محراب
چاپ / ذخیره PDF

ششم محرم - آذرخشى دیگر از آسمان كربلا

نسخه چاپی متن از سایت محراب

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ حَبِيبِ إِلَهِ الْعَالَمِينَ أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى حُجَّتِكَ ابْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ…
شهادت مظلومانه سیدالشهدا را به پیشگاه مقدس ولی‌عصر و به همه شیفتگان مکتب حسینی تسلیت عرض می‌کنم. در چند شب گذشته که خدای متعال توفیق داد در حضور شما عزیزان بحث‌های کوتاهی را در زمینه مسائل مربوط به عاشورا مطرح کردیم، به اینجا رسیدیم که علت اینکه دشمنان سیدالشهدا (که در واقع دشمنان اسلام بودند) توانستند مسیر صحیح خلافت و ولایت را منحرف کنند و تا آنجا پیش بروند که فرزند پیغمبر را با آن وضع به شهادت برسانند، سوءاستفاده از موقعیت‌ها و شرایطی بود که در آن زمان وجود داشت. روش‌ها و تاکتیک‌هایی که آن‌ها به کار گرفتند تا بتوانند به مقاصد خودشان برسند، خلاصه‌اش این شد که دستگاه اموی با استفاده از سه عامل «تبلیغات، تهدید و تطمیع» توانست مسیر جامعه را عوض کند و شرایطی پیش بیاورد که مردم به این مصیبت بزرگ دست بیالایند.
علت انفعال و فریب‌خوردگی مردم
با توجه به اینکه شرایط تاریخی کمابیش قابل تکرار است و مشابهاتش در دوران‌های دیگر هم پیش می‌آید، به دنبال آن سؤال قبلی، یک سؤال دیگری مطرح می‌شود و این است که: درست است که معاویه از ابزار تبلیغات توأم با فریب دادن، تحریف کردن حقایق و در واقع ترور شخصیت‌ها از یک طرف، و با حربه تهدید و تطمیع از طرف دیگر فعالیت کرد؛ اما چطور شد که مردم فریب خوردند و تحت تأثیر تهدیدها و تطمیع‌ها قرار گرفتند؟
این هم یک رویه دیگری است؛ در واقع از همان مقوله فعل و انفعال است. آن‌ها مؤثر بودند و مردم اثرپذیر؛ آن‌ها فاعلِ این تبلیغات و تهدیدها و تطمیعات بودند و مردم منفعل. در دو سه شب گذشته آن جهتِ مربوط به فاعلیت آن‌ها را عرض کردیم. یک رویه سؤالم این است که علت انفعال مردم چیست؟ خب آن‌ها فریب می‌دادند، چرا مردم فریب خوردند؟ او تهدید می‌کرد، چرا تحت تأثیر تهدیدها واقع شدند؟
این رویه سؤال از این جهت بیشتر برای ما اهمیت دارد که ممکن است با توجه به جواب این سؤال، ما خودمان را آماده کنیم که اگر خدای نکرده شرایطی مشابه آن شرایط پیش آمد و دشمنان اسلام خواستند با استفاده از همان حربه‌ها مسیر صحیح انقلاب را تغییر بدهند، ما آگاهانه برخورد کنیم و سعی کنیم که منفعل نشویم.
البته این معنایش نیست که ما تنها وقتی می‌بایست خودمان را آماده کنیم که معاویه دیگری پیدا بشود و یزید دیگری، یا اینکه شمر دیگری و عمر سعد دیگری و ابن زیاد دیگری. حوادث تاریخی عیناً تکرار نمی‌شود، شبیهش پیش می‌آید. این داستان را شنیده‌اید؛ طبق روایتی که شیعه و سنی با اسناد متعدد از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده‌اند، فرمودند که آنچه در بنی‌اسرائیل اتفاق افتاده، در امت من هم اتفاق خواهد افتاد و این جمله را اضافه کردند که:
«لَوْ أَنَّهُمْ دَخَلُوا جُحْرَ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوهُ»
(اگر بنی‌اسرائیل وارد سوراخ سوسمار شده باشند، شما هم وارد خواهید شد).
این معنایش این نیست که حتماً یک فرعونی در این زمان پیدا خواهد شد و خواهد گفت: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى» تا امت پیغمبر اسلام هم مبتلا بشوند به یک فرعونی که در زمان موسی بود؛ یا حتماً یک قارونی پیدا خواهد شد که آن ثروت عظیم را داشته باشد تا بگوییم این مردم مشابهش مبتلا می‌شوند به یک قارون؛ و حتماً یک سامری دیگری پیدا می‌شود و یک بتی می‌سازد و یک گوساله‌ای و مردم را به پرستش او وامی‌دارد. عین آن تکرار نمی‌شود، ولی چیزهایی که همان روح را دارد و شباهت‌های تامی به آن جریانات دارد، اتفاق می‌افتد.
این بحثی است که قابل این هست حالا مثال‌های زیادی را از صدر اسلام تا به حال نشان بدهیم که نمونه‌هایی از چیزهایی است که در بنی‌اسرائیل اتفاق افتاده است. این هم که می‌گوییم آنچه در صدر اسلام اتفاق افتاد بعدها ممکن است اتفاق بیفتد، معنایش این نیست که عیناً همان جریانات می‌شود؛ در شام یک معاویه‌ای پیدا می‌شود و فرزندش را ولیعهد می‌کند و الی آخر… نه. حوادثی پیش می‌آید که روح آن‌ها و انگیزه‌های آن‌ها همان انگیزه‌هاست. آنچه معاویه را واداشت به اینکه آن حرکت را انجام بدهد، در دیگران هم پیدا می‌شود. روش‌هایی را که معاویه برای رسیدن به مقاصدش به کار گرفت، دیگران هم به کار خواهند گرفت. اثرپذیری‌ای که در مردم واقع شد، کمابیش بعد هم ممکن است واقع بشود.
با توجه به این مطلب، برای ما لازم است ببینیم چرا مردم این‌جور فریب خوردند و چرا تحت تأثیر تهدیدها و تطمیع‌ها قرار گرفتند تا ما خودمان را آماده کنیم برای اینکه وقتی چنین امتحاناتی پیش بیاید و کسانی یا بخواهند ما را فریب بدهند، یا بخواهند تهدید کنند، یا بخواهند تطمیع کنند، بتوانیم مقاومت کنیم.
