محراب
چاپ / ذخیره PDF

پنجم محرم - آذرخشى دیگر از آسمان كربلا

نسخه چاپی متن از سایت محراب

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلاً.
شهادت مظلومانه‌ی آقا اباعبدالله را به پیشگاه مقدس ولی‌عصر ارواحنافداه، مقام معظم رهبری، مراجع معظم تقلید و به همه‌ی شیفتگان مکتب حسینی تسلیت عرض می‌کنم. امیدواریم خدای متعال دست ما را از دامن حسین در دو دنیا کوتاه نفرماید و به برکت پیروی از او، همه‌ی مشکلات دنیوی و اخروی دوستانش را برطرف کند.
در شب‌های گذشته سؤالاتی را مطرح کردیم و در حدی که خدا توفیق داد و بضاعت گوینده اقتضا می‌کرد، جواب‌هایی بهتون رساندیم. آخرین سؤالی که مطرح کردیم که جوابش یه مقداری احتیاج به توضیح و مقدمه‌چینی داشت (در دو جلسه گذشته در این باره صحبت کردیم و بالاخره به پایان نرسید، ان‌شاءالله اگر توفیقی باشه امشب اون بحث رو تمام کنیم) این بود که: چگونه شد که در مدت کوتاهی مسلمون‌ها و حتی کسانی که سال‌ها در پای منبر علی بودند و از تعالیم آن حضرت بهره برده بودند، و حتی کسانی که خودشون امام حسین رو دعوت کرده بودند برای تصدی امر ولایت و حکومت اسلامی، شمشیرهاشون رو به روی امام حسین کشیدند و با آن وضع فجیع و اون مصائب عظیم، آن حضرت را به شهادت رساندند؟
اگر این داستان رو ما مکرر هر سال به صورت‌های مختلف نشنیده بودیم، به این زودی‌ها هم باور نمی‌کردیم که چنین چیزی شدنی باشه؛ ولی به هر حال این از قطعیات تاریخ است و هیچ جای شکی نیست. عرض کردیم برای اینکه پاسخ این سؤال را دریابیم، باید برگردیم و یه مقداری وضع صدر اسلام را از زمان روی کار آمدن معاویه در شام بررسی کنیم تا ببینیم چه شرایطی بود که توانستند کسانی از این شرایط بهره‌برداری کنند و این فاجعه عظیم را بسازند.
عوامل انحراف جامعه‌ی اسلامی و روش‌های معاویه
به اینجا رسیدیم که یک ضعف‌هایی در درون جامعه اسلامی وجود داشت، زمینه‌هایی بود که سیاستمدارانی مثل معاویه می‌تونستند از اون زمینه‌ها بهره‌برداری کنند و با استفاده از عواملی به مقاصد خودشون برسن. عمده‌ی اون ضعف‌ها، پایین بودن سطح معلومات و فرهنگ مردم بود. حاکم بودن فرهنگ قبیله‌ای که وقتی رئیس قبیله‌ای کاری را می‌کرد، دیگران کورکورانه ازش تبعیت می‌کردند و چیزهایی از این قبیل؛ اینا بستری بود برای اینکه سیاستمداران بتونن ازش استفاده کنند.
اما عواملی که معاویه به کار گرفت، مثل همه‌ی سیاست‌بازان دنیاپرست، در سه چیز خلاصه می‌شد (البته بعضی‌ها قائلند که تشویقاتی هم براش قائل بشن):
•    تطمیع سران و نخبگان: اون‌ها رو با دادن پول‌ها، جوایز، تسهیلات، مقامات و پست‌ها می‌خریدند و مقاصد خودشون رو به وسیله‌ی اونا اعمال می‌کردند.
•    تهدید عموم مردم: زهر چشم گرفتن از توده‌ی مردم به وسیله‌ی شقاوت‌ها، قساوت‌ها، ترورها و سخت‌گیری‌های غیرانسانی.
•    تبلیغات روانی: معاویه از چند دسته تبلیغات استفاده می‌کرد و تاکتیک‌های مختلفی را به کار می‌گرفت.
استفاده از این عوامل در مقاطع مختلف حکومت معاویه تفاوت داشت. لااقل می‌تونیم به سه دوران تقسیم کنیم:
۱. دوران قبل از خلافت امیرالمؤمنین (ع):
در اینجا شرایط خیلی براش راحت بود. منطقه شام یه منطقه‌ی دورافتاده‌ای بود، مردم شام کمتر پیغمبر اکرم و حتی اصحاب بزرگ اون حضرت رو دیده بودن. با حکومت مرکزی هم چندان ارتباطی نداشتند. دلایلی هم بود که خلیفه‌ی دوم و سوم چندان اصراری نداشتن که معاویه رو کنترل کنن، به‌خصوص خلیفه‌ی سوم که دست معاویه رو خیلی باز گذاشته بود. خب در یه همچین شرایطی، در یک منطقه‌ی دورافتاده از مرکز اسلامی، زمینه برای هر نوع فعالیتی براش باز بوده و در این مدت اون‌جوری که دلش می‌خواست جامعه‌ی شام را تربیت کرد.
