انواع محبوبیت
انگیزه سازی:
در اواخر عمر شریف پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله زنی از قبیله بنی تمیم، ادعای نبوت کرد و پیروانی گرد خود فراهم آورد و پس از مدتی ملاقاتی بین او و مسیلمه که او نیز ادعای نبوت داشت، رخ داد.
پیامبر زن که نامش سجاح بنت حارث تمیمی است رو به مسیلمه گفت:
اوصاف حمیده تو را شنیدم و تو را برگزیدم. آمده ام تحت اطاعت تو درآیم تا زن و شوهر، پیغمبر باشیم و به اتفاق هم عالم را مطیع گردانیم. به این ترتیب با هم ازدواج کردند.
مسیلمه نیز در پاسخ پیروان سجاح گفت که مهر او این است که نماز خفتن[1] و نماز بامداد را از امت سجاح برگرفتم!
این زن مسیحی که با ادعای پیامبری، علیه اسلام به پا خاسته بود موذنی داشت که از اشراف به شمار میآمد[2] و بزرگ قبیله خود و از یاران و مشاوران نزدیک سجاح و از بزرگان سپاه او محسوب می شد، مرد شگفت انگیزی که در تاریخ نظیرش کمتر پیدا می شود و نقش خاصی در تاریخ ایفا کرده است.
این موذن بعد از مدتی به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ایمان آورده و از افرادی می شود که نقش تعیین کننده ای را در جامعه به دوش میگیرد و در چند نقطه حساس تاریخ نقش ایفا میکند. او شخصیتی متزلزل و مواضع متفاوتی داشت و در هر زمان، گرایش نوین از خود بروز داده است:
پس از اینکه اسلام آورد یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله بود و یکی از یاران امیرالمونین علیه السلام شد. در سپاه علی علیه السلام از جمله کسانی بود که امین قرار گرفت و حضرت او را در جنگ صفین به عنوان سفیر خود همراه « عدى بن حاتم طایی» نزد معاويه فرستاد. او با معاویه صحبت کرد و از جمله حرفهایی که زد این بود:
اى معاويه، از خداى بپرهيز و پاى از پيمودن اين راه كه در پيش گرفتهاى دركش و در اين كار (حكومت) با شايستهاش ستيزه مكن!
در جریان همین واقعه، ناگهان رنگ عوض کرد و موافق طرح عمرو عاص و معاویه شد و از موضوع حکمیت دفاع کرد و از سران تحکیم[3] قرار گرفت و از سران و بزرگان خوارج شد و در برابر امام علی علیه السلام ایستاد. او در نخستین اجتماع دوازده هزار نفری خوارج، فرمانده آنها شد.
البته پس از آن و در پی گفتوگویی با امام علی علیه السلام او مجدداً به سپاه امام پیوست و در جنگ با خوارج حضور یافت و امام علیه السلام او را فرمانده سمت چپ سپاه قرار داد[4].
در برابر امام حسن علیه السلام به طرفداری از معاویه به پا خاست و باعث تقویت جبهه معاویه و از عوامل پذیرش صلح امام حسن علیه السلام شد.
وی در این موضوع نیز ثابت قدم نماند و بعدها به عنوان یکی از بزرگان کوفه به امام حسین علیه السلام نامه نوشت[5]:
أمّا بعدُ فَقَدِ اخْضَرَّ الْجَنَابُ وَ أَيْنَعَتِ الثِّمَارُ فَإِذَا شِئْتَ فَاقْدَمْ عَلَى جُنْدٍ لَكَ مُجَنَّدٍ وَ السَّلَامُ[6]
باغ و بستان سبز شده، ميوهها رسيده، نهرها لبريز گرديده است، لذا اگر مايلى به سپاهى كه برايت ترتيب يافته بپيوند. و السلام.
در نامه اش از امام حسین علیه السلام خواست هر چه زودتر به سوی کوفه بشتابد تا رهبری مسلمانان را در دست بگیرد و یزید را از تخت خلافت به زیر کشد. در نامه اش تأکید کرد که مردم کسی غیر از امام حسین علیه السلام را قبول ندارند.
فرد متمول موذن سجاح یعنی شبث بن ربعی ریاحی، مرد هزار چهره سیاسی و مذهبی تاریخ به شمار می آید. همين شبث كه براي امام علیه السلام نامه نوشته و او را به کوفه دعوت کرد ، در جریان کوفه از جمله کسانی بود که افراد را از دور مسلم خالی کرد. عبید الله زیاد براى شبث بن ربعى پرچمى بست و او را به خارج از قصر فرستاد و گفت:
ميان مردم برويد و افراد مطيع را به افزوده شدن عطا و حقوق و ارزش و احترامشان نويد بدهيد، و افراد عاصى و سركش را از محروميت و مجازات بترسانيد، و به آنها اعلام كنيد لشكريان شام به سويشان براه افتادهاند.
كار شبث به جائي رسيد كه در جریان کربلا فرمانده پیاده نظام عمرسعد بود. امام علیه السلام در جریان کربلا وقتی دید صحبتهایش در دل کوفیان تاثیر نمیکند به آنان فرمود:
يا شَبَثَ بْنَ رَبَعي، وَ يا حَجَّارَ بْنَ أَبْجَرٍ، وَ يا قَيْسَ بْنَ الْأَشْعَثِ، وَ يا يَزيدَ بْنَ الْحارِثِ، أَلَمْ تَكْتُبُوا الَىَّ: أَنْ قَدْ أَيْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ اخْضَرَّ الْجَنابُ، وَ طَمَّتِ الْجِمامُ وَ إِنَّما تُقْدِمُ عَلى جُنْدٍ لَكَ مُجَنَّدٌ، فَاقْبِلْ؟![7]
اى شبث بن ربعى! اى حجّار بن ابجر! اى
قيس بن اشعث! اى يزيد بن حارث! آيا شما براى من نامه ننوشتيد كه درختان ما ثمر داده است و باغها سرسبز شده و چاهها پرآب گشته و تو در سرزمينى پا مىگذارى كه لشكرى آراسته و انبوه در خدمت تو است، پس به سوى ما بيا!
سکوت سنگينى بر سپاه دشمن سايه انداخته بود و كسى سخن نمىگفت.
آنان در پاسخ گفتند: ما چنين نامهاى ننوشتيم!
امام فرمود:
سُبْحانَ اللَّهِ! بَلى وَاللَّهِ لَقَدْ فَعَلْتُمْ!
سبحان اللَّه! آرى به خدا سوگند! شما اين نامه را نوشتيد.
سپس افزود:
أَيُّهَا النَّاسُ! اذْ كَرِهْتُمُوني فَدَعُوني انْصَرِفُ عَنْكُمْ الى مَأْمَني مِنَ الْأَرْضِ[8]!
اى مردم! اگر از آمدن ما به اين ديار ناخشنوديد، پس ما را رها كنيد تا به سرزمين امنى برويم.
شبث بن ربعى با اینکه در كشتن امام حسين علیه السلام حاضر بود، اما بعد از جریان کربلا با مختار به طلب خون امام حسین علیه السلام بر خاست و سرانجام در قتل مختار نیز حضور داشت[9].
داستان شبث بن ربعی از جریانات عجیب تاریخ است. کسی که تکلیفش با خودش هم معلوم نیست. جزء کسانی است که هم خدا را می خواهد و هم خرما را. گاهی به امام علیه السلام محبت دارد و گاهی به شیطان. گاهی در صف امام علیه السلام حق شمشیر میزند و به دفاع از حق می پردازد و گاهی برای شیطان خود را به آب و آتش میزند و در صف دشمنان خدا قرار میگرید و محبوب دل شیطان می شود.
اقناع اندیشه:
زندگی این افراد سوالی را در ذهن ایجاد می کند که:
به راستی چگونه ممکن است یک فرد تا این اندازه رنگ عوض کند و راهش را تغییر دهد و بر یک عقیده باقی نماند؟
با مراجعه به آیات و روایات و تحقیق برای یافتن جواب این سوال میبینیم بخش قابل توجهی از آیات و روایات به عوامل این اتفاق پرداخته که اطلاع از اونها باعث میشه ما راه نفوذ شیطان رو بدانیم و خود را برای مقابله با این خطر بزرگ تقویت کنیم! چرا که برای محبوب دل امام علیه السلام شدن، ابتدا باید تکلیف خود را معلوم کنیم.