خطبه سیدالشهدا (ع) در منا و هشدار به نخبگان
خب، می‌شود این را با یک بحث تحلیلی از شرایط آن زمان بررسی کرد که طبعاً به طول می‌انجامد؛ ولی من خیال می‌کنم یک راه ساده‌تری وجود دارد که از کلمات خود سیدالشهدا می‌شود استفاده کرد. دیشب عرض کردم که در دوران بیست سالی که سیدالشهدا (ده سالش را تقریباً در کنار برادرشان و ده سال بعدش را تنها) در مدینه در حکومت معاویه به سر می‌بردند، در نهایت سختی و تنگنا و فشار بودند؛ ولی گاه‌گاهی افرادی را شناسایی می‌کردند و با آن‌ها گفت‌وگویی می‌کردند، جلسه‌ای تشکیل می‌دادند (محرمانه و دور از چشم مأمورین حکومتی) و حقایق را به آن‌ها می‌گفتند. می‌گفتند این‌ها را به شما می‌گویم به خاطر اینکه مبادا حق مندرس بشود و فراموش بشود و مردم حق و باطل را نتوانند از هم تشخیص بدهند.
از جمله، یک جلسه‌ای بود که آنچه در تاریخ ثبت شده و روایاتش را نقل کرده‌اند برای ما، جلسه‌ای بود که در منا با نخبگان، علما و برجستگان مسلمین در آن عصر تشکیل دادند. آدم می‌تواند حدس بزند که مدتی کار شده بود، این‌ها شناسایی شده بودند، با این‌ها ارتباطاتی برقرار کرده بودند و این‌ها را در منا در یک جلسه‌ای جمع کردند. خب منا می‌دانید؛ کسانی که حج مشرف شده‌اند می‌دانند آنجا چه شلوغی است و نمی‌شود کنترل کرد. این بود که خیلی از کارها در منا انجام می‌گرفت وقتی می‌خواستند دور از چشم حکومت‌ها انجام بگیرد.
جلسه‌ای را در منا تشکیل دادند و امام برای این نخبگان سخنرانی کردند. خوشبختانه بخش‌هایی از این سخنرانی نقل شده (در تُحَفُ العُقول هست، در بِحار هست و جاهای دیگر). یک قسمتی‌اش را دیشب برایتان نقل کردم، یک تکه دیگرش را که مربوط به این مطلب می‌شود، امشب برایتان قرائت کنم و از اینجا شروع کنیم به اینکه بفهمیم چرا مردم فریب معاویه و امثال او را خوردند و در سایه آن‌ها توانستند بر مردم مسلط بشوند.
حضرت در ابتدا مقدمه‌ای دارند و این‌ها را توصیف می‌کنند که شما بزرگان این امت هستید، شما کسانی هستید که در سایه اسلام، در سایه مقامات اسلامی، در سایه علومی که دارید مورد احترام مردم هستید. این منزلتی است که خدا به شما داده است. پیداست این‌ها جزو علمای قوم بودند.
بعد، یواش‌یواش بعد از اینکه این نعمت‌هایی که خدا بهشان داده و منزلت و مقامی که بهشان داده را ذکر می‌کنند، شروع می‌کنند به نکوهش کردنِ این‌ها که: با اینکه خدا این مقامات را به شما داده، این منزلت و مقام اجتماعی و موقعیت را به شما داده، مردم به حرف شما گوش می‌کنند، به شما احترام می‌گذارند، اما شما از این موقعیت استفاده نکردید.
از جمله می‌فرماید:
«فَلَا مَالاً بَذَلْتُمُوهُ، وَ لَا نَفْساً خَاطَرْتُمْ بِهَا لِلَّذِي خَلَقَهَا، وَ لَا عَشِيرَةً عَادَيْتُمُوهَا فِي ذَاتِ اللَّهِ»
با اینکه خدا چنین موقعیت اجتماعی به شما داده بود اما این کارها را نکردید. یعنی انتظار می‌رفت این‌جور کارها را انجام بدهید با استفاده از موقعیت علمی‌تان و از آن منزلت و شرافتی که در جامعه داشتید، ولی هیچ‌کدام از این کارها را نکردید.
۱. عدم انفاق مال در راه دین
یکی اینکه مالی را در راه ترویج اسلام صرف نکردید («فَلَا مَالاً بَذَلْتُمُوهُ»). قاعدتاً این‌ها خمس و زکات و مالیاتشان را می‌دادند، حقوق واجب را می‌دادند. حضرت می‌فرمایند مالی را بذل نکردید، یعنی بیش از حقوق واجبتان؛ وگرنه حقوق واجب را که همه مردم باید بدهند. یعنی شما آن‌وقتی که احساس کردید برای ترویج دین احتیاج است که از کیسه‌تان مایه بگذارید، این صحیح نیست که بگویید ما حقوق واجب آن را دادیم و دیگر چیزی بر ما نیست. اولین قدم این است که از پولتان در راه ترویج اسلام و جلوگیری از بدعت‌ها و مبارزه با بدعت‌گذاران استفاده کنید. شما این کار را نکردید.
۲. به خطر نینداختن جان در راه خدا
از این بالاتر: «وَ لَا نَفْساً خَاطَرْتُمْ بِهَا لِلَّذِي خَلَقَهَا». جانتان را برای آن کسی که آن جان را آفریده بود به خطر نینداختید. ما عادت کرده‌ایم به اینکه وقتی تکالیف واجب رسید به یک حدی که ضرری به آدم می‌رسد، می‌گوییم دیگر واجب نیست! امر به معروف شرطش این است که ضرری متوجه آدم نشود؛ ترویج دین و مبارزه در حدی است که خطری متوجه انسان نشود. سیدالشهدا به این علما می‌فرماید شما جانتان را در راه آن کسی که این جان را آفریده و به شما داده به خطر نینداختید؛ یعنی می‌بایست بیندازید!
این همان نکته‌ای است که یک شب دیگر عرض کردم که در زمان ما کسی که این مطلب را خوب و آشکارا بیان کرد امام (رضوان الله علیه) بود که فرمود: «در مَهامّ امور، تقیه نیست.» تقیه در امور عادی است، در امر به معروف و نهی از منکرهای عادی است که اگر ضرری به کسی رسید می‌گوید خب حالا ما که گفتیم، بیش از این لازم نیست. ولی آنجا که مربوط می‌شود به اساس اسلام، به کیان اسلام، آنجا صحبت از تقیه نیست. آنجاست که فرمود تقیه در اینجا حرام است و وَلَو بَلَغَ ما بَلَغ (به هر جا بکشد)؛ هزاران نفر هم کشته بشوند دیگر نباید تقیه کرد چون اساس اسلام در خطر است.
امام این را به تعبیر کلی فرمود: «در مَهامّ امور»؛ یعنی امور خیلی مهم. اینکه عرض کردم ما باید از بعضی از هم‌لباس‌هایمان گله بکنیم این است که حقش این بود که بیشتر تلاش بشود این مصادیقِ مهامّ امور تبیین بشود که کجاهاست. آن جاهایی که فرمود امور مهم است و در آن تقیه جایز نیست، کدام هستند؟ آن امور مهم که امام چندتایش را مثال زده، این‌ها تبیین بشود و حدودش مشخص بشود. این‌ها خیلی کمک می‌کند به اینکه مردم وظیفه‌شان را بهتر بشناسند. (البته این اشکال به خود بنده هم متوجه هست، منظورم یادآوری این بود که ما چنین تکالیفی داریم).
پس این دو دلیلی که امام حسین می‌فرماید؛ علت اینکه معاویه و بنی‌امیه توانستند مسیر اسلام را منحرف کنند یکی این است که شما پول خرج نکردید، یکی اینکه جانتان را به خطر نینداختید و حفظ جان را وجهه همت خودتان قرار دادید؛ وقتی تهدیدتان کردند عقب‌نشینی کردید.
۳. تعصبات قومی، باندی و جناحی
سوم: «وَ لَا عَشِيرَةً عَادَيْتُمُوهَا فِي ذَاتِ اللَّهِ». در آن زمان مسئله ارتباطات قومی و عشیره‌ای یک اصلی بود در فرهنگ عربی. امروز هم شما در قبیله‌هایی که زندگی‌های ایلیاتی دارند وقتی نزدیک بشوید می‌بینید چه نوع روحیاتی وجود دارد؛ یک نوع همبستگی قومی و عشیره‌ای و خویش و قوم‌بازی؛ آدم باید تعصبی نسبت به بستگان خودش داشته باشد. در شهرها کمتر هست اما در آن‌هایی که شهرنشین نیستند این روحیه هنوز هم هست. آن زمان بسیار این روحیه قوی بود؛ حمایت از عشیره و قبیله.
امروز مصداقش باندبازی و طرفداری از کسانی است که هم‌خط سیاسی هستند و در یک جبهه قرار دارند. این عیناً همان نقشی است که آن روز تعصب نسبت به عشیره و قبیله ایفا می‌کرد. ما که زندگی‌مان عشایری نیست، امروز تعصب نسبت به هم‌خط‌های سیاسی داریم.
ملاحظه می‌فرمایید، ما دوست نداریم و اصلاً این مجالس هم طوری نیست که صحیح باشد آدم اسم اشخاص را ببرد و راجع به مسائل شخصی افراد صحبت بکنیم. ولی همین روزها در روزنامه‌ها شما دیدید؛ یک نفر رفته در آلمان، با تمهیداتی که قاعدتاً از طرف سفارت آلمان برایشان فراهم شده، عده‌ای از اینجا دعوت شدند رفتند آنجا در یک مجلسی، در یک کنفرانسی. ضدانقلاب‌ها هم از اطراف دنیا آنجا جمع شدند. کنفرانسی برقرار شده، در آنجا یک زنی لخت شده، لخت عور مادرزاد، یک مردی هم همین‌طور و الی آخر… یکی از نویسندگانِ به‌اصطلاح اصلاح‌طلب که نویسندگانشان و روزنامه‌شان از روزنامه‌های مشهور زنجیره‌ای هست، در آنجا سخنرانی کرده. راجع به امام گفته که: خمینی به موزه تاریخ سپرده خواهد شد! درباره حجاب هم گفته: ما در قانون اساسی‌مون چیزی راجع به حجاب نداریم! راجع به دموکراسی و ارزش‌های غربی هم گفته: این مشکل اسلام است که خودش را نمی‌تواند تطبیق بدهد با ارزش‌های دموکراتیک غربی، ما این کار را خواهیم کرد و این راهی است که برگشت ندارد! یعنی اسلام از بین خواهد رفت، نام خمینی محو خواهد شد، اسلام از بین خواهد رفت، حجاب و این حرف‌ها هم اصلی ندارد و این‌ها آزاد خواهد شد.
بعد از اینکه این افشا شد و ترجمه این مقاله و گزارش این کنفرانس در روزنامه‌ها منتشر شد، یکی از اشخاصی که علمِ دینی داشتند تقبیح کردند که این شخص نمی‌بایست این حرف‌ها را زده باشد، این حرف‌های نامربوطی است، مزخرف است و همچین تعبیراتی. بعد گویا از طرف هم‌خط‌های سیاسی‌شان مورد نکوهش قرار گرفتند که تو آمدی این فردی را که هم‌خط ما بوده این‌جور تقبیحش کردی؟ و این‌ها که نمی‌شود! آمدند یک چیزی درست کردند بعد از چند روز که: نه، این دروغ بوده و خبرش این‌جور نبوده! و آن همان آقایی که تقبیح کرده بود، دوباره از آن روزنامه‌ای که این خبر را منتشر کرده بود مذمت کرده و اینکه این نمی‌بایست نام منتشر بشود و مخصوصاً که طرف هم تکذیب کرده!
خب حالا اگر شما بشناسید شخص را به‌خصوص، بهتر می‌فهمید که چقدر از چنین شخصی چنین سخنی زشت است. اگر یک سیاست‌باز بود که انتسابی به روحانیت نداشت این حرف را می‌زد خیلی آدم نمی‌سوخت؛ اما یک کسی که خودش را مدافع اسلام و روحانیت و خط امام می‌داند این‌جور حرف بزند، این‌جور موضع‌گیری بکند؟ چرا؟ به خاطر تعصب هم‌خط سیاسی‌اش! چون این شخص با آن گروه در یک طیف قرار دارند، در یک جبهه قرار دارند، حرف را تغییر می‌دهد.
