محراب
چاپ / ذخیره PDF

ره توشه، یازدهم محرم، علل عدم قیام امام سجاد علیه‌السلام و اقدامات حضرت برای حفظ و تقویت تشیع

نسخه چاپی متن از سایت محراب

علل عدم قیام امام سجاد علیه‌السلام و اقدامات حضرت برای حفظ و تقویت تشیع
حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حمیدرضا مطهری*
اشاره
امام زین‌العابدین در دوران اوج سخت‌گیری، ظلم و فساد امویان به امامت و رهبری جامعه اسلامی رسیدند. پرسش اساسی این است که با چنین وضعیت و شرایطی، چرا امام سجاد قیام نکرد و راهبرد دیگری را برگزید؟ در پاسخ به این پرسش، این فرضیه مطرح می‌شود که ایشان با توجه به شناختی که از ظلم و ستم امویان داشتند و نیز آگاهی کامل از وضعیت مردم زمانه و اینکه توان مقابله با ستمگران اموی را ندارند، از هرگونه قیام مسلحانه خودداری کردند و حتی از آنها حمایت نکردند. ایشان با اتخاذ رویکردی جدید و بهره‌گیری از تقیه، اندیشه‌های اهل‌بیت را در جامعه رواج دادند و مقدمات لازم را برای دوران امامین صادقین فراهم آوردند. این نوشتار می‌کوشد به این پرسش‌های اساسی پاسخ دهد: چرا آن حضرت علیه حکومت بنی‌امیه قیام نکرد؟ و اقدامات ایشان برای حفظ شیعه چه بود؟ 
الف) عوامل عدم قیام امام سجاد
عوامل متعددی برای قیام‌نکردن امام وجود دارد که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌شود.
1. وضعیت سیاسی عصر امام سجاد
آغاز امامت امام سجاد هم‌زمان با حکومت یزید (61 ـ 64) بود. یزید که تربیت دینی نداشت، پس از عهده‌دار‌شدن حکومت، حتی به وصیت پدرش معاویه نیز عمل نکرد. نگه‌داری و بازی با سگ و بوزینه و میگساری و قمار از سرگرمی‌های او بود؛ همچنین در دورۀ او غنا و موسیقی در مکه و مدینه رواج یافت.  
مهم‌ترین رخداد عصر یزید که جهان اسلام را دگرگون کرد، شهادت حضرت اباعبدالله الحسین و اسارت خاندان پیامبر بود. این رفتارها نشان می‌داد که حاکمان اموی آشکارا و بدون هیچ‌گونه پرده‌پوشی، مقدسات اسلام را زیر پا می‌گذاشتند و علنی اصول اسلامی را نادیده می‌گرفتند. اگر اعتراضی هم در‌این‌باره یا در شیوۀ حاکمیت شکل می‌گرفت، به‌شدت با آن برخورد می‌شد؛ چنان‌که با مردم مدینه برخورد کردند و پس از سرکوب و کشتار و هتک حرمت، از باقی‌ماندۀ آنان با عنوان بردۀ یزید بیعت گرفتند.  
بعد از مرگ یزید، پسرش معاویه خلافت را وانهاد و بعد از مدت کوتاهی درگذشت.  بعد از آن، امویان گرفتار اختلاف و درگیری درون خاندانی شدند و حتی دمشق را نیز از دست دادند. سرزمین‌های اسلامی نیز با آشوب مواجه شد؛ از سویی ابن‌زبیر که از زمان یزید علیه او شوریده بود، بر حجاز و عراق و قسمت‌هایی از شام مسلط شد؛ از سوی دیگر نیز برخی حرکت‌ها و قیام‌های منسوب به شیعه در عراق شکل گرفت که در‌نهایت ره به جایی نبردند و سرکوب شدند.
خاندان اموی، حکومت متزلزل خود را به مروان بن حکم واگذار کردند؛ ازاین‌رو خلافت بنی‌امیه بعد از وقفه‌ای کوتاه به شاخۀ دیگر از خاندان اموی، یعنی مروانیان منتقل شد.  مروان سنت معاویه را در سب امیرالمؤمنین ادامه داد؛  منابع اهل‌سنت از سب امام علی در ایام بنی‌امیه بر فراز بیش از هفتاد هزار منبر خبر داده‌اند و پایه‌گذار آن را معاویه معرفی می‌کنند. 
