محراب
چاپ / ذخیره PDF

دوم محرم - آذرخشى دیگر از آسمان كربلا

نسخه چاپی متن از سایت محراب

پیش‌درآمد: چرایی عزاداری برای سیدالشهدا (ع)

جلسه گذشته سؤالی رو طرح کردم که برای نوجوان‌ها و جوان‌ها به‌طور طبیعی مطرح می‌شه که ما چرا باید در ایام محرم و همین‌طور در سایر ایام برای سیدالشهدا عزاداری کنیم؟ عرض کردم که این سؤال به چهار سؤال منحل می‌شه که جواب‌ها رو عرض کردم. به‌صورت تفصیلی و نسبتاً مفصل، دیگه تکرار نمی‌کنم؛ ولی همه‌ی این جواب‌ها یه پیش‌فرض داشت. حاصل جواب‌ها این بود که اگر داستان کربلا نقش تعیین‌کننده‌ای در تاریخ اسلام داشته، زنده نگه‌داشتن خاطره‌ی اون هم می‌تونه برای آینده‌ی ما مؤثر باشه.

این پیش‌فرض بود که اگر داستان کربلا نقش تعیین‌کننده‌ای داشته… خب، حالا یه سؤال کردن از جوان‌های ما: از کجا بدونیم که داستان کربلا چنین نقش تعیین‌کننده‌ای در پیشرفت اسلام، در بقای اسلام و نهایتاً در سعادت انسان‌ها داشته و می‌تونه داشته باشه؟ باید یه مقداری در این‌باره هم، در حدی که توان داریم و بحث اجازه می‌ده، صحبت کنیم.

بی‌نظیر بودن واقعه عاشورا در تاریخ بشریت

چیزی که دوست و دشمن بر آن اتفاق‌نظر دارند، این است که داستان کربلا در عالم انسانیت اگر داستان منحصربه‌فردی نباشد، از داستان‌های بسیار کم‌نظیر است. البته ما بر اساس آنچه از ائمه اطهار (سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ) دریافت داشتیم، این داستان را منحصربه‌فرد می‌دانیم و معتقدیم که نظیرش در گذشته نبوده، در آینده هم نخواهد بود. ولی حالا به‌عنوان احتیاط در سخن، برای اینکه مواجه هستیم با کسانی که طبعاً از ما دلیل و سند می‌خوان، برای اینکه تو اون دست‌انداز نیفتیم، می‌گیم این موردِ اتفاق همه‌ی مورخین و همه‌ی آشنایان با تاریخ بشریت است که داستان کربلا اگر منحصربه‌فرد نبوده، از کم‌نظیرترین داستان‌های عالم است.

داستانی که هم از نظر کیفیت وقوع، هم از نظر عظمت مصیبت، هم از نظر بقای ذکرش در میان مردم و آثار اجتماعی که بر آن مترتب می‌شه، با هیچ داستان دیگری قابل‌مقایسه نیست. خود همین تکرار عزاداری‌هایی که ما در کشور خودمون می‌بینیم، می‌تونه برای ما عامل هشداردهنده‌ای باشه، عامل بیدارکننده‌ای باشه که هیچ حادثه‌ی دیگری با این حادثه قابل‌مقایسه نیست. این‌همه اوقاتی که صرف می‌شه، این‌همه پول‌هایی که خرج می‌شه، این‌همه اشک‌هایی که ریخته می‌شه، این‌ها با چه کاری، با چه حادثه‌ای، با چه پیشامدی قابل‌توجیه و قابل‌تشبیه است؟

وسعت جهانی عزاداری سیدالشهدا (ع)

خب، از این‌ها هم وقتی فراتر بریم، از شهر خودمون، از کشور خودمون، در سایر کشورهای دنیا هم یک نگاهی بیندازیم که در ایام عاشورا چه می‌کنند. شاید خیلی‌ها فکر کنند که این‌گونه عزاداری‌ها مخصوص شهرهایی مثل قم و مشهد یا سایر شهرهای ایرانه؛ ولی من به شما عرض بکنم که در دورترین نقطه‌های جهان، در ایام عاشورا و به‌خصوص روز عاشورا مراسمی برگزار می‌شه، شبیه همین مراسمی که شما در شهر خودتون دارید.

در نیویورک که یکی از بزرگترین شهرهای دنیاست و خب می‌دونید مقر سازمان ملل هست، در روز عاشورا دسته‌ی سینه‌زنی راه می‌افته؛ از طرف شیعیان پاکستانی، ایرانی، عراقی، لبنانی و بعضی از کشورهای دیگه، که توجه همه‌ی مردم رو به خود جلب می‌کنه. بزرگترین خیابانی که در نیویورک هست پر از جمعیت می‌شه که رفت‌وآمد رو مشکل می‌کنه. این‌ها تازه فقط شیعیان هستند.

مشارکت اهل تسنن و پیروان سایر ادیان

در بسیاری از کشورهای سنی‌نشین در ایام عاشورا عیناً همین مراسم برگزار می‌شه. یا اگر شیعیان تشکیل جلساتی می‌دن، برادران اهل تسنن خودشون رو موظف می‌دونن که در این مراسم شرکت کنند. بسیاری از برادران اهل تسنن ما در شبه‌قاره هند (که جمعیتشون چند برابر کل جمعیت ایرانه، شاید هندوستان به‌تنهایی دو برابر جمعیت ایران مسلمان داشته باشه، بنگلادش و پاکستان که جای خودش رو داره)، بسیاری از برادران اهل تسنن ما به‌عنوان ادای اجر رسالت پیامبر، بر خودشون واجب می‌دونن که در مراسم عزاداری سیدالشهدا شرکت کنند. چون در قرآن اومده که:

«قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»

اظهار مودت به اهل‌بیت را اجر رسالت می‌دونند و ادایش را واجب می‌دونند. در اثر این است که وقتی مراسم عزاداری سیدالشهدا برپا می‌شه، اون‌ها برای اظهار محبت و علاقه به اهل‌بیت و ادای این دِینی که به گردنشون هست، در مجالس عزاداری شرکت می‌کنند. و بالاتر حتی، بت‌پرستانی که معتقد به شریعت نیستند، به‌واسطه‌ی برکاتی که از عزاداری سیدالشهدا دیدند، مراسم عزاداری رو برپا می‌کنند و نذریات فراوانی برای برگزاری مراسم عزاداری دارند.

