محراب
چاپ / ذخیره PDF

نهم محرم - آذرخشى دیگر از آسمان كربلا

نسخه چاپی متن از سایت محراب

در جلسه گذشته به دنبال سؤال‌هایی که درباره عاشورا و قیام ابی‌عبدالله (ع) مطرح می‌شد، سؤالی را مطرح کردیم که با توجه به هدفی که برای قیام اباعبدالله ذکر شده که اصلاح امت و امر به معروف و نهی از منکر است، این رفتاری که ایشون انتخاب کردند و به شهادتشون منجر شد، آیا این مصداق اصلاح و مصداق امر به معروف و نهی از منکر هست؟ و به هر حال اون هدفی که ایشون در این قیام و انقلاب داشتند بهش نائل شدند یا نه؟

شب گذشته برای آشنا شدن با مفهوم امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات، چند تا روایت را تیمناً و تبرکاً تلاوت کردیم و در حدی که خدای متعال توفیق می‌داد توضیحاتی در اطرافش عرض کردم. حالا با توجه به انسی که با مفاهیم امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات داریم، یک بحث نسبتاً تحلیلی و تا حدی فنی را می‌خواهیم مطرح کنیم.

ممکنه یه مقداری اصل بحث برای بعضی از شنوندگان سنگین باشه، ولی با توجه به اینکه بخش عظیمی از شرکت‌کنندگان را فضلای حوزه تشکیل می‌دهند و سایرین هم بحمدالله در پرتو انقلاب سطح فرهنگشون بسیار بالا اومده و آمادگی بررسی و تحلیل مسائل را حتی در سطح خوب علمی هم دارند، من یه مقداری سعی می‌کنم این مسئله رو با توضیح نسبتاً روشنی به عرضتون برسونم. اگر بعضی جاها اصطلاحات ناآشنایی به گوشتون خورد، مرا معذور بدارید.

شرایط و مراتب امر به معروف و نهی از منکر

ما همه می‌دونیم که امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک تکلیف عام که در رساله‌های عملیه ذکر می‌شه و بیان‌کنندگان مسائل در مجالس آموزش می‌دهند، شرایط و مراتبی داره. با توجه به اون‌هاست که این سؤال مطرح می‌شه که این کاری که سیدالشهدا کردند، این چه جور امر به معروفی بود؟ با اون امر به معروفی که ما آشنا هستیم وفق نمی‌ده! در اونجا اگر امر به معروف موجب ضرر متنابهی باشه، حتی خوف ضرر هم باشه، گفتند تکلیف ساقط می‌شه؛ اینجا که ضرر یقینی بود و حضرت اقدام کرد، این چه جور امر به معروفی است؟

برای این جهت باید مفهوم امر به معروف و نهی از منکر را و کاربردش رو در آیات و روایات بیشتر مورد دقت قرار بدیم. امر به معروف یعنی وادار کردن دیگران به انجام کار خوب. اگر اون کار خوب واجب باشه، امر به معروفش هم واجب است؛ اگر مستحب باشه، امر به معروفش هم مستحب است. اما امر به معروف به عنوان یک واجب شرعی، فقط در مورد تکالیف واجب است؛ یعنی وادار کردن دیگران به اینکه تکالیف واجبشون رو انجام بدن.

این وادار کردن مراتبی داره. شما وقتی می‌خواید یک کسی رو وادارش کنید که کار خوب انجام بده، این مراتبی داره. اولین موردی که آدم باهاش مواجه می‌شه بچه‌های کوچیک هستند؛ بچه تازه به تکلیف رسیده، دختر نه ساله هست، پسر پانزده ساله هست، هنوز نماز درست بلد نیست بخونه، شما به عنوان امر به معروف و نهی از منکر می‌خواید بهش نماز یاد بدید. این یه جور امر به معروفه، اینم می‌گن تعلیم جاهل. یه وقتی که یاد گرفت، کندی می‌کنه، تنبلی می‌کنه، گاهی نمازش مثلاً قضا می‌شه، دیر از خواب پا می‌شه صبح، بعد می‌خواد تشویقش کنید که نماز رو به موقع بخونه؛ اونم یه جور امر به معروفه.

پس دو تا مصداق روشن داره:

۱. یکی اینکه کسی نداند، شما باید معلمش بشی و بهش یاد بدی. حالا یا حکمش رو نمی‌دونه، یا موضوع رو نمی‌دونه، یا نماز بلد نیست بخونه، یا نمی‌دونه که این کار واجبه. (البته نماز حالا مثال خوبی نبود، همه می‌دونن که واجبه، ولی بعضی تکالیف ممکنه کسی ندونه واجبه). این یک امر به معروف. اما اصطلاح امر به معروف شامل تعلیم جاهل خودبه‌خود نمی‌شه. اگر توسعه داده می‌شه امر به معروف به تعلیم جاهل، با توجه به وسعت ملاک هست؛ یعنی اون ملاکی که خدای متعال امر به معروف رو به خاطر اون واجب کرده، اون شامل اون کسی هم می‌شه که یاد نداره و باید بهش یاد داد، اما در مفهوم، امر به معروفی نیست.

۲. از اون طرف کسی که هم می‌دونه نماز باید خوند و همه مسائل هم خوب بلده، تجویدش هم خوب بلده، شکیاتش هم خوب بلده؛ وقتی بهش می‌گید نماز بخون، یه وقت هست در یک جوی هست، در یک شرایطی هست که به خاطر اینکه یک ارزش اجتماعی بزرگی‌ست نماز، و ترک نماز یک گناه بزرگی‌ست و یک ضدارزش است، یک کسی اگر بهش بگن بی‌نماز، این از هر فحشی براش بدتره.