بعد از مروان، فرزندش عبدالملک (65 – 86 ق) به خلافت رسید. در دورۀ او، قیام‌های توابین و مختار و نیز حرکت ابن‌زبیر سرکوب شد. بیشتر دوران امامت حضرت امام زین‌العابدین هم‌زمان با خلافت عبدالملک بن مروان بود. او بیست‌و‌یک سال بر سرزمین‌های اسلامی حکومت کرد و ضمن تثبیت و توسعۀ حکومت امویان، با مخالفان به‌شدت برخورد کرد.
پیروزی‌های او و تثبیت حکومتش مرهون وجود والیان گوش‌به‌فرمان و ستمگری چون حجاج بن یوسف ثقفی بود که چون خودش سنگدل بودند.
عبدالملک پس از کشته‌شدن ابن‌زبیر به حجاز رفت و در مدینه خطبه خواند و اعلام کرد مردم را تنها با شمشیر درمان خواهد کرد. او سوگند یاد کرد که هر کسی او را به تقوا امر کند، گردنش را خواهد زد.  برخی مورخان معتقدند او نخستین خلیفه‌ای بود که نهی از معروف کرد.  این رفتار خلیفه در والیان و کارگزاران او در مناطق مختلف نیز اثرگذار بود. مسعودی می‌نویسد عبدالملک فردی خونریز بود؛ کارگزاران او مانند حجاج حاکم عراق، مهلب حاکم خراسان و هشام بن اسماعیل حاکم مدینه نیز مانند او سفاک و بی‌رحم بودند.  
بعد از مرگ عبدالملک در سال 86 قمری، پسرش ولید به حکومت رسید. وی نیز روش ظالمانه خلفای پیشین را ادامه داد؛ به گونه‌ای که عمر بن عبدالعزیز او را در مورد حکومتش ملامت کرد و از کسانی معرفی می‌کند که زمین از ظلم و جور او پر شده است.  ولید از کینه‌توزترین افراد در برابر امام زین‌العابدین بود و اعتقاد داشت که سلطنت او با وجود امام به پایان نمی‌رسد؛ سرانجام آن حضرت در زمان او در سال 94 قمری مسموم و به شهادت رسید.   
2. وضعیت فرهنگی و اجتماعی
عصر امام سجاد از نظر فرهنگی و اجتماعی نیز با انحطاط مواجه شده بود. در این دوره افزون بر شکنجه و اختناق امویان، ارزش‌های اسلامی به نازل‌ترین حد خود رسیده بود. امویان بر گسترش لهو و لعب و غنا و موسیقی در جهان اسلام به‌ویژه در مکه و مدینه اهتمام داشتند. حکومت اموی برای شکستن حرمت این دو شهر در میان مسلمانان و نیز غافل‌کردن ساکنان این مناطق از امورحکومت، به گسترش فساد در این دو شهر اهمیت ویژه‌ای می‌داد. تنها نام اسلام باقی مانده بود که آن هم به دلیل جلب قدرت و نان، نام‌برده می‌شد و کسی را رغبت بر دانستن دستورات آن نبود. موسیقی چنان در مدینه پیامبر رواج یافت که این شهر به مرکزی برای این کار درآمد؛ حتی عالمان و عابدان اهل مدینه هم از غنا و موسیقی در این شهر جلوگیری نمی‌کردند.  
مدینة‌النبی که روزگاری نه‌چندان دور شاهد اقدامات و سخنان پیامبر بود، به یکی از مراکز غنا تبدیل شده و مهم‌ترین آموزشگاه برای تعلیم کنیزکان آوازخوان در آن ایجاد شده بود.  این وضعیت موسیقی در مدینه تا عصر عباسیان ادامه داشت و عالم و عابد و پیر و جوان و زن و مرد، برای شنیدن آن از خانه‌ها بیرون می‌رفتند؛  کسانی مانند مالک بن انس فقیه مدینه نیز موسیقی می‌دانستند و از آن لذت می‌بردند. 
