محراب
چاپ / ذخیره PDF

ره توشه، هشتم محرم، هویت تمدن‌ساز ایرانی و سهم آن در دوره اسلامی با نگاهی ویژه به حماسه اخیر

نسخه چاپی متن از سایت محراب

هویت تمدن‌ساز ایرانی و سهم آن در دوره اسلامی با نگاهی ویژه به حماسه اخیر
حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر محسن الویری*
اشاره
یکی از پرسش‌های پرتکرار در سال‌های اخیر، دربارۀ رابطه بین هویت ملی ما و هویت دینی ماست. این پرسش در مواردی مانند هم‌زمانی مناسبت‌های دینی (مانند عاشورا و ایام فاطمیه) با مناسبت‌های ملی (مانند نوروز) بیشتر مطرح می‌شود. پرسش‌ها و شبهه‌های مربوط به چگونگی فتح ایران به دست اعراب مسلمان و عمومی‌شدن اسلام و بعدها مکتب اهل‌بیت در ایران هم یکی دیگر از خاستگاه‌های طرح این پرسش است. بهره‌بردن از مضامین مربوط به هویت ایرانی در مراسم عزاداری امام حسین و بازتاب‌یافتن روزافزون شخصیت‌های اسطوره‌ای ایران در شعارها و رجزها و نوحه‌های تجمعات شبانۀ مردم از اسفند ماه 1404 به این‌سو هم بر اهمیت رسیدن به پاسخی روشن برای این پرسش افزوده است. این یادداشت می‌کوشد به اختصار تمام، صورت‌بندی اولیه و متناسبی با نیاز مبلغان عزیز و ملهم از دیدگاه‌های رهبر شهید انقلاب در‌این‌باره به دست دهد. 
چیستی هویت و اهمیت آن
مراد از «هویت» در این نوشتار، مجموعه ویژگی‌هایی است که به یک فرد یا جامعه، احساس انسجام درونی و تمایز بیرونی می‌دهد. حال اگر این ویژگی‌ها (مانند مسلمان‌بودن، اهل مسجد‌بودن، متشرع‌بودن، منبری‌بودن، زائر‌بودن) برآمده از دین باشد، آن هویت، هویت دینی است؛ اما اگر برآمده از ملیت باشد (مانند ایرانی‌بودن، اهل فلان شهر‌بودن، فلان لهجه را داشتن)، هویت ملی نامیده می‌شود.   در همۀ جوامع بشری، دین و ملیت به‌مثابۀ دو مرجع بنیادی هویت‌بخش مطرح هستند؛ ولی روشن است که عوامل هویت‌بخش محدود به این دو مؤلفه نیست و عوامل دیگری مانند شغل و رشته علمی و جز آن هم می‌تواند نقش هویت‌بخش داشته باشد. توجه به این مسئله، از‌آن‌رو دارای اهمیت است که هویت به سلسله‌ای درک‌ها و احساس‌ها می‌انجامد که خود سرچشمۀ پاره‌ای رفتارها مانند ابراز تعلق خاطر (در قالب الفاظ، پوشاک، استفاده از نمادها)، انجام آیین و مناسک، واکنش‌های سلبی و ایجابی می‌شود و تعارض رفتارهای برخاسته از درک هویت‌های مختلف می‌تواند در یک جامعه مشکل‌آفرین باشد. 
هویت تمدنی ایران باستان
پس از این مقدمه کوتاه، بحث خود را با این موضوع پی می‌گیریم که ایرانیان پیش از گرویدن به اسلام، چگونه مردمانی بودند؟ هویت ایرانی پیش از گرویدن به اسلام از چه ویژگی‌هایی برخوردار بود؟ آیا پیشینه ایرانیان پیش از مسلمان‌شدن هم پیشینه‌ای شایسته مباهات است یا ایرانیان تنها پس از مسلمان‌شدن، تاریخی افتخارآفرین پیدا کرده‌اند؟ انبوه منابع تاریخی و تمدنی نشان می‌دهد که ایرانیان از دیرباز مردمانی با ویژگی‌هایی ممتاز و ملتی تمدن‌ساز بوده‌اند؛ حتی اسطوره‌ها و تاریخ نیمه‌افسانه‌ای ایران هم سرشار از نکته‌هایی است که ارزش‌های اخلاقی و انسانی پرشماری در آنها تبلور دارد.  نشانه‌های زیست تمدنی متعلق به پنج‌هزار سال قبل یافت‌شده در منطقه باستانی جیرفت و تپه کُنار صَندل کهن‌ترین یا در شمار قدیم‌ترین حوزه‌های تمدنی بشری است.  دودمان‌های حکومتی شناخته‌شده و پرآوازۀ ایرانی پیش از ظهور اسلام را این‌گونه برشمرده‌اند: ایلامیان (حدود ۳۲۰۰ تا ۶۳۹ پیش از میلاد)؛ مادها (حدود ۷۲۸ تا ۵۵۰ پیش از میلاد)؛ هخامنشیان (۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد) (پس از سقوط هخامنشیان و پیش از برآمدن اشکانیان مدتی حکومت یونانی‌تبار سلوکیان بر ایران حکم راند)؛ اشکانیان (۲۴۷ پیش از میلاد تا ۲۲۴ میلادی)؛ ساسانیان (۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی). 
