محراب
چاپ / ذخیره PDF

اول محرم؛ راز ماندگاری نهضت عاشورا

نسخه چاپی متن از سایت محراب

 

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، سِيَّمَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ، وَ اللَّعْنُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.»

خدا رو شاکریم توفیق داد امسال محرم رو و دهه سوگواری حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) رو درک کنیم. گرچه محرم متفاوتی است؛ عزادار شخصیت‌های نظامی، هسته‌ای، مردم عزیزمون، عزیزانمون هستیم. به‌ویژه سردار عزیزی که خودشون منو به این دهه دعوت کردن امسال و بنا هم بود جلسه در همون محل خودشون تشکیل بشه، شهید بزرگوار سردار حاجی‌زاده که حدود یک ماه پیش با من تماس گرفتن برای دهه محرم و امسال خودشون به سیل و خیل شهدا پیوستند. ان‌شاءالله خداوند همه‌شون رو که هنوز بدن‌هاشون هم روی زمینه، با ارباب بی‌کفنشون اباعبدالله محشور کنه و ان‌شاءالله به ما هم توفیق ادامه راهشون رو عنایت بفرماید و ثمره خون این عزیزان، شهدای مظلوم رو، نابودی صهیونیست‌ها، نابودی دشمنان، نابودی نفوذی‌ها، نابودی منافقین و نابودی جبهه‌ی استکبار قرار بده ان‌شاءالله.

روایت پیامبر (ص) درباره امام حسین (ع)

شب جمعه است و شب اول ماه محرم. در آغاز عرایضم حدیثی رو می‌خوانم که ناقل این حدیث شخصی است به نام أُبَیِّ بْنِ کَعْبٍ. ایشون می‌گه من یه وقتی خدمت رسول خدا نشسته بودم، آقازاده‌ی ایشون حضرت اباعبدالله وارد شد؛ در حالی که مثلاً سه سال، چهار سال، در همین سن کم (چون امام حسین کلاً حدود شش سال با پیامبر زندگی کرده) می‌گه ایشون از در وارد شد. این روایت در کتاب «عیون اخبار الرضا» است که این کتاب یک کتاب کهنی است؛ کتابی‌ست که هزار سال پیش نوشته شده توسط شیخ صدوق.

من متن روایت رو براتون بخوانم که خود امام حسین می‌گه. می‌گه: «دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ» من یه روز وارد بر پیغمبر شدم «وَ أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ» اُبی بن کعب هم اونجا نشسته بود. «فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ» پیغمبر گرامی اسلام به من فرمودند: «مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ» خوش آمدی یا اباعبدالله! خب اباعبدالله تو سن چهار پنج سالگی؟ غالباً تو عرب این‌طوره، کسی مثلاً پسری داره اسمش قاسم، می‌گن ابوالقاسم. پسری داره اسمش مثلاً حسن، می‌گن ابوالحسن. امام حسین چهار پنج ساله که هنوز ازدواج نکرده، فرزندی نداره؛ همون موقع پیامبر ایشون رو خطاب کرد اباعبدالله! «يَا زَيْنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ» پیغمبر به این آقازاده چند ساله فرمود: آی زینت آسمان‌ها و زمین!

امام حسین می‌گن ابی بن کعب اعتراض کرد، گفت: «وَ قَالَ لَهُ أُبَيٌّ» به پیغمبر عرض کرد چه حرفیه؟ «كَيْفَ يَكُونُ يَا رَسُولَ اللَّهِ زَيْنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ؟» زینت آسمان و زمین شمایید، برترین موجود خلقت شمایید. شما به این بچه چند ساله می‌گید زینت آسمان و زمین؟ چگونه شما یه همچین حرفی رو به کار می‌برید؟ در حالی که خود شما زینت آسمان رو ببینید… پیامبر فرمود: «يَا أُبَيُّ» ای اُبی بن کعب! «وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً» قسم به اون خدایی که منو مبعوث کرده، «إِنَّ الْحُسَيْنَ فِي السَّمَاءِ أَكْبَرُ مِنْهُ فِي الْأَرْضِ» حسین در آسمان‌ها بزرگ‌تر از زمینه! تازه من همه‌چیز رو نگفتم، اونا بهتر حسین رو از زمینیان می‌شناسند.

