نسخه چاپی متن از سایت محراب
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ حَبِيبِ إِلَهِ الْعَالَمِينَ أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.
شهادت آقا اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) و همچنین شهادت فرزندشون امام سجاد (سلاماللهعلیه) و سایر اصحاب و شهدای کربلا رو به پیشگاه مقدس ولیعصر (عجلاللهتعالیفرجهالشریف)، مقام معظم رهبری، علما و مراجع و همه شیفتگان مکتب اهلبیت تسلیت عرض میکنیم و امیدواریم که خدای متعال به ما توفیق بده که وظیفه خودمون رو در مقابل اولیای دین و اهلبیت (سلاماللهعلیهماجمعین) ادا کنیم و در دنیا و آخرت دست ما از دامن اینها کوتاه نشه.
طرح بحث: ابهامات پیرامون قیام برای امر به معروف
همونطور که مستحضر هستید، در این چند شبی که مزاحم شما عزیزان بودیم، سعی شد سؤالاتی که در حول و حوش مسائل مربوط به عاشورا و قیام اباعبدالله (سلاماللهعلیه) مطرح میشه و بیشتر در ذهن جوانها و نوجوانها -بهخصوص ذهن اونها رو میگزه و دنبال جواب روشنی هستند- بیشتر این مسائل رو مطرح کنیم. یکی از مسائلی که دیشب اشاره کردیم این بود که با توجه به اینکه همه ما شنیدیم قیام اباعبدالله برای احیای اسلام بود، اما این یه عنوان کلی است و درست برای ما روشن نیست که چگونه حضرت برای احیای اسلام قیام کرد و این چگونه وسیلهای بود برای احیای اسلام و آیا به اون هدفی که برای او قیام کرده بود رسید یا نرسید؟
اون وصیتی که همه شما میدونید که حضرت برای محمد بن حنفیه نوشتند، اون رو قسمتی رو قرائت کردند و روی جمله آخرش: «لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي» تکیه کردند؛ مخصوصاً با توجه به بیانات اخیر مقام معظم رهبری (اداماللهظلهالعالی). دنبال اون جمله این است، وقتی میفرماید:
«إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي»
بعد میفرمایند:
«أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ»
خب این رو هم زیاد شنیدید که اصلاً قیام عاشورا برای امر به معروف بود و مخصوصاً که این ابتکار خوبی از طرف ستاد امر به معروف و نهی از منکر شده که ایام عاشورا به نام «هفته امر به معروف» یا «دهه امر به معروف» نامگذاری شده؛ به همین مناسبت که قیام سیدالشهدا برای امر به معروف بود.
ولی باز در اینجا همین ابهام میمونه که ما خیلی امر به معروفی که شنیدیم، توی رسالهها مینویسند، علما ازش بحث میکنند، یک شرایط خاصی داره. اینجور امر به معروفی ما نشنیده بودیم که آدم برای امر به معروف بیاد دست زن و بچهاش رو بگیره و ببره در یک بیابان بیآب و علفی اونجا به شهادت برسه! این چه جور امر به معروفی است؟ و از اون طرف، برای امر به معروف و نهی از منکر یه شرایطی ذکر میکنند؛ میگن شرط امر به معروف این است که آدم خوفِ ضرر نداشته باشه. در اینجا با یقین به ضرر، حضرت اقدام فرمود. این چطور میسازه با اون احکامی که ما از امر به معروف و نهی از منکر میشناسیم و باهاش آشنا هستیم؟
و به دنبالش اینکه آیا این یک حکم اختصاصی بود برای سیدالشهدا که از آسمان نازل شده بود فقط در حق ایشون؟ آخه بعضی هم اینجور میگن؛ میگن ائمه اطهار هر کدومشون یک وظیفه اختصاصی داشتند که از طرف خدا براشون تعیین شده بود، ملاک عامی نداره و قابل سرایت به دیگران نیست. آیا اینجوریه؟ این یه جور امر به معروف خاصی بود که باید به این شکل سیدالشهدا (سلاماللهعلیه) انجام بده یا نه، ممکن است روزگاری بیاد که برای کسان دیگری هم به همین شکل باید عمل کنند؟ سؤالاتیست بههرحال؛ حالا ممکنه جوابش منفی باشه ولی خب سؤال رو باید مورد توجه قرار داد و جواب روشنکنندهای براش ارائه داد.
جایگاه امر به معروف در دین و هشدار درباره آخرالزمان
خب قبل از اینکه به توضیحِ جواب نسبت به این سؤالات بپردازیم، خوبه که یک اشارهای به اهمیت امر به معروف و نهی از منکر در قرآن کریم و در روایات و کلمات اهلبیت داشته باشیم. خب این رو همه میدونیم که از اون وقت که تو مکتب یا توی دبستان یا قبل از دبستان توی خانه پدر و مادرهای متدین، اصول دین و فروع دین رو به بچهها یاد میدن، هفتم و هشتمِ فروع دین عبارت از امر به معروف و نهی از منکر است. یعنی اینها مثل اینکه نماز واجب، روزه واجب است، وجوب این دو مطلب هم برای همه مردم کاملاً روشن است. یعنی از ضروریات دینه، اینجا شبههای نداره که یک کسی بیاد بگه قرائت من این است که در اسلام امر به معروفی نیست! مثلاً اینجا این حرفها رو زده؛ اینها از ضروریات اسلام است. از طفل مکتبی هم میدونه که اسلام اینها رو داره.
آیاتی که درباره امر به معروف و نهی از منکر هست اونقدر فراوان و متنوع هست که جای باز شبهه و ابهامی باقی نیست. روایات هم الیماشاءالله هست. حالا در بین روایات، من یکی دو تا رو بهعنوان نمونه و تبرک و تیمن تلاوت میکنم تا ذهن شما با کیفیت گفتمان اهلبیت (سلاماللهعلیهماجمعین) و فرهنگی که حاکم بر ذهنیت مسلمانها و متدینین بوده آشنا بشه.