۲. دوران پس از خلافت امیرالمؤمنین (ع):
بعد از به خلافت رسیدن امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه یک دوران دیگری شروع شد و در اونجا تاکتیک معاویه به‌خصوص در زمینه‌ی تبلیغات تفاوت کرد. یک تهمتی را درست کرد که خلیفه‌ی سوم به دست علی و یاران علی کشته شده و باید خون‌بهاش رو اونا بپردازند؛ از اون‌ها باید قصاص کرد، قاتلان عثمان رو باید علی تحویل ما بده. یه همچین افترایی رو درست کرد و شایعه پراکند و اون‌قدر روش کار کردن که بسیاری از مردم باور کردند. به هر حال این زمینه‌ای شد که عده‌ای رو جذب بکنه و بتونه جنگ علیه امیرالمؤمنین رو راه بندازه. جنگ صفین با اون مشکلاتی که داشت… و دقیقاً من آمار کشته‌شدگان رو نمی‌دونم، ولی این‌طور که به خاطرم هست، بیش از یکصد هزار مسلمان در اون جنگ کشته شدند. از طرفین اون روز صد هزار مسلمان کشته می‌شه! در جنگ تن‌به‌تن خیلی حرفه؛ با بمب اتمی که نمی‌کشن، جنگ تن‌به‌تن بود. چند سال طول کشید این جنگ و نتیجه‌اش کشته شدن این تعداد از مسلمون‌ها از دو طرف بود.
به هر حال این جریان با شهادت امیرالمؤمنین پایان یافت و با استفاده از زمینه‌ی جدیدی که برای مردم فراهم شده بود و از جنگ خسته شده بودند (حتی یاران نزدیک علی هم سه تا جنگ بزرگ را اداره کرده بودن: جنگ جمل، جنگ صفین، بعدش جنگ نهروان و مشکلات زیادی براشون پیش آمده بود، دیگه از جنگ خسته بودند) معاویه فرصت را غنیمت شمرد، سران لشکر امام حسن را با پول و تزویر خرید و امام حسن را مجبور به صلح کرد.
۳. دوران پس از صلح امام حسن (ع):
از اینجا به بعد بخش سوم از دوران حکومت معاویه و روش‌های تبلیغاتیش شروع می‌شه. اینجاست که معاویه بر سراسر کشورهای اسلامی دیگه تسلط پیدا کرده. مسئله تنها شام نیست؛ مصر هم هست، عراق هم هست، حجاز هم هست، یمن هم هست، شمال آفریقا هم حتی هست. همه‌ی اینا تحت تسلط معاویه هست و نفس‌کشی هم نیست! تنها امام حسن از خاندان پیغمبر بود که مزاحم او بود، اونم با جریان صلح، ایشون رو از میدان سیاست کنار زد. دیگه هر کار دلش می‌خواد می‌تونه بکنه.
از همون سه عامل یادشده استفاده کرد که به گمان بنده اگر گفته بشه که خون‌دلی که امام حسن و بعد امام حسین (بعد از ده سال از وفات امام حسن) خوردند از غربت و مظلومیت سیدالشهدا در روز عاشورا بیشتره، گزافه نیست. متأسفانه نه ما از اون دوران درست اطلاعی داریم، و نه یه چیزی‌ست که احساسات و عواطف مردم رو تحریک بکنه و با ذکر اون‌ها بشه اون خاطره‌ها رو تجدید کرد. باید با عقل فهمید که چه ظلمی به این خاندان می‌شد و چه خون‌دلی می‌خوردند. انقدر تبلیغات کردن که دیگه رسماً در تمام نماز جمعه‌ها باید به امیرالمؤمنین لعن می‌کردند! این جزو یه آداب عبادی مردم شده بود؛ هر خطیب نماز جمعه‌ای باید حتماً لعن می‌کرد، مردم تو قنوت نمازشون لعن می‌کردند. علیه امام حسن و امام حسین می‌شستند و می‌دیدند و می‌شنیدند و نمی‌تونستن کاری بکنند. تا امام حسن حیات داشتند باز امام حسین و امام حسن دلشون به همدیگه خوش بود، بعد از شهادت امام حسن، امام حسین انقدر تنها شد، انقدر خون‌دل می‌خورد که کسی رو نداشت که حتی درد دل باهاش بکنه. ده سال تمام در بقایای عمر منحوس معاویه در مدینه موند و خون‌دل خورد.
مواجهه‌ی امام حسین (ع) با دسیسه‌های معاویه
اگه بخوایم بفهمیم که امام حسین در اون روزگار چه کار می‌کرد… از زمان شهادت امیرالمؤمنین تا داستان کربلا در حدود بیست سال طول کشید؛ ده سالش تقریباً امام حسن هم بودند، ده سال آخرش هم امام حسین تنها بود. اگه گفتگوهایی که گوشه و کنارِ تاریخ واقع شده بین طرفداران امام حسین با دیگران، و یا حتی گاهی چند وقت نامه‌هایی واقع شد بین امام حسین و معاویه، و یکی دو مرتبه برخورد حضوری رو بررسی کنیم… چون دو سفر معاویه سفر کرد به حجاز، اومد مکه و مدینه و مدتی موند اونجا و یک گروهی از لشکریان شام رو با خودش آورده بود برای اینکه زمینه‌ی ولیعهدی یزید رو درست بکنه. در این سفرها گفتگوهایی بین معاویه و امام حسین هم واقع شد و سران و محترمین مدینه (اون کسانی که سرشناس بودند و تسلیم معاویه نمی‌شدند، چهار پنج نفر بودند، اینا شخصیت‌های برجسته‌ای بودن که زیر بار یزید نمی‌رفتن) معاویه اصرار داشت که از اینا بیعت بگیره.