میراث تمدنی ایرانیان در این دوره چهار یا پنج‌هزار‌ساله که هنوز بقایای آن در جای‌جای این کهن‌سرزمین همچنان چشم‌نوازی می‌کند و چشم جهانیان را نیز خیره کرده است، در این محورها قابل دسته‌بندی است: شهرسازی و معماری و ساخت معابد، دانش‌های مختلف مانند نجوم، مهندسی، پزشکی، فنون و مهارت‌ها مانند نظامی‌گری، مدیریت آب، کشاورزی؛ صنایع و هنرها مانند تجیهزات نظامی، بهره‌برداری از منابع طبیعی، صنعت و فناوری، فلزکاری، سفال‌گری، سنگ‌تراشی، گچ‌کاری، شیشه‌گری، کار با چوب، منسوجات، ساخت تزئینات؛ اداره جامعه مانند ساختار حکومتی، دیوان‌سالاری، نظام مالیاتی، نظام اقتصادی، نظام ارتباطی و پُست، نظام قضایی، بازار و نظام تجارت، نظام بهداشت و درمان، جاده‌ها و حمل‌و‌نقل خشکی و دریایی، تعامل طبقات اجتماعی، آداب و رسوم، ذخیره‌سازی مواد غذایی، نظارت عمومی و نظارت بر کارگزاران؛ سبک زندگی مانند خوراک و پوشاک؛ نظام علمی و آموزشی؛ نظام خانوادگی؛ دین‌ورزی؛ و سرانجام تعامل با دیگر تمدن‌ها و سرزمین‌ها و بهره‌بردن از دستاوردهای آنها. 
در این تاریخ چند‌هزار‌ساله هر‌گاه بیگانگان توانسته بودند چندی بر ایران حکم برانند، ایرانیان به دلیل قوت تمدنی خود، در جایگاه یک سرزمین شکست‌خورده عملاً نقش یک قوم پیروز را ایفا کردند و ضمن جذب حاکمان بیگانه، از نقاط قوت آنها نیز برای سربلندی بیشتر ایران بهره بردند. به این عبارت از رهبر شهیدمان در‌باره افتخارآمیز‌بودن دستاوردهای تمدنی ایران باستان توجه نمایید: 
من همین‌جا اشاره بکنم به این بناهای باستانىِ مربوط به قبل از اسلام؛ تخت جمشید و بقیۀ چیزهایی که در این استان هست. انسان از دو نظر ممکن است به این مراکز باستانی نگاه کند؛ اینها را باید از هم تفکیک کرد. یک نگاه این است که اینها متعلق به جباران تاریخ بوده. هر کدامی که نگاه می‌کنیم، به یک نحوی به یکی از جباران تاریخ و طاغوت‌های بشری ارتباط پیدا می‌کند. بله، از این جهت نگاه منفی به اینها هست. غالب متدینین و انسان‌هایی که نفرت طبیعی از استبداد و از جباریت دارند، با این دید وقتی به این بناهای باستانی نگاه می‌کنند، طبعاً برای آنها جاذبه‌ای ندارد. لیکن یک جنبۀ دیگر هم وجود دارد و آن این است که این بناها محصول سرپنجۀ هنرمند ایرانی است؛ محصول فکر راقی و روشن‌بین ایرانی است در سال‌ها و قرن‌ها پیش از این؛ این جنبۀ مثبت قضیه است. همۀ بناهایی که از لحاظ تاریخی - چه در اینجا، چه در اصفهان، چه در بقیۀ نقاط کشور - وجود دارد، از این قبیل است. درست است که جباران استفاده کردند، اما خالق و آفرینندۀ این مجموعه‌ها کیست؟ ذهن ایرانی است، سرانگشت هنرمند ایرانی است، روحیۀ بلندنظر ایرانی است، ابتکار و ذوق ایرانی است؛ این برای یک ملت افتخار است. با این دید وقتی نگاه بکنیم، می‌بینیم اینها مثبت است؛ چه تخت جمشید، چه بقیۀ مناطق دیگر. اینها را نشان بدهید. در دنیا از چیزهایی که جنبۀ افتخارآمیز هم خیلی ندارد، گاهی اوقات به عنوان مفاخر تاریخی استفاده می‌کنند. آن کسانی که مفاخر تاریخی را ندارند، برای خودشان خلق می‌کنند! ما این همه مفاخر تاریخی داریم، این همه چیزهایی که مایۀ تفاخر تاریخی ملت ایران است، اعتماد‌به‌نفس ملت ایران است؛ چرا اینها را نشان ندهیم؟  
میراث تمدنی ساسانیان به دلیل همسایگی زمانی با دورۀ اسلامی، نقش بزرگی در پیدایش تمدن اسلامی ایفا کرد و رد‌پای آن را از حضور نخستین اسیران ایرانی در شهر مدینه و نقش آنها در شکل‌گیری نظم دیوانی در زمان خلیفه دوم تا سلطه گسترده در عهد اول خلافت عباسیان و اثرگذاری بر بسیاری از عرصه‌های علمی و هنری و فرهنگی و ساختاری و مدیریتی دستگاه خلافت می‌توان به‌آسانی مشاهده کرد. 