خب، این‌ها چیزهایی هست که در دنیا همه‌ی عالم دیده‌اند. کفار هم می‌دونن چنین چیزهایی هست. هیچ حادثه‌ای رو شما در عالم نمی‌تونید نشون بدید که این‌چنین بُردِ تأثیر داشته باشه، ملت‌های مختلف را تحت‌تأثیر قرار داده باشه و از نظر طول اثر، بیش از سیزده قرن است که طراوت و تازگی خودش رو حفظ کرده و گویی این جریان دیروز واقع شده است؛ همچنان مردم با سوز و گداز می‌گریند و بر سر و سینه می‌زنند.

مقایسه عاشورا با مراسم مسیحیان

شاید بعضی از مراسم عزاداری باشه که از نظر طول زمان بیشتر هست، طولانی‌تر هست، به‌خاطر اینکه خب حادثه‌اش قدیمی‌تر بوده. چیزی که من می‌تونم از نظر طول زمان از مراسم عزاداری اشاره بکنم بهش، عزاداری است که مسیحیان برای به‌اصطلاح به دار زدن حضرت عیسی انجام می‌دن. در همین ایام بهار هم هست، سالگرد به دار کشیدن حضرت عیسی (عَلَيْهِ السَّلَام). البته ما معتقدیم این‌جور نبوده، قرآن می‌فرماید:

«وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ»

ولی اونا معتقدند که حضرت عیسی را به دار کشیدند و دفن کردند ایشون را و بعد از سه روز ایشون از قبر بیرون آمد و رفت. برای سالگشت روزِ به دار کشیدن حضرت عیسی، مراسم عزاداری برپا می‌شه. بنده یک سال در رم بودم، در واتیکان، مصادف بود با شب‌هایی که شب عزاداریِ به‌اصطلاح مسیح بود، در کلیسای بزرگ رم (کلیسای سن پیتر) که خود پاپ اونجا شرکت می‌کرد. ما هم شرایطی پیش اومد که در اونجا شرکت کردیم.

خب پیداست دیگه، اون شخصیت جهانی عظیمی که داره، از اطراف دنیا برای دیدنش جمع می‌شن، اونم در بزرگترین کلیسای عالم، چه مراسم باشکوهی خواهد بود. لباس مشکی می‌پوشند و شمع روشن می‌کنند و خب دعاهای مثلاً سرودهای مذهبی شبیه نوحه‌ای که ما می‌خونیم، خیلی آرام و این‌ها، یه همچین مراسمی رو برگزار می‌کنن. ولی کُلِّ این مراسم به‌اندازه‌ی مجلس ترحیم یکی از علمای ما شور نداره! البته طول زمانش خب دو هزار سال است این مراسم همچنان ادامه داره. حالا مبدأش نمی‌دونم از کی شروع شد، ولی خب از میلاد حضرت مسیح دو هزار سال گذشته. این حادثه رو ما می‌تونیم بگیم یه مراسم عزاداری که دو هزار سال در میان بشر باقی مونده؛ اما به‌همین‌صورتِ کمرنگ. یه مراسم خیلی عادی برگزار می‌شه و احترام گذاشته می‌شه.

اگه شما این جریان رو مقایسه کنید با یکی از مجالس عزاداری که در قم تشکیل می‌شه یا در تهران تشکیل می‌شه، اون‌وقت خواهید دید که چقدر تفاوتِ راه است بین آنچه مسلمان‌ها و به‌خصوص شیعیان نسبت به امام حسین اظهار ارادت می‌کنند از عمق جانشون، با آنچه برای بزرگترین ادیان از لحاظ ادیان جهانی با اون تشکیلات برای حضرت مسیح برگزار می‌شه. به‌هرحال، هم از نظر طول مدت، هم از نظر کیفیت… خب کیفیتش رو شما بهتر می‌بینید، خودتون لمس می‌کنید؛ با هیچ حادثه‌ای قابل‌مقایسه نیست، با هیچ مراسمی قابل‌مقایسه نیست.

فداکاری‌های شیعیان در طول تاریخ

اگر اضافه کنید به این مطالب، فداکاری‌هایی که شیعیان در طول تاریخ کردند برای اینکه بتوانند این مراسم را برگزار کنند و بتوانند به زیارت قبر سیدالشهدا (سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْه) نائل بشن. چه فداکاری‌هایی شیعیان کردند! همیشه به این راحتی نبوده؛ الان هم البته خیلی راحت نیست، ولی یک زمانی بود که کسی می‌خواست برای زیارت قبر سیدالشهدا بره، جانش رو باید کف دست می‌گرفت.

مأمورین دولت عباسی، به‌خصوص در زمان متوکل، آن‌چنان سخت‌گیری می‌کردند که کسی جرئت نکنه نزدیک قبر ابی‌عبدالله برسه. و بالاخره قبر سیدالشهدا رو خراب کردند، آب بهش بستند، شخم زدند زمینش را برای اینکه به‌کلی آثار این قبر محو بشه. ولی شیعیان برای اینکه همون‌جا برن خاک قبر سیدالشهدا رو از دور تماشا کنند، حاضر شدن دست بدن، پا بدن، جان بدن، کشته بشن برای اینکه برن اون نزدیک سلامی عرض کنند. چنین چیزی در تاریخ بشریت قطعاً بی‌نمونه است. اگه از هر جهت دیگه‌ای ما بگیم یک شباهتی با سایر حوادث داریم، از این جهت هیچ شباهتی با هیچ حادثه‌ای نداریم؛ هیچ‌چیز رو با این نمی‌شه مقایسه کرد.