آن زمان هم مسئله حمایت از عشیره و قبیله خیلی شایع بود. اگر کسی گناهی مرتکب می‌شد از قبیله من، من خیلی به روی خودم نمی‌آوردم؛ یا دفاع هم ازش می‌کردم یا کارش را توجیه می‌کردم. اما اگر از قبیله مخالفمان بود، آن‌وقت بوق می‌کردند که چنین گناه بزرگی مرتکب شده‌اند و باید مجازات بشوند و الی آخر. این روحِ طرفداری از عشیره و قبیله یکی از مشکلاتی است که نمی‌گذارد آدم طرف حق برود. وقتی می‌بیند طرفِ هم‌قبیله‌ای‌هایش، هم‌خط‌های سیاسی‌اش دارند امروز یک راهی می‌روند، نمی‌تواند شجاعت به خرج بدهد بگوید اینجا اشتباه کردند؛ بقیه حرف‌هایشان را من قبول دارم اما این اجتماع، خلاف قرآن، خلاف ضروریات اسلام، اساس اسلام و اساس این انقلاب را زیر سؤال برده! زیر سؤال برده هیچی، وعده داده که از بین خواهد رفت! مژده داده! ما از چنین شخصی حمایت می‌کنیم!
این مشکل ماست؛ تعصب قبیله‌ای و عشیره‌ای در آن زمان، و تعصب خطی و سیاسی و جبهه‌ای در این زمان. سیدالشهدا به آن علمای آن زمان فرمود شما به خاطر خدا با خویش و قوم‌هایتان دشمنی نکردید. یعنی گاهی وظیفه شرعی اقتضا می‌کند که آدم با خویش و قوم‌های خودش هم به دشمنی برخیزد. درست است در اسلام صله رحم واجب است، قطع رحم حرام است، اما اگر طرفداری از خویش و قوم‌ها به قیمت تضعیف اسلام و نظام اسلامی تمام بشود، آنجا چه باید کرد؟ آنجا باید اسلام را مقدم داشت یا خویش و قوم‌ها را؟ پسرها را؟ دامادها را؟ دارند به ضرر اسلام کار می‌کنند و آبروی نظام اسلامی را می‌برند، می‌آید حمایت می‌کند که این بچه‌های من چنین‌اند، خویش و قوم‌های ما فلان‌اند… حمایت بی‌جا این زمینه را فراهم می‌کند تا دشمنان سوءاستفاده کنند.
سیدالشهدا در آن خطبه به نخبگان فرمود: یکی از عللی که موجب شد معاویه بر شما مسلط بشود و اسلام را منحرف کنند این بود که شما به خاطر خدا با خویش و قوم‌هایتان دشمنی نکردید. یعنی علاقه به خویش و قوم، علاقه به باند، علاقه به هم‌خط‌ها و به هم‌حزبی‌ها، این مانع شد از اینکه حق را بگویید و از حق حمایت کنید. این زمینه‌ای شد که آن‌ها هم این سوژه تبلیغاتی را بگیرند بگویند این‌ها خویش و قوم‌بازند، این‌ها دنبال اموال بیت‌المال هستند، سوءاستفاده می‌کنند، دستشان می‌رسد اول می‌دهند به خویش و قوم‌هایشان، مقامی پیدا بشود اول می‌دهند به بچه‌هایشان. زمینه را فراهم می‌کنند برای اینکه علیه شما تبلیغ کنند.
ریشه تمام انحرافات: حب دنیا
پس علت انفعال ما، علت انفعال کسانی که تحت تأثیر تبلیغات معاویه قرار گرفتند، تعلقات به مال و جان و خویشاوندان بود.
«فَلَا مَالاً بَذَلْتُمُوهُ، وَ لَا نَفْساً خَاطَرْتُمْ بِهَا، وَ لَا عَشِيرَةً عَادَيْتُمُوهَا»
جامع این سه چیز در فرهنگ اسلامی چیست؟ تعلق به مال، تعلق به مقام، تعلق به جان، تعلق به خویش و قوم و دارودسته و جامعه. این‌ها در فرهنگ اسلامی اسمش «حب دنیا» است؛ دنیاپرستی.
اینکه می‌فرمایند: «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ» (دوستی دنیا ریشه هر خطایی است) یعنی چه؟ یعنی آدم ماه و ستارگان را دوست بدارد آن بزرگترین گناه را مرتکب شده؟ طبیعت زیبا را دوست بدارد آدم بزرگترین گناه را مرتکب شده؟ انسان‌های مخلوق خدا را دوست بدارد مرتکب گناه شده؟ نه. آن حب دنیایی که اساس هر گناهی است چیست؟ دلبستگی به امور دنیوی است که به من مربوط می‌شود؛ لذت بردن از مال و مقام و دوستان و دارودسته و خویش و قوم و باند. این اسمش دنیاپرستی است.
پس مشکل اصلی مسلمان‌ها که تحت تأثیر این عوامل شیطانی امویان قرار گرفتند، در یک کلمه «دنیاپرستی» بود. نشانه اصلی دنیاپرستی این است که اگر آدم زندگی‌اش به خطر افتاد دیگر هیچی نمی‌فهمد. وقتی حاضر است کار بکند، خدمات انجام بدهد، وظایف اجتماعی‌اش را عمل بکند، تلاش برای خودش و خانواده‌اش بکند تا خودش سالم باشد؛ اما اگر گفتند تو مبتلا می‌شوی به سرطان، یا اگر در فلان راهی بروی خطرناک است و جانت به خطر می‌افتد، دیگر جایی برای این چیزها نمی‌ماند. همه تلاش را می‌کند برای اینکه خودش بماند و بیشتر از دنیا لذت ببرد.
این است که وقتی شما کفار را می‌بینید، هم قرآن کریم، هم بیانات پیغمبر اکرم، هم ائمه اطهار بزرگترین ویژگی کفار را خودخواهی و خوددوستی و دنیاپرستی می‌دانند. در مقابلش، ویژگی مؤمنین خودباختگی در مقابل خدا، ایثار، گذشت، فداکاری و شهادت‌طلبی است. یعنی مرگ برایشان مشکلی نیست، زندگی دنیا برایشان هدف اساسی نیست. اگر بنا شد سعادتشان، آرمانشان، دینشان و ارزش‌هایی که به آن دل بسته‌اند اقتضا کند که بمیرند، به‌راحتی جان می‌دهند. هیچ مشکلی ندارد.