بنا‌بر‌این باید به این نکته مهم توجه کرد که ایرانیان پیش از گرویدن به اسلام هم مردمانی متمدن و دارای گسترۀ نفود تمدنی گسترده بودند و این‌گونه نیست که راه و رسم کنش تمدنی را برای نخستین بار از اسلام یا از مسلمانان فراگرفته باشند.
مواجهۀ تمدنی ایرانیان با دین اسلام
مواجهۀ ایرانیان با اسلام یکی از درخشان‌ترین و چشمگیرترین رفتارهای تمدنی ایرانیان به شمار می‌رود. حضور سلمان فارسی در مدینه و پیوستن او به پیامبر و انتقال یکی از تجربیات دفاعی ایرانیان (ایجاد کَنده؛ معرب آن: خندق در برابر دشمن) و اظهار‌نظر پیامبر در برابر آینده تمدنی ایرانیان که «اگر دانش در ثریا آویزان باشد، مردانی از فارس بدان دست می‌یابند»  و تطبیق‌هایی که ذیل برخی آیات قرآن مانند «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ۚ ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» ؛  و آیۀ شریفۀ «هَا أَنْتُمْ هَٰؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ .... وَإِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ»  ؛  بر ایرانیان شکل گرفته است، افزون بر بشارت به آینده تمدنی ایرانیان، نوعی گواهی‌دادن به ظرفیت و پیشینۀ تمدنی ایرانیان هم هست.
وقتی دعوت اسلامی پا از حجاز بیرون نهاد، بر‌خلاف پندارۀ نادرستی که با عنوان هجوم اعراب به ایران و تحمیل اسلام به ایرانیان از آن یاد می‌شود، ایرانیان متمدن و حق‌جو وقتی آموزه‌های اسلامی را همسو و فراتر و متعالی‌تر از باورهای دینی و ارزش‌های مورد پذیرش خود دیدند، با اراده خود اسلام را در جایگاه آیین جدید برگزیدند.   اجداد ما آن‌قدر خوار و ناتوان نبودند که در برابر هجوم مشتی بادیه‌نشین که به قول ابن‌خلدون «أبعد الأمم عن سیاسة الملک»  بودند، آن‌قدر سریع تسلیم شوند و سراسر ایران را به آنها بسپارند، بلکه بدون اینکه فرهنگ عربی را بپذیرند، اسلام را برگزیدند. ایرانیان در آن روزگاران تنها سرزمینی بودند که از عراق تا شام و از مصر تا مغرب اقصی اسلام را پذیرفتند؛ ولی زبان خود را که مهم‌ترین شاخصۀ فرهنگ به شمار می‌رود، تغییر ندادند و این خود، شاهدی انکار‌ناپذیر بر قوت فرهنگی و تمدنی آنهاست. 
«…در همین کشور ما ایران، بسیاری از مردم بدون مقاومت تسلیم شدند؛ چون مروّت و رحمت و مدارای مسلمان‌ها را با دشمنان مشاهده کردند؛ بنابراین خودشان آمدند مسلمان شدند».  
انتخاب آگاهانۀ اسلام از سوی ایرانیان موجب شد که ایرانیان بسیار بیشتر از همۀ اقوام دیگر برای فهم و تبیین و نشر اسلام بکوشند و خدمات بسیار بزرگی به جهان اسلام را در کارنامه تمدنی خود ثبت کنند.
روشن است که این سخن بدان معنا نیست که در فرایند فتح ایران هیچ رفتار ناپسندی از سوی فاتحان سر نزد یا هیچ مقاومتی از سوی ایرانیان صورت نبست، بلکه سخن در این است که گزاره‌های حکایت‌کنندۀ صمیمیت و رفتار عادلانه حاملان پیام آسمانی اسلام برای مخاطبان حق‌جوی ایرانی و همراهی ایرانیان با آنها ده‌ها برابر گزارش‌های روایتگر کژی‌ها و کاستی‌هاست.
