محراب
چاپ / ذخیره PDF

هفتم محرم - آذرخشى دیگر از آسمان كربلا

نسخه چاپی متن از سایت محراب

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ حَبِيبِ إِلَهِ الْعَالَمِينَ أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ.
اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ.
شهادت مظلومانه آقا اباعبدالله را به پیشگاه مقدس ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، مقام معظم رهبری، مراجع معظم تقلید و همه شیفتگان مکتب حسینی تسلیت عرض می‌کنم و از خدای متعال درخواست می‌کنیم که در دنیا و آخرت دست ما را از دامن اباعبدالله الحسین کوتاه نفرماید.
طرح سوال پیرامون هدف قیام سیدالشهدا (ع)
در چند شب گذشته سوالاتی را پیرامون موضوع عاشورا و قیام ابی‌عبدالله مطرح کردیم و در حدی که بضاعت گوینده و ظرفیت مجلس اقتضا داشت، عرایضی را تقدیم کردیم. یکی از سوالات مهمی که درباره این قیام عظیم و بی‌نظیر تاریخ مطرح می‌شود (و البته بارها مطرح شده و پاسخ هم داده شده)، سوال از هدف سیدالشهدا از این حرکت بود. اجمالاً هم جواب‌هایی داده شده که همه ما آگاه هستیم؛ برای احیای دین، برای اصلاح امت و چیزهایی از این قبیل که یک مفاهیم کلی هست.
ولی در ذهن بسیاری از جوانان و نوجوانان ما این سوال فرعی در سایه این سوال کلی مطرح می‌شود که سیدالشهدا با این حرکتی که کردند، این چه اصلاحی انجام گرفت؟ این چه امر به معروفی بود که باید به این صورت انجام گیرد؟ احیای دین چگونه به این روش انجام گرفت؟ آیا سیدالشهدا در هدف خودشون موفق شدند اون کاری که می‌خواستند بکنند که امت اسلامی را اصلاح کنند، حکومت اسلامی صحیح برپا کنند، جلوی مفاسد را بگیرند و چیزهایی از این قبیل انجام گرفت؟ این سوال‌ها در اذهان بسیاری از جوانان ما هست؛ گاهی هم مطرح می‌کنند.
بررسی هدف قیام از زبان سیدالشهدا (ع)
ما ابتدا برای اینکه از زبان خود سیدالشهدا بشنویم که چرا قیام کردند، چند جمله از بیانات ایشون را بنده برای تبرک و تأمل تلاوت می‌کنم و بعد راجع به بعضی از این‌ها توضیحاتی عرض خواهم کرد. اون جمله معروفی که در وصیتشون برای برادرشون محمد بن حنفیه مرقوم فرمودند -همه شما ده‌ها بار شنیدید- که:
إِنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً.
من که دارم از مدینه بیرون می‌رم، به خاطر این نیست که یک سفر گردشی و تفریحی انجام بدم، و نه برای این است که فسادی در زمین راه بیندازم و ظلمی به کسی بکنم.
وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي.
فقط و فقط به خاطر اصلاح در امت جدم خارج می‌شم. «لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ» یعنی در جستجوی اصلاح، در پی اصلاح. خود همین کلمه می‌تونه یه نکته‌ای را به ذهن ما بیاره. دقتی بکنیم؛ نفرمود: «إِنَّمَا خَرَجْتُ صَلَاحاً» فرمود: «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ».
نظیر این تعبیر در همان سخنرانی که برای نخبگان و علما فرموده بودند، اونجا فرمودند که:
لِنُرِيَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ.
مقصود ما از فعالیت‌هایی که انجام می‌دیم، از فعالیت‌های سیاسی -چون این خطبه موقعی ایراد شد که هنوز صحبت از خروج و این‌ها نبود، صحبت از مبارزه با یزید و اینا مطرح نبود، فعالیت‌های سیاسی که انجام می‌دادند- فرمودند منظور ما این است که: «لِنُرِيَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ».
خطاب به خدای متعال است؛ دعایی که آخر اون خطبه کردند: پروردگارا تو می‌دونی که هدفی ما جز این نداریم که معالم دین (معیارهای اسلامیت) را به مردم نشون بدیم. نشون بدیم که دین چیه، نشانه‌هاش چیه. اگه یه کسی چجوری باشه دین داره، و اگر نباشد دین‌دار نیست. معیارهایی که با اون دینداری و بی‌دینی شناخته می‌شه، مثِ محکی که می‌زنن معلوم می‌شه طلای خالص یا غیر خالص است؛ این معیارها رو به مردم نشون بدیم تا بفهمند دین کجاست، بی‌دینی کجاست. مقصود ما اینه. و «نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ»؛ اصلاح را در بلاد تو (خدای متعال) ظاهر کنیم. حالا این مظهره دو جور می‌تونه مصداق داشته باشه؛ یعنی باز روشن کنیم که اصلاح چیست، یا اینکه سعی کنیم تا اصلاح را تحقق ببخشیم و ظاهر کنیم و غالب کنیم بر فساد.
این تعبیراتی است که در مورد هدف از فعالیت‌هاشون و به‌خصوص اون قیامی که تصمیم گرفتند انجام بدن، در اون وصیتشون مرقوم فرمودند و در اون سخنرانیشون اشاره کردند. مطالب دیگری هم هست، حالا شاید موضوع مناسب‌تری پیدا کنه که اشاره کنم.
واژه‌شناسی «اصلاح» و کاربردهای قرآنی آن
روی این کلمه «اصلاح» فعلاً تکیه می‌کنم به خاطر اینکه امروز یکی از واژه‌هایی است که در ادبیات سیاسی ما خیلی کاربرد داره و روز جمعه گذشته هم مقام معظم رهبری به این واژه اشاره کردند. برای اینکه بنده در مسیر فرمایشات ایشون حرکت کرده باشم و توضیح بیشتری در این زمینه بدم، اول این واژه را معنا می‌کنم (موارد استعمالش رو در قرآن و روایات)، بعد این عرایضی که بیشتر جنبه کاربردی داره عرض خواهم کرد.
اصلاح که یک کلمه عربی است، دو تا ریشه داره در معناش؛ یکی از ماده «صلح»، یکی از ماده «صلاح».
