محراب
چاپ / ذخیره PDF

ششم محرم، راز ماندگاری نهضت عاشورا

نسخه چاپی متن از سایت محراب

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتَاحاً لِذِكْرِهِ وَ سَبَباً لِلْمَزِيدِ مِنْ فَضْلِهِ وَ دَلِيلًا عَلَى آلَائِهِ وَ عَظَمَتِهِ. وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى حَبِيبِهِ وَ خِيَرَتِهِ أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، لَاسِيَّمَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ، وَ اللَّعْنُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَعْدَاءِ اللَّهِ أَجْمَعِينَ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.
خدا را شاکریم ششمین شبی است که در این مجلس نورانی در جمع شما عزیزان، کنار این امامزاده‌ی لازم‌التکریم، جلسه‌ای که به نام و یاد اباعبدالله و یادگار شهدا به ویژه شهید سردار حاجی‌زاده است، خدمت شما معارف اهل‌بیت را بحث می‌کنیم. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَفَّقَنَا لِهَذَا». دهه‌ی محرم زود تمام می‌شود، می‌گویند سه چهار شب دیگر تقریباً بیشتر باقی نمانده است. توفیقی شد امسال یک مروری بکنیم سخنان امام حسین را. من سه چهار تا از فرمایشات ایشان را با شما با هم مرور کردیم و گفتگو کردیم.
امشب موردی را که عرض می‌کنم خیلی مبتلابه و خیلی امیدبخش است؛ مخصوصاً برای شرایط فعلی جامعه‌ی ما که در تهدید دشمن هستیم، عزیزانی را از دست دادیم و خب حوادث پیش رو را هم نمی‌دانیم. طبعاً بعضی از مردم ما، عزیزان ما ممکن است یک نگرانی در وجودشان باشد، چون دشمن ما خیلی خبیث است؛ هر چه فکر کنید خبیث است. به همین جهت فکر می‌کنم بحث امشب در امیدبخشی، در آرامش و در ایجاد اطمینان خیلی مؤثر باشد. سخنانی که امشب عرض می‌کنم در شرایط بسیار بحرانی ایراد شده است؛ در آن زمانی که دیگر علی‌اصغر هم شهید شده بود، حضرت ابوالفضل، همه… فقط امام حسین مانده بود و امام حسین آخرین وداعش آمد دور خیمه. یک مشت زن و بچه دورش حلقه زدند. ما از بس این مصیبت‌ها و این حوادث زیاد گفته شده، عادی شده برایمان؛ وگرنه شما یک تصویری از این حادثه ببینید: یک کسی که علمدار است، دور تا دورش را زن و بچه گرفتند و ایشان هم چند دقیقه‌ی دیگر شهید می‌شود، مسلّم هم هست شهید می‌شود. وقتی این زن و بچه بی‌سرپرست می‌شوند، بی‌امام می‌شوند - گرچه امام سجاد حضور دارد اما شرایط تغییر می‌کند - در این شرایط سخت این خطبه ایراد شده است. اصلاً آدم تعجب می‌کند که چگونه امام آرامش ایجاد می‌کند در این زن و بچه.
هفت هشت تا مطلب در این خطبه است. من سریع معنا می‌کنم و بعد آن نکته‌ی اصلی که ایجاد امید است، آن را می‌خواهم بحث کنم:
۱. فرمود: «اسْتَعِدُّوا لِلْبَلَاءِ»؛ یک، آماده شوید برای بلا و آزمایش و سختی. همه‌تان آماده باشید، فصل دوم عاشورا دارد آغاز می‌شود. فصل اول با شهادت من تمام می‌شود، اما این را بدانید.
۲. دوم: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ حَامِيكُمْ وَ حَافِظُكُمْ»؛ این خیلی مهم است. بدانید شما یک حافظی دارید و یک حامی‌ای به نام خدا که این نه می‌میرد، نه تمام می‌شود، نه ضعیف می‌شود و نه قدرتش کم می‌شود. یک خدای عالمِ قادرِ توانمند پشت شماست. پشت یزید که نیست، پشت دشمن که نیست، این‌که مسلّم است. «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ حَافِظُكُمْ وَ حَامِيكُمْ». وقتی این را احساس کردید، یک‌همچین پشتوانه‌ای دارید، دیگر به آدم‌ها نگاه نکنید. وای اگر امام حسین کشته بشود چه می‌شود؟ هیچ اتفاقی نمی‌افتد، کار پیش می‌رود، خدا سر جایش است، به افراد وابسته نیست. پیغمبر هم از دنیا رفت، خدا که هست.
۳. سوم: «وَ سَيُنْجِيكُمْ مِنْ شَرِّ الْأَعْدَاءِ»؛ شک نکنید شما از دست دشمن نجات پیدا می‌کنید. دشمن یک حرکتی دارد، شلوغ می‌کند، سروصدا می‌کند، اما ماندگار نیست.
۴. و نکته‌ی مهم چهارم: «وَ يَجْعَلُ عَاقِبَةَ أَمْرِكُمْ إِلَى خَيْرٍ»؛ عاقبت شما به خیر است، یعنی برنده شمایید، فرجام شما به نیکی است. آخرش کار را می‌برید جلو. اذیت می‌شوید، اما بدانید عاقبت شما به خیر است.
۵. اما دشمن چه؟ «وَ يُعَذِّبُ أَعْدَاءَكُمْ بِأَنْوَاعِ الْبَلَاءِ»؛ این‌هایی که الان جولان می‌دهند، یزید و معاویه و عمر بن سعد و شمر، این‌ها تمامشان به انواع بدبختی گرفتار می‌شوند. حالا شما یک قطره آب در خیمه نیست، سی‌هزار تا آدم شمشیر به دست گرفتند منتظر کشتن امام حسین‌اند - بقیه مقدمه بوده، همه‌ی سردارها را زدند، هدف خود امام است - بعد هم اسیری زن و بچه. در این شرایط آقا می‌فرماید این‌ها مطمئن باشید به انواع بلا گرفتار می‌شوند.