ایرانیان اگر به زور شمشیر عرب‌ها مسلمان شده بودند، بعد از سقوط بنی‌امیه که رفته‌رفته سلطۀ سیاسی و نظامی عرب‌ها کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر و فشارها برچیده شد و پس از آن به‌تدریج حکومت‌های ایرانی به قدرت رسیدند، دیگر هیچ‌گاه کمر همت برای خدمت به اسلام نمی‌بستند.  ایرانیان به پشتوانۀ پیشینۀ تمدنی خود اسلام را انتخاب کردند و پس از آن کنش تمدنی خود را بر پایه آموزه‌های این دین جدید، سمت‌و‌سویی ویژه بخشیدند؛ به بیانی دیگر ایرانیان همۀ ظرفیت تمدنی خود را در مسیری به کار گرفتند که اسلام ترسیم کرده بود. حرکت دیرینۀ تمدنی ایرانیان در دوره اسلامی ادامه یافت و یکتاپرستی، نبوغ و خلاقیت، سلحشوری، رادمردی، عدالت‌ورزی، اخلاق‌مداری، علم‌دوستی، ادب‌دوستی، هنرمندی، معنویت‌گرایی، اخلاق‌گرایی، از‌خودگذشتگی و حکمرانی خوب ایرانیان متأثر از تعالیم عالی اسلامی در عرصه‌های پیش‌گفته در دوره اسلامی سمت‌و‌سویی تازه یافت و بسیار بالنده‌تر و غنی‌تر و شکوفاتر از گذشته ادامه یافت: 
من البته به شما عرض بکنم، اعتقاد راسخ و جازم و علمی دارم که آنچه ایرانی بعد از آمدن اسلام کرده، اصلاً قابل مقایسه نیست با آنچه در طول تاریخ گذشتۀ خودش داشته. ایران در دوران اسلامی، در قرن سوم و چهارم و پنجم هجری، در قلۀ دانش و تمدن و سیاست و اقتصاد جهانی قرار داشته. هیچ جای دنیا - از شرق و غرب، از آسیا و اروپا - در این حد نبودند؛ این به برکت اسلام بوده. ایران قبل از آن هرگز چنین اوجی را نداشته.  
سنت‌هایی ایرانی نیز به هر اندازه با ارزش‌های اسلامی سازگارتر بودند، دوام بیشتری یافتند؛ مانند آیین نوروز که بخش عمدۀ اجزای آن همسان و همسو با ارزش‌های اسلامی است. ایرانیان مسلمان حتی وقتی به گذشتۀ پیشااسلامی خود نگریستند، این نگاه خود را بر معرفت اسلامی مبتنی کردند:
«اگر کسی به ‌شاهنامه دقت کند، خواهد دید فردوسی ایران را سروده، اما با دید یک مسلمان؛ آن هم یک مسلمان شیعه».  
گرویدن به تشیع به منزله یک کنش تمدنی دیگر ایرانیان
ضمیر نیک‌اندیش تمدنی ایرانیان در یک برش دیگر از تاریخ ایران در دوره اسلامی، گام بلند دیگری برداشت و آن انتخاب مکتب اهل‌بیت به عنوان خوانش درست از اسلام در برابر دیگر خوانش‌ها بود. ایرانیان این اقدام مهم را پس از سقوط خلافت عباسی در میانه قرن هفتم هجری (656 ق) آغاز کردند  و پس از عمومیت‌یافتن نسبی تشیع در ایران در یک بازۀ زمانی حدود دو‌و‌نیم‌قرن از نیمه قرن هفتم تا آغاز قرن دهم هجری، ایرانِ شیعی یک حکومت مقتدر شیعی یعنی صفویه را نیز روی کار آورد.  تشکیل دولت ملی شیعی در ایران، مرحله‌ای بسیار مهم در تاریخ ایران و مقدمه تحولات بزرگ دیگری بود. هویت فردی و جمعی ایرانیان اکنون متأثر از آموزه‌های مکتب اهل‌بیت یک بار دیگر بازطراحی شد و بار دیگر دستاوردهای تمدنی ماندگار و فراوان در همه عرصه‌هایی که ذکر آن رفت، با جوهرۀ شیعی از خود به یادگار گذاشت. بی‌تردید در این دورۀ تاریخی نیز عامل اصلی این نقش‌آفرینی تمدنی ایرانیان آموزه‌های مکتب اهل‌بیت بود؛ ولی نباید از یاد برد که هویت تمدنی ایرانیان و ظرفیت تمدنی ایرانیان بود که توانست از این آموزه‌ها به‌شایستگی بهره ببرد.
آغاز مسئله‌بودگی هویت دینی و هویت ملی در ایران
دولت صفوی نماد به‌هم‌پیوستگی هویت دینی و هویت ملی در سطح حاکمیت بود و شاهان صفوی افزون بر پایبندی به آموزه‌های شیعی، استفاده از نام‌ها و نمادهای ایران باستان را هم رواج دادند و این رویه کم‌و‌بیش تا نیمۀ دولت قاجار ادامه یافت. پیدایش ناسیونالیسم در اروپا در قرن هجدهم و پیامدهای آن و سپس دامن‌گستراندن آن به کشورهای شرقی در قرن نوزدهم موجب شد که در کشور ما رفته‌رفته دوگانۀ هویت ملی و هویت دینی به یکی از چالش‌های فکری و فرهنگی و سیاسی تبدیل شود. دوگانۀ هویت ملی و هویت اسلامی پیش از این دوران هم وجود داشت؛ ولی مسئله‌بودگی آن به این دوره برمی‌گردد.  در عصر پهلوی نیز به بهانه اهتمام به هویت ملی، دولت‌مردان به قربانی‌کردن هویت دینی و نادیده‌گرفتن آن روی آوردند و با افراط در بزرگ‌نمایی وضعیت تمدنی ایران پیش از اسلام، در عمل چهارده قرن تجربه تمدنی ایرانیان در دوره اسلامی را عامدانه به فراموشی سپردند.  به تعبیر رسای رهبر شهیدمان: 
[پهلوی‌ها] به معنای واقعی کلمه نسبت به گذشته ایران بی‌اعتقاد شدند. به‌خصوص آن بخش برجسته این گذشته؛ یعنی همان تاریخ هزار و سیصد سال بعد از اسلام. لذاست که شما ملاحظه می‌کنید ناگهان پا را به قبل از اسلام می‌گذارند؛ یعنی این فاصله‌ی زمانی را ندیده می‌گیرند و به سراغ قبل از اسلام می‌روند؛ و دلشان می‌خواهد آن به‌اصطلاح تمدّن را احیا کنند غافل از این‌که گذشته موردنظرشان نسبت به تمدن اسلامی، یک تمدّن بَدَوی بود. 