اراده الهی و اسباب ظاهری ماندگاری نهضت

این از یک طرف؛ البته این یه حادثه‌ی اتفاقی نیست. درست است که خدای متعال در قلب مؤمنین عشقی برای سیدالشهدا قرار داده، یک عامل غیبی وجود داره؛ ولی کارهای الهی هم بدون اسباب ظاهری معمولاً نیست. استثنا است گاهی بدون اسباب ظاهری کاری انجام بگیره. تصادفی نبوده که یهو شیعیان این‌جور علاقه‌مند شدند، حتی اهل تسنن، حتی بت‌پرست‌ها هم برکات و آثاری از این کار دیدند.

ولی شاید مهم‌تر از همه، توصیه‌هایی بوده که از طرف خود پیغمبر اکرم پیشاپیش و بعد از طرف ائمه اهل‌بیت (سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ) برای زیارت و بزرگداشت و عزاداری و گریستن و گریه کردن و برپا کردن مراسم ماتم، از طرف خود اونا تأکید شده. تأکیدهای عجیب و غریب! که یک سلام دادن برای سیدالشهدا ثواب حج و عمره داشته باشه. سلامی که با حضور قلب و از صدق دل انجام بگیره، می‌تونه ثواب حج داشته باشه. اون‌قدر ثواب در فضیلت زیارت سیدالشهدا وارد شده که از این‌ها کتاب‌ها پر می‌شه و شده.

رفتاری که خود ائمه اطهار داشتند برای بزرگداشت این مراسم؛ کسانی که شعری می‌گفتند، مرثیه‌ای می‌گفتند، اون‌ها صله‌های فراوان بهشون می‌دادند، خیلی تجلیلشون می‌کردند، احترامشون می‌کردند. در ایام عزاداری خودشون مجالس عزاداری تو خونه تشکیل می‌دادند، شاعری رو دعوت می‌کردند می‌اومد مرثیه می‌خوند. همون سفارشات زبانی، هم سیره‌ی عملی، هم ذکر اون‌همه ثواب‌ها برای زیارت، برای بزرگداشت و عزاداری و بالاخره اون عشقی که خدا در دل‌های پاک مؤمنین قرار داده، این حادثه رو به‌صورت یک حادثه‌ی منحصربه‌فردی در تاریخ بشریت درآورده.

جایگاه استثنایی امام حسین (ع) در میان معصومین

خب حالا چه تأثیری داشته این‌ها در زندگی انسان‌ها؟ ما معتقدیم که مقام پیغمبر اکرم از ائمه اطهار بالاتره. چطور برای شخص پیغمبر اکرم، برای وفات پیغمبر اکرم این‌چنین عزاداری نمی‌شه؟ این‌همه سفارش برای زیارت و برپا کردن مراسم عزاداری نشده؟ با اینکه مقام پیغمبر اکرم از همه‌ی ائمه‌ها بالاتره. بالاخره ما دوازده تا امام معصوم داریم؛ اگر بنا بر تفضیلِ مقام امام‌ها باشه، اون‌طور که خودشون فرمودند، مقام امیرالمؤمنین از همه بالاتره. درسته که ما برای شهادت امیرالمؤمنین هم خیلی عزاداری می‌کنیم، اما نسبت به سیدالشهدا قابل‌مقایسه نیست.

این چه خصوصیتی دارد مصیبت حسین که این‌چنین برای او اهمیت قائل شدند و این‌همه سفارش کردند؟ حالا بگذریم از روایاتی که از زمان حضرت آدم ذکر حسین بوده و گریه کردن بر مصیبت حسین مطرح بوده؛ روایاتی که قطعاً شما زیاد شنیدید که همه‌ی انبیا، اولیا، فرشتگان آسمان برای سیدالشهدا گریه کردند. این ویژگی که برای حسین است که پیغمبر اکرم فرمود:

«حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ»

خب، «حسینٌ منّی» خیلی روشنه، اما «أنا من حسین» خیلی مهمه. یا اون روایت معروفی که معمولاً در حسینیه‌ها می‌نویسند (اون کلمه‌ی اولش نوشته نمی‌شه) که:

«إِنَّهُ مَكْتُوبٌ عَنْ يَمِينِ عَرْشِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: مِصْبَاحُ هُدًى وَ سَفِينَةُ نَجَاةٍ»

(حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است)

خب همه‌ی امام‌های ما چراغ هدایت بودند، همه‌ی اون‌ها کشتی نجات هستند. توی زیارت جامعه می‌خونیم که همه‌ی شما کشتی نجات هستید، هرکس چنگ به شما بزنه نجات پیدا می‌کنه، هرکه از شما دور بمونه، عقب بمونه، هلاک می‌شه. همه‌ی اهل‌بیت این‌جورند؛ واسه حسین چه خصوصیتی داره؟

بدون شک، شخصیت سیدالشهدا و شرایطی که برای زندگی اون حضرت پیش آمد و تقدیر الهی بود، یک ویژگی به ایشان و به‌خصوص به شهادت او بخشید که این برکات می‌تونست ازش ناشی بشه. باز ما معتقدیم که همه‌ی ائمه اطهار (سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ) نور واحد هستند. هر امام دیگری هم جای امام حسین بود، همین برنامه رو باید اجرا می‌کرد. اگه اختلافی در رفتار ائمه دیده می‌شه؛ مثلاً حضرت امام حسن (سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْه) اول جنگید، بعد صلح کرد و معروف است رفتار امام حسن و اینکه ایشون سمبل صلح بود. وقتی مقایسه می‌کنیم با سیدالشهدا، این معنیش این نیست که دو جور سلیقه داشتند، دو تا قرائت داشتند از اسلام! یکی به‌راحتیِ صلح‌طلبانه بوده، یکی خشونت‌آمیز بوده! نه، ما معتقدیم اگر امام حسین هم جای امام حسن بود، همون رفتار امام حسن رو باید می‌کرد و اگر امام حسن جای امام حسین بود، همین رفتار امام حسین رو باید انجام می‌داد؛ و همین‌طور سایر ائمه.