۶. اما شما چه؟ شما: «وَ يُعَوِّضُكُمُ اللَّهُ عَنْ هَذِهِ الْبَلِيَّةِ بِأَنْوَاعِ النِّعَمِ»؛ به جای این سختی که الان می‌کشید، خدا انواع نعمت‌ها را به شما می‌دهد. مطرح می‌شوید، عرض می‌کنم آرامش پیدا می‌کنید، نامتان، اسلام حفظ می‌شود. انواع نعمت به شما می‌رسد، به این‌ها انواع بلا می‌رسد. ببینید اگر یک کسی ایمانش محکم نباشد آن روز نمی‌تواند این حرف را درک کند. آقا چه می‌گویی؟ هفتاد هشتاد تا جنازه روی زمین است، دشمن آماده‌ی آتش زدن خیمه است، کشتن شماست، شما داری وعده‌ی چه می‌دهی؟ فرمود بدانید دشمن شما به انواع بلا مبتلا می‌شود و شما به انواع نعمت می‌رسید.
۷. آقایان، خواهران! این فراز آخرش نتیجه است. فرمود: «فَلَا تَشْكُوا»؛ فدایش بشوم، زن و بچه یک وقت شکایت نکنیدها! عه چرا علی‌اکبر رفت؟ چرا علی‌اصغر رفت؟ چرا قاسم رفت؟
۸. «وَ لَا تَقُولُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ مَا يُنْقِصُ قَدْرَكُمْ»؛ این خیلی مهم است برای شرایط امروز ما. حالا ما که شرایط این‌طوری نداریم الحمدلله در قدرتیم، اما این کلام خیلی مهم است. آن‌هایی که حرف می‌زنند، می‌ترسانند، دل‌ها را خالی می‌کنند بدانند چقدر جمله قشنگ است: «وَ لَا تَقُولُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ مَا يُنْقِصُ مِنْ قَدْرِكُمْ». چیزی به زبان نیاورید که اجرتان را پایین بیاورد. یک وقت یک حرفی، یک گله‌ای، یک شکوه‌ای… مثلاً رباب، زینب کبری، گله‌ای نکنید، شکوه‌ای نکنید. یک، شکایت نکنید. دو، چیزی به زبانتان جاری نکنید که در واقع شما، قدر و جایگاهتان کاسته بشود.
اوج مبارزه با یأس و ناامیدی
آقایان، خواهران، جوانان! این خطبه اوج امید است، اوج مبارزه با یأس و ناامیدی است. اصلاً آرام کرد زن و بچه را. حسابی ترسیم کرد: دشمن مبتلا می‌شود، شما نجات پیدا می‌کنید، شما در اوج قرار می‌گیرید، دشمن در حضیض و سقوط قرار می‌گیرد. فقط شرطش این است یک کمی تحمل کنید. شما باید بدانید پشتیبان مهمی به نام خدا دارید و عاقبت شما به خیر می‌شود.
مثل این‌که این خطبه… من خودم آن جمعه‌ای که این اتفاق افتاد خب حج بودم. واقعاً خیلی سخت بود، حالا شما ایران بودید بالاخره، کشور دیگر… صبح جمعه من رفتم یک سخنرانی در یک جایی که آن جلسه هم برای بعثه‌ی مقام معظم رهبری بود. نتوانستم صحبت کنم؛ هر چه آمدم صحبت کنم، گریه بهم اجازه نداد. خب خیلی سخت بود. یک‌مرتبه زیرنویس تلویزیون: سردار سلیمانی، سردار فلان، سردار فلان، چند جای ایران… خب خیلی به هم ریخته بودند واقعاً. ولی یک مروری می‌کردم گاهی همین آیات را، همین روایات را. آخه باورها هم باید قوی باشد، آدم گاهی می‌شنود اما یقین ندارد. خب تا اوضاع برگشت و بحمدالله یک قدری دشمن در ضعف الحمدلله قرار گرفت. شرایط سخت عصر عاشورا، من همین را موضوع بحث امشب قرار می‌دهم.
یکی از خطرات برای جامعه یأس است، ناامیدی است. ما یک کلمه «یأس» داریم، یک کلمه «قنوط». جفتش هم در قرآن آمده است. یأس یعنی ناامیدی، قنوط هم ترجمه کردند ناامیدی. مثلاً یک جا در قرآن داریم: «لَا تَقْنَطُوا» (با قاف و طای دسته‌دار)، یک جا داریم: «لَا تَيْأَسُوا». فرق این‌ها چیست؟ به نظر من فرق می‌کند. یأس درونی است؛ یعنی وقتی من از درون به هم می‌ریزم مأیوس می‌شوم، می‌گویم تمام شد دیگر، فایده ندارد، همه را زدند، این می‌شود یأس. وقتی بروز می‌دهید، من یک وقت مأیوسم اما حرف نمی‌زنم، ساکتم. اما یک وقت می‌آیم می‌گویم بابا ول کن، همه چیز تمام شد، اظهار می‌کنم، این می‌شود قنوط. لذا قنوط اظهار ناامیدی است، یأس ایجاد ناامیدی است. اتفاقاً یک آیه در قرآن دیدم دوتایش پشت سر هم آمده، سوره‌ی فصلت آیه‌ی چهل و نه: «وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَئُوسٌ قَنُوطٌ». ما در عربی، آن‌هایی که حالا رشته‌شان است می‌گوییم دو تا کلمه اگر کنار هم قرار بگیرد فرق دارد با هم، نمی‌شود معنایش یکی باشد. اینجا دوتایش با هم آمده: «وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ»؛ بعضی‌ها وقتی گرفتار می‌شوند «فَيَئُوسٌ قَنُوطٌ»، هم یئوس می‌شوند، هم قنوط؛ یعنی در دل ناامید می‌شوند، اظهار هم می‌کنند. خیلی بد است این یأس و ناامیدی.
ریشه‌ها و عوامل بروز یأس در زندگی
من امروز فکر می‌کردم چرا بعضی‌ها ناامید می‌شوند؟ پنج شش تا عامل برایش پیدا کردم. اجازه بدهید برای شما این‌ها را بگویم، چون گاهی آدم احساس می‌کند در بعضی جوان‌های ما، عزیزهای ما ناامیدی است. مقام معظم رهبری فرمودند امید عامل تحرک است، امید عامل تحول است. بعضی اوقات انسان در این فضای مجازی، متأسفانه گاهی صدا و سیما - حالا من جسارت نمی‌کنم، فردا سخنرانی را پخش نکنند - ولی گاهی متأسفانه کارشناس دعوت می‌کنند، ایجاد ناامیدی، ایجاد یأس، ایجاد ترس! دقت کنید، حواستان جمع باشد به امید دادن به مردم. شما ببینید رهبر انقلاب آمدند پشت سیما، چگونه با آن ابهت: ما آن‌ها را بیچاره خواهیم کرد. حالا الان که ما امکانات داریم. اول جنگ من یادم است وقتی صدام حمله کرد به ایران، یک شب چندین فرودگاه و مرکز را در تمام استان‌ها زد و بعد وارد خاک ایران شدند. امام آمد پشت تلویزیون؛ ما موشک نداشتیم، اصلاً اسلحه نمی‌ساختیم، هیچی نداشتیم. آمد فرمود نترسید، یک دیوانه‌ای است آمده سنگ انداخته رفته، ما همین سنگ را به خودش برمی‌گردانیم. محکم ایستاد و همین یک تحلیل امام از جنگ، یک کلمه بود: دیوانه‌ای سنگی انداخته، ما این سنگ را به خودش برمی‌گردانیم.
ما آن شب خب همه‌ی خانه‌ها لامپ‌ها خاموش، شیشه‌ها را چسب زده بودیم نریزد. وقتی هواپیما می‌آید دیوار صوتی می‌شکند اوضاعی بود واقعاً. من یادم نمی‌رود آیت‌الله جوادی آملی درس می‌گفتند، قم بمباران شد که در آن بمباران صد تا شهید تقدیم شد و ایشان تقریباً صد متر با آن محل بمباران فاصله داشت و داشت درس می‌گفت. ایشان هم نوارش هست، من دارم. شاید بیست و پنج شش مرتبه ایشان درس را تعطیل کرد، بیست و پنج شش مرتبه گفت: «يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ… يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ». وحشتناک بود بمباران‌ها، موشک‌ها. ما نداشتیم، هیچ موشکی ایران نداشت. یک هفت هشت تا موشک لیبی به ایران داد، آن هم زدند تمام شد. خودش هم که داد به آن‌ها خبر داد گفت هشت تا بیشتر نیست تمام می‌شود. خب طهرانی‌مقدم‌ها، همین سردار رشیدها، شخصیت‌ها کشور را به اینجا رساندند. امروز که اصلاً شرایط کاملاً متفاوت است. من نمی‌خواهم بحث را به سمت نظامی ببرم‌ها. ببینید این پنج عاملی که من عرض می‌کنم این‌ها گاهی موجب یأس می‌شود:
۱. گناه: بعضی‌ها در اثر گناه مأیوس می‌شوند. آدم است دیگر، ما معصوم که نیستیم، یک خطایی می‌کند بعد می‌گوید دیگر فایده ندارد، بعضی گناه‌ها هم خب بزرگ است دیگر، خدا ما را نمی‌بخشد. من به این آدم‌ها عرض می‌کنم، خدا در قرآن می‌فرماید: پیغمبر! به بنده‌های من بگو هر گناهی کردید مأیوس نشوید. «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ». مگر یک کسی گناهی کرده باشد قابل بخشش نباشد، مثل کشتن امام حسین، یزید قابل بخشش نیست «لَا يُغْفَرُ لَهُ»، مگر یک کسی جنایتی کرده باشد. و امثال ما، هیچ‌وقت در زندگیمان خدای نکرده دروغی، تهمتی، شرابی، معصیتی… خب حُر اگر می‌خواست این فکر را بکند که امروز جزو اصحاب حسین نبود. چقدر آقا امام حسین قشنگ تحویلش گرفت! پس یک عامل یأس گاهی گناه است.
وقتی امام سجاد آمدند مکه، دیدند دور یک کسی شلوغ است. ایشان مسئول بود یک زمانی، زُهری اسمش است (گاهی اشتباه می‌گویند زَهری)، زُهری. دورش را گرفته بودند و خیلی حالش بد بود، به حالت جنون. آقا فرمود چیه؟ گفتند آقا این خیلی مأیوس شده، به هم ریخته. آمد جلو فرمود چیست مشکلت؟ گفت آقا من قاضی بودم، حکم قتل یک بی‌گناه را صادر کردم، اشتباهی، او را هم اعدامش کردند تمام شد. حالا هم خانواده‌اش راضی نمی‌شوند، می‌گویند ما تو را نمی‌بخشیم. خب من می‌روم جهنم، دیگر چه فایده‌ای دارد؟ آقا فرمودند من از گناهت کمتر می‌ترسم تا این یأست. من از یأست بیشتر از گناهت می‌ترسم. برو یک جور دیگر به آن‌ها برس، واسطه پیدا کن، پول را در خانه‌شان بینداز، بالاخره این‌که تو اینجا بنشینی… این مثل آقایان، جوان‌ها، در اسلام نیست که بگوییم آب که از سر گذشت چه یک وجب چه چند وجب، نه! تو اگر جرم خاصی مثلاً داشته باشی که قابل توبه نباشد… حُر کربلا توبه نمی‌کرد؟
ما برخورد می‌کنیم با آدم‌هایی که می‌گویند من در زندگیم فلان گناه را کردم، بعد به من… یک وقتی آقایی در همین تهران به من گفت من نماز نمی‌خوانم. گفتم چرا؟ گفت چون شراب می‌خورم. گفتم خب چه ربطی دارد؟ گفت ربط دارد دیگر، شما آخوندها گفتید اگر کسی شراب بخورد تا چهل روز نمازش قبول نیست، مگر من مرض دارم بخوانم قبول نشود؟ گفتم اولاً که خب شراب نخور، کی بهت گفت شراب بخور؟ گفت آن دیگر سخت است و فلان. گفتم خب حالا کی گفته نماز نباید بخوانی؟ گفتم آن روایت منظور این است، نگفته تا چهل روز نماز نخوان، گفته قبول نیست. یعنی چه؟ یعنی «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ الْمُؤْمِنِ» باید تو را بالا ببرد. مثلاً شما یک پولی در حسابتان است، به بانک هم بدهکارید، می‌گویم این پول را بی‌خیالش شو به دردت نمی‌خورد. می‌گوید چرا؟ می‌گویم چون بدهکاری بانک برداشت می‌کند. نگفتم پول را حساب بکش بیرون، گفتم با پول نمی‌توانی خرید کنی، چرا؟ چون بدهکاری، جایش برمی‌دارند. نماز تو خیلی زور داشته باشد بخواهد مانع آن شراب‌خواریت بشود، بخواهد آن گناه را پاک کند، «مِعْرَاجُ الْمُؤْمِنِ» نیست برایت، تو را بالا نمی‌برد، یعنی خرج آن مبارزه با آن گناه می‌شود. منظور این است، نگفته‌اند نخوان. گفت عجب! من نمی‌دانستم. این یک عامل؛ گناه عامل یأس است.
۲. عدم اجابت دعا: عامل دوم یأس در زندگی عدم اجابت دعاست. من فراوان این را از مردم می‌شنوم. خب میلیون‌ها دعا مردم می‌کنند، ما هم که آمار نداریم. تا حالا یک دستگاهی اختراع نشده که ببینند آقا، با این همه پیشرفت علمی که آمده، هنوز دستگاهی اختراع نشده که بگویند آقا مثلاً روزی پانزده هزار تا، صد هزار تا، دو میلیون دعا می‌شود، دویست تایش اجابت می‌شود. الان ما چه می‌دانیم چقدر دعا اجابت می‌شود، چقدر نمی‌شود؟ ولی غالباً نگاه می‌کنیم به مواردی که دعا به اجابت نمی‌رسد، مأیوس می‌شویم. شما این را بدانید، اجابت دعا به این نیست که شما به خواسته‌ات برسی. بنده از خدا یک مثلاً دختری خواستم، دعای من این است. در روایت داریم گاهی خدا بهتر از آن بهت می‌دهد. پسری خواستم، خدا مثلاً دختر بهم داده. دختر خواستم پسر داده. خانه خواستم اینجا، جای دیگر داده. گاهی عین حاجت شما نمی‌شود، بهترش می‌شود، شما صبر کن. گاهی یک شری در زندگیت دفع می‌شود. به این خواسته نمی‌رسی اما قرار بوده یک بیماری، یک اتفاقی بیفتد، رفع می‌شود؛ روایت حضرت علی علیه‌السلام است.
گاهی اجابت دعا، دقت کنید، ثوابش در پرونده‌ی انسان می‌آید. در روایت دارد بعضی‌ها می‌آیند صحرای محشر، می‌گویند چه ثواب زیادی! این چیست؟ نماز است؟ می‌گویند نه. روزه است؟ می‌گویند نه. حج است؟ می‌گویند نه. پس این ثواب مال چیست؟ می‌گویند این ثوابِ دعاهای مردود است. شما دعا کردی زحمت کشیدی مادرت خوب بشود، ولی فوت کرد، به دعایت نرسیدی. ما چون دعا عبادت است، ثواب آن دعایی که تو بهش نرسیدی را در پرونده‌ات قرار دادیم. لذا اجابت یعنی جواب دادن، نه یعنی شما به خواسته‌ات برسی. ممکن است شما به خواسته‌ات برسی، ممکن است بهترش اتفاق بیفتد، ممکن است شری دفع بشود، ممکن است ثواب این دعا را در پرونده‌ات بگذارند. می‌شود چهار جور.
می‌دانید، در نهج‌البلاغه است، یک وقتی آمد خدمت امام رضا یک کسی گفت آقا من سه سال است دعا می‌کنم به اجابت نمی‌رسد، دارم مأیوس می‌شوم. آقا فرمود مواظب باش… می‌دانید یکی از بزرگ‌ترین ابزار نفوذ شیطان یأس است. به همین جهت هم یأس از گناهان کبیره است. خیلی مهم است. این نکته را امشب عرض می‌کنم، دارم چه می‌گویم؟ دارم از خطبه‌ی عصر عاشورای امام حسین درس امید را برای شما می‌گویم. منتها باید اول، به قول ما طلبه‌ها آسیب‌شناسی کنیم، ببینیم ریشه‌ی ناامیدی چیست تا من برای شما بگویم چه‌جوری امید پیدا کنید. ریشه‌ی ناامیدی یکی از این پنج تاست، البته من پنج تا می‌گویم شما اضافه‌اش کنید. یک، گناه. قرآن می‌فرماید: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ» سوره‌ی زمر آیه‌ی پنجاه و سه. دومین عامل یأس عرض کردم عدم اجابت دعا. حالا این‌هایی که می‌گویم ببینید کدامش به کار شما می‌خورد.
