ره توشه، یازدهم محرم، عاشورا صحنۀ ظهور بصیرت، عزتطلبی و حماسه
">
ره توشه، یازدهم محرم، عاشورا صحنۀ ظهور بصیرت، عزتطلبی و حماسه
عاشورا صحنۀ ظهور بصیرت، عزتطلبی و حماسه
فرجالله میرعرب*
اشاره
این نوشتار اختصاص به بررسی جلوههای بصیرت، عزتطلبی و حماسهآفرینی عاشوراییان دارد. گفتنی است وضعیت فرهنگی جهان اسلام پس از بیستسال حکومت معاویه و گسترش تفکر بنیامیه، چنان تیرهوتار بود که کمتر کسی تفاوت حق و باطل را تشخیص میداد. دشمنان اسلام ناب محمدی که اعتقاد به امامت علی مرتضی رکن آن بود، بهویژه معاویه با تمام قوا علیه امیرالمؤمنین تبلیغات سوء میکردند؛ چنانکه لعن بر علی مرتضی در خطبههای جمعه لازم بود. در این دورۀ تاریک، کسب معرفتِ حق و بصیرت از حقایق اسلام بسیار سخت بود. برای برگرداندن اسلام به ریل اصلی، همۀ تلاش سیدالشهدا در نهضت عاشور، فراهمآوردن زمینۀ تربیت انسانهایی بیدار، آگاه و بصیر بود که راه حق را پیدا کنند و از تاریکی جهل و حیرت خارج شوند. در زیارت اربعین سیدالشهدا میخوانیم: «وَ بَذَل مُهْجَتَهُ فیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ و حَیْرَةِ الضَّلالَةِ: خدایا حسین خون قلبش را بخشید تا بندگان تو را از گرداب نادانی و سرگردانی در باتلاق گمراهی نجات دهد». بر همین اساس قائد شهید امت اسلامی، امام خامنهای فرمودند: «عاشورا یک حادثه تاریخی صرف نبود؛ عاشورا یک فرهنگ، یک جریان مستمر و یک سرمشق دائمی برای امت اسلام بود».
معنای موضوعات مورد بحث
1. بصیرت
بصیرت به معنای ژرفنگری و نگاه نافذ قلبی به چیزی است. یکی از القاب سپاه سیدالشهدا، «اهلالبصائر» است. خوارزمی از تاریخنویسان اهلسنت میگوید: «در نبرد میان دو لشکر در روز عاشورا، عمروبن الحجاج رو به لشکریان عمر بن سعد کرد و درباره لشکر امام حسین گفت: "بدانید، شما با افرادی میجنگید که شیران زمان و صاحبان بصیرت هستند. عمرسعد هم سخن عمر بن الحجاج را تصدیق کرد و گفت: "راست گفتی، نظر ما همان نظر توست"».
به نظر آیتالله جوادی آملی، معرفتِ از روی بصیرت و آگاهی به جایگاه اوصیای معصوم و اعتراف به پیروی از آنان، شرط کمال ایمان و ورود بیحساب به بهشت برین است؛ همان بصیرتی که اصحاب عاشورای حسینی در کربلا به نمایش گذاشتند.
2. عزت
عزّت در اصل به معنای صلابت و نفوذناپذیری است؛ در مقابل «ذلّت» که به نرمش آمیخته با خواری گفته میشود. این واژه از «أرض عَزاز» گرفته شده است؛ أرض عَزاز به زمین سخت و محکمی گویند که نمیتوان با ابزار کاوش زمین بهآسانی در آن نفوذ کرد. در مقابل به زمین سستی که بهآسانی کندوکاو شود، «أرض ذلول» گفته میشود. درحقیقت «عزّت» به آن حالتی گفته میشود که بر انسان عارض میگردد و جلوی نفوذ و غلبه دشمن را میگیرد.
3. حماسه
حماسه در عربی از ماده حَمِس، یَحْمِسُ، حَمْسا به معنای «دلیری، دلاوری و شجاعت و کلمه حُمْس جمع احمس است و حماسه به معنای شدت است و قریش را از این حیث حُمس میگفتهاند که در امر دین خود تعصب و شدت داشتند».
شهید مطهری مینویسد: «کلمه حماسه به معنای شدت و صلابت است و گاه به معنی شجاعت و حمیت استعمال میشود».
حسین نماد بصیرت، عزت و حماسه
حسین بن علی بن ابیطالب امام معصومی است که بصیرت را از طریق پدر و جدش با علم وحیانی و لدنی دارد. عزت و روح حماسی ارث او از جدش، پدرش، مادرش و برادرش است. آیتالله جوادی آملی دربارۀ اندیشۀ عزّتطلبانه امام عزتمندان عالم، حسین بن علی (علیه السلام) میفرماید: آنجا که حسین بن علی فرمود: «هیهات منّا الدَّنیّة» و «هیهات منّا الذلّة»، مستانه به استقبال شهادت رفتند و چنین میگفتند:
مستی بیاید قیْ کند، مستی زمین را طیْ کند
این میْ مجو، و آن میْ بجو، کو جام غم کو جام جَمْ
این استاد عارف حوزه علمیه معتقدند:
سالار شهیدان چون جهانی فکر میکرد و جهان به حق زنده است و مصالح ساختمانی جهان حق است و خود سیدالشهدا مُحقِّق این نظر و متحقّق به این عمل بود، لذا جهان را به حقمداری و حقمحوری دعوت کرد و فرمود: "هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ"؛ یعنی ذلّت از ما دور است، نه اینکه ما از ذلّت دوریم (اینکه چیزی نیست)؛ ما در حدّی زندگی عزیزانه داریم که ذلّت به خودش اجازه عبور به حرم و حریم ما را نمیدهد. حضرت نفرمود: "هیهات مِنَ الذلّة"، بلکه فرمود: "هیهات مِنّا الذلّة"؛ ذلّت از ما دور است، نه ما از ذلّت دوریم، ما نیازی نداریم که از ذلّت دور باشیم، ما (ذاتاً) عزیزیم و ذلّت به خودش اجازه نمیدهد که به حرم امن ما راه پیدا کند.
عاشورای حسین در اندیشه شهید مطهری، نمایشگاه بصیرت، عزت و حماسه است. او که بصیر به حقایق معاد است و عزیزانه زیسته است، شب تاسوعا که برای آخرین بار به حسین میگویند یا کشتهشدن یا تسلیم، اظهار میدارد: «لَا وَ اللَّهِ لَا أُعْطِيكُمْ بِيَدِي إِعْطَاءَ الذَّلِيلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِيد: به خدا قسم که من هرگز نه دست ذلت به شما میدهم و نه مثل بردگان فرار میکنم». شهید مطهری مینویسد:
آیا من تن به ذلت بدهم؟ هیهات که ما زیر بار ذلت برویم؛ ما تن خودمان را در جلوی شمشیرها قرار میدهیم، ولی روح خودمان را در جلوی شمشیر ذلت هرگز فرود نمیآوریم. خدای من که در راه رضای او قدم برمیدارم، راضی نیست و میگوید نکن. پیامبر اکرم که وابسته به مکتب او هستم، میگوید نکن؛ آن دامنهایی که من در آنها بزرگ شدهام، به من میگویند تن به ذلت نده.
شعار امام و اسوه بصیران و عزتمندان عالم این بود: «الْمَوْتُ خَيْرٌ مِنْ رُكُوبِ الْعَارِ *** وَ الْعَارُ أَوْلَى مِنْ دُخُولِ النَّارِ: مرگ بهتر از ننگ و ننگ بهتر از دخول در آتش است». شهید مطهری بر اساس این سخن سیدالشهدا نوشته است: «تا آخرین لحظههای حیاتش عملش، حرکاتش، سکناتش، سخنانش، تمام حقخواهی، حقپرستی و موجی از حماسه است».
شهید مطهری معتقد است:
این یک حماسه است اما نه یک حماسه شخصی یا قومی. در آن منیت نیست، در آن خودپرستی نیست، خداپرستی است. در روز عاشورا، حسین حد آخر مقاومت را هم میکند. دیگر وقتی است که بهکلی توانایی از بدنش سلب شده است، یکی از تیراندازان ستمکار تیر زهرآلودی را به کمان میگذارد و به سوی اباعبدالله میاندازد که در سینه ایشان مینشیند و دیگر بیاختیار روی زمین میافتد، در این حال چه میگوید؟ آیا در این لحظه تن به ذلت می دهد؟ آیا خواهش و تمنا میکند؟ نه.
انسان عزیز نمونهای والاتر از سیدالشهدا ندارد؛ او عزیزی است که وقتی سپاه حُرّ راهش را بست و گفت یا حسین تو را به خدا مراقب جان خودت باش، من شهادت میدهم و مطمئن هستم که اگر با سپاه یزید درگیر شوی و نبرد کنی، حتماً کشته میشوی، فرمود: «أَ بِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِي وَ هَلْ يَعْدُو بِكُمُ الْخَطْبُ أَنْ تَقْتُلُونِي: اى حر، مرا از کشتهشدن میترسانىد و خیال مىکنید اگر مرا بکُشید، روزگار را به آسایش بهسر خواهید برد؟»
سپس فرمود: «وَ سَأَقُولُ كَمَا قَالَ أَخُو الْأَوْسِ لِابْنِ عَمِّهِ وَ هُوَ يُرِيدُ نُصْرَةَ رَسُولِ اللَّهِ فَخَوَّفَهُ ابْنُ عَمِّهِ وَ قَالَ أَيْنَ تَذْهَبُ فَإِنَّكَ مَقْتُولٌ فَقَالَ:
سَأَمْضِي فَمَا بِالْمَوْتِ عَارٌ عَلَى الْفَتَى
إِذَا مَا نَوَى حَقّاً وَ جَاهَدَ مُسْلِماً
وَ آسَى الرِّجَالَ الصَّالِحِينَ بِنَفْسِهِ
وَ فَارَقَ مَثْبُوراً وَ بَاعَدَ مُجْرِماً
فَإِنْ عِشْتُ لَمْ أَنْدَمْ وَ إِنْ مِتُّ لَمْ أُلَمْ
ج كَفَى بِكَ ذُلًّا أَنْ تَعِيشَ وَ تُرْغَمَا».
ج
من امروز همان سخنى را مىگویم که آن مرد اوسى که مىخواست به یارى رسول خدا برود و پسرعمویش او را میترسانید و میگفت: هرگاه به این کار اقدام کنی، کشته خواهى شد، او به پسرعمویش گفت:
مگر مردن برای یک جوانمرد مایۀ عار و شرمساری است؟ نه، برای کسی که برای اعتلای کلمه حق و در راه اسلام جهاد کند و کشته شود، ننگ نیست.
امام و قائد شهید امت اسلامی حضرت آیتالله خامنهای دربارۀ عنصر عزت و حماسه در نهضت حسینی فرمودهاند:
حرکت امام حسین، حرکت عزت بود؛ یعنی عزت حق، عزت دین، عزت امامت و عزت آن راهی که پیغمبر ارائه کرده بود. امام حسین مظهر عزت بود و چون ایستاد، پس مایه فخر و مباهات هم بود. این عزت و افتخار حسینی است. یک وقت کسی حرفی را میزند، حرف را زده و مقصود را گفته است؛ اما پای آن حرف نمیایستد و عقبنشینی میکند، این دیگر نمیتواند افتخار کند. افتخار متعلّق به آن انسان، ملت و جماعتی است که پای حرفشان بایستند و نگذارند پرچمی را که آنها بلند کردهاند، توفانها از بین ببرد و بخواباند. امام حسین این پرچم را محکم نگه داشت.
