محراب
چاپ / ذخیره PDF

شعر؛ دارم امید از کرمت یاری‌ام کنی

نسخه چاپی متن از سایت محراب

▪️دارم امید از کرمت یاری‌ام کنی
یک گوشه چشم بر من و بر زاری‌ام کنی

▪️دورِ گناه هر چه که گشتم دگر بس است
بی‌قیمت آمدم که خریداری‌ام کنی

▪️درمانده‌ام، ذلیلم و مسکینِ این درم
خود را کشانده‌ام به برت یاری‌ام کنی

▪️حیف از دو چشم توست، فدای دو چشم تو 
که گریه روز و شب به گنهکاری‌ام کنی

▪️بی‌تو یتیمم، ای گلِ زهرا چه می‌شود
در سایه‌سارِ خویش نگهداری‌ام کنی؟ 
****
▪️آن شب که من از ناقه افتادم و غش کردم
بابا تو کجا بودی؟ از ما تو جدا بودی؟

▪️آن شب که تو از ناقه افتادی و غش کردی
من بر سر نِی بودم، کِی از تو جدا بودم؟

▪️زِ خانه‌ها همه بوی طعام می‌آمد
ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم