محراب
چاپ / ذخیره PDF

چهارم محرم؛ راز ماندگاری نهضت عاشورا

نسخه چاپی متن از سایت محراب

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.
لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِ إِلَهِ الْعَالَمِينَ، أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ، وَعَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، لَاسِيَّمَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ، وَاللَّعْنُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.
اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِيلًا وَعَيْناً، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.
ان‌شاءالله خداوند این عزاداری رو از همه عزیزان به احسن وجه قبول کند. برای سلامتی وجود مقدس بقیة‌الله الاعظم، ارواحنا فداه، و نثار روح گذشتگان، شهدا، عزیزانی که سال‌های قبل در این جلسه بودند و امسال جاشون خالیه، به‌ویژه شهدای اخیر، امام عزیز، صلواتی عنایت بفرمایید:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
مسیر حرکت امام حسین (علیه‌السلام) و منزل ذو حُسَم
موضوع بحث من این شب‌ها، سخنان امام حسین (علیه‌السلام)، خطبه‌های امام حسین و کلمات نورانی ایشون در جریان حادثه کربلاست. دیشب فرازی از فرمایشات امام رو در خطبه معروف خود، که روز ترویه مطرح کردیم؛ خطبه‌ای که امام در مکه، هفتم یا هشتم ذی‌الحجه ایراد کردند. عرض کردیم 444 ماه و 555 روز تقریباً امام در مکه بوده. 282828 رجب از مدینه بیرون آمد، سوم شعبان وارد مکه شد. از سوم شعبان تا هشتم ذی‌الحجه، 444 ماه و 555 روز می‌شه. هشتم ذی‌الحجه امام حرکت کردند، 242424 روز در مسیر بودن تا دوم محرم که رسیدن به کربلا.
حدود 303030 منزل رو امام طی کردن تو این مسیر. حالا اخیراً دوستان دارن شناسایی می‌کنن این منطقه‌ها و این نقاطی که امام بوده. حدوداً گفتن حدود 140014001400 کیلومتر راه تقریباً بوده؛ همین‌طور هم هست. ما امسال که خودمون توفیق شد بیایم کربلا، تقریباً از مکه تا مرز عراق حدود 100010001000 کیلومتره، از عراق هم تا کربلا 400400400 کیلومتر. حدود 140014001400 و 150015001500 کیلومتر راه رو… حالا چرا این‌قدر طول کشیده؟ چون تو بعضی از این منازل، امام یک شب مانده، چادر زده، استراحت کرده. همه‌ی این منازل هم که البته الان دیگه هیچ‌کدومش نیست، فقط اسمش تو منطقه بعضی‌هاش هست، این‌ها مثلاً فرض کنید که محل استراحتی، به اینا می‌گفتن منازل. امام در این جاها توقف می‌کرد. بعضی جاها رو عبور می‌کرد، بعضی جاها رو هم توقف می‌کرد.
خطبه‌ای که امشب می‌خوام عرض کنم، مربوط به منطقه «ذُو حُسَم» هست. حُسَم با حای جیمی، سین و میم، می‌گن ذو حُسَم. اسم یه کوهی بوده که اون منطقه رو هم می‌گفتن ذو حُسَم. حالا تو فضای مجازی هم دنبال کنید، معروف است به منطقه ذو حسم، با حای جیمی، سین و میم. اینجا امام اتراق کردن، فرمودند توقف می‌کنیم. تو مسیر مکه به کربلا خیمه زدن، چادر زدن و همین‌جا بود که لشکر حُر رسید به امام حسین با 100010001000 نفر و امام رو، بهش اجازه حرکت نداد. گفت به من دستور داده شده هر کجا شما توی این بیابان‌ها تو مسیر هستید، شما رو متوقف کنم و مانع رفتن شما به کوفه بشم. خب شنیدید نماز جماعت برگزار شد، حُر هم با لشکرش اقتدا کردن، امام لشکریان حُر رو آب داد، چون آب زیادی با خودشون برداشته بودن، حتی حیوانات رو. بعد امام یه خطبه‌ای اینجا خواند.
من اون خطبه رو که معروفه به خطبه‌ی ذو حُسَم، می‌خوام امشب برای شما عرض کنم. تقریباً مشکلات اون روز جامعه رو بیان کرد. چه اتفاقی افتاده؟ من بیکار که نیستم با زن و بچه تو این بیابون‌ها راه بیفتم. خب سخته 242424 روز شما با زن و بچه تو بیابان، روز هشتم ذی‌الحجه آغاز عملیات حج، مکه رو ول کنی بیای بیرون! خب به چه دلیلی؟ نه دنبال شهرتم، نه دنبال حکومتم. علت این حرکت چیه که امام حاضر شده… حالا غالباً اگر یه حرکت نظامی و سیاسی باشه آدم زن و بچه با خودش نمی‌بره، خب خود آقایون می‌رن، اما علت چیه که تو این سفر خواهر هست، همسر هست، بعضی‌ها با فرزند کوچیک آمدن؟ امام اهدافش رو، علت حرکتش رو و مشکلاتی که تو جامعه‌ی اون روز ایجاد شده و نیاز به این جراحیه، مرض جامعه رو امام تو این خطبه بیان کرد. چه دردی تو جامعه اتفاق افتاده که درمانش خون حسینه؟ چه بیماری تو جامعه اتفاق افتاده که علاجش فدا شدن فرزند پیامبر، فرزند رسول خداست؟ شش ماهه است؟
من اگر اجازه بفرمایید در 555 بخش این خطبه رو برای شما معنا می‌کنم و توضیح می‌دم. ببینید، دردها رو داره امام بیان می‌کنه. فرمود مردم! البته می‌دونید اونجا کسی نبود، همین لشکر حُر بودن که گوش می‌دادن به حرف‌های امام.