۳. شکست در زندگی: عامل سوم شکست است. آقا یک ازدواجی کرده با کلی امید، به طلاق منجر شده. با کلی امید ازدواجی کرده، مثلاً همسرش فوت کرده. با کلی امید از خدا اولاد خواسته، بچه‌اش پنج سالش شده، ده سالش شده، بچه از دنیا رفته، تصادف کرده. فراوان از این موارد مردم به من می‌گویند. یک وقتی مشهد یک خانمی می‌گفت من پسرم می‌خواست از مشهد بیاید تهران، پدرش سواری داشت. گفتم من نمی‌گذارم این بچه با تو بیاید، این راه طولانی را خوابت می‌گیرد تصادف می‌کنی، برو من بچه را با اتوبوس می‌فرستم. می‌گفت با اتوبوس فرستادم، همان اتوبوس تصادف کرد بچه از دنیا رفت. حالا من سرزنش می‌کنم خودم را. دیدید؟ خودمان هم گاهی می‌گوییم اگر با فلان ماشین می‌رفت، اگر با فلان قطار می‌رفت… به هر حال شکست در زندگی، با طلاق، با فقدان، با حوادث برای بعضی‌هایتان پیش می‌آید. نباید انسان در شکست ناامید بشود. برمی‌خیزد، صحنه‌ی جدیدی ایجاد می‌شود. ما یک اصل داریم در اسلام به نام اصل تغییر: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ». افق‌های مختلفی انسان می‌تواند در زندگیش ببیند.
یک وقتی یک کسی آمده بود خدمت امام صادق، تاجری بود ورشکست شده بود به نام ابو‌طیار، حسابی. و از این ورشکستگی که دیگر از ترسش از کوفه فرار کرد آمد مدینه خدمت امام صادق، زانوی غم بغل گرفته بود و نشسته بود. آقا فرمود چیه؟ گفت آقا خاکستر شدم، هیچی ندارم، زندگیم را از دست دادم. آقا فرمودند من از این یأس بیشتر می‌ترسم. «قُمْ وَ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ» بلند شو برو کوفه دو رکعت نماز بخوان. یک دعایی هم آقا بهش یاد داد - در فضای مجازی ایران دعایش می‌آید - ترجمه‌ی آن دعا این است: خدایا من به حول و قوه‌ی خودم اعتماد نمی‌کنم، بلکه «بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ» به حول و قوه‌ی تو تکیه می‌کنم. این دعا را بخوان، دو رکعت نماز هم بخوان، اگر حالت بود چهار رکعت، برو درِ مغازه را باز کن. سختش بود، می‌گفت آقا طلبکارها می‌آیند دورم. ولی خودش را باخته بود. این خودباختگی در حوادث بد است، در شکست‌ها بد است. گاهی علت ناامیدی شکست است، عرض کردم در زندگی، در کاسبی پیش می‌آید، در درس، در رشته، در ازدواج.
آمد کوفه و رفت مغازه و مغازه مال خودش بود ولی خالی بود. یک وقت دید یک دست‌فروشی دارد در خیابان، در راه می‌رود، پارچه‌های ضخیمی هم روی آن وسیله‌اش، گاری‌اش است. صدایش زد گفت آقا بیا، تو جا نداری جنس داری، من جا دارم جنس ندارم.
درم‌داران عالم را کرم نیست
کرم‌داران عالم را درم نیست
بیا با هم شریک شویم، اجاره نمی‌خواهد بدهی. بالاخره در روایت دارد هوا هم یک‌مرتبه سرد شد، این‌ها پارچه‌هایشان ضخیم بود بقیه نداشتند. خداست دیگر آقا، یک‌جوری سر قلم را کج می‌کند بچرخد به سمتشان. فروختند و بالاخره خوب شد اوضاعشان خوب شد. این هم عامل سوم. پس چرا یأس می‌آید؟ گناه، عدم اجابت دعا، شکست در زندگی.
۴. مصائب: عامل چهارم یأس در زندگی مصائب است، مصیبت‌هایی که برای افراد اتفاق می‌افتد. خب اولاً این را شما بدانید در طول تاریخ انبیا مصیبت دیدند، ائمه مصیبت دیدند. پسر جوان امام هادی جلوی چشمش پرپر شد. آقا امام، حجت خداست، قدرت احیای اموات دارد، امام که از انبیا، غیر از رسول خدا بالاتره. اما سید محمد رفت مکه برگشت و در نزدیکی‌های سامرا مریض شد، آقا آمدند تشییع کردند فرمودند همین جا دفنش کنید، رفتید بعضی‌ها سر قبرشان. پسر جوان امام صادق جلوی باباش، اسماعیل پرپر شد. پسر هجده‌ماهه‌ی پیغمبر، ابراهیم… آن‌هایی که بچه‌ی هجده‌ماهه دارند می‌دانند من چه می‌گویم، اوج لذت یک بچه هفده هجده‌ماهگی است دیگر، راه می‌رود می‌خندد، تازه به قول معروف به خوشمزگیش رسیده، یک‌مرتبه این بچه مرد در هجده ماهگی، ابراهیم. آقا پیغمبر مثل باران بهاری گریه می‌کرد، یک کسی گفت آقا چرا گریه می‌کنی؟ فرمود دلم می‌سوزد، ولی گله نمی‌کنم، شکوه نمی‌کنم. مصیبت دیدند. پسر امام صادق مریض بود، غیر از این اسماعیل، یک پسر دیگرش، آقا هم خیلی ناراحت بود. بالاخره آدم باید تلاش کند، ما جبری نیستیم، بعد تا می‌شود جلوی حادثه را گرفت، این‌ور آن‌ور… بالاخره یک وقت آمدند گفتند آقا بچه فوت کرد. آقا نشست، آرام نشست. گفتند عه! ماها تا کسی از دنیا می‌رود سر و کله‌مان می‌زنیم، آقا شما نشستید؟ فرمود: «إِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّمَا نَجْزَعُ قَبْلَ الْمُصِيبَةِ» ما اهل‌بیت قبل از مصیبت تلاش می‌کنیم اتفاق نیفتد. باید تلاش کنی تصادف نشود، درست راه برو، لاستیک ماشینت محکم باشد، سرعت را رعایت کن. یک طرف بله، باید تلاش کنی. اما به هر دلیلی خوابت برد، لاستیک خراب بود، تصادف اتفاق افتاد، ولی شما مقصر هم نبودی. فرمود: «وَ إِذَا وَقَعَتِ» وقتی اتفاق افتاد دیگر صبوریم، یک گله نمی‌کنیم.