خود علی (ع) می‌فرماید:
«وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ»
(به خدا قسم انس علی به مرگ از انس شیرخوار به پستان مادر بیشتر است).
احتمال می‌دهید علی هم قسم دروغ بخورد؟ او که علی بود، یگانه روزگار بود.
شب عاشورا سیدالشهدا به خواهرش زینب فرمود که اصحاب من هم این‌چنین‌اند. ببینید حسین چه تربیت کرده! درست است که بیست سال خون دل خورد اما چنین گل‌هایی را برای عاشورا پروراند. اگر این‌ها نبودند که داستان عاشورا رونقی پیدا نمی‌کرد، من و شما حسین‌شناس نمی‌شدیم. اگر حسین را تنها یک گوشه‌ای می‌گرفتند ترورش می‌کردند، می‌کشتندش که این بساط راه نمی‌افتاد. ببینید این‌ها چه گفتند!
شب عاشورا حضرت زینب سلام الله علیها آمد، بعد از اینکه فهمید که فردا روز شهادت است و همه کشته می‌شوند، فرمود: برادر جان! این اصحاب و یارانی که دور تو هستند (حالا غیر از آن‌هایی که رفتند، یا در بین راه رفتند یا همان شب دسته‌دسته و گروه‌گروه رفتند)، این‌هایی که باقی مانده‌اند را خوب می‌شناسی که به تو وفادارند؟ حضرت اشک از چشمانش جاری شد، فرمود:
«وَ اللَّهِ لَقَدْ بَلَوْتُهُمْ فَمَا وَجَدْتُ فِيهِمْ إِلَّا الْأَشْوَسَ الْأَقْعَسَ يَسْتَأْنِسُونَ بِالْمَنِيَّةِ دُونِي اسْتِئْنَاسَ الطِّفْلِ إِلَى مَحَالِبِ أُمِّهِ»
در جواب زینب فرمود به خدا قسم من این‌ها را آزمایش کردم. نه تنها آزمایش کردم، چند بار این‌ها را راندم، به ایشان گفتم بروید دست زن و بچه‌تان را بگیرید بروید، نمانید اینجا، این‌ها خون من را می‌خواهند بریزند با شما کاری ندارند. معلوم می‌شود این‌ها آزمایش بود، می‌گوید «بَلَوْتُهُمْ»، این‌ها را راندم و آزمایش کردم تا آن‌هایی که می‌مانند نابِ ناب باشند. فرمود: به خدا قسم من بارها این‌ها را آزمایش کردم و از خودم راندم، گفتم بروید؛ ولی دانستم که این‌ها مرگِ پیش من را دوست‌تر دارند، بیشتر مأنوسند به آن تا طفل نسبت به شیر مادر. دوست دارند بمیرند در پیش من، نزدیک من؛ آن انسی که شیرخوار به شیر مادر دارد، این‌ها از من دیگر جدا نمی‌شوند.
خب شنیده‌اید داستان‌هایی که شب عاشورا بلند شدند چه‌ها گفتند؛ که اگر هفتاد بار کشته بشویم، سوزانده بشویم، بدن ما به باد داده بشود، خاکستر ما اگر بار دیگر زنده بشود می‌آییم اینجا در کنار تو به شهادت برسیم. بیست سال خون دل خورد امام حسین، اما این‌جور گل‌هایی را تربیت کرد. در مقابلِ آن‌هایی که از ایشان گله کرد.
تسلیم امور به ستمگران؛ نتیجه فرار از مرگ
مشکل شما علاقه‌تان به دنیاست، مشکل شما این است که از مرگ می‌ترسید. خطاب به همین نخبگان و علمای عصر می‌گوید:
«وَ لَكِنَّكُمْ مَكَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِكُمْ، وَ أَسْلَمْتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فِي أَيْدِيهِمْ يَعْمَلُونَ بِالشُّبُهَاتِ وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ»
ستمگران را تمکین کردید، اجازه دادید بر شما تسلط پیدا کنند. کارهای خدایی را به دست آن‌ها سپردید؛ کارهای خدایی را که مردان خدا باید عمل بکنند سپردید دست ستمگران، رأی بهشان دادید، آن‌ها را سر کار آوردید. کسانی را سر کار آوردید که کارهای شبهه‌آمیز می‌کنند، کارهایی که توجیه صحیح شرعی و قانونی ندارد، و دنبال شهوات هستند. راه را برای شهوت‌پرستان باز می‌کنند، فرهنگ‌سراهایی تشکیل می‌دهند که آنجا می‌شود گناه‌سرا، پول‌هایی از مردم خرج می‌کنند تا زمینه گناه برایشان فراهم بشود، اسباب و ابزار گناه برایشان فراهم بشود، روزنامه‌هایی را تشویق می‌کنند که آن‌ها گناه را تشویق می‌کنند. این کارهایی که شما کردید!
خب چه شد که این‌ها بر شما مسلط شدند؟ چرا این کار را کردید؟ جان کلام اینجاست:
«سَلَّطَهُمْ عَلَى ذَلِكَ فِرَارُكُمْ مِنَ الْمَوْتِ، وَ إِعْجَابُكُمْ بِالْحَيَاةِ الَّتِي هِيَ مُفَارِقَتُكُمْ»
آنچه موجب شد که این‌ها بر شما مسلط بشوند و شما اجازه دادید این‌ها سوار بر شما بشوند، این بود که از مرگ فرار کردید. اگر از مرگ فرار نمی‌کردید، استقامت به خرج می‌دادید، ایستادگی می‌کردید در مقابل دشمن، آن‌ها عقب‌نشینی می‌کردند. ببینید ایام عاشورا چه‌جور عقب‌نشینی کردند! شما چه‌کار کردید؟ مگر آدم کشتید؟ مگر به جایی حمله کردید؟ مگر آشوبی به پا کردید؟ با این پیراهن‌های سیاه‌تان و با این نوحه‌هایتان و با این توی سر زدن‌هایتان و گریه‌هایتان نشان دادید که ما اسلام را می‌خواهیم. با همین حرکت شما آن‌ها عقب‌نشینی کردند، دیگر جسارت به سیدالشهدا نکردند این روزها. اگر این کار را امسال نمی‌کردید… که الحمدلله امسال از هر سال، مراسم عزاداری در تمام شهرها و دهات خیلی بهتر از سال‌های دیگر برگزار شد به کوری چشم دشمنان. امام حسین به‌واسطه همین حرکت شما، آن‌ها را به عقب‌نشینی واداشت.