بخش اول: دگرگونی و تغییر ماهیت دنیا
یک: فرمود: «إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ». دنیا تغییر کرده، عوض شده، زیر و رو شده. اولین مشکل اینه.
خب شما عزیزان می‌دونید دنیا چیز بدی نیست. ما اول هم تو قنوت می‌گیم: «رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً». خدا تو قرآن می‌فرماید: «وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا». اصلاً اسلام به ما اجازه ترک دنیا نداده. زمان رسول خدا یه دَه نفری بودن از این جوونای خیلی خوب، بعضی‌هاشون هم مسن بودن، آدم‌های متدین، مؤمن، انقلابی، یه اشتباهی کردند. بعضی وقت‌ها انقلابی‌ها هم اشتباه می‌کنن؛ یه تندروی‌هایی می‌کنن، هزینه داره. یه حرکت‌هایی انجام می‌دن بدون هماهنگی. بالاخره وقتی پیغمبر زنده‌ست، تو مدینه‌ست، شما یه کاری می‌خواهید بکنید یه سؤال ازش بکنید این کار درسته یا نه. بعضی‌ها آتیش‌به‌اختیار رو با خرابکاری قاطی می‌کنن! خب بابا هست، ایشون هست، یه وقت نیست، کسی وجود نداره تصمیم بگیرید.
خودشون از پیش خودشون دور هم نشستن این دَه نفر گفتن ما می‌خوایم آدمای خوبی باشیم، به همین دلیل سه تا کار نمی‌کنیم:
1.    اولیش ازدواج؛ چرا زن بگیریم که دنبال روزی بدویم؟ دنبال نون بدویم، حلال حرام کنیم؟ خب مثل راهبان مسیحی که رهبانیت دارن.
2.    دومیش این هستش که غذای خوب هم نمی‌خوریم. هر روز روزه می‌گیریم، یه چیز مختصری می‌خوریم که شکممون سیر نباشه که جفنگ بگیم، گناه کنیم. آدم که سیر شد غالباً عرض می‌کنم که حال گناه داره و شما ماه رمضون چرا کسی حال گناه نداره؟ چون گرسنه‌ست.
3.    سوم هم گفتن ارتباطمون رو با مردم قطع می‌کنیم، با هیچ‌کی حرف نمی‌زنیم. یه خونه‌ای هم پیدا کردن و تصمیم گرفتن رفتن ده‌تایی تو اون خونه و در هم به روی خودشون بستن و فقط نماز می‌خونیم، عبادت می‌کنیم. نه ازدواج، نه غذای خوب و نه ارتباط با مردم.
طبعاً این سه تا تصمیم چیزای دیگه هم به دنبالش هست دیگه؛ نه خونه می‌سازیم، نه چیزی می‌خریم، نه مثلاً مهمانی می‌ریم. قطع ارتباط با مردم یعنی همین دیگه. به‌حدی رسول خدا ناراحت شد که نوشتن موقع نماز هم نبود، مثلاً فرض کن بین روز، فرمود: بگید مردم بیان مسجد. گفتن: آقا الان که وقت نماز نیست. فرمود: بگید بیان، «اَلصَّلَاةَ جامِعَة». همه جمع بشن. همه جمع شدن توی مسجد. من تو روایات دیدم، یه وقت هم جمع‌آوری کردم اینا رو که پیغمبر خدا کجاها ناراحت شده، کجاها غضب کرده. موارد غضب پیغمبر رو تعبیرش هم تو روایات، اونایی که اهل مطالعه هستن اینه: «مُغْضَباً»، یعنی حضرت عصبانی می‌شد. اینجا دارد: «وَ خَرَجَ مُغْضَباً». با غضب پیغمبر آمد مسجد، فرمود: برید به این ده‌تا بگید بیان. آوردشون تو جمع، بعد سخنرانی کرد. سخنرانی مفصلی کرد.
فرمود: من که پیغمبر شما هستم، زن دارم، غذای خوب هم می‌خورم، با مردم هم حرف می‌زنم. این مسخره‌بازی‌ها چیه؟ شما فکر کردید دنیا اینه؟ اینا رو بذارید کنار. «النِّكَاحُ سُنَّتِي فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي». اینی که می‌خونن تو خطبه‌های عقد، این قصه‌ش همینه، بخشیش همینه. ازدواج سنت منه، غذا خوردن سنت منه. چند تا داره سنتی، حالا ما النکاحش رو بیشتر می‌خونیم. ارتباط با مردم سنت منه. خلاصه بساط رو جمع کرد. نگذاشت اصلاً.
خود پیغمبر… قرآن یه کلمه‌ای داریم رهبانیت (رَهْبَانِيَّة)، با هاء دو چشم، یعنی ترک دنیا، که به کسایی که این کار رو می‌کنن می‌گن راهب و راهبه. روز اولی که پیغمبر آمد فرمود: «لَا رَهْبَانِيَّةَ فِي الْإِسْلَامِ». اسلام گوشه‌گیری و رهبانیت نداره، یه دین اجتماعیه. دنیا بد نیست، کسی به دنیا بد نگه.