انقلاب اسلامی به منزله یک گام تمدنی دیگر 
هویت فرهیخته و تمدنی ایرانیان که متأثر از مکتب اهل‌بیت رشد و بالندگی ویژه‌ای یافته بود، در طلیعۀ قرن پانزدهم هجری گام بلند تمدنی دیگری برداشت و با سرنگون‌کردن حکومت پهلوی مبارزه‌ای گسترده و همه‌جانبه با تمدن مسلط غربی را آغاز کرد.
چالش‌های برآمده از دو‌گانه هویت دینی و هویت ملی پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم کمابیش در سطوح مختلف ادامه یافت و برخی متدینان که نگران سست‌شدن هویت دینی بودند، بی‌مهری یا بی‌توجهی به هویت ملی را پیشۀ خود کردند. ایران باستان‌گرایی افراطی عصر پهلوی و دردسرآفرینی برخی ملی‌گرایان در ماه‌های نخست پیروزی انقلاب اسلامی در این چالش بی‌تأثیر نبود. نمونه‌هایی از رفتار کسانی که به بهانه ترجیح‌دادن هویت دینی، به هویت ملی کم‌توجه یا بی‌توجه شدند، چنین است: استفاده‌نکردن از تقویم شمسی و بسنده‌کردن به تقویم قمری، بی‌توجهی به تاریخ و شخصیت‌ها و نمادهای ایران پیش از اسلام، بی‌توجهی به نوروز، استفاده‌نکردن از نام‌های ایرانی برای نام‌گذاری فرزندان، ناآگاهی از تاریخ ایران و خوشحالی‌نکردن از پیروزی‌های ملی. از سوی دیگر نیز همچنان کسانی به بهانۀ پاس‌داشت هویت ملی، به هویت دینی ایرانیان بی‌مهری می‌ورزیدند. نمونه‌هایی از رفتار این گروه چنین است: تقید‌نداشتن به شرکت در مراسم مذهبی، پرهیز از نام‌های اسلامی در نام‌گذاری‌ها، یکسان‌انگاری اسلام و عربیت و بی‌توجهی به مناسبت‌های مذهبی و تقویم قمری.
نقد دوگانه‌انگاری هویت دینی و هویت ملی
ریشه دوگانه‌انگاری هویت ملی و هویت دین و تعارض بین آنها، یکسان‌انگاری اسلام با فرهنگ عربی از سوی طرفداران هویت ملی و یکسان‌انگاری ملیت‌گرایی با بی‌دینی و سلطه کافران از سوی طرفداران هویت دینی است و هر دو گروه در این تصور نادرست مشترک هستند که هویت دینی را با هویت ملی هم‌تراز می‌شمرند؛ ولی باید توجه داشت که هویت دینی یک جوهره استعلایی دارد و به‌مثابۀ یک چتر عام و گسترده همۀ انواع هویت‌های ملی و قومی و نژادی و زبانی و صنفی و مانند آن را در‌بر می‌گیرد. به عبارت دیگر هویت دینی هم‌عرض هویت ملی نیست که بین آنها تعارض رخ دهد، بلکه هویت ملی در طول هویت دینی قرار دارد و سطح هویت دینی به‌مثابۀ یک سقف بلند همۀ این انواع هویت‌ها را در خود جای می‌دهد. بنا‌بر‌این اصولاً دوگانه‌ای در کار نیست که بین آنها تعارض رخ دهد و انسان ناچار به انتخاب یکی از آن دو باشد. هویت دینی سمت‌و‌سو‌دهنده و هدایت‌کننده دیگر هویت‌هاست و موارد اندک تزاحم میان آنها (مثل مصادف‌شدن یک مناسبت دینی مانند ماه محرم با یک مناسبت ملی مانند نوروز) به‌آسانی قابل چاره‌اندیشی است؛ زیرا این هویت دینی است که در این موارد هویت ملی را راهبری می‌کند. 
تدبیر عالی رهبر حکیم شهیدمان برای حفظ پیوند این دو هویت ملی و دینی در دوران رهبری خود که نقطۀ اوج آن را چه‌بسا بتوان در دستور خواندن سرودۀ «ای ایران» در شب عاشورای 1404 شمسی متجلی دید، برای همیشه پندار دوگانه‌انگاری هویت ملی و هویت دینی را برچید و گفتگو و محاجه با جامعۀ متدینان را که شاید گمان می‌بردند سخن‌گفتن از ایران باستان و دفاع از هویت ایرانی، عرصه را بر هویت دینی تنگ خواهد کرد و گفتگو با ایران‌دوستانی که شاید گمان می‌بردند دفاع از ارزش‌های دینی راه را بر دفاع از هویت ایرانی و ترویج آن می‌بندد، آسان کرد. 