شاید بتوان گفت مهم ترین عامل این چند رنگی و عدم ثبات در مسیر حق این است که : این افراد تکلیف قلب خود را روشن نکرده اند که پیرو امام علیه السلام هستند یا پیرو شیطان. هنوز برای خود معلوم نکرده اند که :
پای منبر امیرالمومنین علیه السلام تربیت شوند یا سر سفره معاویه، زیر بیرق امام حسین علیه السلام سینه بزنند یا زیر پرچم یزید شمشیر.
به دل خودشان سر نزده اند که ساکن اصلی این دل کیست؟ آیا ساکن آن خداست یا غیر خدا. دلشان برای شیطان میتپد یا برای خدا؟
چقدر قشنگ میشه ما هم سراغی از دل خود بگیریم مطلع بشیم صاحب خونه ما کیه؟ بفهمیم مسجد آمدن و حسینیه رفتن و سینه زدن و گریه کردن بر امام حسین علیه السلام چقدرش برای خداست؟ چقدرش برای مال دنیاست و چقدرش برای رسیدن به خواسته های خودمون؟
دنیا در نزد ما عزیزتر هست یا آخرت. امام علیه السلام نزد ما عزیزتر هست یا مقام و ریاست و محبوبیت بین خلق.
یه نفر می گفت تو جمع فامیل، بی حوصله نشسته بودم. طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم، به جدول رسیدم.
توی دلم خواندم سه عمودی.
یکی گفت: بلند بگو.
گفتم: یک کلمه سه حرفیه، ازهمه چیز برتر است؟
حاجی گفت: پول.
تازه عروس مجلس گفت: عشق.
شوهرش گفت: یار.
کودک دبستانی گفت: علم.
حاجی پشت سرهم گفت: پول، اگه نمیشه طلا، سکه ....
گفتم: حاجی اینها نمیشه.
گفت: پس بنویس مال.
گفتم: بازم نمیشه.
گفت: جاه.
خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه.
دیدم همه ساکت شدند.
مادر بزرگ گفت: مادرجان، "عمر" است.
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار.
ديگری خندید و گفت: وام.
یکی از آن وسط بلندگفت: وقت.
یکی گفت: آدم.
اونجا فهمیدم تا کسی شرح جدول زندگی خودش را نداشته باشد حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !!!
خنده تلخی کردم و گفتم: نه .
هرکس جاهای خالی جدول زندگی خودش را اونطوری پر میکنه که زندگیش رو عادت داده و مسیر خودش را طبق خواست ها و دغدغه ها و دوست داشتنی هایش تنظیم میکنه.
چیزهایی را در جدول زندگی میچیند که آنها را دوست دارد و محبوبش هستند.
باید از جدول زندگی خودمان خبر داشته باشیم و بدانیم توی زندگی ما چه چیزی برترین چیز است که بدون آن همه چیز بی معناست!!!
هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم.
شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش
کشاورزبگوید: برف
لال بگوید: حرف
ناشنوا بگوید: صدا
نابینا بگوید: نور
و من هنوز در فکرم؟!
که چرا کسی نگفت: خدا !
در جلسه قبل عرض شد جزو طبیعت ما انسان هاست که دوست داریم محبوب جامعه باشیم ولی گاهی در تشخیص راه و مسیر به اشتباه می افتیم. ما باید این غریزه طبیعی را کنترل و هدایت کرده و حواسمان باشد که ناخواسته راه حقیقت را گم نکنیم و به هوای محبوب خلق شدن مبغوض خالق نشیم.
انسان هركس را كه بيشتر دوست بدارد، هديه گرانترى برايش مىخرد و مسافت بيشترى را به استقبالش مىرود، پذيرايى بهترى از او مىكند و در برابر توهين به او عكس العمل شديدترى نشان مىدهد.
اولین و مهمترین گام درمسیر راه پیدا کردن به قلب ابا عبداللّه علیه السلام و محبوب دل آقا شدن این است که تکلیف قلب خودمان را روشن کنیم. باید متوجه بشویم دوست داریم محبوب قلب امام باشیم یا محبوب قلب دشمن امام علیه السلام و محبوب قلب شیطان.