یه بنده‌خدا یه وقتی می‌خواست بیاد خدمت امام هادی (علیه‌السلام). قصه‌اش جالبه، این وقتی لباسش رو پوشید بیاد، انگشتش گیر کرد به یه جایی زخم شد، خیلی درد گرفت. محل نداد، آمد تو کوچه. یه اسبی رد می‌شد، سوارش این رو ندید، محکم زد به کتف این، کتفشم درد گرفت. گفت: بابا این دوتا، خدا سومیش رو به رحم کنه! آمد جلوتر، یه جایی دعوا شده بود، شلوغ بود اومد رد بشه لباس رو گرفتن پاره کردن، سه تا شد! هم انگشتش زخم شد، هم کتفش آسیب دید، هم خیلی عصبانی شد. گفت: «بِئْسَ الْيَوْمِ!»، بد روزی بودی امروز، چه روز نحسی! شروع کرد به اون روز بد و بیراه گفتن دیگه. همین‌طوری اومد خدمت امام هادی با لباس پاره و انگشت و زخم و کتف مجروح. تا وارد شد، هیچی هم نگفته بود هنوزا، آقا فرمود: «مَا ذَنْبُ الْأَيَّامِ؟» گناه روز چیه؟ چرا به زمان فحش می‌دید؟ زمان حرکت خورشید، ماه به دور زمین، به دور خورشید و دور خودش و زمان ایناست دیگه. زمان اصلاً… زمان بار نداره. زمان که بار نداره. حالا یه زمانی توش میلاد امیرالمؤمنین اتفاق افتاد جلو 131313 رجب، یه زمانی تو شب قدر اتفاق افتاد: «خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ». والا خود زمان هیچ باری نداره. یه زمانی هم یکی ممکنه شب جمعه مثلاً، پنج‌شنبه، چهارشنبه مصیبت ببینه، یکی ممکنه عروسیش باشه همون روز. یعنی اون روز هم بده هم خوب؟ نه، اتفاقات که به زمان… شما یه خاطره‌ی بدی ممکنه از هفت تیر داری مثلاً، یکی هم یه خاطره خوشش باید داشته باشه. خود این روز که بار نداره. فرمود: «لَا تَسُبُّوا الْأَيَّامَ».
یکی داشت به دنیا فحش می‌داد، امیرالمؤمنین فرمود: چرا فحش می‌دی؟ این دنیا محل نزول انبیاست، محل نزول قرآنه، دنیا متجر اولیاءالله است. بله، چیست دنیا؟ از خدا غافل شدن.
چیست دنیا؟ از خدا غافل بُدَن
نی قماش و نقره و میزان و زن
آب اندر زیر کشتی، پشتی است
آب اندر توی کشتی، هلاکی است
شما کشتی تو آب دیدید؟ آب خوبه برای کشتی یا بده؟ بستگی داره؛ آب بریزه تو کشتی این زشته، بده، کشتی غرق می‌شه. آب زیر کشتی باشه خیلی هم خوبه، کشتی راه می‌ره. دنیا مثل آبه، آخرت مثل کشتی. اگه دنیا رفت زیر کشتی، شد معبر، شد پل، شد وسیله آخرت، تو این دنیا انفاق کنی، دست مردم رو بگیری، نماز بخونی، خدمت کنی، این دنیا خوبه. اگر این… آب اندر زیر کشتی پشتی اصلاً می‌شه پشتی، می‌شه نگهبان، می‌شه حافظ. و لذا اگر کسی دنیا رو…
خب ببینید شما مثلاً پل دیدید تو خیابونا، رو پل وایسید صدا همه در می‌آد؛ پل جای وایسادن نیست که، پل جای عبوره. دنیا معبره، دنیا پله. دوران… شما بری مثلاً مشهد می‌خوای بری، بین راه تو یه مهمانسرا وایسی همون‌جا بمون! آقا خب پاشو برو، اینجا مهمون‌سراست؛ یه ساعت، دو ساعت، سه ساعت. دنیا مهمان‌سراست، معبر وسیله‌ی آخرته.
امام حسین فرمود: دنیا تغییر کرده. یعنی چی؟ یعنی به جای اینکه… دقت کنید چی عرض می‌کنم، نگاه به دنیا نگاه وسیله‌ای باشه، نگاه استقلالی شده. یزید، دیگران، دارن دنیا رو وسیله ظلم قرار می‌دن، وسیله جنایت قرار می‌دن. به خاطر چهار روز حکومت آدم می‌کشن. خب همین الان شما نگاه کنید، خب واقعاً این خبیث‌هایی که در اسرائیل، در آمریکا، این همه جنایت… برای چی؟ تو چقدر می‌خوای عمر کنی؟ چقدر می‌خوای بخوری؟ چقدر می‌خوای زندگی کنی؟ چقدر بچه رو فرعون ذبح کرد؟ چقدر انسان‌ها رو زنده‌به‌گور کردند؟ این دنیا بده. امام حسین فرمود: دنیا تغییر کرده، یعنی به جای اینکه بشه وسیله آخرت، خودش شده مستقل، آخرت فدای دنیا شده.