این کتاب تهذیب شیخ طوسی است که یکی از کتب اربعه است، از جابر، از ابیجعفر (علیهالسلام). ظاهراً جابر همون جابر بن یزید جُعفی است؛ حالا گو اینکه ابتدائاً احتمال میره که جابر بن عبدالله باشه برای اینکه ایشون در زمان امام باقر بوده، من دیگه در سندش تحقیق نکردم که راویانی که اینجا هست بیشتر به جابر جُعفی میخوره یا به جابر بن عبدالله. احتمال قوی جابر بن یزید جُعفی است که از اصحاب سِرّ امام باقر بوده.
بههرحال از حضرت باقر (علیهالسلام) نقل میکنه:
«يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يُتَّبَعُ فِيهِمْ قَوْمٌ مُرَاؤُونَ يَتَقَرَّءُونَ وَ يَتَنَسَّكُونَ، حُدَثَاءُ سُفَهَاءُ، لَا يُوجِبُونَ أَمْراً بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْياً عَنْ مُنْكَرٍ إِلَّا إِذَا أَمِنُوا الضَّرَرَ، يَطْلُبُونَ لِأَنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعَاذِيرَ…»
عربیهاشو بخونم شما خسته میشید، خود ترجمه میکنم. حضرت باقر به جابر میفرمایند که در آخرالزمان مردمی خواهند بود که از یک گروه خاصی پیروی میکنند؛ در رفتارشون، گفتارشون به اونها اعتماد میکنند. اون کسانی که مورد اعتماد مردم قرار میگیرند، اینها طبعاً کسانی هستند که اونها رو عالِم میدونند، آدمهای موجه و مورد اعتماد میشمارند و حرفشون رو گوش میکنند. این اشخاص این صفات رو دارند: «يَتَقَرَّءُونَ وَ يَتَنَسَّكُونَ».
«يَتَقَرَّءُونَ» معنیش رو شما درست هیچجای امروز نمیتونیم بگیم. از ماده قرائته. اون زمان صدر اسلام بالاترین علما کسانی بودند که قرآن رو خوب میدونستند و به دیگران تعلیم میدادند، علوم قرآنی رو خوب بلد بودند. اینها رو بهشون میگفتن «قُرّاء». وقتی مثلاً برای یک شهری، کشوری یا گروه جدیدالاسلامی میخواستند مبلغ بفرستند، یکی از این قراء رو میفرستادند. اینها قرآن برای مردم میخوندند، تفسیر میکردند، یادشون میدادند و به این وسیله اونها رو هدایت میکردند. اینه که مقام قُرّاء بهعنوان علمای برتر در صدر اسلام مشهور بود. یک کسانی بودند که خودشون رو در لباس قراء در میآوردند، یعنی صلاحیت این کار رو نداشتند، تظاهر میکردند به این. امروز اگه بخوایم بگیم یعنی «روحانینما». مردمِ آخرالزمان، میفرماید از روحانینمایانی تبعیت میکنند که تظاهر به قرائت میکنند، تظاهر به عالمیت میکنند، و همچنین تظاهر به عبادت میکنند (يَتَنَسَّكُونَ). «ناسک» یعنی کسی که عبادت میکنه، اما «تنسّک» یعنی تظاهر به عبادت. اینها واقعاً خیلی اهل عبادت نیستند، اما جلو مردم یه جوری قیافه میگیرند و ژست میگیرند که مردم خیال میکنند اینها خیلی اهل عبادتاند.
«حُدَثَاءُ سُفَهَاءُ»؛ این کسانی که مردم ازشون پیروی میکنند یه آدمای تازهکار و سطحی هستند، عمقی ندارند. این اشخاص که بهاصطلاح مردم از اینها تبعیت میکنند، اینها تکلیفی برای امر به معروف و نهی از منکر قائل نیستند:
«لَا يُوجِبُونَ أَمْراً بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْياً عَنْ مُنْكَرٍ إِلَّا إِذَا أَمِنُوا الضَّرَرَ»
اینها به مردم میگن امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست مگر ضرری یه جایی نداشته باشه! گفتن و نگفتنش برای شما مشکلی ایجاد نکنه. والا اگه مشکلی ایجاد کنه، امر به معروف و نهی از منکر نه، واجب نیست، نباید انجام بدید.
«يَطْلُبُونَ لِأَنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعَاذِيرَ»
این کسانی که تظاهر به علم و تقوا میکنند، دنبال این هستند که یه بهانهای پیدا کنند از زیر بار تکلیف شانه خالی کنند. چون بالاخره امر به معروف و نهی از منکر خواهناخواه مشکلاتی داره، تبعاتی داره. این کسانی که اونها مورد نهی از منکر قرار میگیرند تهدل خوششون نمیآد دیگه! مرید آدم نمیشن. بهدنبالش مثلاً کمکهای مادی و احترامات هم انجام نمیدن، از دورشون پراکنده میشن. بهش بگید چرا فلان کاری میکنی؟ فلان معاملات فلانجا درست نیست، چرا مراسم ازدواج رو اینجوری برقرار کردی؟ چرا اونجا مطرب آوردی؟ چرا اونجا رقاصی کردن؟ چرا اونجا گناه مرتکب شدند؟ تا برسه به شرب خمر و چیزای دیگه. خب اونایی که دوست ندارن دیگه از دور این افراد پراکنده میشن دیگه و سایر مسائل. برای اینکه این موقعیتشون رو از میان مردم از دست ندن، سعی میکنن جواب رو مطرح نکنن، دنبال بهانهای میگردند که از زیر بار تکلیف شانه خالی کنند تا با مردم بتونن بسازند، کنار بیان با همه.