اگر در سایر مراحل زندگی، موقعیت‌های سیاسی و اجتماعی، شما این حضور خودتان را در صحنه نشان داده بودید، نمی‌خواست کسی را بکشید، نمی‌خواست مثل آشوبگران ساختمان‌های دولتی خراب کنید، این‌ها شأن شما نیست، شأن حسینیان نیست این‌ها؛ اما اظهار ارادتتان را به دین و سیدالشهدا، این شأن شماست، این وظیفه شماست. باید بگویید ما برای حفظ دینمان از مالمان، از جانمان، از خویشاوندانمان، از فرزندانمان حاضریم بگذریم. این آمادگی مهم است.
بارها من عرض کرده‌ام، اینکه قرآن می‌فرماید:
«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»
(هر قوه نظامی و جنگی که می‌توانید به دست بیاورید)
نمی‌فرماید به خاطر این است که همه این‌ها را به کار ببرید. سرّش این است که:
«تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ»
این نیروها را فراهم کنید، این تجهیزات را فراهم کنید تا دشمن بترسد. شما آمادگی خودتان را برای شهادت اعلام کنید تا دشمن عقب‌نشینی کند. آن‌ها که حاضر نیستند جانشان را به خطر بیندازند؛ آن‌هایی که برای یک شیشه مشروب می‌آیند آشوب به پا می‌کنند که حاضر نیستند جانشان را به خطر بیندازند. اگر شما مردانه بیایید میدان، فرار می‌کنند تا آنجایی که عرب نِی می‌اندازد! اما به شرطی که احساس کنند شما مردید، میدان را رها نمی‌کنید، این مهم است.
امام حسین هم می‌گوید مردم اگر بخواهند تحت تأثیر بنی‌امیه قرار نگیرند، اگر دینشان بخواهد محفوظ بماند، این سه چیز را باید داشته باشند: مالشان را در راه دین خرج کنند، جانشان را به خطر بیندازند (حاضر باشند) و دست از باندبازی بردارند، دنبال حق باشند. اهل این محل، اهل این خط، اهل این حزب، این‌ها مطرح نباشد برایشان؛ خدا چه گفته، پیغمبر چه گفته، و امروز ولی‌فقیه که می‌فرماید؛ هرچه او گفت باید بگذاریم بر سر چشم. این حافظ امنیت ما، حافظ وحدت ما و مانع نفوذ دشمنان و بیگانه‌پرستان در داخل صفوف ما خواهد شد.
«سَلَّطَهُمْ عَلَى ذَلِكَ فِرَارُكُمْ مِنَ الْمَوْتِ، وَ إِعْجَابُكُمْ بِالْحَيَاةِ الَّتِي هِيَ مُفَارِقَتُكُمْ»
آنچه این سلطه را به امویان بخشید، فرار از مرگ و دلبستگی‌تان به آن زندگی بود که روزی از شما جدا خواهد شد. این زندگی دنیا، این دلبستگی‌تان مانع می‌شود از اینکه مردانه بیایید میدان، دشمنان سوءاستفاده می‌کنند از شما. اما اگر دل به این زندگی نبستید، باور داشتید زندگی آخرت را و حاضر شدید دست از لذایذ زندگی بکشید به خاطر اینکه خدا راضی باشد و سعادت ابدی نصیبتان بشود، هیچ‌وقت دشمن بر شما مسلط نمی‌شود.
راه‌حل مقابله با تاکتیک‌های دشمن
خب، اگر بخواهیم ما آن ضعفی که در آن مردم بود و زمینه را برای تسلط امویان فراهم کرد در ما پدید نیاید، یا اگر آمده برطرف بشود، چه‌کار باید بکنیم؟
سه نوع فعالیت گفتیم آن‌ها داشتند: یکی تبلیغات فریبنده و گمراه‌کننده، یکی تهدیدها و یکی تطمیع‌ها.
مقابله با تبلیغات: افزایش شناخت و بصیرت
در مقابل تبلیغات فریبنده چه‌کار باید بکنیم؟ باید شناخت خودمان را تقویت کنیم. معرفت خودمان را نسبت به اسلام و تشیع و خط امام حسین و امروز خط امام خمینی تقویت کنیم. باید معرفت خودمان را تقویت کنیم تا دشمنانِ امام نیایند افکار ضد امام را به نام خط امام معرفی کنند. این کاری است که معاویه کرد، دیگران کردند، امروز هم اتباع معاویه همین کار را دارند می‌کنند. آن چیزهایی را که امام صددرصد با آن مبارزه می‌کرد می‌گویند امام دنبال همین‌ها بوده، امام همین‌ها را می‌خواست! آزادی را، آزادی غربی را، آزادی بی‌بندوباری را که می‌بینید امروز جوان‌هایی که تحت تأثیر این واقع شده‌اند چه‌کار می‌کنند.
یک روزی من در سخنرانی پیش از خطبه‌ها گفتم این‌ها دنبال چه می‌گردند؟ ده‌ها مقاله علیه من نوشتند که این دروغ می‌گوید، ما فقط آزادی سیاسی می‌خواهیم. جریان چهارشنبه‌سوری دیدید چه آزادی‌هایی را می‌خواستند؟ و آن کسانی که تشویق کردند به برگزاری جشن‌های چهارشنبه‌سوری دنبال چه می‌گشتند این‌ها؟ و می‌خواستند جشن تخت‌جمشید هم تشکیل بدهند، بودجه کلانی هم برای این کار گذاشته بودند. این را می‌گویند همان چیزی که امام می‌خواست! مگر امام نفرمود آزادی، استقلال؟ پس معلوم می‌شود امام همین‌ها را می‌خواهد!
ببینید مغالطه چیست! امام آزادی از دست دشمنان اسلام را می‌خواست، نه آزادی از خدا و دین و ارزش‌ها. آنچه عمر امام از بچگی تا پایان عمر صرف او شد حفظ ارزش‌های اسلامی بود. قیام امام برای حفظ ارزش‌ها بود، نه برای آزاد کردن مردم از ارزش‌ها. امروز بعضی از مسئولین کشور منت می‌گذارند سر ما وقتی می‌گوییم شما چرا ارزش‌ها را در امور فرهنگی رعایت نمی‌کنید، می‌گویند چه ارزشی بالاتر از آزادی؟ ما آزادی دادیم به مردم این بالاترین ارزش است، این همانی هست که امام می‌خواست!