ببینید یه چیزی به شما عرض کنم، حدیث می‌گه اگر دنیا تابع آخرت بشه خوبه، آخرت تابع دنیا بشه بده. «إِنْ جَعَلْتَ الدِّينَ تَبَعاً لِلدُّنْيَا أَهْلَكْتَ…» اگه دینت تابع دنیا شد این خطرناکه، اما اگر دنیا تابع دین شد… یه مثال می‌زنم براتون. شما ببینید همین شخصیت‌های تاریخ رو مطالعه کنید؛ عمرو عاص، عمرو عاص چقدر جنایت کرده؟ چقدر خیانت کرده تو صفین؟ اون‌طور ورق رو برگردوند، تو مسیر مصر، مالک اشتر رو مسموم کرد و تو عسل زهر ریخت، مالک رو کشت. فرمانده، سردار امیرالمؤمنین، که آقا مثل باران اشک می‌ریخت می‌گفت: «مَالِكٌ وَ مَا مَالِكٌ!» ما چه می‌دونیم مالک کی بود؟ مالک رو از من گرفتن. فرمانده رشید، سردار رشید دیگر امیرالمؤمنین، محمد بن ابی‌بکره، که امیرالمؤمنین خیلی دوسش داشت، خیلی می‌گفت این پسر منه، کشتندش تو مصر، بدنش رو گذاشتن تو پوست حیوان آتیش زدند! نهج‌البلاغه نگاه کنید، این سردارا رو. حجر بن عدی، سردار رشید اسلام با پسرش و هفت تا یاراش، من سر قبرش رفتم سوریه است، قبرشون رو جلوشون کندن و سر بریدند. همه‌ی این کارها… معاویه خودش خیلی کاره نبود، عمرو عاص در واقع اون مغز متفکر این حوادث بود.
خب همه این جنایت رو کرد، چی شد آخرش؟ هم حضرت امیر رو کشتن، شد سال 434343… حضرت علی چه سالی شهید شده؟ 414141. عمرو عاص سال 434343 دیگه رسید به قدرت تو مصر، شد استاندار. مالک رو زد کنار… عاشق مصر بود، مالک رو زد کنار، محمد بن ابی‌بکر رو زد کنار، اون رو مصر کشت، مالک رو تو مسیر کشت، خیلی عشق استانداری مصر رو داشت. بالاخره بهش رسید، دو سه سال اونجا بود. آقایان عزیز، خواهران گرامی اینا تاریخه ببینید. شب عید فطر سال 434343 هجری افتاد به بستر. خِر و خِر می‌کرد، داشت جان می‌داد. بچه‌هاش ریختن دورش، فامیلاش ریختن دورش. گفت: من چجور آدمی برای شما بودم؟ گفتن: نِعْمَ الرَّجُل، خیلی… همه‌مون رو به جایی رسوندی، حداقل از بغلتون همه‌مون خوردیم. گفت: یه خواهشی از شما دارم، «ادْفَعُوا عَنِّي الْمَوْتَ»، نذارید من بمیرم، من سخت این حکومت این قدرت رو به دست آوردم، مرگ رو از من دور کنید. پسرش گفت: بابا! «إِنَّا لَا نُغْنِي عَنْكَ مِنَ الْمَوْتِ شَيْئاً»، ما که حریف مرگ نمی‌شیم، هر کاری می‌گی ما مخلصتیم ولی مرگ رو نمی‌تونیم از تو دور کنیم. الله اکبر که عمرو عاص لحظات آخرش این‌طور باید از دنیا بره! یه نگاهی کرد… وای… ببین آقا یه نگاهی کرد به اطراف اتاق گفت: «رَحِمَ اللَّهُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ!» درود خدا بر امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب «حَيْثُ قَالَ…» که فرمود: «كَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظاً»، کسی حریف مرگ نمی‌شه. بعد گفت: بچه‌های من، من برای این دنیا دین فروختم، واقعاً دین فروخت همه زندگی رو در اختیار… خب این آخرش.
شما یه وقت زندگی این شخصیت‌های تاریخی ما… 909090 سال، 141414 تا حاکم بنی‌امیه حکومت کردن. حدود 500500500 سال هم 373737 تا خلیفه بنی‌عباس. اغلبشون هم تو جوانی به درک واصل شده! خود یزید سی و خورده‌ای سالش بود، سه سال بعد کربلا مرد، خودش هم مرد. اصلاً به قیام مختار نرسید. نگاه کنید هادی عباسی، مهدی عباسی، هارون‌الرشید، غالباً زیر 505050 سال. خب شما این همه جنایت… امام کشتند؛ مأمون امام رضا رو شهید کرد، هارون امام کاظم شهید کرد، امام جواد رو 252525 ساله مسموم کردن! این دنیا معلومه بده؛ دنیایی که براش امام بکشی. امام حسین تو منطقه ذو حُسَم بازم تأکید می‌کنم من اصلاً بنایم این شب‌ها تحلیل حرف‌های امام حسینه، حرف‌هایش که برای امروز ما مفیده، برای همیشه ما مفیده. فرمود این نکته اول.