بعد فرمودند: «وَ إِنَّهُ لَمَكْتُوبٌ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ» کنار عرش خدا نوشته شده: «إِنَّ الْحُسَيْنَ مِصْبَاحُ هُدًى وَ سَفِينَةُ نَجَاتٍ» این دوتاش رو شما زیاد شنیدید. اما بقیه‌اش رو شاید نشنیده باشید. امام حسین کشتی نجات، چراغ هدایت. بعد پنج تا ویژگی برای امام حسین پیغمبر نقل کرد: «وَ إِمَامٌ خَيْرٌ وَ يُمْنٌ وَ عِزٌّ وَ فَخْرٌ وَ عِلْمٌ وَ ذُخْرٌ». حسین امام عزت و برکت و فخر و خیر و نیکی‌ست. این روایتی است که از رسول خدا در کودکی امام حسین (علیه‌السلام) نقل شده. باز در یک روایت دیگر… خب این روایات وقتی از پیامبر نقل می‌شه همه‌ش سن کودکی امام حسینه دیگه. ایشون بچه بوده. عرض کردم ایشون پنج شش سالشون بوده که جدشون رو از دست دادن. این روایت هم عجیبه.

باب الحسین (ع) در بهشت

حالا یه داستانی هم من بگم بعد این روایت رو بخونم برای شما. یه آقایی بود در قم منبر می‌رفت، من ایشون رو می‌شناختم پیرمردی بود. منبر خوبی هم داشت آقای حسینی اسمش. در منزل آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی، در حرم، جاهای مختلف. من تو نوجوانی منبر ایشون رو دوست داشتم، خیلی سالم هست. فوت کرده ایشون. یک دهه‌ای در مسجد امام قم منبر می‌رفت. موضوع بحثش هم درب‌های بهشت بود. می‌دونید بهشت هشت تا در داره، هر دری هم یه اسمی داره. ایشون توضیح می‌داد مثلاً یکی از درب‌های بهشت «بَابُ الرَّيَّانِ»ه، این در مال روزه‌داراست، صائمین. توضیح می‌داد چه روزه‌ای، چه شرایطی، صرف روزه نیست. یکی از باب‌های بهشت «بَابُ الْمُجَاهِدِينَ» رزمندگان و شهدا. توضیح می‌داد جهاد چیه، شرایطش چیه.

خودش می‌گفت یک شب یه آقایی وسط منبر ما بلند شد، یه پیرمردی گفت: «آقا این درایی که شما می‌گی که ما رو راه نمی‌دن! باب الریان هم شرایطی که تو می‌ذاری می‌گی درِ مال روزه‌داره ولی می‌گه روزه این‌طور، این‌طور، این‌طور… ما اصلاً راهمون نمی‌دن. باب المجاهدین جهادش باید در راه خدا باشه، خراب نشه، ریا نباشه. یه در ساده و جمع‌وجور بگو که ما آدم‌های معمولی هم راه بدن.» ایشون می‌گفت من رفتم تو فکر. آمدم شب منزل و «سفینة البحار» حاج شیخ عباس قمی رو باز کردم. سفینة البحار کتاب خوبیه، بیست سال همین صاحب مفاتیح نوشته شیخ عباس قمی. باز کردم و سفینة البحار به حروف الفبا (مثلاً حدیث‌هایی که با الف، بعد با ب، یا داستان‌هایی که هست). تو باب «ب»، کلمه «ب» تو باب باز کردم، این روایت اومد که حالا من روایت رو برای شما می‌خونم و اون روایتی هست که یکی از درب‌های بهشت «بَابُ الْحُسَيْنِ»ه و کسانی که تجلیل از اباعبدالله کنن از این درب وارد می‌شن.

می‌گه من فردا شب آمدم منبر و گفتم: «آقایی که دیشب دنبال درب راحت می‌گشتی! برات پیدا کردم. یکی از درب‌های بهشت باب الحسینه.» حالا من به این مناسبت اون روایت رو برای شما می‌خوانم. خیلی روایت قشنگی‌ست. رسول خدا فرمود: «بِي أُنْذِرْتُمْ» من منذرم. پیغمبر منذر بود دیگه: «يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ / قُمْ فَأَنْذِرْ» و «إِنَّمَا أَنَا مُنْذِرٌ». من باید انذار بدم بگم بابا گناه نکنید، جهنم وجود داره، عذاب وجود داره. انذار یعنی ترسوندن. من منذرم. «وَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ اهْتَدَيْتُمْ» امیرالمؤمنین هادیه. اتفاقاً تو قرآن دارد که می‌فرماید: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ». پیغمبر می‌فرمود این منذر منم، هادی امیرالمؤمنین. بعد فرمودند: «وَ بِالْحَسَنِ أُعْطِيتُمُ الْإِحْسَانَ» پس من کارم انذاره، امیرالمؤمنین کارش هدایته، امام هادیه دیگه. حسن هم به‌وسیله‌ی حسن هم شما احسان رو یاد می‌گیرید، نیکوکاری، خدمت به مردم. حسنِ من مظهر احسانه. «وَ بِالْحُسَيْنِ تَسْعَدُونَ وَ بِهِ تَشْقَوْنَ». اون حسینِ من عامل تعالی، عامل رشد، عامل سعادته.