رهبر شهیدمان همواره به این نکته توجه داشتند و بر به‌هم‌پیوستگی و عدم تعارض سه هویت اسلامی و ایرانی و انقلابی تأکید می‌ورزیدند:
خب می‌گوییم «هویّت ملّت ایران»؛ این هویّت چیست؟ هویّت ملّی ما چه‌جوری تعریف می‌شود؟ ما ملّتی هستیم مسلمان، ریشه‌دار در تاریخ و انقلابی؛ این هویّت ماست. مسلمانی ما، عمق تاریخی ما و انقلابی‌بودن ما سه‌ عنصر اصلی است که هویّت ملّت ما را تشکیل می‌دهد. این سه‌ را نباید از نظر دور بداریم. اسلامی‌بودن ما یعنی ارزش‌ها و اصول اسلام، تشکیل‌دهندۀ هویّت ماست. ریشه‌داریِ ما در تاریخ یعنی نیروهای انسانی ما در طول تاریخ دارای افکار بلندی بوده‌اند - در بخش‌های مختلف: در فلسفه، در علم، در فنّاوری - و در طول تاریخ به ‌حسب موقعیّت زمانی، کارهای بزرگی را انجام داده‌اند و به بشریّت حرکت داده‌اند؛ این را توجّه داشته باشید. ... . پس نتیجه: هر آن چیزی که با این هویّت در تعارض باشد، منافع ملّی نیست، ولو ما تصوّر کنیم که این یک سودی است برای ملّت یا منفعتی است برای ملّت؛ نه، هرچه با اسلام ما، با انقلاب ما، با گذشته و سابقۀ تاریخی دیرینۀ ما، معارضه داشته باشد، جزء منافع ملّی به ‌حساب نمی‌آید.  
شاید کم‌توجهی برخی باورمندان به هویت اسلامی و هویت انقلابی به هویت ملی ما، سبب شد که آن زعیم شهید توصیه به ضرورت زنده نگاه‌داشتن احساس هویت ملی در کنار هویت اسلامی و آموزش آن از سنین خردسالی را اینگونه مورد تأکید قرار دهند: 
یکی از چیزهایی که از معلّمین عزیز و محترم انتظار می‌رود این است که احساس هویّت ایرانی و اسلامی و شخصیّت ملّی را در کودکان این کشور باید زنده کنید. مسئلۀ زبان مهم است، مسئلۀ ملّیّت مهم است، مسئلۀ پرچم مهم است؛ دل‌بسته باید باشد؛ اینها چیزهای لازمی است، اینها اساسی است. بایستی این شناخت را، این هویّت‌شناسی ملّی و شخصی را در دانش‌آموز زنده کنید؛ [دانش‌آموز] باید به ایرانی‌بودنِ خودش افتخار کند. البتّه افتخار هم دارد. فقط هم با اینکه [بگوییم] «افتخار کنید»، با توصیه، درست نمی‌شود. ... مفاخر ملّی، سابقۀ فرهنگی، عزّت تاریخی، وقتی که به نوجوان و جوان نشان داده بشود، در او احساس عزّت به وجود می‌آید. دیگران تاریخی ندارند، برای خودشان تاریخ درست می‌کنند، فیلمش را هم می‌فرستند اینجا در تلویزیون ما پخش می‌شود؛ نه چنان قهرمان‌هایی دارند، نه چنان آدم‌هایی دارند، [ولی] درست می‌کنند؛ هنر است، هنر فیلم‌سازی است. ما این‌ همه گذشتۀ تاریخیِ پُر از حماسه و پُر از شجاعت و پُر از صفات عالیۀ بشری و انسانی و اجتماعی داریم، اینها مسکوت می‌ماند.  