بخش دوم: جابجایی معروف و منکر (ارزش و ضدارزش)
دوم: فرمود: «وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا». وای مردم، معروف برعکس شده، ارزش ضدارزش شده. ما معروف داریم منکرم داریم. تعریفش هم معلومه؛ هرچی خدا گفته حلال، خوبه، می‌گن معروف. هرچی خدا واجب کرده می‌شه معروف؛ نماز، روزه، حج، زکات اینا معروفه، حجاب… هرچی گفته ممنوعه می‌شه منکر؛ شراب، زنا، فحشا، دروغ اینا می‌شن منکر. تو دعای جامعه کبیره می‌گید زیارت جامعه: «الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ». ائمه ما! هرچی که شما اهل بیت فرمودید خوبه، اینا معروفه، هرچی شما گفتید بده، اینا منکره. شما گفتید این حیوان نجسه، این می‌شه منکره کسی رو نگه‌داره. گفتید حجاب واجبه، این می‌شه معروف. گفتید… هر چی شما از قرآن فرمودید، از خودتون که نفرمودید.
حالا می‌دونی امام حسین چی می‌گه؟ می‌گه معروف برگشته، یعنی معروف شده منکر. وای به جامعه‌ای که مثلاً حجاب توش بشه ضدارزش! نمازخون رو مسخره کنن! آدم راستگو و امانت‌دار رو بهش می‌گن امل، پشت خودت رو نبستی! تو این اداره ده ساله کار می‌کنی هنوز همین حقوقته؟ مسخره کنن. اگر حجاب مسخره شد، نماز مسخره شد، یعنی ارزش شد ضدارزش، این جامعه رو باید براش گریست.
رسول خدا فرمود: زمانی می‌آد تو جامعه امر به معروف و نهی از منکر صورت نمی‌گیره. بعضیا گفتن: وای! مگه می‌شه؟ فرمود: بدتر هم می‌شه. آقا چجوری بدتر می‌شه؟ فرمود: امر به منکر می‌شه و نهی از معروف! ببین امر به منکر می‌شه؛ به شما می‌گه شراب بخور، نماز نخون. گفتن: وای! مگه اینم می‌شه؟ فرمود: بدتر هم می‌شه. بدتر چیه؟ فرمود: معروف، منکر می‌شه، منکر، معروف می‌شه. اگه حجاب شد ضدارزش، بی‌حجابی شد ارزش، بی‌حجاب بیشتر تحویل گرفتن تو جامعه باحجاب رو کمتر تحویل گرفتن، خب این می‌شه «أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا». اگه تو یه خوابگاه دانشجویی مثلاً 888 تا 999 تا جوون یکی نماز خوند دستش انداختن، بقیه نخوندن اونا رو تشویق کردن، اگه کسی توی اداره‌ای درست کار کرد بهش امل گفتن، این می‌شه «أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا»، معروف برعکس شده.
و شده بود. پیغمبر خدا امامت می‌خواست، شد سلطنت. یعنی پسر این، پسر این… نگاه کنید دیگه معاویه می‌ره یزید می‌آد، یزید می‌ره مروان می‌آد، مروان می‌ره عبدالملک می‌آد، عبدالملک… شد سلطنت. خب معروف امامت بود، سلطنت و خلافت معروف نیست. معروف غدیر بود، سقیفه جا رو گرفت، خیلی راحت نشست جای غدیر، غدیر رو زد کنار. «أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا». معروف چی بود؟ معروف «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ» بود. قربان احترام اهل بیت معروف بود. حالا سنگ به پیشانی امام حسین می‌زنند، تیر به قلب ابی‌عبدالله می‌زنند. آقا این امام حسین خودش مظهر معروفه! اون وقت امام سجاد گریه می‌کرد می‌گفت: دلم می‌سوزه بابام رو قربة الی الله کشتن!
یه وقت می‌گن حسین تو پسر پیغمبری کارِت هم درسته، ما ظالمیم تو رو می‌کشیم، خب این یه جور دیگه. یه وقت می‌گن: «هَذَا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو أُمَيَّةَ» عاشورا روزه می‌گیرند! تبرک می‌جویند! اینکه شنیدید بعضی‌ها تو قتلگاه یه سنگی انداختن، با یه عصایی زدن، می‌گفتن ثواب ببریم ما هم یه نمکی به آش ریخته باشیم به قول خودشون، ثواب ببریم. ای وای ثواب ببرید؟! امام سجاد اشک می‌ریخت می‌فرمود: دلم می‌سوزه حسینِ ما رو قربة الی الله کشتن. اصلاً صبح عاشورا اعلام کرد که عمر سعد گفت: «يَا خَيْلَ اللَّهِ ارْكَبِي وَ بِالْجَنَّةِ أَبْشِرِي»! لشکر خدا سوار شید، هر کدومتون بیشتر از حسین و سپاهش بکشید به بهشت نزدیک‌ترید!
حالا این حرف‌ها رو کجا داره امام حسین می‌زنه؟ اینا رو در جمع هنوز کربلایی نرفته، تو مسیره، تو ذو حُسَمه. فرمود اینم مشکل دومی که توی جامعه ایجاد شده.
