محراب
چاپ / ذخیره PDF

ره توشه، هشتم محرم، پرورش تفکر انتقادی در مواجهه با رسانه‌های جمعی

نسخه چاپی متن از سایت محراب

پرورش تفکر انتقادی در مواجهه با رسانه‌های جمعی
حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسین افشاری کرمانی*
اشاره
امروزه رسانه‌های جمعی  به بخش جدایی‌ناپذیری از زندگی روزمره بشر تبدیل شده‌اند و نقشی بی‌بدیل در شکل‌دهی به باورها، ارزش‌ها و رفتارهای اجتماعی ایفا می‌کنند. گسترش بی‌سابقۀ شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دیجیتال موجب شده است که انسان‌ها در هر لحظه با حجم عظیمی از اطلاعات روبرو شوند که بسیاری از آنها بدون پالایش و ارزیابی صحت منتشر می‌شوند. در این فضای پرآشوب و پیچیده، داشتن توانایی تفکر انتقادی دیگر یک انتخاب لوکس نیست، بلکه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای حفظ استقلال فردی و اجتماعی به شمار می‌آید. 
عـقـل با شـــد راه‌بنـد هـر خــطـا
        جـهــــل باشـــد منشـأ جـور و جـفا

تفکر انتقادی در مواجهه با رسانه‌ها به این معناست که مخاطب با نگاهی تحلیل‌گرانه و پرسش‌گر به محتوا نگاه کند، به راستی‌آزمایی منابع خبری بپردازد و پیام‌های پنهان و اهداف پشت پرده را شناسایی کند. افراد بدون این مهارت در معرض خطر‌های جدی همچون شستشوی مغزی، گسترش اخبار جعلی و ترویج فرهنگ‌های ناسازگار قرار می‌گیرند که می‌تواند هویت ملی و دینی آنها را تهدید کند. از سوی دیگر، جنگ نرم و تهاجم فرهنگی دشمنان، رسانه را به ابزاری برای نفوذ در ذهن نسل جوان تبدیل کرده است.
بنابراین پرورش تفکر انتقادی در میان مردم به‌ویژه نسل آینده‌ساز، به‌مثابۀ راهبردی کلیدی برای مقابله با تهدید‌های رسانه‌ای و ارتقای سواد رسانه‌ای مطرح می‌شود. این نوشتار درصدد است با واکاوی اهمیت تفکر انتقادی، راهکارهایی برای تقویت این مهارت در برابر پیام‌های رسانه‌ای ارائه کند و نشان دهد که چگونه می‌توان با تکیه بر فرهنگ غنی ایرانی – اسلامی از رسانه در جایگاه ابزاری برای پیشرفت و تعالی بهره برد.
تفکر انتقادی چیست؟
تفکر انتقادی به زبان ساده، یعنی توانایی اندیشیدن سنجیده، آگاهانه و مسئولانه درباره آنچه می‌شنویم، می‌بینیم و باور می‌کنیم. 
در تفکر انتقادی چهار مؤلفه بسیار مهم وجود دارد که انسان دارای تفکر انتقادی آنها را دارد:
1. منفعلانه پیام‌ها را دریافت نمی‌کند: فرد فعالانه با اطلاعات برخورد می‌کند و آنها را بدون چون و چرا قبول نمی‌کند، بلکه با تحلیل و پرسشگری، اعتبار محتوا را ارزیابی می‌کند تا از گمراه‌شدن جلوگیری کند.
2. پیش‌فرض‌ها را می‌شناسد: او آگاهی دارد که هر استدلالی بر پایه‌های نانوشته بنا شده است و با شناسایی این پیش‌فرض‌های پنهان، ریشۀ باورها و انگیزه‌های واقعی پشت پیام‌ها را به‌درستی درک می‌کند.