پس هر کدام از این عواملی که من عرض کردم می‌تواند باعث ناامیدی بشود. شناسایی کنید دیگر، خودتان باهاش برخورد کنید، نقطه‌زن بزنید.
•    اگر گناه است با این آیه بزنید: «يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ…»
•    اگر شکست است با این آیه بزنید: «لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ»
•    اگر عدم اجابت دعاست با این آیه بزنید: «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْ لَا دُعَاؤُكُمْ»
•    اگر مصیبت است با این آیه بزنید: «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»
بله، هر کدام یک در واقع برخوردی با این عوامل دارد.
۵. مقایسه: پنجمین عامل مقایسه است. بعضی‌ها مقایسه می‌کنند چرا او دارد من ندارم؟ چرا او سالم است من مریضم؟ اتفاقاً در زندگی‌ها تفاوت‌هایی ایجاد می‌شود. چرا خدا به من فلان بچه داده، به او بچه‌ی سالم داده؟ چرا خدا به او مثلاً خانه داده؟ قرآن کریم خطاب به رسول خدا حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله، به پیغمبر می‌فرماید: «وَ لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِنْهُمْ». پیغمبر! نگاه نکن به این کافرهایی که وضعشان خوب است. ابوسفیان وضعش خوب است، ابوجهل وضعش خوب است. چشم و نگاهت را… «تَمُدَّ» نگاهِ با حسرت را می‌گویند. مَد یعنی کشیدن. می‌گویی آخ آخ چه ماشینی، این هم ماشین ما داریم! چه خانه‌ای، چه بچه‌هایی! نگاه نکن، «وَ لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ». قرآن می‌فرماید این شکوفه‌های دنیاست، «زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»، برای هیچ‌کس نمی‌ماند، مقایسه نکن.
آمده بود خدمت امام هادی یک کسی به نام ابوهاشم، آدم خوبی است، آدم باکلاسی است، زندان هم کشیده. از زندان آزاد شد رفت خانه دید هیچی در خانه‌اش نیست؛ زن و بچه گرسنه، فقیر. عصبانی شد، با ناراحتی بلند شد آمد خدمت امام هادی گله کند، شکوه کند. تا وارد شد، هنوز هم چیزی نگفته بود، امام هادی علیه‌السلام فرمود: اباهاشم! شکر آن نعمت‌هایی را که داری به جا آوردی که آمدی پیش ما گله کنی؟ رفت در فکر. شکر چه نعمتی؟ آدمِ آس و پاس، نان در خانه‌اش نیست! البته نه این را اظهار کرده بود، نه قبلی‌اش را، این‌ها در دلش می‌گذشت، امام دیگر از سرّ ما هم خبر دارد. آقا فرمود شکر چه نعمتی؟ یک، ایمان. خوب بود کافر باشی؟ این همه قارون ثروت داشت ولی کافر بود، به چه دردی می‌خورد؟ صبح که از خانه آمد بیرون، این فقیرها، مسلمان‌های یعنی پیروان حضرت موسی که فقیر بودند، یک نگاه کردند گفتند: «يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ»، کاش ما مثل این داشتیم. عصری که رفت در زمین گفتند خوب شد ما مثل قارون نبودیم! اولین نعمت ایمان؛ خوب بود کافر باشی؟ دو، سلامت؛ سالمی، نداری ولی سالمی. سه، قناعت؛ حریص نیستی. بعد آقا فرمود بیا، این پول، صد دینار به او داد و مشکل مالی‌اش را حل کرد.
اما یکی از مشکلات جدی ما ندیدن نعمت‌های معنوی است. آقا این الان کم نعمتی است شما پای سفره‌ی امام حسین نشستید؟ ما سختمان است عزیزانمان را از دست دادیم، اما کم نعمتی سردار سلیمانی و دیگران نصیبشان شد؟ شهادت. امیرالمؤمنین التماس می‌کرد برای شهادت. یک شب دیگر هم عرض کردم پیغمبر دعا می‌کرد: خدایا «لَوَدِدْتُ أَنِّي أُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ أُحْيَا ثُمَّ أُقْتَلُ»؛ کشته شوم زنده شوم کشته شوم. بارها اوج دعای اولیای الهی بوده. خب بعضی از اوقات این‌ها را باید دقت کرد.
در ناامیدی بسی امید است
تمام این عواملی که گفتم و مخصوصاً کلماتِ ایجاد یأس، ایجاد ناامیدی، خیلی مواظب باشید. مخصوصاً در این شرایطی که الان داریم. ناامیدی عزیزان نقطه‌ی سقوط است، یأس نقطه‌ی رکود است، ناامیدی عامل عقب‌گرد است، ناامیدی عامل ندیدن نعمت‌هاست، یعنی داشته‌هایش را هم آدم نمی‌بیند. ناامیدی باعث می‌شود انسان درجا بزند. امیرالمؤمنین فرمود - حالا این شعر هم حتماً از همین آقا گرفته شده - فرمود در ناامیدی امیدوارتر باش: «كُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَى مِنْكَ لِمَا تَرْجُو». هر جا این شعر که:
در نومیدی بسی امید است
پایان شب سیه سپید است
عربی‌اش همین است، حدیث: «كُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَى…». هر جا آنجایی که تمام ناامیدی‌ها آمده، بیشتر امیدوار باش. بعد امیرالمؤمنین سه تا مثال زد، سه تا مثال زد از ناامیدهایی که در ناامیدی امید بهشان رسیده:
۱. فرمود یک، حضرت موسی در بیابان با زنش تنها، سرما. رفت یک تکه آتش پیدا کند «لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ» قرآن است. به زنش گفت اینجا بایستا می‌روم یک آتشی پیدا می‌کنم داغ شویم یک خرده. امیرالمؤمنین فرمود موسی ناامیدانه در بیابان دنبال آتش می‌گشت، «فَرَجَعَ نَبِيّاً»، پیغمبر برگشت. یک وقت خدا به او گفت: «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى». دیگر پیغمبر که شد، دیگر با این عصایش همه کار می‌توانست بکند، آتش که کاری نداشت.