این عیناً همان حرفی است که عرض کردم، از همان مقوله‌ای که معاویه به امام حسین می‌گفت که تو داری غیبت یزید می‌کنی، یزید از تو بهتر است برای اینکه او غیبت تو را نکرده، بدگویی را پشت سر تو نکرده، تو داری می‌گویی یزید شارب‌الخمر است داری غیبتش می‌کنی! مغالطه این‌جوری است.
اگر ما بخواهیم تحت تأثیر این مغالطات واقع نشویم، باید شناختمان را نسبت به دین تقویت کنیم. چه‌کار کنیم؟ عزیزان من، جوانان عزیز، باید در شبانه‌روز وقتی را برای مطالعه و بحث در امور دینی و معارف دینی بگذارید. دین از شکم بی‌ارزش‌تر نیست، دین از رفاه ارزشش کمتر نیست، دین از ورزش ارزشش کمتر نیست. برنامه‌ای بگذارید، جلسات مذهبی داشته باشید، مطالعات دینی داشته باشید. بحمدالله کتاب‌های دینی بعد از انقلاب زیاد نوشته شده. جلسات بحث بگذارید، با هم بنشینید گفت‌وگو کنید. احتیاج ندارد حتماً یک مبلغی را یا معلمی را دعوت کنید؛ مثلاً کتاب‌های مرحوم استاد شهید مطهری (رضوان الله علیه) را بگذارید به بحث، در اطرافش گفت‌وگو کنید، حلاجی کنید آن‌طور که طلبه‌ها کتاب‌های درسی را مقایسه می‌کنند، سطر به سطر بخوانید این معنی‌اش چیست، توضیح بدهید، بحث کنید. اگر یک جایی ابهامی، اشکالی برایتان ماند، یک کسی هم هفته‌ای یک مرتبه، ماهی یک مرتبه دعوت کنید بیاید برایتان توضیح بدهد.
وقتی شما مطالعات دینی نداشته باشید، جلسات مذهبی هم آنچنان فعال نباشد، جلسات مذهبی فقط به ایام عاشورا و این‌ها اختصاص داده بشود، آن‌ها هم مرتب از رادیوها، از تلویزیون‌ها، با فیلم‌های ویدئویی، با روزنامه‌ها، شما را بمباران تبلیغاتی کنند، نتیجه چه می‌شود؟ همین می‌شود که دارید می‌بینید! الحمدلله در قم نیست، در میان توده‌های مذهبی ما نیست، اما در بعضی از مراکز هست و اگر جلویش را نگیرید، یعنی خودتان را مجهز نکنید، خدای نکرده کم‌کم به شهر مقدس قم هم سرایت می‌کند. همه‌چیز گفتنی نیست، وگرنه می‌گفتم در این شهر هم چه چیزهایی پدید آمده.
این یک مسئله؛ برای مقابله با تبلیغات شیطنت‌آمیز و گمراه‌کننده مطالعه لازم است، درس لازم است، همین‌جوری معرفت آدم رشد نمی‌کند، باید وقت گذاشت. اگر دین برایتان عزیز است، نصف ارزشی که برای ورزش قائل می‌شوید برای دین قائل بشوید؛ نصف وقتی که جوان‌ها صرف تماشای فوتبال می‌کنند در تلویزیون یا صرف حضور در باشگاه‌های ورزشی می‌کنند، صرف مطالعه دینی بکنند. اگر دین عزیز است باید برایش سرمایه‌گذاری کرد، به اجبار دین در دل ما به وجود نمی‌آید، ایمان خودش رشد نمی‌کند. عوامل اجتماعی ایمان‌زداست نه ایمان‌آفرین، مخصوصاً با این ارتباطات فرهنگی که برقرار شده و با سیاست غلطی که مسئولین فرهنگی کشور ما اعمال می‌کنند (یا از روی جهل و ناآگاهی و یا خدای نکرده مزدور بیگانگان هستند، به هر حال سیاستی است که ضد اسلام است و فرهنگ جامعه را دارد به سوی فرهنگ بی‌دینی و الحاد سوق می‌دهد). در مقابل، شما باید فعالیت علمی کنید، این را وظیفه خودتان بدانید.
مقابله با تهدید و تطمیع: تقویت ایمان و عمل
اما در مقابل تهدیدها و تطمیع‌ها؛ آنجا باید ایمان را تقویت کرد. این‌ها ضعف ایمان است که آدم بترسد اگر فلان کار را نکند از اداره بیرونش کنند، حقوقش را کم کنند. مگر نکردند؟ چقدر رؤسای آموزش و پرورش در این دو سال تغییر کردند؟ چقدر رؤسای دانشگاه‌ها تغییر کردند؟ من نمی‌دانم چند تا دیگر رئیس دانشگاه مانده باشد که قبلاً بودند. گاهی رئیس دانشگاه با تمام کادر اداری‌اش عوض می‌شود تا حتی آبدارچی‌اش! چرا؟ چون مال این خط سیاسی نیست.
استقامت داشته باشید، بگویید ما را بیرون هم بکنید ما دست از امام برنمی‌داریم. مرد باشید، تا کی می‌توانند دیگر با شما رفتار کنند؟ اگر این اشخاص مقاومت به خرج می‌دادند، خودشان را نمی‌باختند، این‌جور با آن‌ها رفتار نمی‌کردند. ما سستی کردیم، ضعف نشان دادیم تا این ستمگران بر ما مسلط شدند. (اشتباه نشود، من همه دولت را نمی‌گویم، رگه‌هایی هستند توی بعضی وزارتخانه‌ها، در بعضی از ادارات که این خطی که همان خط آمریکاست را دنبال می‌کنند. حالا یا دیگران خبر ندارند یا فریب می‌دهند آن‌ها را).