3. میان ادعا و دلیل تفاوت قائل می‌شود: این فرد می‌تواند مرز بین یک گزارۀ بی‌دلیل و یک استدلال منطقی را تشخیص دهد و همواره به دنبال شواهد کافی و مستدل برای پذیرش هر ادعایی می‌گردد.
4. پیش از پذیرش یا رد، می‌کوشد بفهمد: او عجولانه قضاوت نمی‌کند؛ ابتدا با دقت و بی‌طرفی مفهوم اصلی را درک می‌کند و سپس با تحلیل دقیق، تصمیم به پذیرش یا رد آن می‌گیرد. تفکر انتقادی فرایندی است، نه یک نتیجه ثابت؛ یعنی انسانِ منتقد، لزوماً همیشه به پاسخ درست نمی‌رسد، اما مسیر درستی را برای رسیدن به پاسخ طی می‌کند. او می‌پرسد، مقایسه می‌کند، شواهد را می‌سنجد و آماده بازنگری است. 
به بیان دیگر، تفکر انتقادی یعنی قراردادن عقل در موقعیت فعال، نه خاموش‌کردن آن به ‌نفع احساس، تعصب یا فشار جمعی.
در آموزه‌های دینی توصیه‌های مؤکدی بر این امر شده است که انسان باید به امور پیرامونی خود با دیدۀ عاقلانه بنگرد و از موضع‌گیری‌های تکانشی و هیجانی و تصمیم‌گیری‌های عجولانه و هیجانی اجتناب ورزد. نمونه‌ای از آیات قرآن کریم که به این موضوع اشاره کرده‌اند: 
1. «وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا:  و از چیزی پیروی مکن که علم به آن نداری؛ همانا گوش و چشم و دل، همگی آنها مسئول هستند». این آیه انسان را از قضاوت یا پیروی از امور بدون علم و تحلیل دقیق برحذر می‌دارد و ابزارهای شناخت (چشم و گوش) را مسئول می‌داند.
2. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ:   ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر فاسقی برایتان خبری آورد، تحقیق کنید [و حقیقت را روشن سازید] تا مبادا به نادانی به گروهی آسیب برسانید و سپس بر آنچه انجام داده‌اید، پشیمان شوید». این آیه اوج تفکر انتقادی را در برخورد با اخبار و شنیده‌ها می‌طلبد و انسان را از واکنش تند و هیجانی به شنیده‌ها پیش از بررسی و تحقیق، نهی می‌کند.
در روایات اهل‌بیت نیز اشارات بسیاری به این امر شده است: 
1. پیامبر اکرم فرمودند: «اَرْبَعَةٌ تَلْزَمُ كُلَّ ذى حِجىً وَ عَقْلٍ مِنْ اُمَّتى، قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما هُنَّ؟ قالَ: اِسْتِماعُ الْعِلْمِ، وَ حِفْظُهُ، وَ نَشْرُهُ وَ الْعَمَلُ بِهِ:  چهار چيز بر هر عاقل و خردمندى از امّت من واجب است. گفته شد: اى پيامبر خدا، آن چهار چيز كدام‌اند؟ فرمودند: گوش‌فرادادن به دانش، نگه‌دارى، نشر و عمل به آن».
2. پیامبر اکرم می‌فرمایند: «اِنَّما يُدْرَكُ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ، وَ لا دينَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ:  همه خوبى‌ها با عقل شناخته مى‌شوند و كسى كه عقل ندارد، دين ندارد».
3. در روایت دیگری از پیامبر اکرم نقل شده است: «اَلا وَ اِنَّ اَعْقَلَ النّاسِ عَبْدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَاَطاعَهُ وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصاهُ وَعَرَفَ دارَ اِقامَتِهِ فَاَصْلَحَها وَ عَرَفَ سُرْعَةَ رَحيلِهِ فَتَزَوَّدَ لَها:  بدانيد كه عاقل‌ترين مردم كسى است كه پروردگارش را بشناسد و از او پيروى كند، دشمنان خدا را بشناسد و از آنان نافرمانى كند، جايگاه ابدى خود را بشناسد و آن را آباد كند و بداند به‌زودى به آنجا سفر خواهد كرد و براى آن توشه بردارد».