ترور شخصیت علمای حقیقی توسط عالمنمایان
خب اینهایی که عالمنما هستند، روحانینما هستند و در واقع صلاحیت رهبری و راهنمایی مردم رو ندارند ولی خودشون رو جا زدن، اینها برای اینکه عالمان حقیقی رو از میدون در کنند، باید یه کاری بکنن که اونا رو از چشم مردم بیندازند. سعی میکنند که برای اون عالمان حقیقی یک اَنگهایی درست کنند، یه نقطهضعفهایی پیدا کنند. سادهترینش اینه که بگردن یک جایی یه اشتباهی در کلام یا رفتار ازش ببینن و اینها رو بگذارن زیر ذرهبین رو بزرگ کنند. بالاخره علمای حقیقی هم معصوم که نیستند، یه وقت هم یه اشتباهی میکنه. فرض کنید سخنرانی میکنند، در بین یکصد تا سخنرانی، یه وقت یه جمله هم اشتباه آدم میگه، یه آماری نقل میکنه مثلاً شمارهاش رو اشتباهی میده، آیه قرآن میخونه یه جاش رو اشتباهی میخونه. دیگران که اونجا نشستن پای منبر خب یه جایی وقتی اشتباه طرف رو بفهمن میگن آقا این آقا قرآن بلد نیست بخونه مثلاً! و اون آمار رو عوضی خوند. اگه یه وقت بنا باشه دهدقیقه یه جایی صحبت کنن، اون وقت میفهمن که صحبت کردن چه مشکلاتی داره!
بههرحال دنبال اینن که یه نقطهضعفی از یه کسی پیدا کنند، اون رو بگذارن زیر ذرهبین که اون فلان کلمه رو اشتباه گفت یا فلان مطلب رو اشتباه گفت یا در رفتارش… بالاخره ممکنه هر عالم باتقوایی هم باشه، یه جایی هم در رفتارش نقطهضعفی باشه، اقلش اینه که اشتباه بکنه. خیلی هم باتقوا باشه، تالیتلو عصمت هم باشه، ولی دیگه معصوم از اشتباه که نیست، اشتباهاً ممکنه آدم کار خلافی هم بکنه. یا حتی ممکنه یه کاری برای خودش واجب بدونه، بعد معلوم میشه اشتباه کرده. پس بههرحال امکان داره که از بهترین عالمان، از بهترین شخصیتها هم یک نقطهضعفهایی پیدا بشه. این روحانینماها میرن دنبال اینکه از روحانیت حقیقی نقطهضعفهایی پیدا کنند و اونا رو چند برابر بزرگ کنند، از مویی طنابی ببافند، از کاهی کوهی بسازند، و اون عالمان حقیقی رو در چشم مردم ضعیف کنند؛ به زبان امروزی «ترور شخصیت» کنند. چون مردم از دور اونا پراکنده میشن و میان دور اینا.
اینا رو من نمیگم! امام باقر به یکی از اصحاب سِرّشون جابر، بهحسب این روایتی که در تهذیب شیخ طوسی نقل فرمودند میفرمایند:
«يَتَّبِعُونَ زَلَّاتِ الْعُلَمَاءِ وَ فَسَادَ عَمَلِهِمْ»
اینا دنبال میکنند اشتباهات و لغزشهای عالمان حقیقی رو و فساد عملشون رو. یه جایی کارشون اشتباه بوده، غلط بوده، اون رو دنبال میکنن ببینن کجا بوده، اون رو مطرح کنن.
«يُقْبِلُونَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ مَا لَا يَكْلِمُهُمْ فِي نَفْسٍ وَ لَا مَالٍ»
این عالمنمایان، اینها در نظر مردم میرن دنبال نماز و روزه و چیزهایی که برای مال و جانشون خطری ندارد. اینجور کارا رو زیاد انجام میدن. «يُقْبِلُونَ» یعنی اقبال میکنند، رو میآرند به نماز و روزه و «مَا لَا يَكْلِمُهُمْ» یعنی چیزی که زخم نمیزنه به مال و جانشون. امر به معروف و نهی از منکر به مال و جان آدم زخم میزنه. اقلش اینه که کمکهایی که دیگران میکنند اونا دیگه نمیکنن. پولدارها دیگه کمک نمیکنه، چون غالب گناهان و اینا مال پولدارها و سرمایهداراست. اوناست که امکانات گناهان بزرگ و اینها رو دارن. وقتی بخواد امر به معروف و نهی از منکر کنه… یا زورمداران، قدرت است. وقتی آدم بخواد امر به معروف و نهی از منکر کنه با اصحاب زور یا با اصحاب زر مواجه میشیم، منافعش کم میشه. اینا میرن دنبال یک عباداتی که ضربهای به مال و جانشون نمیزنه. «لَا يَكْلِمُهُمْ»؛ زخمی نمیزند به مال و جانشون.
«وَ لَوْ أَضَرَّتِ الصَّلَاةُ بِسَائِرِ مَا يَعْمَلُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ لَرَفَضُوهَا كَمَا رَفَضُوا أَسْمَى الْفَرَائِضِ وَ أَشْرَفَهَا»
اگر یه وقتی، اگر هست، اگه شرایطی پیش بیاد که نماز خوندنم موجب این بشه که مشکلی برای مال و جانشون پیدا بشه، نمازم رها میکنه! چون ملاک ترک امر به معروف و نهی از منکر، ضرر بود، اینا میبینن ضرر به مال و جانشون میخوره ترک کردن؛ خب اگه نماز موجب ضرر به مال و جانشون بشه چهکار میکنن؟ با همون ملاک اون رو هم ترک میکنن. «كَمَا رَفَضُوا أَسْمَى الْفَرَائِضِ وَ أَشْرَفَهَا»؛ همونطور که اونها بالاترین، کاملترین، شریفترین فرایض یعنی امر به معروف و نهی از منکر رو بهخاطر همین ترک کردند که ممکن بود منافعشون کم بشه. خب اگر نماز هم این ضرر رو بهشون بزنه، اون رو هم ترک خواهند کرد. امر به معروف میفرمایند أَسْمَى الْفَرَائِضِ و أَشْرَفَهَا است؛ یعنی از نماز هم بالاتره!
«إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ»
امر به معروف که یک چیز سادهای نیست، فریضه بسیار بزرگیست. «بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ»؛ اگر امر به معروف و نهی از منکر نباشه، سایر فرایض هم عمل نمیشه، زنده نمیماند در جامعه. عامل حیات و بقای دین و احکام دین امر به معروف و نهی از منکر است. اگر نباشه سایر واجبات هم ترک میشه.
عذاب الهی، پیامدِ ترک امر به معروف
خب اینا یه جور آدمایی هستن؛ مردمی پیدا میشن جوفروش و گندمنما، خودشون رو اهل علم و عبادت معرفی میکنند. اینا خاصیتشون، بارزترین خاصیتشون اینه که امر به معروف و نهی از منکر رو بهش اهمیتی نمیدن مگر در یه جایی که هیچ ضرری براشون نداشته باشه. اینا بفرمود در آخرالزمان چنین مردمی پیدا میشن. حالا نتیجهگیری میکنند:
«لِذَلِكَ يَتِمُّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ»
وقتی مردم اینجوری شدند و دنبالهرو چنین اشخاصی شدند، غضب خدا بر چنین مردمی کامل میشه و «يَعُمُّهُمْ بِعِقَابِهِ» همه رو مشمول عقوبت قرار میده.
«فَيَهْلِكُ الْأَبْرَارُ فِي دَارِ الْفُجَّارِ»
خوب و بد قاطی هستند. عقاب عمومی خدا، بلای عمومی خدا که نازل میشه بد و خوب، تر و خشک رو با هم میسوزونیم.
«وَ الصِّغَارُ فِي دَارِ الْكِبَارِ»
حتی بچهها هم در کنار بزرگها مشمول این عقوبت، این بلا خواهند شد. بلایی است که وقتی آمد یه بلای همگانی است، دیگه کسی ازش استثنا نمیشه؛ بهدنبال چنین وضعی که در جامعه پیش بیاد که امر به معروف و نهی از منکر ترک بشه.
بعد باز دوباره راجعبه امر به معروف و نهی از منکر یه مقدار توضیح میده، اهمیتش رو:
«إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ»
این راه انبیاست. کسانی که میخوان راه انبیا رو برند باید اهل امر به معروف و نهی از منکر باشند. اگر نباشند راه دیگری رفتند، دنبال راه انبیا نیستند اینا.
«وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ»
برنامه افراد صالح و شایسته است.
«فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ»
دوباره تکرار میشه که اقامه سایر فرایض هم در گرو امر به معروف و نهی از منکره.
«وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ»
امنیت راهها در سایه امر به معروف حاصل میشه.
«وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ»
حلیت کسبها. اگر کسب و تجارت مردم بخواد حلال بشه باید امر به معروف باشه، والا ربا کمکم در کسبها سرایت میکنه، کسی هم که نهی نمیکنه مردم حلال و حرام رو درست تشخیص نمیدن، مبتلا میشن به کسبهای حرام.
«وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ»
با امر به معروف و نهی از منکر است که مظلمهها برمیگردد. اگر کسی حق کسی رو ضایع کرده، وقتی نهی از منکرش میکنند، امر به معروفش میکنند باعث میشه که بره حق ضایعشده رو برگردونه.
«وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ»
آبادانی زمین در سایه امر به معروف و نهی از منکر است. برای اینکه دایره امر به معروف و نهی از منکر آنقدر وسیعه که در مقابل اون سودجویانی که یا برای قدرت و یا برای سود زیاد اموال رو، محیط رو خراب میکنند، محیط زیست رو خراب میکنند، این کارخونهدارهایی که رعایت امور بهداشتی نمیکنند محیط زیست رو خراب میکنند، برای چیه؟ اینا پول بیشتر میخوان. با امر به معروف و نهی از منکره که جلوی اینها گرفته میشه، محیط سالم میشه، زمین آباد میشه.
«وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ»
یعنی دشمنان هم وادار میشن که رعایت انصاف بکنند. برای اینکه وقتی مردمی اهل قدرت هستند، عموم مردم اهل امر به معروف و نهی از منکرند، دیگه دشمنان جرئت نمیکنند که به ظلم خودشون ادامه بدن. بهشرطی که رواج داشته باشه امر به معروف در جامعه، نه یک کار فردی و کار مقدسی یه جایی جز کلمهای بگه اتمام حجتی بکنه. اگر امر به معروف رواج داشته باشه در جامعه، دیگه دشمنان جرئت نمیکنند مؤمنین رو مورد هجوم خصمانه خودشون قرار دهند.
«وَ يَسْتَقِيمُ الْأَمْرُ»
و نهایتاً کارها به سامان میرسند. این همون «اصلاح» است؛ مفاسد برطرف میشه، کار به سامان میرسه. این رو، نتایج امر به معروف.
