محراب
چاپ / ذخیره PDF

چهارم محرم - آذرخشى دیگر از آسمان كربلا

نسخه چاپی متن از سایت محراب

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِ إِلَهِ الْعَالَمِينَ، أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ، وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ.
اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.
السَّلَامُ عَلَيْكُمْ. أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا وَ أُجُورَكُمْ. فرارسیدن ایام شهادت آقا اباعبدالله را به پیشگاه مبارک ولی‌عصر (عجل الله فرجه الشریف)، مقام معظم رهبری، مراجع بزرگ تقلید و به همه شیفتگان مکتب حسینی تسلیت عرض می‌کنیم و از خدای متعال درخواست می‌کنیم که در دنیا و آخرت دست ما را از دامن ابی‌عبدالله کوتاه نفرماید.
شب گذشته سؤالی مطرح کردیم که در ذهن بسیاری از نوجوانان مطرح می‌شه؛ که چگونه بود که مردم مسلمان با اینکه اعتقاد به دین داشتند، نمازخوان بودند، روزه‌بگیر بودند، اهل جهاد بودند، بسیاری‌شون در جنگ‌ها شرکت کرده بودند، حتی بسیاری‌شون و یا اکثرشون اگر نگید سال‌ها در پای منبر امیرالمؤمنین بودند، در بعضی از جنگ‌ها با آن حضرت در رکاب آن حضرت بودند، با همه این تفصیل چطور شد حاضر شدن بیان حسین‌بن‌علی را با اون شرافت، با اون عزت، با اون محبوبیتی که داشت به این صورت فاجعه‌آمیز به شهادت برسانند؟ عرض کردیم برای اینکه مقداری روشن بشه، باید برگردیم و یک مروری روی تاریخ صدر اسلام بکنیم. با اینکه بنده صلاحیت بررسی این مسائل را ندارم، در عین حال یک اشاره‌ای به وضع کشور اسلامی در زمان معاویه و بعد از شهادت امیرالمؤمنین تا زمان به خلافت رسیدن به اصطلاح یزید عرض کردم.
بررسی سیاست‌های معاویه در برابر امیرالمؤمنین (ع)
اجمالش این بود که معاویه در میان شخصیت‌های معروف آن عصر از هوش سرشاری برخوردار بود؛ به‌طوری‌که اون را داهیه عرب می‌گفتند و حتی اون‌قدر سیاست او و هوش او و فراست او و تدبیر او معروف شده بود که بعضی‌ها می‌گفتن علی سیاست معاویه رو نداره و الا می‌تونست بر او پیروز بشه و کار به دست او نمی‌افتاد. شاید در همین رابطه بود که مولا امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) فرمودند:
«وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِيَةُ بِأَدْهَى مِنِّي، وَ لَكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ…»
فرمودند به خدا قسم معاویه از من باهوش‌تر، باتدبیرتر، با سیاست‌تر نیست، ولی تقواست که جلوی من رو می‌گیره و هر کاری رو نمی‌ذاره انجام بدم. حالا در بین پرانتز عرض کنم که باز در اذهان ساده به‌طور طبیعی مطرح می‌شه که اگر امیرالمؤمنین یه مقداری مماشات کرده بودند با معاویه یا با سایرین، کار به اینجاها نمی‌کشید. این مسئله‌ای‌ست که امروز خیلی می‌کوشند برای تضعیف مقام ولایت به‌طور کلی و مقام عصمت پیغمبر اکرم و ائمه اطهار (سلام الله علیهم اجمعین) به‌طور خاص، سعی می‌کنند که خدشه‌هایی در رفتار اون‌ها وارد کنند. شبهه‌هایی ایجاد کنند تا نسل آینده ما آن ایمان عمیق را به عصمت اون‌ها، به برتری اون‌ها در همه شئون نپذیرند. بالاخره تو ذهنشون بیاد که شاید یه راه بهتری هم بود، شاید یه جا اشتباه کردن! همین که مطرح شد این باب، فتح باب می‌شه همه چیز کم‌کم می‌تونه زیر سؤال بره، کما اینکه این کار رو دارن می‌کنن.
خب ممکنه به این صورت، منو معذور بذارید، اگر این رو تسلیم می‌کنم برای اینکه شبهه رو تقویت کنم ناچارم یه مقداری توضیح بدم، بعد اون وقت ان‌شاءالله خدا بخواد جوابش روشن هست. مثلاً می‌گن که وقتی اومدن با علی بیعت کردند، اون بیعت عجیب بی‌سابقه‌ای که خود امیرالمؤمنین تعریف می‌فرماید که نزدیک بود حسنین زیر دست و پا له بشن، خب کسانی اومدن با حضرت بیعت کردند که شخصیت‌های برجسته اون روز بودند؛ طلحه و زبیر آدم‌های ساده‌ای نبودن. شما می‌دونید خلیفه دوم بعد از خودش یک هیئت شش نفری رو تعیین کرده بود، شورای شش نفری را که این‌ها بیان در بین خودشون خلیفه تعیین کنن. دوتاشون طلحه و زبیر بودن؛ ببینید اینا کسانی بودن که خودشون کاندیدای خلافت بودن. اینا اومدن با علی بیعت کردن. کسانی این‌طور ترسیم می‌کنند: خوب بود علی اینا رو می‌خواست، استمالتی می‌کرد از ایشون، هدیه‌ای بهشون می‌داد، خواستن ازش، خوب بود فوراً وقت بهشون می‌داد، پذیرایی ازشون می‌کرد، به‌خاطر اینکه بیعت کرده بودند. می‌نشست پاشون می‌گفت: «برادران عزیزم خیلی خوش آمدید، من این مقام رو از شما دارم، شما بودید که حمایت کردید من به خلافت رسیدم، من خیلی از شما متشکرم…» خب کی بدش می‌آد از این چرب‌زبانی‌ها رو؟ بعد هم یه شامی مهیا می‌کرد. بالاخره اون که می‌دونست که اینا چه خیالی در سر دارند، لااقل این احتمال رو می‌داد. حالا ما نگیم اگه علم امامت داشت می‌دونست آخر کاراست، بالاخره اینا رو می‌شناخت، این جور آدمایی هستن. احتمال می‌داد که اگر باهاشون مماشات نکنه می‌رن جنگ جمل رو راه می‌ندازن. احتمالش رو که می‌داد.
خوب بود برای اینکه این جور نشه از اول، برای اینکه این همه خونریزی نشه، جنگ نشه، این همه نیروها از بین نره و صرف بشه، به جای اینکه این‌ها بشه، صرف بازسازی کشور بشه، پیشرفت اقتصادی حاصل بشه، اینا می‌گفت: «بیاید بشینید با هم همکاری می‌کنیم، همفکری می‌کنیم. طرحی تهیه کنید شما هم بررسی می‌کنیم و بالاخره یک بخشی از مملکت در اختیار شما باشه شما اداره کنید. ولایت کوفه رو می‌خوای؟ بسم الله! اون یکی بصره رو می‌خواد؟ بسم الله! یکی دیگه تو شام هم می‌خواستید، مصر هم می‌خواستید، ما مضیقه‌ای نداریم با هم همکاری می‌کنیم.» اینجوری باهاشون صحبت می‌کرد. بعداً یه مقداری بیت‌المال رو در اختیار اینا می‌گذاشت، دستشون رو باز می‌گذاشت. خب حالا اگر این‌ها یه مقداری از بیت‌المال سوءاستفاده می‌کردن بهتر بود از اینکه این همه بیت‌المال صرف جنگ بشه؟ صرف خونریزی بشه؟
این تفکر سیاستمدارانه ماست که اون روز هم در میان کسانی بود و این گله‌ها را از علی داشتند. به همین‌ها بود که می‌گفتن علی سیاست نداره، سیاست معاویه بیشتره. و همین‌ها بود که دل علی رو می‌سوزوند؛ دوستان خودش هم رو نمی‌تونست قانع کنه. بعد هم می‌دونست معاویه چه عنصر خبیثیه و چه سیاستی داره و چجور مردم رو رام کرده، چجور بر گرده مردم شام سوار شده، چجور اموال مسلمون‌ها رو و اموال بیت‌المال رو در اختیار گرفته که اینجور می‌تونه سخاوتمندانه هزارها و صدها هزار و گاهی میلیون‌ها جود و بخشش می‌کنه. می‌گفتن اگه با اینا کنار می‌اومد، مماشات می‌کرد، بهتر بود، این چیزا باعث جنگ نمی‌شد. شبیه این حرفا رو این روزا نشنیدید؟ یا درباره امام یا درباره مقام معظم رهبری که اگه با فلان شخص مماشات می‌شد کار به اینجا نمی‌کشید؟ نشنیدید؟ اون روز هم همین حرف‌ها بود، هنوز هم درباره سیاست علی این حرف‌ها هست.
پاسخ به شبهات درباره سیاست‌های قاطع امیرالمؤمنین
خب حالا یه وقت ما می‌گیم که اون علم امامت داشت، خدا دستورش رو داده بود که چنین کنه، می‌تونه تخلف کنه؟ یک جواب تعبدی، آقا ما متعبدیم، کافی‌ست؛ معتقدیم امام معصوم است (ماها ان‌شاءالله که این ایمان برامون باقی بمونه)، امام معصوم است، خطا نمی‌کنه، اونچه خدا بهش فرموده همون رو عمل کرده، وظیفه‌اش همون بوده همون عمل کرد. برای ماها تا این اندازه قانع‌کننده است. اما نوجوان امروزی که تحت تأثیر این شبهات واقع شده، اینجور جواب دادن قانع نمی‌کنه. می‌تونید جواب رو روشن‌تر بدید؟
اینجا رو من از هم‌لباس‌های خودم گله می‌کنم که ما اون‌طوری که باید و شاید روی این جور مسائلی که امروز مورد حاجت هست کار نکردیم. و اون‌طور که باید و شاید جواب حاضر آماده‌ای که بشه بذارنش تو بشقاب، هرکس بتونه این رو درست بفهمه، هضم کنه، قبول کنه، اینا رو یا تهیه نکردیم یا اگه تهیه کردیم منتشر نکردیم در دسترس جوونامون. یه جواب روشنی باید بدیم که مسئله چی بود؟ چرا علی این سیاست‌های به‌اصطلاح لبخند را، سیاست مماشات را، سیاست انعطاف‌پذیر را اعمال نکرد؟ این از روز اول سخت می‌گرفت، می‌گفت یک روز من اجازه نمی‌دم معاویه سر کار باشه. اگر من خلیفه هستم حق ندارم این کار رو بکنم. همون روز اول موضعش روشن شد. وقتی طلحه و زبیر که بچه نبودن، دو تا بزرگ‌ترین شخصیت‌های عالم اسلام بودن، کاندیدای خلافت بودن، میان مهمان علی می‌شن، چراغ رو خاموش می‌کنه چراغ دیگه می‌آره روشن می‌کنه. به همدیگه نگاه می‌کنن چی شد؟ این چراغ اون چراغ چه فرقی داشت؟ می‌گه اون چراغ مال حساب بیت‌المال بود، من داشتم حساب بیت‌المال می‌کردم چراغش هم مال بیت‌المال بود، شما می‌خواید حرف شخصی و خصوصی بزنید مربوط به بیت‌المال نیست، من حق ندارم از چراغ بیت‌المال استفاده کنم! چند دقیقه حاضر نیست از چراغ بیت‌المال استفاده کنه.
حالا اومدیم راجع به مصالح مسلمین باهاش بخوایم صحبت کنیم (از دید اونا اینجوری بود دیگه، ما دو تا شخصیت بزرگ اسلامی هستیم راجع به مصالح کشور اسلامی می‌خوایم باهاش صحبت کنیم)، این حاضر نمی‌شه چند دقیقه از چراغ بیت‌المال استفاده کنه، وای به حال اینکه شما کنار من باشید! اون وقت اون استفاده‌هایی که در زمان خلیفه پیشین این‌ها کرده بودند، چه املاکی اندوخته بودن، چه ثروت‌هایی که از ضیاع و عقاری داستان‌هایی هست، حالا مواجه شدن با این وضعیت امیرالمؤمنین. با این سخت‌گیری‌ها به نظرتون می‌رسه جواب چیه؟ غیر از اینکه علی معصوم بود و هر کاری کرد طبق دستور خدا بود، ما چه جواب روشنی می‌تونیم بدیم که قانع بکنه یک جوان را؟
من جوابی که به نظرم می‌رسه عرض می‌کنم، روش فکر کنید. اگه کسانی جواب بهتری هم داشتن بنویسن به من بدن شب بعد اینجا می‌خونم و ازشون هم تشکر می‌کنم. اون جوابی که به نظر من می‌رسه اینه: اگه چنین جریانی اتفاق افتاده بود ما علی را چگونه می‌شناختیم؟ وقتی برای ما داستان نقل می‌گردد که شبی جناب طلحه و زبیر خدمت خلیفه وقت رسیدند و درباره مسائل مملکت صحبت کردند و تصمیم گرفتند که ایالت عراق را به یکی واگذار کنند (حکومت و فرمانداری‌اش رو)، بعد مثلاً مصر را به دیگری. در تاریخ آمده بود، من و شما چه فرقی بین علی با طلحه و زبیر می‌دیدیم؟ و چه فرقی بین معاویه و عمروعاص با علی می‌دیدیم؟ چند تا شخصیت بودن نشستن با هم مشورت کردن کاری انجام دادن. یه روز با یکی دیگه بیعت کردن، یه روز با یه شخصی به نام علی‌بن‌ابی‌طالب بیعت کردن. اون‌ها با مشورت نشستن معاویه را والی شام کردند، خلیفه دوم بعد از خلیفه سوم تأیید کردند. اینا اومدن نشستن طلحه و زبیر را والی کوفه و بصره کردند. لازمه‌اش این بود که امروز بیش از یک میلیارد مسلمان و صدها میلیون شیعه، فرقی بین علی با طلحه و زبیر نبینیم، بلکه فرقی بین علی و معاویه نبینیم.
چیز تازه‌ای نیست. اگه من و شما امروز نشستیم اینجا می‌دونیم علی مقام دیگری داشت، اصلاً در یک فاز دیگری بود، این به‌خاطر اینه که هزار و سیصد سال علما جان کندند تا این مطالب را برای من و شما حل کردن، تو گوش ما خوندند و پدر و مادرهای ما از طفولیت این‌ها را به ما تلقین کردند. اما یه تاریخی بود که چند نفر نشستن دور هم مملکت رو تقسیم کردن، کارها رو. چه برنامه‌ای؟ حداکثر می‌گفتیم علی یه خرده بهتر از اونا بود، چیز تازه‌ای نیست. خود علی می‌نالید از اینکه من را با معاویه مقایسه می‌کنند:
«أَنْزَلَنِي الدَّهْرُ ثُمَّ أَنْزَلَنِي حَتَّى يُقَالَ عَلِيٌّ وَ مُعَاوِيَةُ»
اون زمان هم می‌شستن همین اصحاب پیغمبر، همین کسانی که سال‌ها در رکاب علی بودن، پای منبر علی بودن، می‌گفتن: خب حالا معاویه هم حلم‌هایی داره، جود و بخششی داره، تدبیری داره، کشورهای اسلامی رو داره اداره می‌کنه. یه وقت از علی گله‌مند می‌شدن پا می‌شدن می‌رفتن پیش معاویه! حتی نزدیکان علی گاهی که از علی گله‌مند می‌شدن، تقاضایی داشتن علی بهشون پاسخ مثبت نمی‌داد، راه می‌افتادن می‌رفتن پیش معاویه. اینا رو هم‌سنگ می‌دیدن. حالا اندکی علی صبرش بیشتر، عبادتش بیشتر.
تفاوت ماهوی حکومت اسلامی با سیاست‌های رایج
اگر چنین جریانی اتفاق افتاده بود من و شما علی را چی می‌دیدیم؟ اگر چنین برداشتی ما از اسلام داشتیم و از علی داشتیم و این رفتار رو وظیفه یک خلیفه اسلامی می‌دونستیم، خلافت اسلامی با حکومت‌های دنیوی و سلطنت‌های کسرا و قیصر چه فرقی می‌کرد؟ اونا هم همین کارا رو می‌کنن دیگه! وقتی می‌بینن یه معارضی دارن از پسش برنمیان، میان باهاش کنار میان، می‌شینن و روی هم لبخند می‌زنند، با همدیگه می‌سازند برای اینکه جنگی نشه، خونریزی نشه، خشونت پیش نیاد. مگه چنین نیست در دنیا؟ اونوقت چه فرقی می‌کرد حکومت علی با حکومت کلینتون؟ دردی رو نمی‌تونه دوا کنه امروز.
اگر ما آشنایی با حقیقت اسلام و مکتب تشیع داریم، دستاورد علی‌ست. درسته که علی موفق نشد معاویه رو شکست بده، اما این فکر را، این برنامه رو برای ما رسوند که برنامه اسلام اینه؛ اسلام اجازه نمی‌ده که بر سر اصول و مبانی معامله بشه. مصالح شخصی ممکنه فدا بشه در راه اصلاحات، مصالح جزئی ممکنه فدای مصالح کلی بشه، اما مبانی و اصول ابداً، ابداً سر سوزنی نباید بهش خدشه‌ای وارد بشه.
اگه علی این کار رو نکرده بود من و شما از کجا می‌دونستیم که اسلام طرحی برای حکومت داره؟ اجازه نمی‌دهد این دموکراسی غربی بر کشور اسلامی حاکم بشه؛ می‌گه احکام خدا باید اجرا شه. وقتی بیعت کردن به علی گفتن همون‌جوری که خلفای پیشین، مگه اینا مسلمان نبودن؟ مگه اینا خلیفه پیغمبر نبودن؟ مگه پدرزن پیغمبر نبودن؟ مگه همه مسلمونا باهاشون بیعت نکرده بودن؟ جوری که اونا رفتار کردن تو هم رفتار کن. علی گفت: من همچین حرفی نمی‌زنم. اگه می‌خواید با من بیعت کنید باید بیعت کنید که من طبق کتاب و سنت و سیره پیغمبر عمل کنم، من کار به نظر دیگران ندارم. اونجایی که حکم خدا ثابت است کار به نظر شما هم ندارم. همه شما هم مخالفت کنید، آنچه حکم خداست اجرا می‌شه، من با اصول دموکراسی نمی‌سازم.
اگه این چنین رفتاری علی نکرده بود ما امروز نمی‌تونستیم بگیم اسلام نظام حکومتی خاصی داره، اصول و مبانی داره که باید اجرا بشه. می‌شد یک اسلام شناور، تابع سلیقه‌ها، تابع قرائت‌های مختلف. اون قرائت خلیفه اول بود، اون قرائت خلیفه دوم بود، اینم قرائت علی. چه فرقی می‌کنه؟ من و شما چطور می‌تونستیم بگیم قرائت علی درسته، اون قرائت‌ها جای اشکال و تأمل داره؟ از کجا می‌دونستید می‌گید ما یک قرائت معصوم داریم از اسلام؟ همه باید اون رو بپذیرن، فضولی موقوف در مقابل رأی معصوم! می‌گفتن مگه ندیدید خلیفه اول یه جور رفتار کرد، دوم یه جور، علی هم یه جور. اونم مثل دیگران، از کجا می‌فهمید رأی اون بهتر از دیگرانه؟ اونا به‌خاطر مصالحشون بالاخره برای اینکه اینا موی دماغشون نباشن فرستادن شام، علی هم همین کار رو کرد، خلیفه بعدی هم تأیید کرد رفتار خلیفه دوم رو. علی اگه این کار رو می‌کرد چه فرقی می‌کرد؟ از کجا بفهمیم این معصوم بود اون غیر معصوم بود؟ این صحیح بود اونا اشتباه بود؟
و برعکس اگه بنا بود قضاوت کنیم ما و اینجور ملاک قرار بگیریم، باید بگیم رأی اونا درست‌تر بود؛ برای اینکه اونا با تدبیری که کردن دیگه خونریزی بین شام و عراق حاصل نشد. پس اسلام دین رأفت و رحمت و مهربانی و صلح و آشتی و لبخند و سازش است، پس علی بی‌جا کرد با این اصحاب جمل جنگید، با اصحاب نهروان جنگید، با اصحاب صفین جنگید. نه ماه خلافت کرد همش با جنگ، پس قرائت علی درست نبود!
اما علی فقط برای زمان خودش نمی‌خواست طرح بده، او می‌خواست طرح اسلام را تا روز قیامت به مردم معرفی کنه. اسلام طرفدار عدالت است. اگر عدالت با صلح و سازش و آرامش حاصل بشه، علی ای حال قطره خونی از دماغ کسی نباید بیاد، کوچک‌ترین اهانتی به هیچ‌کس نباید بشه. علی همون بود که وقتی دید یک خلخال از پای یک دختر یهودی یا زرتشتی کشیدن گفت اگر مسلمان از این غصه جان بده و دق کنه جاداره. علی حاضر نمی‌شد یک خلخال از پای دختر یهودی به ستم کشیده بشه. اون وقت حاضر بود هفتاد هزار نفر رو از لب شمشیر بگذرونه؟ بی‌جا؟ اگه من و شما با این فکر امروزیمون بودیم چی می‌گفتیم درباره علی؟ که یه آدم خشن، قسی القلب، بی‌سیاست، یا چیزهایی از این قبیل که دیگه بیشتر جرئت نمی‌کنم جسارت کنم.
اما علی فقط زمان خودش را نمی‌دید، به فکر حکومت خودش نبود. او باید الگوی حکومت اسلامی را نشان بدهد که هر کس تا روز قیامت بخواهد حکومت اسلامی کند باید از او الگو بگیرد. امام در پاریس بود خبرنگاران اطراف دنیا دورش جمع می‌شدن، می‌گفتن اگه شما پیروز بشید، اگر شاه بره، چگونه حکومتی رو بر ایران حاکم خواهید کرد؟ فرمود: حکومت علی الگوی ماست. حکومت علی. البته بعد هم خودش فرمود با همه زحمت‌هایی که کشیدیم هنوز بویی از اسلام می‌آد، اما نقطه ایده‌آل اونه، به طرف اون داریم می‌ریم، هرقدر شرایط اجازه بده، مردم حمایت بکنن، هدف ما اونه، می‌خوایم اینجوری بشه. نگفت الگوی ما دموکراسی اروپای آمریکاست، نگفت الگوی ما حکومت خلیفه اول و دوم یا همه خلفای راشدین به اصطلاح. علی حکومت اسلامی رو تعریف کرده بود، نه تنها با بیانش، با پنج سال حکومتش.
ایستادگی حواریون علی (ع) در برابر معاویه
معاویه سعی کرد بعد از شهادت علی با استفاده از همون اهرم‌هایی که عرض کردم و با استفاده از زمینه‌های ضعفی که در جامعه اسلامی اون روز وجود داشت، این فکر رو منحرف کنه، در مردم فکر دیگری به وجود بیاره، شستشوی مغزی بده، طرح دیگری را مطرح کنه. این بود که اون سیاست‌ها را به کار گرفت. شخصیت‌های بزرگ و رؤسای قبایل را با پول… با پول انقدر بذل و بخشش کرد تا همه رو خرید. سایر مردم اولاً خودبه‌خود تابع رؤساشون بودن؛ رئیس قبیله به هر طرفی می‌رفت رو دوباره راه می‌افتادن. ثانیاً با ارعاب و تهدید، کارهایی که کرد معاویه در ظرف این بیست سال که ته‌گرده مردم کشید. از یک طرف با یک دست بذل و بخشش، با یک طرف هم ترورها، بی‌رحمی‌ها، کشتار. یکی رو می‌فرستاد سر اون یکی رو می‌برید و می‌فرستاد، خونریزی بی‌حد و حساب، تجاوز به نوامیس. زهر چشمی از عموم مردم گرفته بود کسی جرئت نمی‌کرد.
چند نفر بودند که این‌ها در عالم اسلام، به‌خصوص در عراق و حجاز، این‌ها از حواریون علی شناخته شده بودند، به‌قدر اینا پیش مردم محترم بودن. حالا خود اون کسانی که ضعف‌هایی داشتن، پولکی بودن، اما دوست می‌داشتن این شخصیت‌ها رو به‌خاطر مقامات عالیشون. ما خودمون هم همین‌طور هستیم، ولو گاهی مرتکب گناهانی می‌شیم اما آدمایی که با تقوا هستن و پارسا هستن دوست می‌داریم. درسته که گاهی رعایت احتیاط در اموال نمی‌کنیم اما وقتی می‌بینیم یه شخصی پارسا هست، دقت داره در حفظ بیت‌المال، دوستش می‌داریم، خوشمون می‌آد. خودمون همتش رو نداریم اما خوب‌ها رو که می‌بینیم خوشمون می‌آد. چند نفر بودن اینا از حواریون علی بودن. به همین اسم شناخته می‌شدن، در تاریخ هم به همین نام نامیده شدن.
غیر از مالک اشتر که فرستادنش برای حکومت مصر شهید شد، و غیر از محمد بن ابی‌بکر، چند نفر دیگه بودن که این‌ها غیر از موقعیت‌های اجتماعی، مقامات معنوی داشتند. زهد و تقوای فراوانی داشتند، عِلْمُ الْبَلَايَا وَ الْمَنَايَا داشتند، خبرهای غیبی می‌دادند. همین خبرهایی که ما گاهی شک می‌کنیم که آیا امام حسین از شهادت خودش خبر داشت یا نه، بعضی از اصحاب علی بودند که از شهادت خودشون و دیگران خبرها داشتند. در میان این‌ها چهار نفر خیلی برجسته هستن:
1.    حُجْرِ بْنِ عَدِيّ
2.    عَمْرِو بْنِ حَمِقِ الْخُزَاعِيّ
3.    رُشَيْد هَجَرِيّ
4.    مِيثَم تَمَّار
این‌ها به هیچ قیمتی نمی‌شد خریدشون. هرچی تلاش کرد معاویه بیاره اینا رو با احترام و با چاخان و با تعریف و اینا، به یک صورتی اینا رو رام کنه، این‌ها انعطاف پیدا نمی‌کردند. پیغمبر را می‌شناختند و به علی عشق می‌ورزیدند. درباره این‌ها تمام وجودشون صرف بیان فضائل و مناقب، عقیده‌شون… معاویه هم تصمیم گرفت اینا رو بکشه. حجر بن عدی رو از یک طرف، عمرو بن حمق خزاعی رو از یک طرف. دیدید سر عمرو بن حمق را برید فرستاد برای خانمش. خانمش یه پیغامی داد معاویه اینقدر سوخت که دستور داد او را از کشور اسلامی بیرونش کنن.
یه روز همین عمرو بن حمق اومد خدمت امیرالمؤمنین، عرض کرد: «آقا، من به‌خاطر اینکه شما رئیس هستی و مقاماتی داری و پست و مقامی و امکاناتی داری نیومدم پیش شما. من آمدم برای اینکه خدا اطاعت شما رو بر ما واجب کرده، بزرگی برای شما بر ما قرار داده. علی جان، اگر به من دستور بدید که تمام کوه‌ها را جابه‌جا کنم، و من قدرت داشته باشم تمام آب دریاها را بکشم، و من بتوانم این کار را بکنم با تمام عمرم، شمشیر به دست با دشمنان تو بجنگم، هنوز حق تو را ادا نکرده‌ام، حق تو از این بزرگ‌تر است.» امیرالمؤمنین خوشحال شد، درباره‌اش دعا کرد، فرمود: ای کاش صد نفر مثل تو در میان مسلمون‌ها وجود داشت.
یکی دو تا امثال این گل‌ها بودن که این پایه‌های ایمان، این دو بزرگوار را، حجر بن عدی و عمرو بن حمق را معاویه کشت. با همه بی‌رحمی، با همه تبعاتی که براش داشت و اون کشتن اینا براش گرون تموم می‌شد، او دلش نمی‌خواد در میان مسلمون‌ها بدنام بشه، ولی چاره‌ای نداشت که اینا به هیچ قیمتی تسلیم نمی‌شن. نمی‌شه ساکتشون کرد، نمی‌شه آرامشون کرد، نمی‌شه خرید. دوتا دیگه‌شون مونده بودن: یکی رُشَيْد هَجَرِيّ، چهارمی مِيثَم تَمَّار.
وقتی معاویه در شام از دنیا رفت، او به دوستانش خبر داد، گفت: طوفانی من احساس می‌کنم، معاویه در شام از دنیا رفته. خب حالا بعضی‌ها که می‌شناختنش می‌گفتن بی‌حساب حرف نمی‌زنی. بعد از چندی عبیدالله بن زیاد اومد و حاکم کوفه شد و داستانی که همه شنیدید. میثم به کار خودش مشغول بود، فضائل علی را می‌گفت و مردم رو دعوت می‌کرد به پیروی از خاندان پیغمبر. هرچه عبیدالله تلاش کرد که میثم رو آرام کنه نشد.
در همین ایام، چند روز مونده بود به ورود حسین‌بن‌علی (سلام الله علیه)، همون ایامی بود که مسلم در کوفه بود و عبیدالله درصدد کشتن مسلم بود، نقل کردن یه روز میثم سوار اسبی بود، حبیب بن مظاهر هم سوار یه اسبی بود، رسیدن به هم. اونقدر به هم نزدیک شدن که سرهای اسب‌ها تو هم فرو رفت، به هم نزدیک شدن، در گوشی صحبت می‌کردن. شوخی‌هاشون از این قبیل بود؛ میثم به حبیب بن مظاهر گفت که: من سراغ دارم یک مرد سرخ‌مویی که دو تا گیسو از دو طرفش هست، این چندی دیگه برای یاری پسر پیغمبر کشته می‌شه. حبیب می‌گفت… وسط حبیب داشت خبر می‌داد! حبیب هم گفت: من هم یک مرد أَصْلَع (سرطاس) می‌شناسم، موهایی که روی سرش ریخته و شکمی برآمده است، روی یک چوبی از نخله خرما دارش می‌زنند، لجامی به دهنش می‌زنند که نتونست سخن بگه، و زبانش رو می‌برند و بعد نیزه‌ای در روز سوم به شکمش می‌زنند. با همدیگه صحبت می‌کردن، اون خبر آینده او رو می‌داد اونم خبر آینده او رو می‌داد.
یکی از اصحاب از دوستان شنید رفت پیش رُشَيْد هَجَرِيّ، خب ما امروز یه همچین داستانی دیدیم. میثم اینجور می‌گفت درباره حبیب بن مظاهر که مرد سرخ‌مویی را می‌شناسم که دو گیسو از دو طرفش هست و بناست عن‌قریب به‌خاطر حمایت از پسر پیغمبر به شهادت برسه. رشید گفت: خدا رحمت کنه میثم تمار رو، یک کلمه رو نگفت؛ کلمه‌اش این بود که بعد سر او را می‌فرستند برای حاکم، همان کسی که سر او را می‌آورد صد درهم بر مقرری‌اش افزوده می‌شه.
علی اینجور افراد تربیت کرده! بالاخره عبیدالله بن زیاد میثم تمار و رُشَيْد هَجَرِيّ رو هر دو رو به شهادت رسوند چون اینا حاضر به تسلیم شدن نبودن.
جایگاه تقیه و مرزهای ایستادگی
اجازه بدید بین پرانتز یه چیز دیگه هم عرض بکنم. باز هم گلایه از هم‌لباسای خودمون بکنیم. مورخین و محدثین نقل کردند از میثم، حضرت شاید روایات متعددی در این زمینه داشته باشیم که امیرالمؤمنین به میثم فرمود: چگونه است حال تو اون وقتی که تو را بر چوبه‌ای از نخل دار بزنند (و همینایی که عرض کردم) و زبان تو را ببرند و بعد نیزه به شکم تو بزنند و بدرند؟ سؤال کرد که در اون حال من مسلمانم؟ فرمود: بله. آیا خوشحال می‌شه دعوت کنند به اینکه از من تبری بجویی؟ می‌گن بگو من از علی بیزارم؛ آیا این کار را خواهی کرد؟ گفت: به خدا قسم تا نفس داشته باشم چنین کاری نخواهم کرد. اون وقت علی بشارت داد او را به اینکه در بهشت با من خواهی بود.
اون گله‌ای که می‌خواستم از دوستان هم‌لباس خودمون بکنم اینه: ما در مسائل امر به معروف و نهی از منکر می‌رسونیم به اونجایی که وقتی ضرر جانی در کار باشه دیگه تکلیف ساقط است. میثم این مسئله را نمی‌دانست که وقتی جانش در خطر باشه می‌تونه برائت بجوید برای حفظ جانش؟ حفظ جان واجبه، تقیه… همین قضیه درباره حجر بن عدی، رُشَيْد هَجَرِيّ، عمرو بن حمق، بعدها درباره سعید بن جبیر و بسیاری دیگر از بزرگان اصحاب بود. حجاج بن یوسف سعید بن جبیر رو آورد گفت بگو من از علی بیزارم… دست‌ها و پاهاش رو بریدن، به شهادتش رساندند. گفته بود که من از مولا علی شنیدم که دست و پاهای تو را می‌برند، بعد هم زبانت را می‌برند. گفت برای اینکه حرف علی دروغ دربیاد این کار رو نمی‌کنم. وقتی دست و پا رو بریدند شروع کرد فضایل علی رو عاشقانه بیان کردن، عبیدالله بن زیاد (یا حجاج) مجبور شد به خیال خودش زبانش رو ببره، لجامی رو فرستاد زبان رو برید، نمی‌خواست این کار بشه که بلکه اون خبر علی دروغ در بیاد!
اونی که من می‌خواستم گله کنم از دوستان هم‌لباس خودمون اینه که ما باید در این زمینه‌ها بیشتر کار کنیم. بگیم کجا هست که به‌خاطر تقیه تبری از امام جایزه؟ کی این جایزه؟ ارتکاب کدام یک از محرمات در چه مواردی به‌واسطه تقیه جایزه؟ آیا در این مواردی که می‌گه تقیه نتواند جلوی انجام تکلیف رو بگیره یا نه، کجاست؟ و بالاخره دلیل اینکه این بزرگانی که در نهایت مرتبه تقوا بودند، دارای علم عصمت بودن، عِلْمُ الْبَلَايَا وَ الْمَنَايَا داشتند، اینا به چه دلیل حاضر نشدن تبری بجویند تا جانشون رو حفظ کنن؟ زنده می‌موندن یه خرده بیشتر درس می‌دادن به مردم، معارف رو یاد می‌دادن، وقتی کشته می‌شدن که دیگه نبودن برای اینکه بتونن انجام وظیفه تعالیمشون رو بکنن. تقیه می‌کردن، چرا نکردن؟ دلیل شرعی چیه؟ مسئله بلد نبودن اینا؟ چرا علی اون خبر رو که بهشون داد نفرمود که وقتی می‌خوان از شما که تبری بجویید، بجویید تا جانتون محفوظ باشه؟
در این زمینه‌ها کم کار کردیم. کسی که در این زمینه شاید بهترین کار رو انجام داد امام خمینی (رضوان الله علیه) بود. اولین فتوای صریح هم که داد گفت تقیه در اینجا حرام است و بَلَغَ مَا بَلَغَ. چنین فتوایی دیگران نمی‌دادند چون تحقیق نکرده بودن، جرئت نمی‌کردن اینجور فتواهایی بدن. کم کار شده بود. امام چنین شهامتی داشت، هم تحقیقش کرده بود و هم چنین شهامتی رو داشت که علناً بگه: ولو جانتان به خطر بیفته، ولو صدها و هزاران نفر کشته بشن، باید نظام اسلامی برقرار بشه. باید آن کسانی که درصدد از بین بردن اسلام، عقاید اسلام و ارزش‌های اسلامی هستند باید از بین بروند؛ تقیه در اینجا حرام است ولو بَلَغَ مَا بَلَغَ. این عین عبارت ایشان بود.