الف) اصلاح از ماده صلح (آشتی دادن)
از ماده صلح یعنی اصلاح، یعنی آشتی دادن. اگر اختلافی بین دو تا فرد یا دو تا گروه واقع بشه و این‌ها با همدیگه بستیزند، دعوا کنند، مشاجره داشته باشند، کسی که بیاد رفع اختلافشون کنه و اینا رو آشتیشون بده، می‌گن این اصلاح کرده. موارد استعمالش در قرآن کریم یکی اصلاح بین دو تا همسر هست که اگر زن و شوهر با هم اختلاف پیدا کردند قرآن می‌فرماید یک داوری از طرف خانواده زن، یکی از طرف خانواده مرد بنشینند:
إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا.
یعنی اگر دلشون بخواد که واقعاً این‌ها آشتی کنند و با هم سازش کنند، خدا بین اون‌ها سازش برقرار خواهد کرد. اینجا اصلاح بین دو تا همسر هست. نظیرش یه تعبیر دیگری است که حتماً شما زیاد شنیدید، در قرآن هم هست: «اصلاح ذات‌البین». اونم یعنی بین دو نفر یا دو گروه که اختلافی هست آشتیشون بدن:
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ.
در روایات هم خیلی ثواب برای این‌ها ذکر شده. اگر دو تا مؤمن با هم قهر هستند یا دو گروه، دو تا خانواده با هم اختلافی دارند، سعی کنید اینا رو آشتی بدید. این آشتی دادن خیلی ثواب داره، از سال‌ها عبادت ثوابش بیشتره. این دامنه اصلاح ذات‌البین گسترش پیدا می‌کنه تا اونجایی که در درون جامعه اسلامی دو گروه بشن، مردم با هم بجنگند:
وَ إِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا.
شمشیر به روی هم بکشند، با هم بجنگند. اینجا هم قرآن دستور می‌ده که سعی کنید اول اینا رو آشتیشون بدید:
فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ.
حالا به اون جهادش دیگه کاری ندارم، منظورم استعمال کلمه اصلاح است، اونجایی که دو گروه با هم می‌جنگند یعنی صلح دادن، آشتی دادن. این اصلاح ذات‌البین یا اصلاح بین دو گروه یا بین زن و شوهر از ماده صلح هست. در همون آیاتی که مربوط به آشتی دادن زن و شوهر هست، دنبالش می‌فرماید:
وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ.
آشتی خوبه. در اینجا اصلاح بین دو فرد یا دو گروه و بالاخره دو انسان است؛ دو فرد انسان یا دو گروه انسانی، آشتی دادن اینا با همدیگه است.
ب) اصلاح از ماده صلاح (در مقابل فساد)
ولی اصلاح یک استعمال دیگری داره از ماده صلاح، نه از صلح. صلاح در مقابل فساد هست. ترجمه‌ای که معمولاً در فارسی از کلمه صلاح می‌کنند می‌گن شایستگی. کار صالح یعنی کار شایسته، فرد صالح یعنی فرد شایسته. اصلاح گاهی به این معنا می‌شه، یعنی کار شایسته انجام بدید یا فسادی را برطرف کنید. این صلاح در مقابل فساد است. اصلاح هم در مقابل فساد. کسی که درصدد است کار درست و شایسته انجام بده و فسادها و نقص‌ها و عیب‌ها رو برطرف کنه بهش می‌گن «مصلح»، و اون کسی که برعکس می‌خواد کارها رو به هم بزنه، فساد ایجاد بکنه در جامعه، اون رو بهش می‌گن «مفسد». (مفسد فی‌الارض هم که آشنا هستید با تعبیرش).
این اصلاحی که دیگه ذات‌البین نیست، اصلاح بین دو نفر نیست، آشتی دادن دو فرد یا دو گروه نیست؛ یک کسی می‌خواد فسادی رو برطرف کنه (طرف خاصی نداریم) یا کار شایسته‌ای خودش انجام بده (کار فردی). پس این اصلاحی که از ماده صلاح هست باز دو نوع مصداق داره: یکی یعنی کار شایسته انجام دادن، یکی یعنی فسادها و تباه‌کاری‌ها را برطرف کردن یا جلوی بزهکاری‌ها را گرفتن. هر دو ورش هم در قرآن استعمال شده:
إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَ أَصْلَحُوا.
کسانی که توبه کردند و اصلاح کردند، یعنی عملاً عمل سالمی به جای کارهای غلطی که کرده بودند، به جای گناهانی که کرده بودند بعد اصلاح کردند (یعنی کار خوب انجام دادند). ولی عمده مسئله، اصلاحِ مفاسد هست. اونی که بیشتر مفهوم اجتماعی داره و در این کلمات حضرت اباعبدالله (سلام‌الله‌علیه) مطرح شده و در ادبیات سیاسی و اجتماعی امروز هم مطرح است، این یعنی اصلاح مفاسد؛ برطرف کردن فسادها در مقابل فساد به کار می‌ره.
مفهوم اصلاح در ادبیات سیاسی امروز (رفرم در برابر انقلاب)
خب، تا اینجا مفهوم اصلاح از نظر لغت عربی و از نظر کاربرد قرآنی و دینی روشن شد. اما مفهوم اصلاح امروز که ما به کار می‌بریم یک ویژگی خاصی در اصطلاحات سیاسی پیدا کرده که معادل رفرم (Reform) به کار می‌ره و در مقابل انقلاب. می‌گن تغییراتی که در جامعه داده می‌شه؛ کسانی درصدد برمیان که تغییراتی در جامعه ایجاد کنند. یه وقت این تغییرات تدریجی است، با آهنگ کند انجام می‌گیره، تدریجاً انجام می‌گیره، این رو بهش می‌گن رفرم. چنین کسانی رو می‌گن اصلاح‌طلب؛ اون‌هایی که می‌خوان تغییرات تدریجی انجام بگیره، معادل خارجیش هم رفرمیست (Reformist). در مقابلش انقلابیون هستند؛ اونایی که می‌خوان دفعتاً اوضاع را عوض کنند، ناگهانی، سریع، تند، مثل انقلاب اسلامی ایران.
