نسخه چاپی متن از سایت محراب
بر سر این سفره نشستی، قدر بدان. با وضو وارد شوید؛ این خیمهگاه فاطمه است.
سفره ی ماه عزا، خوان اباعبدالله
باز عالم شده مهمان اباعبدا لله
لک لبیک حسین از همهسو میشنوم
فاطمه داده فراخوانِ اباعبدالله
آمده بزم پسر را سر و سامان بدهد
مادری بی سروسامانِ اباعبدالله
خیمه برپاست، عزادار چقدر آمدهاست
ای بنازم به محبانِ اباعبدالله
به به اسم آقا ت ببر، أنَا قَتیلُ العَبرَةِ، لا یذکرُ نی مُؤمِنٌ إلَا استَعبَرَ.
این جوانان که همه گریه کن و سینه زنند
همه هستند به قربان اباعبدالله
بوی پیراهن خونین کسی میآید
امام صادق(ع) فرمود:إذا هل هلال محرم نشرت الملائکه ثوب الحسین پیراهن اباعبدالله را ملائکه از عرش میآویزند کدوم پیراهن؟ هو مخرق پیراهنی پاره پاره است من ضرب السیوف و ملطخ بالدم الحسین فنراه نحن و شیعتنا بالبصیره ما و شیعیانمان با چشم باطن آن پیراهن خونین را میبینیم، اینجاست که اشکها سرازیر میشود.
بوی پیراهن خ ونین کسی میآید
عرش را کرده پریشانِ اباعبدالله
شب اول آقا امضا کن نوکری ما را حضرت مسلم
با لبِ تشنه، لبِ بام سفیرش م یگفت
به فدای لب عطشانِ اباعبد الله
همه وجودش مملو از نگرانی لذا وقتی بردنش بالای دارالاماره دیدند گریه میکند. گفتند: تو با این همه شجاعت چرا گریه میکنی؟
فرمود: ابکی للحسین و آل الحسین
تن مسلم به زمین خورد، صدا کرد حسین
سرش افتاد به دامانِ اباعبدالله
حالا به نیابت از مسلم بگو: حسین جان