اما ما شاگرداش… حالا ما شاگرد شاگردان او را حساب بشیم، من لیاقت اینو نداریم که خودمون رو شاگرد امام حساب کنیم، بالاخره ماها هم کوتاهی کردیم اونجاها رو درست دنبال نکردیم. مبانی فقهی رو درست تدوین کنیم؛ کجاها تقیه جایزه؟ کجاها واجبه؟ آیا داریم بعضی جاها که تقیه جایز باشد اما ترک تقیه افضل باشه؟ کم و بیش اینا مطرح شده‌ها، عرض بنده اینه که این‌ها گسترش پیدا کنه. این معارف در دسترس همه مردم باشه. مگه احکام دین نیست اینا؟ مگه در این زمان ما محتاج به این احکام نبودیم؟ ما مگه اطمینان داریم که دیگه محتاج این احکام نخواهیم شد؟ وقتی ما این احکام رو درست تدوین نکنیم شیاطین میان تساهل و تسامح را وسط می‌کشند و اون رو به پای اسلام می‌گذارند، و غیرت را از مسلمون‌ها می‌گیرند، و این شک و شبهه رو در مسلمون‌ها ایجاد می‌کنند که چون اسم نظام نظام اسلامی هست باید تسلیم همه‌چیزش شد.
وظیفه مردم در برابر انحرافات و وظیفه مسئولان
اون وقتی که علی در رأس حکومت بود، والیش وقتی خطا می‌کرد مردم می‌اومدن اعتراض می‌کردن. اون داستان رو شنیدید که علی مشغول نماز بود، یه نامه‌ای… می‌خواست بگه یک زنی از راه دور آمد گفت بگو چی کار داری؟ گفت این والی‌ای که فرستادی برای شهر ما، این به ما ظلم می‌کنه. اشک از چشمان علی جاری شد موقع نماز، گفت خدایا تو می‌دانی من راضی نبودم به اینا ظلم کنه! قلم و کاغذ بیارید همینجا و عزلش رو نوشت. نگفتن حکومت علی حکومت اسلامی است پس همه چی رو باید پذیرفت! چه منطقیه چی می‌گید؟ اون مسئولی که رسماً علیه اسلام کار می‌کنه، اون مسئولی که شخص رهبر فرمود یک کار برای اسلام نکرده (به گوش خودم شنیدم از دهن مبارک رهبر فرمود بعضی از این کارهایی که اینا می‌کنند صد درصد ضد اسلام است)، اونوقت به ما می‌گن که این چون حکومت اسلامی است اعتراض نکنید؟ کی گفته؟ پس امر به معروف و نهی از منکر الان کجاست؟ چرا ما باید خفه بشیم وقتی می‌بینیم دارن با اسلام بازی می‌کنن؟
خب ادعا می‌کنن تابع افکار مردم هستید. گیرم این مبنا درست باشه که نیست، مگه اینا مردم نیستن؟ چطور چهار تا جوون بی‌بند و بار وسط خیابون دختر و پسر با همدیگه برقصن و همدیگه رو ببوسن، این مردم حق ندارن تو خیابون بیان بگن ما با این‌ها مخالفیم؟ اینجا می‌شه خلاف امنیت؟ مگر وظیفه مسئولین کشور جمهوری اسلامی این نیست که از قانون اساسی دفاع کنند؟ مگه قانون اساسی نفرموده که مطبوعات حق ندارند برخلاف مبانی اسلام و اخلاق عمومی چیزی بنویسند؟ این چند سال تو مطبوعات ما هیچ چیز برخلاف مبانی اسلام نوشته نشد؟ اون کسی که قسم خورده که از قانون اساسی حمایت کنه چرا حرفی نمی‌زنی به بهانه اینکه قانون اساسی آزادی داده به مطبوعات؟ کی آزادی مطلق داده؟ تو همین قانون اساسی هست که مطبوعات حق ندارند برخلاف مبانی اسلام و برخلاف اخلاق عمومی حرف بزنند. باید تعطیل بشن.
قانون مصوب شورای انقلاب فرهنگی می‌گه در تمام کارهای فرهنگی و مطبوعاتی وزیر ارشاد مسئوله. چرا نظارت نمی‌کنند بر این کارا؟ ای کاش فقط نظارت نمی‌کردن؛ چرا چراغ سبز بهشون می‌دن؟ چرا کمک و تسهیلات در اختیار این‌ها می‌ذارن تا صریحاً به مقدسات اسلام جسارت کنند؟ به شخصیت سیدالشهدا جسارت کنند؟ این حکومت اسلامی است؟ صرف اینکه رهبر ما، نور چشم ما که جان ما فدای او راست، ولی‌فقیه است همه‌چیز دیگه اصلاح که نمی‌شه، امضا نمی‌شه! هر جاش تخلف شد باید اعتراض کرد.
به محض اینکه یک چیزی برخلاف فکر اون جناح حاکم اصلاح‌طلب به اصطلاح راه افتاد و افکار عمومی راه افتاد…
«إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ، أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا يَشْعُرُونَ»
مگه با اسم عوض کردن اصلاح می‌شه؟ اصلاح چیزیه که با مذاق اونا جور درنمی‌آد؟ فردا چهار تا لات لامذهب راه می‌افتن تظاهرات می‌کنن هیچکس جلوش رو نمی‌گیره، اون می‌شه خواست مردم؟ خواست جوون‌ها؟ مگه اینا جوون نیستن؟ هشتاد درصد لااقل مردمی که تو این مجالس شرکت می‌کنن جوون‌ها هستن. همین شعار بدیم که ما حمایت رو از جوونا می‌کنیم؛ چیکار برای این جوونا می‌کنید؟ این جوون‌ها دین می‌خوان، حسین می‌خوان.
مدعیان اصلاح، مدعیان طرفداری از قانون اساسی، مدعیان دموکراسی غربی! اگر راست می‌گن صداقت دارن، ببینن این مردم چی می‌خوان، عمل کنن. مگه نمی‌گن ناشی از مردم، هرچی مردم می‌خوان عمل می‌کنیم؟ مگه اینا مردم نیستن؟ فقط چهار تا جوانی که تحت تأثیر تبلیغات آمریکا واقع شدن، فیلم‌های ویدیویی اخلاق اونا رو فاسد کرده، مردم اونا هستن فقط؟ فقط باید به اونا لبخند زد، بوسه داد؟ اینا جوان نیستن؟ اینا مردم نیستن؟ قانون اساسی نمی‌گه به درد اینا برسید؟ به خواست اینا برسید؟ قانون اساسی نمی‌گه جلوی مفاسد را، جلوی تعدی به احکام اسلام و ارزش‌های اسلامی رو بگیری؟ اگه صداقت دارید پس چرا رسیدگی نمی‌کنید؟ چرا همش طرف بی‌بند و بارها هستید؟ یه خرده هم گوش به این جوون‌ها بدید.