مراتب امر به معروف و نهی از منکر
خب، از یک طرف هشدار داد امام که در آخرالزمان امر به معروف و نهی از منکر رنگ میبازه. گاهی عمل میکنند اما بهشرطی که ضرری براشون نداشته باشه. عملاً رواجش رو، خودش رو از دست میده، رونقش رو از دست میده، تو جامعه متروک میشه، منزوی میشه. حالا که اینجور نیست الحمدلله! هشدار میده که اگر چنین وضعی شد بترسید از غضب خدا، عذابی نازل میشه که تر و خشک با هم میسوزند، بزرگ و کوچک با هم میسوزند. خب بعد از هشدار، حالا نصیحت میکنه: حالا چهکار کنید که اینجور نشید؟ چنین روزگاری خواهد اومد، شمایی که تابع من هستید، نصیحتهای منو گوش میکنید -یعنی امام باقر (سلاماللهعلیه)- چهکار باید بکنید که به این روز مبتلا نشوید؟
«فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ»
اول وظیفه شما اینه که وقتی کار بدی میبینید در جامعه، در دل احساس نفرت و انزجار بکنید، اشمئزاز پیدا کنید. یک کار بدی که میبینید، یک کار گناهی که انجام میشه، تهدلتون نگید حالا گناه هست همون، گناه بدی هم نبود. درسته که حالا فرهنگسرا درست کردن، اما خب الان بچهها یه سرگرمی پیدا میکنند اینجا مشغول میشن یه رقصی یاد میگیرند یا آوازی یاد میگیرند و این… خیلی هم بچهها بیهنر باشند خوب نیست! و چیزهایی از این قبیل.
اولین قدم اینه که از تهدل ناراحت باشید، از گناه خشمتون بگیره. اگر تهدل ناراحت نشدید از گناه، این اولِ نفاقه! یعنی شما به حکم خدا راضی نیستید، دلتون نمیخواد احکام خدا درست اجرا بشه، والا تهدلتون شاد نمیشه. چرا باید در کنار مصلای قم -مرکز جهانی اسلام، امالقرای اسلام، شهر خون و قیام- زنی بیاد یکساعت نمایش بده با حرکات موزون بهاصطلاح؟! در کنار مصلای قم! مرد نبود یک نفر بیاد نمایش بده؟! از سرتاپا و حرکات موزون ریتمدار! یعنی رقاصی، رقاصی ساده! مؤمنین هم بشینن تماشا کنن، هیچکس هم نفس نکشه! بعضیها هم بدشون نیاد بگن خب ما که ندیده بودیم تا حالا، اقلاً حالا یک توفیق جبری شد! یا بعضیها هم صف بکشن جلوی بعضی سینماها با اینکه میدونن فیلمهای مبتذل نمایش داده میشه توشون، قیافههایی یافت بشه که انتظار نمیرود. اولش این است که «فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ»؛ تهدل بدتون بیاد از اینا، در دل احساس ناراحتی بکنید چرا گناه انجام میگیره.
بعدش:
«وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ»
بعد به زبان بیارید، اعتراض کنید. بعدش خب ممکنه به زبان آوردن خیلی نرم باشه، ملایم باشه، با مهربانی باشه. بله، در مرحله اولش بهترین اینه که همینجور باشه. اما بعدش:
«وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ»
وقتی با گناهکار روبهرو میشید که با حرف نرم نتونستید او رو رامش کنید، وقتی بهش گفتید چرا این کار زشت رو کردی خجالت نکشید، تو رودرروی شما هم وایستاد گفت آزادیه، دلم میخواد! اینجا دیگه جای نرمی و ملاطفت نیست. حالا بعد عرض خواهم کرد مراتب امر به معروف و نهی از منکر رو. بعد از اینکه با نرمی صحبت کردید، موعظه کردید، با زبان خوش باهاش صحبت کردید، اگر نشد، با تندی. «صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ»؛ بزنید تو پیشونیش! البته نه با دست، سخنتون رو؛ یعنی آنچنان رویارویی با تندی باهاش صحبت بکنیم مثل کسی که میخواد بزنه تو پیشونیش هست. با تندی رویارویی، بزنید تو پیشونی طرف؛ به تو میگم چرا گناه میکنی؟! اگر نرمی اثر نکرد.
خب دیگه همچین کاری کار هر کسی نیست. مثل امثال ماها که با فرهنگ تساهل تسامح آشنا شدیم، دیگه این روحیه در ما وجود نداره. میترسیم اگر چنین چیزی گفتیم، فوراً ما رو متهم کنند که اینها خشونتطلب هستند، اینها دور از تمدن هستند، متهم کنند. یا نه، مثل اینکه در رشت ریختند، در خرمآباد ریختند، یا در جای دیگری بریزند اذیت کنند، بزنند، ببندند و یا بزنند بکشند! چنانکه کمابیش هر روز شاهد این جریانات هستیم؛ یا آمر به معروف رو میکشند، یا تهدید میکنند، یا کتک میزنند، یا دست و پاشون رو میبندند میرن یه جایی میندازن، مزاحمت تلفنی براشون ایجاد میکنن. خب میترسه آدم! امر به معروف نهی از منکر اینها نتیجهش میشه. حالا اینها ضابطین هستند که از طرف دستگاه قضایی اجازه دارند، دیگران که تکلیفشون روشنه!
امام میفرمایند اینهایی که گفتم، ممکن است کسانی متعرض شما بشن، یا ملامتتون کنند که چرا پرخاشگری میکنید؟ چرا با تندی حرف میزنید؟ چرا خشونتطلبی میکنید؟ دوستان هم ممکنه شما رو ملامت کنند. اما:
«وَ لَا تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ»
اگر میخواید اون روز نیاد که بلایی نازل بشه و تر و خشک رو با هم بسوزاند، از ملامتِ ملامتکنندگان نترسید. ولو ملامتگران از نزدیکترین دوستان شما باشن: «وَ لَا تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ».