در یکی از گفتگوهایی که بین معاویه و امام حسین راجع به این مسئله‌ی ولایتعهدی یزید واقع شده، معاویه امام حسین رو دعوت می‌کنه، در خلوت می‌گه: من با شما صحبت خصوصی دارم. خب زور است و قدرت است و بهانه‌ای نیست برای اینکه اجابت نکنه، حضرت رو آوردن، نشستن باهاش صحبت کردن. معاویه گفت که: «تمام مردم مدینه حاضرند ولایتعهدی یزید را بپذیرند، شما چهار نفر هستید که نمی‌پذیرید، سرکرده‌شون هم تویی! اگر شما بیعت بکنید و قبول بکنید، اون چند نفر دیگه هم قبول می‌کنند و مصلحت امت اسلامی تأمین می‌شه، یکپارچگی امت اسلامی به این مسئله تکمیل می‌شه، جلوگیری از خونریزی می‌شه، همه‌ی مردم یکپارچه می‌شن. چرا شما زیر بار نمی‌ری؟ نمی‌خوای با یزید بیعت کنی؟»
حضرت فرمود: «تو این همه حکومت کردی، این همه خونریزی‌ها کردی، این همه فسادها کردی؛ دیگه آخر عمری نیا یک بذر ویرانی بعد از زندگی خودت رو هم به حساب خودت بگذار، دیگه گناه او رو به گردن نگیر. چگونه تو حاضر می‌شی کسی را بر مردم مسلط کنی در حالی که در میان مردم کسانی هستند که مادرشون از او بهتر، پدرشون از او بهتر و خودشون از او بهتر و برای مردم نافع‌ترند؟ تو چه راهی داری که حتماً یزید رو مسلط کنی؟»
معاویه گفت که: «گویا خودتو می‌خوای مطرح کنی! یعنی تو می‌خوای بگی که مادرت از مادر یزید بهتره، پدرت از پدر یزید بهتره و خودت از یزید بهتری؟»
حضرت فرمود: «خوب اگر بگم چی می‌شه؟»
معاویه گفت: «اما این که گفتی مادرت از مادر یزید بهتره، راست گفتی. اگر هیچی نبود، از اینکه فاطمه از قریش بود و مادر یزید از قریش نیست همین کافی بود!» (طرز فکر رو ببینید! قوم‌گرایی و ملی‌گرایی). «ولی خب علاوه بر اینکه از قریش هست، مادر تو دختر پیغمبر هم هست. خب این مسلم مادر تو بهتره. اما اینکه گفتی پدر تو از پدر یزید بهتره، این جای تأمل داره! خب می‌دونی پدر یزید با پدر تو با هم مبارزه کرد و خدا به نفع پدر یزید حکم کرد!» (ببینید چقدر آدم باید بی‌شرم باشه که در مقابل حسین بن علی بخواد برتری معاویه رو بر امیرالمؤمنین اثبات بکنه). «و اما خودت که گفتی بهتر از یزیدی، نه این‌جور نیست! یزید برای جامعه‌ی اسلامی خیلی بهتر از توئه!»
حضرت با تعجب تمام گفتند: «یزیدِ شراب‌خوار رو می‌گی از من بهتره؟»
سیاست رو ببینید! گفت: «آقا از پسرعموت غیبت نکن!» (خب این‌ها دو تیره‌ای از قریش بودند، به همدیگه می‌گفتن پسرعمو). معاویه نصیحت می‌کنه امام حسین رو! می‌گه: «خشونت به خرج نده، از پسرعمو غیبت نکن، بدگویی نکن! یزید هیچ وقت از تو بدگویی نمی‌کنه، برای همین بهتر از توئه!»
یزیدِ سگ‌بازِ بی‌شخصیت مقایسه می‌شه با حسین بن علی (جوهره‌ی انسانیت و شرف)، اونوقت می‌گه که یزید از تو بهتره، دلیلش هم همینه که تو داری غیبت یزید می‌کنی اما یزید غیبت تو رو نمی‌کنه! با یک لحن حق‌به‌جانبی، مقدس‌مآبانه!
تزویر سیاست‌بازان و تحریف حقایق
عین همین سیاست را تمام سیاست‌بازان دنیا اعمال می‌کنند. اگه زمان شاه هم یادتون باشه، عَلَم می‌گفت که: «اعلی‌حضرت نماز شامشون ترک نمی‌شه!» یه چیزی شنیده بود که مؤمنین می‌گن نماز شب خوندن خیلی مهمه، به خیالش این نماز شبی که می‌گن همون نماز شامه! گفته بود: «اعلی‌حضرت نماز شامشون ترک نمی‌شه، چی می‌گن این علما می‌گن دین ندارید؟» نظیر همین مطلب رو هم امروز درباره‌ی برخی مسئولین داریم؛ خناسان درباره یک مسئول ضداسلامی می‌گن: «این حافظ قرآن است! حافظ نهج‌البلاغه است! نماز شب می‌خونه!» سیاست همون است، در طول تاریخ همین‌جور بوده؛ تحریف حقایق، جابه‌جا کردن مفاهیم، بازی کردن با ارزش‌ها و مقدسات.
امام حسین در مقابل معاویه دیگه چی بگه؟ با چه منطقی حرف بزنه؟ اون که می‌گه پدر یزید از پدر تو بهتر بود برای اینکه جنگ کردن، خدا به نفع پدر یزید حکم کرد! یک تعبیر جبرآمیزی که بنی‌امیه به‌خصوص این را ترویج می‌کردند که وقتی خودشون تسلطی پیدا می‌کردن، می‌گفتن خواست خدا بود. نظیرش را در یه داستان دیگری هم داریم (حالا شب عاشوراست نمی‌خوام بحث خیلی گسترده بشه). تو یکی از جنگ‌ها خلیفه‌ی دوم به ابن‌عباس گفت: «می‌دونی چرا پسرعموت در جنگ شرکت نکرد؟» ازش خواسته بود که بیاد در جنگ، حضرت فرمود: «من در مدینه کار دارم، نمی‌آم.» امیرالمؤمنین تو هیچ جنگی با خلفا شرکت نکرد، فرزندانش رو می‌فرستاد ولی خودش شرکت نمی‌کرد.
گفت به ابن‌عباس که: «می‌دونی چرا شرکت نکرد پسرعموت؟»
گفت: «نه.»
گفت: «باقی موند در مدینه، یُأَسِّسُ أُصُولَ الْخِلَافَةِ! می‌خواد خودش رو کاندید خلافت کنه، زمینه‌سازی کنه برای اینکه بعد از من خلیفه بشه.»