بخش سوم: عمل نشدن به حق
سوم: مشکل سوم عرض کردم پنج محوره، فرمود: «أَلَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ، وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ؟» حق بهش عمل نمی‌شه، کسی هم جلوی باطل رو نمی‌گیره. حق امام حسین، حق امیرالمؤمنین، «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ». کسی به حق عمل نمی‌کنه، کسی هم جلو…
ببینید آقایون خواهر رو ساده بگم؛ ما یه حق داریم یه باطل داریم. همیشه هم بوده. حق یعنی اونچه که مطابق واقعیته. باطل اونی که خلاف واقعیت. اگر یه کسی گفت الان روزه این باطله چون الان شبه. می‌ره بیرون نگاه می‌کنه. حق شناخت حق و دفاع از حق بسیار مهمه. روایت داریم قرآن کریم هستند می‌فرماید، من تنها جایی که خدا تو قرآن دیدم خدا سه بار می‌گه وای وای وای، سه بار! ما یه بار وای داریم: «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ»، وای بر کم‌فروش‌ها. «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ»، وای بر نمازگزارانی که ریا می‌کنن. «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ». اما یه آیه تو قرآن داریم سوره بقره است سه بار خدا می‌گه وای، وای، وای! وای، وای، وای کجاست که خدا سه بار گفته؟ وای برای کسانی که حق رو کتمان می‌کنند. می‌دونه حقه نمی‌گه. می‌دونه حق دفاع نمی‌کنه. یه وقت کسی نمی‌دونه حقه خب می‌گه اما می‌دونه.
به خدا قسم یهودی‌ها پیغمبر ما رو مثل بچه‌های خودشون می‌شناختن، خودشون می‌گفتن این پیغمبر آخرالزمانه. چطور شما الان وعده امام زمان رو می‌دید، العیاذ بالله بنده که دارم اینقدر راجع به امام زمان صحبت می‌کنم، آقا بیاد ببینم منافعم به خطر افتاد بگم ببخشید اون آقایی که ما می‌گفتیم ایشون نیست! خودشون می‌گفتن. وقتی پیغمبر آمد گفتن: نه این اون نیست! «يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ». این می‌شود حق بهش عمل نمی‌شه.
من یه داستانی برای شما عرض کنم اینم روشن بشه. یکی از سران یهود حُیَیّ بن اَخطَب، از سران بزرگ یهود، دختر ایشون صفیه است که زن پیغمبره. حالا قصه همسری پیغمبرش هم مفصله من نمی‌خوام الان وارد بشم. صفیه می‌گه بابام خیلی به من علاقه داشت. سفر که می‌رفت برمی‌گشت حتماً یه چیزی برای من می‌خرید. آخرین کسی که باهاش خداحافظی می‌کرد من بودم. کسی با پدر من کار داشت می‌گفت تو برو بهش بگو چون خیلی بابام محبوب بود. می‌گه پدرم و داداشش که می‌شه عموی من، رفتن مدینه. اینا از سران یهودند رفتن مدینه یه تحقیقی بکنن، از خیبر رفتن راجع به اسلام و پیامبر آخرالزمان. خب اینا تو تورات‌شون، توی خود انجیل که بعد از تورات نشانه‌های پیغمبر ما آمده بود. رفتن سفر و برگشتن. می‌گه دوتایی رفتن تو اتاق، من دیدم پدرم اونجا منو تحویل نگرفت فهمیدم که فکرش مشغوله. رفت تو اتاق با عموم نشستن. می‌گه من رفتم پشت در صداشون رو می‌شنیدم، دیدم عموم رو کرد به بابام گفت: خب حالا نظرت چیه؟ ما رفتیم مدینه تحقیق کردیم اومدیم. بابام گفت: هُوَ هُوَ، خودشه! این پیغمبر آخرالزمانه! شک نکن این همون پیغمبر آخرالزمانه و همونی که موسی بن عمران وعده داد. گفت: خب برادر چه می‌کنی؟ بریم به مردم بگیم ایمان بیارن؟ گفت: دیوانه‌ای؟ مگه من می‌ذارم نبوت و پیامبری از آل اسحاق بیاد بیرون بره تو آل اسماعیل؟ پیغمبر ما فرزند اسماعیله، پیامبرای یهود مثل حضرت موسی و اینا از آل فرزندان اسحاق‌اند. جفت اینا برادرن، جفتشون هم پیغمبرن، جفتشون هم فرزندان حضرت ابراهیم‌اند، منتها ابراهیم و اسماعیل رو خدا اول به ابراهیم داد از هاجر، بعد اسحاق رو بهش داد اسحاق از زن دیگه‌ش ساره. اینا هر دو پیغمبر بودن. پیامبرهای یهود سلسله‌شون از اسحاق یعقوب یوسف، پیامبر ما به اسماعیل برمی‌گرده. گفت: مگه من دیوانه‌ام بذارم نبوت از آل اسحاق بره بیرون بره تو آل اسماعیل؟ من تا آخرین قطره خون باهاش می‌جنگم! جنگید و به درک هم واصل شد، کشته شد که بعد صفیه خودش این رو شنیده بود، علاقه‌ای هم که به پیامبر داشت با پیامبر ازدواج کرد مسلمان شد دخترش مسلمان شد. اینا این‌طور بودند.
امام حسین فرمود در منطقه ذو حُسَم:
1.    یک دنیا تغییر کرده
2.    دو معروف برعکس شده یعنی ارزش شده ضدارزش
3.    سه حق بهش عمل نمی‌شه.
خب اینا می‌دونن حق با منه، طبق صلح‌نامه‌ای که امام حسن با معاویه بسته بود یکی از مفادش این بود با مرگ معاویه کسی رو جای خودش نگذاره. حالا خلافت رو به دلایلی امام حسن واگذار کرد، یکی از مفادش این بود که این موروثی نشه و معاویه زیر این قرارداد زد و پسرش یزید رو گذاشت جای خودش. آقا فرمود: می‌دونید شما، اما عمل نمی‌شه. اینم نکته‌ی سوم.