بعد اینجا منظورمه، فرمود: «أَلَا وَ إِنَّ الْحُسَيْنَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ» حسین دری‌ست از درهای بهشت که «مَنْ عَانَدَهُ» کسی با او معامله کنه، عناد بورزه، از اون درب وارد نخواهد شد.

لذا برادران عزیز، خواهران گرامی، جوان‌های عزیز! خیلیا بحث کردن که علت ماندگاری قیام عاشورا چی بوده؟ من چند تا کتاب هم دیدم و مثلاً خب ببینید، سال شصت و یک، الان امسال یک هزار و چهارصد و چهل و هفت. یه چند سال دیگه می‌شه یک هزار و چهارصد سال. تا هزار و مثلاً چهارصد و شصت و یک که سیزده چهارده سال دیگه مونده، می‌شود هزار و چهارصد. چی باعث شده که این نهضت این‌طوری بمانه؟ شما ببینید هر سال پرشورتر، گسترده‌تر از گذشته. خدا رحمت کنه همه گذشتگان رو.

امام وقتی آمدن قم، حضرت امام، رهبر کبیر انقلاب، اول قم بودن بعد آمدن تهران و جماران. یکی از علمای اون زمان مرحوم آیت‌الله آشیخ علی صافی بود. ایشون تو گلپایگان بود، داداش آیت‌الله‌العظمی صافی بود. ایشون هم خیلی باسواد بود، فوت کردن، هر دوشون فوت کردن. ایشون می‌فرمودند من رفتم قم خدمت امام، با یکی از… با چند نفر از منبری‌های قم رفتیم خدمت امام. امام قم بود. می‌گفت من به امام عرض کردم: آقا انقلاب شده، بعضی‌ها دارن امام حسین رو کمرنگ می‌کنن! منبری‌ها دیگه روضه نمی‌خونن، زنجیرزنی سینه‌زنی کنار گذاشته شده. بعضیا می‌گن این کارا چیه؟ ما باید تو سر استکبار بزنیم، باید به آمریکا لعنت کنیم، باید با او دربیفتیم. دیگه اینکه حالا دوباره یزید، و یزیدِ امروز آمریکاست (که حرف درستی هم هست) اما معنایش فراموشی قیام عاشورا نیست. گفتم آقا تعزیه‌ها تعطیل شده، ائمه جمعه بعضی‌ها تو محرم ذکر اباعبدالله نمی‌گن، سخنران‌ها گاهی «والسلام علیکم» تمامش می‌کنن.

ایشون می‌فرمود امام اون روز یه صحبتی کرد که الان می‌بینید بعضی جاها بنرهاش نصب شده. این مال همون جلسه‌ست سال پنجاه و هشت تو قم. فرمودند: «این محرم و صفر است که اسلام را نگه داشته. ما هرچه داریم از عاشورا داریم، از امام حسین داریم.» بعد که اومد ایشون جماران، دستور دادن آقای کوثری بیان، دیگه فیلم‌هاش هم هست دیگه، روضه بخوانند و امام گریه می‌کردند و اشک می‌ریختن و فرمودند: «همین حوادث و همین عزاداری‌هاست که نهضت ما رو نگه داشته.»

راز ماندگاری قیام کربلا

لذا من یه سؤالی امشب جلسه اول جواب بدم، حالا بحثم فردا شب بحث دیگریه. من یه دهه همیشه سلسله‌وار بحث می‌کنم، بحث منم تحلیل سخنان امام حسینه امسال. اما امشب رو مقدمتاً یه مطلب عرض می‌کنم، خواهش می‌کنم عنایت کنید. و اون این است که راز ماندگاری قیام کربلا چیست؟ یه سؤال. ما خیلی اگر کسی بوده بگه فجیع بودن عامل… عامل هست. نه، خیلی آدما تو تاریخ فجیع به شهادت رسیدن. علت اینکه این نهضت تونسته تا امروز بمانه، من هشت تا عامل رو یادداشت کردم. حالا من اینا رو می‌گم شما هشتاد تا بهش اضافه کنید. من نمی‌گم همیناست. اما به‌نظرم کلیدی‌ترین عواملی که… آقا امشب شب اول محرمه، من خودم فکر نمی‌کردم تو جلسه کسی امشب باشه. عصر هم من یه جلسه‌ای بودم همین‌طور بود. حتی دیشب. دیشب بعضی جلسات از دیشب شروع شد. بنده دیشب تو قم هیئت‌ها رفتن، منبر همه لباس مشکی، آماده مهیا. تازه با این وضعیتی که شما می‌بینید، تهدیدی که ما شدیم، خطراتی که پیش اومده. علت این ماندگاری چیه؟ اگر من برسم فهرست‌وار این هشت عامل رو برای شما بگم:

1. اراده الهی

ببینید خدا وقتی اراده کنه هیچ‌کس نمی‌دونه. روزی که حضرت ابراهیم زن و بچه‌اش و هاجر و اسماعیل رو گذاشت تو سرزمین مکه و در یک سرزمین لم‌یزرع، کی فکر می‌کرد این‌طور بشه؟ کی فکر می‌کرد این‌طور صفا و مروه و… خدا ببینید حضرت ابراهیم وقتی اینا رو گذاشت تو مکه چند تا دعا کرد. من یه وقتی شمردم حضرت ابراهیم بیست و پنج تا دعا تو قرآن داره. رکورددار دعا تو قرآن ایشونه. همه انبیا کمتر ازشونه دعاهاشون. یکی از دعاهایی که کرد این بود، گفت خدایا: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ» خدایا دل‌های مردم رو به اینا جذب کن، جلب کن. من دیدم یه جایی (الان یادم نیست کجا دیدم) که وقتی قنداقه‌ی امام حسین دادن دست پیغمبر همین دعا رو کرد: خدایا دل‌های مردم رو به حسینِ من… و لذا روایت می‌گه: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً قَذَفَ فِي قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَيْنِ (ع)» خدا اراده کنه به یه کسی لطف کنه، محبت اباعبدالله و حب زیارت‌ها…

شما نگاه کنید آنتوان بارای مسیحی هفت بار بلند شده آمده کربلا، یک یا دو بارش پیاده آمده. من دو سه سال قبل دانشگاه ادیان قم یه پایان‌نامه‌ای داشتم، رفتم دیدم ایشون اومده اونجا. آنتوان بارا رو دعوتش کرده بودن دانشگاه ادیان. حدود هفتاد سالشه. یه کتاب خیلی خوبی هم نوشته «حسین در اندیشه مسیحیان» که من چند سال قبل تو همین میدان امام حسین سخنرانی می‌کردم، اسم ایشون رو آوردم و کتابش رو. بعد منبر چندتا جوون ریختن دور من، جوون‌های مثل شما، همین تیپ مذهبی: «آقا خیلی ممنون، دست شما درد نکنه اسم ایشون رو امشب آوردید.» گفتم من که ده شب اینجا منبر می‌رم کلی حرف زدم، چرا از این بخشش تشکر می‌کنید؟ گفتن: «ما از ارامنه‌ایم، ما مسلمان نیستیم. شب‌ها می‌آیم پای منبر امام حسین برای ابی‌عبدالله گریه می‌کنیم. امشب خیلی خوشحال شدیم که شما اسم این کتاب این آقا رو بردید.» البته راجع به زینب سلام‌الله‌علیهم یه کتابی داره که اونم ترجمه شده.

خب این یک. خدا ببینید خدا وقت خودش تو قرآن می‌گه: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا» خدا کسی ایمان و عمل صالح داشته باشه، قرار می‌ده محبتش رو دل‌ها می‌ندازه.

2. اخلاص

دومین عامل ماندگاری اخلاصه. هر چی کار خالص باشه بیشتر می‌مانه. «بِالْإِخْلَاصِ يَكُونُ الْخَلَاصُ» تیر خلاصه! و لذا شما ملاحظه بفرمایید در قیام عاشورا، من حالا این روزایی که مکه مشرف بودم، یکی دو روزه آمدم، این رو به زائرا عرض می‌کردم اونجا. گفتم شما ببینید یه خورده الان برگشتتون دچار مشکل شده مثلاً باید دو سه ساعته می‌اومدید، باید دو سه روزه بیاید. یه کمی زمینی بیاید. خود منم همین‌طوری اومدم. یه خورده صداتون دراومده. زینب کبری و ابی‌عبدالله بیست و چهار روز این مسیر رو پیاده رفتن. بیست و چهار روز! هشتم ذی‌الحجه کجا، دوم محرم پس‌فردا وقتی رسیدن بعد بیست و چهار روز. بعد گفتم شما بعد هم که تمام می‌شه می‌رید خونه‌تون دورتون رو می‌گیرن، پذیرایی می‌کنن، مهمان می‌شید. اما اینا رو سی هزار تا آدم محاصره کردن. بعد دوم صفر از یازده محرم، شیخ صدوق می‌گه بچه‌ها پوست انداخته بودن تا شام. بیست روز. این رو بهشون گفتم. گفتم خدایی الان شماها چون جنگ هم شده بود به هر حال بمباران می‌شد بعضی جاها سردار شهید شده بودن، خیلی روحیه‌ها به هم ریخته بود. اینا معلوم نبود پروازهاشون کی انجام بشه. گفتم یکیتون تو رو خدا گفتید ما آیت‌الله جمی… یا همه‌تون دارید نق می‌زنید؟ حالا می‌فهمید ما آیت‌الله جمی یعنی چی؟ اخلاص. اخلاص! «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ». اونی که در سوره‌ی هل اتی می‌فرماید: «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ». اونی که امیرالمؤمنین اینجا پیغمبر می‌خوابد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ». اخلاص، اخلاص! کسی کارش خالص باشه روایت می‌فرماید می‌مانه. اینم عامل دوم. من البته این قاعدتاً باید بحث یه دهه باشه ها! ولی من عادت ندارم بحث رو کش بدم. من یه شب برای شما عرض می‌کنم چرا کربلا ماند.