این اصطلاحِ اصلاح به عنوان یک اصطلاح سیاسی در مقابل انقلاب، این یک معنای اخیری است. این ریشه لغوی یا ریشه دینی و اصطلاح مذهبی نداره. این اصطلاح سیاسی جدید است که اصلاح را در مقابل انقلاب به کار می‌برند؛ یعنی تغییرات تدریجی ایجاد کردن، نه دفعی و ناگهانی و با سرعت و با خشونت. آرام آرام تغییرات تدریجی را می‌گن اصلاح.
مسلماً این اصطلاح یه اصطلاح جدیدی است. در قرآن به این معنای خاص به کار نرفته، در روایات هم نیست. سیدالشهدا وقتی می‌فرماید: «خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي»، منظور این نیست (همین معنای خاصش). حرکتی هم که ایشون انجام دادند یک حرکت آرام تدریجی که بی‌سروصدا و بی‌خشونت باشه نبود؛ جنگ بود و کشته شدن و فدا کردن ده‌ها انسان شریف در راه اون هدف.
اگه یادتون باشه در فرمایشات مقام معظم رهبری در خطبه نماز جمعه هم اشاره کردند به اینکه ما که می‌گیم اصلاح، معنای خاصش رو نمی‌گیم که امروز در اصطلاح سیاسی به کار می‌ره؛ منظور هرگونه مبارزه با فساد، رفع مفاسد، خواه به صورت تدریجی باشه، خواه به صورت دفعی و انقلابی باشه. و لذا فرمودند انقلاب اسلامی ایران خودش بزرگترین اصلاح بود (با اینکه در اصطلاح سیاسی امروز اونا نمی‌گن اصلاح، اونا می‌گن انقلاب در مقابل رفرم). منظورشون این بود ما که می‌گیم اصلاح (چه در اصطلاح قرآنی چه روایات)، منظورمون اعم از اصلاحی است که به صورت تدریجی باشه یا به صورت دفعی و انقلابی و تند و با آهنگ سریع. و به همین جهت انقلاب اسلامی هم بزرگترین اصلاح بود، برای اینکه باعث این شد مفاسد زیادی دفعتاً برطرف بشه.
دفعتاً که می‌گیم، دفعتاً نسبی است دیگه، و الا در این عالم که هیچ کاری دفعتاً انجام نمی‌گیره. پانزده سال دوران نهضت طول کشید تا اینکه به انقلاب و پیروزی رسید، این کار دفعی نبود، ولی وقتی انقلاب پیروز شد اینجور نبود که کارها آرام آرام شروع کنند به تغییر دادن؛ تغییرات دفعی بود. اون نظام به هم ریخت، دستگاه‌ها همه از هم پاشید، اون سیاست‌ها کنار رفت، قانون اساسی تعطیل شد، قانون اساسی جدید وضع شد؛ یک تحول بنیادی همه‌جانبه، یا انقلاب.
مفاهیم ارزشی (صلاح، فساد، معروف، منکر)
خب، این درباره توضیح واژه اصلاح. اصلاح در قرآن بنا شد از ماده صلاح که باشه، روی ماده صلاح تکیه بکنیم. صلاح در مقابل فساد. صلاح و فساد در قرآن از عام‌ترین مفاهیم ارزشی هستند. برای اینکه شاید بعضی از نوجوان‌های ما با این اصطلاحات قلمبه‌سلمبه آشنا نباشند: مفاهیمی که ما به کار می‌بریم، یه وقت راجع به چیزایی ست که هست (موجوده)، یه وقت درباره چیزایی که می‌گیم باید چنین شود یا نباید چنان شود. اون چیزایی که در بطن معناش باید و نباید هست، اینا رو می‌گن مفاهیم ارزشی. کار خوب کدام است؟ اونی که باید انجام داد. کار بد کدام است؟ اونی که نباید انجام داد. صلاح چی هست؟ اون چیز شایسته‌ای است که باید دنبالش رفت. فساد چیه؟ اونی ست که باید جلویش رو گرفت یا نباید انجام داد.
صلاح و فساد دو تا مفهوم ارزشی هستند، یعنی وقتی تحلیلشون بکنیم توش باید و نباید درمیاد. این مفاهیم ارزشی گاهی محدوده در یک مورد خاصی به کار می‌ره، گاهی بسیار وسیعه؛ همه کارهای خوب رو می‌گیره یا همه کارهای بد را. اون مفاهیمی که در مورد همه کارهای خوب یا کارهای بد انجام می‌گیره، به اونا می‌گن مفاهیم ارزشی عام. ما چند تا مفهوم ارزشی عام در قرآن داریم: یکیش همین صلاح و فساده، یکی معروف و منکر (معروف یعنی هر کار خوبی، منکر هم یعنی هر کار بدی. پس معروف و منکر هم دو واژه ارزشی هستند، ارزش عام)، خیر و شر هم همین‌جور. بعضی مفاهیم دیگه هم هست حالا نمی‌خوام به اونا بپردازیم که خارج از بحث ماست.
مفاهیم ارزشی معیارهای عینی نداره. این از خواص مفاهیم ارزشی است. یعنی چی؟ شما یه وقت می‌گید هوا گرمه یا اینجا روشن است، این رو می‌تونید با تجربه عینی نشون بدید. این چراغ روشنه، ببینید کلیدش رو می‌زنیم و خاموش می‌شه، برمی‌گردونیم روشن می‌شه. این رو می‌شه با یک معیار عینی، با یک تجربه عینی نشون داد که روشن است، صحیحه یا غلطه. هوا گرم است یا هوا گرم نیست؛ اگه شما عرق می‌کنید ناراحت می‌شید هوا گرمه، اگه می‌لرزید هوا سرده. این معیار عینی تجربی داره، یعنی با تجربه حسی می‌تونید بگید که این است یا آن، گرم است یا سرد، تاریک است یا روشن است.