من یادم هست بچه‌کوچیک بودم، یکی از فحش‌هایی که می‌شنیدم در جامعه گفته می‌شد مثلاً فلانی «تارک الصلاة» است. این باور کنید از هر فحشی که در مورد جنایات و در مورد اعمال شنیعه گفته می‌شد، این فحش بدتر بود که بگن این تارک الصلاة است! یه وقت جو جامعه این‌جوری‌ست؛ اگه به کسی بگن چرا نماز نخوندی، این سرشو پایین می‌اندازه، پیشونیش عرق می‌کنه که چرا فهمیدن که من نمازم ترک شده، اون‌قدر خجالت می‌کشه از این کار. خب وقتی بهش گفتید عذرخواهی می‌کنه، می‌گه می‌بخشید فراموش کردم، عذری داشتم… بالاخره تأثیری می‌کنه و این یک موعظه‌ای می‌شه برای او، پندی می‌شه او هم متعظ می‌شه. در روایت هست که:

«مُؤْمِنٌ فَيَتَّعِظُ، أَوْ جَاهِلٌ فَيَتَعَلَّمُ»

(مؤمنی است که پند می‌گیرد، یا جاهلی است که می‌آموزد)

که وقتی یک مؤمنی را امر به معروف می‌کنند یا نهی از منکر می‌کنند، متعظ می‌شه، پند می‌گیره، قبول می‌کنه؛ یا جاهله، نمی‌دونه، وقتی بهش گفتید یاد می‌گیره.

تغییر جو فرهنگی و تقابل با احکام اسلام

ولی یه شرایطی پیش می‌آد، جو فرهنگی جامعه جو فرهنگی اسلامی نیست؛ اون واجبی که شما می‌خواید امر بکنید اون اصلاً ارزش تلقی نمی‌شه و ترکش ضدارزش نیست. شرایط طوری شده که به کسی وقتی می‌گی چرا فلان کاری نمی‌کنی، خیلی با گردن‌شقی می‌گه: دلم نمی‌خواد بکنم! به تو چه مگه فضولی؟! می‌گه آقا احکام خلاف شرعه، اصلاً انقلاب شده برای اینکه احکام شرع پیاده بشه، صدها هزار مردم شهید دادن… می‌گه بیخود دادن، من دلم نمی‌خواد! یه خورده اصرار بکنید، علناً به اسلام هم بد می‌گه. خب گفتن خیلی‌ها که اگه ما این قید اسلام رو نخواسته باشیم باید کی رو ببینیم؟ هی می‌گه جمهوری اسلامی! جمهوری اسلامی تو سر ما می‌زنه، خب اگه اسلامش رو نخواستیم باید کیو ببینیم؟

جو فرهنگی طوری می‌شه که تظاهر به مخالفت با اسلام دیگه زشت نیست، آشکار است؛ دیگه کسی شرمش نمی‌آد. یا بعضی‌ها شرمشون نمی‌آد از اینکه بگن ما مخالف اسلامیم و بالاترش هم هست که گاهی اشاره کردم و دوست ندارم تکرار کنم. خب در اینجا چیکار باید کرد؟

شرایط جامعه اسلامی در عصر سیدالشهدا (ع)

شرایطی که سیدالشهدا سلام‌الله‌علیه درش واقع شده بود و زندگی می‌کرد یه همچین شرایطی بود؛ احکام قطعی اسلام ترک می‌شد، حدود الهی تعطیل شده بود. اون کسی که کاندیدای خلافت بود کسی بود که معروف بود به شرب خمر. معاویه می‌خواست یزید فرزندش رو خلیفه پیغمبر کنه؛ یعنی شخصیتِ بعد از پیغمبر در جامعه اسلامی بشه! و اون کسی بود که مردم می‌دونستن که این شارب الخمر است. صحبت یک بار و دو بار و این‌ها نیست، عادت داشت، یه چیز علنی بود، یه چیز مخفی نبود. و سایر احکام اسلامی یکی پس از دیگری مورد تردید و انکار قرار می‌گرفت و عملاً متروک می‌شد. خونریزی مسلمون‌ها خیلی ساده شده بود؛ یه کسی مخالف حکومت بود راحت می‌گرفتن می‌کشتن. و بسیاری از فسادهایی که در اون جامعه رخ داده بود.

اینجا اگر سیدالشهدا سلام‌الله‌علیه می‌اومدن وسط مردم می‌گفتند: مردم خمس بدید، زکات بدید، رعایت حدود الهی بکنید، شرب خمر نکنید… برای کسی که معروف بود به اینکه شارب الخمره، چه فایده‌ای داشت؟ مردم آگاهانه و دانسته با اینکه یزید شارب الخمر است باهاش بیعت کردند. تنها شرب خمرش نبود، چیزای دیگه هم بود؛ چیزایی که امروز هم در جامعه اسلامی ما هم داره مد می‌شه؛ میمون‌بازی، سگ‌بازی… یه همچین شخصی بود. حالا این می‌خواد بشینه جای پیغمبر، دستوراتش مثل دستورات پیغمبر واجب‌الاطاعه بشه، احکام خدا را اجرا می‌کنه! این بود که فرمود:

«فَعَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ؛ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ»

(دیگر باید با اسلام خداحافظی کرد، زمانی که امت به حاکمی چون یزید مبتلا شود)

اگر مردم مبتلا بشن به راعیِ مثل یزید، دیگه فاتحه اسلام رو باید خوند، دیگه چیزی برای اسلام نخواهد ماند. البته تا آخرای زمان معاویه هم جز یک ظواهر محدودی از اسلام باقی نمانده بود، اما به هر حال طوری نبود که راحت اشخاص تظاهر به فسق بکنند و مردم هم اون را بپسندند. ولی کسی که خودش شارب الخمره، وقتی بنا شد بشه خلیفه مسلمین، این دیگه شارب الخمر رو حد می‌زنه؟ خب اینجا کسی امر به معروف بخواد بکنه چیکار باید بکنه؟

یا باید بگیم امر به معروف اینجا تعطیل می‌شه، تکلیفی اصلاً نیست در یه همچین موردی! خب اون خدایی که وقتی یک فعل حرام در جامعه واقع می‌شه همه مردم مسئولند (چون امر به معروف یک تکلیف واجب کفایی است؛ اگر ده نفر دیدند یک گناهی انجام می‌شه هر ده نفر مکلف‌اند، یکی وقتی امر به معروف کنه از بقیه ساقط می‌شه، ولی اگر هیچ‌کدام انجام ندادن هر ده نفر مسئولند). معناش اینه که اگر یک کاری حالا مطلقاً علناً در جامعه انجام می‌گیره، یک گناهی (حالا اگر مخفیانه انجام بگیره اونجا امر به معروف هست یا نه اون بماند)، قدر متیقنش یک گناه کبیره‌ای علناً انجام بگیره، تمام کسانی که اطلاع پیدا می‌کنند مکلفند به امر به معروف. اگر نکنند همه می‌رن جهنم.