اختلاف در روش‌ها و رفتارهاشون به‌خاطر شرایط اجتماعی خاصی بوده که این وظایف رو ایجاب می‌کرده. پس این شرایط خاص است که برای ابی‌عبدالله پیش آمد و زمینه‌ای را فراهم کرد که نقشی را در تاریخ بشریت و راهنمایی انسان‌ها ایفا بکند که برای هیچ‌کس دیگری میسر نشد. این شرایط بود که تعیین کرد. یا بفرمایید به زبان شرعی، به زبان دینی: این تقدیر الهی بود، خواست خدا بود. چون شرایط اجتماعی رو هم خدا فراهم کرده، همه‌چیز می‌رسد به اراده‌ی لایزال الهی. این دو مطلب دو روی یک سکه است؛ چه بگیم خدا این ویژگی را به امام حسین بخشید، چه بگیم شرایط زندگی ابی‌عبدالله این خصوصیت‌ها رو اقتضا کرد، چون این شرایط هم تقدیر خداست و طبق اراده‌ی او انجام می‌شه.

برکات مادی و معنوی توسل به سیدالشهدا (ع)

خب، حالا باید بررسی کنیم چطور شد که سیدالشهدا این ویژگی رو پیدا کرد که بتونه این برکات رو داشته باشه و مردم در سایه‌ی عزاداری و یاری او بتونن مصالح دنیا و آخرتشون را تأمین کنند؟ به‌خصوص مصالح آخرتشون را؛ چون دنیا هم برای مؤمن مقدمه است برای تکامل اخروی. حیات اصلی اونجاست؛ اینجا یک دوران جنینی است که ما می‌گذرانیم، حیات حقیقی بعد از مرگ شروع می‌شه:

«وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»

به‌هرحال، هم مصالح دنیوی ما و هم اخروی ما در سایه‌ی توسل به سیدالشهدا، توجه به آن حضرت، عزاداری او، گریستن برای او، عرض ارادت، معجزات و کراماتی که از این عزاداری‌ها حاصل شده تأمین می‌شود. که همه‌ی شما اون‌قدر شنیدید که من اگر بگم، زیره به کرمان بردنه. دیگه به این قسمت‌ها نمی‌پردازم؛ تا خاک و گِلی که عزاداران سیدالشهدا به پیشانی‌شون می‌مالیدند یا به سر می‌مالیدند، موجب شفای چشم حضرت آیت‌الله‌العظمی بروجردی (رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْه) شد.

این داستان رو همه شنیدید. ایشون مبتلا بودند به چشم‌دردی که معالجه نمی‌شد. تا ایام عاشورا دسته‌ی سینه‌زن در بروجرد اومد منزل ایشون. اون‌ها رسمشون بود گِل به سر و صورتشون می‌مالیدند. یه مقداری از این گِل‌ها ریخته بود اونجا. مرحوم آیت‌الله بروجردی یه کمی از این گِل‌هایی که عزاداران حسینی به سر و صورت مالیده بودند برداشته بودند، مالیده بودند به چشمشون و اون چشم‌درد معالجه شد و تا آخر عمر ایشون هیچ ناراحتی از ناحیه‌ی چشم نداشتند و بدون عینک ریزترین خط‌ها رو می‌خوندند، به برکت گِلی که سینه‌زنان سیدالشهدا به سر مالیده بودند. از این کرامات و معجزات الی‌ماشاءالله است.

همه‌ی شما با یک قطره اشکی که تو این مراسم می‌ریزید، نورانیت رو اول در خودتون احساس می‌کنید، بعد فضای خانوادگی‌تون و بسیاری از آفت‌ها و مصیبت‌هایی که از شما دفع می‌شه و نمی‌دانید. این هم نکته‌ای‌ست که بین پرانتز عرض کنم چون دعاها بهش اشاره شده: ما غالباً حاجت‌هایی رو که روا می‌شه، از خدا می‌خواهیم و روا می‌شه، اینا رو به حساب می‌آریم؛ اما نمی‌دونیم چه مصیبت‌هایی متوجه ما بوده و خدا اون مصیبت‌ها را از ما برداشته! اونا رو خبر نداریم. به برکت نام سیدالشهدا ده‌ها برابر از برکاتی که بر مردم نازل می‌شه، ده‌ها برابرش آفات و مصیبت‌هایی است که ازشون برداشته می‌شه و ما خبر نداریم و اونا رو به حساب نمی‌آریم. اگه چنین چیزی باشه، جا نداره که مردم این‌همه اهتمام داشته باشند؟

تحریفات در تاریخ و مصونیت نهضت عاشورا

پس بازم قضیه اگر هست، تا اینجا اهمیت این مسئله، بزرگی این حادثه و تأثیری که در جامعه داشته در طول بیش از سیزده قرن توجه داریم، یادآوری کردیم. همه‌ی شما می‌دونستید، ما عرض کردیم چیز تازه‌ای نداریم خدمت شما عرض بکنیم جز یادآوری. این چه نقشی بود که حسین داشت و دیگران نداشتند؟ حتماً از بزرگان، از سروران ما، مرثیه‌خوان‌ها، وعاظ شنیدید؛ علما… بنده باز به‌عنوان یادآوری عرض می‌کنم.

شما اگر درباره‌ی شخصیت همه‌ی انبیا، اولیای خدا مطالعه بفرمایید، می‌بینید حتی در زمان خودشون ابهام‌هایی درباره‌ی شخصیتشون، درباره‌ی رفتارشون و گفتارشون وجود داشت و بعد از وفاتشون چندین برابر افزوده شد. خود رسول‌الله (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) مثل سایر انبیا به زشت‌ترین تهمت‌ها متهم شدند. گفتند این عقلش رو از دست داده، مجنون است، به حرفش گوش ندید. گفتند این سحر می‌کنه، جادوگره. سفارش می‌کردند به جوان‌هاشون که وقتی می‌بینید آن حضرت مشغول سخن گفتن هست، انگشتاتون رو بذارید تو گوشتون یا پنبه فرو کنید در گوشتون که صدای او را نشنوید چون سحرتون می‌کنه، این ساحره!