ابن‌عباس می‌گه که: «من گفتم او برای خودش چنین احتیاجی نمی‌بینه، چون معتقد است که پیغمبر او را تعیین کرده.»
گفت: «بله، كَانَ يُرِيدُهُ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَبَى اللَّهُ!» (پیغمبر می‌خواست علی رو به جای خودش تعیین کنه، اما خدا نخواست!)
این منطق مغالطه‌آمیزی است که در اون روز به کار می‌رفت. معاویه هم به کار برد، گفت: «خدا به نفع من حکم کرد، برای اینکه علی زودتر از من از دنیا رفت، به دست خوارج کشته شد!» یزید هم در مجلسی که تشکیل داد گفت: «دیدی خدا با برادرت چه کرد؟ مرا بر او پیروز کرد!»
تبلیغات فریبکارانه و قیاس با شرایط امروز
یکی از سوژه‌های تبلیغاتی معاویه در این دوره‌ی بیست‌ساله (به‌خصوص نسبت به شیعیان علی یا کسانی که اگر شیعه هم نبودند به هر حال ضد او هم نبودند، مثل اکثر مردم کوفه) این بود که: «پنج سال علی در این شهر حکومت کرد، نتیجه چی شد؟ چقدر خونریزی شد؟ چقدر زن‌ها بی‌شوهر شدند؟ چقدر بچه‌ها یتیم شدن؟ چقدر کشاورزی‌های شما از بین رفت برای اینکه نرسیدید به اون‌ها رسیدگی کنید؟ تجارت شما از بین رفت، اقتصادتون عقب‌مونده شد! اینا تقصیر کی بود؟ علی از اول با ما صلح می‌کرد، نه جنگی واقع می‌شد، نه خونریزی می‌شد، نه این بدبختی‌ها بود، نه این همه زنان بیوه به وجود می‌اومدن، نه این همه بچه‌های یتیم، نه رنگ خرابی‌ها و عقب‌ماندگی‌های اقتصادی!»
چه سوژه‌ای! بسیار مؤثر بود. در زمان خود علی این سوژه رو به کار می‌برد. شما نهج‌البلاغه رو ملاحظه بفرمایید، ببینید علی از دست دوستانش از چه چیزهایی گله می‌کنه. می‌فرماید: «تابستان بهتون می‌گم بریم جنگ، می‌گید هوا گرمه؛ زمستان می‌گم بریم، می‌گن هوا سرده، بذار هوا بهتر بشه. کشاورزیمون عقب افتاده است، حاصل‌هامون روی زمین مونده!» چند جای نهج‌البلاغه از مردم این گله‌ها رو داره. اینا در اثر تبلیغاتی بود که معاویه می‌کرد و عمالش در داخل جامعه‌ی عراقِ اون روز که تابع امیرالمؤمنین بودن، اینا رو پخش می‌کردند و مردم را می‌شوراندند، زمینه‌ی شورش رو فراهم می‌کردند، زمینه‌ی بی‌مهری را فراهم می‌کردند.
امروز نمونه‌ای از این‌ها آیا وجود نداره؟ چقدر می‌خونید تو این روزنامه‌هایی (نمی‌دونم چی اسمش می‌گذره) که: «اگر بعد از فتح خرمشهر امام جنگ را متوقف کرده بود، این مشکلات رو ما نمی‌داشتیم!» سران نهضت آزادی می‌گن، جبهه ملی می‌گن، همون کسانی که امام فرمود از منافقین بدترند. اینا امروز شدن سیاست‌گذاران پشت پرده‌ی کشور! بعضی‌هاشون اسم رو عوض کردن، بعضی‌هاشون هم بدون اینکه اسم رو عوض کنن دارن نقش خودشون رو ایفا می‌کنن. سوژه‌ی تبلیغاتی‌شون چیه؟ «اگه این جنگ نبود، این همه ویرانی‌ها در کشور نبود! این جنگ زیر سر کی بود؟ آخوندها! حکومت آخوندی بود که این جنگ رو بر مردم تحمیل کرد. اگه زودتر صلح کرده بودن به اینجا نمی‌رسید. این مشکلات اقتصادی که داریم مال قطع رابطه با آمریکاست، اگر اینا سازش با آمریکا بکنن، الان همه‌ی مسائل ما حل می‌شه!»
صد بار این مسائل حلاجی شده، به بهترین وجه جواب داده شده، ولی کسانی که شرم ندارند باز همون‌ها رو به یه صورت دیگه تکرار می‌کنند. همون سیاستی را دارند که معاویه داشت؛ معاویه می‌گفت یک حرف غلط، آفتاب هم غلط بودنش روشن باشه، وقتی زیاد بگن مردم باور می‌کنن. عین همین سیاست را اینا دارن بازی می‌کنن. سخنرانی می‌کنن، جوابش رو می‌دن (در بعضی مطالب خود مقام معظم رهبری تو سخنرانی‌هاشون جواب دادند، راجع به رابطه‌ی آمریکا سال گذشته مفصل بحث کردند. نویسندگان دیگه با شواهد تاریخی، با شواهد علمی اثبات کردند که نه تنها رابطه با آمریکا مشکلات اقتصادی ما رو حل نمی‌کنه، بلکه دوچندان خواهد کرد).
ببینید نمونه‌اش رو در کشورهای دیگه. مگر ترکیه سرسپرده‌ی آمریکا نیست؟ این اعتصاب مردم ترکیه هست که می‌گن پنجاه درصد باید بر حقوقمون افزوده بشه، اعتصاب کردن کارها خوابیده. این وضع اقتصاد ترکیه‌ست، این که نورچشم آمریکاست! آمریکا ترکیه‌ای که بزرگترین کشور اسلامی بود، پایگاه خلافت عثمانی بود، به آن‌چنان ذلتی انداخته که ریزه‌خوار خوان اسرائیلِ بی‌ریشه شده! نوکری اسرائیل باید بکنه تا یه مقداری اسلحه بهش بدن. ولی مگه از رو می‌رن؟ بازم می‌گن مشکل ما این است که با آمریکا سازش نکردیم، اگر با آمریکا رابطه داشته باشیم مسائلمون حل می‌شه.
