دختر…
خستهام از بس که بوسیدم تو را از راه دور
قامت نیزه بلند و قلب دختر سوخته
نانجیبا بلندترین نیزه رو گذاشتن برای سر حسین…
بابا، بس که دیدم، جای سنگی را روی پیشانیات
اشک هم، حتی درون دیدهی تر سوخته
سوختم اما نه به اندازه تو در تنور
حتی دارم، صورت تو ده برابر سوخته
پشت عمه زینبم، سنگر گرفتم بین دود
تا که من کمتر بسوزم، جاش سنگر سوخته
بابا روزی که خیمههامونو سوزوندن
آتش از بالای خیمه، ریخت بر سرهای ما
چادر و پیراهن ما بعد معجر سوخته
گر مرتب نیست، موهایم، به من خرده نگیر
علتاش این است، موهایم، روی سر سوخته
این روضه رو حتی من فاطمیه هم اشاره نکردم، اینجا تو لفافه میگم و رد میشم…
عمه میگوید، شبیه مادرت زهرا شدم
پشت در، انگار، دست و پای مادر سوخته
راستی، بابا، نگفتم، بیشتر از من رباب
حاجت داری اینجا حواله کن، گفتم و نشستم…
راستی، بابا، نگفتم، بیشتر از من رباب
زیر نور آفتاب، از داغ اصغر سوخته