برای اینکه ما بتوانیم در مقابل تهدیدها و تطمیع‌ها مقاومت کنیم باید ایمانمان را تقویت کنیم. ایمان تنها با مطالعه نمی‌آید. تقویت ایمان با عمل است. البته معرفت قدم اول است ولی با عمل هست که ایمان رشد می‌کند. اگر آدم نماز نخواند، هرچه کتاب درباره نماز مطالعه کند ایمانش قوی نمی‌شود. صد تا کتاب هم درباره نماز بخواند، بخواهد نمازش را نخواند هیچ‌وقت ایمانش قوی نمی‌شود. ایمان با عمل قوی می‌شود، با تلقین قوی می‌شود. به خودتان تلقین کنید: من آماده مرگم اگر اسلام از من بخواهد. نه اینکه اسم مرگ که می‌آید بترسید، بلرزید. خب چه می‌شود؟
مرگ؛ پلی به سوی بهشت ابدی
باز هم از تعلیمات سیدالشهدا استفاده کنیم. در روز عاشورا به اصحابش فرمود:
«صَبْراً بَنِي الْكِرَامِ، فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِيمِ الدَّائِمِ»
ای آزادزادگان، ای شریف‌زادگان استقامت کنید! آزادمردی این است. اول خطاب می‌کند به اینکه شما فرزندان آزادگی و بزرگی هستید؛ بزرگ‌زادگان! اندکی صبر کنید، این مرگ شما را از سختی و گرفتاری و پستی نجات می‌دهد و می‌کشاند به بهشت‌های پهناور و نعمت‌های جاویدان.
چیز بدی است؟ چرا بترسید از این؟ آیا اگر کسی شما را از زندانی نجات داد و در یک قصر زیبایی وارد کرد از او تشکر می‌کنید یا از او بدتان می‌آید؟ مرگ شما را از این دنیایی که سجن مؤمن است، زندان مؤمن است، نجات می‌دهد، به قصرهای بهشتی شما را می‌رساند. این دوست‌داشتنی است یا دشمن‌داشتنی؟ باید از آن بترسید یا باید خیلی دوستش داشته باشید؟ برای شما این کار را می‌کند (نه برای همه)، اما برای دشمنانتان، آن‌ها را از بهشت خارج می‌کند می‌برد قعر جهنم. چون همان دنیایی که برای مؤمن زندان است، در مقایسه با مقامات اخروی‌اش، برای کفار هر بدبختی‌اش هم باشد برایش بهشت است، چون آنجا آن‌قدر عذاب دارد که هرچه سختی اینجا بکشد در مقابل آن باز بهشت است برای کفار. مرگ آن‌ها را از بهشتشان خارج می‌کند می‌بردشان به جهنم؛ اما شما را مرگ از زندان نجات می‌دهد می‌برد در باغ پهناوری که پهنای آن آسمان‌ها و زمین را فرا می‌گیرد. در چنین بهشتی شما را می‌برند. بد است؟ بعد بدتان بیاید و بترسید از آن؟ ترسیدنی نیست.
سیدالشهدا اصحاب را تا روز عاشورا هم با همین سخنان تقویت می‌کرد. بی‌خود نبود که آن طفل سیزده‌ساله گفت:
«أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ»
(مرگ در نزد من از عسل شیرین‌تر است).
شوخی نمی‌گوید، زیر دست سیدالشهدا تربیت شده بود. اگر من و شما حسینی هستیم باید با استفاده از همین تعلیمات به خودمان بباورانیم که اگر راه حسین را ادامه بدهیم، مرگ برای ما بهترین نجات‌دهنده است. چقدر آدم خون دل بخورد در این دنیا؟ چقدر سختی ببیند؟ چقدر ظلم و ستم به نام دین ببیند؟ چقدر بدعت به نام قرائت جدید از دین ببیند؟ هرچه زودتر بمیریم راحت‌تر می‌شویم والله. برای بندهِ خدا مرگ بسیار شیرین است از این غصه‌هایی که آدم می‌خورد در جامعه. اگر کافر علیه آدم کاری می‌کرد غصه نداشت، تحریف دین این غصه‌دار است! تحریف خط امام به نام احیای آثار امام غصه دارد! مرگ برای ما چه ضرری دارد؟ آدم را از این غصه‌ها نجات می‌دهد.
سیدالشهدا فرمود چقدر من اشتیاق دارم برسم به جدم و پدرم و برادرم:
«وَ مَا أَوْلَهَنِي إِلَى أَسْلَافِي اشْتِيَاقَ يَعْقُوبَ إِلَى يُوسُفَ»
به همان اندازه که یعقوب علاقه داشت یوسف را ببیند (بعد از چند سال که در چاه افتاد و دوری را تحمل کرد و آن عشقی که به یوسف داشت)، اشتیاق من به مرگی که من را به جدم و پدرم برساند، مثل اشتیاق یعقوب به یوسف است. با این بیانات اصحابش را تربیت می‌کرد، روح می‌داد، آن‌وقت آماده می‌شدند برای شهادت‌طلبی.
چطور شد که آن جوان‌های ولگردی که ما می‌دانستیم در اوایل انقلاب به خاطر تربیت‌های غلط شاهنشاهی در چه منجلاب‌هایی گرفتار شده بودند، با بیانات امام شهادت‌طلب شدند و رفتند آن حماسه‌ها را در جبهه‌ها آفریدند؟ چه بود؟ سخنان حیات‌بخش امام بود که از دلش برمی‌خاست، در جان‌ها می‌نشست و تحول ایجاد می‌کرد.
سعی کنیم از روش پیغمبر اکرم و ائمه اطهار این درس را بگیریم هم برای خودمان هم برای دیگران؛ شهادت‌طلبی را تقویت کنیم. آمادگی برای مرگ در راه خدا را به صورت یک آرمان ترویج کنیم؛ آن‌وقت هیچ‌کس بر شما مسلط نخواهد شد.
دعا و حسن ختام
پروردگارا! تو را به مقام حسین بن علی قسم می‌دهیم، معرفت ما، ایمان ما، عشق ما را به حسین روزافزون بفرما.
ما را از یاران واقعی اباعبدالله قرار بده.
روح امام را و شهدای انقلاب و شهدای جنگ تحمیلی را با شهدای کربلا محشور بفرما.
امشب همه این عزیزان را مهمان سیدالشهدا قرار بده.
به ما توفیق بده که راه آن‌ها را ادامه بدهیم.
مقام معظم رهبری را با عزت و قدرت مستدام بدار.
ما را قدردان وجود این عزیز قرار بده.
عاقبت ما ختم به خیر بفرما.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.