3. جامعیت

عامل سوم جامعیت. آقا شما یک نهضتی پیدا کنید برای همه‌ی آدما الگو داشته باشن. برای شش ماهه، برای هجده ساله، برا توبه‌کرده، برا تازه از راه برگشته، برای پیرمرد. اعتقادات توش باشه، اخلاق توش باشه، سیاست توش باشه، جهاد توش باشه، همه‌چیز. کربلا یک نهضت جامعه. یعنی شما می‌رید تو بحث اعتقادات موضوع داره، می‌رید تو بحث احکام موضوع داره، می‌رید تو بحث قرآن، می‌رید نماز، می‌رید یک به‌قول امروزی‌ها بسته‌ی کامل. و لذا اینم عامل دیگری است که در نهضت کربلا باید بهش توجه بشه؛ این جامعیت. خطبه‌ها… حالا من از فردا شب ان‌شاءالله موضوع سخنم همینه؛ خطبه‌های اباعبدالله، رجزهای اصحاب. اینم یک عامل. یعنی تک‌بعدی نیست. ما مثلاً داشتیم بزرگانی قیام کردن، توابین رو داشتیم، حسین شهید فخ رو داشتیم، مختار رو داشتیم، قیام‌های زید بن علی بن الحسین رو داشتیم. اما به این کاملی که شما بتوانید یک مجموعه‌ای از درس‌ها رو کنار هم بنشینید بچینید، جز در کربلا پیدا نمی‌شه. اینم عامل سوم.

4. رهبری معصوم

عامل چهارم رهبری معصوم. امام محور، قطب. این خیلی نکته مهمی است. آقایون ببینید، ما تو همین حوادث اخیر خب خیلی‌ها اظهارنظر کردن. از همه‌شون هم تشکر می‌کنیم. آدمایی که وطن‌پرست بودن، آدم‌هایی که ملی بودن، آدمایی که به هر حال حب نسبت به ایران داشتند، ملت ایران رو ملت ذلت‌ناپذیری دونستن، همه‌ی اینا درسته. اما یه نکته نباید فراموش بشه. این ملت صد سال پیش هم بوده ملت ایران. این کشور چی شده که با یه تهدید، بخش عمده‌ای از این کشور واگذار شده؟ بخونید دیگه، تاریخ قاجار رو بخونید، ترکمانچای رو بخونید، گلستان رو بخونید. خود پهلوی و واگذاری‌های بحرین و آرارات و اینا رو بخوانید. همین کتاب‌هایی که مثلاً امثال اسدالله علم نوشتن. نمی‌گم کتاب اسدالله علم، فرق کتابش با بقیه اینه که این آدم کتاب رو اینجا چاپ نکردن؛ یه یادداشت‌هایی نوشته بعد رفته سوئیس اونجا چاپ شده. خاطراتی که داره از ترسی که اینا از تهدید یک سفیر داشتن تو این کشور. فروغی تو یکی از آثارش (فروغی نخست‌وزیر بوده، آدم باسوادی هم بوده تو رشته فلسفه بوده، کتاب نوشته من کتاب‌هاش رو خوندم) می‌گه سفارت انگلیس به من اعلام کرد به رضاخان بگو یک هفته‌ی دیگه از کشور باید خارج بشی. من آمدم گفتم آقا دستور سفارته یک هفته دیگه ساکت رو ببند. گفت نمی‌شه یک ماهش کنی؟ گفتم نه تو می‌دونی وقتی اینا می‌گن یه هفته یعنی… ان‌قدر رئیس یک حکومت در ضعف بوده. بله همه عزیزان، حرفایی که زدم قابل تقدیره؛ ملت، وطن، کشور، همه جای خود، اما نقش رهبری رو نباید نادیده گرفت. این خیلی مهمه. رهبری نظام، ایستادن ما، بیچاره می‌کنیم ما، در مقابل دشمن می‌ایستیم ما، کار رو تمام می‌کنیم. و الّا در گذشته کشور بوده، ملت بوده، آب بوده، خاک بوده، نظامی‌ها بودن. اون چیزی که توانست… و لذا عاشورا چهارمین عنصر ماندگاری‌ش خود وجود اباعبدالله (سلام‌الله‌علیه) و شخصیت ایشون است.