4. امام على می‌فرماید: «لَيْسَ الْعاقِلُ مَنْ يَعْرِفُ الْخَيْرَ مِنَ الشَّرِّ وَ لكِنَّ الْعاقِلَ مَنْ يَعْرِفُ خَيْرَ الشَّرَّيْنِ:  عاقل آن نيست كه خوب را از بد تشخيص دهد؛ عاقل كسى است كه از ميان دو بد، آن را كه ضررش كمتر است، بشناسد».
این روایات به تبیین جایگاه عقل و به‌کارگیری آن در زندگی و حرکات فردی و اجتماعی اشاره دارد. 
برخی دیگر از روایات، مؤمنان را از شتاب‌زدگی در رفتار منع کرده‌اند؛ از جمله:
1. پیامبر اکرم می‌فرماید: «إنَّما أهلَكَ النّاسَ العَجَلَةُ، و لَو أنَّ النّاسَ تَثَبَّتوا لَم يَهلِكْ أحَدٌ:  مردم را در حقيقت شتاب‌زدگى به هلاكت افكنده است. اگر مردم آرام و از شتاب كارى به دور بودند، هيچ‌كس هلاك نمى‌شد».
2. امام على در فرمان ولايت مصر به مالک اشتر فرمود: «لا تَعجَلَنَّ إلى تَصديقِ ساعٍ؛ فإنَّ السّاعِيَ غاشٌّ، و إن تَشَبَّهَ بِالنّاصِحينَ:  در پذيرفتن سخنان سعايت‌كننده شتاب به خرج مده؛ زيرا سعايت‌كننده بدخواه است، هرچند خود را خيرخواه جلوه دهد».
با مرور در متون دینی، احادیث بسیاری را می‌توان یافت که انسان را از شتاب‌زدگی در گفتار و رفتار منع کرده‌اند و موارد پیش‌گفته بخشی از این روایات است.
تفکر انتقادی چه چیزی نیست؟
برای فهم بهتر این مفهوم، لازم است مرزهای آن را مشخص کنیم.
تفکر انتقادی، مخالفت دائمی نیست.
منتقدبودن به این معنا نیست که انسان همیشه در موضع رد و انکار باشد. گاهی نتیجه تفکر انتقادی، پذیرش یک نظر است؛ اما پذیرشی آگاهانه، نه تقلیدی.
تفکر انتقادی، بدبینی افراطی نیست.
بی‌اعتمادی مطلق، عقل را فلج می‌کند. انسان بدبین، پیشاپیش همه‌چیز را نادرست می‌داند و دیگر نیازی به بررسی نمی‌بیند. این حالت درست نقطۀ مقابل تفکر انتقادی است.
تفکر انتقادی، دانستن همه‌چیز نیست.
منتقدبودن به معنای متخصص‌بودن در همه حوزه‌ها نیست، بلکه به معنای دانستن حد‌و‌مرز دانسته‌های خود است.
تفکر انتقادی، بی‌احترامی و تخریب نیست.
نقد با تمسخر و تحقیر تفاوت دارد. تفکر انتقادی، متوجه «ایده» است، نه «شخص». 
بیان این نکته نیز ضروری است که یکی از رایج‌ترین سوءبرداشت‌ها، یکی‌دانستن تفکر انتقادی با شک‌گرایی است؛ در‌حالی‌که این دو تفاوتی اساسی دارند. به‌اختصار می‌توان بیان داشت که شک‌گرایی اغلب در مرحله تردید متوقف می‌شود؛ درحقیقت فرد شک می‌کند، اما به ‌دنبال بررسی و داوری نیست؛ درنتیجه با نوعی بلاتکلیفی یا انکار دائمی روبرو است. اما در تفکر انتقادی، از تردید آغاز می‌کند؛ به بررسی می‌رسد و درنهایت به داوری موقت اما عقلانی ختم می‌شود.
تفکر انتقادی می‌پذیرد که برخی باورها پس از بررسی قابل قبول‌اند؛ حتی اگر کامل و بی‌نقص نباشند. بنابراین هدف تفکر انتقادی، «رد همه‌چیز» نیست، بلکه تشخیص بهتر است.
چرا بررسی عقلانی خبر ضروری است؟
خبر در روزگاران گذشته چیزی بود که روزی یک‌ بار از چند منبع محدود منتشر می‌شد؛ اما امروزه هر فردی با یک تلفن همراه می‌تواند تولیدکننده و منتشرکنندۀ خبر باشد. این تغییر با اینکه دسترسی به اطلاعات را افزایش می‌دهد، مرز میان خبر، شایعه، تحلیل و تبلیغ را به‌شدت کم‌رنگ می‌کند. در چنین شرایطی، مسئله اصلی این نیست که «خبر درست کدام است»، بلکه این است که ما چگونه با خبر مواجه می‌شویم؟ مواجهۀ غیرعقلانی حتی با خبر درست، می‌تواند به نتیجه نادرست منجر شود؛ از سوی دیگر مواجهۀ عقلانی حتی با خبر نادرست، می‌تواند از آسیب جلوگیری کند.
تفکر انتقادی در برابر خبر، یعنی تبدیل‌شدن از مصرف‌کنندۀ منفعل به خواننده هوشیار.
گام‌های تفکر انتقادی در برخورد با اخبار رسانه ها
گام اول: تفکیک خبر، تحلیل و نظر
نخستین خطای رایج در مواجهه با اخبار، یکی‌دانستن خبر با تفسیر است؛ در‌حالی‌که این دو تفاوتی اساسی دارند. تفاوت میان خبر و تفسیر خبر یکی از ارکان سواد رسانه‌ای است. خبر فقط گزارش عینی از واقعیت است (چه، کجا، کی، چگونه) بدون رنگ‌آمیزی شخصی؛ اما تفسیر خبر شامل تحلیل، قضاوت و نگرش نویسنده درباره آن رویداد است. اشتباه‌گرفتن این دو سبب می‌شود مخاطب نظر شخصی را به جای واقعیت بپذیرد. یک شهروند آگاه ابتدا خود خبر را از تفسیر آن جدا می‌کند، سپس با تفکر انتقادی، تحلیل‌ها را می‌سنجد.
پس به‌اختصار می‌توان گفت: 
خبر: گزارش یک رویداد (چه، کِی، کجا)؛
تحلیل: توضیح چرایی و پیامدها؛
نظر: داوری شخصی یا ارزشی.
بسیاری از مطالب رسانه‌ای، ترکیبی از هر سه هستند؛ اما به ‌گونه‌ای ارائه می‌شوند که مخاطب متوجه این تفکیک نشود. تیترها اغلب تحلیلی یا ارزشی‌اند، در‌حالی‌که وانمود می‌کنند خبری هستند.
تفکر عقلانی از ما می‌خواهد بپرسیم:
* کدام بخش واقعاً خبر است؟ این پرسش به دنبال استخراج «حقایق خام و انکارناپذیر» از متن است. پاسخ به این پرسش باید اطلاعاتی را دربر گیرد که مستقل از احساسات و دیدگاه‌های نویسنده، قابل راستی‌آزمایی باشند. در اینجا باید به دنبال داده‌های عینی باشیم؛ یعنی پاسخ‌های روشی که پرسش‌های «چه کسی؟»، «چه چیزی؟»، «کِی؟» و «کجا؟» را می‌دهند. اگر بخشی از متن را بتوانید با دوربین فیلم‌برداری ثبت کنید یا در اسناد رسمی بیابید، آن بخش «خبر» است. خبر نباید حاوی صفات توصیفی اغراق‌آمیز یا قضاوت‌های اخلاقی باشد، بلکه صرفاً آینۀ وقوع یک رویداد در زمان و مکان مشخص است.
* کدام بخش تفسیر یا قضاوت است؟ این پرسش مخاطب را به چالش می‌کشد تا «لایۀ پنهان» متن را شناسایی کند. تفسیر و قضاوت، پاسخ به «چرایی» و «چگونه‌ای» ماجرا هستند که از نگاه خاص نویسنده یا رسانه بیان می‌شوند. در این بخش، واقعیت‌ها رنگ می‌بازند و با ادبیات خاصی کنار هم چیده می‌شوند تا ذهن مخاطب به سمت نتیجه‌گیری مشخصی هدایت شود. کلماتی مانند «ناموفق»، «فاجعه‌بار»، «شجاعانه»، «بهانه» یا «توطئه»، نشان‌دهندۀ ورود نویسنده به حوزه «نظر و قضاوت» هستند. پاسخ به این پرسش به ما می‌گوید که کجا واقعیت تمام شده و نویسنده با استفاده از استدلال‌های شخصی یا ایدئولوژیک، سعی دارد به ما بگوید باید در مورد آن رویداد چه فکری کنیم یا چه احساسی داشته باشیم.
گام دوم: منبع خبر؛ چه کسی می‌گوید؟
هر خبری از یک منبع می‌آید و هیچ منبعی کاملاً خنثی نیست. بررسی منبع به ‌معنای بی‌اعتمادی افراطی نیست، بلکه به ‌معنای شناخت زمینه تولید خبر است.
در بررسی منبع، این پرسش‌ها کلیدی‌اند:
* منبع خبر چیست؟ رسمی، غیررسمی، ناشناس؟ شناسایی هویت ناشر نخستین گام است. باید مشخص شود آیا خبر از نهادی رسمی صادر شده، قول یک فرد عادی است یا بدون امضا منتشر گردیده که هر کدام اعتبار متفاوتی دارند.
* سابقه این منبع چگونه است؟ باید پیشینه رسانه یا فرد را بررسی کرد. آیا آنها سابقه انتشار اخبار دقیق را دارند یا پیش از این نیز اخبار کذب و جعلی را منتشر کرده‌اند؟
* آیا منبع، ذی‌نفع این خبر است؟ باید بررسی شود که آیا انتشار این خبر به نفع منبع است یا خیر. گاهی منافع مالی، سیاسی یا گروهی سبب می‌شود واقعیت‌ها تحریف یا رنگ‌آمیزی شوند.
خبر بدون منبع مشخص بیش از آنکه خبر باشد، ادعاست.
گام سوم: چه چیزی گفته نشده است؟
یکی از مهم‌ترین مهارت‌های تفکر انتقادی، توجه به ناگفته‌هاست. هر خبر افزون بر آنچه می‌گوید، چیزهایی را هم نمی‌گوید؛ گاهی همین حذف‌ها، معنا را تغییر می‌دهند.
پرسش‌های راهنما:
* چه اطلاعاتی می‌توانست افزوده شود؟ باید بررسی کنیم آیا نویسنده به‌عمد بخشی از حقایق را کنار گذاشته است؟ حذف جزئیات کلیدی یا آمارهای متضاد می‌تواند تصویری ناقص و گمراه‌کننده از واقعیت ارائه دهد تا ذهن مخاطب را به سمت خاصی سوق دهد.
* چه صداهایی غایب‌اند؟ در هر خبری، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. باید پرسید آیا فقط یک طرف دعوا صحبت کرده است؟ سکوت در برابر نظرات مخالف یا عدم نقل قول از افراد درگیر ماجرا، نشان‌دهندۀ یک‌طرفه‌بودن و عدم تعادل رسانه‌ای است.
* آیا زمینه تاریخی یا اجتماعی حذف شده است؟ رویدادها در خلأ رخ نمی‌دهند. باید دید آیا خبر ریشه‌های تاریخی یا بستر فرهنگی و اجتماعی ماجرا را نادیده گرفته است؟ حذف این زمینه‌ها سبب می‌شود مخاطب نتواند عمق و دلایل واقعی اتفاق را درک کند.