اما مفاهیم ارزشی اینجور نیست. بگن این کار خوب است یا بد، با چه تجربه‌ای؟ اینکه خوب و بدها، صلاح و فسادها، معروف و منکرها چگونه شناخته می‌شن، می‌گن تابع دستگاه ارزشی ست، تابع نظام ارزشی است. مردم برای خودشون، افراد، گروه‌ها، جوامع برای خودشون یک نظام ارزشی دارند. یعنی یه مجموعه‌ای از کارها رو خوب می‌دونن، مجموعه‌ای از کارها رو بد می‌دونن. طبق یک نظام ارزشی یک کار می‌شه خوب، همون کار طبق یک نظام ارزشی دیگه ممکنه بد باشه. حالا مثال‌های زیادی داره نمی‌خوام تو این بحثی که مربوط به فلسفه اخلاق هست و فلسفه ارزش حالا اینجا وارد بشم شما را خسته کنم، اونم در این شب‌های عزیز و هم در هوای گرم.
منظورم اشاره‌ای بود به اینکه صلاح و فساد طبق نظام‌های ارزشی فرق می‌کنه. اینطور نیست که همه مردم خوب رو یه چیز بدونند، بد رو یه چیزی مشخص. ممکنه یک کاری، یک رفتاری در یک جامعه خوب باشه، در یک جامعه دیگه بد. مثال‌های زیادی داره. احترام کردن در یک جامعه‌ای به یک شکلی انجام می‌گیره، این احترام اینجور کردن خوبیه، اما در یک جامعه دیگری همون کار زشت تلقی می‌شه. مثال‌های زیادی داره، نمی‌خوام حالا وقت شما رو بگیرم.
تفاوت نظام ارزشی اسلام و غرب (اصلاح اسلامی در برابر اصلاح آمریکایی)
به هر حال، با توجه به اینکه صلاح و فساد و به دنبالش اصلاح و افساد دو مفهوم ارزشی هستند، وقتی در یک جایی به کار می‌رن، جای این سوال داره که اصلاح طبق کدام نظام ارزشی؟ آیا اصلاح آمریکایی یا اصلاح اسلامی؟ چرا مقام معظم رهبری فرمودند که اصلاح اسلامی، ایمانی، انقلابی مورد قبول همه است، اما اصلاح آمریکایی مورد قبول هیچ‌کس نیست؟ در جامعه ما مگه اصلاح آمریکایی با اصلاح اسلامی چه فرقی داره؟ تابع اون نظام ارزشی ست، تابع اون فرهنگ خاصی است که این واژه رو به کار می‌بری. باید دید اونا اصلاً خوب را چی می‌دونن، بد رو چی می‌دونن؟ چه کاری را شایسته می‌دونن، چه کاری را ناشایست می‌دونن؟ بر چه اساسی، چه معیاری دارند برای سنجش خوب و بد، برای سنجش شایسته و ناشایسته؟
پس برای اینکه ما بفهمیم چه کاری خوبه چه کاری بد، اول باید معیارهامون رو تعیین کنیم؛ یعنی بگیم کدام نظام ارزشی را پذیرفتیم. آیا نظام ارزشی اسلامی را پذیرفتیم و می‌خواهیم اصلاح بر اساس این نظام ارزشی انجام بدیم؟ (یعنی هرچی اسلام می‌گه خوب است می‌خواهیم انجام بدیم، و هرچی اسلام می‌گه بد است می‌خوایم باهاش مبارزه کنیم). یا اونی که آمریکایی‌ها می‌گن خوب است می‌خوایم انجام بدیم و راضی به اسلام باشیم، اون کاری که می‌گن بده اونم ترکش کنیم باهاش مبارزه کنیم و اون چیزی باشه که اسلام می‌گه؟ مگه همچین چیزی هم می‌شه؟
بله، بله همیشه ما در زندگی یک چیزهایی داریم که همه مردم در همه شرایط با همه فرهنگ‌هاشون می‌فهمن و قبول می‌کنن که بده. بالاخره یه کسی بی‌جهت بیاد بزنه تو گوش یک کسی دیگری، فحش بده یا ترور بکنه، همه مردم می‌گن بی‌جهت، هیچ معیاری، نه قانونی داره، نه ظلمی کسی کرده، بی‌خود بیاد کسی بزنه بکشه، یا اینکه مالش رو بگیره، یا به ناموسش تجاوز کنه؛ این اسمش ظلم است، تو همه فرهنگ‌ها بده. بعضی مصادیق ظلم است که همه می‌شناسن، اینجا اختلافی نمی‌شه. از اون طرف یه کارایی هم هست همه می‌دونن خوبه؛ خدمت کردن برای سلامتی مردم. خب هر کسی می‌فهمه این کار خوبیه. یک کسی اگر یک دارویی رو کشف بکنه در اختیار مردم قرار بده خدمت کرده به بهداشت مردم، همه می‌گن کار خوبی کرده. اینجاها اختلاف نمی‌شه.
اما همه موارد خوب و بد اینجور نیست. مثال‌هایی که امروز مورد حاجت ماست و در جوامع مختلف فرق می‌کنیم؛ اینکه امروز می‌گن فرهنگ جهانی می‌خواد بشه، آمریکا می‌خواد فرهنگ خودش رو بر همه جهان تحمیل کنه، دعوت به وحدتِ فرهنگ جهانی کردن، فرهنگِ عالم‌گیر شدن، فرهنگ غربی می‌شه. این به خاطر این است که اون‌ها یه چیزایی رو خوب می‌دونن یه چیزایی رو بد. به دیگران می‌گن شما هم باید همین‌جور فکر کنید. حالا بعضی مثال‌هاش زشته من امشب اینجا ذکر نمی‌کنم، ولی یه چیزایی هست که خب بقیه هم هست.
اون‌ها معتقدند که مجازات‌های سخت مثل دست بریدن، کتک زدن، اعدام کردن، این‌ها زشت است، بده. و لذا در اعلامیه حقوق بشر آمده که همه کشورها باید مجازات‌های خشونت‌آمیز را ملغی کنند. این یکی از مواد اعلامیه حقوق بشر است. مجازات‌های خشونت‌آمیز؛ یعنی تمام احکام جزایی اسلام بلااستثنا! اینا همش مجازات‌های خشونت‌آمیزه؛ دست کسی را بریدن، تازیانه زدن، اعدام کردن، اونم به صورت‌های عجیب و غریبی که در بعضی از حدود هست، اینا مجازات‌های خشونت‌آمیزه. اعلامیه حقوق بشر می‌گه همه کشورهای دنیا باید سعی کنند این مجازات‌ها رو ملغی کنند. یعنی وجود این مجازات‌ها فساد است، باید اصلاح بشه. اصلاح بشه یعنی چی؟ یعنی این قانون‌ها لغو بشه.