عاقبت ترک امر به معروف در اقوام گذشته (اصحاب سبت)

روایتش رو دیشب خوندم که قوم شعیب چهل هزار نفرشون گناهکار بودند، خدا صدهزار نفر را عذاب کرد! شصت هزار نفرشون به خاطر ترک امر به معروف بود. نظیرش درباره اقوام دیگه هم هست، درباره «اصحاب سَبت» هم هست. اصحاب سبت که شنیدید یه عده از بنی‌اسرائیل بودند در شریعت حضرت یعقوب و بعد در شریعت حضرت موسی؛ صید کردن در روز شنبه براشون حرام بود. (حالا تکالیف سخت‌تری هم هست، الان هم یهودی‌های پایبند به یهودیت روز شنبه پختنی درست نمی‌کنند، آتیش روشن نمی‌کنند، ذبح نمی‌کنند، صید نمی‌کنند. ارتدوکس‌هاشون الان هم مقیدند. ما تو یزد چون همسایه داشتیم دیدیم یهودی‌ها این‌جوری هستن روزهای شنبه، گاهی همسایه‌های مسلمون غذا براشون می‌برن، خودشون غذا نمی‌پزند، مقیدند به اینکه آتیش روشن نکنند).

یه تکالیف شاقی یهود داشتن از جمله اینکه صید کردن روز شنبه براشون حرام بود. خدا اینا رو امتحان کرد. آخه خدا هم آزمایش‌های عجیبی داره:

«إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً»

اینا کنار دریا زندگی می‌کردن (کنار یه رودخانه‌ای یا دریایی). روز شنبه که می‌شد ماهی‌ها می‌اومدن کنار ساحل، راحت می‌شد صید کنن! روز یکشنبه نه، به سختی باید برن صید رو کنند. از اون طرف هم روز شنبه صید کردن حرام بود. بالاخره اینا طاقت نیاوردن اومدن یک حیله‌ای زدن؛ اومدن کنار ساحل یه حوضچه‌هایی کندن، روز شنبه آب می‌بستند (یعنی حوضچه‌ها رو راه باز می‌کردن) آب از رودخونه می‌اومد با ماهی‌هاش می‌اومدن توی حوضچه‌ها، جلوش رو می‌گرفتن، روز یکشنبه می‌رفتن صید می‌کردن! خدا به واسطه این کارشون اون‌ها رو مسخ کرد. اگه قرآن به این صراحت نگفته بود، از راه روایات و اینا به این زودی آدم باور نمی‌کرد:

«فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ»

خدا اینا رو تبدیل به میمون کرد! صبح پاشدن همه تبدیل به میمون شدن. همه اینا کسانی نبودند که صید می‌کردند؛ شاید به همین نسبت چهل هزار و شصت هزار (حالا درست من یادم نیست، به نظرم یک ثلث و دو ثلث) از کسانی که صید نمی‌کردند هم عذاب شدن و مسخ شدند!

اینا سه دسته بودن:

۱. یه دسته می‌رفتن صید می‌کردن روز شنبه.

۲. یه دسته صید نمی‌کردن، چیزی هم نمی‌گفتن، به اونا هم تعرضی نمی‌کردند.

۳. یه دسته اینا خودشون صید نمی‌کردن، به دیگران هم می‌گفتن چرا می‌کنید گناه هست.

اون دسته وسطی که صید نمی‌کردند خودشون، و چیزی هم به اون‌ها نمی‌گفتند، به اون آمرین به معروف می‌گفتن چه فایده‌ای داره که به اینا می‌گید صید نکنید؟ می‌فهمید چی می‌گن؟ یعنی تلقی این بود که امر به معروف چون فایده نداره انجام نمی‌دید! و اونایی که با اینکه می‌دیدن فایده نداره امر به معروف می‌کردند، به اونا گفتن آخه چی فایده داره شما هی با اینا حرف می‌زنید؟ بحث می‌کنید؟ ولشون کنید!

«لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِيداً»

(چرا قومی را موعظه می‌کنید که خدا هلاکشان می‌کند یا عذابشان می‌کند؟)

اینا رو خدا قراره عذاب کنه، چه فایده داره شما موعظه‌شون می‌کنید؟

«قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ»

(گفتند برای اینکه عذری پیش پروردگارتان داشته باشیم و شاید پرهیزگار شوند)

اول اینکه ما عذری پیش خدا داشته باشیم. دوم اینکه قطع نداریم که به هر حال اصلاً حرفمون اثر نکنه، شاید در بین این‌ها اشخاصی هم پیدا بشن که تحت تأثیر واقع بشن. به هر حال سه دسته بودن؛ این دسته‌ای که نهی از منکر می‌کردند با اینکه چندان اثری هم انتظار نداشتند، اینا نجات پیدا کردند. اون دو دسته دیگه عذاب شدند و تبدیل شدن به بوزینه.

خدا برای این مسئولیت اجتماعی خیلی ارزش قائله. دیشب روایتش رو خوندیم که:

«فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ… أَتَمُّ الْفَرَائِضِ وَ أَشْرَفُهَا»

تقابل خشن با آمران به معروف و رسیدن به مرز جهاد

به هر حال کلام در اینه که وقتی این کسانی هیچ اثر نمی‌کنه رویشون، اینجا هم جای امر به معروف و نهی از منکر هست یا نه؟ بدترشون وقتیه که نه تنها قبول نمی‌کنند، برمی‌گردند با آدم دشمنی می‌کنند، اذیت می‌کنند، می‌زنند، می‌کشند!

«وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ»

شنیدم در این زمان هم پشت کوه قاف یه جایی هست که بعضی‌ها وقتی امر به معروف می‌کنند می‌زنن می‌کشنشون! خب با یه همچین مردمی چه باید کرد؟ باز اگه یادتون باشه تو روایت مفصلی که دیشب خوندم آخرش تکلیف اینا رو روشن کرده؛ می‌گه وقتی به اینجا رسید کار، لازم است با این‌ها جهاد کرد:

«حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ»

(تا اینکه به فرمان خدا بازگردند)

اینا رو گفتم برای چی؟ برای اینکه امر به معروف از یک طرف اون‌قدر دایره‌اش گسترش پیدا می‌کنه که شامل تعلیم جاهل هم می‌شه. شما به بچه‌تون هم وقتی می‌خواید نماز یاد بدید اونم اسمش می‌شه امر به معروف. (تعلیم جاهل اصطلاحاً این‌جوری نیستا، اما توی روایات هست که اینم یکی از مراتبشه). موعظه کردن، نصیحت کردن با زبان نرم گفتن، یکی از مصادیق معینش و شایعش در روایات هم هست، از آیات هم استفاده می‌شه.

اما بعضی از فقها می‌فرمایند امر به معروف باید از مقوله استعلا باشد؛ یعنی آمرانه باید گفت «نکن!». «من خواهش می‌کنم…» اون امر به معروفی نیست. اون‌قدر از اون طرف دایره‌اش گسترش پیدا می‌کنه تا جهاد هم می‌شه یکی از مصادیق امر به معروف. حالا برای اینکه باز برادران عزیز روحانی بیشتر دقت بفرمایند، تو کتاب‌های حدیثی ما، سابقاً تو بسیاری از کتاب‌ها اصلاً ما کتابی به نام امر به معروف نداشتیم! «کتاب الجهاد» بود، آخر این کتاب یه بابی به نام «باب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر» هم داریم. یکیش همون کتاب تهذیبه که دیشب یه روایت ازش گوش می‌کردیم ملاحظه بفرمایید. ما توی تهذیب کتاب امر به معروف نداریم، کتاب الجهاد آخرین بابش «باب الامر بالمعروف» است.

تداخل مفهومی جهاد و امر به معروف

یعنی مفهوم امر به معروف و نهی از منکر دو نوع کاربرد دارد؛ یک اصطلاح خاص داره، اون همون است که تو رساله‌ها مطرح می‌شه. این اصطلاح شامل جهاد دیگه نمی‌شه؛ برای اینکه جهاد اصلاً ما جهادی که خوف ضرر توش نباشه نداریم! جاهایی که آدم شمشیر می‌کشه شمشیر می‌زنه:

«فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ»

اینکه معنا نداره بگن جهاد اون وقتی بکن که خوف ضرر نداری! تو میدون جنگ که نون و حلوا تقسیم نمی‌کنند! جهاد اصلاً جاش اونجاست که احتمال ضرر هست، بلکه گاهی یقین به ضرر است. پس یک جور امر به معروفی که مصداق جهاد است، اصلاً جاش اونجایی‌ست که نه تنها احتمال، بلکه اطمینان، بلکه گاهی یقین به ضرر هم هست، یقین به کشته شدن هم هست.

یه مصداقش هم هست که اصلاً در اینکه این اسمش امر به معروف و نهی از منکر باشه اختلافه؛ تعلیم جاهل هم جزو امر به معروفه؟ باب دیگری‌ست:

«وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ»

می‌گن بعضی از فقها که «یدعون الی الخیر» شامل تعلیم جاهل می‌شه، امر به معروف اصلاً به کسی است که می‌داند؛ اگر نداند او اصلاً اسمش امر به معروف نیست. خب اینا درهم‌برهم شده حرفا.

نتیجه چی شد؟ امر به معروف یک اصطلاح دارد که اون اصطلاح متعارفی است که ما می‌شناسیم؛ در امور عادی است. در یک جامعه‌ای که ارزش‌های اسلامی حاکم است، حکومت اسلامی مقتدر و مبسوط الید است؛ در اونجا اگه به کسی بگی فلان کار زشته کردی، خجالت می‌کشه، سرشو می‌اندازه زیر عذرخواهی هم می‌کنه، یا می‌گه شما اشتباه کردی اصلاً همچین کاری نکردم. در چنین جامعه اسلامی با این شرایط، امر به معروف نهی از منکر همون امر به معروف و نهی از منکر عادی‌ست، شرایطش هم هموناست.

اما مراتبی از امر به معروف هم هست که این‌جوری نیست. باز در شب‌های گذشته اشاره کردم که امام رضوان‌الله‌علیه از جمله کسانی بودند، لااقل در عصر ما کسی بود که تصریح کرد به این معنا که بعضی از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر در اونجا تقیه هم نیست:

«وَ لَوْ بَلَغَ مَا بَلَغَ»

(کار به هر جا که برسد)

کار به هر جا برسد باید این امر به معروف رو کرد، ولو صدها هزار کشته بدهند. یه همچین مواردی هم داریم. پس اگر امر به معروف و نهی از منکر را به معنای عامش بگیریم، از یک طرف شامل تعلیم جاهل می‌شه، از یک طرف هم تا مراحل نهایی جهاد می‌رسه. چون جهاد هم برای این هست که «لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا»؛ یعنی اقامه معروف، یعنی امر به معروف. این یک دو مفهوم است.

اگر یک جایی سیدالشهدا می‌فرماید:

«أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ»

اون معنای خاص و محدودی که فقط در ذهن من و شما هست و یکی از شرایطش هم اینه که آدم احتمال ضرر نده، اون رو اراده نمی‌کنه؛ اون معنای عام امر به معروف و نهی از منکر رو اراده می‌کنه. لذا در ذیل بیاناتش بعضی جاها داره می‌گه «و الجهاد فی سبیل الله لتکون کلمه الله العلیا».

پس امر به معروف و نهی از منکر دو اصطلاح داره: یک اصطلاح خاص، اونی‌ست که توی رساله‌ها می‌نویسند، مسئله‌گوها می‌گن مال چنین شرایط عادی و احکام عادی‌ست. اما یک شرایط استثنائی و شرایط حاد نسبت به «مَهامِّ امور» (به قول حضرت امام یعنی امور مهم)، اونجا دیگه امر به معروف و نهی از منکر این شرایط رو نداره.