خب این‌ها رو که همه می‌دونیم. این صحبت‌ها رو به پیغمبر اکرم می‌زدند و صحبت‌های دیگری که دوست ندارم حالا وقت شما رو به اون‌ها بگیرم. خود پیغمبر اکرم پیش‌بینی کرد که بعد از وفات من دروغ‌های فراوانی به من خواهند بست؛ نه‌فقط دشمنان، اون‌هم به‌اصطلاح پیروان خودش، کسانی که می‌گفتند ما به او ایمان داریم! و چنین هم شد. فرمود:

«سَتَكْثُرُ عَلَيَّ الْكَذَّابَةُ مِنْ بَعْدِي»

به‌زودی بعد از من کسان زیادی حدیث از من نقل بکنند به دروغ. بعد یه معیاری تعیین کرد که برای اینکه تشخیص بدید کدوم راسته یا کدوم دروغه، بر قرآن کریم عرضه کنید؛ اگر مخالف قرآن بود بدونید من نگفتم. غیر از اینکه ائمه اطهار (سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ) به‌عنوان کارشناسان الهی، بارها این حدیث‌های نقل‌شده رو پالایش کردند. یکیش در زمان امام رضا بود که «عُيُونُ أَخْبَارِ الرِّضَا» نوشته شده. اون روایاتی است که حضرت رضا تصحیح فرمودند و اصحابشون یادداشت کردند. در زمان امام صادق باز چنین شرایطی پیش آمد، دروغ‌هایی جعل کرده بودند ابوالخطاب و دیگران. به‌هرحال امام اون‌ها رو تصفیه کرد و احادیث صحیح رو معرفی کرد.

به‌هرحال الان اگر شما در عالم اسلام بخواید احادیثی را که قطعاً پیغمبر اکرم فرمودند و همه‌ی مسلمون‌ها قبول دارند که کلام پیغمبر است شناسایی کنید، خیلی زیاد نیست. حالا بعضی در مقام برآمدند شماره کنند، ولی به‌هرحال خیلی زیاد نیست روایاتی که قطعاً از خود پیغمبر اکرم صادر شده باشه. اما روایات جعلی الی‌ماشاءالله هست! چقدر کتاب از شیعه و سنی نوشته شده درباره‌ی روایاتی که دروغ به پیغمبر بستند.

مظلومیت امیرالمؤمنین (ع) در برابر تحریفات

مسئله‌ای که در زندگی پیغمبر مثل آفتاب روشن بود (شاید بعضی هنوز تعصب دارند، ولی چه کنیم دیگه؟ از این روشن‌تر چی می‌شه؟) از روزی که پیغمبر اکرم دعوت خودش را علنی کرد، علی را به‌عنوان جانشین خودش معرفی کرد. روزی که گوسفندی کشت، خویشاوندانش رو دعوت کرد به دستور قرآن که:

«وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»

همه‌ی عموها و عموزاده‌ها و خویشاوندان رو دعوت کرد. فرمود هرکس اول به من ایمان بیاره، جانشین من خواهد بود. هیچ‌کس ایمان نیاورد جز یک طفل ده‌ساله یا سیزده‌ساله، همون امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب. این عموها به‌اصطلاح ابولهب و ابوجهل و دیگران که اینا حضور داشتند، به ابوطالب نگاه کردند و خندیدند! گفتند طولی نمی‌گذره که تو باید تابع بچه‌ات بشی! یعنی اون می‌شه رئیس، تو هم باید تابع بشی؛ اون شد رئیس، جانشین شد. مسخره کردند!

اگر هم این جریان بارها در طول حیات پیغمبر به‌صورت‌های مختلف مورد تأکید قرار گرفت؛ علنی: «أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى»، و روایات دیگری که کتب مسلمین از شیعه و سنی پر است از این روایات، تا بالاخره هفتاد روز به وفاتش مونده در غدیر. در اون جریانی که می‌دونید، مسلمان‌ها رو جمع کردند تو اون آفتاب سوزان، علی را بلند کرد گفت این است جانشین من:

«مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِيٌّ مَوْلاهُ»

بیست سال به‌صورت‌های مختلف معرفی کرده بود، آخرین روزهای زندگیش هم به این صورتی که جنبه‌ی تاریخی داشت؛ مردم تعجب می‌کردند وسط ظهر گرما پیغمبر اکرم برای چی ما رو اینجا جمع کرده؟ هفتاد روز گذشت، پیغمبر اکرم از دنیا رفت؛ همین مسلمون‌ها، اصحاب بدر جمع شدن جانشین برای پیغمبر تعیین کنند! بعضی گفتند جانشینش باید از مهاجرین باشه، بعضی گفتند از انصار باشه. گفتند دو تا امیر درست کنیم: «مِنَّا أَمِيرٌ وَ مِنْكُمْ أَمِيرٌ». چیزی که مطرح نشد و دنبال نشد، این بود که هفتاد روز پیش پیغمبر خودش چی گفت؟! برای چی ما رو در غدیر جمع کرد، معطل کرد تو اون گرما؟ و جلوترش در طول بیست سال بارها علی را معرفی کرده بود.

هم سخنان پیغمبر تحریف شد، هم رفتارش تحریف شد، هم تهمت‌ها زدند؛ حتی همسرانش! سوره تحریم رو بخونید ببینید قرآن درباره‌ی بعضی از همسران پیغمبر با چه لحنی سخن می‌گه. درباره‌ی امیرالمؤمنین دیشب اشاره کردم به نظرم، و بارها همه‌ی شما شنیدید: علی با دو چیز در تمام عالم شناخته شده؛ هرجا علی گفته می‌شه یکی عدالتش به ذهن می‌آد، یکی هم عبادتش. عابدترین انسان‌های شناخته‌شده علی بود، اعدل‌ترین هم علی بود. علی در حال بیل‌زدن توی مزرعه هم نماز می‌خوند؛ نماز نافله می‌خوند. شبانه‌روزی پانصد تا هزار رکعت نماز می‌خوند، همه می‌دونستن، می‌شناختند. اما وقتی خبر این رسید که علی در کوفه در مسجد به شهادت رسیده، به مردم شام گفتند: مگه علی هم نماز می‌خوند؟!