بخش چهارم: مرگ در راه خدا سعادت است
چهارم: اباعبدالله فرمودند: «فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً، وَ الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً». بَرَم، ب و ر و م، یعنی رنج، یعنی شکنجه. من زندگی با ظالم رو رنج می‌دانم، اما مرگ در راه خدا رو با شهادت رو سعادت می‌دانم.
«لَا أَرَى الْمَوْتَ…» این نگاه خیلی قشنگه. این نگاه شهید سلیمانی می‌سازه، این نگاه شهید حاجی‌زاده می‌سازه، این نگاه شهید مطهری و شهید بهشتی می‌سازه. مکتبی که می‌گه «لَا أَرَى الْمَوْتَ»… ببینید الان فرض می‌کنیم و همین نتانیاهو خبیث که ان‌شاءالله خبر مرگش برسه، این الان بمیره براش سنگینه. چرا؟ چون از حکومت می‌افته، از دنیا می‌افته، اونجا هم باید عذاب بشه، بخت باخته. ابوجهل اگه تو بدر کشته بشه این براش ننگه، چون اونجاش که عذاب ریاستش هم تو دنیا تمام می‌شه. ولی مؤمن چیزی رو از دست نمی‌ده. با شهادت از یک منزل مستأجری می‌ره به منزل صاحب‌خانگی. جایی می‌ره که قرآن می‌فرماید جای ویژه است، خدا خریدارشه.
لذا امیرالمؤمنین خیلی قشنگه این بیان، فرمودند: ما تو جنگ‌ها یا کشته می‌شیم یا پیروز می‌شیم، این «إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ». شهید بشیم حُسنیٰ، پیروز هم بشیم حُسنیٰ. اما کافر این‌طور نیست. پیروز بشه براش حَسنه، خب می‌بره، اما کشته بشه براش عذابه. نگاه رو نگاه کنید. حُسنیٰ یعنی نیکی، «إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ» یعنی یکی از این دوتاست دیگه، شما یا کشته می‌شی یا می‌مونی. بمونی پیروز شدی این خوبه خدمت می‌کنی، شهید هم بشی مقام عالی داری.
ما چیزی بالاتر از شهادت تو این عالم نداریم. بنده‌خدای تو مسجد داشت دعا می‌کرد می‌گفت: خدایا بهترین چیزی که تا حالا از تو خواسته شده منم می‌خوام! خودش هم نمی‌دونست یعنی چی. بعضی وقتا هم معنا دعاش رو نمی‌فهمه. می‌گفت: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ خَيْرَ مَا سَأَلَكَ…» مثل همین که توی عید فطر هم می‌گید شما، چی بگید؟ «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ خَيْرَ مَا سَأَلَكَ بِهِ عِبَادُكَ الصَّالِحُونَ». خدایا بهترین چیزی که بنده‌های صالح از تو خواستن من می‌خوام. پیغمبر صدای زرد فرمود: می‌دونید چی از خدا خواستی؟ گفت: آقا حرف بدی زدم؟ نه حرف قشنگی زدی، می‌خوام بدونم فهمیدی چی گفتی؟ نه، من گفتم خدایا بهترین چیزی که تا حالا از تو خواستن آدمای خوب به منم بده. فرمود: دلت می‌خواد دعات به اجابت برسه؟ بله. فرمود: اگه به اجابت برسه شهید می‌شی! چون بهترین چیزی که تا حالا از خدا خواسته شده… اوج خواسته‌های امیرالمؤمنین از خدا شهادته، اوج خواسته‌های پیغمبر، امام صادق… «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي قَتْلًا فِي سَبِيلِكَ» شهادت بوده. ما موت رو سعادت می‌دانیم.
اینم مطلب چندم آقا؟ چهارم. پس یک: دنیا تغییر کرده. دو: ارزش ضدارزش شده «أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا». اینا کلام اباعبدالله علیه‌السلام در این خطبه بسیار نورانی و بلندی که عرض کردم در مقابل لشکر حُر در ذو حُسَم ایراد کردند. سوم: به حق عمل نمی‌شه و از باطل نهی نمی‌شه. چهارم: مرگ سعادته.
بخش پنجم: مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبانشان
پنجم: اما مطلب پنجم که دیگه بحثم رو جمع کنم. فرمود: این مردم، این کسانی که دور من جمع شدن، دنیا براشون اصل شده و دین لَعق علی السنته. دین لقلقه زبانشونه. خدا نکنه دین لقلقه زبان باشه! دین… دین‌باز باشیم. آخه ما دین‌دار داریم و دین‌باز. دین‌دار متدینه، دین‌باز بازیشه! روضه‌بازیشه‌، جلسه‌بازیشه، مسجد ساختن بازیشه، بله عزاداری هم بازیش. مسجد ساختن… شیک شد مسجد… انفاق هم بازیشه! قابیل انفاق کرد ازش قبول نشد این‌قدر عصبانی شد که داداش رو کشت، هابیل رو. هابیل بهش گفت چرا منو می‌کشی؟ تقصیر من نیست، «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ».
اباعبدالله فرمود: «النَّاسُ…» این آخر خطبه‌ی ذو حُسَمه، کسایی که دیر رسیدید امشب موضوع ما خطبه‌ی ذو حُسَمه. فرمود: «النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا، وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ». خیلیا دین‌بازن، فَصلِ دین‌دارن، دین وسیله دنیاشونه. نگرفتن مگه؟ بعضی آدم‌هایی که اختلاس کردن آثار سجده هم داشتن، این سجده بازیشه! دین‌دار با دین‌باز فرق می‌کنه. دین‌دار همه‌ی ابعاد دین رو داره نه فقط سجده پیشانی، یا پیشانی به سجده، دین‌دار همه رو داره. «النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا، وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ».