تفکر عقلانی فقط به متن نگاه نمی‌کند، بلکه به حاشیه‌ها هم توجه دارد.
گام چهارم: تیتر؛ دروازه ذهن
تیتر نخستین و گاهی تنها چیزی است که مخاطب می‌بیند. بسیاری از تیترها نه برای اطلاع‌رسانی، بلکه برای جلب توجه و تحریک احساسات نوشته می‌شوند.
نشانه‌های تیتر غیرعقلانی:
* اغراق: استفاده از صفات و عبارات بزرگ‌نمایی‌شده و غیرواقعی برای کوچک‌ترین رویدادها؛ این کار برای جذب مخاطب انجام می‌شود، اما حقیقت را وارونه جلوه می‌دهد و ذهن را در برابر اهمیت واقعی ماجرا گمراه می‌کند.
* القای ترس یا خشم: بهره‌گیری از واژگان برانگیزاننده و احساسی برای تحریک هیجان‌های مخاطب. هدف این تیترها، ایجاد واکنش سریع و غیرمنطقی است تا جای تفکر، احساسات شدید بر تصمیم‌گیری فرد مسلط شود.
* استفاده از کلمات مطلق (همیشه، هرگز، فاجعه): به‌کارگیری ادبیات سیاه و سفید و قاطع که جایی برای شک و تردید باقی نمی‌گذارد. این کلمات معمولاً برای شستشوی مغزی و قطعی‌سازی یک دیدگاه خاص به کار می‌روند و انعطاف‌پذیری ذهن مخاطب را از بین می‌برند.
خواننده عقلانی اجازه نمی‌دهد تیتر، قضاوت او را پیشاپیش شکل دهد.
گام پنجم: زبان و بار احساسی خبر
یکی از ظریف‌ترین و با این وجود تأثیرگذارترین ابزارهای رسانه‌ها برای هدایت افکار عمومی، «واژه‌گزینی» است. در ظاهر ممکن است خبری را بخوانیم که تصور می‌کنیم صرفاً گزارشگر یک رویداد است؛ اما با دقت در واژه‌های به‌کاررفته متوجه می‌شویم که زبان مورد استفاده، خنثی و بی‌طرف نیست، بلکه بار سنگینی از احساسات و قضاوت‌های ارزشی را با خود حمل می‌کند. تفاوت اساسی میان زبانی که «اطلاع می‌دهد» و زبانی که «تحریک می‌کند»، در همین نکته نهفته است. زبان اطلاع‌رسانی می‌کوشد واقعیت‌ها را بدون افزودن یا کاستن به مخاطب انتقال دهد تا او بتواند خود قضاوت کند؛ اما زبان احساسی، هدفی جز تحریک هیجانات مخاطب و سوق‌دادن او به نتیجه‌گیری از‌پیش‌تعیین‌شده ندارد.
واژه‌هایی مانند خیانت، رسوایی، فاجعه، شوک‌آور و ... اغلب نشانۀ تلاش برای تأثیرگذاری احساسی‌اند. 
واژه‌های بیان‌شده به‌مثابۀ «کلمات کلیدیِ احساسی» عمل می‌کنند که بلافاصله سیستم دفاعی یا عاطفی مخاطب را فعال می‌سازند. واژه‌هایی مانند «خیانت»، «رسوایی»، «فاجعه»، «شوک‌آور» و امثال آن، بار معنایی سنگینی دارند که فراتر از توصیف یک اتفاق ساده است؛ برای مثال وقتی رسانه‌ای از یک «اشتباه اداری» به عنوان «خیانت» یاد می‌کند یا یک نوسان بازار را «فاجعه» می‌نامد، درواقع بدون هیچ استدلال منطقی به مخاطب القا می‌کند که باید خشمگین، ترسیده یا متأسف شود. این واژه‌ها مانند فیلترهایی عمل می‌کنند که واقعیت را رنگ‌آمیزی کرده و قبل از اینکه ذهن مخاطب فرصت تحلیل بیابد، احساسات او را به چالش می‌کشند.