تحریف در قرآن و جزئیات سیره معصومین

و بالاخره سایر ائمه، اصحاب، بزرگان دین… را هرکدام را به‌صورتی تحریف کردند. بالاترین حجت خدا بر تمام انسان‌ها قرآن کریم است؛ از روزی که حضرت آدم خلق شده تا پایان زندگی انسان روی این کره‌ی زمین حجتی رساتر، روشن‌تر و هدایتگرتر از قرآن نخواهد بود. اما همین قرآن را مورد تفسیرهای غلط قرار داده بودند و حالا هم می‌دن! هر طایفه‌ای با همه‌ی اختلافاتی که در مذاهبشون دارند، به‌نحوی به بعضی از آیات قرآن توسل می‌کنند. دو طرفِ نقیضِ یک مسئله؛ یکی می‌گه هست، یکی می‌گه نیست. اونی که می‌گه هست، به آیه‌ی قرآن توسل می‌کنه، اون هم که می‌گه نیست، به قرآن توسل می‌کنه! اونایی که قائل به جبرند به آیات قرآن تمسک می‌بینند، اونایی که قائل به تفویض‌اند هم به قرآن! یعنی قرآن مورد ابهام قرار می‌گیره. حالا چرا این‌جور هست که می‌شه این‌جور تفسیرهای مختلف براش کرد، مسئله‌ی دیگری‌ست و احتیاج به بحث مفصل داره؛ ولی قطعاً عامل عمدی هم در این جریانات وجود داره. یعنی کسانی عمداً می‌خوان قرآن را طبق رأی خودشون تفسیر کنند، همه‌اش از جهل نیست.

خب این تحریف‌های معنوی، مسخ شخصیت‌ها، تهمت و افترا بر همه‌گونه حجت الهی وجود داره. روشن‌ترین حجت‌ها قرآن است، این ابهاماتش هست. بالاترین انبیا و راهنمایان انسان‌ها پیغمبر اسلام بود و بعد امیرالمؤمنین بود، این ابهامات درباره‌اش بود. خب می‌دونید بعد از اینکه با امیرالمؤمنین بیعت کردند، بعد از بیست‌وپنج سال از رحلت پیغمبر که گذشته بود، اول کسانی که بیعت کردند با او همون اصحاب نزدیک و بعضی خویش و قوم‌های نزدیک امیرالمؤمنین بودند؛ زبیر پسرعمه‌ی پیغمبر و علی بود، اینا از اولین کسانی بودند که با علی بیعت کردند. بعد از چند روز اومدند گفتند که علی قاتل عثمان است! به بهانه‌ی خونخواهی عثمان با علی جنگ کردند. بسیاری از مردم را به اشتباه انداختند که عثمان به دست علی کشته شده پس باید بجنگیم! اون هم همون کسانی که باهاش بیعت کرده بودند جنگ جمل رو ابتدا به راه انداختند، و سایر جنگ‌ها.

امروز ما وقتی می‌خوایم با برادران اهل تسننمون صحبت کنیم، درباره‌ی حقایق اسلام، از شخصیت پیغمبر صحبت کنیم، از رفتارش، از گفتارش… حالا من یه مثال ساده‌ای بزنم ببینید چقدر ابهام می‌تونه وجود داشته باشه. خب پیغمبر اکرم در طول بیست‌وسه سال پیغمبری‌شون که با مردم محشور بودند، مردمی‌ترین پیغمبر بود، مردمی‌ترین رهبر بود، همیشه در میان اصحاب حضور بود. وقتی کسی وارد مسجد می‌شد معلوم نبود کدوم پیغمبر است، کدوم سایر مردم هستند؛ این‌قدر خودمونی و مردمی بود، خاکی بود به قول خودمون. همیشه رفتار و کردارش جلوی چشم مردم بود. خب این پیغمبر در طول این بیست‌وسه سال، مردم نمی‌دیدند وضو می‌گیره، نماز می‌خونه؟ چه‌جور وضو می‌گیره؟ این چیزی بود که مخفی بمونه برای مردم؟ بیست سال، مثلاً بگید ده‌سال مردم مدینه دیده بودند که پیغمبر چطور وضو می‌گیره. بسیاری از اوقات می‌اومدند آب وضوی پیغمبر رو برای تبرک می‌بردند. بعد از چندی مسئله مطرح شد که آیا وقتی می‌خواهیم وضو بگیریم آب باید از اینجا بریزیم بیاد اینجا یا این‌جوری بریزیم؟ خب مگه ندیده بودند وضو گرفتن پیغمبر را؟ برای اینکه این چیز سِرّی نبود، از این امر دیگه ساده‌تر چی می‌شه اون کسانی که می‌خواستند به رفتار پیغمبر اقتدا کنند، تأسی کنند؟ اما عواملی در کار بود که می‌خواست ابهام ایجاد کنه. خب در رأس شیطان بود، شیاطین انس هم کمک می‌کردند.

عاشورا؛ حقیقتی غیرقابل تحریف

در میان همه‌ی این حوادث، در میان همه‌ی گفتارها و رفتارهایی که از انبیا و اولیا سر زده، چیزی که قابل تحریف نیست، قابل محو نیست، قابل این نیست که تفسیر غلط باهاش بکنند، این است که امام حسین برای دینش، برای ترویج دینش کشته شد، تمام یارانش شهید شدند تا طفل شیرخوارش هم به شهادت رسید. این تاریخ رو هیچ‌کس نتونسته تحریف کنه. این‌قدر بیّن بود که اصل این حادثه، حالا جزئیاتش چرا اختلاف سرش هست، جمعیتی که آمدند در کوفه سی‌هزار بودند، یکصدوبیست‌هزار بودند، هشتادهزار بودند، کمتر بود، بیشتر بود، خب اینا طبیعی است، به این آسانی‌ها نمی‌شه آمار گرفت، اختلاف پیش می‌آرن. سایر قضایا همین اتفاق افتاد.