تبلور دوباره هویت تمدنی ایرانیان در حماسه اخیر
جنگ تحمیلی خرداد‌ماه 1404 و جنگ شهری شکست‌خوردۀ دی‌ماه 1404 و جنگ تحمیلی سوم که از 9 اسفند 1404 و با شهادت مظلومانه رهبر عزیزمان آغاز شد، در‌بردارنده نکات پرشماری است که بی‌تردید حجم انبوهی از مطالعات و پژوهش‌ها را در پی خواهد داشت. یکی از نکات بسیار برجسته و قابل توجه و شاید پیش‌بینی‌ناپذیر در مقاومت جانانه و تاریخی و غرورآفرین ایرانیان در سه رکن رزمندگان (میدان)، دولت‌مردان (دیپلماسی) و توده مردم (خیابان) این رویداد مهم، تبلور و تجلی نمادها و شعارهای مرتبط با هویت ملی و ایرانی به‌ویژه در میان توده مردم بود. گویی ایرانیان یک بار دیگر همه هویت تاریخی و تمدنی انباشته خود را که در بردارنده ارزش‌های انسانی پرشماری است، یک‌باره و یکپارچه در این حماسه به نمایش گذاشتند. رهبر شهیدمان بارها در بیانات سال گذشته خود و نیز رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای در پیام‌های سال جاری خود به این نکته و به وحدت شگفت ایرانیان گرد پرچم ایران اشاره کرده‌اند. حضور حماسی و به‌یقین بی‌مانند ایرانیان در این جنگ تحمیلی که نماد بصیرت و شجاعت و مردانگی و خیرخواهی و حق‌طلبی و ستم‌ستیزی آنهاست، تجلی و تبلور همان هویت تمدن‌ساز چندهزار‌ساله‌‌ای است که همواره در امتداد تاریخ جریان داشته و هر‌از‌گاهی به شکلی خود را نمایانده است؛ آنچه امروز در خیابان‌های ایران می‌گذرد و چشم جهانیان را خیره می‌کند، تجلی دوباره اسطوره‌های ایرانی و همه دستاوردهای تمدنی ایرانیان در منطقه باستانی جیرفت و در قلمرو حکومت ایلامیان تا ساسانیان است؛ تبلور دوباره فهم و قدرت تشخیص ایرانیان برای پذیرش اسلام است؛ باز‌تولید استقبال از خاندان نبوت و برتر‌نهادن مکتب اهل‌بیت علیهم السلام در برابر دیگر خوانش‌ها از اسلام است؛ تأکید دوباره بر تداوم گام بلندی تمدنی خود در انقلاب اسلامی سال 1357 متأثر از مکتب تشیع است.
برخلاف پندار ملی‌گرایان، سخن‌گفتن از شکفتگی هویت تمدنی ایرانیان در دوره اسلامی به هیچ‌روی از عظمت ایرانیان نمی‌کاهد، بلکه خود گواه دیگری بر هویت تمدنی ایرانیان است. اسلام و مکتب اهل‌بیت در دسترس همۀ مسلمانان بوده است؛ ولی هیچ ملتی همچون ملت ایران نتوانسته است از آنها برای نقش‌آفرینی تمدنی بهره ببرد؛ زیرا تنها ایرانیان برخوردار از یک هویت و ظرفیت و پیشینه تمدنی بودند که آنها را در میان همه مسلمانان همواره متمایز کرده است. 
ترامپ ـ رئیس‌جمهور تجاوزکار آمریکا ـ مدعی بود می‌خواهد تمدن ایرانی را در یک شب نابود کند و آن را به عصر حجر برگرداند؛ اما او هیچ درک و فهمی از این ندارد که میراث انباشتۀ ملت تمدن‌ساز ایران تنها چند ساختمان نیست که بتوان آن را از میان برداشت که بحمد‌الله دست نحسش از اینها هم دور و بریده ماند، بلکه میراث تمدن چند‌هزار‌سالۀ ایران مانند یک بذر بسط یافته و اکنون در تار‌و‌پود تمدنی همه جهان گسترانده شده و اکنون بالنده‌تر از همیشه در حماسه بی‌مانند از نو شکفته است.
سخن آخر
از آن‌چه گذشت، به فشردگی و کوتاهی تمام این نکته آشکار شد که هویت ایرانیان از دیر‌باز تا‌کنون یک هویت تمدن‌ساز با ویژگی‌های ستودنی بسیار است. این هویت دست‌کم در چهار مرحلۀ مهم خود را متجلی کرده است: 
الف) در ایران پیش از ایلامی‌ها تا ظهور اسلام؛
ب) گرویدن به دین اسلام؛
ج) انتخاب مکتب اهل‌بیت؛
د) درافتادن با سلطه تمدنی غرب از زمان پیروزی انقلاب اسلامی به این‌سو. 
هویت ایرانی پس از گرویدن به اسلام و به مکتب اهل‌بیت، همۀ ارزش‌ها و سرمایه‌ها و آورده‌های خود را متأثر از این آموزه‌های وحیانی بازخوانی و بازتولید کرد. بنا‌بر‌این دوباره مطرح‌شدن شخصیت‌های اساطیری و تاریخی ایران در شرایط کنونی نه‌تنها موجب نگرانی نیست، بلکه همسو با بینش و رهنمودهای رهبران انقلاب، سبب توجه به یک نعمت بزرگ خدا یعنی کیستی (هویت) ایرانیان و گذشته ارزشمند و شایسته افتخار آنها حتی پیش از پذیرش اسلام است؛ همان هویتی که آنها را به سوی پذیرش اسلام و مکتب اهل‌بیت و نصب‌العین قرار‌دادن تعالیم آن و جان‌فدایی برای آن سوق داد.   
کتاب‌نامه
قرآن کریم
1.    ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمة ابن خلدون، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، [بی‌تا].
2.    اسکندری، نصیر، و دیگران،"تمدن جیرفت بر اساس متون میخی بین النهرینی و کشفیات باستان‌شناختی در محوطه‌های باستانی ورامین و کُنار صندل جیرفت"، فصلنامه تاریخ اسلام و ایران، شماره پیاپی 47، پاییز 1399، صص 11 ـ 29.