خب توفیق شد بحمدالله دیشب خطبه ترویه و امشب خطبه‌ی ذو حُسَم رو خدمت شما معنا کنیم. ان‌شاءالله شب‌های بعد هم یه بخش‌های دیگه‌ای از خطبه‌های امام حسین رو… خیلی ثواب می‌برید آقا. می‌دونید که ائمه دعا کردن کسی که امرشون رو احیا کنه، سؤال کردن آقا چگونه امر شما رو احیا کنیم؟ فرمود: دور هم بشینید حرف‌های ما رو نقل کنید، کلمات ما رو نقل کنید. امام رضا فرمود: این مجالس باعث زنده شدن یاد ماست. لذا همه‌ی شما تو 111 ساعت 454545 دقیقه که این مطالب رو گوش می‌دید، به من گوش نمی‌دید، دارید سخنان امامتون رو گوش می‌دید، منم ناقلم و این می‌شه همون «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا». ان‌شاءالله عامل به این کلمات هم باشیم.
ذکر مصیبت جون، غلام ابی‌عبدالله (علیه‌السلام)
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، يَا رَحْمَةَ اللَّهِ الْوَاسِعَةَ وَ يَا بَابَ نَجَاةِ الْأُمَّةِ.»
عجیبه آقا، کربلا… تیپ‌شناسی کربلا مهمه ها. آدم‌هاش خیلی مهمن. آدم ببینه چه آدمایی، با چه روحیه‌ای، با چه گرایشی، با چه حرفی، رجزها، حرف‌ها. یکی از کسانی که روز عاشورا با التماس از امام حسین اجازه گرفته و میدان رفته، یه غلام سیاه‌چهره است. اصلاً آدم وقتی داستان این شخص رو می‌خونه‌ها که چقدر این آدم کیّسه، چقدر این آدم زرنگه! امام اول بهش اجازه نداد. این غلامِ ابوذر بوده، سال‌ها خدمتگزار امام حسین. آقا فرمود: «أَنْتَ فِي إِذْنٍ مِنِّي»، مجازی برو، من کارت ندارم. اشک تو چشماش حلقه زد، گفت: تو خوشی با شما بودم، تو ناخوشی شما رو تنها بگذارم؟ نه نه آقا نمی‌شه. خواهش کرد، اصرار کرد، آقا بهش اجازه داد.
جالبه وقتی اومد میدان اسمش رو نگفت، نگفت من کی‌ام بابام کیه، گفت: «كَيْفَ يَرَى الْكُفَّارُ ضَرْبَ الْأَسْوَدِ…» من یه غلام سیاه‌چهره‌ام، نام من کاری نداشته باشید، فقط همین‌قدر بدونید غلام ابی‌عبدالله آقام امام حسین… وقتی روی زمین افتاد، خب عرض کردم دیشبم بعضی‌ها امام حسین رو صدا می‌زدن. این صدا نزد، من کی‌ام امام حسین بالا سر من بیاد؟ امام حسین بالا سر حبیب باید بره، بالا سر مسلم بن عوسجه باید بره، بالا سر عباس باید بره، نه من. همین‌قدر که قانعم به من اجازه دادن بیام میدان همینم از سرم زیاده.
لذا وقتی افتاد رو زمین صورتش رو گذاشت رو خاک کربلا جان بده. اصلاً چنین توقعی نداشت یه دست گرمی سرش رو از رو زمین برداره سر رو دامن بذاره، نه، صورت رو صورتش بگذاره! یه جمله گفته من کشته مرده این جمله‌ام، انقدر دلم می‌خواد این جمله رو بگم و بمیرم! انقدر دلم می‌خواد… می‌دونید چی گفت؟ چشماش رو باز کرد گفت: «مَنْ مِثْلِي…» من مثلی؟ کی مثل منه؟ کی مثل منه؟! «وَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّي!» پسر پیغمبر صورت رو صورتم گذاشته! من بگم جون، تو این توفیق رو پیدا کردی سرت به دامن ابی‌عبدالله، صورت امام حسین رو صورتت، اما نبودی خودش وقتی تو قتلگاه جان می‌داد «وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى تُرَابِ كَرْبَلَاءَ»… صورت رو رو خاک کربلا گذاشت…
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»
دعای پایانی
خدایا در ظهور آقامون تعجیل بفرما.
خدایا آقامون رو مثل این جون که آمد امام حسین بالا سرش، به فریاد ما موقع جان دادن برسان.
حشر و نشر ما رو حسینی قرار بده. نسل و اولاد ما رو حسینی قرار بده.
این کشور امام حسین رو در پناه امام حسین از خطرات حفظ کن.
خدایا شر اسرائیل غاصب، دشمنان به خودشان برگردان.
رهبر حسینی ما رو در پناه امام زمان حفظ کن.
شهدایی که امسال محرم رو درک نکردند خدایا امسال سر سفره امام حسین (علیه‌السلام) و میهمان بگردان.
بیماران مجروحان لباس عافیت بپوشان.
مظلومان غزه رو یاری بفرما.
بِالنَّبِيِّ وَ آلِهِ، صَلَوَات.