۲. دو، سحره‌ی فرعون قسم خوردند، «قَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ»، به عزت فرعون قسم ما موسی را زمین می‌زنیم. اصلاً کارشان این بود. اصلاً امید نداشتند که پیرو موسی بشوند. این‌ها آمده بودند موسی را رسوا کنند. امیرالمؤمنین فرمود آمدند ایمان آوردند به موسی و خودشان شدند پیرو حضرت موسی. کی فکر می‌کرد جلسه‌ی استیضاح حضرت موسی، جلسه‌ی به قول خودشان رسوا کردن حضرت موسی، این‌ها بیایند این‌ور گود؟
۳. سوم فرمود ملکه‌ی سبا. کشورش آفتاب‌پرست بودند. بلند شد آمد پیش سلیمان ببیند حرف حساب سلیمان چیست، چرا نامه نوشته. مسلمان شد و کشورش را هم به اسلام و دین کشید، یعنی اسلام به معنای تسلیم.
امیدوارکننده‌ترین آیه‌ی قرآن
یک جمله‌ی دیگر بهتان بگویم یک خرده از امید بگویم. ناامیدی را چند بار گفتم کلمه‌اش را. یک وقتی امیرالمؤمنین آمد در مسجد، قشنگ این داستان را کرد به اصحاب، فرمود کی می‌داند امیدوارکننده‌ترین آیه در قرآن چیست؟ ما به آن می‌گوییم «أَرْجَى الْآيَاتِ»، بعضی روایات دارد «أَوْسَعُ الْآيَاتِ» گسترده‌ترین. از شما می‌پرسیم امیدوارکننده‌ترین آیه‌ای که آدم وقتی می‌خواند دیگر خیالش راحت می‌شود در قرآن چیست؟ هر کسی یک چیزی گفت.
•    یکی گفت آقا این آیه: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ». امید می‌آورد این آیه دیگر. آقا فرمودند درست است، اما منظور من این نبود.
•    یکی گفت این آیه: «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى». پیغمبر، روز قیامت این‌قدر بهت حق شفاعت می‌دهیم که راضی بشوی. خب پیغمبر هم ان‌شاءالله همه‌ی ما را شفاعت می‌کند دیگر ان‌شاءالله. یک آقا فرمودند نه.
•    یکی گفت این آیه: «إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً»، با «جَمِيعاً» دارد، همه‌ی گناهان را خدا می‌بخشد جز شرک. فرمودند نه.
آقا خودتان بفرمایید. من یک دوستی دارم یک کتاب نوشته دیدم من این کتاب را به نام «امید»، اسمش این است. سی و دو تا آیه را در قرآن ایشان شناسایی کرده به عنوان امیدوارکننده‌ترین آیه. سی و دو آیه است. حالا در فضای مجازی کتابش را می‌بینید. این سی و دو آیه را هم ایشان از حدیث آورده‌ها، فلان آیه… چون مختلف گفتند ائمه، گاهی گفتند این آیه، آن آیه. منافاتی هم با هم ندارد، همه سی و دو آیه امیدوارکننده است. اما فدای امیرالمؤمنین بشوم، آقا چه می‌خواست بگوید؟ آقا امیرالمؤمنین از نظر شما جوان‌ها (این حرف آخر من و دعایتان کردم)، از نظر شما یا امیرالمؤمنین امیدوارکننده‌ترین آیه چیست؟ فرمود این آیه، یکصد و چهارده هود. اگر فرصت کردید امشب بروید آیه را ببینید، صد و چهارده هود آیه چیست؟ «وَ أَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ». مردم، این پنج وقت را به نماز اهمیت بدهید. «الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ»، دو طرف النهار کی می‌شود؟ می‌شود صبح و اول صبح است دیگر، ظهر و عصر، این سه‌تایش طرفی النهار. «زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ» می‌شود مغرب و عشا. پنج تا نماز در این آیه آمده. «وَ أَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ» دو طرف روز یعنی صبح، ظهر و عصر، و «زُلَفاً». خب فایده‌ی این نماز چیست؟ این نماز حسنات و سیئات را - نه عرض می‌کنم می‌بخشد - می‌برد! «إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ». لذا روایت داریم روز قیامت بعضی از آدم‌هایی که خدا خوب می‌بخشد، گناه‌هایی که کردند بهشان نشان نمی‌دهند، یعنی اصلاً نیست در پرونده، «يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ». اگر نماز، نماز باشد، اگر توبه، توبه باشد، حتی در روایت داریم خدا از ذهن یا از خاطره و حافظه‌ی فرشته‌ها می‌برد، «كِرَاماً كَاتِبِينَ»، «الَّذِينَ وَكَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ مَا يَكُونُ مِنِّي وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَيَّ مَعَ جَوَارِحِي». خب این آیه امیدوارکننده است.
لذا برای کسب امید، یک راه توکل بر خدا، توکل بر وعده‌های الهی. توجه به این جمله، برگردم به اول عرایضم عزیزانی که دیرتر رسیدید، دومین وداعی که امام حسین داشت عصر عاشورا، این خطبه را خواند، فرمود: «وَ اعْلَمُوا… اسْتَعِدُّوا لِلْبَلَاءِ» آماده‌ی آزمون باشید، «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ حَامِيكُمْ وَ حَافِظُكُمْ» بدانید خدا حافظ شماست. لذا خیلی در این حوادثی که پیش می‌آید این را تکرار کنید: «فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ»، «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ». این اعتقاد ماست.
من یک جمله‌ی دیگر گفتم و دعایتان کردم، این هم خیلی امیدبخش است، خیلی این را بخوانید. در روایت دیدم نقش انگشتر امام حسین هم همین بوده، اباعبدالله. آخرین آیه‌ی سوره‌ی توبه، در روایات داریم در گرفتاری‌ها این را بخوانید آرامش بهتان می‌دهد. خدا به پیغمبرش می‌فرماید: «فَإِنْ تَوَلَّوْا…» اگر همه‌ی دنیا به تو پشت کرد، آقا یک وقت آدم در یک شرایطی قرار گرفت… والا ما در این شرایط قرار نگرفتیم ولی خب خیلی‌ها به ما پشت کردند، خیلی‌ها خنجر زدند، دنیا در مقابل ما ایستاد، چه‌کار کنیم؟ این آیه را زیاد بخوانید. قرآن می‌فرماید، آخرین آیه‌ی سوره‌ی توبه: «فَإِنْ تَوَلَّوْا» و اگر همه‌ی دنیا پیغمبر بهت پشت کردند، «فَقُلْ…» آنی که باید شما بخوانید از اینجایش است: «حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ». ان‌شاءالله خداوند امید را در ما حفظ کند، یأس و ناامیدی را از ما دور کند و ان‌شاءالله ما همین وعده‌هایی که امام حسین عصر عاشورا داد که فرمود دشمنان شما به انواع بلا مبتلا می‌شوند، ان‌شاءالله همه‌شان مبتلا بشوند.
روضه‌ی حضرت قاسم بن الحسن (علیه‌السلام)
شب ششم است و متعلق است… البته روی ذوق‌ها، این‌ها حدیث و آیه نداردها، همین‌طور روی ذوق تقسیم کردند. امشب روضه قاسم بن الحسن، جوان رشید امام حسن. می‌دانید دیشب هم گفتم وقتی امام حسن شهید شد، چند تا بچه‌ی صغیر در خانه‌اش بود. یکی‌شان همین قاسم بن الحسن که سه سالش بود. ابن عباس می‌گوید من رفتم پیش معاویه، دیدم خیلی خوشحال است از شهادت امام حسن. گفتم ببین، عمر حسن را به تو نمی‌دهند، شادی نکن. خب خوشحال بود یک رقیبی را از دست داد. بعد دید حرف خوبی نزده، گفت که شنیدم حسن بن علی بچه‌های صغیر دارد، شیرخواره، سه ساله، شش ساله. بله گفت من حاضرم این‌ها را سرپرستی کنم، خرجشان را بدهم. خیلی ابن عباس ناراحت شد، گفت معاویه ساکت باش! این‌ها یک عمویی دارند مثل امام حسین جای برادرش را پر می‌کند. واقعاً هم در این ده سال امام حسین نگذاشت روی بچه‌ها گرد یتیمی به چهره‌شان بنشیند. عین بچه‌های خودش قاسم را بزرگ کرده. لذا شاید شما هم گاهی مواجه شدید، یک چیزی امانت پیش شما باشد جاها بیشتر از بچه‌ی خودت مواظب می‌شوی.
امام حسین روز عاشورا وقتی جوانش آمد گفت بروم؟ فرمود برو. اصلاً تأمل نکرد. ولی وقتی قاسم آمد گفت بروم، زبانش نچرخید، هی نگاهش کرد، او هی نگاه کرد. نگذاشت، نگفت، نگفت برو. آخر قاسم دست انداخت گردن عمو، این‌قدر این دو تا در بغل هم گریه کردند «فَغُشِيَ عَلَيْهِمَا» هر دو روی زمین افتادند. من چند تا صحنه در شهادت قاسم همه‌اش را نمی‌گویم، می‌گذارم برای جناب آقای مطیعی و مداحی، ایشان همه‌ی روضه را من نمی‌خوانم. من جاهایی که مداح خوب در جلسه باشد کم روضه می‌خوانم، ان‌شاءالله حقش را ادا می‌کنند. همین دو سه تا نکته را فقط بگویم. یکی همین غش کردن است که در کربلا ما جای دیگر نداریم. یکی هم نوشتن قاسم افتاد روی پاهای ابی‌عبدالله، «لَمْ يَزَلْ يُقَبِّلُ الرِّجْلَيْنِ»، ای عمو من را رد نکن. جان زهرا، جان امیرالمؤمنین، علیِ بت‌شکن…
دست رد بر سینه‌ی قاسم مزن
باز هم امام حسین به زبان جاری نکرد، بهش اجازه داد رفت. آمد میدان، خب جنگ کرد، مبارزه کرد، وقت روی زمین افتاد، ابی‌عبدالله الحسین آمد، «فَقَامَ الْحُسَيْنُ عَلَى رَأْسِ الْغُلَامِ» ایستاد بالا سرش. یک جمله‌ای دارد این جمله روضه‌ی من باشد و جلسه را واگذار کنم. این هم بی‌نظیر است در کربلا، فقط برای قاسم است. چون بعضی از شهدا را اباعبدالله برده دارالحرب، بعضی‌ها را خب بالا سرشان آمده، بعضی‌ها مثل علی‌اکبر صورت روی صورت گذاشته. اما وقتی کنار بدن قاسم، دوست و دشمن هم دارند نگاه می‌کنند، عمو با این برادرزاده چه می‌کند؟ صورت روی صورت می‌گذارد؟ برمی‌دارد؟ جوان‌ها را صدا می‌زند؟ می‌دانید چه کرد؟ خم شد، سینه‌ی قاسم را به سینه‌اش چسباند، «وَضَعَ صَدْرَهُ عَلَى صَدْرِهِ». عزیز برادرم! مزد حسن را به تو پرداختند، اسب به گلگون بدنت تاختند. یک روز هم جلو چشمم بابایت را تیرباران کردند، امروز هم جلو چشمم سینه‌ی تو را خرد کردند. کاش نمی‌دید عمو پیکرت، تا که برد هدیه بر مادرت. حالا هر کجا نشستید سه مرتبه: یا حسین…