3.    اسماعیلی، سیدمحمد، "بررسی نقش ایرانیان در تمدن قرآنی ـ اسلامی در عصر حضور ائمه"، فصلنامه قرآن، فرهنگ و تمدن، دوره 3، شماره 4، شماره پیاپی 10، زمستان 1401، صص 28 ـ 51.
4.    افروغ، عماد، هویت ایرانی و حقوق فرهنگی، تهران: انتشارات سوره مهر، 1387.
5.    آموزگار، ژاله، تاریخ اساطیری ایران، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، 1374. 
6.    بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت: دار الفکر، 1401 ق.
7.    بیگدلو، رضا، باستان‌گرایی در ایران معاصر، تهران: پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی، 1402.
8.    پانوسی، استفان، تأثیر فرهنگ و جهان‌بینی ایرانی بر افلاطون، [بی‌جا]: [بی‌نا]، 1356.
9.    تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، تهران: سخن، 1376.
10.    توبه‌یانی، ابراهیم؛ الویری، محسن، "واکاوی نسبت هویتِ سرزمینی و عناصر مشروعیت‌بخش اجتماعی در اندیشه صفویان"، فصلنامه علمی ـ پژوهشی اسلام و مطالعات اجتماعی، دورة 5، شماره 2 (پیاپی 18)، پاییز 1396، صص 89 ـ 111
11.    رازی، ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تحقیق دکتر محمدجعفر یاحقی و دکتر محمدمهدی ناصح، مشهد: بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، 1408 ق.
12.    زارع حسینی، سیده فاطمه؛ زروانی، مجتبی؛ علمی، قربان، "مقایسه آموزه‌های اخلاقی شاهنامه فردوسی و مهابهاراتا"، مجله ادیان و عرفان، سال چهل و پنجم، شماره 1، بهار و تابستان 1391، صص 43 ـ 70. 
13.    شیبانی، پرویز؛ جوکار، نجف؛ جعفری، سیدمحمدمهدی، "طبقه‌بندی مفاهیم اخلاقی در شاهنامه فردوسی"، فصلنامه اخلاق در علوم و فنآوری، سال چهاردهم، شماره 2، 1398، صص 37 ـ 44.
14.    شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، تحقیق علی اکبر غفاری، قم: جماعة المدرسین فی الحوزه العلمیه، [بی‌تا].
15.    شیخاوندی، داور، ناسیونالیسم و هویت ایرانی، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1380.
16.    طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصر خسرو، 1372.
17.    علیخانی، علی اکبر، "اولین لرزه‌های هویتی ایرانیان"، در: خلاصه مقالات نخستین هم‌اندیشی  هویت ایرانی (مفاهیم، مؤلفه‌ها و راهبردها)، تهران دانشگاه تربیت مدرس، 1383
18.    فرای، ریچارد، ن.، میراث باستانی ایران، ترجمه مسعود رجب‌نیا، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ 3، 1368. 
19.    گیرشمن، ر.، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ 7، 1368.
20.    لطف‌آبادی، محسن، "بازخوانی نظری مفهوم هویت"، خردنامه، شماره10، بهار و تابستان 1392، صص 53 ـ 65.
21.    محمدی ملایری، محمد، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، 6 جلد، تهران: انتشارات توس، 1375.
22.    مشکور، محمدجواد، تاریخ ایران زمین از روزگار باستان تا انقراض قاجاریه، تهران: اشراقی، 1363.
23.    مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، قم: صدرا، سال‌های مختلف.
24.    نامدار طالشانی، مظفر، غربگرایی و استحاله هویت ملی ایرانیان، در: مؤلفه‌های هویت ملی در ایران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1381، صص 149ـ 186.
25.    الویری، محسن، "تأملاتی پیرامون چیستی هویت؛ جوهرة فرهنگی سند چشم‌انداز"، مجموعه مقالات همایش ملی سند چشم‌انداز جمهوری اسلامی ایران در افق 1404 ( ظرفیت‌ها و بایستگی‌ها؛ چالشها و فرصتها )، جلد اول: مباحث نظری چشم‌انداز: هویت، مهندسی فرهنگی و فرهنگ‌سازی چشم‌انداز، مجمع تشخیص مصلحت نظام، دبیرخانه، اسفند 1385، صص 529 ـ 548.
26.    __________، "رابطة اسلام و ایران؛ رویکرد تمدنی"، فصلنامة‌ تاریخ اسلام، سال پنجم، زمستان 1383، شماره مسلسل 20، صص 5 ـ 20. 
27.    __________، تاریخ تمدن (از مجموعه موسوعة المعارف الشیعیه)، قم: نشر معارف اهل بیت، 1403.
28.    __________، زندگی فرهنگی و اندیشه سیاسی شیعیان از سقوط بغداد تا ظهور صفویه (656 ـ 907ق.)، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق، چاپ دوم، ویراست دوم، 1391.
29.    یزدان‌پرست، حمید، ایران و ایرانیان در متون مقدس اوستا، تورات، انجیل، قرآن و حدیث، تهران: انتشارات اطلاعات، 1391.
30.    http://farsi.khamenei.ir