5. عناصر و یاران (اصحاب)

عامل پنجم عناصر. هر کدام از این عناصر… حالا من شبای دیگه ان‌شاءالله بحث می‌کنم. شما یه وقتی فرصت کنید غیر از امام حسین مثلاً حرف‌های نافع، حرف‌های زهیر، حرف‌های عابس، حرف‌های یزید بن ثبیت. این عناصری که تو کربلا هستن یکی از عوامل ماندگاری است که عناصر بسیار مؤثرین. من یه نمونه‌اش رو خدمتتون عرض کنم. اباعبدالله یه نامه‌ای نوشته به مردم بصره. بصره پنج تا قبیله کلیدی داشته، امام حسین هم به رؤسای این پنج تا قبیله نامه نوشته: «مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى الْأَخْمَاسِ». خب عکس‌العمل اونا چی بوده من کاری ندارم یه وقتی فرصت بشه عرض می‌کنم. عملاً مردم بصره یاری نکردن امام حسین رو. هر کدوم یه جوری از زیر مسئولیت فرار کرد. یه آقایی‌ست تو بصره به نام يَزِيد بْن ثُبَيْت. لذا من همیشه به رفقا می‌گم تا نام یزید می‌آد لعنت نکنید، یزید بن معاویه رو ما لعنت می‌کنیم. جزو شهدای کربلا ما یزید داریم اسمش یزید بن ثبیته. منم هر وقت می‌رم کنار قبر شهدا اسمش رو اون پارچه می‌خونم یه سفارشی هم بهش می‌کنم می‌گم شما بالاخره پیش امام حسین جایگاه داری سفارش ما رو بکن. یزید بن ثبیت، دو تا پسراش عبدالله و عبیدالله اینا رو برداشت، غلامش هم شد همراهش، شدن چهار نفر. امیر صیداوی… یزید بن ثبیت صیداوی. حرکت کرد از بصره، هنوزم کربلایی در کار نیست، کربلایی در کار نیست، امام حسین مکه است. خودش رو رسوند به مکه با دو تا پسراش. می‌خوام عناصر رو بگم که گاهی اینا کم گفته می‌شه. حالا من هر شبی سعی می‌کنم بعضی از این اصحاب رو برای شما معرفی کنم. رفت برسه خدمت امام حسین. سریع بار و بنه رو گذاشت گفت من برم به آقا بگم من اومدم. خودش رو رسوند به خیمه‌ی اباعبدالله، گفتن آقا رفته استقبالت. رو متوجه شد تو داری می‌آی. خیلی ناراحت شد با سرعت خودش رو رسوند، دید بله، امام حسین جلوی اون جایی که ایشون اتراق کرده ایستاده و منتظرشه. یه نگاهی به چهره اباعبدالله کرد و این آیه رو خوند: «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا» یعنی هر کجا فضل و لطف خدا شاملتون می‌شه خوشحال باشید. رفت آقا رو تو آغوش گرفت گفت آقا من کاری که ازم اومد دوتا بچه‌هامو و غلامم سه نفر خودمم چهار تا اومدیم خدمتشون. دیگه از مکه همراه ابی‌عبدالله آمد تا کربلا. این آدم کسیه که تو زیارت ناحیه مقدسه امام زمان می‌فرماید: «السَّلَامُ عَلَى يَزِيدَ بْنِ ثُبَيْتٍ وَ ابْنَيْهِ». هم دوتا بچه‌هاش کربلا شهید شدن هم خودش. این عناصر تو کربلا وجود داره. خیلی حرفه، خیلی حرفه. ببینید شما عناصری که تو کربلا وجود داره حالا من یه نمونه‌اش رو امشب عرض کردم. یکی از این عوامل پردرس بودن کربلا، پرحادثه بودن کربلا، جامعیت کربلا.