3. شناخت امام از خشونت و قساوت بنی‌امیه (دشمن‌شناسی)
یکی از مهم‌ترین دلایل قیام‌نکردن حضرت زین‌العابدین را باید در شناخت کامل آن حضرت از دشمن مشاهده کرد. نمونۀ قساوت بنی امیه بعد از عاشورا را می‌توان در قیام مردم مدینه یا «رخداد حره» دید. زمانی که گزارش قیام مردم مدینه به یزید رسید، مسلم بن عقبه را که مردی سالخورده و از سرسپردگان بنی‌امیه بود، همراه لشکری پنج‌هزار‌نفری برای سرکوبی قیام به مدینه اعزام کرد  و دستور داد سه روز به ساکنان مدینه مهلت بدهد و اگر تسلیم نشدند، با آنان بجنگد و در صورت پیروزی، شهر پیامبر سه روز در اختیار سپاهیان شام باشد.  مسلم بن عقبه با سپاهیانش به سوی مدینه رفتند  و به دستور یزید شهر را محاصره کردند. او به ساکنان مدینه پیام داد سه روز مهلت دارند تا تسلیم یزید شوند و در امان بمانند؛ اما آنان نپذیرفتند و مقاومت کردند. سر‌انجام با کشته‌شدن سران قیام، مردم مدینه شکست خوردند.  در این واقعه بیش از چهار هزار نفر جان خود را از دست دادند.  سه شبانه‌روز شهر برای سپاه اموی حلال شد؛ تا‌آنجا‌که مسلم را برای این جنایات «مسرف» نامیدند.  او پس از سه روز قتل و غارت، از مردم به عنوان بردۀ یزید بیعت گرفت و هر کسی خودداری می‌کرد، او را می‌کشتند؛  تنها امام علی بن حسین در امان ماند. 
مسلم بعد از سرکوب مدینه، به دستور یزید برای سرکوب شورش ابن‌زبیر به سوی مکه رفت؛ اما در راه رفتن به مکه، مرگش فرارسید و حُصَین بن نُمَیر در جایگاه فرمانده سپاه، مکه را محاصره کرد و به آن با منجنیق حمله برد و خانۀ کعبه را به آتش کشید؛  اما با رسیدن خبر مرگ یزید (64 ق)، دست از جنگ کشید.
موضع امام سجاد در برابر قیام مدینه
امام سجاد نه‌تنها این قیام را تأیید نکرد، بلکه می‌توان گفت رفتار آن حضرت نشان‌دهنده مخالفت با آن است. امام در آغاز این قیام مدینه را ترک کرد و همراه خانواده خود به «ینبع» رفتند و بسیاری از خانواده‌های دیگر و حتی برخی از خانواده‌های بنی‌امیه را پناه دادند. امام سجاد چهارصد زن عبدمنافی را تا پراکنده‌شدن سپاهیان تحت پوشش گرفت  که از جمله آنها خانواده مروان بن حکم و همسر او عایشه دختر عثمان بن عفان اموی بود.  برخی منابع بر ناخرسندی امام از حرکت مردم مدینه تصریح دارند؛  عدم رضایت امام را می‌توان با توجه به اهداف، عملکرد و شخصیت رهبران این قیام تحلیل کرد.
اهداف: با اینکه هدف آنان برچیدن ظلم و فساد یزید بود،  هیچ اشاره‌ای به خونخواهی امام حسین نکردند. آنان از شهادت امام حسین و ظلمی که بر اهل‌بیت رفته بود، یاد نکردند و فقط از فسق و فجور یزید سخن گفتند و نجنگیدن با او را سبب نازل‌شدن عذاب الهی دانستند.  
عملکرد رهبران قیام: سران قیام حره، شهر مدینه را مرکز حرکت خود قرار دادند و با این کار زمینۀ هتک حرمت مدینة‌النبی را فراهم آوردند؛  زیرا از یک‌سو تعدادشان اندک بود و از سوی دیگر دشمن با تعداد زیاد و قساوت تمام برای سرکوب آنها اقدام می‌کرد.
پیروی‌نکردن از امام: قیام‌کنندگان، عبدالله بن حنظله را به رهبری خود انتخاب کردند و هیچ‌گونه نظرخواهی از امام سجاد و حتی بنی‌هاشم نکردند؛ از سوی دیگر رهبران این قیام با عبدالله بن زبیر در ارتباط و تحت تأثیر او بودند و ابن‌زبیر در دشمنی با علویان کمتر از بنی‌امیه نبود.