شهیدان کربلا اسوههای بصیرت و معرفت
گفته شد که اوضاع فرهنگی جهان اسلام بسیار ناامیدکننده بود؛ ولی در همان اوضاع افراد اندکی حق را میشناختند و از باطل تمیز میدادند که نشاندهندۀ دانایی، معرفت و بصیرت فوقالعاده آنان بود؛ به همین دلیل سیدالشهدا یاران و همراهان خود را «بهترین اصحاب» معرفی میکند: «فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَیْراً مِنْ اصحابی: من یارانى باوفاتر و بهتر از اصحاب و یاران خود نمیشناسم». در یک میدان نبرد غیرمتعارف و استثنایی، «خیر» بودن از همۀ انسانها اهمیت بسیاری دارد و نشاندهندۀ عظمت شخصیت است. بخشی از این عظمت در بصیرت، عزت و حماسهآفرینی ظهور میکند که در اینجا نکاتی دربارۀ این اوصاف یاران سیدالشهدا ارائه میکنیم.
معرفت بصیرانه و روح عزیز و رفتار حماسی اصحاب امام شهید چنان بود که امام صادق در معرفی عمویش حضرت ابالفضل عباس میفرماید: «كانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِیٍّ نافِذَ البَصیرَةِ صُلبَ الإیمانِ جاهَدَ مَعَ أبی عَبدِاللَّهِ و أبلی بَلاءً حَسَناً و مَضی شَهیدَاً: عموى ما عباس دارای بینشی ژرف و ایمانی راسخ بود؛ همراه با امام حسین جهاد کرد و بهنیکویی آزمایش داد و به شهادت رسید». «نافذ البصیرة» بیانکنندۀ عمق معرفت و بصیرت دلاور و علمدار کربلاست که نشان میدهد او حجابهای ظاهری را دریده بود و حقایق عالم هستی را میدید.
اگر گفته شود عباس پسر علی و برادر حسین بود، میگوییم نافع بن هلال که مردی یمنی بود نیز معرفتی عمیق داشت. او در شب عاشورا وقتی سیدالشهدا بیعت را از همه برداشت و فرمود که همه آزادید و بروید، به امام عرض کرد: «وَ اللَّهِ مَا كَرِهْنَا لِقَاءَ رَبِّنَا وَ إِنَّا عَلَى نِيَّاتِنَا وَ بَصَائِرِنَا نُوَالِي مَنْ وَالاكَ وَ نُعَادِي مَنْ عَادَاكَ: سوگند به خدا که ما از ملاقات با پروردگارمان ناراحت نیستیم [بلکه شوق ملاقات داریم]؛ ما بر اساس نیتها [و اعتقادات قلبی خود] و بصیرت و معرفت عمیق پابرجاییم. [ما با معرفت و بصیرت] هرکه تو را دوست دارد، دوست داریم و هرکه با تو دشمنی دارد، با او دشمن هستیم». این مرد بزرگ به امام خود صریح اعلام میکند که ما بر اساس اعتقاد قبلی و معرفت درونی که در حد بصیرت عمیق است، با تو همراه شدهایم: «عَلَى نِيَّاتِنَا وَ بَصَائِرِنَا».
اگر به سخنان زُهَيْرُ بْنُ قَيْنِ خطاب به سیدالشهدا با دقت و ظرافت بنگریم، میفهمیم که حد معرفت و درک شهیدان کربلا فراتر از تصور بود و آنان چنان شناختی از امام خود و اندیشه و مرام او داشتند که حاضر نبودند کشتهشدن در کنار او را با هیچ چیزی عوض کنند. زهیر پس از سخنرانی امام حسین و اطلاع از کشتهشدن در صورت ماندن در کنار او، عرض کرده است: «قَدْ سَمِعْنَا هَدَاكَ اللَّهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَقَالَتَكَ وَ لَوْ كَانَتِ الدُّنْيَا لَنَا بَاقِيَةً وَ كُنَّا فِيهَا مُخَلَّدِينَ لَآثَرْنَا النُّهُوضَ مَعَكَ عَلَى الْإِقَامَةِ فِيهَا: ما سخنان تو را شنیدیم؛ ولی بدان که اگر حتی دنیا برای ما جاودان باشد و ما تا ابد در دنیا زنده بمانیم، ما قیام همراه تو را بر ماندن در دنیا ترجیح میدهیم و کشتهشدن را برمیگزینیم». چنین سخنی جز با زیربنای معرفت عمیق بر زبان کسی جاری نمیشود.