برخورد با گستاخان و لزوم خلوص نیت در مبارزه
خب سؤال از امام باقر؛ آقا شما فرمودید این کارا رو بکن، ما اومدیم و با کسانی اول با زبان نرم صحبت کردیم، موعظه کردیم، خواهش و تمنا، بعد با تندی، از کسی هم نترسیدیم، خودمون رو در معرض همهگونه خطری هم قرار دادیم، ولی خب کسانی هستند که گوش نمیکنند، تحت تأثیر واقع نمیشن. شرایط مختلفه. اگه اولِ کار باشه، مثل اوایل رحلت پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) هنوز مردم طراوت ایمان داشتند، هنوز شور انقلابی داشتن، از اول وقتی جلوی خطر رو میگرفتند راحت بود، آب از سرچشمه بستن مشکل نیست. اما ممکنه شرایطی پیش بیاد که دیگه اینجور نباشه. تو روی آدم وایمیستن، فحش میدن، کتک میزنن، تهدید میکنند. بههرحال از دو صورت خارج نیست بعد از اینکه شما انجام وظیفه کردید، عکسالعمل طرف و مردم در مقابل شما یکی از دو حالته؛ یا تحت تأثیر امر به معروف و نهی از منکر شما واقع میشن و دست از کار بدشون برمیدارند، یا نه پررویی میکنند، لجاجت میکنند و تو روتون میایستند و احیاناً کلماتی که سزاوار خودشون هست نثار شما میکنند و بالاتر گاهی به مقدسات دین هم جسارت میکنند. اگه من چیزایی که میدونستم میتونستم بگم دل شما خون میشد! اما الحمدلله چون در قم هنوز اینجور نشده نمیگم.
یکی از این دو حالت است؛ یا بعد از امر به معروف و نهی از منکر تحت تأثیر واقع میشن، دست از کار بدشون برمیدارند، به راه میان. خیلی خب، دیگه شما بر اونها حجتی ندارید، باید باهاشون مهربانی کنید، اونا رو تحویلشون بگیرید، خودی حساب کنید. اشتباهی کرده بودند برگشتند:
«فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَى الْحَقِّ رَجَعُوا فَلَا سَبِيلَ عَلَيْهِمْ»
اگر به سوی حق برگشتند، از گناهانشون توبه کردند، دست از کار بدشون برداشتند، خب أهلاً و سهلاً، بسیار خوب.
اما اگه اینجور نشد، برعکس شد:
«إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»
این آیه قرآنه: «إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ». اما اگر موعظه شما رو نشنیدند، اصرار ورزیدند به جنایتهاشون، به ظلمهاشون، به کجرویهاشون، شما یه وظیفه دیگری خواهید داشت در مقابل اونا. جوری دیگه باید رفتار کنید. دیگه وظیفه شما از حد سخن گفتن و ملامت کردن و تندی کردن هم فراتر میره.
«هُنَالِكَ فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِكُمْ»
اگه کار به اینجا رسید، باید شما در مقام جهاد بر بیاید. اینها دشمن اسلاماند، باید با اینها بجنگید، مبارزه کنید. «فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِكُمْ».
«وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ»
اینها رو از تهدل دشمن بدارید. با همه نمیشه دوستی کرد. چنین کسانی که گستاخاند، علناً علیه اسلام قیام میکنند، احکام اسلام رو انکار میکنند، توهین میکنند به مقدسات اسلام، اینها رو باید باهاشون مبارزه کنید و از عمق دل باید اینها رو دشمن بدارید. نگید اسلام دین محبت است، دین رأفت است. نخیر! دینِ دشمنی هم هست در جای خودش! نهایت رأفت و رحمت در جای خودش، هم خشونت، تندی، دشمنی. «وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ».
ولی مواظب باشید، وقتی بنای مبارزه گذاشتید با اینها، نیت خودتون رو بکاوید. اینجا شیطان میآد سراغتون. تا در صراط نیستی، شیطان دنبالت نمیآد که برو ریاکاری کن! ریای چی؟ نماز نمیخونه ریاکاری کنه! اما وقتی کسی در مقام نماز خوندن برآمد، مخصوصاً توی مسجد جلو مردم، اونجا شیطون میآد سراغش وسوسهاش میکنه که «وَلَا الضَّالِّينَ»ش رو بیشتر بکش تا مردم بگن عجب قرائت خوبی داره. تا یه کسی توی مجالس عزاداری شرکت نکرده، رفته فرهنگسرا، رفته چهمیدونم سینما، تئاتر، خب شیطان باهاش کاری نداره. اون رفت دیگه، اون راه جهنمی خودش رو پیش گرفت. اما وقتی اومد تو مجالس عزاداری، اون وقت شیطون میآد وسوسهاش میکنه میگه خودتو وانمود کن که داری خیلی گریه میکنی، خیلی دلت سوخته، تا مردم بگن عجب آدم مثلاً بامحبتیست، اهل ولایته. شیطون اون وقتی میآد سراغ آدم که در راه خدا باشی. تا شما اهل امر به معروف و نهی از منکر نیستید، شیطون با شما کاری نداره، شما رفیقش و همراهش هستید، شما یه شیطانک دیگری هستید!
اون وقتی که خواستید امر به معروف و نهی از منکر کنید، راهتون از شیطان جدا میشه. شیطون رو وسوسه میکنید: بیا حالا که میخوای مبارزه کنی یه کاری کن قدرتی به دست بیاری، فردا یه پست و مقام میگیری. بیا ببین چقدر آدم بره تو جبهه بجنگه، برمیگرده میبینه که بیعارها پستها رو گرفتن، دستش خالی مونده! خب ما هم نوبت ماست، نوبتی هم باشه نوبت ماست! چقدر مردم قاچاق کردن، چقدر استفاده کردن، خب حالا ما یه چند روزی یه قاچاقفروش رو بگیریم یه چیزی گیرمون بیاد، همون که جبهه بود! شیطون میآد سراغ اینا. وقتی خواستید مبارزه کنید، نیت خودتون رو بکاوید. فکر قدرتطلبی نباشید، فکر این نباشید مال و منالی از راه مبارزه به دست بیارید، وجاهتی پیش مردم پیدا بکنید. حواستون جمع باشه! والا جان خودتون رو باختید، ثوابی هم نبردید. برای اینکه با انگیزههای شیطانی و نفسانی کار کردید، ثوابی ندارید. عبادت اون وقتی ارزش داره که برای خدا باشه.
«وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ غَيْرَ طَالِبِينَ سُلْطَاناً وَ لَا بَاغِينَ مَالًا وَ لَا مُرِيدِينَ بِظُلْمٍ ظَفَراً»
نه درصدد کسب قدرت باشید، نه درصدد کسب مال باشید، نه اینکه بخواهید از روی سرکشی و بهناحق پیروز بشید بر دیگران. پیروزی مطلوب است اما از راه خودش، از راه مشروع، نه اینکه از هر راهی پیروزی به دست آمد مطلوب باشه. تو بازیهای سیاسی این حرفها نیست، هدف وسیله رو توجیه میکنه، حزب ما پیروز میشه هرچی میخواد باشه، ما تو انتخابات برنده میشیم هرچی بخواد باشه! اما اسلام وقتی میگه امر به معروف و نهی از منکر، دیگه اونجا هم که میگه جانت رو به خطر میاندازی، حواست جمع باشه شیطون وسوسه نکنه، بگید ما باید پیروز بشیم ولو از راه نامشروع. احکام الهی رو، حدود الهی رو درست رعایت کنید، نیتتون رو هم خالص کنید برای خدا امر به معروف کنید.
خب حالا با اینا بجنگید تا چی بشه؟ بنا شد بعد از گفتن، پای مبارزه و جهاد در میان بیاد. بجنگید با اینا:
«حَتَّى يَفِيئُوا إِلَى أَمْرِ اللَّهِ»
و برگردن سر به فرمان خدا بگذارند. نه سر به دستورات شیطان بزرگ، به آنچه اونها دیکته میکنند، خط و نشانههایی که اونا نشون میدن، سیاستهایی که اونا میگذارند، نه. «حَتَّى يَفِيئُوا إِلَى أَمْرِ اللَّهِ»؛ برگردند سر به فرمان خدا بگذارند.
«وَ يَمْضُوا عَلَى طَاعَتِهِ»
و بر طبق طاعت الهی حرکت کنند. این فرمایشات امام باقر بود.
عذاب خوبان به دلیل سازشکاری با گناهکاران
آخرش باز یک موعظه دیگه حضرت میفرمایند، بهخاطر اینکه باز ما مسئله اهمیت امر به معروف و وجوب این تکلیف بزرگ رو فراموش نکنیم، یه انگیزه دیگری باشه برایمون که حتماً این وظیفه رو عمل کنیم، داستانی رو نقل میفرمایند:
«قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع): أَوْحَى اللَّهُ إِلَى شُعَيْبٍ النَّبِيِّ عَلَيْهِ السَّلَامُ…»
علی نبینا و آله و علیه السلام. حضرت باقر میفرمایند خدا به حضرت شعیب وحی کرد که:
«إِنِّي مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِكَ مِائَةَ أَلْفٍ: أَرْبَعِينَ أَلْفاً مِنْ شِرَارِهِمْ وَ سِتِّينَ أَلْفاً مِنْ خِيَارِهِمْ»
من صدهزار نفر از قومت رو هلاک خواهم کرد. خداوند میفرماید. که چهلهزار نفرشون اهل معصیت و گناهاند، شصتهزار نفر هم از خوبان! حضرت تعجب کرد؛ اونایی که اهل گناه هستن بسیار خب، خب حقشونه، خوبان چرا؟
خداوند وحی کرد به شعیبِ نبی که من عذاب خواهم کرد صدهزار نفر از قومت رو: «أَرْبَعِينَ أَلْفاً مِنْ شِرَارِهِمْ» چهلهزار از آدمای بد، بدکاران رو؛ «وَ سِتِّينَ أَلْفاً مِنْ خِيَارِهِمْ» شصتهزار هم از خوباشون.
«فَقَالَ: يَا رَبِّ هَؤُلَاءِ الْأَشْرَارُ، فَمَا بَالُ الْأَخْيَارِ؟»
خب اشرار حقشونه، خوبان دیگه چرا؟ سؤال میکنه.
«فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ: دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَغْضَبُوا لِغَضَبِي»
خوبان رو انتخاب میکنم بهخاطر اینکه با اهل معصیت «مداهنه» کردند. مُداهَنه میدونید یعنی چی؟ یعنی ماستمالی، شیرهمالی، سازش، شتر دیدی ندیدی! از ماده «دُهن» یعنی روغنمالی. وقتی میخوان یه جایی ماشینها وقتی میخوان حرکت بکنه اصطکاک پیدا نکنه چهکارش میکنه؟ چرب میکنه. وقتی میخوان اصطکاک بین افراد پیش نیاد، با هم سازش داشته باشند، به روی هم گل بگن گل بشنوند، چهکار داریم حالا این خودش چهکار میکنه اهل چه گناهی هست، این رو میگن مداهنه. گناه اون خوبانِ شصتهزاری که بناست عذاب بشن اینه که با اهل معصیت اینجور با نرمی و با سازش رفتار کردند، امر به معروف و نهی از منکرشون نکردن.