عوامل دیگری مانند نداشتن یاران و همراهان واقعی نیز در عدم قیام امام دخیل بودند؛ بنابراین وضعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، شرایط را به گونه‌ای رقم زد که امکان قیام برای امام وجود نداشت. 
ب) اقدامات امام سجاد 
امام سجاد در زمان امامت خویش برای حفظ و تقویت تشیع، اقدامات زیادی را انجام دادند که به برخی از آنها اشاره می‌شود.
1. تبیین جایگاه امامت
یکی از مشکلات دوران امام سجاد که در دوره‌های بعد هم ادامه یافت، تلاش دشمنان برای جداکردن اهل‌بیت از پیامبر بود؛ بر همین اساس امویان و زبیریان به فراخور حال خود اقداماتی انجام دادند. امویان خود را در شام خویشاوندان پیامبر معرفی کرده بودند و در سرزمین‌های دیگر برای جدا‌کردن اهل‌بیت از پیامبر، آنان را فرزندان علی معرفی می‌کردند و هم‌زمان به سب امیرالمؤمنین می‌پرداختند. عبدالله بن زبیر نیز در‌حالی‌که خاندان پیامبر و بنی‌هاشم را به‌شدت تحت فشار قرار داده بود، مدتی صلوات بر حضرت محمد را در مهد اسلام ممنوع کرد. امام سجاد در چنین شرایطی به تبیین جایگاه و حق خاندان پرداخت. دعاهای امام سجاد که بخشی از آن در صحیفه سجادیه منعکس شده، گویای این نکته است. عبارت پرتکرار در دعاهای امام سجاد، صلوات بر پیامبر و خاندان آن حضرت است که آن را با توصیف‌هایی چون برگزیده، پاکیزه و ... همراه کرده است؛ برای مثال در دعای 47 بعد از صلوات‌های متعدد که همه را با «وآله ...» همراه می‌کند، چنین خدا را می‌خواند: «رَبِّ صَلِّ عَلَی أَطَایبِ أَهْلِ بَیتِهِ الَّذِینَ اخْتَرْتَهُمْ لِأَمْرِک ...: ؛ خداوندا، درود فرست بر پاکیزه‌ترین از اهل‌بیت او که آنان را برای اجرای فرمان خود انتخاب کردی و آنها را گنجینه علم و نگهبان دین و جانشینان خود در زمین و حجت بر بندگانت قرار دادی و آنها را از هرگونه پلیدی پاک گردانیدی و نیز آنها را وسیله‌ای به سوی خود و مسیری به سوی بهشت قرار دادی». امام زین‌العابدین در این فراز از دعا جایگاه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی اهل‌بیت را تبیین می‌کند و حق حاکمیت بر مردم را از آن خاندان پیامبر می‌داند و آنها را وسیلۀ نجات معرفی می‌کند؛ همچنین در برخی دعاها به عصمت و بهره‌مندی از علوم انبیا اشاره شده است. 
2. تبیین معارف دینی در قالب دعا
مهم‌ترین اقدام امام سجاد، تبیین معارف دینی در قالب دعا بود. در این مقطع که گوش شنوایی برای شنیدن معارف دینی کمتر وجود داشت و فشار و اختناق اموی هم رفت‌و‌آمدهای افراد با امام را زیرنظر داشت، دعا راهکاری متفاوت و ابتکاری مناسب از سوی امام بود تا معارف دینی را منتقل کند. 
امام سجاد برای رفع مشکلات و دشواری‌ها در دورانی که خلفای اموی خود را نماینده خدا در زمین معرفی می‌کردند، در یکی از دعاها به جامعه نشان می‌دهد که برای رفع مشکلات باید خدا را چنین بخوانند: «یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ....:  آی آن‌که گرفتاری‌های سخت تنها به دست او باز می‌شود ...».