من که نبودم ولی شنیدم چندی پیش مردم چه اعتراضی کردن نسبت به محتوای بعضی روزنامه‌ها، تحصن عجیبی کردن. این حضرت آیت‌الله العظمی مشکینی اینجا تشریف دارن تشریف آوردند، حضرت آیت‌الله جوادی تشریف بردن، از آیت‌الله نوری تشریف آوردن حمایت کردن از این تحصن مردم. قول دادن رسیدگی کنن، چیکار کردند چند ماهه الان؟ مراجع تقلید مردم نیستند؟ به حرف اونا نباید توجهی کرد؟ بعضی بگن تحصن غیرقانونی است! استاندارها گفتن که تظاهرات روز بیست و سه تیر هم غیرقانونی است، اما کدوم قانونی بود؟ ده تا استاندار اجازه ندادند این تظاهرات برپا بشه. مردم گوش کردن؟ مردم دین دارند، وقتی احساس کنند دینشون در خطر است به این حرف‌ها گوش نمی‌دن.
البته امر مقام معظم رهبری فرمودند، بر سر چشم اطاعت امر ایشون است؛ امر امام باشه. اما ایشون هم نفرمودن شما حرفتون رو نزنید، اعتراضتون رو نکنید، انتقاد نکنید. اگه مردم ما انتقاد قانونی بی‌سروصدا در مقابل این هجمه‌های عظیم فرهنگی می‌کردن کار به اینجا نمی‌کشید. منتها اول ما رو خفه کردن تلقین کردند گفتن نظام اسلامی است باید اطاعت کنید. این مغالطه است. صرف اینکه نظام اسلامی باشه اطاعت از هر مسئولی واجب نیست. اعتراض به کار مسئولی حرام نیست. وقتی تخلف از کسی دیده می‌شه باید اعتراض کرد. باید به دنیا فهموند ما هم مردمیم.
رادیوها و تلویزیون‌های خارج اونچنان صحبت می‌کنند که گویی مردمی در ایران غیر از یه مشت بی‌بندوبار غرب‌زده از اسلام فراری کسی دیگه تو این مملکت نیست! و باید نشون بدیم ما هستیم مردم. اون‌ها غده‌های سرطانی هستند، اون‌ها آفت‌زده هستند. اون کسانی که انقلاب کردند، بار این انقلاب رو به دوش کشیدن این مردمند. زیر پرچم حسین این انقلاب کردند، برای احیای احکام اسلام کشته دادن. اون وقت ببینند که با احکام اسلام به بدترین وجهی بازی می‌کنند آرام بنشینند؟ این دین است؟ این خداست؟ این راه امام حسینه؟ قانون اساسی ما اینو گفته؟ مراجع ما گفتن؟ کدام دین همچین چیزی می‌گه؟ کدام دموکراسیه دیگه شما که انجیلتون حقوق بشر است و قرآنتون قانون اساسی است؟ به همین قانون اساسی عمل کنید، به همین دموکراسی غربی عمل کنید!
واقعاً مردم ایران بیش از نود درصدشون اجرای احکام اسلام رو می‌خوان، خودتون رو گول نزنید. به خدا قسم نجابت این مردم هست و این تصور که رهبر راضی نیست… در یکی از شهرهای خراسان بعد از سخنرانی من یک خانمی فرهنگی با اصرار اومد (محافظین بعضی دوستان نمی‌ذاشتن، خانم زیر چادر چه قصدی داره)، گفتم بذارید بیاد ببینه چی می‌گه. گفت یه حرف دارم می‌رسونی؟ گفتم ان‌شاءالله میسر شد چشم. گفت به آقا بگو به خدا قسم اگه به احترام شما نبود ما زن‌ها کفن می‌پوشیدیم و فلان کس و فلان کس رو به جای خودشون می‌نشوندیم، مال احترام شماست که نکنه شما راضی نباشید. مردم ما به احترام رهبری‌ست، به احترام حفظ امنیت و آرامش نظام، وگرنه کی تن می‌دن به اینکه اسلام بمیرد در این کشور؟
توصیه بنده به شما عزیزان: با روش قانونی منطقی برسونید. اینکه جنایت نیست، اینکه آشوب نیست، اینکه ترور نیست. مگه صرف اینکه یه کسی بگه آقا من با این رفتار شما، با این سیاست شما یا فلان مسئول مخالفم، با رفتار او مخالفم این می‌شه تروریسم؟ این می‌شه خشونت‌طلبی؟ اگه اینجوریه پس شما رفتار علی را چگونه توجیه می‌کنید؟ رفتار خود پیغمبر رو چگونه توجیه می‌کنید؟ در ده سال حکومتش هفتاد غزوه! حکومت کمتر از پنج سال علی با سه تا جنگ بزرگ، صدها هزار کشته مسلمان! چگونه توجیه می‌کنید؟ وقتی منطق تساهل و تسامح حاکم شد در دل جوون‌های ما می‌آد و بعد صریحاً می‌نویسن نامردها که خمینی باید به موزه تاریخ سپرده بشه! اسلام دیگه رفت، این مشکل اسلام هست که نمی‌تونه با دموکراسی بسازه!
دعای پایانی
ببخشید، امشب شب مصیبت بود و من متأسفانه در دستگاه مرثیه‌خوانان سیدالشهدا با کمال تأسف پذیرفته نشدم، ولی خدا رو قسم می‌دم به خون حسین ما را از دوستداران مرثیه‌خوانان سیدالشهدا، ما را خاک پای شما عزاداران حسینی، خدا سایه حسین رو از این مملکت و از کشورهای اسلامی کم نکند. رهبر ما را در زیر پرچم حسینی از همه آفات و بلیات حفظ کند. عاقبت امر ما را به خیر بفرماید. روح امام و شهدا را با شهدای کربلا محشور بفرماید.