ما چی می‌گیم؟ ما در فرهنگ اسلامی می‌گیم آنچه قرآن فرموده باید عمل بشه. اگر نشه، فساده. فساد، ترکِ حدود الهی است؛ تعطیل حدود الهی فساد است، نه اجرای حدود الهی. اونا می‌گن اجرا، این حدودی که در اسلام هست اینا فساده، زشته، بده، باید باهاش مبارزه کرد، قانونش رو باید لغو کرد، از عملش هم باید جلوگیری کرد. ما می‌شه اصلاح! این اصلاح به فرهنگ غربی ست. در اعلامیه حقوق بشر هم آمده. اینکه با خشونت می‌گن مبارزه می‌کنند منظورشون ایناست، ولو اون خشونت‌های عادی که همه می‌دونن؛ بی‌جهت کسی فحش بده، بداخلاقی بکنه، کی می‌گه اینا خوبیه؟ همه می‌گن اینا بدیه. کلام اینه که دست دزد بریدن چطوری؟ قاتل را اعدام کردن چطوری؟ آشوبگران را محارب حساب کردن و مجازات کردن چطوری؟ اونا می‌گن فساد است اینا. اینا زشته، دنیای مدرن دیگه اینا رو نمی‌پذیره، باید اینا رو ترک کرد، باهاش مبارزه کرد تا اصلاح بشه. اگر تو مجموعه قوانینی چنین چیزهایی وجود داره، این مجموعه قوانین شایسته نیست، شایسته زندگی متمدن غربی نیست، پس باید اصلاح بشه.
ما که می‌گیم اسلام درست عکسش رو می‌گیم. می‌گیم اگر جایی حدود الهی تعطیل شده باید اجرا کرد تا اصلاح بشه. اگر قانونی برخلاف قانون اسلام است باید تغییرش داد تا اصلاح بشه. اگه موافق اسلام شد می‌شه اصلاح، اگه ضد اسلام شد می‌شه افساد.
نفاق و سوءاستفاده از واژه‌های ارزشی
از قدیم‌الایام سوءاستفاده از این واژه‌ها، جابه‌جا به کار بردن، مغالطه کردن در مورد این‌ها، یکی از شیوه‌های منافقین بوده. منافقین افراد دو چهره هستند، همیشه یه جوری حرف می‌زنند که طرفینی که طرف قضیه هستند براشون قابل توجیه باشه. نفاق یعنی همین دوریویی دیگه. همیشه بین حق و باطل لب مرز حرکت می‌کنند؛ روی خط مرز. نه حقِ صرف، نه باطلِ صرف. برای اینکه اگه باد این طرف اومد خودشون رو می‌ندازن تو زمین حق، می‌گن «أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ؟» مگه ما با شما نبودیم؟ ما چرا، ما هم با شما هستیم، مؤمن هستیم. اگه باز اون طرف اومد گفتند ما به اینا گفتیم این کارا رو نکنن گوش نکردند، گفتیم جنگ رو ول کنید دیگه خرمشهر رو گرفتید بسه، گوش ندادند. همیشه از ویژگی‌های منافقین اینه که روی خط مرزی بین حق و باطل حرکت می‌کنند:
مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَلِكَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ.
این‌ها فرصت‌طلب هستند، در واقع نه اینا رو قبول دارند نه اونا را، دنبال منافع خودشونن. امروز باد از این طرف بیاد انقلابی هستند، فردا یه گروه دیگری خودشون رو اصلاح‌طلب راه می‌دن، اون طرف می‌شن. زود رنگ عوض می‌کنند، با شرایط تطبیق می‌کنند خودشون رو. این خواص نفاق است.
از جمله ویژگی‌های نفاق اینه که همیشه خودشون رو اهل اصلاح می‌دونن:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ.
اوایل سوره بقره است:
يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ مَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ.
یه دسته از آدما یعنی از این حیوونای دوپا هستند که میان می‌گن ما ایمان به خدا و قیامت داریم، ما هم دین داریم، ما هم مذهبی هستیم؛ ولی دروغ می‌گن. از جمله حرفاشون اینه:
وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ.
وقتی بهشون می‌گن فساد نکنید، مرتکب جرم و جنایت نشید، کارهای خلاف قانون نکنید، به مردم تهمت بی‌جا نزنید، ترورهای پنهانی انجام ندید، می‌گن: «إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ». می‌گن اینا نیست، ما اهل اصلاح هستیم، ما اصلاح‌طلبیم. اینا اصلاح که می‌گن منظورشون چیز دیگر است.
اون که خدا وقتی بهشون می‌گه «لَا تُفْسِدُوا» یعنی فساد طبق نظام ارزشی الهی. کار اون‌ها رو بر اساس نظام ارزشی الهی و قرآنی، فساد می‌بینه؛ می‌گه «لَا تُفْسِدُوا». اما اونا یه نظام ارزشی دیگری پذیرفتند (امروز می‌گیم نظام ارزشی آمریکایی یا غربی، اون روز هم بود، یه نظام ارزشی الحادی بود). فرقی نمی‌کنه، هر چه غیر اسلام است الحادی است، کفر است؛ چه آمریکایی باشه چه انگلیسی باشه و چه متعلق به یک قوم دیگری باشه، چه فرقی می‌کنه، اسلامی که نبود:
الْكُفْرُ مِلَّةٌ وَاحِدَةٌ.
قرآن وقتی می‌گه «لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ» می‌گه اون کارهایی که طبق نظام اصلاحی فساد است نکنید. اونا می‌گن نه، این کارایی که ما می‌کنیم اینا اصلاح هست نه فساد. سرش اینه که اینا اختلاف مبنا دارند. خدا یه چیزی رو اصلاح می‌دونه، اونا یه چیز دیگه رو اصلاح می‌دونن. خدا یه چیزی را می‌فرماید افساد است، اونا یه چیز دیگه رو افساد می‌دونن.
این است که قرآن دوباره برمی‌گرده می‌گه:
أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ.