امام سجاد در دعای 24 صحیفه و در قالبی زیبا، نیکی‌کردن به پدر و مادر را به گونه‌ای لطیف به مخاطب القا می‌کند: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَهَابُهُمَا هَیبَةَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ، وَ ... شَفِیقاً: خدایا چنان کن که از هیبت پدر و مادرم مانند هیبت سلطان خودکامه بیمناک باشم و به آنان چون مادری مهربان نیکی کنم ...». امام زین‌العابدین در این دعا به گونه‌ای زیبا و کوتاه و گویا ضرورت نیکی به والدین را به تصویر کشیده است.
یکی از ویژگی‌های امام زین‌العابدین‌، رفتار نیکو در برخورد با افراد و گروه‌های مختلف حتی مخالفان و دشمنان بود. این مهم نیز در دعاهای آن حضرت منعکس شده است؛ از جمله در یکی از دعاهای خود چنین خدا را می‌خواند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ سَدِّدْنِي لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ غَشَّنِي بِالنُّصْحِ، وَ ... أُغْضِيَ عَنِ السَّيِّئَةِ:  خدایا، مرا بر آن دار که خیرخواه کسی باشم که بدخواه من است و به آن کسی که از من کناره می‌گیرد، پاسخ نیک دهم و به کسی که مرا محروم می‌کند بخشش کنم و با کسی که از من می‌برد، آشتی کنم و از کسی که غیبت من را می‌کند، به نیکی یاد کنم و خوبی را سپاس گفته و از بدی چشم بپوشم».
در جای دیگر از خداوند می‌خواهد که پاسخ همسایگان بد را به نیکی بدهد و چنین دعا می‌کند: «وَ اجْعَلْنِي اللَّهُمَّ أَجْزِي‏ بِالْإِحْسَانِ‏ مُسِيئَهُمْ‏، وَ... كَافَّتِهِمْ:  خدایا، مرا بر آن دار که رفتار همسایگان بدکردار خود را به نیکی پاسخ دهم و از ستمگرانشان درگذرم بی‌آنکه به ایشان ستم کنم و درباره همه آنها گمان نیک برم».
رفتار آن حضرت نیز همان‌گونه بود که در دعاها بیان می‌کرد. یکی از خویشاوندان امام به آن حضرت جسارت کرد و امام‌ در آن هنگام پاسخی نداد؛ اما شبانه به در خانه او رفت و از او دلجویی کرد. در گزارش دیگری یکی از مخالفان، هنگام بیرون‌رفتن امام سجاد از مسجد به آن حضرت بی‌احترامی کرد؛ اطرافیان امام قصد ادب‌کردن او را داشتند، اما امام زین‌العابدین‌ ضمن جلوگیری از یاران خود، او را مورد لطف و بخشش خود قرار داد و دستور داد هزار درهم نیز به او بخشیدند. آن مرد که شرمنده رفتار امام شده بود، گفت گواهی می‌دهم که تو فرزند پیغمبری.  
نمونه بارز کرامت اخلاقی امام را در برخورد با هشام بن اسماعیل می‌توان دید. او که در عصر عبدالملک بن مروان (66 ـ 86) والی مدینه بود، با مردم به خشونت رفتار می‌کرد و در‌این‌باره در برابر امام سجاد بیشتر سختگیری می‌کرد و ایشان را آزار می‌داد. ولید بن عبدالملک (96 ـ 86) او را برکنار کرد و دستور داد او را در جایی قرار دهد تا افرادی که حقوقشان توسط او پایمال شده، از وی بازخواست کنند. بدین‌سان مردم از او انتقام گرفتند، اما او خود بیش از همه از امام زین‌العابدین‌ می‌ترسید؛ زیرا بیش از همه به آن حضرت بدی کرده بود. هنگامی که امام سجاد به او رسید، برخلاف انتظار او، به وی سلام کرد و نه‌تنها متعرض او نشد، بلکه به نزدیکان خود نیز دستور داد تا کسی متعرض او نشود؛ همچنین به او فرمود از آنچه برایش پیش آمده ناراحت است و از وی خواست تا اگر کمکی نیاز دارد، از امام بخواهد. هشام که چنین انتظاری نداشت، گفت: «اَللّهُ اَعلَمُ حَیثُ یَجعلَ رِسالَتَهُ»  و  
3. تربیت و انسان‌سازی
در فضایی که امام زین‌العابدین در آغاز آن فرمودند در مکه و مدینه بیست نفر نیستند که ما را دوست داشته باشند، اقدام و رفتار امام به گونه‌ای بود که در پایان آن دوره شاگردان فراوانی در مکتب آن حضرت پرورش یافتند. هر کدام از آنان در دانشی تخصص داشتند و سرآمد بودند؛ از جملۀ آنها می‌توان به فرزند آن حضرت عبدالله بن علی، سعید بن مسیب، قاسم بن محمد بن ابی‌بکر، سعید بن جبیر، ابان بن تغلب و حتی برخی دانشمندان اهل‌سنت در آن زمان اشاره کرد.  