عقلانیت و تفکر انتقادی در این مرحله به ما می‌آموزد که در برابر این موج واژگانی مقاومت کنیم و یک پرسش حیاتی را از خود داشته باشیم: «اگر این واژه‌های احساسی و بارگذاری‌های ارزشی از متن حذف شوند، پیام اصلی و واقعی خبر چه می‌ماند؟» پاسخ به این پرسش به ما کمک می‌کند تا هستۀ اصلی خبر را از پوستۀ احساسی آن جدا کنیم. اغلب متوجه می‌شویم که با حذف صفات تحریک‌آمیز، خبر از رویدادی فاجعه‌بار به اتفاقی عادی و مدیریت‌شدنی تبدیل می‌شود. این تمرین ذهنی، قدرت تشخیص واقعیت از اغراق را برای ما فراهم می‌کند و اجازه نمی‌دهد رسانه‌ها با بازی با احساسات ما، اراده و تصمیم‌گیری‌مان را تحت کنترل قرار دهند..
عقلانیت، از ما می‌خواهد بپرسیم اگر این واژه‌ها حذف شوند، پیام چه می‌ماند؟
گام ششم: مقایسه منابع مختلف
یکی از ساده‌ترین و با این وجود مؤثرترین راه‌های بررسی صحت و سقم یک خبر، «مقایسه روایت‌ها» است. در دنیای پیچیده رسانه‌ای، تکیه بر یک منبع خبری تنها مانند نگاه‌کردن به جهان از طریق یک سوراخ کوچک است که بخش بزرگی از حقیقت را پنهان می‌کند. وقتی یک رویداد خاص از زوایای دید مختلف و از چند منبع متفاوت بررسی و مطالعه شود، به‌سرعت تفاوت‌ها، تناقض‌ها و نکات پنهان آشکار می‌شوند. این روش تک‌بعدی‌دیدن را از بین می‌برد و اجازه نمی‌دهد ذهن ما در بستر یک روایت خاص اسیر شود.
این مقایسۀ چندجانبه به مخاطب در سه سطح عمده کمک می‌کند:
1. چارچوب‌ها دیده می‌شوند؛ یعنی متوجه می‌شویم هر رسانه با چه پیش‌فرض‌ها، ایدئولوژی و اهداف خاصی خبر را تنظیم و ارائه کرده است.
2. اغراق‌ها مشخص می‌شوند؛ آنچه در یک رسانه به‌مثابۀ رویدادی عظیم و باور‌ناپذیر توصیف می‌شود، ممکن است در منبع دیگری به‌مثابۀ موضوعی معمولی گزارش شده باشد و این تضاد به ما در تشخیص واقعیت از بزرگ‌نمایی کمک می‌کند. 
سوم: تصویر کامل‌تری شکل می‌گیرد؛ مانند پازلی که تکمیل‌کردن تکه‌های آن از جعبه‌های مختلف، چهره‌ای واقعی‌تر را به نمایش می‌گذارد.
درنهایت خواننده عقلانی و منتقد، هرگز به یک روایت بسنده نمی‌کند. او می‌داند که حقیقت اغلب در لابلای تفاوت‌های روایت‌ها نهفته است و با مطالعۀ چندپهلو، از دام فریب رسانه‌ای و شستشوی مغزی رهایی می‌یابد و به درک عمیق‌تری از وقایع دست می‌یابد.