عین همون حرفی بود که معاویه می‌گفت. البته اون روز مسئله‌ی آمریکا مطرح نبود، در مقابلش هم اصحاب او هم نهضت آزادی نبودن، ولی تشابه‌ها رو ببینید. اونا اعتراض دارن بر جنگ، اعتقاد دارند بر اینکه برای اجرای احکام و حدود اسلامی نباید زیر بار کفار رفت؟ علی می‌گفت: «وظیفه‌ی حاکم اسلامی قبل از هر چیز احکام اسلام و ارزش‌های اسلامی است، بعد نوبت می‌رسه به اقتصاد و سایر مسائل.» اونا می‌گفتن: «اول کشاورزی، تجارت! بله، اگر حالی داشتیم یه وقتی هم جهادی پیش اومد می‌ریم، وگرنه صلح می‌کنیم.» امروز طرفداران منطق معاویه رو ببینید چه کسانی‌اند، طرفداران منطق علی چه کسانی‌اند.
رگ رگ است این آب شیرین و آب شور
در خلایق می‌رود تا نفخ صور
تلاش‌های پنهانی امام حسین (ع) برای حفظ دین
به هر حال، معاویه با این سوژه‌های تبلیغاتی مردم را نسبت به علی و حکومت علی و حکومت خاندان آل علی و آل پیغمبر دلسرد می‌کرد؛ تا اونجا که کار رو رسوند به اینکه در یک گفتگو در مقام براومد که برتری یزید را برای حکومت بر امام حسین، اونم برای خود امام حسین ثابت کنه!
اینا شرایطی بود که امام حسین چی‌کار می‌تونست بکنه؟ انقدر خون‌دل خورد تا گوشه‌وکنار محرمانه یکی دو نفر، ده نفر رو پیدا می‌کرد، به‌خصوص در ایام حج (حجاج از کشورهای مختلف می‌اومدن)، سعی می‌کرد تو مسجدالحرام، در منا، در عرفات باهاشون تماس بگیره، باهاشون صحبت بکنه، راهنمایی‌شون بکنه.
دو تا نمونه از کلمات امام حسین تو روایات هست که می‌خوام براتون بخونم. در یکی از این اجتماعاتی که گویا در منا تشکیل شده بود، اونایی که احتمال می‌داد سیدالشهدا که حرفش در اونا اثری بذاره جمعشون کرد دور از چشم مأمورین معاویه، فرمود: «اسْمَعُوا مَقَالَتِي وَ اكْتُمُوا قَوْلِي»؛ حرف منو بشنوید، اما رازدار باشید، پنهان نگه دارید، افشا نکنید. چی می‌گم؟ می‌خوام بهتون بگم که این حکومت، حکومت اسلامی نیست. پیغمبر اسلام بعد از خودش به دستور خدا علی رو تعیین کرده بود، مسلمان‌ها نپذیرفتند، گفتند ما حکومت دموکراسی می‌خواهیم! بعد معاویه سر کار اومد، دیگه هیچ‌چیز را رعایت نکرد. می‌بینید چه ظلمی می‌کنه؟ چگونه احکام اسلام ترک می‌شه؟ به مقدسات اسلام بی‌احترامی می‌شه؟ من می‌خوام همین اندازه به شما بگم که بدانید این حکومت، حق نیست. نمی‌گم قیام کنید، اینا رو بشنوید، به کسی هم نگید که حسین اینا رو گفته به ما. رازدار باشید، برگردید به شهرهاتون و قبایل‌تون؛ در میان قبیله‌هاتون به افرادی که کاملاً بهشون اطمینان دارید که رازدار هستند، به اون‌ها اون چیزایی رو که می‌دونید منتقل کنید. همینایی که من بهتون گفتم رو فهمیدید، قبول دارید، تک‌تک در شهرهاتون با یک نفر، دو نفر، گوشه‌وکنار یه کسی رو پیدا کنید همینا رو بهش منتقل کنید.
خب، چی می‌شه این همه کتمان و رازداری و کار زیرزمینی کردن؟ برای چی؟ می‌خواست به این وسیله زمینه‌ی حکومت خودش رو فراهم کنه؟ خب می‌دونست این وضع چه‌جور هست، خودش می‌فهمه. چرا من این رو می‌گم؟ «فَإِنِّي أَخَافُ أَنْ يَنْدَرِسَ هَذَا الْحَقُّ وَ يَذْهَبَ». من می‌ترسم حق اصلاً فراموش بشه! مردم ندانند اسلام حق بود، حکومت حق چه بود، ارزش‌های اسلامی چی بود. حالا حکومت دست ایناست، نمی‌تونیم ما مقاومت کنیم، نمی‌تونیم مبارزه کنیم (باهاشون حرف می‌زدن می‌کشتن، ترور می‌کردن. اگه امام حسین رو اونوقت می‌خواستن مطرح کنن، فایده‌ای که نمی‌گرفتن هیچی، ترور می‌کردن دونه‌دونه). با افراد تماس می‌گرفت، گاهی یه چند نفر رو یک جا جمع می‌کرد، با کمال رازداری اینا رو بهشون سفارش می‌کرد.