لذا اول باید قلب خودمان را تنظیم کنیم و ببینیم محبوب دل ما کیست؟ و این رو توجه پیدا کنیم که آیا واقعا امکان دارد که محبوب دل امام حسین علیه السلام شد در حالی که آقا محبوب دل ما نیست ؟
قران کریم میفرماید:
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِه[10]
اين جمله معنى عميقترى نيز دارد و آن اينكه انسان يك قلب بيشتر ندارد و اين قلب جز عشق يك معبود نمىگنجد، آنها كه دعوت به شرك و معبودهاى متعدد مىكنند، بايد قلبهاى متعددى داشته باشند تا هر يك را كانون عشق معبودى سازند[11]!
اصولا شخصيت انسان سالم شخصيت واحد، و خط فكرى او خط واحدى است، در تنهايى و اجتماع، در ظاهر و باطن، در درون و برون، در فكر و عمل، همه بايد يكى باشد، هر گونه نفاق و دوگانگى در وجود انسان در اثر بیماری و امرى است تحميلى و بر خلاف اقتضاى طبيعت او.
انسان به حكم اينكه يك قلب بيشتر ندارد بايد داراى يك كانون عاطفى و تسليم در برابر يك قانون باشد.
مهر يك معشوق در دل بگيرد. يك مسير معين را در زندگى تعقيب كند.
با يك گروه و يك جمعيت هماهنگ گردد، و گر نه تشتت و تعدد و راههاى مختلف و اهداف پراكنده او را به بيهودگى و انحراف از مسير توحيدى فطرى مىكشاند.
حب اهل بیت و حب شیطان دو محبوبی هستند که در یک قلب جا نمی گیرد لذا یا باید اهل بیت D را دوست داشته باشیم و یا باید دشمنان اهل بیت و شیطان رجیم را.
لذا در تفسير اين آيه حديثى از اميرمؤمنین علی علیه السلام مىخوانيم كه می فرماید:
لا يَجْتَمِعُ حُبُّنَا وَ حُبُ عَدُوِّنَا فِي جَوْفِ إِنْسَانٍ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَجْعَلْ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ فَيُحِبُّ هَذَا وَ يُبْغِضُ هَذَا فَأَمَّا مُحِبُّنَا فَيُخْلِصُ الْحُبَّ لَنَا كَمَا يُخْلَصُ الذَّهَبُ بِالنَّارِ لَا كَدَرَ فِيهِ فَمَنْ أَرَادَ أَنْ يَعْلَمَ حُبَّنَا فَلْيَمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَإِنْ شَارَكَهُ فِي حُبِّنَا حُبُّ عَدُوِّنَا فَلَيْسَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُ!
دوستى ما و دوستى دشمن ما در يك قلب نمىگنجد چرا كه خدا براى يك انسان دو قلب قرار نداده است كه با يكى دوست بدارد و با ديگرى دشمن، دوستان ما در دوستى ما خالصند همانگونه كه طلا در كوره خالص مىشود هر كس مىخواهد اين حقيقت را بداند، قلب خود را آزمايش كند اگر چيزى از محبت دشمنان ما در قلبش با محبت ما آميخته است از ما نيست و ما هم از او نيستيم[12].
بنابراين قلب واحد كانون اعتقاد واحدى است و آنهم برنامه عملى واحدى را اجراء مىكند چرا كه انسان نمىتواند حقيقتاً معتقد به چيزى باشد اما در عمل از آن جدا شود درست است كه جنبههاى زندگى انسان مختلف است ولى بايد خط واحدى بر همه آنها حاكم باشد و زندگی ما دارای قانون و مدار خاصی باشد[13].
پس اول باید راه خودمان و قلب خودمان را روشن کنیم و جاده اصلی زندگی خودمان را پیدا کنیم. خیلی از کارهایی که انجام می دهیم را، میل به محبوبیت در انسان توجیه میکند و سختی هایی که در راه با آن مواجه هستیم را تسهیل و ما را تشویق به ادامه راه میکند.
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:
الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ[14].