گام هفتم: مکث؛ سد دفاعی در برابر واکنش‌های آنی
شاید بتوان گفت در میان تمامی گام‌های تفکر انتقادی، مهم‌ترین و حیاتی‌ترین آنها همین «مکث کوتاه» است. در عصری که با سرعت نور اطلاعات تولید و منتشر می‌شوند و رسانه‌ها در رقابتی نفس‌گیر برای جلب توجه مخاطب هستند، مغز انسان به طور غریزی می‌کوشد در کوتاه‌ترین زمان ممکن به محرک‌ها پاسخ دهد؛ اما خطر بزرگ اینجاست که در بسیاری از موارد، آسیب و زیان اصلی نه از خودِ خبر یا محتوا ناشی می‌شود، بلکه حاصل «واکنش سریع»، شتاب‌زده و بدون بررسی است. واکنش‌های آنی معمولاً از مرکز احساسات مغز سر می‌زنند و نه از مرکز تفکر و منطق؛ بنابراین اغلب منجر به پشیمانی، انتشار شایعات یا تقویت اهداف دشمنان در جنگ روانی می‌شوند.
مکث به معنای بی‌تفاوتی یا غفلت نیست، بلکه «کنشی آگاهانه و عقلانی» در برابر سیلاب اطلاعات است. این مکث به ما فرصت می‌دهد تا مدیریت امور را از دست احساسات بگیریم و به عقل بسپاریم. برای اجرای صحیح این گام، می‌توان از راهبردهای زیر بهره برد:
1. چند دقیقه صبر‌کردن: قانون طلایی «۲۴ ساعت»  یا دست‌کم چند دقیقه سکوت را برای خود وضع کنید. قبل از اینکه خبری را بازنشر کنید، درباره آن نظر دهید یا احساسی نشان دهید، چند لحظه مکث کنید. این فاصله زمانی کوتاه به مغز اجازه می‌دهد تا از حالت آمیگدال (واکنش جنگ و گریز) خارج شود و به حالت عقلانی بازگردد.
2. فاصله‌گرفتن از هیجان: وقتی خبری خشم، ترس یا شادی شدیدی را در شما برمی‌انگیزد، هشدار بدهید که این احساس، نشانه احتمالی دست‌کاری خبری است؛ ازاین‌رو بکوشید خودتان را از موقعیت جدا کنید، چند نفس عمیق بکشید و بپرسید «آیا این خبر می‌خواهد مرا به سمت یک واکنش خاص سوق دهد؟»
3. اجازه‌دادن به عقل برای ورود: پس از آرام‌شدنِ اولیه، اجازه دهید منطق وارد میدان شود. واقعیت‌ها را دوباره مرور کنید، شواهد را بسنجید و سپس تصمیم بگیرید. در عصر سرعت، کند‌شدنِ آگاهانه و مکث‌کردن، نشانۀ هوش و بلوغ رسانه‌ای است که انسان را از لغزش در دام‌های رسانه‌ای نجات می‌دهد.
کتاب‌نامه
قرآن کریم 
1.    ابن‌شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، مترجم: محمدباقر کمره‌ای، تهران: کتابچی، 1376 ش.
2.    برقی، احمد بن محمد، المحاسن، قم: دارالکتب الاسلامیه، 1371 ش. 
3.    دیلمی، حسن بن محمد، اعلام‌ الدین‌ فی صفات‌ المؤمنین، قم: مؤسسه‌ آل‌‌البيت‌، 1408 ق.
4.    سیدرضی، محمد بن حسین، نهج‌البلاغه، مترجم: محمد دشتی، قم: مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین، 1392 ش.
5.    شافعی، ابن‌طلحه، مَطالِبُ السَؤول فی مَناقِب آلِ الرَّسول، بیروت: دارالبلاغ، 1412 ق.
6.    Chi, Michelene T. H., and Ruth Wylie. “The ICAP Framework: Linking Cognitive Engagement to Active Learning Outcomes.” Educational Psychologist 49, no. 4 (2014): 219–43.
7.    Dewey, John. How We Think: A Restatement of the Relation of Reflective Thinking to the Educative Process. Boston: D. C. Heath and Company, 1933, p. 9.