قیام امام حسین (ع)؛ مصداق اعلای جهاد و امر به معروف

این شد! پس اگر سؤال می‌کنند این چه جور امر به معروفی بود که سیدالشهدا کرد تا پای کشته شدن رفت؟ مخصوصاً اونایی که مطمئن هستند که علم داشت به کشته شدنش (ما هم مطمئنیم که علم داشت، حالا اون بحث رو نمی‌خوایم مطرح کنیم. ما یقین داریم که سیدالشهدا می‌دونست کشته می‌شه. حالا اگر کسی اینم رو نمی‌دونست، ولی احتمالش رو که لااقل می‌داد! این‌همه که نصیحتش کردن نرو به عراق، با پدرت چیکار کردن؟ با پدر و برادرت… کشته می‌شی! برادرانش، پسرعموهاش نصیحت کردن، حضرت هم گفت خدا خیرتون بده شما نصیحت می‌کنید اما یه تکلیفی دارم باید عمل کنم). خب اونا احتمال می‌دادن، خود حضرت احتمال نمی‌داد که کشته می‌شه؟ پس خوف ضرر که لااقل بود اگر علم به ضرر نبود، علم به قتل نبود که بود. و این چه جور امر به معروفی است؟

جوابش این است که این امر به معروف به یک معنای عام‌تری‌ست، غیر از اون معنایی که امروز پیش ما مطرح است. نظیرش درباره جهاد هم داریم. الان معنای جهاد رو که می‌گن چی می‌فهمید؟ اونایی که مسئله‌دون هستن، کتاب‌های فقهی خوندن می‌گن جهاد سه قسمته:

۱. جهاد ابتدایی هست

۲. و جهاد دفاعی هست

۳. و جهاد قتال بُغات و اهل بَغی

بله سه جهاد داریم. یکی ابتدا به دستور امام انجام می‌گیره برای اینکه موانع هدایت از سر راه ولیّ خدا برداشته بشه، حکومت اسلامی بتواند اسلام را در پهنه جهان گسترش بده، تبلیغ کنه. نه وادار کنه مجبورشون کنه مسلمان بشن؛ راه هدایت کردن باز بشه، ائمه الکفر از بین برن… این جهاد ابتدایی‌ست. یه جهاد هم هست که به مسلمون‌ها حمله کردن در مقام دفاع برمی‌آن. یه جهاد هم هست که بین دو دسته از مسلمان‌ها که هر دو در ظاهر مسلمانند با هم می‌جنگند و راهی نداره جز اینکه شما به کمک اون دسته‌ای که مظلوم است بشتابید، اونم می‌شه قتال اهل بغی. یا حاکم دستور بده که اهل بغی را باهاشون مبارزه کنند، طبعاً یه گروهی می‌شن که با اهل بغی می‌جنگند.

خب این سه تا اسم جهاد رو همه می‌دونن. وقتی ابی‌عبدالله می‌فرماید من قیام کردم و می‌رم کارم رو ادامه می‌دم تا جهاد فی سبیل الله «لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا»، این چه جهادی بود در کربلا؟ جهاد ابتدایی با کفار که نبود. دفاعی هم که نبود؛ دفاعی هم دفاع کفار است که حمله می‌کنند و مسلمانان دفاع می‌کنند. (حالا دفاع شخصی و اینا هم داریم بماند، اونا حالا اسمش جهاد نمی‌ذارن، دفاع شخصیه). قتال اهل بغی هم که نبود؛ قتال اهل بغی هم حاکم اسلامی آشوبگران را باهاشون مبارزه می‌کنه مثل جنگ جمل. این چه جور جهادی بود که آدم بیاد اونجا وایسه، با زن و بچه‌اش دست زن و بچه‌اش هم بگیره بیاد تا طفل شیرخوارش هم کشته بشه؟! این چه جور جهادی‌ست؟

اینم جوابش اینه که جهاد هم اصطلاحات مختلفی داره. جهاد از یک طرف اون‌قدر معناش وسیع می‌شه که جهاد با مال را هم شامل می‌شه؛ پول خرج کردن در راه ترویج اسلام و مبارزه با کفار، جلوگیری از هجوم فرهنگی دشمن، اینم می‌شه جهاد:

«جَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ»

جهاد با مال اینم می‌شه. این نوع جهاد، این یک توسعه‌ای‌ست در مفهوم جهاد. البته معنای لغوی جهاد شامل همه این‌ها می‌شه؛ جهاد یعنی کوشش کردن، تلاش کردن. حالا خیلی در معناش رو دقت بکنیم؛ تلاش کردن در مقابل یک دشمن، در مقابل یک مانع، چون باب مفاعله این اقتضا را می‌کنه. ولی دیگه بیش از این نیست. اون مانع حتماً مانعی باشه که شمشیر کشیده؟ نه، مانعی ممکن است دشمن اقتصادی باشه، دشمن فرهنگی باشه، جهاد در اونجا صادقه. جهاد با مال، جهاد با فعالیت‌های اجتماعی دیگه‌ای متناسب با دشمن، این جهاد: «وَ جَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ». یکیش هم جهاد با نفسه، یکیش هم جهاد به وسیله نفس (یعنی جان را در معرض کشتن قرار دادن).

یکی هم «جهاد النفس» است؛ یعنی مجاهده با نفس خود آدم که اسمش «جهاد اکبر» است. کتاب جهاد اکبر درباره اخلاقیاته، یا جهاد با نفس. اتفاقاً به همین مناسبت هست که شما در وسائل‌الشیعه می‌بینید شیخ حر عاملی (رضوان‌الله‌علیه) بعد از اینکه مباحث جهاد رو مطرح می‌کنه، اون وقت جهاد با نفس و مسائل اخلاقی رو دنبال جهاد می‌آره. اخلاقیات وسائل‌الشیعه تو کتاب جهاده! برای اینکه اینا جهاد با نفسه. پس مفهوم جهاد از یک طرف اون‌قدر گسترش پیدا می‌کنه که جهاد با مال را شامل می‌شه، جهاد با تبلیغ را شامل می‌شه (با زبان، با قلم)، جهاد با نفس خود آدم را هم شامل می‌شه، بلکه می‌شه جهاد اکبر. این توسعه در مفهوم جهاده.