با ضمیر فصل و با الف و لام که دلالت بر حصر می‌کنه. «أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ»، مفسدان واقعی همین منافقینند. همین‌هایی که می‌گن ما اصلاح می‌کنیم و دروغ می‌گن، همین‌هایی که می‌گن ایمان داریم و دروغ می‌گن. می‌گن ما روشنفکر مذهبی هستیم، اما مذهب نمی‌دونن چیه. وقتی صحبت از وحی می‌شه می‌گن این تجربه شخصی ست؛ یه کسی یه حالی پیدا می‌کنه فکر می‌کنه خدا داره باهاش حرف می‌زنه، می‌شه وحی! صحبت از دین که می‌شه می‌گن دین اصلاً مربوط به امور شخصی ست، مربوط به امور اجتماعی نیست. اقتصاد داره؟ ابداً. امور سیاسی داره؟ لا. مسائل اجتماعی داره؟ لا. ارزش‌های اخلاقی داره؟ نه، ارزش‌ها هم کار زیاد نیست چون ارزش‌ها متغیره، هر روز باید تغییر بکنه طبق سلیقه‌های اشخاص. پس چیه؟ این معناست، یک آداب و رسوم قراردادی ست به عنوان پرستشِ اون کسی که شخص فکر می‌کنه این خدای اوست. حالا یکی بت‌پرستیه یکی هم خداپرستی، یکی دوگانه‌پرسته یکی سه‌گانه‌پرسته، دین همینه، هیچ فرقی هم نمی‌کنه. این یک صراط مستقیم، اونم یک صراط مستقیم! بتی که از سنگ تراشیده شده، پرستیدنش یک صراط مستقیم است، خدایی هم که اسلام می‌گه که از جسم و جسمانیات منزه است، کمال مطلقه است، اونم یک دین است. فرقی نمی‌کنه.
فرقی نمی‌کنه؟ چرا، برای اینکه به نظر اونا هیچ‌کدومش واقعیت نداره. وقتی دروغ شد، که این دروغ اون دروغ. چنین کسانی اون وقت ادعای دینداری می‌کنند. نه دینداری تنها، ادعای اینکه ما راهبر هستیم، لیدر هستیم، دیگران را راهنمایی می‌کنیم، دین بهشون یاد می‌دیم. اون وقت چنین کسانی میان ادعای اصلاح‌طلبی هم می‌کنند. اصلاح‌طلبی طبق کدام نظام ارزشی؟ خودشون گفتند هیچ نظام ارزشی ثابتی در عالم وجود ندارد و نمی‌تواند باشد.
دین‌سازی و تفسیر به رأی احکام اسلام
وقتی درباره احکام اسلام صحبت می‌شه آخرِ آخرش برای اینکه دیگران رو فریب بدن می‌گن بله این حکم اسلام هست، ولی مال یک هزار و چهارصد سال پیش‌تر بود، شرایط تغییر کرده، اسلام پویاست، هر روز تغییر شکل می‌ده! خب اگه اسلامی هست و ما طرفدار اسلام هستیم، می‌خوایم نظام اسلامی برپا بشه، انقلاب اسلامی کردیم، این کدام اسلام رو می‌گیم؟ اسلام یک هزار و چهارصد سال پیش رو می‌گیم یا اسلامی که شما آوردید از آمریکا؟ اون کسانی که صدها هزار شهید دادند برای اینکه نظام اسلامی برپا بشه، این اسلامی که می‌خواستند که شما می‌گید؟ این کفری که شما اسمش رو گذاشتید اسلام؟ این فسادی که شما اسمش رو گذاشتید اصلاح؟
اینکه حجاب رو بردارید زن لخت و عور بیاد تو مجلستون، اینکه مشروب‌خواری را آزاد کنید، اینکه دختر و پسر تو خیابون با هم برقصن… بیاید به من گفتن چرا اینا رو می‌گی؟ عزیز من نگم پس کی کجا گفته بشه؟ اینا همه مردم که روزنامه‌خون نیستن. آقایون اصلاح رو اینا می‌دونن. احیای سنت‌های کفار دو هزار و پانصد سال پیش، این می‌شه اصلاح! تعطیل احکام الهی، تغییر قانون‌های قرآن، اینا رو می‌گن اصلاح.
قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ.
فساد اینا راست.
قیام سیدالشهدا (ع) در برابر مفاسد اموی
حالا ببین سیدالشهدا برای چی قیام کرد. برای اینکه یک نظام من‌درآوردی متغیر را بر مردم حاکم کنه، این اصلاح بود؟ یا گفت همونی که، احکامی که جدم آورده باید عمل کنید. وقتی می‌دید کسی که مدعی خلافت هست مشروب‌خوار هست، با مستی می‌آد با مستی نماز می‌خونه، او می‌گفت اهلاً و سهلاً، این اصلاح است؟ یا می‌گفت مشروب‌ها رو باید انداخت، حد براش جاری کرد؟
وقتی کسانی چراغ سبز نشون بدن به مشروب‌خواران در بعضی جاها، بیان به مهمونای خارجی بگن اگر آبجو احتیاج دارید براتون تهیه کنید از بعضی از موسسات رسمی کشور؛ اینا اسمش رو دارن اصلاح. چرا می‌گن در اول انقلاب سخت‌گیری کردن مردم نذاشتن مهمون‌های خارجی بیان، ما باید اصلاح کنیم اینا رو تا مهمون‌های خارجی بیان، تا از کنار اون‌ها ما استفاده کنیم. مهمونای خارجی بیان، توی چمدون‌هاشون مشروبات ویسکی و چیزای دیگه باشه… بگذرم.
اصلاح یعنی چی؟ اینکه سیدالشهدا فرمود: «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي»، باید ببینیم منظورش چی بود. حالا اجازه بدید یه تیکه‌هایی از فرمایشاتش رو بخونم شاید روشن بشه. در یکی از سخنرانی‌هایی که در بین راه کربلا فرمود -باز اینا حتماً شنیدید ولی چون این قسمتش مربوط می‌شه به توضیح اصلاح عرض می‌کنم- فرمود:
مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ فَلَمْ يُغَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْلٍ وَ لَا قَوْلٍ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ.