اما در اینکه امام حسین در میان همه‌ی انبیا و اولیا برای دینش قیام کرد تا اونجا که با لب تشنه شهید شد، زن و بچه‌اش رو اسیر کردند، این قابل تحریف نیست. نمی‌شه گفت این کار نشده، و نمی‌شه گفت که این کار برای دنیاپرستی بوده! مگه راهی برای مقام بهتر از این نبود؟ کسی که اهل مقام باشه وقتی می‌بینه جانش به خطر هست بالاخره یه راهی برای صلح پیدا می‌کنه. شب عاشورا هم بهش پیشنهاد کردند، روز تاسوعا بهش پیشنهاد کردند که تسلیم شو، با یزید بیعت کن تا سالم بمونی، قبول نکرد.

«هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّة»

جلوترش در جریان مکه و سایر حوادثی که پیش اومده. وقتی اضافه کنید به این مطلب‌ها آنچه ما معتقدیم و با سندهای متقن ثابت شده، قرائن فراوانی که امام حسین می‌دونست کشته می‌شه. حالا اگر بگیم علم امامت نداشت، الهام خدایی نبود، حدیث‌هایی که از خود پیغمبر اکرم رسیده بود، بیانی که خودش فرمود که:

«كَأَنِّي بِأَوْصَالِي تَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ…»

(گویا می‌بینم که درندگان بیابان، گرگ‌های بیابان بند از بند من جدا می‌کنند)

اون خواب‌هایی که دیده شد در جریانی که داستان علی‌اکبر رو شنیدید و الی آخر… یه اشاره‌ای می‌کنم. این‌ها رو وقتی ضمیمه کنید؛ امام حسین می‌دونه این جریان نهایتش کشته‌شدنه، اما زن و بچه‌اش رو با خودش می‌گیره، صبر نمی‌کنه ایام حج تمام بشه بعدش حرکت کنه، عمره رو به‌جا آورده صبر نمی‌کنه، ایام حج رو رها می‌کنه قبل از روز عرفه حرکت می‌کنه. این چیزها قابل تحریف نبود. نمی‌شه اینا رو بگن نه، که حرف بزنن برای چی کرد؟ برای اینکه به پول برسه؟ به مقام برسه؟ به شهوات دنیا برسه؟ تو بیابون کربلا کدومش از حواس انسان تأمین می‌شه اونجا؟ هیچ تفسیری برای این حادثه نمی‌شه کرد که برای دنیاخواهی بود، برای ریاست‌طلبی بود، برای قدرت‌طلبی بود. هیچ‌وقت جز اینکه برای احیای دین جدش کشته شد.

حالا ممکنه کسانی بگن حسین اشتباه کرد! البته هستند در بعضی از این متعصبین و ناصبی‌های منسوب به اسلام که می‌گن حقش نبود حسینی کشته بشه، اما او که کرد برای احیای دین کرد، هیچ‌کس انکار نکرد. از یک طرف این حادثه با همه‌ی ویژگی‌هاش، یعنی ویژگی‌هایی که مؤثر هست در خط دادن به انسان‌ها، در آموختن درس فداکاری، در اینکه مسلمون‌ها تا روز قیامت بدونند که اگر شرایطی مثل شرایط حسین پیش آمد همون حرکت رو باید انجام بدن. باز فردا روزنامه‌ها می‌نویسند فلانی گفته باید برن واقعه عاشورا رو تکرار کنند! می‌گم اگر اون شرایط پیش آمد… خب مثالِ بیّنِ تحریفات همین است که تو روزنامه‌ها ملاحظه می‌فرمایید! حالا می‌گه ما رو تهدیدش می‌کنیم، این خشونت‌طلبی است و این نمی‌دونم دستگاه از تو…

به‌هرحال ویژگی امام حسین این است که این حرکتش به‌هیچ‌وجه قابل تفسیر غلط نبود، هیچ ابهامی در اطرافش به‌وجود نمی‌اومد که برای دنیاپرستی برای ریاست‌طلبی نکرده باشه. اینه که هرکس توجه پیدا کنه به این حادثه، نور هدایت از دلش می‌تابه، وجدانش بیدار می‌شه، عواطف مذهبی‌اش شکوفا می‌شه، احساس مسئولیت در دلش پدید می‌آد. اون دینی که جا دارد کسی مثل حسین با تمام بستگانش تا با طفل شیرخوارش براش شهید بشه، من و شما در مقابلش مسئولیت نداریم؟ ممکنه چنین چیزی؟ این است که:

«إِنَّ الْحُسَيْنَ مِصْبَاحُ الْهُدَى»

این یک چراغی‌ست برافروخته فراراه انسانیت تا پایان قیامت. هرکس از هرجا به این چراغ نگاه بکنه راه را پیدا می‌کنه، ابهامی درش نمی‌مونه.

تقابل تاریخی حق و باطل بر سر نام حسین (ع)

خب این یک طرف قضیه است که ما دیدیم مسلمون‌ها از اول، لااقل از ایام اولین روزهای شهادت امام حسین که حرکت ابی‌عبدالله شروع شد تا این روز، همه در بزرگداشت این ایام اهتمام داشتند، در گریه کردن، در فداکاری کردن، در جان دادن، در عشق‌بازی کردن در نام حسین. یه ذره خاک کربلا رو می‌آرن ببینید با چه قداستی مردمان احترام می‌کنند یا وقتی به درد بی‌درمانی مبتلا بشن به‌اندازه‌ی یک ماش یه عدسی از اون تناول می‌کنن تا اینکه شفا پیدا کنند.