می‌گفت ترس من اینه که در روی زمین به‌کلی حق مندرس بشه، کهنه بشه، فراموش بشه، ندونن هیچ‌کس حق چیه! یه وقت می‌دانند و عمل نمی‌کنند؛ هوس‌ها نمی‌گذاره، مقام‌پرستی نمی‌ذاره، شهوت‌پرستی نمی‌ذاره. خب این کار بر علما آسانه برای اینکه اتمام حجت شده، حجت هم دارند، حق را می‌شناسند و عمل نمی‌کنند. اما اونجایی که حق بخواد فراموش بشه، وظیفه‌ی عالم خیلی سخته. اگه امکان داشته باشه علناً صحبتش رو بکنه باز آرام می‌شه: «من وظیفه‌ام رو انجام دادم»، آخرش هم که می‌کشنش دیگه بالاتر از این که نیست. الان خیالش راحته که وظیفه‌ام رو انجام دادم، دارش می‌زنن مثل شیخ فضل‌الله. مگه نگران بود؟ خیلی خیالش راحت بود: «من وظیفه‌ام رو انجام دادم.» اما اون وقتی که نشه حرف رو زد، انواع تهمت را به انسان بزنند… تهمت سهله، اَنگ می‌زنند که حرف اثر نکنه دیگه! دیگه گفتن و نگفتن یکی می‌شه، گفتن است و دنبالش کشته شدن، هیچ اثری هم براش متوجه نمی‌شه.
اینه که خون‌دل می‌آورد؛ امام حسین این خون‌دل‌ها را داشت. تو رو به خدا این خون‌دل و مظلومیت بدتر است یا کشته شدن روز عاشورا؟ بیست سال اینجا خون‌دل خورد، به‌خصوص اون ده سال بعد از شهادت امام حسن. «وَ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يَنْدَرِسَ هَذَا الْحَقُّ وَ يَذْهَبَ»؛ البته من به وعده‌ی خدا اطمینان دارم که «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»، اما این وضعی که اینا پیش آوردن داره حق از بین می‌ره، فراموش می‌شه.
یه تیکه هم براتون بخونم اونم تا آثارش رو بشنوید برای اینکه جو اون روز دستتون بیاد. امام حسین در خانه‌ی خودش در مدینه، در زادگاهش، در اونجایی که مردم او را روی دوش پیغمبر دیدند ببینید نمی‌تونه حرف بزنه. ایام حج بیاد در مکه، با یه مشت مردم تو منا یه جایی گیرشون بیاره خصوصی باهاشون صحبت کنه. بالاخره یک جمعی را از نخبگان در یکی از سفرها توانست جمع کنه؛ در همون سفر حجی که رفته بود، فرصت را به دست آورد و مقدماتی که فراهم کرده بود و دوستانش و یارانش افراد رو شناسایی کرده بودند، یک جمعی را محرمانه یه اجتماعی رو تشکیل داد. حضرت براشون صحبت کرد. اگه یه وقت فرصتی شد (من نمی‌دونم دو سه شب دیگه روی مجلس هست مزاحمتون می‌شم، نمی‌دونم چه مطلبی مهم‌تر باشه عرض کنم) به هر حال حالا یه تیکه ازش رو می‌خونم براتون.
بعد از اون سخنرانی که خیلی این نخبگان را مورد سرزنش قرار داد که شما به وظیفه‌تون عمل نمی‌کنید، امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنید، از جان خودتون، از مال خودتون می‌ترسید، بعد از این‌ها آخرش رو دعا می‌کنه، می‌فرماید:
«اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ مَا كَانَ مِنَّا تَنَافُساً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ»
(این کلمات رو مطمئناً شما بارها شنیدید از زبان گویندگان عزیز). دستش رو بلند کرد گفت: خدایا تو می‌دونی ما این کارایی که کردیم در این مدت از زمان پدرم تا به حال، اینا به خاطر این نبود که می‌خواستیم سر جاه و مقامِ دنیا با دیگران رقابت کنیم. رقابت سر حکومت و مقام نبود. «وَ لَا الْتِمَاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ»؛ نه اینکه می‌خواستیم یک از این حطام دنیا، از این کاه و خار و خاشاک دنیا بخوایم یه چیزی برای خودمون اضافه به دست بیاریم. برای اینا نبود.
«وَ لَكِنْ لِنُرِيَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ»
همه‌ی اینا برای این بود که ما آثار دین را، پایه‌های دین را، ارزش‌های دین را به مردم نشون بدیم. وظیفه‌ی هدایتگری خودمون رو عمل کنیم تا مردم حق را از باطل بشناسند، حق لابه‌لای این ابرهای تیره و این آب‌های گل‌آلود گم نشه (این در درجه اول). بعد تا اندازه‌ای که بتوانیم کارهای فاسد را اصلاح کنیم، کارهای غلطی که در جامعه می‌شه جلوش رو بگیریم. هدف ما این بود.
تا در سایه‌ی این انجام وظیفه: «وَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ»؛ مردمِ ستمدیده به امنیت برسند. ببینید بازی با الفاظ را! معاویه می‌گفت: «اگر تو بیایی با یزید بیعت کنی امنیت جامعه حفظ می‌شه!» امام حسین می‌گه: «تویی که امنیت مردم رو از بین بردی، به جان و مال و ناموس مردم تجاوز کردی! مُسرف بن عُقبه وقتی اومد مدینه به دختران مهاجرین و انصار تجاوز کرد!» (بعضی می‌گن گاهی چرا تعبیرات زشت رو به کار می‌بریم؟ چی بگم؟ چی بگم که هنوز چند دهه از وفات پیغمبر نگذشته، به نام خلیفه‌ی رسول‌الله به دختران مردم ریختن تجاوز کردن! اون وقت می‌گه اگه تو با یزید بیعت کنی امنیت جامعه حفظ می‌شه!). امنیت در مذاق معاویه یعنی چی؟ یعنی ما مسلط باشیم هر کاری می‌خوایم بکنیم! امنیت از نظر امام حسین می‌گه من قیام می‌کنم برای اینکه مظلومین به امنیت برسند، جلوی تجاوز به نوامیس مردم، به حقوق مردم، به جان و مال مردم گرفته بشه. تا دین نباشد، تا رهبر الهی نباشد، تا ولی امر مسلمین که از طرف خدا تعیین شده بر مردم حکومت نکند، امنیت واقعی در جامعه پدید نخواهد آمد.