6. مجالس و عزاداری‌ها

عامل ششم که این خیلی مهمه همه‌تون هم شنیدید. نقش حضرت زینب، نقش امام سجاد و نقش بعدی‌ها؛ شعرا امثال دعبل، کمیت، سخنران‌ها، مبلغ‌ها. بالاخره اگه نمی‌گفتن فراموش می‌شد. خدا رحمت کنه یکی از علمای بزرگ ایشون ایستاده بود تو کربلا این دسته‌جات عزاداری می‌رفت. یکی از علمای بزرگ اهل سنت عراق هم کنار ایشون ایستاده بود. خب این دسته‌جات که میان بالاخره سبک‌های عزاداری مختلفه. یکی علم داره، یکی پرچم داره، یکی کتل داره، یکی سنگ می‌زنه به هم بعضی شهرها هستن، یکی سینه می‌زنه، یکی زنجیر می‌زنه. از جمله مثلاً ایشون دید که یه کاروانی دارن میان و یه چیزی شبیه شیر مثلاً درست کردن دارن می‌آرن جزو دسته‌ی عزاداری. من دیده بودم خدا رحمت کنه آیت‌الله‌العظمی مرعشی رو. ایشون تو حسینیه‌اش می‌نشست گاهی شتر، مثلاً کجاوه‌ها وارد می‌شدن از درِ این حسینیه، از اون در خارج می‌شد، نشسته بود و اشک می‌ریخت. اون آقا به این عالم بزرگ شیعه، اون عالم بزرگ اهل سنت گفت که خب اون سینه‌زنی درست، اون زنجیرزنی درست، اون لباس مشکی درست، آخه این چیه دیگه؟ این چیه مثلاً شما یه شکل حیوانی رو گفتی یه قفسی و حالا مثلاً تعزیه این‌طوری. ایشون گفت: «من کار به درستی و غلطیش ندارم. ما تو غدیر شل گرفتیم انکار شد، الان می‌گن وجود نداشته. یا تعبیر دیگه، ما تو عاشورا اگر شل بگیریم شما اصلش انکار می‌شه هدف. لذا میدان دادیم مردم به هر شکلی (بله تحریف نباید قاطیش بشه) بتونن این صحنه‌های عزاداری، سبک عزاداری.» لذا ششمین عامل ماندگاری قیام عاشورا همین مجالس. مجالسی که امام باقر فرمود: «تِلْكَ الْمَجَالِسُ أُحِبُّهَا» ما این مجالس رو دوست داریم. مجالسی که فرمود خدا رحمت کنه کسایی که دور هم جمع می‌شن و یاد ما می‌کنن. «يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا». اینم عامل ششم.

7. تأکید بر تکریم و زیارت عاشورا

عامل هفتم ماندگاری قیام عاشورا (من دیگه این هشت تا عامل رو جمع کنم خدمت شما) تأکید بر تکریم عاشورا در کلام معصومین. تأکید بر زیارت، تأکید بر شعر، تأکید بر روضه، تأکید بر گریه. گفت شما منابع ما رو ببینید دیگه. چقدر عجیبه واقعاً! روایاتی که در ثواب زیارت. همین مثل فردا صبحی پسر شبیب رفت خدمت امام رضا (روایت مفصلی‌ست). آقا بهش فرمودن: «أَ صَائِمٌ أَنْتَ؟» روزه‌ای امروز؟ گفت نه، روزه نیستم. اول محرم، اول ماهه دیگه، روزه مستحبه. آقا فرمودند می‌دونی امروز اجابت دعاست؟ امروز روزیه که مثل فردا حالا اونایی که اولاد می‌خواید از خدا فردا دعا کنید. حضرت زکریا از خدا اول محرم اولاد خواست. آیه قرآن هم هست گفت: «رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً» خدایا ذریه پاکیزه به من بده. خودش پیر بود خانمش هم پیر بود ولی خدا حضرت یحیی رو بهش داد. فرمود اجابت دعای حضرت اب… زکریا روز اول محرم واقع شده. و این آیه مال همچین روزیه: «رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً».

بعد این رو می‌خوام عرض کنم فرمود: یابن شبیب، پسر شبیب! «إِنْ سَرَّكَ» اگه دوست داری روز قیامت (الله اکبر، عجب روایتی) اگر دوست داری «أَنْ تَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا ذَنْبَ عَلَيْكَ» خدا رو ملاقات کنی هیچ گناهی به گردنت نباشه، «فَزُرِ الْحُسَيْنَ» ابی‌عبدالله رو زیارت کن. «فَزُرِ الْحُسَيْنَ». فرمود پسر شبیب، چهار هزار فرشته دور قبرش طواف می‌کنن. فقط کارشون اینه هر کی می‌آد کربلا بگن خوش آمدی. وقتی می‌ره بدرقه‌ش کنن، مریض می‌شه عیادتش برن، از دنیا می‌ره تشییعش برن. چه ثواب‌هایی! اینا ثواب استحقاقی نیستا، یعنی مثلاً من گاهی به رفقا می‌گم کربلا که می‌رید، بعضی‌ها ان‌شاءالله پیاده می‌ره، می‌گم قدم‌هاتون رو بشمارید، بگید یه حج، یه عمره. یه حج چیه آقا؟ شما یه حج چقدر اذیت داره! هر قدمی حج، عمره. «مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِي عَرْشِهِ». «كَأَنَّمَا يُحَادِثُ اللَّهَ». از گویا با خدا داره صحبت می‌کنه. «إِنَّ فَاطِمَةَ تَحْضُرُ زُوَّارَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ» فاطمه حاضر می‌شه. این همه ثواب. حالا کربلا برید رو ضریح نگاه کنید بعضی از این ثواب‌ها نوشته شده. اینم یکی از عوامل ماندگاری است.