دقت کنید که قلب ما گرانبها ترین چیزی است که خدا در اختیار ما قرار داده البته منظور از قلب در اینجا این تکه گوشت نیست بلکه علاقه ها و حب ماست، همان چیزی که ما را کنترل می کند لذا هركس و هر چيز را در كنار خدا قرار دادن، توهين به مقام الهى است. اگر كسى به شما بگويد: من شما و سنگ را دوست دارم، اين توهين به شماست. اگر بگويد: از غذايى كه تهيّه كردهام، هم شما بخوريد هم گربهام مىخورد، توهين است. پس تکلیف دلمان را روشن کنیم.
پرورش احساس :
یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله ثوبان نام دارد. ثوبان غلامی بود که توسط پیامبر صلی الله علیه و آله خریداری و در راه خدا آزاد شد. در روایت وارد شده که كَانَ شَدِيدَ الْحُبِ لِرَسُولِ اللَّه ِصلی الله علیه و آله یعنی علاقه و محبت ثوبان به رسول خدا صلی الله علیه و آله خیلی زیاد و شدید بود همان وصفی که قرآن در رابطه با مؤمنین دارد آنجا که می فرماید:
والذین آمنوا اشد حبآلله[15] و می دانید که رسول خدا صلی الله علیه و آله از خدا جدا نیست باز در ادامه روایت اینچنین ذکر شده قَلِيلَ الصَّبْرِ عَنْه یعنی طاقت دوری رسول خدا صلی الله علیه و آله را نداشت اگر مدتی رسول خدا صلی الله علیه و آله را نمی دید بی تاب می شد مثل آقا سید عبدالکریم کفاش که خیلی عاشق امام زمانش بود درحالاتش آورده اند که امام زمان f هر هفته به او سر می زد نقل شده یک مرتبه امام زمان f از او پرسید: آقا سید عبدالکریم اگر یک هفته ما را نبینی چی می شی؟ عرض کرد: آقا می میرم. آقا فرمودند: به خاطر همین است که ما هرهفته به تو سر می زنیم.
بله انسان می تواند به این درجه از حب و عشق برسد که در فراق محبوب و معشوق جان دهد. در تاریخ آمده: فَأَتَاهُ ذَاتَ يَوْمٍ وَ قَدْ تَغَيَّرَ لَوْنُهُ وَ نَحَلَ جِسْمُهُ این آقای ثوبان یه روز در حالی که رنگش پریده بود و بدنش ضعیف شده بود، خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد. حضرت فرمودند: ثوبان، چرا رنگت پریده؟
عرض کرد: یا رسول الله؛ نه بیمارم و نه دردمند إِذَا لَمْ أَرَكَ اشْتَقْتُ إِلَيْكَ حَتَّى أَلْقَاكَ ثُمَّ ذَكَرْتُ الْآخِرَةَ فَأَخَافُ أَنْ لَا أَرَاك لکن هر گاه تو را نبینم مشتاق شما میشوم و تا شما را نبینم دلم آرام نمی گیرد، اما آقا جان وقتی به یاد آخرت می افتم می ترسم شما را در آنجا نبینم، زیرا می دانم شما در جایگاه رفیع پیامبران هستید و اگر مرا به بهشت راه بدهند در درجات پایین بهشت ساکن می شوم و اگر هم به بهشت وارد نشوم که تو را هرگز نخواهم دید.
در روایت آمده این آیه قرآن نازل شد و ثوبان را از نگرانی نجات داد:
وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً[16]
که مضمون آیه می فرماید اگر کسی اطاعت از خدا و رسول صلی الله علیه و آلهکند همراه ایشان خواهد بود.
بعد از این واقعه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يُؤْمِنَنَّ عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَبَوَيْهِ وَ أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِين[17]
سوگند به خدایی که جانم در دست اوست هیچ بنده ای ایمان نمی آورد مگر آنکه من نزد او از خودش، پدر و مادرش، خانواده اش، فرزندانش، و همه مردم محبوب تر باشم.
اما اگر ما محبوب دل خدا و اهل بیت D بشویم عاقبت به خیر میشویم. اگر واقعا از ته دل عاشق اهل بیت D بشویم آنها هم هوای ما را دارند و هم در این دنیا و هم در آن دنیا دست ما را میگیرند. اصلا به گذشته ما نگاه نمی کنند فقط نیازه که ما هم مثل حر توبه کنیم و بخواهیم از اشتباهاتمون برگردیم و گذشته تاریک خودمون رو جبران کنیم.
مثل شهید حمید محمودی که نوجوانی ۱۶ ساله بود از محلههای پایین شهر تهران.
چون بابا نداشت خیلی بد تربیت شده بود.
خودش میگفت: گناهی نشد که من انجام ندم.
تا اینکه یه نوار روضه متحولش کرد و بلند شد رفت جبهه تا گذشته خودش رو در اون فضای خودسازی جبران کنه .
یه روز به فرمانده گفت: من از بچگی حرم امام رضا علیه السلام نرفتم، میترسم شهید بشم و حرم آقا رو نبینم، ۴۸ ساعت به من مرخصي بدین برم حرم امام رضا علیه السلام زیارت کنم و برگردم…
اجازه گرفت و رفت مشهد.
دو ساعت توی حرم زیارت کرد و برگشت جبهه.
توی وصیت نامهاش نوشته بود:
در راه برگشت از حرم امام رضا علیه السلام توی ماشین خواب حضرت رو دیدم
آقا بهم فرمود: حمید! اگر همینطور ادامه بدهی خودم میام میبرمت…
یه قبری برای خودش اطراف پادگان کنده بود...
نیمه شبها تا سحر میخوابید داخل قبر، گریه میکرد و میگفت:
یا امام رضا علیه السلام منتظر وعدهام… آقا جان چشم به راهم نذار…
یا علی بن موسی الرضا علیه السلام ! آقا جان! آقا ما هم دوست داریم مثل شهید محمودی تو راهی قرار بگیریم که خودتون بیاید ما رو ببرید! آقا جان ، ای کاش ما هم مثل شهدا لایق بشیم لحظه آخر عمرمون بالای سرمون بیاید. یا ضامن آهو ! آقا یه ضمانتی هم به ما بدید ، دیگه ما هم خیالمون راحت بشه.....
… توی وصیت نامهاش ساعت و روز و مکان شهادتش رو هم نوشته بود.
میگفت امام رضا علیه السلام بهم گفته کی و کجا شهید میشم!
حتی مکانی هم که امام رضا علیه السلام فرموده بود شهید میشی تا حالا ندیده بود…
…روز موعود خبر رسید ضد انقلاب توی یه منطقه است و باید بریم سراغشون.
فرمانده گفت: چند تا نیرو بیشتر نمیخواهیم.
همهی بچهها شروع کردند التماس کردن که آقا ما رو ببرید.
دیدند حمید یه گوشه نشسته و نگاه میکنه.
ازش سوال کردند: مگه تو دوست نداری بری به این عملیات؟
حمید خندید و گفت: شما برا اومدن التماسهاتون رو بکنید، اونی که باید منو ببره خودش میبره
خود فرمانده اومد و گفت: حمید تو هم بلند شو بریم…
… بچهها میگن وقتی وارد روستایی که ضد انقلاب بودند شدیم، حمید دستاش رو به سمت ما بلند کرد و گفت: خداحافظ!
کسی اون لحظه نفهمید حمید چی میگه. اما وقتی شهید شد و وصیتنامهاش رو باز کردیم دیدیم دقیقا توی همونروز، ساعت و مکانی شهید شده که تو وصیتنامهاش نوشته بود[18]…
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم
وزجان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران
اول به دام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم
داستان کربلا داستان انواع محبوبیت هاست
بعضی محبوب دل یزید و عبید الله و بعضی محبوب دل امام حسین
برخی هم هردو را می خواستند که سنت خداوند این را اقتضا نمی کرد و باید یکی را انتخاب میکردند.
البته خیلی از کسانی که به کربلا آمدند در تخیل خودشان هم این تصور را نمیکردند یک روز کارشان به اینجا ختم بشود که دستشان به خون حسین بن علی علیه السلام آلوده شود. ولی ناخواسته دشمن امام علیه السلام را از خودشون راضی کردند و محبوب دل یزید و یزیدیان شدند.
از جمله اینها مره بن منقذ عبدی فرزند شهید و خودش هم از ایثارگران و رزمندگان جبهه حق از یاران امیرالمومنین علیه السلام بود.
پدرش لیاقت شهادت در جنگ جمل را پیدا کرد. مره در جنگ صفین و نهروان حضور داشت و امام علی علیه السلام را یاری کرد. ولی در جریان کربلا جزء لشکر عمر سعد بود. از جمله جنایات او میتوان به شهید کردن سبط اکبر امام حسین علیه السلام اشاره کرد. او با نیزه ای به پشت و با شمشیری به سر مبارک حضرت علی اکبر علیه السلام زد[19].
رفتارسازی :
داستان کربلا پر از عبرت است باید حواسمان را جمع کنیم تا نکند خواسته یا نا خواسته کاری کنیم که محبوب دل دشمنان خدا بشویم و دشمن روی ما حساب باز کند. الان نیز این عرصه وجود دارد و ما به راحتی می توانیم امام زمان f را از خود راضی کنیم و مایه افتخار اهل بیت باشیم . کافی است دشمن امام حسین علیه السلام را شناخته و سعی کنیم کاری انجام ندهیم تا محبوب دل ایشان قرار بگیریم.
یکی از ملاکهای عاشقان امام حسین علیه السلام اینست که کاری نمیکنند که محبوب دل دشمن شوند بلکه کاری میکنند که دشمن بغض و نفرت او را بدل داشته باشد. مثلا در زمان حاضر کسی مثل سید حسن نصر الله و حزب الله لبنان که تمام قد در مقابل دشمن دین ایستاده اند و آنها را به زانو در آورده اند و دشمن به خون آنها تشنه است
بعضی خواسته و بعضی نا خواسته برای رضایت دل دشمن هر کاری انجام دهند. قرآن میگوید:
وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُون[20]
بر ستمگران تکیه ننمایید، که موجب میشود آتش شما را فرا گیرد و در ان حال هیچ ولی و سرپرستی جز خدا نخواهید داشت و سپس یاری نمی شوید.
یکی از بارزترین مصادیق این تکیه کردن اینه که تو مصارف زندگی محتاج اجناس اونها باشیم. طوری زنگی مون رو ببندیم که اگه تحریم شدیم دیگه زندگی هامون فلج بشود. نباید بزاریم فرهنگ زندگی ما به این سمت کشیده شود.
مواظب باشیم مثل عبیدالله بن حر جعفی نشیم. عبیدالله اونقدر بی معرفت بود که وقتی امام حسین علیه السلام ازش دعوت کرد که حضرت رو یاری کنه ، نتونست از لذت های دنیایی اش بگذره و فقط گفت آقا شمشیر و اسب خوبی دارم که تقدیم میکنم. امام علیه السلام فرمود:
یَابْنَ الْحُرِّ! ما جِئْناکَ لِفَرَسِکَ وَ سَیْفِکَ، إِنَّما أَتَیْناکَ لِنَسْأَلَکَ النُّصْرَةَ، فَإِنْ کُنْتَ قَدْ بَخِلْتَ عَلَیْنا بِنَفْسِکَ فَلا حاجَةَ لَنا فِی شَىْء مِنْ مالِک[21]
شمشیر و اسبت به چه درد من می خوره؟!
حالا باید مواظب باشیم یه وقت ما هم مثل عبیدالله نشیم . تو این جنگ اقتصادی روز دنیا که تمام دنیا دربرابر تنها ملتی که دم از ابی عبدالله علیه السلام میزنه ، ایستاده و داره فشار میاره تا ما پیروان زینب رو از پا دربیاره. تو یه همچین جنگی نکنه ما بگیم آقا ما هرچقدر بخواهید حاضریم نذر مجالس شما کنیم ، ولی حاضر نیستیم بجای نوشابه آمریکایی ، نوشابه ایرانی مصرف کنیم.
یکی از رفتارهایی که موجب قوت استکبار می شود این است که ما روحیه مصرف گرایی را در خود تقویت کرده ایم و در این مصرف گرایی اولویت را به مصرف کالای خارجی بدهیم که اتفاقا مشابه داخلی هم دارد.
قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام : أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى نَبِيٍّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ قُلْ لِقَوْمِكَ لَا تَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِي وَ لَا تَرْكَبُوا مَرَاكِبَ أَعْدَائِي وَ لَا تَطْعَمُوا مَطَاعِمَ أَعْدَائِي وَ لَا تَدْخُلُوا مَدَاخِلَ أَعْدَائِي فَتَكُونُوا أَعْدَائِي كَمَا هُمْ أَعْدَائِي[22].
خداوند متعال به یکی از پیامبران خویش وحی فرستاد که به قوم و امت خود بگو: لباس دشمنان مرا نپوشید، بر مرکب دشمنان من سوار نشوید، غذای دشمنان مرا نخورید، و در مکانهای دشمنان من وارد نشوید، که از دشمنان من محسوب می گردید، همانطور که آنان دشمنان من هستند.
ولی متاسفانه الان وقتی وارد خیابان و بازار و لباس فروشی ها می شویم آنقدر لباس خارجی وجود دارد که خیلی از تولیدی های ما از رونق افتاده اند و این استقبال ما از البسه خارجی به اندازه ای زیاد است که حتی بازارچه هایی برای فروش لباس های دست دوم و مستعمل خارجی ها نیز وجود دارد.
البته منظور از این لباس و غذا و مرکب و غیره ای که در حدیث آمده این است که در مقابل فرهنگ غرب و فرهنگ دشمن خدا وادادگی نداشته باشیم.
متاسفانه خیلی ها هستند که همانطور که به کیفیت کالا اهمیت میدهند به کشور سازنده هم اهمیت میدهند و امتیاز کالا را به خارجی بودن آن تعریف میکنند.
مقام معظم رهبری در این رابطه میفرماید:
ما باید عادت کنیم برای خودمان فرهنگ کنیم برای خودمان یک فریضه بدانیم که هر کالایی که مشابه آن وجود دارد، آن کالا را از تولید داخلی مصرف کنیم و از مصرف تولیدات خارجی به جد پرهیز کنیم.
یا در جایی دیگر میفرمایند: مصرف کالای داخلی جزیی از جهاد اقتصادی است.
مسعود رسولی یکی از کسانی است که با شهید رجایی همکار بوده تعریف میکنه:
یکی از بچه ها برایم یک کت باند ترکیه ای آورده بود. یک روز به خاطر سرما آن را پوشیده بودم و یک کلاه روسی سرم گذاشته بودم. شهید رجایی مرا دید و گفت: خجالت نمیکشی؟! این چه قیافه ایست برای خودت درست کرده ای؟ کلاه تو روسی کت تو خارجی! اینها کدام یک به فرهنگ تو میخورد؟ همین نهیب کافی بود که من دیگر لباس خارجی نپوشم.
منابع:
[1] مغرب وعشا
[2] مقریزی، تقی الدین، امتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، تحقیق: نمیسی، محمد عبد الحمید، ج 14، ص 242، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1420ق.
[3] کسانی که طرح حکمیت عمروعاص و معاویه را برای نجات معاویه و جلوگیری از شکست سپاه شام پذیرفتند.
[4] الأخبار الطوال، ص 210.
[5] ابو مخنف کوفی، لوط بن یحیی، وقعة الطف، محقق و مصحح: یوسفی غروی، محمد هادی، ص 95، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم، 1417ق.
[6] لهوف ص35
[7] وقعه الطف ص208
[8] عشورا ریشه ها و انگیزه ها ص 418
[9] الغارات ترجمه ایتی ص 249
[10] الاحزاب/4
[11] برگرفته از تفسير القمي، ج2، ص: 172
[12] برگرفته از نور الثقلین ج4 ص234
[13] برگرفته از تفسیر نمونه ج17 ص194
[14] بحار الانوار ج67 ص25
[15] بقره /165
[16] نساء / 69
[17] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج22، ص: 88
[18] خاطره ای از زندگی شهید حمید محمودی راوی: حاج مهدی سلحشور
[19] اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت ص 450
[20] هود/113
[21] فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 130-132.
[22] نوادر راوندی
دوم- انواع محبوبیت
">