پس از زُهیر بن قین، بُرَيْرُ بْن خُضَيْر برمیخیزد و سخنی میگوید که کمتر مدعی عرفانی میتواند در آن اوضاع خطرناک چنین سخن بگوید: «وَ اللَّهِ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ بِكَ عَلَيْنَا أَنْ نُقَاتِلَ بَيْنَ يَدَيْكَ فَيُقَطَّعَ فِيكَ أَعْضَاؤُنَا ثُمَّ يَكُونَ جَدُّكَ شَفِيعَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ: سوگند به خدا ای پسر رسول خدا، ما یقین داریم که خدا بر ما منّت گذاشت که به ما لیاقت داد جلوی دید شما بجنگیم و اعضای بدن ما قطع شود و نتیجهاش بشود که جدّ شما روز قیامت از ما شفاعت کند».
این صحنهها گویای اوج معرفت، عزتطلبی و حماسه هستند که یاران سیدالشهدا پیش روی عالمیان قرار دادهاند.
نمونه دیگر از ظهور بصیرت و عزتطلبی حماسی در کربلا، رفتار عمرو بن خالد از شهیدان کربلاست که هنگام جنگ میگفت:
الْيَوْمَ يَا نَفْسُ إِلَى الرَّحْمَنِ
تَمْضِينَ بِالرَّوْحِ وَ بِالرَّيْحَانِ
الْيَوْمَ تُجْزَيْنَ عَلَى الْإِحْسَانِ
مَا خُطَّ فِي اللَّوْحِ لَدَى الدَّيَّان
ای نفس بر تو باد حرکت به سوی خدای رحمان؛ تو را به راحتی و زندگی آسان بشارت باد؛ آن روز [رستاخیز] به نیکی پاداش داده خواهی شد.
در روزگار ما نیز چنین معرفت عمیقی که سبب رابطه عاشقانه با ولی امر مسلمین است، شکل گرفت؛ ازاینرو شهید سلیمانی خطاب به مردم ایران مینویسد:
برادران و خواهرانم، ... به دور از هرگونه اختلاف، برای نجات اسلام خیمه ولایت را رها نکنید. خیمه، خیمه رسولالله است. اساس دشمنی جهان با جمهوری اسلامی، آتشزدن و ویرانکردن این خیمه است. دور آن بچرخید. والله والله والله این خیمه اگر آسیب دید، بیتالله الحرام و مدینه حرم رسولالله و نجف، کربلا، کاظمین، سامرا و مشهد باقی نمیماند؛ قرآن آسیب میبیند ... . برادران و خواهران عزیز ایرانی من، ... از اصول مراقبت کنید. اصول یعنی ولیفقیه، خصوصاً این حکیم، مظلوم، وارسته در دین، فقه، عرفان، معرفت، خامنهای عزیز را عزیزِ جان خود بدانید ... .
آیتالله جوادی آملی نیز دربارۀ مردم ایران معتقدند «عزت» صفت ویژۀ این ملت است؛ ازاینرو خطاب به مردم میفرماید: «این (عزت) در سایه وحدت شما، عقل شما، درایت شما، عدلمحوری شما و حقمداری شما خواهد بود و این را حسین بن علی به دیگران آموخت، نه قرآن اجازه ذلّت میدهد و نه عترت اجازه ذلّت میدهد».
زینب نماد بینظیر بصیرت، عزت و حماسه
آنکه در حماسه حسینى بیش از همه بصیرت نشان داد و درس عزت را آموخت و بیش از همه پرتو عزت حماسی حسینى بر روح مقدس او تابید، خواهر بزرگوارش زینب بود. زینب عظمتى داشت که در مکتب پدرش علی مرتضی و مادرش صدیقه کبری تحصیل کرده بود؛ با این وجود، زینب پس از کربلا با زینب قبل از کربلا متفاوت است؛ یعنى زینب بعد از کربلا، شخصیت و عظمت بیشترى دارد. شهید مطهری دربارۀ عزت و روح حماسی زینب کبری میگوید:
در شب عاشورا زینب یکىدو نوبت حتى نمىتواند جلوى گریهاش را بگیرد. یک بار آنقدر گریه مىکند که بر روى دامن حسین بیهوش مىشود و حسین با صحبتهاى خودش او را آرام مىکند: "لا يُذْهِبَنَّ حِلْمَكَ الشَّيْطانُ" خواهر عزیزم، مبادا وساوس شیطانى بر تو مسلط بشود و حلم را از تو برباید، صبر و تحمل را از تو برباید". وقتى حسین به زینب مىفرماید که چرا اینطور مىکنى، مگر تو شاهد و ناظر وفات جدم نبودى؟ جد من از من بهتر بود، پدر ما از ما بهتر بود، برادر همینطور، مادر همینطور؛ زینب با حسین اینچنین صحبت مىکند: برادر جان، همه آنها اگر رفتند، بالاخره من پناهگاهى غیر از تو داشتم؛ ولى با رفتن تو براى من پناهگاهى باقى نمىماند.
همین زینب ... که حسین را با آن روحیه قوى و نیرومند و با آن دستورالعملها مىبیند، زینب دیگرى مىشود؛ زینبی که دیگر احدى در مقابل او کوچکترین شخصیتى ندارد. امام زینالعابدین فرمود: ما دوازده نفر بودیم و تمام ما دوازده نفر را به یک زنجیر بسته بودند که یک سر زنجیر به بازوى من و سر دیگر آن به بازوى عمهام زینب بسته بود .... بیستودو روز از اسارت زینب گذشت؛ بیستودو روز رنج متوالى کشید ...؛ با این حال او را وارد مجلس یزید بن معاویه مىکنند؛ یزیدى که کاخ سبز او آنچنان بارگاه مجلّلى بود که هر کسی با دیدن آن بارگاه و آن خَدَم و حَشَم و طنطنه و دبدبه، خودش را مىباخت. بعضى نوشتهاند که افراد مىبایست از هفت تالار مىگذشتند تا به آن تالار آخرى مىرسیدند که یزید روى تخت مزیّن و مرصّعى نشسته بود و تمام اعیان و اشراف و اعاظم سفراى کشورهاى خارجى نیز روى کرسیهاى طلا یا نقره نشسته بودند. در چنین شرایطى اسرا را وارد مىکنند و همین زینب اسیر رنج دیده و رنجکشیده در همان محضر چنان موجى در روحش پیدا شد و چنان موجى در جمعیت ایجاد کرد که یزیدِ معروف به فصاحت و بلاغت را لال کرد... . زینب فریادش بلند مىشود: "اظَنَنْتَ يا يَزيدُ حَيْثُ اخَذْتَ عَلَيْنا اقْطارَ الْأرْضِ و افاقَ السَّماءِ فَاصْبَحْنا نُساقُ كَما تُساقُ الْاسارى انَّ بِنا عَلَى اللَّهِ هَواناً وَ بِكَ عَلَيْهِ كَرامَةً؟»؛ اى یزید، خیلى باد به دماغت انداختهاى، تو خیال مىکنى که اگر امروز ما را اسیر کردهاى و تمام اقطار و راههای زمین را بر ما بستهاى و ما در مشت نوکرهاى تو هستیم، نعمت و موهبتى از طرف خداوند برای توست؟! به خدا قسم، تو الان در نظر من بسیار کوچک و حقیر و بسیار پَست هستى و من براى تو یک ذره شخصیت قائل نیستم.
بانوی بصیر و عزتمند عاشورا به کسى که مردم با هزار ترس و لرز به او «یا امیرالمؤمنین» مىگفتند، خطاب مىکند و میفرماید: «يا يَزيدُ! كِدْ كَيْدَكَ وَ اسْعَ سَعْيَكَ ناصِبْ جَهْدَكَ فَوَ اللَّهِ لا تَمْحوا ذِكْرَنا وَلا تُميتُ وَحْيَنا: یا یزید، به تو مىگویم هر حقّهاى که مىخواهى بزن و هر کارى که مىتوانى انجام بده؛ اما یقین داشته باش که اگر مىخواهى نام ما را در دنیا محو کنى، نام ما و وحی ای که از ما خاندان نبوت رسیده، محو شدنی نیست».
شهید مطهری با توجه به سخنان زینبِ عارفِ عزیزِ حماسهآفرین، تحلیلش این است که زینبِ داغدیده و رنجکشیده چنان حماسۀ عزتمندانهای ایجاد کرد که یزید مجبور شد در همان شام روش خودش را تغییر دهد و اسیران را محترمانه به مدینه بفرستد، بعد تبرّى کند و بگوید: «خدا لعنت کند ابنزیاد را، من چنان دستورى نداده بودم؛ او از پیش خود این کار را کرد. چه کسى این کار را کرد؟ زینب کرد».
به دلیل آنچه بیان شد، عاشورا نهضتی بیبدیل است. چنانکه قائد شهید امت اسلامی، آیتالله سیدعلی خامنهای؟رضوت؟ فرمود: «حادثه عاشورا، ماندگارترین حادثه در عالم است. هرچند در طول تاریخ، حوادث ماندگار وجود دارند، ولی هیچکدام به عمق، گستردگی و اثربخشی عاشورا نیستند. عاشورا یک واقعه استثنایی بود». درواقع «حسین بن علی به برکت جهادش، اسلام را زنده کرد».
کتابنامه
1. ابنحیون، قاضی نعمان بن محمد، شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار، قم: جامعه مدرسین، 1409 ق.
2. ابنشهرآشوب، محمد بن على، مناقب آل ابیطالب، چ 1، قم: علامه، 1379 ق.
3. ابنطاووس، على بن موسى، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمۀ احمد فهرى زنجانى، تهران: نشر جهان، 1348 ش.
4. ابنمنظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، قم: نشر ادب حوزه، 1405 ق.
5. بحرانى، سیدهاشم بن سلیمان، مدینة معاجز الأئمة الإثنیعشر، چ 1، قم: مؤسسة المعارف الإسلامیة، 1413ق.
6. جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، تدوین: قنبرعلی صمدی و احسان ابراهیمی، قم: اسراء، 1393 ش.
7. جوادی آملی، عبدالله، سروش هدایت، تدوین: جعفر آریانی، قم: اسراء، 1379 ش.
8. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، چ 2، قم: انوارالهدى، 1423 ق.
9. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، بیروت: دارالعلم، 1412 ق.
10. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران: مرتضوی، 1362 ش.
11. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، تهران: اسلامیه، 1375 ش.
12. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، چ 3، بیروت: مؤسسة الوفاء، 1403 ق.
13. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار(حماسه حسینی)، ج 17، قم: صدرا، 1375 ش.
14. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، تصحیح: مؤسسة آلالبیت، چ 1، قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق.
15. «مکتب ولایت از دیدگاه شهید قاسم سلیمانی»، خبرگزاری رسا، 10/01/1401، کد خبر: 705193، در:
https://rasanews.ir/fa/news.
https://farsi.khamenei.ir/speech-