8. تأکید بر گریه بر مصائب اباعبدالله (ع)

و عامل آخر تأکید بر گریه. ما انواع گریه داریم. بعضی گریه‌ها اصلاً ضعفه، مثلاً کسی بترسه گریه کنه. من دوازده نوع گریه تو یادداشت‌هام نوشتم، دیگه وقت گذشت، دوازده نوع. بعضی گریه‌ها عجزه، بعضی گریه‌ها دروغه، داداش یوسف قرآن می‌گه شب اومدن گریه کردن «يَبْكُونَ» گریه دروغ. بعضی گریه‌ها تزویر، بعضی گریه‌ها از روی در واقع ضعف. اما این گریه بر اباعبدالله چیه که فرمود پسر شبیب: «إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ»؟ «فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُ».

دو سه روز قبل تو ایوان حرم امام حسین ایستاده بودم، یه آقایی گفت: «حاج آقا یه چیزی، یه مصیبتی برای ما، یه ذکر مصیبتی بکن.» گفتم من ذکر مصیبت نمی‌کنم اما صورت رو برگردون. کنار مقتل بودیم. قتلگاه، قتلگاه یه ضریحه دیگه دیدید یه ضریح کوچیک. گفتم اون بالاش رو بخون خودت گریه کن، من می‌رم. گفت کجا؟ گفتم نگاه کن نوشته «الْمَذْبَحُ الْمُقَدَّسُ» یعنی اینجا محل ذبح پسر فاطمه است. تا قیامت شیعه بر این مصیبت گریه کنه جا داره. می‌دونید چرا؟ چون ذبح جایی رو می‌گن که کسی جون تو بدنشه اون موقع سر از بدنش جدا می‌کنن. دو تا شهید تو کربلا ذبح شدن؛ یکی ابی‌عبدالله، یکی هم علی‌اصغره. «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ».

روضه و توسل پایانی

السلام علیک یا اباعبدالله. شب اول محرم، الحمدلله موفق شدید امشب. ثوابش رو هدیه کنید به روح شهید سردار حاجی‌زاده که خودش می‌خواست باشه امسال و نیست. شهید سلامی، شهید باقری، شهدای عزیزی که بدن‌هاشون هم این روزها تشییع می‌شه، هدیه کنید. رسم شب اول رو از مسلم غالباً یاد می‌کنن. من یه جمله بگم. مسلم ابن عقیل ایشالله خدا قسمتتون کنه زاویه مسجد کوفه.

وَ إِنَّكَ تَلْقَى لُيُوثَ الحُرُوبِ

فَنَظْرَةُ هَانِي فِي السُّوقِ وَ ابْنِ عَقِيلِ

قبلش اون جوان بوده، سنی نداشته، می‌دونید در جوانی به شهادت رسیده اما تشابهاتی با امام حسین داره که قابل تأمله. اولین سری هم که بالای نیزه رفته سر مسلم بن عقیل بود. چون عرفه بوده دیگه ایشون تقریباً قریب یک ماه قبل از کربلا به شهادت رسیده. همین‌قدر به شما بگم آقایون، از فردا صبح، خواهران، سه مرتبه هر کجا هستید سلام بدید به امام حسین تا آخر ماه صفر: «صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ». جواب می‌ده امام حسین. می‌دونید چرا؟ چون مسلم بالای دروازه کوفه سلام داد به امام حسین، می‌دونی جوابش رو کجا امام حسین داد؟ تو گودی قتلگاه. اونجایی که خیمه‌هاش محاصره شده بود رو دوتا کنده‌های زانو بلند شد گفت: «يا مُسْلِمَ بْنَ عَقيلٍ، وَيا هانِىَ بْنَ عُرْوَةَ». کجا رفتند آن رعناجوانان؟ کجا رفتند آن پاکیزه‌یاران؟ نفرمود مسلم پاشو منو نجات بده منو می‌کشن، فرمود پاشید ببینید زن و بچه ما حمله کردن: «فَتَحَوَّلْنَ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ يَلْتَقِطْنَ الْخِيَامَ».

لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. خدایا در ظهور آقامون تعجیل بفرما. رهبر عظیم‌الشانمون رو حفظ کن. اقتدار و امنیت کشورمون رو حفظ کن. قوای نظامی‌مون رو حفظ کن. شر صهیونیست‌ها رو به خودشون برگردان. جنگ و درگیری و ذلت رو میان خودشون قرار بده. مظلومان غزه رو یاری بفرما. گذشتگان، اموات، شهدا، امام زمان، امام عزیز روحش از این جلسه شاد بگردان. به نبی و آله صلوات.