«وَ لَمْ يَغْضَبُوا لِغَضَبِي»
اونجایی که من غضب داشتم بر مردم اینها غضب نکردند. غضب کردنم واجبه بعضی جاها! اگه آدم غضب نکنه خدا عذابش میکنه. عجب! اسلام که همهش دین محبت و رأفت و رحمته! میفرماید چون بهخاطر من غضب نکردند، شصتهزار نفر از خوبان رو هم عذاب خواهم کرد. پس معلوم میشه ما در بعضی از موارد باید اهل غضب هم باشیم، همهش با نرمی و لبخند نمیشه زندگی کرد. خدا هم اینجور از ما نخواسته. بعضیجاها خواسته تندی کنید، پرخاش کنید. «صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ» یعنی با پرخاش باهاشون حرف بزنیم.
بعضی سؤالات شده بود که چرا گاهی تو منبر یا سخنرانیها عصبانی میشی؟ جوابش رو گرفتید! من جوابش رو نمیدم، امام باقر جوابتون رو داد! اجازه بدید یک، دو تا دیگه حدیث کوچولو هم بخونم و دیگه امشب اکتفا کنم.
حداقلِ نهی از منکر: چهره درهمکشیدن
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع)…»
از حضرت صادق این روایت اومده که امام صادق از جدش امیرالمؤمنین نقل میکنه که او فرمود:
«أَدْنَى الْإِنْكَارِ أَنْ تَلْقَى أَهْلَ الْمَعَاصِي بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّةٍ»
اگر در مقام نهی از منکر هیچ کاری ازتون نمیآد، هیچ کار دیگری ازتون نمیآد، اقلش اینه که عبوس کنید، اخم کنید در مقابل گناهکار. این تکلیف از هیچکس برداشته نیست! مگر من استثنا بذارم اینجا؛ مگر اینکه مهربانی تاکتیکی باشه. یعنی میبینید که کسی اشتباه کرده، میخواد راهنماییش کنید، موعظهاش کنید، اون ممکنه دعوتشم کنید خونه مهمانی هم بهش بدید، پول هم بهش بدید. اون حسابِ دیگه است. اون خودش یه تاکتیکیست برای هدایت. این اهل معاصی که میگن، اون گستاخانی هستند که پررویی میکنند، میگن به تو چه! میگن آزادیست، میگن دلمون میخواد! با این پرروها باید با تُرشی و با پرخاشگری صحبت کرد. البته اگه قدرت داشته باشید، اگه فردا جلبتون نکنن بگن چرا توهین کردید به شهروندان!
داستان فرشتگان مأمور عذاب و عابدِ بیتفاوت
یه روایت کوچک دیگه هم بخونم و بریم. اینها از کتاب تهذیب شیخ طوسی بود، یه روایت هم از کافیست:
«عَنِ الصَّادِقِ (ع): إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مَلَكَيْنِ إِلَى أَهْلِ مَدِينَةٍ لِيَقْلِبَاهَا عَلَيْهِمْ…»
میفرمایند خدا دو تا فرشته رو فرستاد که یک شهری رو زیر و رو کنند. گاهی عذابهای خدا اینچنین بوده مثل قوم لوط رو فرشتگان رو فرستاد شهر رو زیر و رو کردن. یک گروهی بودن یه مردم گناهکاری خیلی گستاخ، متجاهر به فسق، به هیچصورتی توبه نکردند، دست از گناهشون برنداشتند. خدا دو تا ملک رو فرستاد که اینها رو شهرشون رو، اون محلشون رو زیر و رو کنند.
وقتی اومدن دیدند در این میان مردم یه نفر هست خیلی اهل دعا و گریه و مناجات و یه مقدسیست خیلی داره تضرع میکنه، عبادت میکنه. یکی از این فرشتگان به دیگری گفت که من جرئت نمیکنم این آدم اهل عبادت رو عذابش بکنم شهر رو بر سرش زیر و رو کنم، برم یک بار دیگه سؤال کنم. اون یکی گفت کارت رو انجام بده، وظیفهت رو. گفت من میترسم، بدونم این بگم این اهل عبادت اینجاست… بههرحال از خدا سؤال میکنه که خدایا من رفتم اینجا وظیفهام رو انجام بدم، اما دیدم یه شخصی مشغول عبادته. به زبان خودمون شاید به ذهنش اومده بود که این اون وقتی که امر صادر شده بود وقتی بوده که هنوز این توبه نکرده بود، در این خلالی که امر صادر بشه و اینها بیان کارشون رو انجام بدن ممکنه این توبه کرده باشه، تکلیف عوض بشه. از خدای متعال سؤال کرد که این مشغول عبادت و تضرع هست، تکلیف رو ما باید عمل کنیم یا تکلیف عوض شده و مأموریت عوض شده؟ خدای متعال فرمود نه، تکلیف سر جاش هست، برید این رو خراب کنید. بعد خود خدا بیان میکنه که علتش چی بود چرا میگم همین آدمی که اهل عبادته اینم رو مشمول عذاب کنید:
«فَقَالَ: إِنَّ ذَلِكَ رَجُلٌ لَمْ يَتَمَعَّرْ وَجْهُهُ غَيْظاً لِي قَطُّ»
این شخص درسته که اهل عبادت و دعا و ایناست، اما هیچوقت رنگ صورتش بهخاطر غیظ و غضب برای خدا تغییر نکرده! یعنی دیده دارن گناه میکنن ناراحت نشده، رنگش تغییر نکرده. بهخاطر اینکه تغییر حال براش پیدا نشده، خشم و غضب نکرده برای خدا، باید در کنار اونای دیگه این هم عذاب بشه.
دعای پایانی
پروردگارا! تو را به مقام سیدالشهدا قسم میدیم عزت اسلام و مسلمین روزافزون بفرما. در سایه نام امام حسین ما رو به وظایفمون آشناتر بفرما. در انجام وظایف موفقتر بدار. روح امام راحل و شهدا رو با شهدای کربلا محشور بفرما. سایه مقام معظم رهبری بر سر ما مستدام بدار. عاقبتِ امر ما ختم به خیر بفرما.