کسی را ببینه که یک زورمندی، سلطانی (سلطان یعنی تسلط، کسی که با زور مسلط بر کسی)، کسی را ببینید که قدرتی در دست داره، در سایه این قدرتش پیمان خدا را شکسته. پیمان خدا عهد عبودیت است:
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ.
پیمان خدا اینه. اگر کسی دید که این شخص در اثر قدرت خودش سر از بندگی خدا پیچیده، «مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ»؛ دستورات پیغمبر رو باهاش مخالفت می‌کنیم، آنچه پیغمبر فرموده عمل بکنیم، ما عمل نمی‌کنیم. «يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ»، رفتارش با مردم توأم با گناه و تعدی است. اگر کسی چنین قدرتمندی را دید و با گفتار و رفتاری او را تغییر نداد (یعنی کاری نکرد یا با سخن یا با عمل که این برگرده به مسیر صحیح)، اگر مسلمانی چنین چیزی را دید و کاری انجام نداد که او را از این رفتار غلط باز بدارد، «كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ»، حق خداست که این را هم با همان ستمگر وارد جهنم کند، همنشین بشه. او انجام داد، او هم سکوت کرد. سکوت کردن در مقابل کار خلاف این یک مهر امضایی است بر او، باعث می‌شه که همنشین او بشی.
بعد می‌فرماید:
أَلَا وَ إِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ.
اینایی که من باهاشون مواجهم، بنی‌امیه، اینا ملازم اطاعت شیطان شدند.
وَ تَرَكُوا طَاعَةَ الرَّحْمَنِ.
عهد خدا این بود که «أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِي»، اینا عکس کردند، اطاعت شیطان می‌کنند، اطاعت خدا نمی‌کنند.
وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ.
مورد حاجت من اینجاست. این‌ها فساد را ظاهر کردند، فساد را پدید آوردند در جامعه. چیکار کردند؟ عطف تفسیریش:
وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ.
حدود الهی رو تعطیل کردند. اونجایی که باید دست دزد را ببرند نمی‌برند، اونجایی که باید زانی و زانیه را تازیانه بزنند نمی‌زنند، تا اونجایی که باید سایر احکام الهی را اجرا کنند نمی‌دونن. اینا فساده. در فرهنگ حسین اینا فساده.
وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْءِ.
بیت‌المال را اختصاص دادن به خودشون و دار و دسته‌شون. بیت‌المال که باید صرف همه مسلمان‌ها بشه، امکاناتی که باید در اختیار همه یکسان قرار بگیره، اینا رو در اختیار دار و دسته خودشون قرار می‌دن.
وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ.
و چیزایی رو که خدا حرام کرده می‌گن نه عیب نداره، این اندازه‌اش یا حالا در این زمان اشکالی نداره. اسلام سیال است، فقه پویا می‌خوایم! دیروز حرام بود امروز حلاله! کاری کردن بچه‌های متدین به من زنگ می‌زنه می‌گه فلانی، کی رقصیدن حلال می‌شه؟ (هنوز حلال نشده!). کی دوست‌پسر گرفتن و دوست‌دختر گرفتن جایز می‌شه؟ هنوز آقایون اجازه ندادن! می‌گم آخه هنوز نداره، چیزی که خدا حرام کرده حرام است. گفت نه آخر خیلی حرام‌ها بوده که امروز حالا حلال شده، کی اینا حلال می‌شه؟ صادقانه سوال می‌کرد. فقه پویا رو اینجور تعریف می‌کنند، یعنی احکام هر روزی تغییر می‌کنه. کی تغییر بده؟ قدرت حاکم.
حالا که اینجور شده، مگر رسول‌الله نفرمود کسی که تغییر ندهد این رفتارها را همنشین اون‌ها در جهنم خواهد بود؟ در چنین زمانی کی از من سزاوارتر است که علیه این‌ها قیام کنم تا این مطالب را تغییر بدهم؟
وَ أَنَا أَحَقُّ مَنْ غَيَّرَ.
من سزاوارترین کسی هستم که باید اینا رو تغییر بدم. پس حرکت من برای ایناست. اونجا که گفتم «أُرِيدُ الْإِصْلَاحَ فِي أُمَّةِ جَدِّي» یعنی اینا مصداق اسلام؛ حدود الهی باید برگردد، بیت‌المال مسلمین باید در اختیار همه یکسان قرار بگیره، مردم از تسهیلات اقتصادی، اداری، قانونی باید یکسان استفاده کنند نه تنها قوم ما، دار و دسته و هم‌حزبی‌ها و هم‌جبهه‌ای‌ها. اینا فساده، با این فسادها باید مبارزه کرد. حسین قیام کرد برای اینکه این فسادها را براندازیم.
نفی تفسیرهای انحرافی از قانون و احکام اسلامی
اگر کسانی اصلاح‌طلبی را این می‌دونند، همون‌طور که مقام معظم رهبری فرمودند، همه طالب چنین اصلاحی‌اند. کی با چنین اصلاحی مخالفه مگر با کسی مسلمان نباشه؟ البته هستند کسانی که مخالفند با چنین اصلاحی، ولی اونا همون کسانی‌اند که ایمانی ندارند به خدا و قیامت و به خدا دروغ می‌گن که مسلمانند. برای فریفتن من و شما می‌گن مسلمانیم. اصلاح خوب است؛ اصلاح بر اساس سیستم اسلامی، بر اساس نظام ارزشی اسلامی. نه آنچه آمریکا اصلاح می‌داند یا سایر کفار، برای ما چه فرقی می‌کنه آمریکا یا هر کس دیگری. چون اون بیشتر اصرار داره ما اون رو سمبل قرار دادیم، و الا برای ما آمریکا با کسان دیگه فرقی نمی‌کنه. هر کافری همینه، هر که با ارزش‌های اسلامی مخالفه ما دشمنش هستیم، ما طرفدار تحقق ارزش‌های اسلامی هستیم. تو، احکام خدا اجرا بشه. دنیا می‌گه این‌ها خلاف اعلامیه حقوق بشره، می‌گیم اون اعلامیه‌تون برای خودتون. تا اونجایی با این اعلامیه موافقیم که فرهنگ اسلامی جایگاه خودش رو داشته باشه. خوب در نظر ما آن است که اسلام می‌گه خوبه، بد هم اونیه که اسلام می‌گه بده. نه شما، نه پارلمان اروپا، نه کنگره آمریکا. اونا برای ما حجیتی نداره. مراجع تقلید ما باید بفرمایند، قرآن باید بفرماید، سنت رسول‌الله باید بفرمایند.