همچنین در‌حالی‌که بسیاری از افراد به تربیت کنیزکان آوازه‌خوان می‌پرداختند و از این راه درآمدهای کلان داشتند، امام زین‌العابدین بردگان و کنیزان بسیاری را تربیت کرد و ابزار و وسایل زندگی و آسایش آنها را فراهم آورد و سپس آنان را آزاد می‌کرد. تعداد آزاد‌شدگانی که با توجه به شرایط و فرهنگ آن زمان در ولای امام قرار می‌گرفتند و در جایگاه موالی آن حضرت شناخته می‌شدند، به اندازه‌ای بود که برخی آنان را پنچاه هزار تا صد‌ هزار نفر گفته‌اند.  
کتاب‌نامه
1.    ابن‌عبدالبر، ابوعمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی‌محمد بجاوی، چ 1، بیروت: دارالجیل، 1412 ق.
2.    ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الامامه و السیاسه المعروف بتاریخ الخلفا، تحقیق: علی شیری، چ 1، بیروت: دارالاضواء، 1410 ق. 
3.    اربلى، على بن عیسى، کشف الغمة، تبریز: چاپ مکتبة بنى‌هاشمى، 1381 ق.
4.    اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین، الأغانی، چ 1، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1415 ق.
5.    امام سجاد، صحیفه سجادیه، چ 2، تهران: مجمع جهانی اهل‌بیت، 1428 ق.
6.    اندلسی، ابن‌حزم، جمهرة أنساب العرب، تحقیق: لجنة من العلماء، چ 1، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1403 ق.
7.    بلاذری، احمد بن یحیی، جمل من انساب الاشراف، تحقیق: سهیل زکار، چ 1، بیروت: دارالفکر، 1417 ق.
8.    ثقفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق: جلال‌الدین حسینى ارموى، تهران: انجمن آثار ملى، 1353 ش.
9.    جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، چ 8، قم: مؤسسه انصاریان، 1381 ش.
10.    دینورى، ابوحنیفه احمد بن داود، الأخبار الطوال، تحقیق: عبدالمنعم عامر، مراجعه: جمال‌الدین شیال، قم: منشورات الرضى، 1368 ش.
11.    زرکلی، خیرالدین، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، چ 8، بیروت: دارالعلم للملایین، 1989 م.
12.    زمخشری، محمود بن عمر، ربیع الابرار و نصوص الاخیار، چ 1، بیروت: مؤسسه اعلمى، ‏1412 ق.
13.    سیوطی، جلال‌الدین، تاریخ الخلفا، چ 1، قم: الشریف الرضی، 1411 ق.
14.    شامی، جمال‌الدین یوسف بن حاتم، الدرالنظیم فی مناقب الائمه اللهامیم، چ 1، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، 1420 ق.
15.    طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، چ 2، بیروت: دارالتراث، 1387 ق.
16.    مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه للامام علی بن ابی‌طالب، قم: مؤسسه انصاریان، 1417 ق.
17.    مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، تصحیح: عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره: دارصاوی، [بی‌تا].
18.    مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، چ 2، قم: دارالهجره، [بی‌تا].
19.    مطهری، حمیدرضا و محمدباقر شاکری، «گونه‌شناسی فکری اصحاب فقیه امام سجاد»، مجله تاریخ اسلام، ش 85، 1400 ش، ص 66 - 99. 
20.    واقدی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، [بی‌جا]: [بی‌نا]، [بی‌تا].
21.    یعقوبى، احمد بن ابى‌یعقوب، تاریخ، بیروت: دارصادر، [بی‌تا].