این یک سوی قضیه است؛ اون طرفش هم رو نگاه بکنید چقدر تلاش شد تا نام حسین از بین بره! اونا چه دشمنی داشتند؟ این نام حسین با زندگی اونا چه می‌کرد که حاضر شدند انسان‌هایی رو بکشن تا به زیارت حسین نرن؟ حاضر شدن آب بر قبر حسین ببندند تا آثاری ازش باقی نمونه، روش برن زراعت کنن، شخم بزنن، بذر بپاشن تا معلوم نشه اینجا کجا بود؟ چرا این کار رو کردند؟ کی عایدشون می‌شد از این دشمنی‌ها؟

و حالا از خیلی راه دور نریم؛ هنوز هستند در بین ما پیرمردها و پیرزن‌هایی که آغاز سلطنت پهلوی رو، چی بگم… یادشون هست که عزاداری‌ها ممنوع بود، وعاظ حق نداشتند لباس روحانیت بپوشن، جایی صدای مرثیه‌خوانی نباید بلند بشه، مجلسی به نام امام حسین نباید تشکیل بشه. بنده خودم بچه بودم، چهار پنج‌سالم بود شب روضه‌خوانی دعوت می‌کردیم، منبری کت‌وشلوار رو می‌پوشید می‌اومد تو منزل، توی زیرزمین منزل لباس عوض می‌کرد، عمامه می‌ذاشت، می‌اومد توی زیرزمین خانه روضه می‌خوند که مبادا صدای روضه‌اش تو کوچه برسه شاید مأمورین دولتی اون رو تعقیبش کنند. این چیزی‌ست که من خودم یادمه. مگه نام سیدالشهدا چه مشکلی برای حکومت پهلوی داشت؟ چرا این‌قدر دشمنی کرد؟

دشمنی‌های مدرن با مکتب عاشورا

و امروز دشمنی مدرنِ روشنفکران به‌اصطلاح، که خودشون رو روشنفکران دینی می‌نامند و اولاً و به‌یقین بی‌دینان تاریک‌فکرند که نه از دین بهره‌ای دارند و نه از فکر روشن. دشمنی که اینا با نام امام حسین می‌کنند چه دشمنی‌ست؟ چه اصراری دارند بر اینکه شهادت امام حسین یه قضیه‌ی عادی بوده، یه عکس‌العملی بوده در مقابل خشونت پیغمبر! می‌گن پیغمبر در جنگ بدر خشونت کرد، با بنی‌امیه جنگ بود، کشت. حالا خشونت این بود بالاخره تو جنگ که نقل و نبات پخش نمی‌کنند، هم از مسلمون‌ها کشته شدند، هم از اونا کشته شدند، منتها خدا مسلمون‌ها رو پیروز کرد، از اونا بیشتر کشته شد. می‌گن چون در جنگ بدر پیغمبر به بنی‌امیه خشونت رفتار کرد، بچه‌های اونا اومدن با بچه‌های او همین کار رو کردند، طبیعی بود! یه عکس‌العمل طبیعی؛ می‌خواست پیغمبر اونا رو نکشه تا بچه‌هاش هم بچه‌اش رو نکشن، چیز مهمی نیست!

به‌اصطلاح کسانی که می‌خوان درس از عاشورا بگیرند، چه‌جوری باید درس بگیرند؟ با هیچ‌کس خشونت رفتار نکنند تا با بچه‌هاشون خشونت نشه! این بحث رو باید بیاریم؛ جهاد و دفاع و امر به معروف و نهی از منکر و همه‌ی اینا تعطیل بشه تا کسی به کسی کاری نداشته باشه! یعنی خدا که دستور داد:

«قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ»

العیاذ بالله بی‌جا کرد خدا فرمود با این مشرکین بجنگید تا به‌دست شما خدا آن‌ها را عذاب کند، رسواشون کند و شما رو بر آن‌ها پیروز کند و دل‌های مؤمنین خنک بشه!

چرا اینا دشمنی می‌کنن با حسین؟ جوابش روشنه: حسین چراغ هدایته. اون نمی‌گذاره آب گل‌آلود بشه تا مردم به گمراهی بیفتن. اوست که راه رو روشن می‌کنه، وظیفه‌ی مردم رو روشن می‌کنه که چه باید بکنند، چگونه از دینتون حمایت کنید. نمی‌ذاره مردم به بهانه‌ی تساهل و تسامح بی‌غیرت بشن، بی‌تفاوت بشن. اون یه «هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّة» است. این مکتب‌ها چی‌کارش کنن؟ تطمیعش کنن؟ می‌گن پول بهت می‌دیم. مگه حسین پول قبول کرد؟ مگر ریاست پذیرفت؟ مگر گفتند می‌کشیمت… خب خودش حاضر شد، کشته شد تا اطفالش هم رو بکشند. می‌آد دیگه، حالا تا یه رنگ دیگه نیست چی‌کار کنه؟ اگه کسی پیرو حسین شد، نه از اون تطمیع‌ها اثر می‌پذیره، نه از این تهدیدها در جریان. نهضت یادتون هست؟ جوون‌ها سینه‌شون رو باز می‌کردند به ارتشی‌های پهلوی می‌گفتند بزن. باک نداشتند از کشته شدن. اون رمز پیروزی بود، اگه کسی از مرگ نترسید پیروزی است:

مرگ اگر مرد است گو پیش من آی

تا در آغوشش بگیرم تنگِ تنگ

من ز او عمری ستانم جاودان

او ز من دلقی ستاند رنگ‌رنگ

این مکتب قابل شکست نیست، جز اینکه مخدوشش کنن، جز اینکه تحریفش کنن و تحریف‌بردار نیست. پس از یک طرف چرا مسلمون‌ها این‌قدر علاقه به حسین دارن؟ اونایی که شیر پاک خوردن. و چرا کسانی این‌چنین دشمنی می‌کنند با نام حسین؟ علتش روشنه: چون حسین چراغ هدایته، نمی‌ذاره انسان‌ها گمراه بشن.