«وَ يُعْمَلَ بِفَرَائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أَحْكَامِكَ»؛ هدف ما این است که واجبات و مستحبات و احکام خدا اجرا بشه در جامعه. ما برای پول و مقام قیام نکردیم؛ جان به خطر افتادن و جلوی گلوله رفتن این نتیجه‌اش فراهم کردن زمینه‌ی عیش و عشرت نیست. اون کسی که برای خدا و دین خدا جانش رو به خطر می‌ندازه، اون برای پول نیست، برای مقام نیست. بعد از کشته شدن مقام کدومه؟ چه پولی به دردش می‌خوره؟ آرزوی ما این است که دین خدا در جامعه حاکم شود، احکام خدا اجرا بشود.
«فَإِنْ لَمْ تَنْصُرُونَا وَ تُنْصِفُونَا قَوِيَ الظَّلَمَةُ عَلَيْكُمْ»؛ جو رو در نظر دارید؟ کیا هستن؟ نخبگان مسلمون‌ها هستند که دونه‌دونه امام حسین رو شناسایی کرده جمعشون کرده براشون صحبت می‌کنه. می‌فرماید اگر شما ما را کمک نکنید، با ما با انصاف رفتار نکنید، ظالمان بر شما پیروز می‌شن. «وَ عَمِلُوا فِي إِطْفَاءِ نُورِ نَبِيِّكُمْ»؛ و تلاش می‌کنند تا نور پیامبرتون رو خاموش کنند. راضی هستید؟ می‌خواید این‌جور بشه؟ اگر نمی‌خواید، این‌قدر ما رو تنها نگذارید، اقلاً از کمک زبانی مضایقه نکنید. اگر نکردید به این روز مبتلا خواهید شد؛ ظالمان بر شما مسلط می‌شوند و کسی دیگه به حرف شما گوش نخواهد داد.
چرایی عدم قیام در زمان معاویه و فلسفه قیام عاشورا
بیست سال امام حسین در مدینه این‌جوری رفت. نمی‌تونست بیاد در خطبه نماز جمعه سخنرانی بکنه؛ خطیب کسی راهش نمی‌دادن. خطیب باید از طرف معاویه تعیین می‌شد، اونم باید لعن علی می‌کرد، اینم باید بشینه گوش بکنه. خب اگر در چنین شرایطی قیام می‌کرد چی می‌شد؟ آخرِ آخرش این بود که خیلی کارش پیش بره مثل حُجر بن عَدی بشه، یا مثل عَمرو بن حَمِق؛ یه عده از مردمی که آدمای دین‌دوستی داشتن بگن: «حیف شد، حیف شد حسین از دست رفت.» این آخرش بود! بعد از چندی نامش هم فراموش می‌شد. الان شما دوستان علی، عَمرو بن حَمِق رو چند بار اسمش رو شنیدید؟ چقدر به خاطر دارید؟ چند نفر هستید در این جامعه که این جمعیت چند ده‌هزاری که عمرو بن حمق رو می‌شناسن؟ رُشَید هَجَری رو می‌شناسن؟ حسین هم می‌شد یکی از اینا.
زید بن علی بن الحسین چی شد؟ شما از تاریخ زید بن علی بن الحسین می‌دونید؟ چقدر براش عزاداری می‌کنید؟ هیچ شده یه مجلسی به نام زید بن علی بن الحسین تشکیل بشه مردم براش اشک بریزند؟ هیچ شده؟ قیام کرد کشته شد، بدنش رو به دار زدن، مدت‌ها سرِ دار موند. حسین هم اگه در زمان معاویه قیام می‌کرد یه همچین چیزی بود. اولاً مردم استقبال نمی‌کردند برای اینکه معاویه با اون شیطنت‌هایی که کرده بود، اون‌چنان نبود که مثل یزید علناً بیاد شراب بخوره. به امام حسین هم در امر به معروف و نهی از منکر می‌گفت، می‌گفت: «غیبت یزید نکن!»
من یادمه زمانی که اوایل نهضت بود وقتی حضرت امام رضوان‌الله‌علیه درباره‌ی شاه بدگویی می‌کردن، بعضی از مقدسین می‌گفتند ما نمی‌دونیم شنیدن این غیبت‌ها جایز است یا جایز نیست! امروز هم همین کوته‌نظری‌ها، کج‌فکری‌ها، تاریک‌بینی‌ها در میان بسیاری از مردمِ خوب وجود داره، براش به هیچ‌وجه… سوراخ دعا رو گم می‌کنن! نمی‌دونن امر به معروف کجا باید کرد و به چه صورتی. یه مقداری‌ش هم تقصیر بنده و امثال بنده است که درست بیان نکردیم.
به هر حال علت اینکه حسین در زمان معاویه قیام نکرد این بود که شرایط به‌گونه‌ای نبود که بتونه این رسالتش را با مظلومیت خودش و با شهادت خودش در تاریخ ثبت کند و جاودانه بماند، گم می‌شد تو تاریخ. اما وقتی چنین قیام حساب‌شده‌ای کرد (البته این نقشه‌ها تنظیم شده بود، شواهد فراوان داره که امام حسین می‌دونست چی‌کار می‌کنه، بارها گفته بود عاقبت این سفر شهادت است، در طول راه چندین مرتبه گفت) ولی به هر حال نقشه‌ی الهی ماهرانه‌ای بود برای اینکه حسین به‌گونه‌ای به شهادت برسه که نامش الی‌الابد در تاریخ بماند و مثل یک چراغ فروزانی همه‌ی عوالم را در همه‌ی زمانه‌ها روشن کنند. آن‌چنان که کفار، بت‌پرست‌ها، مسیحی‌ها، یهودی‌ها درباره حسین سخن‌ها گفتند، حتماً بارها شنیدید، بزرگانشون نقل کردند، کتاب‌ها در این زمینه نوشته شده. من وقت شما رو بیشتر نمی‌گیرم.