در بیان دیگری مشابه همین فرمایش می‌فرماید:
أَلَا وَ إِنَّ هَؤُلَاءِ قَوْمٌ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَرَكُوا طَاعَةَ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ شَرِبُوا الْخُمُورَ.
اینا حدود الهی را باطل کردند (تعطیل یه حرفه، باطل کردن از اون بالاتره). یه وقت می‌گن حالا شرایطی نیست ما بگیم حد الهی رو اجرا کنیم، ولی یه وقت هم می‌گن اصلاً این بی‌جاست این قانون، این خلاف ارزش‌های انسانی است، خلاف انسانیت است. اون‌طور که جبهه ملی در مورد لایحه قصاص گفتند، و امروز اتباع ایشون به صورت صریح‌تر می‌گن و می‌رن در کنفرانس برلین اونجا رسماً احکام اسلامی را محکوم می‌کنند و می‌گن این‌ها باید تغییر کند. و متأسفانه یه مشت دو متر پارچه هم دور سرشون بسته‌اند و این غلط‌ها رو می‌کنند. اون کسانی که خودشون رو مدافع قانون اساسی می‌دونند اول باید این دو متر پارچه رو اقلاً از سر این بی‌دین‌ها بردارند، بعد هم بکشنشون به محاکمه. شما ضروریات اسلام رو انکار کردید، شما آبروی اسلام را در کشورهای خارجی بردید. دفاع از قانون اساسی اینا رو اقتضا نمی‌کنه؟ فقط اقتضا می‌کنه که ما جلوی روزنامه‌ها رو باز بگذاریم هر غلطی می‌خوان بکنن، هر جسارتی می‌خوان به مقدسات بکنن، اون می‌شه دفاع از قانون اساسی؟ انصاف کجاست؟ شرف کجاست؟
بعد می‌فرماید:
إِنِّي أَوْلَى بِنُصْرَةِ دِينِ اللَّهِ.
من اولی هستم به اینکه دین خدا را یاری کنم.
وَ إِعْزَازِ شَرْعِهِ.
شریعت خدا را عزیز کنم. اینا شریعت خدا را منزوی کردند، ذلیل کردند، از جامعه کنار زدند. منی که پسر پیغمبرم اولی هستم به اینکه من در مقام بر بیام شریعت خدا را عزیز کنم.
وَ الْجِهَادِ فِي سَبِيلِهِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا.
من باید جهاد کنم در راه خدا. ابی‌عبدالله حرکت خودش را جهاد در راه خدا می‌داند. هدف: «لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا». سخن خدا برترین باشد، کسی بالاتر از سخن خدا حرفی نگیرد. آنجا که گفتند خدا فرموده همه خضوع کنند، نه اینکه بگن خدا گفته این به درد یک هزار و چهارصد سال پیش‌تر می‌خوره، حالا ما خودمون بهتر از خدا می‌فهمیم.
ثمرات قیام سیدالشهدا (ع) و تأثیر آن تا به امروز
هدفی رو که امام حسین در اون وصیت‌نامه فرمود، فرمود: «إِنَّمَا خَرَجْتُ» فقط و فقط هدف من از این کار «لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي». شاید این کلمه طلب اشاره باشه به اینکه من نمی‌گم حتماً می‌توانم چنین کاری را بکنم همه مشکلات را حل کنم فسادها را برطرف کنم، اما در این راه تکاپو می‌کنم، در این راه قدم برمی‌دارم، سعی خودمو می‌کنم؛ اگه مردم هم کمک کردند، به وظیفه‌شون عمل کردند، این کار خواهد شد، مفاسد اصلاح خواهد شد. اما اگه مردم کمک نکردند، من وظیفه خودم عمل کردم.
پس هدف طلب‌الاصلاح بود و این هدف تحقق پیدا کرد به بهترین وجه. از دست یک انسان یا یک مجموعه کوچکی از این انسان‌ها بیش از این برمی‌آمد که چنین تحولی ایجاد کند که بعد از یک هزار و سیصد و چندین سال این‌چنین هیجانی در مردم پیدا بشه؟ از شرق و غرب عالم برای حسین گریه کنند؟ به یاد حسین برای احیای دین خدا قیام کنند؟ یکی از ثمراتش انقلاب اسلامی ایران بود. نظیر این‌ها در تاریخ اسلام بارها اتفاق افتاده اما شاید هیچ‌کدومش به شکوهمندی انقلاب اسلامی ایران نبوده. باید هم چنین باشه، تجربه‌ها تکرار می‌شه، مردم از گذشته‌ها بیشتر عبرت می‌گیرند، از مفاسد دستگاه ضد اسلامی بیشتر پند می‌گیرند.
چرا امسال عزاداری‌ها امسال بیشتر بهتر از سال دیگه است؟ چرا شما در شهر خودتون می‌بینید اگر دو برابر سال‌های قبل نباشه چیزی در همین رابطه بوده، شهرستان‌های دیگه هم همین‌طور بحمدالله. چرا؟ برای اینکه این دشمنان حسین، این احمق‌ها دست خودشون را رو کردند. مردم تا حالا باور نمی‌کردند که این‌ها دشمن امام حسین هستند. اگر شیخی یا یه جای یه چیزی می‌گفت کسی باور نمی‌کرد، می‌گفتند این شازده است، این بدبینه. اما حالا دیدید دست‌ها رو شد. در چند تا شهر ایران در همین شب تاسوعا و عاشورا اومدن به دسته‌های عزاداری حمله کردند در رشت و در خرم‌آباد. اون کسایی که نمی‌دونن، روزنامه نمی‌خونن یا رادیو گوش نمی‌کنن بدونن، البته چند نفری بیشتر نبودند ولی برای اینکه جرئت بدن به دیگران، گستاخ کنند دیگران را یه حرکت ولو کوچک انجام می‌دهند تا قداست سیدالشهدا، امنیت عزاداری از بین بره ولو با یه ترقه بازی.