اما جهادی که ما تو کتاب‌های مسئله می‌خونیم، تو کتاب شرعیات و نمی‌دونم تعلیمات دینی و این چیزا می‌خونیم، پیداست اون همون سه قسم است که گفتیم. این دو تا نمونه است برای اینکه مفاهیم گاهی دو جور معنا دارند: یک معنای عام، یک معنای خاص. معنای خاصش یک اصطلاح خاصی می‌شه در یک فضای خاصی، در یک جامعه خاصی. معنای عام می‌شه همون معنای لغوی‌اش یا در اثر تحولات اجتماعی یک مصادیق جدیدی پیدا می‌کنه گسترش پیدا می‌کنه.

به هر حال اگر معنای عام جهاد را بگیریم (معنای عام جهاد را بگیریم یعنی تلاش کردن در راه خدا علیه یک دشمنی)، بسیاری از موارد امر به معروف و نهی از منکر می‌شه مصداق جهاد. از اون طرف امر به معروف و نهی از منکر رو اگه معنای عامش بگیرید، تقریباً تمام مصادیق جهاد غیر از جهاد با نفس همه می‌شه امر به معروف و نهی از منکر. چون وادار کردن دیگران است به اینکه کار خوب بکنند، از کار بد دست بردارند، این تداخل پیدا می‌کنه. اینا می‌گن از قبیل مفاهیمی است که:

«إِذَا اجْتَمَعَا افْتَرَقَا، وَ إِذَا افْتَرَقَا اجْتَمَعَا»

وقتی امر به معروف و نهی از منکر را در کنار جهاد ذکر می‌کنید، می‌گید که فروع دین ده تاست؛ یکیش جهاده، ششم جهاد، هفتم امر به معروف. یعنی امر به معروف غیر از جهاده. اینجا با هم جمع شدن، اون وقت معانی‌شون از هم جدا می‌شه؛ جهاد دیگه شامل امر به معروف نمی‌شه، امر به معروف هم دیگه شامل جهاد نمی‌شه. این اصطلاحی که طلبه‌ها به کار می‌برن می‌گن «إِذَا اجْتَمَعَا افْتَرَقَا» وقتی با هم ذکر می‌شه معناشون با هم فرق می‌کنه. اما «إِذَا افْتَرَقَا اجْتَمَعَا» تنها تنها که استعمال بکنید امر به معروف شامل جهاد هم می‌شه، جهاد هم شامل امر به معروف می‌شه.

این یه مقدمه‌ای بود که خیلی جاها به دردتون می‌خوره. وقتی سیدالشهدا می‌فرماید من خروج کردم برای امر به معروف و نهی از منکر، تنها اون امر به معروف و نهی از منکر اصطلاحی و اون معنای محدودی که اون شرایط رو شما می‌دونید که خوف ضرر نباید توش باشه، به اون معنا نیست؛ بلکه به یک معنایی عام‌تری‌ست که حتی با علم به خطر (اونم بالاترین خطر که جان آدم از بین بره، کشته بشه)، حتی اونجا هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر واجب داریم. منتها این اصطلاحش عام‌تر است و غیر از اون اصطلاحیه که ما و شما باهاش آشناییم، تو کتاب‌های رساله می‌نویسن، مسئله‌گوها می‌گن (مأجور باشند ان‌شاءالله خدا توفیقاتشون هم زیاد کنه، کار خوبی هم می‌کنن، اما این نکته‌ها کمتر گفته می‌شه. نظیرش هم در مورد جهاد اونی که من دو سه مرتبه اشاره کردم).

امر به معروف در «مَهامِّ امور» و نقد سکوت در برابر انحرافات

و باز حالا امسال چون هم‌لباس‌هامون بیشتر هستند و از مسافرت‌ها برگشتن زیارتشون می‌کنیم که تقریباً عمامه‌های مبارکشون مجلس رو سفیدپوش کرده، این گله رو باز تکرار می‌کنم که ما حقش این بود بعد از اینکه امام فرمود بعضی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر هست که در اون‌ها تقیه حرام است «وَ لَوْ بَلَغَ مَا بَلَغَ»، در رساله تقیه‌شون هم نوشتند که تقیه در مَهامِّ امور نیست، چند تا مثال زدند، گفتند اگر خانه کعبه در معرض ویرانی باشه دشمن اومده می‌خواد کعبه را برداره، اصلاً اینجا صحبت این نیست که چون احتمال خطر می‌دی امر به معروف نکنی! باید به هر قیمتی شده با دشمن مبارزه کرد، امر به معروف کرد، نهی از منکر کرد، به قیمت جان آدم هم تمام بشه. حفظ کعبه مثل یک عمله؟ یک واجب عادی نیست! یا جان یک پیامبری یا امامی در خطر باشه؛ پیغمبری را دشمنان گرفتن می‌خوان بکشن، مؤمنین بگن اگر ما بریم جلو می‌ترسیم بدنمون زخمی بشه، سیلی بخوریم، حرام است بریم چون خوف ضرر هست، بگذار پیغمبر رو بکشن مبادا ما سیلی بخوریم چون خوف ضرر هست، دیگه سیلی خوردن هم ضرره! اینا شوخیه! کسی که اندک آشنایی با معارف اسلامی داشته باشه می‌دونه این‌جور نیست؛ باید رفت پیغمبر رو نجات داد ولو هزاران نفر کشته بشن! امام معصوم را باید نجات داد ولو هزاران نفر کشته بشن!

این چند تا مثال رو می‌زنن، یکی دو تا دیگه مثال به طور کلی می‌گن: اونجایی که اصل اسلام، کیان اسلام در خطر باشه. این‌جور تعبیرات رو به کار می‌برند. من گله کردم از دوستانی که اهل تحقیق هستند، اهل اجتهاد هستند، این کار رو دنبال نکردند که بیان دقیقاً مصادیق و حدود اینا رو مشخص کنند اون مَهامِّ امور کدوما هستند؟ چند تا رو امام فرمود. بالاخره به کجا می‌رسه که اونجا دیگه خوف ضرر مانع از انجام تکلیف می‌شه؟ این حقش اینه بررسی بشه، اون وقت با توجه به مسائل اجتماعی روز.