عبرت‌های تاریخ برای زندگی امروز
پس حاصل جواب این بود که چگونه شد که مردم حاضر شدن حسین رو بکشند؟ جواب اینکه:
•    بعضی با تطمیع با پول خریده شدند (همان‌طور که امروز گاهی با پول در مجلس حاضر می‌شن رأی بخرن! تو روزنامه‌ها نوشتند کسی هم تکذیب نکرد؛ نماینده‌ی شهری گفت به من پیشنهاد کردن به فلان کس رأی بدید این‌قدر هم پول بگیر. نماینده شهر بهشهر و نکا تو چندتا از روزنامه‌ها نوشتن کسی هم تکذیب نکرد). اون روز هم معاویه برای اینکه کسانی رو جذب بکنه پول می‌داد می‌خرید افراد رو.
•    گروه دیگری را با تهدید، با زهر چشم گرفتن، با قساوت، با کشتارهای قساوت‌آمیز که نمونه‌هاش رو دیشب بعضی‌هاش رو براتون عرض کردم.
•    و بالاخره توده‌ی مردم با تبلیغات.
در هر زمانی با یک نوعی از تبلیغ و با یک تاکتیک خاص؛ در این شرایطی که مردم این‌چنین تحت تبلیغات بودند، از یک طرف پول می‌بارید، از یک طرف ترس بود، از این طرف تبلیغات احاطه کرده بود مغزها رو، دیگه اراده و اختیار درستی برای کسی باقی نمی‌مونه، انتخاب آگاهانه‌ای باقی نمی‌موند. مسلم بن عقیل هم می‌اومد اونجا براشون سخنرانی می‌کرد، توضیح می‌داد بیعت می‌کردن، صبح بیعت می‌کردن شب می‌شکستن.
و به این ترتیب بود که کسانی که خودشون نامه نوشتن برای اباعبدالله، او را دعوت کردن برای پذیرفتن حکومت، خودشون شمشیر کشیدن و او را به شهادت رساندند. مسابقه گذاشتند برای حضور در کربلا! به شدت در ریختن خون سیدالشهدا طمع داشتن. صبح عاشورا وقتی می‌خواست عمر سعد مردم رو حرکت بده به طرف خیمه‌های اباعبدالله، به اصطلاح نماز خوند بعد هم گفت: «يَا خَيْلَ اللَّهِ ارْكَبِي وَ بِالْجَنَّةِ أَبْشِرِي!» ای سواره‌نظام‌های خدا! اونایی که جمع شده بودن خون امام حسین رو می‌ریزن، شدن سواره‌نظام خدا! ای سواره‌نظامان خدا، سوار اسب‌هاتون بشید برید امام حسین رو بکشید! راه بهشت رفتن کشتن سیدالشهداست! چرا؟ تا آقای عمر سعد به حکومت ری و تهران فعلی برسند. برای اینکه او به حکومت ری برسد، کشتن سیدالشهدا می‌شه راهِ بهشت رفتن! لشکریان اون هم می‌شن «خیل‌الله»، سواره‌نظام‌های خدا!
ما از این تاریخ، از این داستان‌ها باید عبرت بگیریم برای زندگی خودمون. حسین که کشته شد یک هزار و سیصد سال پیش، یزید هم که گور خودش رو گم کرد. ما از این عزاداری‌ها باید استفاده کنیم امروز چه باید کرد؟ نه یزید تمام شده، نه عمر سعد تمام شده، نه سیاست‌های اون‌ها عوض شده. افراد عوض می‌شن، رنگ این آب شیرین و آب شور جابه‌جا می‌شه، سیاست‌ها همون هست، خناس‌ها همون هستند. می‌آیند در بیوت بزرگان وسوسه می‌کنند که فلان شخص و فلان شخص چه مقاماتی دارند، چقدر خدمت به اسلام کردند، اگر این‌ها نباشند اسلام از بین می‌ره! آمریکا می‌آد ایران رو نابود می‌کنه! از این حرفای بچگانه. الان آمریکا اون وقتی که در ایران مسلط بود و همه‌چیز رو در دست داشت چه غلطی توانست بکنه که حالا که شصت میلیون مسلمان علاقه‌مند به اسلام و انقلاب اینجا وجود داره بکنه؟ ثانیاً مگه وعده‌های خدا کجا رفته؟ «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ». مگه دروغ شده؟ قرائت جدیدی پیدا کرده؟
با خدا باشید تا خدا با شما باشه. عزت دنیا می‌خواید در سایه‌ی اطاعت خداست، عزت آخرت می‌خواید در سایه‌ی بندگی خداست، سعادت دنیا و آخرت در سایه‌ی پیروی از امام حسین است.
پروردگارا! به عزت امام حسین قسم می‌دیم، عزت اسلام و مسلمین روزافزون بفرما.
هرکس به اسلام و امام حسین خدمت می‌کنه او را عزیز کن، هر کس بر ضرر امام حسین، بر ضرر راه و هدف امام حسین کار می‌کنه نابودش کن.
عاقبت ما ختم به خیر بفرما.
روح امام و شهدا با شهدای کربلا محشور بفرما.
سایه‌ی مقام معظم رهبری بر سر همه مستدام بفرما.
والسلام علیکم.