امروز پیغمبر و امام کشتن تنها به این نیست که شمشیر بزنن گردنش رو ببرن؛ امروز پیغمبری‌اش را می‌کشند! امامت و ولایتش را می‌کشند! صریحاً در جمهوری اسلامی کسی که مورد حمایت درجه اول کشوره (دیگه بیشتر از این بگم؟) برمی‌داره می‌نویسه: «با مرگ پیغمبر ولایت هم از بین رفت، بعد از پیغمبر دیگه ولایتی نداریم». تا شب عاشورا این رو دعوتش می‌کنند به عنوان گوینده اسلامی برای دانشجویان و اساتید دانشگاه صحبت می‌کنه! امسال هم کردند. کسی که می‌گه اصلاً وحی یه امر شخصی‌ست، ما نمی‌تونیم اثبات کنیم واقعاً این کسی پیغمبر هست یا نه! و کسی که می‌گه پیغمبر هم مثل سایر مردم حتی در فهم وحی اشتباه می‌کنه، حتی در فهم وحی! این بدتره یا کشتن پیغمبر؟ پیغمبر که وقتی می‌کشن باز هم هدفش حفظ می‌شه کما اینکه حسین‌بن‌علی رو کشتند و هدفش حفظ شد با همون خونش، اما وقتی پیغمبریش رو کشتند امروز اون وقت در مقابلش ما بگیم: می‌ترسم سیلی بخورم، می‌ترسم حرفی بزنم به من توهین کنن، می‌ترسند پرونده برام تشکیل بدن و می‌ترسم و می‌ترسم… اینا عذر می‌شه؟

مسئولین دینی و دولتی ما نمی‌دانند این مسائل را؟ خطرهایی که از این ناحیه‌ها پیدا می‌شه درک نمی‌کنند؟ یا اهمیت نمی‌دن؟ کیه که ندونه در این چند سال اخیر روزبه‌روز روزبه‌روز دین در جامعه ما ضعیف‌تر شده؟ کیه که ندونیم ما؟ خدا شاهده گاهی در کشورهای خارجی می‌ریم، جوابی برای مسلمون‌هایی که در انگلیس و آمریکا زندگی می‌کنند نداریم؛ می‌گن سال گذشته ما اومدیم ایران رو دیدیم، امسال هم اومدیم دیدیم، باور نمی‌کنیم این ایران اون ایران پارساله! شما باور می‌کنید که سطح دین در جامعه ما مثل پارسال باقی مونده؟ اگه کسی در این شک بکنه من می‌گم باید بره پیش روان‌پزشک! اینجا شکی نداره.

دوم: عامل این تنزل دینی کیه و چیه؟ چطور شده این‌جور شد؟ اگه شما این عوامل رو بررسی کنید به دو دسته عامل برمی‌گردیم:

۱. یکی مطبوعات و نشریات و کتاب‌های گمراه‌کننده مسئول وزارت ارشاد.

۲. و یک دسته کارهایی‌ست که تو این کشور انجام می‌گیره که وقاحت و زشتی گناه را از بین می‌بره، تشویق می‌شن اشخاص به گناه کردن، راه گناه به روشون باز می‌شه، و به بهانه اینکه به جوون‌ها می‌خوایم بها بدیم، چراغ سبز بهشون داده می‌شه که گناه بکنند (نه گناه پنهانی تو خونه، علنی در جامعه).

غیر از این دو تا عامل، عامل دیگری هم سراغ دارید؟ بله تلویزیون خارجی هم اون جاهایی که می‌گیره (مثل مناطق مرزی) یا کسانی که به طور قاچاق از ماهواره استفاده می‌کنند، فیلم‌های ویدئویی مبتذل (حالا یا قاچاق یا اونایی که بعدش امضای وزارت ارشاد هم داره)، عامل دیگری هم سراغ دارید برای اینکه دین در جامعه تضعیف شده باشه؟

این‌ها همش مسئول وزارت ارشاد نیست، ما می‌دونیم کسان دیگری هم در وزارتخانه‌های دیگه مسئولیتی نسبت به این کارها دارند، کسانی هستند در بعضی از وزارتخانه‌های دیگه که به این چیزها دامن می‌زنند، اما سهمی از این امر باز مال وزارت ارشاده. تشکیل این فرهنگ‌سراهایی که درش گناه تعلیم داده می‌شه یا تشویق می‌شه، تشکیل این تئاترهایی که به فرمایش مقام معظم رهبری بعضی‌ها صددرصد ضد اسلام است و چیزهای دیگر از این قبیل، اینا مسئولش کیه؟

به ما می‌گن شما اگه دولت را دولت اسلامی می‌دونید، پس چرا با وزیرش مخالفت می‌کنید؟ عجب مغالطه‌ای! اسلامی بودن این نظام به رهبری است و به همین دلیل است که مطبوعات، چه مقام ولایت فقیه را و چه حکومت اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه را و چه شخص مقام معظم رهبری را مورد حمله قرار دادند و روزبه‌روز بی‌شرمانه‌تر در این زمینه پیش می‌روند. چرا؟ چون نمی‌خوان اسلام را. گفتند اگه اسلام رو نخواسته باشیم کیو باید ببینیم؟ و رفتند در کنفرانس برلین گفتند که اسلام نمی‌تونه خودش رو با دموکراسی امروز وفق بده و این مشکل اسلام است و مجلس ششم حل خواهد کرد اینا رو! و کسی هم متعرضشون نشد.

یه همچین نظام اسلامی رو… با همچین نظامی رو، با یه همچین وزرایی، با یه همچین معاونین وزرایی و همچین مشاورینی، اینا رو واجب‌الاطاعه می‌دونیم؟! مگر اطاعت شیطان جایی واجب می‌شه؟ وگرنه:

«لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ»

مگه ممکن است خدا تجویز بکنه اطاعت کسی که دعوت به راه شیطان می‌کنه؟ دعوت به گناه می‌کنه؟ تأیید می‌کنه گناه را، زمینه‌شو فراهم می‌کنه، تسهیلات در اختیارشون می‌ذاره؟ سیمرغ بلورین بهشون می‌ده؟ دلفین بلورین بهشون می‌ده؟ کسانی که بیست سال علیه اسلام و نظام اسلامی تلاش کردند دعوتشون می‌کنند، پذیرایی بهشون می‌کنند، جایزه بهشون می‌دن، سیمرغ بلورین هم بهشون می‌دن! نه یکی دو تا، هفت تا!

خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم… امام حسین هم در مقابل کسانی واقع شد که دم از اسلام می‌زدند، خودشون را خلیفه پیغمبر می‌دونستند، منکر اسلام نبودند. اگر مقام معظم رهبری در رأس این نظام نباشد، این حکومت برای ما هیچ حکومت اسلامی نخواهد بود. ما مسئولینی را محترم می‌شماریم در این نظام که مورد تأیید و رضایت مقام معظم رهبری باشند. امام فرمود (این توی کلمات امام هست، توی وصیت‌نامه‌اش هست، مکرر توی این صحیفه نور بخونید، چند جا فرمود) اگر نظامی بر اساس اذن ولی فقیه… نصب ولی فقیه سر کار نیاید طاغوت است! تصریح می‌فرماید اگر رئیس جمهور هم از طرف ولی فقیه نصب نشود طاغوته. چرا این‌ها در افکار امام تشکیک می‌کنند؟ برای اینکه همه چیزا رو از بین ببرن. چرا این‌قدر دم از مردم‌سالاری و دموکراسی می‌زنند؟ برای اینکه بگن فردا اگه مردم گفتن ما اسلاممون رو نمی‌خوایم، حرف مردم ملاک است نه حرف امام!

و بالاخره چرا در کنفرانس برلین گفتند خمینی هم به موزه تاریخ خواهد رفت؟ لعنت الله علیهم. مسئولین آمریکایی تصریح کردند و دل بستن، تصریح کردند که اگر مجلس ششم بتواند مسئله ولایت فقیه را حل کند کار ما آسان می‌شه، مشکل ما با ایران حل می‌شه. اینا چشم دوختند و اینکه یه روزی به نام رفراندوم مسئله ولایت فقیه رو بیارند و دارن مقدماتش رو فراهم می‌کنند، دارن زمینه فرهنگی می‌سازند. لعنت بر اون کسانی که چنین زمینه‌هایی رو فراهم می‌کنند! این‌ها خون امام حسین رو دارن پامال می‌کنند با همین روزنامه‌های کذایی که با کمک‌های خارجی اداره می‌شه.

نتیجه‌گیری: لزوم آگاهی و آمادگی در برابر دسیسه‌های فرهنگی

خب شما سؤال می‌کنید اصلاً برای چی این حرفا رو می‌زنی تو؟ مشکل اصلی هر جامعه‌ای ناآگاهی است. اگر اینا تونستن در ظرف این چند سال این‌جور ناجوانمردانه ترک‌تازی کنند، مال اینه که ما به وظایفمون درست آشنا نبودیم. یه عده رو با مسئله «تساهل و تسامح» فریبشون دادن، با مذمت کردن از خشونت و ضدارزش معرفی کردن خشونت، مردم رو فریب دادن ترسیدن حرف بزنن، می‌شه ضد خشونت می‌شه گناه است گناه کبیره است! یه عده مردم نجیبِ متدین بودند، می‌ترسیدن اگر حرف بزنن این برخلاف مصلحت نظام اسلامی باشه، برخلاف رضای خاطر مقام معظم رهبری باشه. کم نبودند و الانش هم کم نیستند.

الانش هم ما چشممون باید به دهان مبارک ایشون دوخته باشه، اما آمادگیش رو باید داشته باشیم که اگر روزی فرمان حرکت، فرمان جهاد، فرمان مبارزه داده شد، تا آخرین قطره خونمون بایستیم. این آمادگی آقا لحظه‌ای نیست؛ اگر فرمانی صادر شد، همون لحظه نمی‌شه آمادگی کسب کرد. این آمادگی روحی از ده‌ها سال پیش‌تر باید در آدم به وجود بیاد. امام پانزده سال خون دل خورد تا زمینه فرهنگی برای انقلاب فراهم کرد؛ زندان رفت، تبعید شد، فرزندش در این راه به صورت مشکوکی شهید شد، مشکلات رو تحمل کرد، پانزده سال خون دل خورد تا زمینه اجتماعی برای حرکت فراهم شد. اگه این زمینه روز اول فراهم بود پانزده سال تأخیر نمی‌افتاد.

این زمینه‌ای که امام در پانزده سال فراهم کرد و بعد ده سال با خون‌های شهدا آبیاری شد، امروز می‌خوان مفت از دست ما بگیرن به چی؟ به اینکه مبادا کاری بکنید که خشونت باشه، مبادا خلاف تساهل و تسامح باشه… با این سحر و افسون! خب این همه فعالیت انبیا، اولیا، خون سیدالشهدا… این بهره‌برداری از یک هزار و سیصد سال عزاداری سیدالشهدا بود که در پانزده خرداد اتفاق افتاد و بعد در بیست و دوی بهمن. یک هزار و سیصد سال تلاش شد تا این درخت چنین ثمری داد، اون وقت با یک افسونِ تساهل و تسامح می‌خوان همه را به باد بدن! این از کجا اومده؟ این مفهوم از کجای این واجبِ… این تکلیف نازل شده که همه احکام شریعت از بین می‌ره، تمام دستورات امر به معروف و نهی از منکر و جهاد نسخ می‌شه، با همین دستوری که از غرب آمده که باید تساهل و تسامح داشته باشیم!

بفهمیم که چه وضعی است! خیال نکنیم یه مسئله روزنامه ژورنالیستی است که کسی چیزی می‌گه به کسی هم جوابش رو می‌ده یا نمی‌ده. آثارش رو ببینید، ببینید با همین کارها چگونه جوونای ما، بسیاری‌شون را منحرف کردند. اینا آثار همین تلاش‌هاست. این سیاست فرهنگی خبیث است که امروز این ثمرات خبیث را به بار آورده. اگر از روز اول جلوی این کار گرفته می‌شد این فسادها به بار نمی‌اومد و حالا هم دقیقاً شده. اگه مردم ما بفهمند که دشمن چه دسیسه‌ای کرده و چه نقشه‌ای براشون هست…